شمس الدين محمد(به مناسبت روز حافظ)
ارسال شده: پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۸۶, ۲:۴۷ ق.ظ
خواجه شمس الدين محمد بن محمد حافظ شيرازي (حدود ۷۲۷-۷۹۲ هجري قمري)، شاعر و غزلسراي بزرگ قرن هشتم ايران و يکي از سخنوران نامي جهان است.
بسياري حافظ شيرازي را بزرگترين شاعر ايراني تمام دوران ها ميدانند. بيشتر اشعار حافظ غزل ميباشد و بنمايه غالب غزليات او عشق است.
حافظ به همراه سعدي، فردوسي و مولانا چهار رکن اصلي شعر و ادبيات فارسي را شکل دادهاند.
ديوان حافظ که مشتمل بر حدود ۵۰۰ غزل، چند قصيده، دو مثنوي، چندين قطعه، و تعدادي رباعيست، تا کنون بيش از چهارصد بار به اشکال و شيوههاي گوناگون، به زبان اصلي فارسي و ديگر زبانهاي جهان بهچاپ رسيده است. شايد تعداد نسخههاي خطّي ساده يا تذهيب گرديدهٔ آن در کتابخانههاي ايران، افغانستان، هند، پاکستان، ترکيه، و حتي کشورهاي غربي از هر ديوان فارسي ديگري بيشتر باشد. (ص ص ۲۶۵ - ۲۶۷، ذهن و زبان حافظ)
حافظ به زبان عربي يعني نگه دارنده و به کسي گفته ميشود که بتواند قرآن را از حفظ بخواند.
تولد
در خصوص سال دقيق ولادت او بين مورخين و حافظ شناسان اختلاف نظر است. دکتر ذبيح الله صفا ولادت او را در ۷۲۷ (تاريخ ادبيات ايران) و دکتر قاسم غني آن را در ۷۱۷ (تاريخ عصر حافظ) ميدانند. برخي ديگر از محققين همانند علامه دهخدا بر اساس قطعه اي از حافظ ولادت او را قبل از اين سالها و حدود ۷۱۰ هجري قمري تخمين ميزند(لغتنامه دهخدا، مدخل حافظ). آنچه مسلم است ولادت او در اوايل قرن هشتم هجري قمري و بعد از ۷۱۰ واقع شده و به گمان غالب بين ۷۲۰ تا ۷۲۹ روي دادهاست.
سال وفات او به نظر اغلب مورخين و اديبان ۷۹۲ هجري قمري ميباشد. (از جمله در کتاب مجمل فصيحي نوشته فصيح خوافي(متولد ۷۷۷ ه.ق.) که معاصر حافظ بوده و همچنين نفحات الانس تاليف جامي(متولد ۸۱۷ ه.ق.) صراحتاً اين تاريخ به عنوان سال وفات خواجه قيد شدهاست). مولد او شيراز بوده و در همان شهر نيز وفات يافته است.
نزديک به يک قرن پيش از تولّد او (يعني در سال ۶۳۸ هق - ۱۲۴۰ م) محيالدّين عربي ديده از جهان فروپوشيده بود، و ۵۰ سال قبل ازآن (يعني در سال ۶۷۲ هق - ۱۲۷۳ م) مولانا جلالالدّين محمد بلخي (رومي) درگذشته بود.
درباره زندگي حافظ اطلاعات دقيقي در دست نيست. گفته ميشود که پدر وي بهاءالدّين نام داشته و تاجر بودهاست. حافظ کودکي بيش نبود که پدرش را از دست ميدهد.
همچون همهٔ هنرهاي راستين و صادق، شعر حافظ پرعمق، چندوجه، تعبيرياب، و تبيينجوي است. او هيچگاه ادعاي کشف و غيبگويي نکرده، ولي ازآنجا که به ژرفي و با پرمعنايي زيسته است و چون سخن و شعر خود را از عشق و صدق تعليم گرفته است، کار بزرگ هنري او آينهدار طلعت[۱] و طينت فارسيزبانان گرديده است.
