تحليلي ساده از طرح سهميه بندي بنزين
ارسال شده: پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۸۶, ۹:۰۸ ق.ظ
چندی پیش و با شروع طرح سهمیه بندی بنزین به این فکر می کردم که چرا بسیاری کارشناسان به کارایی این طرح شک دارند و آنرا بهترین راه ممکن نمی دانند. تحلیل زیر آن چیزی است که به ذهنم رسید و سادگی آن موجب تعجبم شد. تعجبی که در نهایت مرا مطمئن کرد که سهمیه بندی بنزین انگیزه های سیاسی مانند نگرانی از تحریم یا جنگ دارد...
حمل و نقل و قاچاق
حمل و نقل و قاچاق بنزین مهمترین عوامل مصرف بنزین در کشور تا پیش از سهمیه بندی بوده اند. با مصرفی بین 60 تا 90 میلیون لیتر در روز سهم قاچاق چیزی حدود 10 تا 15 میلیون لیتر در روز بوده است که بین 15 تا 25 درصد کل مصرف را شامل می شود. اگر آمار من درست نیستند لطفا اصلاح کنید.
حمل و نقل:
بی شک بخش اعظم مصرف سوخت را شامل می شود. افراد ممکن است به دلائل مختلف کاری، تفریحی یا روزمره اقدام به حمل و نقل در سطح شهر یا بین شهری کنند. میزان حمل و نقل را می توان با ضریبی که مقدار آن به عوامل متعددی بستگی دارد به میزان مصرف سوخت ربط داد. از جمله مهمترین این عوامل متوسط مصرف سوخت پایۀ خودروهای مورد استفاده، کیفیت رانندگی (مانند میزان رانندگی در ترافیک و غیره)، آب و هوا، درصد استفاده از حمل و نقل بنزین سوز و درصد استفاده از حمل و نقل عمومی می باشند. هر کدام از این عوامل تعیین می کنند که حمل و نقل مردم چقدر مصرف بنزین در پی خواهد داشت. با این نگرش، کلیۀ راههای ممکن برای کاهش مصرف بنزین در دو دسته خلاصه خواهند شد. یا باید میزان حمل و نقل را کاهش دهیم، یا ضریب ارتباط دهندۀ حمل و نقل به مصرف بنزین را.
راههای کاهش میزان حمل و نقل:
1- کاهش نیاز مردم به حمل و نقل. خدمات مدرن شهری یکی از مثالهای مهم در این مورد است. بعنوان مثال یک فرد عادی در شهری مثل تهران برای پرداخت قبوض مختلف آب و برق، خرید کوچکترین مایحتاج زندگی و انجام تقریباً هر کاری نیازمند حمل و نقل بسیاری در سطح شهر خواهد بود. بیاد دارم وقتی می خواستم یک کامپیوتر بخرم بارها به بازارهای مختلف سر زدم تا هم قطعۀ مورد نظر و هم قیمت مورد نظرم را پیدا کنم. در کشورهای پیشرفته اینکار فقط با استفاده از اینترنت قابل انجام است و نیازی به اینهمه "حمل و نقل" ندارد. در یک کلام طراحی مناسب یک سیستم اداری اقتصادی می تواند تاثیر زیادی در کاهش میزان نیاز مردم به حمل و نقل باشد. مشکل عملی این روش این است که سیستمیست که در کشور ما تقریباً اصلاً وجود ندارد و پیاده سازی آن زمان، دقت و تخصص بسیاری نیاز دارد که آنراهم فعلاً در کشورمان نداریم...
2- دومین راه کاهش حمل و نقل، اعمال زور است. بدین ترتیب که با وضع قوانین مختلف مردم مجبور به کاهش میزان حمل و نقل خود کنیم. از جملۀ این قوانین ندادن بنزین به مردم یا همان سهمیه بندی کردن آن و یا افزایش قیمت آن است. البته ندادن بنزین به مردم می تواند باعث سوق دادن آنها به حمل و نقل عمومی و غیر بنزین سوز در صورت در دسترس بودن آنها شود. مشکل مهم این روش پیچیدگی عملیاتی(مانند انواع و اقسام استثنائاتی که برای مصرف اقشار مختلف باید در نظر گرفته شود) و راههای در رو و تقلبی است که مردم برای تهیۀ بنزین از آن استفاده می کنند. باید دقت کرد که نیاز را نمی توان کشت. بهر حال مردم نیاز به حمل و نقل دارند و اگر این نیاز کاهش نیابد باید با استفاده از راههای دیگر همچون حمل و نقل عمومی و غیر بنزین سوز و یا راههای خلاف تامین شود. حتماً بیاد دارید مبارزۀ زوری با نیاز مردم به آب در طرح جیره بندی آن چه مشکلاتی در پی داشت...
