صفحه 1 از 1

نگيني به نام ناصر حجازي

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۸۶, ۱۲:۲۳ ب.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
تصویر

ناصر حجازي پس از 10سال دوري از استقلال و مربيگري در هر شهري كه مي‌شد تصور كرد، حالا باز هم در آستانه پيوستن به استقلال است.
زيرورو شدن ليگ در آخرين هفته‌ها و بالا رفتن فشار خون آبي‌ها براي چنگ انداختن به جام كافي بود تا نام او بار ديگر در استاديوم آزادي فرياد شود. ناصر حجازي در تمام 20-10 سال گذشته، شخصيت محبوبي بين تماشاگران استقلالي به حساب آمده.
خيلي‌ها به استقلال آمده‌اند و رفته‌اند اما او همچنان وسوسة بزرگ هواداران بوده است. محبوبيت او در بين جامعه آبي‌ها به قدري است كه مي‌توان او را «علي‌پروين» استقلال دانست، هرچند كه خود حجازي چندان نمي‌خواهد با پروين مقايسه شود.
حجازي در دوره‌اي كه در استقلال سرمربي بود، چندان خوش شانس نبود. او در سال 77 در فينال جام باشگاه‌هاي آسيا، به جوبيلو ايواتا باخت و يك ماه پس از آن با باخت مشكوك 3-4 مقابل سايپا، پرونده مربيگري او در استقلال بسته شد.
اين بركناري به قدري براي او گران تمام شد كه پس از آن در كمتر تيمي توانست در قامت يك مربي موفق جلوه كند؛ هرچند كه در ذوب آهن تا حدي به جايگاه قبلي خود بازگشت. وقتي پاي حرف‌هايش مي‌نشيني، بازهم حرف به 10سال پيش مي‌كشد؛ جايي كه مي‌گويد چند تا از بازيكنان استقلال روي هم ريخته‌اند تا زيرآب او را بزنند!
بسياري مي‌گويند پس از آن اتفاق حجازي نسبت به ستاره‌ها ديد منفي پيدا كرده. اگرچه خودش اين ماجرا را به تسليم‌ناپذيري ارتباط مي‌دهد.
حجازي دوباره در حوالي استقلال است. رابطة ويژة او با فتح‌الله زاده چنان گرم است كه همه با اطمينان از نقش پررنگ او در آينده باشگاه مي‌گويند؛ مي‌خواهد سرمربي باشد، مديرفني يا هراسم ديگر.

تصویر

كمتر آفتابي مي‌شويد. حتي كمتر به استاديوم مي‌رويد. اين رفتار كمي عجيب به‌نظر مي‌رسد. مي‌شود دليلش را بگوييد؟
هربار كه به استاديوم مي‌روم، دور و برم خيلي شلوغ مي‌شود. مردم لطف دارند. مي‌آيند جلو و محبتشان را نشان مي‌دهند. گاهي جلوي ورزشگاه به هم مي‌ريزد و من اصلا آن جو را دوست ندارم. براي همين خيلي وقت است كه بازي‌هاي استقلال را از نزديك نديده‌ام.
چند سال مي‌شود؟
6-5 سالي مي‌شود. آخرين بار فكر كنم مسابقه استقلال و سپاهان بود كه با بي‌سيم از حراست آمدند و من را از ورزشگاه بيرون كردند. سر آن بازي استقلال عقب افتاده بود و تماشاگران من را تشويق مي‌كردند.
يعني پس از آن بازي به استاديوم نرفتيد؟
همين پارسال، پيرارسال بازي پاس و سپاهان را توي ورزشگاه دستگردي ديدم. يادم است آخرين مسابقه ليگ بود و شرايط حساسي داشت. همان موقع استقلال هم توي استاديوم آزادي بازي داشت. دو تيم استقلال و پاس اميدوار بودند كه بتوانند قهرمان ليگ شوند. من بازي پاس را از جايگاه ويژه ديدم. 2-4 از سپاهان عقب افتادند. البته بازي دست آخر 4-4 مساوي شد. به هر حال آن بازي را توي ورزشگاه ديدم. دوست داشتم سر آن بازي بروم بازي استقلال را ببينم ولي گفتم بازهم مي‌بازند و من را بيرون مي‌كنند. براي همين رفتم دستگردي.
چرا اين‌قدر حضورتان كم‌رنگ است؟ بالاخره شما يكي از سمبل‌هاي باشگاه استقلال به حساب مي‌آييد و بايد كمي بيشتر با تماشاگران بجوشيد.
اگر توي محافل ورزشي نبوده‌ام حتما نشده. همين الان كه براي مصاحبه آمده‌ايد اينجا، از تلويزيون زنگ زدند گفتند بيا درباره استقلال صحبت كن. يك برنامه فوتبالي توي شبكه 5 است كه اگر مجري‌اش آقاي اسماعيلي نبود، جواب رد مي‌دادم. اما يك خانمي چند دفعه زنگ زد و من هم قبول كردم.
دليل خاصي دارد؟
گفتم كه به خاطر مجري برنامه قبول كردم وگرنه دليل خاصي ندارد. درضمن اين‌طوري خيلي بهتر است.
خيلي‌ها مي‌گويند آدم بسازي نيستيد، تماميت‌خواه هستيد و براي اينكه در تيمي مربيگري كنيد، دنبال شرايط خاص مي‌گرديد. قبول داريد؟
صددرصد هستم. خيلي‌ها مي‌گويند تفكراتت به ايران نمي‌خورد. مثلا مي‌گويند بايد بروي توي اروپا زندگي كني. چون روحيات و شرايط كاري كه مي‌خواهي به آنجا بيشتر مي‌خورد.

