پروفسور اوري: ايران، خطرناك نيست، آنان كه نميفهمند خطرناكند
ارسال شده: جمعه ۴ خرداد ۱۳۸۶, ۴:۴۰ ب.ظ
جادهاي سرسبز، ما را به شهر زيباي کمبريج ميرساند؛ کمبريج، شهري است که با دانشگاهش در جهان شناخته ميشود و اين را از ورودي شهر با ديدن جواناني شاداب، که با دوچرخه در رفت و آمدند، ميتوان دريافت. دانشگاه کمبريج به بزرگي شهر است؛ با کوچهها و ديوارهايي به قدمت صدها سال تاريخ جويندگي و دانشاندوزي و درهاي قديمي هفتصد ساله، که آثار گذر تاريخ را ميشود بر آنها ديد. از عمر اين دانشگاه، نزديک به هشتصد سال ميگذرد و اين بناي کهن، که سالهاست آثار تلاشها و آرزوهاي دانشمندان بزرگي را با خود دارد، همچنان پابرجاست و پاسخگوي دانشجوياني سختکوش از سراسر دنياست.
امشب قرار است درکالج «پمبروک» ازخدمات علمي ايرانشناس بزرگ، پروفسور پيتر اوري تجليل شود؛ پروفسور اوري 84 ساله، مترجم و شارح ديوان حافظ، رباعيات خيام، منطقالطير عطار و دهها اثر ارزشمند در ادبيات فارسي است. وي از سال1946 وارد بخش شرقشناسي و مطالعات عربي، فارسي شده و در سال 1958به عنوان استاد زبان، ادبيات و تاريخ ايران در دانشگاه کمبريج آغاز به کارکرده است. پيتر اوري، تالي مستشرقيني چون ادوارد براون ـ نيکلسون ـ استوري واربري بوده است که براي نخستين بار، کرسي زبان فارسي را در دانشگاه کمبريج درسال 1888تأسيس کردند.
پروفسور اوري در پيشرفت مطالعات ايراني، سهم بسزايي داشته و علاوه بر تدوين و ترجمه شاهکارهاي ادب پارسي، با جديت و خوشرويي به تربيت دانشجوياني پرداخته است که اينک هر کدام، خود از استادان بنام اين رشته هستند و با تأسي از استاد، به تحقيق در ادبيات فارسي روي آوردهاند.
پروفسور «چارلز ملويل»، که اينک جانشين استاد در رياست کرسي زبان فارسي است، به ترجمه و شرح شاهنامه روي آورده و جلد نخست آن را به چاپ رسانده است.
حدود هشتاد نفر مهمان که عموما از ايرانشناسان بنام و دوستداران اوري هستند، در اتاقي جمع شدهاند که زماني محل کار پروفسور ادوارد براون بوده است؛ اتاقي با تابلوهاي زيباي نقاشي، صندليهاي چوبي قديمي و پنجرههايي بزرگ رو به حياط سرسبز و زيباي دانشگاه. همه شادابند و با هم درباره اوري سخن ميگويند و اينکه چقدر اين اقدام به موقع انجام شده است.
ماه مي، ماه تولد اوري است و او گويا در ماههاي اخير، به دليل بيماري دچار افسردگي شده بود و اين مراسم چقدر روحيه او را شاداب کرده است.
پروفسور اوري با زحمت و همراهي چند نفر از دانشجويانش وارد جمع ميشود و روي مبل مينشيند. سفير جمهوري اسلامي ايران نيز از او به گرمي استقبال ميکند و به چندين نکته درمورد سير مطالعات ايرانشناسي در غرب ميپردازد. اوري بيمار، اما خوشحال و راضي است. هنگامي كه نوبت به او ميرسد، با صدايي بلند از علايقش به ايران و ادب پارسي ميگويد؛ علاقهاي که ريشه در دوران کودکي او دارد؛ هنگامي که در هفت سالگي، مادرش رباعيات خيام را برايش ميخواند و شرح ميداد. او ميگويد: علاقه مادرش به خيام، او را به بوستان خرم ادبيات فارسي آورده و در واقع، از هفت سالگي وارد حوزه ايرانشناسي شد.