نکتۀ اضافه اینکه هر دو روش بالا می تواند باعث کاهش ترافیک و آلودگی و نویز شهری هم بشود. تنها استثنا وقتی است که مردم از راههای خلاف قانون بنزین تهیه کنند. دقیقا اتفاقی که هم اکنون در حال افتادن است.
[External Link Removed for Guests]
راههای کاهش ضریب ارتباط حمل و نقل به مصرف بنزین:
1- کاهش میزان مصرف سوخت پایۀ خودروهای کشور. وقتی پیکان را که اتوموبیل پر مصرفی است، دسته دسته به مردم می فروشیم و اتوموبیلهای قدیمی بعلت قدرت خرید پایین مردم همچنان در تردد هستند، نباید توقع داشته باشیم مصرف سوخت پایۀ پایینی داشته باشیم. البته موتوسیکلتها را نباید فراموش کنیم که مصرف آنها هم نسبت به میزان حمل و نقلشان قابل توجه است.
2- افزایش کیفیت رانندگی مردم. کاهش میزان ترافیک و ایجاد حس مسئولیت در مردم می تواند مؤثر باشد. البته منظورم این نیست که انواع تبلیغات مضحک در تلویزیون با هدف فرهنگسازی انجام شود. خود مفهوم ایجاد مسئولیت در مردم پیچیده است و یکی از عوامل مؤثر در آن مسئولیت پذیری خود حکومت است. اگر حاکمان به فکر مردم نباشند، مردم هم مسئولیت پذیر نخواهند بود. در هر صورت عوامل مختلف اجتماعی و روانی و اقتصادی در این مورد دخیل هستند که جای بحثش اینجا نیست.
3- کاهش درصد استفاده از حمل و نقل بنزین سوز. امروزه در بسیاری کشورهای پیشرفته خودروهای دیزل بعلت افزایش کیفیت موتور و کاهش میزان آلودگی آنها به لطف تکنولوژیهای پیشرفته، محبوبیت زیادی پیدا کرده اند. در کشور ما امکان استفاده از گازوئیل به علت گوگرد بالا و تکنولوژی پاین وجود ندارد. در کنار گازوئیل، گاز شاید در کشور ما که دارای ذخایر غنی گاز است اهمیت بیشتری داشته باشد. تلاش برای توسعۀ موتورهای گازسوز می تواند گام مهمی در این راه تلقی شود. البته جالب است که ما در این زمینه هم بسیار عقبتر از نیازمان هستیم و خیلی دیر به فکر افتاده ایم. در کشوری که دم از طراحی جنگنده و ماهواره و غیره می زند، باید برای تولید و انتقال تکنولوژی مخازن گاز CNG از روسیه کمک بگیریم (نقل از بازتاب)...
کاهش درصد حمل و نقل بنزین سوز به یک راه دیگر هم ممکن است: پیاده روی! ممکن است بتوان خیلی کارها را با پیاده روی انجام داد و در اینصورت هم ورزشی انجام شده است و هم مصرف سوخت پایین می آید. نکتۀ نهفته در این روش نیاز به عواملی همچون آسودگی روحی مردم، هوای پاک و مناظر زیبای شهری می باشد. کدامیک از اینها مثلا در تهران و مردمش وجود دارد؟!
4- افزایش درصد حمل و نقل عمومی. حمل و نقل عمومی اگر غیر بنزین سوز باشد که چه بهتر. مانند مترو و اتوبوسهای گازسوز. نکتۀ مهم در حمل و نقل عمومی سهولت و آسایش استفاده از آنهاست. اگر اتوبوس به تعداد کافی وجود داشته باشد و یکبار استفاده از آنها یک سال آدم را پیر نکند (شلوغی، دود، فحش بغل دستی و ...) می تواند عامل تاثیر گذاری باشد. دقت کنیم که حمل و نقل عمومی فقط برای حمل انسان نیست. مثلاً در قسمت اول از راههای کاهش نیاز به حمل و نقل گفتم که خرید بسیاری از اقلام می توانست اینترنتی باشد. در اینصورت حمل تعداد زیادی کالا فقط توسط یک خودرو صورت می گیرد که این یعنی حمل و نقل عمومی.
