صفحه 1 از 1

تقدیم به تمام مادران

ارسال شده: شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۵, ۲:۰۸ ب.ظ
توسط DANG3R
مرغ امال مرا بال و پر اي مادر من

در ره غم مرا همسفر اي ماد ر من



زحمت ورنج كشيدي همه عمر

بيش از زحمت مادر پدر اي مادر من



بخدا مهر ووفاي تو چو يادم ايد

زندم شعله غمت بر جگر اي مادر من



تو بدي همره شادي وغم زندگيم

رنج بردي تو زمن بيشتر اي مادر من





كي دهد گريه وغم سوز دلم را تسكين

گر رود سيل از اين چشم تر اي مادر من



خواهرانم را چه گويم اگر از من جويند

ديده تر زتو هر دم خبر اي مادر من



بي تو نكند ديگر جلوه به پيش چشمم

نعمت روي زمين سر به سر اي مادر من



روز من از غم داغ تو سياه است سياه

نيست شوغي به دل وجان و دل



چهره خواهرانم را پس از تو بينم

ميفتد بر جگر من شرر اي مادر من



روز و شب چو از داغ تو بر من يكسان گذرد

كاش بر من شب نشود سحر اي مادر من



زندگاني بعد از تو زندان عذاب است عذاب

نكند برهمه دنيا نظر اي مادر من



با همه مهر و فدا كاري ودلسوزي تو

خاك بگرفته چسانت اي مادر من



خواهم از فاطمه ان فرزند والاي علي

كند از لطف بسويت نظر اي مادر من

ارسال شده: یک‌شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۵, ۱۲:۱۹ ق.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
ترانه مادر با صداي مهستي :)

[External Link Removed for Guests]

دوستان خوبم: ميدونم كه اينجا بخش ادبياته ولي لازم دونستم كه اين ترانه رو حتما براتون بزارم تا قدر مادرتونو بيشتر بدونين :lol:

ارسال شده: جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۸۶, ۱۲:۱۰ ق.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
تلنگر می زند بر شيشه‌ها سرپنجه باران
نسيم سرد می خندد به غوغای خيابانها
دهان كوچه پر خون می‌شود از مشت خمپاره
فشار درد مي‌دوزد لبانش را به دندانها
زمين گرم است از باران خون امروز
زمين از اشك خون‌آلوده خورشيد سيراب است
ببين آن گوش از بُن كنده را در موج خون مادر
كه همچون لاله از لالاي نرم جوي در خواب است
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
كه باران بلا مي‌باردت از آسمان بر سر
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
كه باران بلا مي‌باردت از آسمان بر سر
در ماتم‌سراي خويش را بر هيچكس مگشا
كه مهماني بغير از مرگ را بر در نخواهي ديد
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
زمين گرم است از باران بي‌پايان خون امروز
ولي دلهاي خونين جامگان در سينه‌ها سرد است
مبند امروز چشم منتظر بر حلقه اين در
كه قلب آهنين حلقه هم آكنده از درد است
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
كه باران بلا مي‌باردت از آسمان بر سر
نگاه خيره را از سنگفرش كوچه‌ها بردار
كه اكنون برق خون مي‌تابد از آيينه خورشيد
دوچشم منتظر را تا به كي بر آستان خانه مي‌دوزي
تو ديگر سايه فرزند را بر در نخواهي ديد
نخـواهي ديد نخـواهي ديد
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
كه باران بلا مي‌باردت از آسمان بر سر
ببين آن مغز خون‌آلوده را آن پاره دل را
كه در زير قدمها مي‌تپد بي هيچ فريادي
سكوتي تلخ در رگهاي سردش زهر مي‌ريزد
بدو با طعنه مي‌گويد كه بعد از مرگ آزادي
زمين مي‌جوشد از خون زير اين خورشيد عالم سوز
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود امروز
زمين گرم است از باران بي‌پايان خون امروز
ولي دلهاي خونين جامگان در سينه‌ها سرد است
مبند امروز چشم منتظر بر حلقه اين در
كه قلب آهنين حلقه هم آكنده از درد است
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
كه باران بلا مي‌باردت از آسمان بر سر
نگاه خيره را از سنگفرش كوچه‌ها بردار
كه اكنون برق خون مي‌تابد از آيينه خورشيد
دوچشم منتظر را تا به كي بر آستان خانه مي‌دوزي
تو ديگر سايه فرزند را بر در نخواهي ديد
نخـواهي ديد نخـواهي ديد
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
كه باران بلا مي‌باردت از آسمان بر سر
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر

ارسال شده: جمعه ۳۱ فروردین ۱۳۸۶, ۳:۳۶ ب.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
مادر منشین چشم به ره برگذر امشب
بر خانه پر مهر تو زین بعد نیایم
آسوده بیاران و مکن فکر پسر را
بر حلقه این خانه دگر پنجه نسایم
با خواهر من نیز مگو : او به کجا رفت
چون تازه جوان است و تحمل نتواند
با دایه بگو : نصرت ، مهمان رفیقیست
تا بستر من را سر ایوان نکشاند
فانوس به درگاه میاویز! عزیزم
تا دختر همسایه سر بام نخوابد
چون عهد در این باره نهادیم من و او
فانوس چو روشن شود آنجا بشتابد
پیراهن من را به در خانه بیاویز
تا مردم این شهر بدانند که ؟ بودم
جز راه شهیدان وطن ره نسپردم
جز نغمه آزادی شعری نسرودم
اشعار مرا جمله به آن شاعره بسپار
هر چند که کولی صفت از من برمیده است
او پک چودریاست تو ناپک ندانش
گرگ دهن آلوده و یوسف ندریده است
ب گونه او بوسه بزن عشق من او بود
یک لاله وحشی بنشان بر سر مویش
باری گله ای گر به دلت مانده ز دستش
او عشق من است آه ... میاور تو به رویش
تصویر

ارسال شده: چهارشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۱:۲۷ ق.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
مادر ای نازنينم
مادر ای تاج نگينم
مادر ای صفای قلبم
ای که دست توست در دستم
مادرم هستی من تويی تو
گرمی وجود من تويی تو
من در شکمت ارميدم
من با شيره جانت پروريدم
دران لحظه گهواره ام تو بودی
شب و روزو بودو نبودم تو بودی
من به تو خيلی دلبسته بودم
در اين ماهها چه دورانی داشتم
چه عشق وچه دنيايی داشتم
وقتی چشم به دنيا گشودم
محبت وشادی را درچشمان تو ديدم
اين دنيا برايم مانند ان دوران نبود
اين همه پهناورو گسترده چو دريا نبود
مادرم هميشه در نگاهش شاديست
بر روی لبانش غنچه های لبخند جاريست
از همان روز اول با من سخن گفت
از محبت و عشق وصفا برايم گفت
مادر به من راه رفتن مهربان بودن ياد داد
به من راه و رسم دوستی عشق خدا داد
مرا با شيره جان خود پروريد
مرا در اغوش گرم خود ارميد
مرا بزرگ کردو به مدرسه فرستاد
به من اعمال خوب را ياد داد
چه سختيها ورنجها برايم ديد
چه خواريها و ناراحتيها برايم ديد
اگر من مريض می شدم حالی نداشت
از صبح تا شب غذاو خوابی نداشت
مادر ای بهشت زير پايت و فدای نام تو
فدای يک تار گيسوی سياه تو
مادرم يکمی نگام کن
مادرم مرا صدا کن
مادرم عشق من شب و روز دعای توست
جان من هميشه برای توست
زمين و اسمان و موجودات گواه زحمتهای توست
ديده من هميشه ديوانه نگاه توست
کاشکی من قدر زحمتهای تو رو بدونم
هميشه عشق و محبت تو باشه ورد زبونم
ای خدا برام بمونی هميشه
الهی زنده باشی هميشه