تصویر

فكر مي‌كنيد بتوانيد در اروپا مربيگري كنيد؟
اگر قبلا اين اتفاق مي‌افتاد امكان داشت. بالاخره جوان‌تر بودم و توانايي‌ام از الان خيلي بيشتر بود. انرژي زيادي داشتم و خيلي كارها مي‌توانستم بكنم اما الان نه. 60سالم است و ديگر سني از من گذشته.
اينكه مي‌گويند معترض هستيد، چه؟ اين را هم قبول داريد؟
قبول ندارم اين حرف‌ها را. درواقع من معترض نيستم. من اعتراض دارم به پايبند نبودن ديگران به اصول! اين من را اذيت مي‌كند. اما اينكه شما مي‌گوييد را قبول ندارم.
تا حالا جايي بوده كه با مديران باشگاه بسازيد؟ تا جايي كه ما يادمان مي‌آيد با همه به مشكل خورديد.
فقط با آقاي تاج مشكل نداشتم. سالي كه من توي ذوب‌آهن مربيگري مي‌كردم، تاج مديرعامل اين باشگاه بود. به اصول خيلي پايبند بود. البته آن موقع توي باشگاه كشمكش خيلي بود؛ يعني ذوبي‌ها تيم بحران‌زده‌اي داشتند. اما كاركردن در آن شرايط هم براي من بازهم سخت نبود.
براي همين بود كه بعد از رفتن آقاي تاج به سپاهان، شما هم سر از اين تيم درآورديد؟
بله. به همين خاطر رفتم سپاهان. توي اين باشگاه هم دوستان خوبي براي هم بوديم.
البته وضعيت سپاهان با ذوب‌‌آهن متفاوت بود.
در سپاهان شرايط بهتري داشتيم. تاج مي‌خواست بازيكنان تاپي به تيم بياورد. اما من اجازه ندادم و دوست داشتم بازيكنان گمنام را وارد تيم كنم چون از اين كار لذت مي‌بردم.