بدین ترتیب کلیۀ راههای ممکن بغیر از راههای مبارزه با قاچاق بررسی شدند. برای مبارزه با قاچاق روشهای متفاوتی باید اتخاذ شود که اصلاً ربطی به حمل و نقل مردم ممکن است نداشته باشد. همین استفاده از کارت سوخت با محدودیت برداشت روزانه ولی بدون محدودیت کلی و همچنین افزایش قیمت می توانند برخی از این راهها باشند.
در پایان همانطور که حتماً متوجه شدید تمامی این راهها نیازمند تغییرات اساسی در ساختار اداری اقتصادی و اجتماعی کشور دارند بغیر از همان زور! استفاده از زور البته، باعث بدنامی حکومت در چشم مردم و جهان و افزایش هرج و مرج می شود، در حالیکه اثر دراز مدتی در پی ندارد. دقت کنید سادگی این تحلیل بالاست و حتما بهتر از آنرا یک کارشناس عادی می توانست انجام دهد. به این دلیل است که به نظر من انگیزه های سیاسی باعث شده است عنصر زمان در نظر گرفته شود و ساده ترین و دم دست ترین راه یعنی ندادن بنزین به مردم برای کاهش مصرف آن در پیش گرفته شود.
از طرف دیگر البته، چیزی که در این شرایط باید به آن دقت شود اینست که نباید با ساده نگری بگوییم ترافیک اندکی کم شده و مصرف اندکی پایید آمده پس سهمیه بندی کار موفقی بوده است. نکته اینجاست که از نتایج مستقیم ندادن بنزین و به زور کاهش دادن حمل و نقل مردم همین کاهش نسبی ترافیک و مصرف است ولی این کار نتایج نهفتۀ بمراتب خطرناکتر و مهمتری در پی دارد که اثرش ممکن است تا سالها دیده نشود. بعنوان مثال مردمی که باید بزور از اتوبوسهای شلوغ و آلوده استفاده کنند یا در آب و هوای تهران پیاده روی کنند یا بنزین گرانتر تهیه کنند کم کم کارایی خود را بعنوان عناصر تشکیل دهندۀ جامعه بیش از آنچه که هست از دست می دهند و این اثرش در دراز مدت دیده می شود. همچنین ارتباط بسیاری مشاغل با حمل و نقل مردم (مثل تعمیرگاهها) باعث تغییر رویۀ زندگی در جامعه بطرزی سریع می شود که تبعات بسیار زیادی می تواند داشته باشد (اینها فقط دو مثال هستند و با دقت و تحلیل بیشتر می توان تعداد بیشتری را پیدا کرد)...
با تشکر!
حمل و نقل و قاچاق
حمل و نقل و قاچاق بنزین مهمترین عوامل مصرف بنزین در کشور تا پیش از سهمیه بندی بوده اند. با مصرفی بین 60 تا 90 میلیون لیتر در روز سهم قاچاق چیزی حدود 10 تا 15 میلیون لیتر در روز بوده است که بین 15 تا 25 درصد کل مصرف را شامل می شود. اگر آمار من درست نیستند لطفا اصلاح کنید.
حمل و نقل:
بی شک بخش اعظم مصرف سوخت را شامل می شود. افراد ممکن است به دلائل مختلف کاری، تفریحی یا روزمره اقدام به حمل و نقل در سطح شهر یا بین شهری کنند. میزان حمل و نقل را می توان با ضریبی که مقدار آن به عوامل متعددی بستگی دارد به میزان مصرف سوخت ربط داد. از جمله مهمترین این عوامل متوسط مصرف سوخت پایۀ خودروهای مورد استفاده، کیفیت رانندگی (مانند میزان رانندگی در ترافیک و غیره)، آب و هوا، درصد استفاده از حمل و نقل بنزین سوز و درصد استفاده از حمل و نقل عمومی می باشند. هر کدام از این عوامل تعیین می کنند که حمل و نقل مردم چقدر مصرف بنزین در پی خواهد داشت. با این نگرش، کلیۀ راههای ممکن برای کاهش مصرف بنزین در دو دسته خلاصه خواهند شد. یا باید میزان حمل و نقل را کاهش دهیم، یا ضریب ارتباط دهندۀ حمل و نقل به مصرف بنزین را.
