«آلپاچينو» از كنترلچي سينما تا ستارهشدن
ارسال شده: سهشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۱۱:۰۶ ب.ظ
خبرگزاري فارس: «آلفرد پاچينو» 67 سال پيش در تاريخ 25 آوريل سال 1940 در محله هارلم نيويورك ديده به جهان گشود.
به گزارش خبرنگار فارس، «آلپاچينو» تنها فرزند سالواتور و رز پاچينو بود كه وقتي آل تنها 2 سال داشت از يكديگر جدا شدند. او از آن پس نزد مادرش زندگي ميكرد.
از همان كودكي نمايش براي آل از جذابيت خاصي برخوردار بود، طوري كه ديدن نمايشهاي مختلف همراه مادر، برايش سرگرمي بزرگي بود.او بازي كردن در مدرسه را با اجراي نمايشهاي بداهه براي بچهها آغاز كرد. تا اينكه در 14 سالگي تصميم گرفت به دبيرستان هنرهاي نمايشي برود ولي چون در زبان انگليسي ضعيف بود، مجبور شد خيلي زود از دبيرستان بيرون بيايد. بعد از آن براي اينكه بتواند در مدرسه بازيگري ثبت نام كند نياز به پول داشت پس شغلهاي مختلفي را مثل كارگري و كنترلچي سينما تجربه كرد تا اينكه آن اتفاق غمانگيز يعني مرگ مادرش رخ داد. اين واقعه سبب شد كه او چند روزي در بيمارستان رواني بستري شود.
اين بازيگر هاليوودي، پس از مرگ مادرش تصميم گرفت تا تمام وقت خود را صرف نمايش كند و بالاخره موفق شد در مدرسه «هربرت برگهف»، زير نظر «چارلز لاتن» آموزش ببيند. او مهارتهايش را تقويت كرد تا اينكه توانست در نمايش«كافه سينو» نقشي را به عهده بگيرد و با تلاش بسيار موفق شد وارد «اكتور استوديو» شود و اين بار از «لي استراسبرگ» درسهاي فراواني گرفت و با بازي در نقش كوچكي، در نمايش «آيا ببر كراوات ميزند؟»بار ديگر خوش درخشيد.
وي پس از يك سال كار كردن، توانست جايزه اوبي (Obie) را براي نمايش «سرخ پوستي كه برانكس را ميخواهد» از آنِ خود كند. بازيش در فيلم بعدي يعني «وحشت در نيدل پارك» توجه فرانسيس فوردكاپولا را به خودجلب كرد، كسي كه با وجود مخالفتهاي تهيهكننده و استوديو، او را براي نقش «مايكل كورلئونه» در فيلم «پدر خوانده»انتخاب كرد.
اگرچه در همان زمان بازيگران ديگري مثل:جك نيكلسون، كلينت ايستود و بسياري ديگر نيز براي اين نقش كانديدا شده بودند اما نظر كوپولا فقط روي پاچينو بود. در تمام مدت فيلمبرداري اين ترس در او وجود داشت كه هر لحظه، ممكن است كنار گذاشته شود.
نقش كورلئونه، بسيار ظريف و دوگانه بود كه پاچينو با بازي خودجوش و تلاش زياد به خوبي از عهده آن برآمد و با اين نقش ماندگار شد. مطمئناً كمتر كسي ميتوانست اين گونه، نقش را به سامان برساند. بازي در اين فيلم، به خصوص همبازي بودن با «مارلون براندو»، درس بزرگي براي تمام زندگي هنري او بود. اين نقش نامزدي اسكار را برايش به ارمغان آورد.
وي با فيلم «سرپيكو»، كه تجربهاي متفاوت بود، كارش را ادامه داد، تا اينكه براي «پدرخوانده (2)» دعوت شد و باز هم براي هر دو فيلم سرپيكو و پدرخوانده(2) نامزد دريافت جايزه شد. بعد از آن در فيلم «بعد از ظهر نحس» بازي كرد. او حتي خود را با فيلم«مؤلف! مؤلف! »در ژانر كمدي، محك زد.
آل بدون هيچ كندي و لغزشي، راهش را براي ايجاد لحظههاي بهتر، روي پرده ادامه داد. او تنها بازيگر مردي است كه در طي يك سال، هم براي بهترين بازيگر نقش اول و هم براي بهترين بازيگر نقش دوم، نامزد دريافت جايزه اسكار شده است.
