صفحه 1 از 14
لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: سهشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۸۶, ۳:۱۸ ق.ظ
توسط KH.I.A.2500
ارسال شده: سهشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۸۶, ۳:۲۶ ق.ظ
توسط KH.I.A.2500
براي شروع هم اول خودم يک از دو بيتي هايم را ميگذارم :
عشق ز ما هم چه گذر کرد و رفت *** از همه سو چشم و نظر کرد و رفت
بر سر هر عاشق ديوانه شد *** کيسه خود را پر زر کرد و رفت

ارسال شده: سهشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۸۶, ۷:۰۱ ق.ظ
توسط milad1378
خيز اي دوست زره آمده((شهر الرمضان))______آمده ماه نكو ((انزل فيه القرآن))
آمد آن ماه در او هست يكي((ليله قدر))_______آن شب قدر كه بهتر بود از((الف شهر))
روزه داري تو اگر هر نفست طاعت حق________ميهماني تو در آن ماه بر ساحت حق

ارسال شده: چهارشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۸۶, ۹:۳۲ ق.ظ
توسط milad1378
رمضان ماه صيام است عزيزش داريم*******وقت تسبيح و قيام است عزيزش داريم
رمضان موعد قرب است به درگاه خدا*******وقت تنزيه كلام است عزيزش داريم
رمضان وقت دعا است و گه راز و نياز*******موعد ترك حرام است عزيزش داريم

ارسال شده: چهارشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۸۶, ۱:۱۵ ب.ظ
توسط 1977
سيرستاره ميكندسيره دلگشاي تو
دلم اشاره ميكند تا برسدبه پاي تو
هرشب وروز ميروم به جنگل وكوه وچمن
تا به مشامم برسد عطرخوش هواي تو
ارسال شده: چهارشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۸۶, ۱:۱۸ ب.ظ
توسط 1977
شيشه شوق شعرمن درشب چشم توشكست
نوشته اندنام مرابه عاشقي روزالست
ارسال شده: چهارشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۸۶, ۱:۲۲ ب.ظ
توسط milad1378
يا رب به كه بايد گفت راز غم عشقش را ******اين آتش جان افروز در سينه نهان تاكي
گر راز گشايم من، گويند كه مجنوني******اندر طلب ليلي رسواي جهان تا كي

ارسال شده: چهارشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۸۶, ۱:۲۴ ب.ظ
توسط 1977
شبي ماراصداكردي دراين درياي طوفاني
نشان غم زمابردي دراين حال پريشاني
همان دم كه كويرتن مثال ماهي بي اب
به شوق قطره اي باران دراين خاك بياباني
به ابري نشان ميكردبه هردريااشارتها
توباان زورق ذرين هواي خوب باراني
دم عيسي شدي برمن تنم راروشني دادي
شب سردتن ماراتوكردي شادونوراني
هميشه نازنين من بدنبال توميايم
غريبه باغم ودردم بگوبامن كه ميماني
سيدحسين بديعي
تقديم به كسي كه داره الان اين شعروميخونه
ارسال شده: چهارشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۸۶, ۱:۴۲ ب.ظ
توسط milad1378
امشب شبي دراز است، بهر من شكسته*****هم جسم گشته مجروح ،هم روح گشته خسته
غمخوار و مونس من ،تنهايي و سكوت است**** واند ر نماز افكار ، خلوت مرا قنوت است
در شاهراه عشقش، گمراه گشتم اي دوست***** كاين راه را نبرده است، هرآنكه در پي اوست
طي طريق اين عشق ، در كار هر كسي نيست*****اقبال خوش دراين راه همكار هر كسي نيست
آنانكه راه بردند،بس خون دل بخوردند******جز نام و ياد وذكرش،از لوح دل ببردند
يارب تو ياريم كن من نيز راه يابم*********اذن دخول اندر،آن بارگاه يابم

ارسال شده: پنجشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۸۶, ۱۲:۱۷ ق.ظ
توسط KH.I.A.2500
گفتم که چه بايد
گفتا که سر آيي
گفتم نتوانم
گفتا که برآيي
گفتم که چه وقت است
گفتا که چه فرق است
گفتم فرصتي ده , به اين بنده نالان
جان از بر من گير , بعد از آن شتابان
گفتا نتوانم , اين وعده حق است
دير و زود آنرا , از براي خلق است

ارسال شده: پنجشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۸۶, ۱۲:۲۱ ب.ظ
توسط milad1378
اقبال من از يك نظر دوست نكوست*******پاكي و صفاي باغ ياد آور اوست
باشد همه وقت ذكر من اينگونه:***********لطف و مدد خدا بود ياور دوست

ارسال شده: شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۶, ۸:۱۱ ق.ظ
توسط KH.I.A.2500
عشق مرا گريه کنان ديد و رفت ******* شاخه اميد مرا چيد و رفت
ز اين همه تنهايي و سختي و رنج ***** جان ز تنم يکدفعه لرزيد و رفت