راههای کاهش میزان حمل و نقل:
1- کاهش نیاز مردم به حمل و نقل. خدمات مدرن شهری یکی از مثالهای مهم در این مورد است. بعنوان مثال یک فرد عادی در شهری مثل تهران برای پرداخت قبوض مختلف آب و برق، خرید کوچکترین مایحتاج زندگی و انجام تقریباً هر کاری نیازمند حمل و نقل بسیاری در سطح شهر خواهد بود. بیاد دارم وقتی می خواستم یک کامپیوتر بخرم بارها به بازارهای مختلف سر زدم تا هم قطعۀ مورد نظر و هم قیمت مورد نظرم را پیدا کنم. در کشورهای پیشرفته اینکار فقط با استفاده از اینترنت قابل انجام است و نیازی به اینهمه "حمل و نقل" ندارد. در یک کلام طراحی مناسب یک سیستم اداری اقتصادی می تواند تاثیر زیادی در کاهش میزان نیاز مردم به حمل و نقل باشد. مشکل عملی این روش این است که سیستمیست که در کشور ما تقریباً اصلاً وجود ندارد و پیاده سازی آن زمان، دقت و تخصص بسیاری نیاز دارد که آنراهم فعلاً در کشورمان نداریم...
2- دومین راه کاهش حمل و نقل، اعمال زور است. بدین ترتیب که با وضع قوانین مختلف مردم مجبور به کاهش میزان حمل و نقل خود کنیم. از جملۀ این قوانین ندادن بنزین به مردم یا همان سهمیه بندی کردن آن و یا افزایش قیمت آن است. البته ندادن بنزین به مردم می تواند باعث سوق دادن آنها به حمل و نقل عمومی و غیر بنزین سوز در صورت در دسترس بودن آنها شود. مشکل مهم این روش پیچیدگی عملیاتی(مانند انواع و اقسام استثنائاتی که برای مصرف اقشار مختلف باید در نظر گرفته شود) و راههای در رو و تقلبی است که مردم برای تهیۀ بنزین از آن استفاده می کنند. باید دقت کرد که نیاز را نمی توان کشت. بهر حال مردم نیاز به حمل و نقل دارند و اگر این نیاز کاهش نیابد باید با استفاده از راههای دیگر همچون حمل و نقل عمومی و غیر بنزین سوز و یا راههای خلاف تامین شود. حتماً بیاد دارید مبارزۀ زوری با نیاز مردم به آب در طرح جیره بندی آن چه مشکلاتی در پی داشت...
نکتۀ اضافه اینکه هر دو روش بالا می تواند باعث کاهش ترافیک و آلودگی و نویز شهری هم بشود. تنها استثنا وقتی است که مردم از راههای خلاف قانون بنزین تهیه کنند. دقیقا اتفاقی که هم اکنون در حال افتادن است.
[External Link Removed for Guests]
راههای کاهش ضریب ارتباط حمل و نقل به مصرف بنزین:
1- کاهش میزان مصرف سوخت پایۀ خودروهای کشور. وقتی پیکان را که اتوموبیل پر مصرفی است، دسته دسته به مردم می فروشیم و اتوموبیلهای قدیمی بعلت قدرت خرید پایین مردم همچنان در تردد هستند، نباید توقع داشته باشیم مصرف سوخت پایۀ پایینی داشته باشیم. البته موتوسیکلتها را نباید فراموش کنیم که مصرف آنها هم نسبت به میزان حمل و نقلشان قابل توجه است.
2- افزایش کیفیت رانندگی مردم. کاهش میزان ترافیک و ایجاد حس مسئولیت در مردم می تواند مؤثر باشد. البته منظورم این نیست که انواع تبلیغات مضحک در تلویزیون با هدف فرهنگسازی انجام شود. خود مفهوم ایجاد مسئولیت در مردم پیچیده است و یکی از عوامل مؤثر در آن مسئولیت پذیری خود حکومت است. اگر حاکمان به فکر مردم نباشند، مردم هم مسئولیت پذیر نخواهند بود. در هر صورت عوامل مختلف اجتماعی و روانی و اقتصادی در این مورد دخیل هستند که جای بحثش اینجا نیست.
3- کاهش درصد استفاده از حمل و نقل بنزین سوز. امروزه در بسیاری کشورهای پیشرفته خودروهای دیزل بعلت افزایش کیفیت موتور و کاهش میزان آلودگی آنها به لطف تکنولوژیهای پیشرفته، محبوبیت زیادی پیدا کرده اند. در کشور ما امکان استفاده از گازوئیل به علت گوگرد بالا و تکنولوژی پاین وجود ندارد. در کنار گازوئیل، گاز شاید در کشور ما که دارای ذخایر غنی گاز است اهمیت بیشتری داشته باشد. تلاش برای توسعۀ موتورهای گازسوز می تواند گام مهمی در این راه تلقی شود. البته جالب است که ما در این زمینه هم بسیار عقبتر از نیازمان هستیم و خیلی دیر به فکر افتاده ایم. در کشوری که دم از طراحی جنگنده و ماهواره و غیره می زند، باید برای تولید و انتقال تکنولوژی مخازن گاز CNG از روسیه کمک بگیریم (نقل از بازتاب)...