مرا تا عشق تعليم سخن کرد حديثم نکتهٔ هر محفلي بود
مگو ديگر که حافظ نکتهدانست که ما ديديم و محکم جاهلي بود
غزل حافظ
حافظ را چيرهدستترين غزل سراي زبان فارسي دانستهاند (صفحهٔ ۲۲۴ Arthur Arberry) موضوع غزل وصف معشوق، مي، و مغازلهاست و غزلسرايي را بايد هنري دانست ادبي، که درخور سرود و غنا و ترانه پردازيست.
با آنکه حافظ غزل عارفانهٔ مولانا و غزل عاشقانهٔ سعدي را پيوند زدهاست، نوآوري اصلي بهسبب تک بيتهاي درخشان، مستقل، وخوشمضمون فراواني ست که ايجاد کردهاست. استقلالي که حافظ از اين راه به غزل داده به ميزان زيادي از ساختار سورههاي قرآن تأثير گرفتهاست، که آن را انقلابي در آفرينش اينگونه شعر دانستهاند (صفحهٔ ۳۴ حافظنامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهيم کليدي و ابيات دشوار حافظ، بخش اوّل.)
نديدم خوشتر از شعر تو حافظ به قرآني که اندر سينه داري
نمونهاي از اشعار
پيش ازاينت بيش ازاين انديشهي عشّاق بود مهرورزي تو با ما شهرهٔ آفاق بود
ياد باد آن صحبت شبها که با نوشينلبان بحث سرّ عشق و ذکر حلقهٔ عشّاق بود
پيش ازين کاين سقف سبز و طاق مينا برکشند منظر چشم مرا ابروي جانان طاق بود
سايهٔ معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد ما به او محتاج بوديم او به ما مشتاق بود
حسن مهرويان مجلس گرچه دل ميبرد و دين بحث ما در لطف طبع و خوبي اخلاق بود
شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد دفتر نسرين و گل رازينت اوراق بود
واژههاي کليدي حافظ
در ديوان حافظ کلمات و معاني دشوار فراواني يافت ميشود که هر يک نقش اساسي و عمدهاي را در بيان و انتقال پيامها و انديشههاي عميق بر عهده دارد. به عنوان نقطهٔ شروع براي آشکارايي و درک اين مفاهيم بايد با سير ورود تدريجي آنها در ادبيات عرفاني آغاز گرديده از قرن ششم و با آثار سنايي و عطار و ديگران آشنايي طلبيد. از جملهٔ مهمترين آن ها ميتوان به رند و صوفي و مي اشاره داشت:
[ويرايش] رند
شايد کلمهاي دشوارياب تر از رند در اشعار حافظ يافت نشود. کتب لغت آنرا به عنوان زيرک، بيباک، لاابالي، و منکر شرح ميدهند، ولي حافظ از همين کلمه بدمعني، واژه پربار و شگرفي آفريده است که شايد در ديگر فرهنگها و در زبانهاي کهن و نوين جهان معادلي نداشته باشد.
اهل کام و ناز را در کوي رندي راه نيست رهروي بايد جهان سوزي نه خامي بيغمي
آدمي در عالم خاکي نميآيد بهدست عالمي ديگر ببايد ساخت وز نو آدمي
صوفي
حافظ همواره صوفي را به بدي ياد کرده، و اين به سبب ظاهرسازي و رياکاري صوفيان زمان او بوده است. آنان به جاي آن که به راستي مردان خدا باشند و روندگان راه حقيقت، اغلب خرقهداران و پشمينهپوشاني بودند که بويي از عشق نابرده به تندخويي شهرت داشتند[۲] و پاي از سراي طبيعت بيرون نمينهادند.[۳]
درين صوفيوشان دَردي نديدم که صافي باد عيش دُردنوشان
نقد صوفي نه همه صافي بيغش باشد اي بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
در برابر صوفي، حافظ از درويش با نيکويي و احترام يادکرده، و عارف را اغلب همان صوفي راستين با کردار و سيمايي رندانه دانسته است.
در خرقه چو آتش زدي اي عارف سالک جهدي کن و سرحلقۀ رندان جهان باش
حافظ و پيشينيان
يکي از بابهاي عمده در حافظشناسي مطالعهٔ کمي و کيفي ميزان، گستره، مدل، و ابعاد تأثير پيشينيان و همعصران بر هنر و سخن اوست. اين نوع پژوهش را از دو ديدگاه عمده دنبال کردهاند: يکي از منظر استقلال، يگانگي، بي نظيري، و منحصربهفرد بودن حافظ و اينکه در چه مواردي او اينگونه است. دوّم از ديدگاه تشابهات و هماننديهاي آشکار و نهاني که مابين اشعار حافظ و ديگران وجود دارد.