پروفسور اوري از ديني ميگويد که ادبيات فارسي بر او دارد و درسهايي که از آن گرفته است؛ از عشق، محبت، خردمندي و مهماننوازي ايرانيان ميگويد و از توجهي که به او شده سپاسگزاري ميکند. لحظاتي همه برايش کف ميزنند؛ با چشماني که با حلقهاي از اشک ميدرخشند. همه او را دوست دارند، چون با سخاوتمندي و حسنخلق، آنچه را به سختي اندوخته، به دانشجويانش منتقل کرده است. اين مطلب را يکي از بهترين دانشجويانش، پروفسور ملويل ميگويد که وقتي وارد دانشگاه شده، علاقهاي به ايرانشناسي نداشته و تنها جذب پروفسور اوري شده، ولي پس از آشنايي با ادب پارسي، چنان مجذوب شده که عمر بر سر آن گذاشته است.
وقتي خبرنگار صدا و سيما از او درباره ايران ميپرسد، وي با ناراحتي ميگويد: من از شنيدن برخي سخنان ناراحت ميشوم، چرا كه اينها جاهلند و از فرهنگ غني ايران اطلاع ندارند. بوش و بلر، اين را نميفهمند، چون سواد ندارند. ايران، خطرناک نيست، آنانکه نميفهمند خطرناکند.
شام مفصلي آماده شده است؛ از بوي قرمه سبزي و کباب ايراني، متوجه شديم پذيرايي ايراني است و خوشبختانه اثري از مشروبات الکلي هم نيست. در پايان مراسم، رايزن فرهنگي، که پيشنهاد دهنده و مجري اين برنامه بوده است، سخنانش را با اين بيت حافظ آغاز ميکند:
رواق منظر چشم من آشيانه توست
کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست
سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد
که شعر حافظ شيرينسخن ترانه توست
اوري با صداي بلند ميگويد: به به! و حضار کف ميزنند.
پس از پايان مراسم، به پروفسور اوري خسته نباشيد ميگويم و او نيز با زبان شيرين فارسي عذرخواهي ميکند که نميتواند بلند شود و اينکه پير شده است. برايش آرزوي سلامتي ميکنم. يادم آمد در ماه فوريه به عيادتش رفتيم. او سخت بيمار بود. به زبان فارسي بسيار صحيح و اديبانه سخن ميگفت و آداب رفتار و گفتارش کاملا منطبق بر ادب و فرهنگ اصيل ايراني بود. وقتي که رايزن فرهنگي، کتاب بوستان سعدي را به او هديه داد، آن را بوسيد و بر چشمانش گذاشت و اشکهايش فرو ريخت.
دير وقت است و هوا سرد است، اما چهرههايي که کالج پمبروک در کمبريج را ترک ميکنند، همه مسرور از قدرشناسي ايرانيانند؛ آري، ايراني بزرگوار و قدرشناس است و دوستدار انسانهاي بزرگي است که در بوستان سرسبز فرهنگ و ادبياتش، به تفرج بپردازند. ما نيز ميگوييم: پروفسور اوري، سپاس سپاس...!
دکتر فهيمه مخبر دزفولي
امشب قرار است درکالج «پمبروک» ازخدمات علمي ايرانشناس بزرگ، پروفسور پيتر اوري تجليل شود؛ پروفسور اوري 84 ساله، مترجم و شارح ديوان حافظ، رباعيات خيام، منطقالطير عطار و دهها اثر ارزشمند در ادبيات فارسي است. وي از سال1946 وارد بخش شرقشناسي و مطالعات عربي، فارسي شده و در سال 1958به عنوان استاد زبان، ادبيات و تاريخ ايران در دانشگاه کمبريج آغاز به کارکرده است. پيتر اوري، تالي مستشرقيني چون ادوارد براون ـ نيکلسون ـ استوري واربري بوده است که براي نخستين بار، کرسي زبان فارسي را در دانشگاه کمبريج درسال 1888تأسيس کردند.
پروفسور اوري در پيشرفت مطالعات ايراني، سهم بسزايي داشته و علاوه بر تدوين و ترجمه شاهکارهاي ادب پارسي، با جديت و خوشرويي به تربيت دانشجوياني پرداخته است که اينک هر کدام، خود از استادان بنام اين رشته هستند و با تأسي از استاد، به تحقيق در ادبيات فارسي روي آوردهاند.
پروفسور «چارلز ملويل»، که اينک جانشين استاد در رياست کرسي زبان فارسي است، به ترجمه و شرح شاهنامه روي آورده و جلد نخست آن را به چاپ رسانده است.