اين درست است كه حجازي معمولا با ستاره‌ها نمي‌سازد؟
نه اصلا چنين چيزي نيست. من فقط يك مقطعي توي استقلال به چنين مشكلي خوردم. آن‌موقع هم خيلي دوست داشتم تيم يكدستي داشته باشم. البته آنجا هم سعي مي‌كردم با ستاره‌ها به مشكلي برنخورم.
مثلا ماجراي شما با پرويز برومند؟
برومند براي من اهميتي ندارد. اصلا اندازه اين حرف‌ها نيست.
اما بازي ندادن اين دروازه‌بان در فينال جام باشگاه‌هاي آسيا سروصداي زيادي كرد. در آن مسابقه شما يحيوي را به بازي فرستاديد كه قامت كوتاهي داشت و جوبيلو ايواتا روي دوتا كرنر به گل رسيد.
كساني كه به فوتبال خيلي نزديك نيستند، دقيقا متوجه نمي‌شوند كه چرا من چنين تصميمي گرفتم. فيلم بازي نشان مي‌دهد كه يحيوي سه‌تا موقعيت تك به تك را گرفت. ما سر اشتباهات بقيه بود كه گل خورديم. ولي توي گل دومي اشتباه كرد و بايد از دروازه بيرون مي‌آمد و توپ را مي‌گرفت. اما برومند در بازي اول يك گل از 50 متري خورد. توي بازي ماقبل فينال هم سه‌تا گل بد خورد. خب، من باتوجه به اينها ترجيح دادم از يحيوي استفاده كنم.
تعداد بازيكناني كه به فوتبال ايران معرفي كرده‌ايد، كم نيست. فكر مي‌كنم دوست داشته باشيد از عليرضا اكبرپور شروع كنيد. او چطور به استقلال آمد؟
زماني كه توي ماشين‌سازي مربيگري مي‌كردم، عليرضا را كشف كردم. بازيكن محجوبي بود. هنوز هم فكر مي‌كنم سرعت و دريبل‌هايش فوق‌العاده باشد. شما به آن بازي نگاه كنيد كه استقلال با گل اكبرپور پرسپوليس را شكست داد، آن‌وقت متوجه مي‌شويد كه عليرضا چطور از مدافعان بلندقامت و قدرتي پرسپوليس رد شد و گل زد. اين كار هر بازيكني نيست.

تصویر

همان موقع همه مي‌گفتند اكبرپور بازيكن حجازي است. با او ارتباطي داريد؟
همه‌كاره تيم من بود. الان ديگر نه. قبلا يكي دو دفعه‌اي زنگ ‌زد. اما اواخر ديگر تماس نمي‌گيرد. حتي عيد هم زنگ نمي‌زند. آن اوايل از دستش ناراحت مي‌شدم اما بعدا گفت كه خجالت مي‌كشد و ديدم كه طفلك راست مي‌گويد.
ايوب اصغرخاني هم بازيكن خيلي عجيبي بود. اصلا سابقه بازي در ليگ را نداشت كه يكدفعه در جام باشگاه‌هاي آسيا به او بازي داديد.
يادش به‌خير، ايوب خيلي مي‌دويد، بچه‌ها مي‌گفتند 6تا شش دارد. توي جام باشگاه‌ها وقتي بازي‌اش دادم، باورش نمي‌شد. قبل از بازي با العين امارات توي رختكن اسم ايوب را هم توي فهرست 11 نفره خواندم. با تعجب گفت: «آقا من؟!». گفتم بله، تو مامور مهار عابدي پله هستي. تا دقيقه 30 توي زمين بود. اتفاقا خوب هم بازي كرد اما بعد كشيدمش بيرون. چون خسته شده بود. آن‌قدر پله را خسته كرده بود كه تا آخر بازي نتوانست تكان بخورد.
از او خبري داريد؟
نه به آن شكل. البته خبر دارم كه مدرك C و B مربيگري آسيا را گرفته. حالا هم مي‌خواهد مدرك A را بگيرد. اميدوارم موفق باشد. البته توي آن سال‌ها بازيكنان ديگري را هم به استقلال آوردم. محمد نوازي و فرهاد مجيدي توي بهمن بودند و سالي كه تيمشان به دسته پايين‌تر سقوط كرد، آوردمشان به استقلال. يا همين علي چيني را درنظر بگيريد. بازيكنان ديگري هم بودند كه الان اسمشان خاطرم نيست.
انگار شما اين كار را مي‌كرديد تا از شر ستاره‌هاي حرف‌گوش‌نكن استقلال راحت بشويد؟
البته اين دليلي نيست كه من با ستاره‌ها مشكل داشته باشم. باشگاه تصميم گرفته بود منصوريان، پاشازاده و يزداني به آلمان بروند. از اين راه 3-2 ميليارد تومان هم گير باشگاه آمد. آن موقع هركدام از اينها براي خودشان كسي بودند. يادم است يزداني تازه به استقلال آمده بود. خب، من هميشه بازيكنان موردنظر خودم را پيدا مي‌كردم و با رفتن آنها اتفاق خاصي براي تيم نيفتاد. اما ديديد كه فصل پيش مربيان استقلال اجازه ندادند عنايتي ترانسفر شود.