کاهش درصد حمل و نقل بنزین سوز به یک راه دیگر هم ممکن است: پیاده روی! ممکن است بتوان خیلی کارها را با پیاده روی انجام داد و در اینصورت هم ورزشی انجام شده است و هم مصرف سوخت پایین می آید. نکتۀ نهفته در این روش نیاز به عواملی همچون آسودگی روحی مردم، هوای پاک و مناظر زیبای شهری می باشد. کدامیک از اینها مثلا در تهران و مردمش وجود دارد؟!
4- افزایش درصد حمل و نقل عمومی. حمل و نقل عمومی اگر غیر بنزین سوز باشد که چه بهتر. مانند مترو و اتوبوسهای گازسوز. نکتۀ مهم در حمل و نقل عمومی سهولت و آسایش استفاده از آنهاست. اگر اتوبوس به تعداد کافی وجود داشته باشد و یکبار استفاده از آنها یک سال آدم را پیر نکند (شلوغی، دود، فحش بغل دستی و ...) می تواند عامل تاثیر گذاری باشد. دقت کنیم که حمل و نقل عمومی فقط برای حمل انسان نیست. مثلاً در قسمت اول از راههای کاهش نیاز به حمل و نقل گفتم که خرید بسیاری از اقلام می توانست اینترنتی باشد. در اینصورت حمل تعداد زیادی کالا فقط توسط یک خودرو صورت می گیرد که این یعنی حمل و نقل عمومی.
بدین ترتیب کلیۀ راههای ممکن بغیر از راههای مبارزه با قاچاق بررسی شدند. برای مبارزه با قاچاق روشهای متفاوتی باید اتخاذ شود که اصلاً ربطی به حمل و نقل مردم ممکن است نداشته باشد. همین استفاده از کارت سوخت با محدودیت برداشت روزانه ولی بدون محدودیت کلی و همچنین افزایش قیمت می توانند برخی از این راهها باشند.
در پایان همانطور که حتماً متوجه شدید تمامی این راهها نیازمند تغییرات اساسی در ساختار اداری اقتصادی و اجتماعی کشور دارند بغیر از همان زور! استفاده از زور البته، باعث بدنامی حکومت در چشم مردم و جهان و افزایش هرج و مرج می شود، در حالیکه اثر دراز مدتی در پی ندارد. دقت کنید سادگی این تحلیل بالاست و حتما بهتر از آنرا یک کارشناس عادی می توانست انجام دهد. به این دلیل است که به نظر من انگیزه های سیاسی باعث شده است عنصر زمان در نظر گرفته شود و ساده ترین و دم دست ترین راه یعنی ندادن بنزین به مردم برای کاهش مصرف آن در پیش گرفته شود.
از طرف دیگر البته، چیزی که در این شرایط باید به آن دقت شود اینست که نباید با ساده نگری بگوییم ترافیک اندکی کم شده و مصرف اندکی پایید آمده پس سهمیه بندی کار موفقی بوده است. نکته اینجاست که از نتایج مستقیم ندادن بنزین و به زور کاهش دادن حمل و نقل مردم همین کاهش نسبی ترافیک و مصرف است ولی این کار نتایج نهفتۀ بمراتب خطرناکتر و مهمتری در پی دارد که اثرش ممکن است تا سالها دیده نشود. بعنوان مثال مردمی که باید بزور از اتوبوسهای شلوغ و آلوده استفاده کنند یا در آب و هوای تهران پیاده روی کنند یا بنزین گرانتر تهیه کنند کم کم کارایی خود را بعنوان عناصر تشکیل دهندۀ جامعه بیش از آنچه که هست از دست می دهند و این اثرش در دراز مدت دیده می شود. همچنین ارتباط بسیاری مشاغل با حمل و نقل مردم (مثل تعمیرگاهها) باعث تغییر رویۀ زندگی در جامعه بطرزی سریع می شود که تبعات بسیار زیادی می تواند داشته باشد (اینها فقط دو مثال هستند و با دقت و تحلیل بیشتر می توان تعداد بیشتری را پیدا کرد)...
با تشکر!
