چگونه يک کودک خياباني برنده جاييزه نوبل پزشکي شد
ارسال شده: سهشنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۶, ۹:۱۹ ب.ظ
خبرگزاری رویتر: ماريو كاپچي، دانشمند آمریکايی ايتاليايی تبار كه جايزه نوبل پزشكي امسال را از آن خود كرده است اولين درسهاي خود را در كلاس سختيها و بدبياريهاي دوران كودكي فراگرفت. ماريو زماني كه كودكي بيش نبود، مادرش به عنوان زنداني سياسي در يک اردوگاه نازيها زنداني شد و او مدت چهار سال در خيابانهاي ايتاليا سرگردان بود.
ماريو كاپچي كه در سال ۱۹۳۷در ورونای ایتالیا به دنيا آمد ميگويد وقتي مادرم را به بازداشتگاه "داخائو" بردند فقط سه سال و نيم سن داشتم. مادرم مرا به يك خانواده كشاورز در ايتاليا سپرد، زيرا گمان ميكرد بدون او شانس بيشتري براي زنده ماندن دارم. بعد از آن پولهايي كه مادرم به آنها داده بود تمام شد و من درحالي كه چهار سال و نيم سن داشتم تا ۹سالگي در خيابانها رها شدم. نميتوانم بگويم چگونه زنده ماندم.
او در مصاحبه دانشگاه يوتا در سال ۱۹۹۷جزييات دلخراش و تلخ بيشتري از زندگي خود را بيان كرده است.
ماريو ميگويد به طرف جنوب رفتم گاهي در خيابانها زندگي ميكردم، گاهي به دستههاي ساير كودكان بيخانمان ميپيوستم و گاهي در يتيمخانه بسر ميبردم، اما بيشتر وقتها گرسنه بودم.
او يك سال را در شهر رجيو امليا بود كه به علت سوءتغذيه در بيمارستان بستري شد. مادر ماريو بعد از پايان جنگ جهاني دوم ، پس از يك سال جستجو سرانجام فرزندش را يافت و آن دو راهي آمريكا شدند.
در آنجا شانس به او روكرد، هر چند هنوز زبان انگليسي را ياد نگرفته بود.
ماريو ميگويد خيلي خوش شانس بودم. داييام در آمريكا زندگي ميكرد. او يك فيزيكدان عالي بود. اين موقعيت مرا به سوي علم كشاند. ابتدا آموختن فيزيك را آغاز كردم بعدها به زيست شناسي روي آوردم.
ماريو اكنون استاد برجسته زيست شناسي و ژنتيك انساني در دانشگاه يوتا است او معتقد است زندگي خياباني به سرسختي او به عنوان يك دانشمند كمك كرده است.
او اميدوار است فرصتها و منابع در اختيار ساير دانشمندان جوان قرار گيرد تا تواناييهايشان را اثبات كنند.
به نظر او، درسي كه از تجربه او ميتوان گرفت اينست كه نميتوان پيشبيني كرد كه استعدادها از كجا ظهور خواهند كرد بنابراين بايد امكانات پيشرفت و ترقي براي همه فراهم باشد.
ایران پرز نیوز
ماريو كاپچي كه در سال ۱۹۳۷در ورونای ایتالیا به دنيا آمد ميگويد وقتي مادرم را به بازداشتگاه "داخائو" بردند فقط سه سال و نيم سن داشتم. مادرم مرا به يك خانواده كشاورز در ايتاليا سپرد، زيرا گمان ميكرد بدون او شانس بيشتري براي زنده ماندن دارم. بعد از آن پولهايي كه مادرم به آنها داده بود تمام شد و من درحالي كه چهار سال و نيم سن داشتم تا ۹سالگي در خيابانها رها شدم. نميتوانم بگويم چگونه زنده ماندم.
او در مصاحبه دانشگاه يوتا در سال ۱۹۹۷جزييات دلخراش و تلخ بيشتري از زندگي خود را بيان كرده است.
ماريو ميگويد به طرف جنوب رفتم گاهي در خيابانها زندگي ميكردم، گاهي به دستههاي ساير كودكان بيخانمان ميپيوستم و گاهي در يتيمخانه بسر ميبردم، اما بيشتر وقتها گرسنه بودم.
او يك سال را در شهر رجيو امليا بود كه به علت سوءتغذيه در بيمارستان بستري شد. مادر ماريو بعد از پايان جنگ جهاني دوم ، پس از يك سال جستجو سرانجام فرزندش را يافت و آن دو راهي آمريكا شدند.
در آنجا شانس به او روكرد، هر چند هنوز زبان انگليسي را ياد نگرفته بود.
ماريو ميگويد خيلي خوش شانس بودم. داييام در آمريكا زندگي ميكرد. او يك فيزيكدان عالي بود. اين موقعيت مرا به سوي علم كشاند. ابتدا آموختن فيزيك را آغاز كردم بعدها به زيست شناسي روي آوردم.
ماريو اكنون استاد برجسته زيست شناسي و ژنتيك انساني در دانشگاه يوتا است او معتقد است زندگي خياباني به سرسختي او به عنوان يك دانشمند كمك كرده است.
او اميدوار است فرصتها و منابع در اختيار ساير دانشمندان جوان قرار گيرد تا تواناييهايشان را اثبات كنند.
به نظر او، درسي كه از تجربه او ميتوان گرفت اينست كه نميتوان پيشبيني كرد كه استعدادها از كجا ظهور خواهند كرد بنابراين بايد امكانات پيشرفت و ترقي براي همه فراهم باشد.
ایران پرز نیوز