تصویر

پيش از آن هم علي دايي را كشف كرديد كه يك‌جوري شاهكار شما در استعداديابي است.
دايي توي استقلال شرق بود. بعد رفت تاكسيراني. من آوردمش تجارت. يكي دوتا از بازي‌هايش را ديدم. خيلي پر جنب‌و‌جوش بود و توي زمين خيلي فعال بود. احساس كردم مي‌شود رويش حساب كرد. اتفاقا توي بانك تجارت آقاي گل هم شد.
ماجراي حضورتان در تمرينات تيم ملي دانشجويان چه بود؟
قضيه مال خيلي وقت پيش است. يك روز به من گفتند برو تمرينات تيم ملي دانشجويان را ببين و اگر بازيكن خوبي را پسنديدي به تيم ملي معرفي كن. روزي كه به تمرينات اين تيم رفتم، آقاي دادكان هم بود. كنارم نشسته بود و هي مي‌گفت: «اين را بردار، آن را بردار». بهش گفتم بگذار، خودم انتخاب مي‌كنم. بعد، از بازي رحمان رضايي و سعيد رمضاني خوشم آمد و معرفي‌شان كردم. رضايي رفت تيم ملي ولي رمضاني بيرون ماند. رضايي آن موقع سانتر فوروارد بازي مي‌كرد. مي‌گفتند عضو تيم راه‌آهن است.
الان هم بازيكني مدنظرتان هست كه بخواهيد بعدها توي تيم بعدي‌تان از او استفاده كنيد؟
الان هم هستند. دوسه‌تا بازيكن را كنار گذاشته‌ام كه حتما يك‌جايي از آنها استفاده مي‌كنم.

تصویر
از راست : علي پروين ، ستار(خواننده)، ناصرحجازي

ولي توي اينها رمضاني نتوانست به تيم ملي برسد، فكر مي‌كنيد دليلش چي بود؟
نمي‌دانم. شايد به اين خاطر كه دامادم است. سعيد بازيكن خوبي است. شما نگاه كنيد به سابقه اين بازيكن. هرجا رفته، موفق بوده. توي تيم بزرگي مثل سپاهان كاپيتان بود. الان هم كاپيتان استقلال اهواز است. به نظر من از سعيد بايد به نيكي ياد كنيم. اصلا نمي‌خواهم پارتي‌بازي كنم ولي در همه تيم‌هايي كه بازي كرده، موفق بوده. او مي‌تواند به تيم ملي هم دعوت شود.
راستي، آتيلا هنوز بازي مي‌كند؟
چند وقت پيش توي يكي از تيم‌هاي دسته دوم اتريش تست داد و قبولش كردند. قبل از آن هم مدتي توي استقلال كيش بود.
اما بعد از ليگ 76 كه براي استقلال درخشيد، ديگر كمتر در ليگ بازي كرد.
آن فصل كه فوق‌العاده بود، خيلي خوب بازي كرد و توي قهرماني استقلال هم نقش داشت. گل‌هاي زيادي زد و همه پنالتي‌هاي تيم را تبديل به گل كرد. اينها كم نبود.
شايد به اين دليل كه شما سرمربي اين تيم بوديد. رابطه پدر و پسري به كمكش مي‌آمد؟
من مي‌دانستم چطوري از او بازي بگيرم. آتيلا بازيكن قابلي بود.

توي آن فصل البته هافبك‌هاي استقلال نمايش بهتري نسبت به مهاجمان داشتند.
در واقع استقلال توي آن فصل اصلا مهاجم نداشت. ولي ما به غير از آتيلا، سرژيك تيموريان و عليرضا منصوريان را هم توي خط هافبك داشتيم. همگي آنها آماده بودند. يادم است بعد از هر مسابقه روزنامه‌ها تيتر مي‌زدند مثلا «استقلال؛ 18 مسابقه بدون باخت!» فكر كنم ما 17 بازي پشت سر هم برنده شديم.
آمار ايده‌آلي بود، ولي بالاخره مسابقه آخر ليگ را به فولاد باختيد، آن هم در شرايطي كه حريف وضعيت مناسبي در جدول نداشت.
آنها اگر مي‌باختند، مطمئنا به دسته پايين‌تر ليگ سقوط مي‌كردند. يك شرايط خاص بود. برويد توي آرشيو بگرديد، آن وقت به نتايج قابل قبول استقلال پي مي‌بريد. ما آن موقع فوتبال را زيبا بازي مي‌كرديم و در عين حال برنده مي‌شديم. اگر يادتان باشد توي مسابقه رفت چهار تا به فولاد زديم، سه تا به پلي‌اكريل، همين‌طور تراكتورسازي را با تعداد گل‌هاي زياد شكست داديم.
اما چطور شد يك دفعه جلوي فولاد شكست خورديد؟
گفتم آن بازي شرايط خودش را داشت. برخي از بچه‌ها همراه تيم نبودند، توي زمين راه مي‌رفتند. بعدش هم به نفع اين تيم يك پنالتي گرفته شد. اين پنالتي را سهراب بختياري به گل تبديل كرد و فولاد توي ليگ ماندگار شد. سال بعدش هم سهراب آمد استقلال!

