صفحه 1 از 1

گريه سنگ

ارسال شده: دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۰:۳۹ ب.ظ
توسط ARMIN
گريه سنگ


... در حكايت بيارند كه پيغامبري از پيغامبران خدا به صحرايي برگذشت. سنگي را ديد كه در نهاد خود كوچك بود و آبي عظيم از وي مي‌رفت بيش از حد و اندازه آن سنگ. پيغامبر بايستاد و در آن تعجب مي‌كرد كه تا چه حال است آن سنگ را و چه آب است كه از وي روان است. رَبُ العّزة آن سنگ را با وي در سخن آورد تا گفت: اي پيغامبر حق! اين آب كه تو مي‌بيني گريستن منست كه از آن روز باز كه به من رسيد از كلام رَبُ العّزة كه (... هيزم مردم بدكار و سنگهاست... «بقره، آيه 24») كه دوزخ را به سنگ گرم كنند، من از حسرت و ترس مي‌گريم. پيغامبر گفت: «بار خدايا وي را از آتش ايمن گردان». وحي آمد به وي، كه او را ايمن كردم از آتش. پيغامبر برفت، پس به روزگاري ديگر باز آمد و آن سنگ را ديد كه همچنان مي‌گريست و آب از وي روان؛ هم در آن تعجب بماند تا رَبُ العّزة ديگر باره آن سنگ را به سخن آورد. گفت: اي پيغامبر خدا چه تعجب كني به اين گريستن من؟ الله [تعالي] مرا ايمن كرد از آتش؛ اما گريستن اول از حسرت و اندوه بود و اين گريستن از شادي و شكر.

ابوالفضل ميبدي