روش او در بازيگري، طرز عمل بسياري از ديگر بازيگران در طول دورانهاي مختلف بوده است. تعدد بينظير نقشهايش او را در بين بازيگران همعصرش به يك ستاره تبديل كرده و تسلطش بر روي پرده او را در عالم سينما، پابرجا كردهاست.

به گزارش خبرنگار فارس، «آلپاچينو» تنها فرزند سالواتور و رز پاچينو بود كه وقتي آل تنها 2 سال داشت از يكديگر جدا شدند. او از آن پس نزد مادرش زندگي ميكرد.
از همان كودكي نمايش براي آل از جذابيت خاصي برخوردار بود، طوري كه ديدن نمايشهاي مختلف همراه مادر، برايش سرگرمي بزرگي بود.او بازي كردن در مدرسه را با اجراي نمايشهاي بداهه براي بچهها آغاز كرد. تا اينكه در 14 سالگي تصميم گرفت به دبيرستان هنرهاي نمايشي برود ولي چون در زبان انگليسي ضعيف بود، مجبور شد خيلي زود از دبيرستان بيرون بيايد. بعد از آن براي اينكه بتواند در مدرسه بازيگري ثبت نام كند نياز به پول داشت پس شغلهاي مختلفي را مثل كارگري و كنترلچي سينما تجربه كرد تا اينكه آن اتفاق غمانگيز يعني مرگ مادرش رخ داد. اين واقعه سبب شد كه او چند روزي در بيمارستان رواني بستري شود.
اين بازيگر هاليوودي، پس از مرگ مادرش تصميم گرفت تا تمام وقت خود را صرف نمايش كند و بالاخره موفق شد در مدرسه «هربرت برگهف»، زير نظر «چارلز لاتن» آموزش ببيند. او مهارتهايش را تقويت كرد تا اينكه توانست در نمايش«كافه سينو» نقشي را به عهده بگيرد و با تلاش بسيار موفق شد وارد «اكتور استوديو» شود و اين بار از «لي استراسبرگ» درسهاي فراواني گرفت و با بازي در نقش كوچكي، در نمايش «آيا ببر كراوات ميزند؟»بار ديگر خوش درخشيد.
وي پس از يك سال كار كردن، توانست جايزه اوبي (Obie) را براي نمايش «سرخ پوستي كه برانكس را ميخواهد» از آنِ خود كند. بازيش در فيلم بعدي يعني «وحشت در نيدل پارك» توجه فرانسيس فوردكاپولا را به خودجلب كرد، كسي كه با وجود مخالفتهاي تهيهكننده و استوديو، او را براي نقش «مايكل كورلئونه» در فيلم «پدر خوانده»انتخاب كرد.
اگرچه در همان زمان بازيگران ديگري مثل:جك نيكلسون، كلينت ايستود و بسياري ديگر نيز براي اين نقش كانديدا شده بودند اما نظر كوپولا فقط روي پاچينو بود. در تمام مدت فيلمبرداري اين ترس در او وجود داشت كه هر لحظه، ممكن است كنار گذاشته شود.
نقش كورلئونه، بسيار ظريف و دوگانه بود كه پاچينو با بازي خودجوش و تلاش زياد به خوبي از عهده آن برآمد و با اين نقش ماندگار شد. مطمئناً كمتر كسي ميتوانست اين گونه، نقش را به سامان برساند. بازي در اين فيلم، به خصوص همبازي بودن با «مارلون براندو»، درس بزرگي براي تمام زندگي هنري او بود. اين نقش نامزدي اسكار را برايش به ارمغان آورد.
وي با فيلم «سرپيكو»، كه تجربهاي متفاوت بود، كارش را ادامه داد، تا اينكه براي «پدرخوانده (2)» دعوت شد و باز هم براي هر دو فيلم سرپيكو و پدرخوانده(2) نامزد دريافت جايزه شد. بعد از آن در فيلم «بعد از ظهر نحس» بازي كرد. او حتي خود را با فيلم«مؤلف! مؤلف! »در ژانر كمدي، محك زد.
آل بدون هيچ كندي و لغزشي، راهش را براي ايجاد لحظههاي بهتر، روي پرده ادامه داد. او تنها بازيگر مردي است كه در طي يك سال، هم براي بهترين بازيگر نقش اول و هم براي بهترين بازيگر نقش دوم، نامزد دريافت جايزه اسكار شده است.
روش او در بازيگري، طرز عمل بسياري از ديگر بازيگران در طول دورانهاي مختلف بوده است. تعدد بينظير نقشهايش او را در بين بازيگران همعصرش به يك ستاره تبديل كرده و تسلطش بر روي پرده او را در عالم سينما، پابرجا كردهاست.