تصویر

يعني چه؟ به نظر شما توي آن مسابقه تباني شده بود؟!
نمي‌دانم. يعني من كه در جريان نبودم. چون از اولش هم به اين چيزها اعتقادي نداشتم و دنبالش نبودم.
توضيح بيشتري مي‌دهيد؟
بيشتر از اين نمي‌توانم. فقط مي‌خواهم سالم كار كنم. اين طور زندگي كردن هم تاواني دارد. اگر بخواهم جور ديگر باشم خيلي چيزها را از دست مي‌دهم. ولي كار من رسيدگي به كارهاي فني است. به هر حال من مربي تيم هستم.
فرض كنيد شما به استقلال برگرديد. مثل هميشه تغييرات زيادي در تيم مي‌دهيد؟
استقلال الان نفرات خوبي دارد. با اينكه سرپرست و مديرعامل ندارد و در باشگاه اغتشاش است ولي اين تيم اين فصل نتايج خوبي گرفته.
اگر برگرديد، كمكتان چه كسي خواهد بود؟
قبلا كه اصغر حاجيلو بود. خيلي قبولش داشتم. فكر كنم زوج موفقي هم بوديم. اما ديگر نمي‌توانم او را انتخاب كنم. اصغر قلبش را جراحي كرده. به نظرم ديگر نمي‌خواهد مربيگري كند. الان هم كه سرپرست است.
در استقلال مدتي قلعه‌نويي كمك شما بود.
مدتش خيلي كوتاه بود. فقط 6 ماه به عنوان دستيار كنارم بود.
البته تجربه خوبي هم نبود.
ولش كن.
الان حاضر هستيد با مرفاوي همكاري كنيد؟
مرفاوي مربي خوبي است. براي اين باشگاه زحمت زيادي كشيده. تيمش را صدرنشين ليگ كرده. نمي‌شود آينده را پيش‌بيني كرد.
قبول داريد كه تيمش برخلاف پرسپوليس، نمايش قابل قبولي در ليگ نداشت؟
نه، قبول ندارم. پرسپوليس بازي با ملوان و پاس، كجا قشنگ بازي كرد؟! نمايش زيبا بدون گرفتن نتيجه اصلا نمي‌تواند قابل قبول باشد.
شما اعتقادي به دنيزلي داريد؟
حرف من اين است كه دنيزلي آمد چه كاري براي فوتبال اين مملكت كرد؟ امسال پرسپوليس بازيكن خوب خيلي دارد؛ بادامكي، معدنچي، ساها و الونگ الونگ. هر كدام يك ستاره هستند. حالا كه نتيجه نگرفته، باز هم كسي از او ايراد نمي‌گيرد. حالا فرض كنيد يك مربي ايراني بالاي سرپرسپوليس بود...
فكر مي‌كنيد تفاوتش در چي است؟
زماني كه من توي يك تيم چهار تا بازيكن را كنار مي‌گذارم، پشتم كلي حرف مي‌زنند. توي روزنامه‌ها مي‌نويسند حجازي با اين بازيكنان بد بوده و لج كرده! ولي دنيزلي 8-7 تا بازيكن را بيرون مي‌كند و كسي حرفي نمي‌زند. من مي‌پرسم چطور توي اروپا اين كارها خوب است ولي يك مربي ايراني كه اين كارها را مي‌كند درست نيست.
شما اصلا اعتقادي به مربي خارجي داريد؟
خيلي دوست داشتم مربي خارجي و ايراني را توي ليگ با هم مقايسه كنيم. اما قابل قياس نيستند. چون قدرت‌ها يكي نيست. همين شموشك را بدهيد به آقاي دنيزلي، ببينيم آيا مي‌تواند باز هم نتيجه بگيرد. آن وقت بوناچيچ را به سپاهان مي‌دهيد. آن موقع كه من آنجا بودم، سپاهان زمين تمرين نداشت. كنار زاينده‌رود تمرين مي‌كرديم و يك روز باغبان بيرونمان كرد. اينها را مي‌توانيد از آقاي تاج بپرسيد. ولي مي‌بينيد كه آقاي بوناچيچ 5 تا بازيكن خارجي دارد، آن هم به غير از بازيكناني مثل نوري و اكبري و آرمناك.
