از دبستان تا دبيرستان
ارسال شده: جمعه ۹ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۱۹ ق.ظ
بعضی وقتها آدم هر چقدر هم که لجباز باشه بزور مجبور میشه کاری رو که دوست نداره انجام بده. مثل رفتن به مدرسه...
خوب در همچین مواردی آدم دچار عقده های سر کوفته میشه و بالاخره این عقده هایک جایی خودشونو بروز میدن دیگه...
البته این اعمال شنیع عواقبی هم در پی دارند...
خوب ادب کردن بچه های بی ادب جزو واجبات است!
اما این كار ها دبستانی بودولی دبیرستان!!!
تفریحات سالم
تفریح با ناظمین زحمتکش مدرسه
اظهار محبت و دوستی به بعضی از عابرین محترمی که شانس عبور از زیر پنجرهکلاس ما رو داشتند!
خوب بعد از اینهمه ماجرا آدم باید یک فکری هم واسه شب امتحانش بکنه دیگه... نه؟
اما بعضی وقتها هر چقدر هم که زرنگ باشی تمهیداتت با شکست روبرو میشند و باید به فکر چاره افتاد... ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است...

خوب در همچین مواردی آدم دچار عقده های سر کوفته میشه و بالاخره این عقده هایک جایی خودشونو بروز میدن دیگه...
البته این اعمال شنیع عواقبی هم در پی دارند...
خوب ادب کردن بچه های بی ادب جزو واجبات است!
اما این كار ها دبستانی بودولی دبیرستان!!!
تفریحات سالم
تفریح با ناظمین زحمتکش مدرسه
اظهار محبت و دوستی به بعضی از عابرین محترمی که شانس عبور از زیر پنجرهکلاس ما رو داشتند!
خوب بعد از اینهمه ماجرا آدم باید یک فکری هم واسه شب امتحانش بکنه دیگه... نه؟
اما بعضی وقتها هر چقدر هم که زرنگ باشی تمهیداتت با شکست روبرو میشند و باید به فکر چاره افتاد... ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است...