از نظر يکتا بودن، هر چند حافظ قالبهاي شعري استادان پيش از خودش و شاعران معاصرش همچون خاقاني، نظامي، سنايي، عطار، مولوي، عراقي، سعدي، امير خسرو، خواجوي کرماني، و سلمان ساوجي را پيش چشم داشته، زبان شعري، سبک و شيوهٔ هنري، و نيز اوج و والايي پيامها و انديشههاي بيان گرديده با آنها چنان بالا و ارفع است که او را نميتوان پيرو هيچکس به حساب آورد (صفحهٔ ز، پشگفتار در ديوان حافظ با ترجمه و شرح اردو توسط عبادالله اختر).
کس چو حافظ نگشاد از رخ انديشه نقاب تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
از منظر تأثير آثار ديگران بر حافظ و اشعارش، پيشزمينهٔ (background) بسياري از افکار، مضامين، صنايع و نازکخياليهاي هنري و شعري حافظ در آثار پيشينيان او هم وجود دارد
تأثير حافظ بر شعر دورههاي بعد
تبحر حافظ در سرودن غزل بوده و با ترکيب اسلوب و شيوه شعراي پيشين خود سبکي را بنيان نهاده که اگر چه پيرو سبک عراقي است اما با تمايز ويژه به نام خود او شهرت دارد. برخي از حافظ پژوهان شعر او را پايه گذار سبک هندي ميدانند که ويژگي اصلي آن استقلال نسبي ابيات يک غزل است (حافظ نامه، خرمشاهي).
شرح حافظ
بنا به ماهيّت و طبيعتش، شعر حافظ شرحطلب است. اين امر، به هيچ وجه ناشي از دشواري يا ديريابي آن نيست، بلکه، در چندپهلويي، پرمعنايي، و فرهنگمندي شعر حافظ نشاندارد (صفحهٔ يک، شرح عرفاني غزلهاي حافظ.)
مطرب عشق عجب ساز و نوايي دارد زير هر نغمه که زد، راه به جايي دارد)
همين ويژگي کمهمانند، و نيز عالَمگيري و رواج بيمانند شعر اوست، که از ديرباز شرحنويسان زيادي را برآن داشتهاست که بر ديوان اشعار حافظ شرح بنويسند. بيشتر شارحان حافظ از دو قلمرو بزرگ زبان و ادبيّات فارسي، يعني شبه قارّهٔ هند و امپراطوري عثماني، به صورت زير برخاستهاند. از جملهٔ مشهورترين آنها عبارتند از:
شارحان ترک
سودي بسنوي (وفات: ۱۰۰۰ ه.ق.)، نويسندهٔ شرح چهار جلدي بر ديوان حافظ
سروري (وفات: ۹۶۹ ه.ق.)
شمعي (وفات: ۱۰۰۰ ه.ق.)
سيد محمد قونيوي متخلص به وهبي (وفات: ۱۲۴۴ ه.ق.)[۶]
حافظ پژوهان شبه قاره
اين گروه بيشتر از دستهٔ پيشين به شعر حافظ و شرحنگاري برآن رويآوردهاند. تنها از ربع نخست سدهٔ يازدهم هجري تا ربع اوّل سدهٔ دوازدهم (حدود ۱۰۰ سال) ۹ شرح کوچک و بزرگ در منطقهٔ پنجاب نوشتهشدهاست. بهعنوان نمونه ميتوان اين دو را ذکرکرد:
مرجالبحرين توسّط ختمي لاهوري در سال ۱۰۲۶ ه.ق.
مولانا عبدالله خويشگي قصوري که ۴ شرح بر ديوان خواجه نوشت (۱۱۰۶ ه.ق.)