فكر مي‌كنيد مربي خوبي به ايران آمده؟‌
ايوويچ خيلي خوب بود. توي اروپا اسمي براي خودش داشت. ولي نگذاشتند كار كند. اوفارل هم لنگه نداشت. مربي منچستر بود و گوش جورج بست را مي‌كشيد! رايكوف هم خيلي خوب و موفق بود.
خود شما هر تيمي رفته‌ايد، روي اصول پايبند بوده‌ايد ولي انگار فقط براي پول به نساجي رفتيد.
تيمشان توي بحران بود. ما شفاهي قرارداد بستيم. متاسفانه 6-5 ماه فرصت داشت. اصلا درست نيست بگويم ولي بچه‌ها پول نداشتند. من هم نصف پولم را نگرفتم. آن وقت پشت سرم آن همه حرف هست.
هميشه شما و آقاي پروين را با هم مقايسه مي‌كنند ولي دوروبر شما- برخلاف پروين- خيلي خلوت است.
دوست ندارم حرف‌هايي بزنم كه واقعيت ندارد. اصلا صحبت نمي‌كنم كه همه مرا دوست داشته باشند يا محبوبيتم بيشتر شود. مي‌توانم طوري رفتار كنم كه همه دوستم داشته باشند؛ يعني با همه باشم و با هيچ‌كس نباشم. اما دوست ندارم كه با همه باشم و با هيچ‌كس نباشم!
البته روابط عمومي‌تان هم ضعيف است!
بله، روابط عمومي‌ام ضعيف است. اهل لابي كردن نيستم. الكي از كسي تعريف نمي‌كنم. به هر حال من هم توي اين مملكت ناصرحجازي هستم و مي‌توانم به دروغ از اين و آن تعريف كنم.
بيش از اندازه حساس هستيد، خصوصا در انتخاب تيم‌ها.
نمي‌توانم كاري را قبول كنم كه آخرش تنها پول برايم بماند. مثلا بوشهري‌ها همين يك ماه پيش گفتند بيا يك ماه برايمان مربيگري كن، 30 ميليون مي‌دهيم ولي به شرط اينكه تيم به ليگ دسته يك صعود كند. اما رفتم ديدم اين تيم نمي‌تواند صعود كند و گفتم بيخودي پولتان را هدر ندهيد، اين تيم بالا بيا نيست!
از نساجي چقدر گرفتيد؟
نساجي كلا 140 ميليون بودجه‌اش بود. از اين تيم 60ميليون گرفتم. برخلاف گفته‌هاي مطبوعات، تيم نتايج خوبي هم گرفت. ما توي خانه يك باخت هم نياورديم و با اين وضعيت مالي، تيم را به رده هفتم جدول رسانديم.
شايعاتي هست كه هميشه دستمزد بالايي مي‌خواهيد. خودتان قبول داريد؟
نه، اصلا. اينكه تيمي با من قرارداد ببندد به نفع خودش است. من براي تيم بازيكن‌سازي مي‌كنم و پولي هم نمي‌گيرم، درست برخلاف برخي مربيان. البته خيلي از مربيان اين‌طوري كار مي‌كنند و از بازيكنان گمنامشان پورسانت مي‌گيرند ولي من اين‌جوري نيستم.
توي تيم‌هايي كه هستيد، خيلي زود مهاجماني را كه در يك مسابقه مي‌درخشند و گل مي‌زنند، تعويض مي‌كنيد، مثل زماني كه توي استقلال فردملكيان را تعويض مي‌كرديد.
همه جاي دنيا همين‌ است. شما بازي‌هاي بارسلونا را نگاه كنيد؛ رونالدينيو‌2 تا گل كه مي‌زند مربي تعويضش مي‌كند.
برانكو يك بار با هاشميان چنين كاري كرد و بعد از مسابقه گفت كه او را از زمين بيرون كشيده تا تماشاگران تشويقش كنند.
شما هم همين نظر را داريد؟
