صفحه 1 از 1

توی دهِ هَشَل هفت !شهرام گذاشت و دررفت!!!

ارسال شده: دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۵, ۱۰:۱۷ ب.ظ
توسط ghalamman
گرچه هم تاریخ انقضای بحث های مربوط به شهرام جزایری گذشته است هم من زیاد اهل ادب نیستم اما هرکی اینو نخونه از دست داده!!!

توی دهِ هَشَل هفت





شهرام نگو بلا بگو جیباش پراز طلا بگو موی کوتاه روی سیاه وضع رو به راه واه واه واه!

نه نیروی فضاییه نه قوه قضاییه هیچکس باهاش رفیق نبود

تنها رو گنج قارون نشسته بود تو بارون

فلانی می گفت: شهرام خوب گل پری حیف توئه زندون بری !*



***



مشاورین کدخدا بحث می کنند تو کوچه ها

شهرام می گه: عمو! چرا بحث میکنی؟

- می خوایم برای کدخدا الاغ خوشگل بخریم هزارنفر تو نوبتن ما هم یه کم عجله داریم.

-- الاغ خوب و نازنین !! سربر هوا ! خاک بر سرت!! همینه که هی سواری میدی!

یه چک میدم زود ببر هرچی الاغه بخر!

مشاوره گفت : شهرام خوب و نازنین عجب نفوذی آفرین!

چکت سفید و ممضو!! پولت به روی پارو!

ای شهرام پاک و امین! تو کدخدایی پس ازین.



***



غازه پرید تو استخر.

-- تو اردکی یا غازی؟

- من غاز خوش زبانم.

-- دروغ نگو تو اردکی!

- نه جانم! دروغ بگم که چی شه؟! من غاز بوده م همیشه.

-- غاز که با اردکها نمیشه هم قد چرا شبیه اردکی پس اینقد؟!!

- کجام شبیه اردکه بی حیا؟ چه گیری کردیم امروزا به خدا!!

-- تو اردکی!

- نه نیستم! مامان بابام غازبودن بچه هاشون غاز شدن طبیعیه! همیشه دودوتا 4 تا میشه

شهرامه دست به جیب بود دسته چکش عجیب بود!

یه برگه شو جدا کرد بهش نِگا نِگا کرد

به غاز گفت :

چند تا میشه دو دو تا؟

- گمونم 40 هزارتا !!!



یه 40 هزار، یه امضا چه اردکی ماشالا !!!



شهرام می گفت:

لبو فروش بودیم یه روز یگهویی صراف شدیم!!!



غازه می گفت:

ای بابا اردک بودیم آ ! یه عمره علاف شدیم !!!



***

شهرام با روی خندون اومد و رسید به میدون



-- آی فلفلی ! آی قلقلی ! میاین باهم بازی کنیم؟

- نه نمی آیم! نه نمی آیم!

-- میخواین طناب بازی کنیم؟

- نه نمی خوایم! نه نمی خوایم!

-- چه تنهایی چه باهم خب نیایین، جهنم!



یه دسته چک با امضاش ده رو خرید با غازهاش!

هرچی مغازه بود دید هر چی طناب بود خرید

قلقلی گفت:

برای بازی حالا کجا باید بریم ما؟!!

شهرامه گفت:

طناب اگه کردی پیدا برین دهات بالا !!!

تو این کوچه بن بست یه راه دیگه هم هست

میاین باهم بازی کنیم؟

- میایم میایم!!

-- میخواین طناب بازی کنیم؟

- میخوایم میخوایم!



***



در وا شد و بعد به زور بیرون اومد یه مامور !!

با حکم جلب تو یک دست دستهای شهرام رو بست

ماموره گفت:

تو شهرامی بچه جون؟ بیا برو تو زندون!

شهرامه گفت:

زندونتون چه قدر هاس؟ ویلا داره یا پنت هاوس؟



- 7، 8 تا سلول داره نگهبون غول داره

چار تا سیاه چال داره قفلهای باحال داره



شهرام چِکش رو برداشت خودکارُ رو چکش کاشت

هفت، هشت تا صفر و یک دو قولنومه کرد زندونو !

دم ده داریُ دید براش تراکم خرید!!

دَه طبقه اومد روش تختهای نو گذاشت توش!

یه برج پر از سیاه چال سلول و قفل و یخچال!

یه شهرام و یه زندون مامورا رو ریخت بیرون!...

***

همه چی رو به راه بود نهایت رفاه بود

فقط یه چیزی کم داشت (دلیل دیگه هم داشت!!)

چون دریا دور بود ازش تصمیم گرفت بره رشت

توی ده هشل هفت شهرام گذاشت و در رفت...



*: این فرد ظاهرا قبلا از شهرام رشوه می گیره که در این قسمت به نفع اون حرف بزنه
منبع:http://mrshafa.blogfa.com/post-7.aspx