آرامگاه حافظ در منطقهٔ حافظيّه و در فضايي آکنده از عطر و زيبايي جانپرور گلهاي شيراز درهمآميخته با شور اشعار خواجه واقع شدهاست. اين مکان يکي از جاذبههاي مهمّ توريستي هم بهشمار ميرود، و در زبان عاميانهٔ خود اهالي شيراز، رفتن به حافظيّه معادل با زيارت آرامگاه حافظ گرديدهاست. اصطلاح زيارت که بيشتر براي اماکن مقدّسي نظير کعبه و بارگاه حسينبن علي، امام سوّم شيعيان بهکار ميرود، بهخوبي نشانگر آنست که حافظ چه چهرهٔ مقدّسي نزد ايرانيان دارد. معتقدان به حافظ رفتن به آرامگاه او را با آداب و رسومي آييني همراه ميکنند، از جمله با وضو به آنجا ميروند، و در کنار آرامگاه حافظ کفش خود را از پاي بيرون ميآورند که در فرهنگ مذهبي ايران نشانهٔ احترام و قدسي بودن مکان است. آرامگاه حافظ همچنين مکاني فرهنگيست. بهعنوان مثال، برنامههاي مختلف شعرخواني شاعران مشهور يا کنسرت خوانندگان بخصوص سبک موسيقي ايراني و عرفاني در کنار آن برگزار ميشود. حافظ شيرازي در شعري پيشبيني کرده است که مرقدش پس از او زيارتگاه خواهد شد:
بر سر تربت ما چون گذري، همّّّت خواه که زيارتگه رندان جهان خواهد بود
ديشب بهسيل اشک ره خواب ميزدم نقشي بهياد خطّ تو بر آب ميزدم
چشمم بهروي ساقي و گوشم بهقول چنگ فالي به چشم و گوش درين باب ميزدم
ساقي به صوت اين غزلم کاسه ميگرفت ميگفتم اين سرود و مي ناب ميزدم
خوش بود وقت حافظ و فالِ مراد و کام بر نام عمر و دولتِ احباب ميزدم
مشهور است که امروز در خانهٔ هر ايراني يک ديوان حافظ يافت ميشود. ايرانيان طبق رسوم قديمي خود در روزهاي عيد ملي يا مذهبي نظير نوروز بر سر سفره هفت سين، و يا شب يلدا، با کتاب حافظ فال ميگيرند. براي اين کار، يک نفر از بزرگان خانواده يا کسي که بتواند شعر را به خوبي بخواند يا کسي که ديگران معتقدند به اصطلاح خوب فال ميگيرد ابتدا نيت ميکند، يعني در دل آرزويي ميکند. سپس به طور تصادفي صفحهاي را از کتاب حافظ ميگشايد و با صداي بلند شروع به خواندن ميکند. سپس ميکوشد بنا به آرزوي خود بيتي را در شعر بيابد که مناسب باشد. اصطلاح خوب فال گرفتن در حالتي گفته ميشود که شخصي چندين بار براي افراد مختلف فال بگيرد و هر بار براي نيتها و آرزوهاي متفاوت پاسخي داشته باشد. کساني که ايمان مذهبي داشته باشند هنگام فال گرفتن فاتحه اي ميخوانند و سپس کتاب حافظ را ميبوسند، آنگاه با ذکر اورادي آن را ميگشايند و فال خود را ميخوانند.
رباعيات
رباعيات چندي به حافظ نسبت داده شده است هر چند اين رباعيات از ارزش ادبي والايي همسنگ عزلهاي حافظ برخوردار نيستند اما در انتساب برخي از آنها ترديد زيادي وجود ندارد. دکتر پرويز ناتل خانلري در تصحيحي که از ديوان حافظ ارائه داده است. تعدادي از اين رباعيات را آورده است که ده رباعي در چند نسخهٔ مورد مطالعه خانلري بودهاند و بقيه فقط در يک نسخه ثبت شدهاند. خانلري در باره رباعيات حافظ مينويسد:«هيچ يک از رباعيات منسوب به حافظ چه در لفظ و چه در معني ارزش و اعتبار چنداني ندارد و بر قدر و شأن اين غزلسرا نميافزايد.»
امشب ز غمت ميان خون خواهم خفت و ز بستر عافيت برون خواهم خفت
باور نکني خيال خود را بفرست تا درنگرد که بي تو چون خواهم خفت
هر دوست که دم زد از وفا دشمن شد هر پاک روي که بود تردامن شد
گويند شب آبستن غيب است عجب چون مرد نديد از که آبستن شد.