اما من احساس مي‌كنم يك بازيكن تا آن زمان هر كاري كه از دستش بر مي‌آمده، انجام داده. بهتر است يك مهاجم با انرژي بيشتري وارد زمين شود.
شغل دوم هم داريد؟
نه، شغل ديگري ندارم.
حتي تجارت؟
اهل كاسبي نيستم. همه اينها تويش دروغ هم هست. بايد بيشتر دروغ بگوييد و من نمي‌توانم. براي همين شغل دوم ندارم و فقط به فوتبال فكر مي‌كنم.
حكايت ساختماني در شميران
الان ديگر 20 سالي مي‌شود كه اهالي تپه شميران مي‌دانند در همسايگي يكي از ستارگان تاريخ فوتبال ايران زندگي مي‌كنند. بالاتر از ميدان ملت در تپه شميران، در يكي از فرعي‌هاي خوش‌آب و هوا، ساختمان 4 طبقه نوسازي خودنمايي مي‌كند؛ ساختماني كه تنها چندماه از ساخت و ساز آن گذشته؛ ساختماني با نماي سنگ گرانيت. از در پاركينگ كه وارد ساختمان شوي، مي‌فهمي وسايل اينجا را براساس اصول فنگ‌شويي چيده‌اند.
كريستال‌هاي نمك در گوشه پاركينگ گذاشته شده و البته در پاركينگ چيزهاي چشمگير ديگري هم ديده مي‌شود؛ چند دستگاه اتومبيل پژو و زانتيا كه احتمالا مال آتيلا و آتوسا و سعيد است؛ چراكه ناصرخان خودش اصلا ماشين ندارد و هر جايي هم كه بخواهد برود يا او را مي‌رسانند يا مجبور است با تاكسي برود. 3طبقه‌اي كه بالاي پاركينگ ساخته شده به ترتيب مال ناصرخان، آتيلا و سعيد رمضاني است تا تمام اعضاي خانواده حجازي زير يك سقف باشند.
البته در طول روز اعضاي خانواده چندان در طبقه خودشان نمي‌مانند و همه در واحد ناصرخان و همسرش جمع مي‌شوند. حجازي نقشه تمام ساختمان را خودش داده و تمام اتاق‌ها با چيدماني كه خودش دوست داشته، ساخته شده‌. البته او اعتراف مي‌كند كه براي ساختن اين ساختمان، هرچقدر پول كه در اين سال‌ها درآورده بود، خرج كرده. بماند كه كلي بدهكار هم شده!
حياط ساختمان حجازي‌ها، جزو ديدني‌ترين جاهاي ساختمان است؛ جايي كه هم درخت‌هاي حياط قديمي در آن باقي مانده و هم تازگي آلاچيقي در آن زده‌اند كه جان مي‌دهد براي عصرهاي تابستان. كلي گل و گلكاري، چنان رنگي به حياط داده كه هركسي را سرشوق مي‌آورد. منقل كنار حياط هم خبر مي‌دهد كه حجازي حسابي اهل كوبيده و جوجه است.
توي باغچه بذر شبدر ريخته‌اند و دورتادور شبدرها را شمشاد كاشته‌اند. با ديدن اين باغچه‌آرايي، حجازي لب مي‌گشايد كه اين باغچه جايي بود كه سال‌ها انتظار آن را مي‌كشيده.
زير پاركينگ ساختمان هم براي خودش عالمي است. البته براي رفتن به آنجا بايد كفشتان را دربياوريد و دم‌پايي به پا كنيد. آنجا استخري است كه حجازي براي خودش و بچه‌ها ساخته. دركنار استخر يك سوناي خشك هست و در كنار سونا يك جكوزي.
وسايل بدنسازي، تردميل و كلي اردك و دلفين بادكنكي كه احتمالا براي سرگرمي اميرارسلان آنجاست هم، فضاي استخر را ديدني‌تر كرده. البته حجازي هنوز حوصله شنا توي اين استخر را ندارد و تنها چيزي كه از اين خانه برايش مانده، سروكله‌زدن با طلبكارهاست.
فوتبال در خانواده حجازي‌ها ژنتيكي است

