ذکر احوال شیخنا جواد لاریجانی
ارسال شده: پنجشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۸۶, ۱۰:۴۷ ب.ظ
ذکر احوال شیخنا جواد لاریجانی
خبرگزاري انتخاب : آن هر علم را شامل، آن جواد کامل، آن بحر عمیق، آن کاشف مباحث دقیق، آن شیخ الشیوخ فن ریاضی، آن دائم الذکر مذاکرات ماضی، آن آمده از برکلی و لاریجان، آن خورنده کشک و بادمجان، آن سخنگوی صامت شیخ ناطق، آن عذرای نیک براون را وامق، آن مذاکره کننده با شیطان رجیم در جهنم، آن لیبرال و اصولگرای درهم، آن تالی تلو اینشتن، آن پیرو پنج تن، آن محاسب تانژانت و کسینوس، آن متجسد ارسطاطالیس و بطلمیوس، آن جالس نیاوران، آن وکیل اسبق تهران، آن رئیس مرکز فیزیک و ریاضی، آن مشاور حقوق بشر در امر قاضی، آن یار جانی، آن کیسینجر ثانی، العبد الفانی، شیخنا و مولانا و وتدنا شیخ محمدجواد لاریجانی، دیپلمات بود، و فارغ از کت و کراوات بود، و باسوات بود.
نقل است چون بزاد تا ده سال سخن نگفت، تا چند حکیم بیامدی و معجون زبان گنجشک به وی خوراندند تا مرهم شود، پس یکباره زبان گشوده و گفت: « الدو الدو فهو الچهار»( ترجمه: دو دو تا چهارتا، سه سه تا نه تا، چار چار تا شونزه تا . الخ...) پس، از ثقل این معجزت ده حکیم از هوش رفتند و مترجمان و اصحاب هندسه بیامده، در شرح این نکته بسیار گفتند، تا شیخی بیامد و گفت: او را به ینگه دنیا بفرستید، چون شیخنا، ابوعلی سینای ثانی بود و هر چه داند نهانی بود. و بدان زمان هیچ کشتی نبود، و شیخنا به طرفه العینی طی الارض بکردی و بر قالیفرنی نازل شد و به چند سال مشغول کامل کردن چند پازل.
و اول کار وی آن بود که چون به مدرسه نصاری در قالیفرنی برفت، به یک ساعت هر چه مساله در کتب ثقیله بود، به خط خوش نبشتی و حل بکرد، و چند اوستاذ از اجله علمای نصاری بیامده و باز مساله آوردند، پس باز نبشتی و حل کرد، پس به هفت بار شتر از کتب ثقیل در جبر و مثلثات و اسطرلاب و جفر و خصینوص بیاورده، هرکدام به لمحه ای حل نموده، دیگر هیچ مساله در کل بلاد فرنگیان خاج پرستان نماند، پس حاکم قالیفرنی بدو گفت: « پلیز کام آن، توبی اور نات توبی؟» ( ترجمه: ای شیخ! بر ما مرحمت نمای و ریاست امور ما را بپذیر و هر چه سکه زر و کنیزکان جمیل و غلامان رشید و عمارت و باغات مفرح خواهی به تو دهیم.) اما شیخنا گفت نمانم و به چشم هم زدنی طی الارض کرده، به طهران داخل شد و در آنجا بود تا چند سال.
از وی کرامات بسیار نقل است. اول آنک هر مذاکره که کردی تا به جنگ نرسید ول نکرد و این معجزت تا قبل از شیخنا هیچ شیخ نکرده بود. دویم آن بود که چون آینه بدید هرچه از احوال آینده بود بگفتی و هر چه گفت معکوس بود. سیم آن بود که شیخ به هر منزلی که وارد شد در آن، مرکز تحقیقات بساخت و چون برفت سقف آن فرود بیامد، چهارم آن بود که هرچه گفت در آن زمان کس ندانست، مگر فرنگی بود و از لندن بیامد و آن نیز از قبل بدانستی که شیخنا چه گفت.
شیخ احمد متوکل در نعت وی بگفت: « انت رجل دقیق و الدیبلوماسی» ( ترجمه: جواد پسر خاله ماست و تائیدش می کنم.) و شیخ اکبر ولایتی در وصف وی بگفت: ده سال دهن ما رو سرویس کرد. و شیخ اکبر شیخ الشیوخ بگفت: چون به یمین شدیم در یسار بود و چون به یسار آمدیم به یمین شد. و شیخ محمود منور از باب وی بگفت: فارسی حرف می زنه؟( ترجمه: نهی نهی، مه را دل جواهر کرتاهی.)
بدو گفتند بر آب مذاکره کنی؟ گفت: کنم. گفتند: بر هوا مذاکره کنی؟ گفت: کنم. گفتند: در جنت مذاکره کنی؟ گفت: او کی هچ! گفتند: در جهنم مذاکره کنی؟ گفت: کنم. گفتند: با یهود و نصاری مذاکره کنی؟ گفت: ایکی ثانیه، این که کاری نداره. گفتند: با فرنگیان و خاج پرستان و بریطانیان مذاکره کنی؟ گفت: واووووو! آخ جون! گفتند: با شیطان مذاکره کنی؟ گفت: کنم. گفتند: با کدام کس نتوانی مذاکره نمایی؟ گفت: انت مصاحب بکل لسانی الا فرس( من به هر زبانی مذاکره می کنم جز با خودی و به زبان فارسی)
و شیخنا بزیست تا هشتاد سال، تا عزرائیل بر وی نازل شده و بدو گفت: خواهم که جانت بستانم، شیخنا خندیدی و گفت: اول مذاکره بکنیم، اگر توافق کردیم بعد، و ده سال مذاکره همی کردند تا حضرت عزرائیل خسته شد و گریخت و شیخنا تا سیصد سال زنده بود.