.................
[External Link Removed for Guests] چند شعر زیبای انگلیسی از حافظ
بسياري حافظ شيرازي را بزرگترين شاعر ايراني تمام دوران ها ميدانند. بيشتر اشعار حافظ غزل ميباشد و بنمايه غالب غزليات او عشق است.
حافظ به همراه سعدي، فردوسي و مولانا چهار رکن اصلي شعر و ادبيات فارسي را شکل دادهاند.
ديوان حافظ که مشتمل بر حدود ۵۰۰ غزل، چند قصيده، دو مثنوي، چندين قطعه، و تعدادي رباعيست، تا کنون بيش از چهارصد بار به اشکال و شيوههاي گوناگون، به زبان اصلي فارسي و ديگر زبانهاي جهان بهچاپ رسيده است. شايد تعداد نسخههاي خطّي ساده يا تذهيب گرديدهٔ آن در کتابخانههاي ايران، افغانستان، هند، پاکستان، ترکيه، و حتي کشورهاي غربي از هر ديوان فارسي ديگري بيشتر باشد. (ص ص ۲۶۵ - ۲۶۷، ذهن و زبان حافظ)
حافظ به زبان عربي يعني نگه دارنده و به کسي گفته ميشود که بتواند قرآن را از حفظ بخواند.
تولد
در خصوص سال دقيق ولادت او بين مورخين و حافظ شناسان اختلاف نظر است. دکتر ذبيح الله صفا ولادت او را در ۷۲۷ (تاريخ ادبيات ايران) و دکتر قاسم غني آن را در ۷۱۷ (تاريخ عصر حافظ) ميدانند. برخي ديگر از محققين همانند علامه دهخدا بر اساس قطعه اي از حافظ ولادت او را قبل از اين سالها و حدود ۷۱۰ هجري قمري تخمين ميزند(لغتنامه دهخدا، مدخل حافظ). آنچه مسلم است ولادت او در اوايل قرن هشتم هجري قمري و بعد از ۷۱۰ واقع شده و به گمان غالب بين ۷۲۰ تا ۷۲۹ روي دادهاست.
سال وفات او به نظر اغلب مورخين و اديبان ۷۹۲ هجري قمري ميباشد. (از جمله در کتاب مجمل فصيحي نوشته فصيح خوافي(متولد ۷۷۷ ه.ق.) که معاصر حافظ بوده و همچنين نفحات الانس تاليف جامي(متولد ۸۱۷ ه.ق.) صراحتاً اين تاريخ به عنوان سال وفات خواجه قيد شدهاست). مولد او شيراز بوده و در همان شهر نيز وفات يافته است.
نزديک به يک قرن پيش از تولّد او (يعني در سال ۶۳۸ هق - ۱۲۴۰ م) محيالدّين عربي ديده از جهان فروپوشيده بود، و ۵۰ سال قبل ازآن (يعني در سال ۶۷۲ هق - ۱۲۷۳ م) مولانا جلالالدّين محمد بلخي (رومي) درگذشته بود.
درباره زندگي حافظ اطلاعات دقيقي در دست نيست. گفته ميشود که پدر وي بهاءالدّين نام داشته و تاجر بودهاست. حافظ کودکي بيش نبود که پدرش را از دست ميدهد.
همچون همهٔ هنرهاي راستين و صادق، شعر حافظ پرعمق، چندوجه، تعبيرياب، و تبيينجوي است. او هيچگاه ادعاي کشف و غيبگويي نکرده، ولي ازآنجا که به ژرفي و با پرمعنايي زيسته است و چون سخن و شعر خود را از عشق و صدق تعليم گرفته است، کار بزرگ هنري او آينهدار طلعت[۱] و طينت فارسيزبانان گرديده است.
مرا تا عشق تعليم سخن کرد حديثم نکتهٔ هر محفلي بود
مگو ديگر که حافظ نکتهدانست که ما ديديم و محکم جاهلي بود
غزل حافظ
حافظ را چيرهدستترين غزل سراي زبان فارسي دانستهاند (صفحهٔ ۲۲۴ Arthur Arberry) موضوع غزل وصف معشوق، مي، و مغازلهاست و غزلسرايي را بايد هنري دانست ادبي، که درخور سرود و غنا و ترانه پردازيست.