تقديم به تمام مادرها...
 تصویر 

ارسال شده: چهارشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۳:۲۹ ق.ظ
توسط shahram_sampad
پسر رو قدر مادر دان، که دائم کشد رنج پسر بیچاره مادر

نگهداری کند نه ماه و نه روز تورا چون جان به بر بیچاره مادر

از این پهلو به آن پهلو نغلتد شب از بیم خطر بیچاره مادر

به وقت زادن تو مرگ خود را بگیرد در نظر بیچاره مادر

اگر یک عطسه آید از دماغت پرد هوشش ز سر بیچاره مادر

برای اینکه شب راحت بخوابی نخوابد تا سحر بیچاره مادر

چو دندان آوری رنجور گردی کشد رنج دگر بیچاره مادر

سپس چون پا گرفتی، تا نیفتی خورد غم بیشتر بیچاره مادر

تو تا یک مختصر جانی بگیری کند جان، مختصر بیچاره مادر

به مکتب چون روی تا باز گردی بود چشمش به در بیچاره مادر

و گر یک ربع ساعت دیر آیی شود از خود بدر بیچاره مادر

نبیند هیچکس زحمت به دنیا ز مادر بیشتر، بیچاره مادر!

تمام حاصلش از زحمت این است که دارد یک پسر بیچاره مادر

ارسال شده: شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۶, ۹:۱۷ ب.ظ
توسط tandis
هم طپش هميشگيم فقط تويي تو مادرم
با تو حضور گريه رو از ياد آينه مي برم
تو مث يه ستاره اي تو شباي شعراي من
با تو ديگه ترانه هام قشنگيا رو رج زدن
.....
تنديس :razz:

ارسال شده: یک‌شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۸۶, ۸:۴۹ ق.ظ
توسط moh-597
دوستان tandis, عزيز از شاعران جوان و خوب كشورمون هستش :razz:

من از طرف خودم ورودشو به انجمن تبريك مي گم :smile: :smile:

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۶ تیر ۱۳۸۶, ۱:۲۵ ب.ظ
توسط DANG3R
  :) :) هدیه CentralClubs به تمام مادران مخصوصا مادران ایران :) :)  


 اي واژه ي بكر جاودانه اي شعر موشح زمانه 

 اي چشمه ي سينه جوش الهام اي حس لطيف شاعرانه اي مطلع و مقطع غزلها

اي لطف و ترنم ترانه شبها كه زديده خواب گيرد شعرم به سروده ي شبانه

بينم كه نشسته اي تو بيدار بر بستر طفل پر بهانه

آوازه ي گرم لاي لايت افكند طنين عارفانه

شاعر نه منم، تويي كه باشد شعرت همه شور مادرانه

احساس تو را كسي ندارد از توست مرا هم اين نشانه
 

 تصویر 
 موفق باشید 

ارسال شده: چهارشنبه ۷ شهریور ۱۳۸۶, ۱۱:۵۹ ب.ظ
توسط Masoud
بسکه پیدا بودی
هیچکس با خبر از نام و نشان تو نبود
چشمه ای صاف
نهان در دل کوه
غنچه ای سرخ
نهان در دل مه
هیچکس
در پی روح جوان تو نبود
نگران همه بودی اما
هیچکس
نگران تو نبود


عمران صلاحی

مادر

ارسال شده: پنج‌شنبه ۸ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۳۵ ق.ظ
توسط akhmail
تاج از فرق فلک برداشتن
تا ابد آن تاج بر سر داشتن
جاودان در اوج قدرت زیستن
ملک عالم را مسخر داشتن
روز در انواع نعمتها و ناز
شب بتی چون ماه در بر داشتن
برتو ارزانی که مارا خوشتر است
لذت یک لحظه مادر داشتن