● الف.نوازنده
خبرگزاري انتخاب : آن هر علم را شامل، آن جواد کامل، آن بحر عمیق، آن کاشف مباحث دقیق، آن شیخ الشیوخ فن ریاضی، آن دائم الذکر مذاکرات ماضی، آن آمده از برکلی و لاریجان، آن خورنده کشک و بادمجان، آن سخنگوی صامت شیخ ناطق، آن عذرای نیک براون را وامق، آن مذاکره کننده با شیطان رجیم در جهنم، آن لیبرال و اصولگرای درهم، آن تالی تلو اینشتن، آن پیرو پنج تن، آن محاسب تانژانت و کسینوس، آن متجسد ارسطاطالیس و بطلمیوس، آن جالس نیاوران، آن وکیل اسبق تهران، آن رئیس مرکز فیزیک و ریاضی، آن مشاور حقوق بشر در امر قاضی، آن یار جانی، آن کیسینجر ثانی، العبد الفانی، شیخنا و مولانا و وتدنا شیخ محمدجواد لاریجانی، دیپلمات بود، و فارغ از کت و کراوات بود، و باسوات بود.
نقل است چون بزاد تا ده سال سخن نگفت، تا چند حکیم بیامدی و معجون زبان گنجشک به وی خوراندند تا مرهم شود، پس یکباره زبان گشوده و گفت: « الدو الدو فهو الچهار»( ترجمه: دو دو تا چهارتا، سه سه تا نه تا، چار چار تا شونزه تا . الخ...) پس، از ثقل این معجزت ده حکیم از هوش رفتند و مترجمان و اصحاب هندسه بیامده، در شرح این نکته بسیار گفتند، تا شیخی بیامد و گفت: او را به ینگه دنیا بفرستید، چون شیخنا، ابوعلی سینای ثانی بود و هر چه داند نهانی بود. و بدان زمان هیچ کشتی نبود، و شیخنا به طرفه العینی طی الارض بکردی و بر قالیفرنی نازل شد و به چند سال مشغول کامل کردن چند پازل.
و اول کار وی آن بود که چون به مدرسه نصاری در قالیفرنی برفت، به یک ساعت هر چه مساله در کتب ثقیله بود، به خط خوش نبشتی و حل بکرد، و چند اوستاذ از اجله علمای نصاری بیامده و باز مساله آوردند، پس باز نبشتی و حل کرد، پس به هفت بار شتر از کتب ثقیل در جبر و مثلثات و اسطرلاب و جفر و خصینوص بیاورده، هرکدام به لمحه ای حل نموده، دیگر هیچ مساله در کل بلاد فرنگیان خاج پرستان نماند، پس حاکم قالیفرنی بدو گفت: « پلیز کام آن، توبی اور نات توبی؟» ( ترجمه: ای شیخ! بر ما مرحمت نمای و ریاست امور ما را بپذیر و هر چه سکه زر و کنیزکان جمیل و غلامان رشید و عمارت و باغات مفرح خواهی به تو دهیم.) اما شیخنا گفت نمانم و به چشم هم زدنی طی الارض کرده، به طهران داخل شد و در آنجا بود تا چند سال.
از وی کرامات بسیار نقل است. اول آنک هر مذاکره که کردی تا به جنگ نرسید ول نکرد و این معجزت تا قبل از شیخنا هیچ شیخ نکرده بود. دویم آن بود که چون آینه بدید هرچه از احوال آینده بود بگفتی و هر چه گفت معکوس بود. سیم آن بود که شیخ به هر منزلی که وارد شد در آن، مرکز تحقیقات بساخت و چون برفت سقف آن فرود بیامد، چهارم آن بود که هرچه گفت در آن زمان کس ندانست، مگر فرنگی بود و از لندن بیامد و آن نیز از قبل بدانستی که شیخنا چه گفت.
شیخ احمد متوکل در نعت وی بگفت: « انت رجل دقیق و الدیبلوماسی» ( ترجمه: جواد پسر خاله ماست و تائیدش می کنم.) و شیخ اکبر ولایتی در وصف وی بگفت: ده سال دهن ما رو سرویس کرد. و شیخ اکبر شیخ الشیوخ بگفت: چون به یمین شدیم در یسار بود و چون به یسار آمدیم به یمین شد. و شیخ محمود منور از باب وی بگفت: فارسی حرف می زنه؟( ترجمه: نهی نهی، مه را دل جواهر کرتاهی.)
بدو گفتند بر آب مذاکره کنی؟ گفت: کنم. گفتند: بر هوا مذاکره کنی؟ گفت: کنم. گفتند: در جنت مذاکره کنی؟ گفت: او کی هچ! گفتند: در جهنم مذاکره کنی؟ گفت: کنم. گفتند: با یهود و نصاری مذاکره کنی؟ گفت: ایکی ثانیه، این که کاری نداره. گفتند: با فرنگیان و خاج پرستان و بریطانیان مذاکره کنی؟ گفت: واووووو! آخ جون! گفتند: با شیطان مذاکره کنی؟ گفت: کنم. گفتند: با کدام کس نتوانی مذاکره نمایی؟ گفت: انت مصاحب بکل لسانی الا فرس( من به هر زبانی مذاکره می کنم جز با خودی و به زبان فارسی)
و شیخنا بزیست تا هشتاد سال، تا عزرائیل بر وی نازل شده و بدو گفت: خواهم که جانت بستانم، شیخنا خندیدی و گفت: اول مذاکره بکنیم، اگر توافق کردیم بعد، و ده سال مذاکره همی کردند تا حضرت عزرائیل خسته شد و گریخت و شیخنا تا سیصد سال زنده بود.
● الف.نوازنده