با آنکه حافظ غزل عارفانهٔ مولانا و غزل عاشقانهٔ سعدي را پيوند زدهاست، نوآوري اصلي بهسبب تک بيتهاي درخشان، مستقل، وخوشمضمون فراواني ست که ايجاد کردهاست. استقلالي که حافظ از اين راه به غزل داده به ميزان زيادي از ساختار سورههاي قرآن تأثير گرفتهاست، که آن را انقلابي در آفرينش اينگونه شعر دانستهاند (صفحهٔ ۳۴ حافظنامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهيم کليدي و ابيات دشوار حافظ، بخش اوّل.)
نديدم خوشتر از شعر تو حافظ به قرآني که اندر سينه داري
نمونهاي از اشعار
پيش ازاينت بيش ازاين انديشهي عشّاق بود مهرورزي تو با ما شهرهٔ آفاق بود
ياد باد آن صحبت شبها که با نوشينلبان بحث سرّ عشق و ذکر حلقهٔ عشّاق بود
پيش ازين کاين سقف سبز و طاق مينا برکشند منظر چشم مرا ابروي جانان طاق بود
سايهٔ معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد ما به او محتاج بوديم او به ما مشتاق بود
حسن مهرويان مجلس گرچه دل ميبرد و دين بحث ما در لطف طبع و خوبي اخلاق بود
شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد دفتر نسرين و گل رازينت اوراق بود
واژههاي کليدي حافظ
در ديوان حافظ کلمات و معاني دشوار فراواني يافت ميشود که هر يک نقش اساسي و عمدهاي را در بيان و انتقال پيامها و انديشههاي عميق بر عهده دارد. به عنوان نقطهٔ شروع براي آشکارايي و درک اين مفاهيم بايد با سير ورود تدريجي آنها در ادبيات عرفاني آغاز گرديده از قرن ششم و با آثار سنايي و عطار و ديگران آشنايي طلبيد. از جملهٔ مهمترين آن ها ميتوان به رند و صوفي و مي اشاره داشت:
[ويرايش] رند
شايد کلمهاي دشوارياب تر از رند در اشعار حافظ يافت نشود. کتب لغت آنرا به عنوان زيرک، بيباک، لاابالي، و منکر شرح ميدهند، ولي حافظ از همين کلمه بدمعني، واژه پربار و شگرفي آفريده است که شايد در ديگر فرهنگها و در زبانهاي کهن و نوين جهان معادلي نداشته باشد.
اهل کام و ناز را در کوي رندي راه نيست رهروي بايد جهان سوزي نه خامي بيغمي
آدمي در عالم خاکي نميآيد بهدست عالمي ديگر ببايد ساخت وز نو آدمي
صوفي
حافظ همواره صوفي را به بدي ياد کرده، و اين به سبب ظاهرسازي و رياکاري صوفيان زمان او بوده است. آنان به جاي آن که به راستي مردان خدا باشند و روندگان راه حقيقت، اغلب خرقهداران و پشمينهپوشاني بودند که بويي از عشق نابرده به تندخويي شهرت داشتند[۲] و پاي از سراي طبيعت بيرون نمينهادند.[۳]
درين صوفيوشان دَردي نديدم که صافي باد عيش دُردنوشان
نقد صوفي نه همه صافي بيغش باشد اي بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
در برابر صوفي، حافظ از درويش با نيکويي و احترام يادکرده، و عارف را اغلب همان صوفي راستين با کردار و سيمايي رندانه دانسته است.
در خرقه چو آتش زدي اي عارف سالک جهدي کن و سرحلقۀ رندان جهان باش
حافظ و پيشينيان
يکي از بابهاي عمده در حافظشناسي مطالعهٔ کمي و کيفي ميزان، گستره، مدل، و ابعاد تأثير پيشينيان و همعصران بر هنر و سخن اوست. اين نوع پژوهش را از دو ديدگاه عمده دنبال کردهاند: يکي از منظر استقلال، يگانگي، بي نظيري، و منحصربهفرد بودن حافظ و اينکه در چه مواردي او اينگونه است. دوّم از ديدگاه تشابهات و هماننديهاي آشکار و نهاني که مابين اشعار حافظ و ديگران وجود دارد.