حدود هشتاد نفر مهمان که عموما از ايرانشناسان بنام و دوستداران اوري هستند، در اتاقي جمع شدهاند که زماني محل کار پروفسور ادوارد براون بوده است؛ اتاقي با تابلوهاي زيباي نقاشي، صندليهاي چوبي قديمي و پنجرههايي بزرگ رو به حياط سرسبز و زيباي دانشگاه. همه شادابند و با هم درباره اوري سخن ميگويند و اينکه چقدر اين اقدام به موقع انجام شده است.
ماه مي، ماه تولد اوري است و او گويا در ماههاي اخير، به دليل بيماري دچار افسردگي شده بود و اين مراسم چقدر روحيه او را شاداب کرده است.
پروفسور اوري با زحمت و همراهي چند نفر از دانشجويانش وارد جمع ميشود و روي مبل مينشيند. سفير جمهوري اسلامي ايران نيز از او به گرمي استقبال ميکند و به چندين نکته درمورد سير مطالعات ايرانشناسي در غرب ميپردازد. اوري بيمار، اما خوشحال و راضي است. هنگامي كه نوبت به او ميرسد، با صدايي بلند از علايقش به ايران و ادب پارسي ميگويد؛ علاقهاي که ريشه در دوران کودکي او دارد؛ هنگامي که در هفت سالگي، مادرش رباعيات خيام را برايش ميخواند و شرح ميداد. او ميگويد: علاقه مادرش به خيام، او را به بوستان خرم ادبيات فارسي آورده و در واقع، از هفت سالگي وارد حوزه ايرانشناسي شد.
پروفسور اوري از ديني ميگويد که ادبيات فارسي بر او دارد و درسهايي که از آن گرفته است؛ از عشق، محبت، خردمندي و مهماننوازي ايرانيان ميگويد و از توجهي که به او شده سپاسگزاري ميکند. لحظاتي همه برايش کف ميزنند؛ با چشماني که با حلقهاي از اشک ميدرخشند. همه او را دوست دارند، چون با سخاوتمندي و حسنخلق، آنچه را به سختي اندوخته، به دانشجويانش منتقل کرده است. اين مطلب را يکي از بهترين دانشجويانش، پروفسور ملويل ميگويد که وقتي وارد دانشگاه شده، علاقهاي به ايرانشناسي نداشته و تنها جذب پروفسور اوري شده، ولي پس از آشنايي با ادب پارسي، چنان مجذوب شده که عمر بر سر آن گذاشته است.
وقتي خبرنگار صدا و سيما از او درباره ايران ميپرسد، وي با ناراحتي ميگويد: من از شنيدن برخي سخنان ناراحت ميشوم، چرا كه اينها جاهلند و از فرهنگ غني ايران اطلاع ندارند. بوش و بلر، اين را نميفهمند، چون سواد ندارند. ايران، خطرناک نيست، آنانکه نميفهمند خطرناکند.
شام مفصلي آماده شده است؛ از بوي قرمه سبزي و کباب ايراني، متوجه شديم پذيرايي ايراني است و خوشبختانه اثري از مشروبات الکلي هم نيست. در پايان مراسم، رايزن فرهنگي، که پيشنهاد دهنده و مجري اين برنامه بوده است، سخنانش را با اين بيت حافظ آغاز ميکند:
رواق منظر چشم من آشيانه توست
کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست
سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد
که شعر حافظ شيرينسخن ترانه توست
اوري با صداي بلند ميگويد: به به! و حضار کف ميزنند.
پس از پايان مراسم، به پروفسور اوري خسته نباشيد ميگويم و او نيز با زبان شيرين فارسي عذرخواهي ميکند که نميتواند بلند شود و اينکه پير شده است. برايش آرزوي سلامتي ميکنم. يادم آمد در ماه فوريه به عيادتش رفتيم. او سخت بيمار بود. به زبان فارسي بسيار صحيح و اديبانه سخن ميگفت و آداب رفتار و گفتارش کاملا منطبق بر ادب و فرهنگ اصيل ايراني بود. وقتي که رايزن فرهنگي، کتاب بوستان سعدي را به او هديه داد، آن را بوسيد و بر چشمانش گذاشت و اشکهايش فرو ريخت.
دير وقت است و هوا سرد است، اما چهرههايي که کالج پمبروک در کمبريج را ترک ميکنند، همه مسرور از قدرشناسي ايرانيانند؛ آري، ايراني بزرگوار و قدرشناس است و دوستدار انسانهاي بزرگي است که در بوستان سرسبز فرهنگ و ادبياتش، به تفرج بپردازند. ما نيز ميگوييم: پروفسور اوري، سپاس سپاس...!
دکتر فهيمه مخبر دزفولي