تصویر

اگر گروهي اصرار مي‌كنند آتيلا به خاطر اينكه پسر ناصر حجازي بوده به جايي در فوتبال رسيده، گروهي هم هستند كه پافشاري مي‌كنند اگر آتيلا پسر ناصر حجازي نبود، كارش راحت‌تر بود.
اين پارادوكسي است كه براي پسر ستارگان فوتبال پيش مي‌آيد و هيچ وقت هم كسي نمي‌فهمد كه اصل ماجرا چيست. به هر صورت آتيلا تا زماني كه در استقلال بازي مي‌كرد، چندان وصله ناجوري هم براي اين تيم نبود. او پنالتي زن اول تيم به حساب مي‌آمد و در ليگ سال 1376، حتي يك پنالتي را هم خراب نكرد، تا بهترين پنالتي زن ليگ لقب بگيرد.
البته آتيلا پس از جدايي ناصر حجازي از استقلال، ديگر امنيت شغلي زيادي نداشت؛ جوري كه همين پارسال با استقلال كيش در ليگ دسته اول ايران بازي مي‌كرد و مدتي هم در مسابقات ليگ دسته دوم اتريش به ميدان رفت. او در تمام اين سال‌ها سايه پدرش را بالاي سر داشت و هيچ‌وقت نتوانست از زير آن بيرون بيايد.
آتيلا كه زماني حتي ادعاي پوشيدن پيراهن تيم ملي را هم داشت، الان چند ماهي است فوتبال را بوسيده و كنار گذاشته و دنبال ثبت نام در كلاس‌هاي آموزش مربيگري افتاده. احتمال اين كه ژن مربيگري ناصر پدر، به آتيلاي پسر رسيده باشد چندان هم كم نيست.
اما آتوسا به خاطر ناصر حجازي، مشكل چنداني برايش پيش نيامد و اين برخلاف بلاهايي است كه در فوتبال بر سر برادر بزرگ‌ترش- آتيلا- آمده. آتوسا كه ازكودكي با توپ و فوتبال آشنا بود، در 18-17 سالگي اسم و رسمي براي خودش دست و پا كرد.
در آن سال‌ها تازه فوتسال بانوان در ايران راه افتاده بود و آتوسا كاپيتان تيم فوتسال زنان استقلال بود.
در همان سال‌هايي كه ناصر حجازي روي نيمكت استقلال مي‌نشست و آتيلا در استقلال بازي مي‌كرد، آتوسا هم در تيم فوتسال استقلال، عنوان «خانم گلي» ليگ فوتسال زنان را مال خود كرده بود. آتوسا حتي در آن زمان درتيم فوتسال زنان ايران هم- كه اولين تيم رسمي فوتبال زنان پس از انقلاب بود- عضويت داشت و همراه اين تيم در چند تورنمنت هم بازي كرد.
هرچند كه با جاافتادن فوتبال روي چمن در جامعه زنان، سن فوتبال آتوسا تمام شد و او به اجبار خانه‌نشين شد. او با كاراكتري كه در فوتسال بانوان داشت، به راحتي مي‌توانست مربيگري در فوتبال زنان را ادامه دهد ولي انگار مسئوليت‌هاي او در خانه بيشتر شده و او قيد دنياي فوتبال را زده.
بالاخره الان ديگر همه مي‌دانند كه آتوسا چند سال پيش با سعيد رمضاني ازدواج كرده؛ بازيكني كه در ذوب آهن شاگرد ناصرخان بود و احتمالا همين آشنايي كار را به جايي كشانده كه شاگرد، جرات خواستگاري از دختر استاد را به خودش بدهد. البته سعيدرمضاني هم پس از اين ازدواج، زير سايه ناصر حجازي رفته و همه جا از او به نام «داماد ناصرخان» ياد مي‌شود. سعيد رمضاني، الان در استقلال اهواز بازي مي‌كند و كاپيتان دوم اين تيم است.
رمضاني هم بارها تا آستانه تيم ملي پيشروي كرده ولي هر بار به خاطر مشكلاتي به آن نرسيده است. فعلا كه ناصر حجازي با شرمندگي تمام اعتراف مي‌كند... به خاطر من سعيد را به تيم ملي دعوت نمي‌كنند، با اين وصف احتمال اين كه سعيد هم راه آتيلا را در پيش بگيرد كم نيست.
اما فوتباليست‌هاي خانواده حجازي به اينجا ختم نمي‌شوند. اگر سري به خانه آنها بزنيد مي‌بينيد كه «اميرارسلان»- نوه ناصر حجازي و پسر آتوسا- هم از 5-4سالگي استيل فوتباليست‌ها را پيدا كرده. اگر قدرت شوت‌هاي پاي چپ او را ببينيد، حتما به اميرارسلان ايمان مي‌آوريد.