از نظر يکتا بودن، هر چند حافظ قالبهاي شعري استادان پيش از خودش و شاعران معاصرش همچون خاقاني، نظامي، سنايي، عطار، مولوي، عراقي، سعدي، امير خسرو، خواجوي کرماني، و سلمان ساوجي را پيش چشم داشته، زبان شعري، سبک و شيوهٔ هنري، و نيز اوج و والايي پيامها و انديشههاي بيان گرديده با آنها چنان بالا و ارفع است که او را نميتوان پيرو هيچکس به حساب آورد (صفحهٔ ز، پشگفتار در ديوان حافظ با ترجمه و شرح اردو توسط عبادالله اختر).
کس چو حافظ نگشاد از رخ انديشه نقاب تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
از منظر تأثير آثار ديگران بر حافظ و اشعارش، پيشزمينهٔ (background) بسياري از افکار، مضامين، صنايع و نازکخياليهاي هنري و شعري حافظ در آثار پيشينيان او هم وجود دارد
تأثير حافظ بر شعر دورههاي بعد
تبحر حافظ در سرودن غزل بوده و با ترکيب اسلوب و شيوه شعراي پيشين خود سبکي را بنيان نهاده که اگر چه پيرو سبک عراقي است اما با تمايز ويژه به نام خود او شهرت دارد. برخي از حافظ پژوهان شعر او را پايه گذار سبک هندي ميدانند که ويژگي اصلي آن استقلال نسبي ابيات يک غزل است (حافظ نامه، خرمشاهي).
شرح حافظ
بنا به ماهيّت و طبيعتش، شعر حافظ شرحطلب است. اين امر، به هيچ وجه ناشي از دشواري يا ديريابي آن نيست، بلکه، در چندپهلويي، پرمعنايي، و فرهنگمندي شعر حافظ نشاندارد (صفحهٔ يک، شرح عرفاني غزلهاي حافظ.)
مطرب عشق عجب ساز و نوايي دارد زير هر نغمه که زد، راه به جايي دارد)
همين ويژگي کمهمانند، و نيز عالَمگيري و رواج بيمانند شعر اوست، که از ديرباز شرحنويسان زيادي را برآن داشتهاست که بر ديوان اشعار حافظ شرح بنويسند. بيشتر شارحان حافظ از دو قلمرو بزرگ زبان و ادبيّات فارسي، يعني شبه قارّهٔ هند و امپراطوري عثماني، به صورت زير برخاستهاند. از جملهٔ مشهورترين آنها عبارتند از:
شارحان ترک
سودي بسنوي (وفات: ۱۰۰۰ ه.ق.)، نويسندهٔ شرح چهار جلدي بر ديوان حافظ
سروري (وفات: ۹۶۹ ه.ق.)
شمعي (وفات: ۱۰۰۰ ه.ق.)
سيد محمد قونيوي متخلص به وهبي (وفات: ۱۲۴۴ ه.ق.)[۶]
حافظ پژوهان شبه قاره
اين گروه بيشتر از دستهٔ پيشين به شعر حافظ و شرحنگاري برآن رويآوردهاند. تنها از ربع نخست سدهٔ يازدهم هجري تا ربع اوّل سدهٔ دوازدهم (حدود ۱۰۰ سال) ۹ شرح کوچک و بزرگ در منطقهٔ پنجاب نوشتهشدهاست. بهعنوان نمونه ميتوان اين دو را ذکرکرد:
مرجالبحرين توسّط ختمي لاهوري در سال ۱۰۲۶ ه.ق.
مولانا عبدالله خويشگي قصوري که ۴ شرح بر ديوان خواجه نوشت (۱۱۰۶ ه.ق.)
آرامگاه حافظ در منطقهٔ حافظيّه و در فضايي آکنده از عطر و زيبايي جانپرور گلهاي شيراز درهمآميخته با شور اشعار خواجه واقع شدهاست. اين مکان يکي از جاذبههاي مهمّ توريستي هم بهشمار ميرود، و در زبان عاميانهٔ خود اهالي شيراز، رفتن به حافظيّه معادل با زيارت آرامگاه حافظ گرديدهاست. اصطلاح زيارت که بيشتر براي اماکن مقدّسي نظير کعبه و بارگاه حسينبن علي، امام سوّم شيعيان بهکار ميرود، بهخوبي نشانگر آنست که حافظ چه چهرهٔ مقدّسي نزد ايرانيان دارد. معتقدان به حافظ رفتن به آرامگاه او را با آداب و رسومي آييني همراه ميکنند، از جمله با وضو به آنجا ميروند، و در کنار آرامگاه حافظ کفش خود را از پاي بيرون ميآورند که در فرهنگ مذهبي ايران نشانهٔ احترام و قدسي بودن مکان است. آرامگاه حافظ همچنين مکاني فرهنگيست. بهعنوان مثال، برنامههاي مختلف شعرخواني شاعران مشهور يا کنسرت خوانندگان بخصوص سبک موسيقي ايراني و عرفاني در کنار آن برگزار ميشود. حافظ شيرازي در شعري پيشبيني کرده است که مرقدش پس از او زيارتگاه خواهد شد:
بر سر تربت ما چون گذري، همّّّت خواه که زيارتگه رندان جهان خواهد بود
ديشب بهسيل اشک ره خواب ميزدم نقشي بهياد خطّ تو بر آب ميزدم
چشمم بهروي ساقي و گوشم بهقول چنگ فالي به چشم و گوش درين باب ميزدم
ساقي به صوت اين غزلم کاسه ميگرفت ميگفتم اين سرود و مي ناب ميزدم
خوش بود وقت حافظ و فالِ مراد و کام بر نام عمر و دولتِ احباب ميزدم
مشهور است که امروز در خانهٔ هر ايراني يک ديوان حافظ يافت ميشود. ايرانيان طبق رسوم قديمي خود در روزهاي عيد ملي يا مذهبي نظير نوروز بر سر سفره هفت سين، و يا شب يلدا، با کتاب حافظ فال ميگيرند. براي اين کار، يک نفر از بزرگان خانواده يا کسي که بتواند شعر را به خوبي بخواند يا کسي که ديگران معتقدند به اصطلاح خوب فال ميگيرد ابتدا نيت ميکند، يعني در دل آرزويي ميکند. سپس به طور تصادفي صفحهاي را از کتاب حافظ ميگشايد و با صداي بلند شروع به خواندن ميکند. سپس ميکوشد بنا به آرزوي خود بيتي را در شعر بيابد که مناسب باشد. اصطلاح خوب فال گرفتن در حالتي گفته ميشود که شخصي چندين بار براي افراد مختلف فال بگيرد و هر بار براي نيتها و آرزوهاي متفاوت پاسخي داشته باشد. کساني که ايمان مذهبي داشته باشند هنگام فال گرفتن فاتحه اي ميخوانند و سپس کتاب حافظ را ميبوسند، آنگاه با ذکر اورادي آن را ميگشايند و فال خود را ميخوانند.
رباعيات
رباعيات چندي به حافظ نسبت داده شده است هر چند اين رباعيات از ارزش ادبي والايي همسنگ عزلهاي حافظ برخوردار نيستند اما در انتساب برخي از آنها ترديد زيادي وجود ندارد. دکتر پرويز ناتل خانلري در تصحيحي که از ديوان حافظ ارائه داده است. تعدادي از اين رباعيات را آورده است که ده رباعي در چند نسخهٔ مورد مطالعه خانلري بودهاند و بقيه فقط در يک نسخه ثبت شدهاند. خانلري در باره رباعيات حافظ مينويسد:«هيچ يک از رباعيات منسوب به حافظ چه در لفظ و چه در معني ارزش و اعتبار چنداني ندارد و بر قدر و شأن اين غزلسرا نميافزايد.»
امشب ز غمت ميان خون خواهم خفت و ز بستر عافيت برون خواهم خفت
باور نکني خيال خود را بفرست تا درنگرد که بي تو چون خواهم خفت
هر دوست که دم زد از وفا دشمن شد هر پاک روي که بود تردامن شد
گويند شب آبستن غيب است عجب چون مرد نديد از که آبستن شد.
.................
[External Link Removed for Guests] چند شعر زیبای انگلیسی از حافظ
