در باب اميدواري
ارسال شده: چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۱:۳۲ ب.ظ
در حكايت است كه روزي جواني ميرفت بر كوي و رزان؛ فاختهاي بر بن درختي نشسته بود. اين جوان از سر جواني خويش تيري در آن فاخته انداخت: آن تير در باغ مهتري بر زمين آمد، و بر پسر آن مهتر آمد. در ساعت، اجل سپري گشت و بانگ و مشغله برآمد، و مردمان را فرا گرفتند. اين جوان گفت: چه بوده است؟ گفتند تيري از هوا درآمد و بر پسر اين مهتر آمد و او را بكشت. اين جوان گفت: آن تير به من نماييد! من بدانم كه او را كه كشت. او را بردند به نزديك آن مهتر و خلقي را گرفته بودند. اين جوان گفت: آن تير بياريد! بياوردند؛ تير آن بود كه آن جوان در فاخته انداخته بود. گفت: اگر من راست بگويم، اين مردمان را همه دست بداريد؟ گفتند: داريم؛ گفت: اين تير، من در فاخته انداختم و اين تير آن من است، و اين زخم من زدهام؛ اكنون تو هر چه بازيشان ميخواستي كرد با من كن!
مهتر گفت: دانم كه آنچه كردي خطا كردي؛ اين اقرار چرا بر خويشتن فرا دادي؟! گفت: به كرم تو اميد ميدارم كه چون من اعتراف كردم، تو مرا به خطا نگيري. مهتر گفت: برو! كه تو را آزاد كردم.
ظن نيكو چنين كارها كند: مهتري لئيم را كه پسر كشته شده بود، و از درد دل سوزان، و چشم گريان، و همه شهر به ماتم وي نشسته؛ كشنده پسر وي پيش روي او به كشتن اعتراف آورد و گفت خطا كردم و عذر خواست. آن مهتر لئيم از خود روا نداشت كه عذر او را رد كردي، خون پسر در كار او كرد!
پس چرا به خداوندي كه اكرم الاكرمين است، و ارحم الراحمين است اميد نبايد داشت؟ اگر چه گناه بسيار و خطاي بسيار و جفاهاي بيحد كرده. آمده است: بخشنده چون قدرت يابد درگذرد و او هميشه قادر بوده و قادر است بر هر چه خواست و خواهد كه كند و اگر در اين معني تقصيري افتد، جرم ما را باشد كه اعتقاد نه راست كرده باشيم و در ظن و فكرت خويش درست نيستيم؛ با اعتقاد راست و يقين درست، مرد در هوا بپرد و در آب برود؛ و بياعتقاد راست بر زمين خشك، متحير فرو ماند كه چپ از راست باز نداند…
احمد جام نامقي
مهتر گفت: دانم كه آنچه كردي خطا كردي؛ اين اقرار چرا بر خويشتن فرا دادي؟! گفت: به كرم تو اميد ميدارم كه چون من اعتراف كردم، تو مرا به خطا نگيري. مهتر گفت: برو! كه تو را آزاد كردم.
ظن نيكو چنين كارها كند: مهتري لئيم را كه پسر كشته شده بود، و از درد دل سوزان، و چشم گريان، و همه شهر به ماتم وي نشسته؛ كشنده پسر وي پيش روي او به كشتن اعتراف آورد و گفت خطا كردم و عذر خواست. آن مهتر لئيم از خود روا نداشت كه عذر او را رد كردي، خون پسر در كار او كرد!
پس چرا به خداوندي كه اكرم الاكرمين است، و ارحم الراحمين است اميد نبايد داشت؟ اگر چه گناه بسيار و خطاي بسيار و جفاهاي بيحد كرده. آمده است: بخشنده چون قدرت يابد درگذرد و او هميشه قادر بوده و قادر است بر هر چه خواست و خواهد كه كند و اگر در اين معني تقصيري افتد، جرم ما را باشد كه اعتقاد نه راست كرده باشيم و در ظن و فكرت خويش درست نيستيم؛ با اعتقاد راست و يقين درست، مرد در هوا بپرد و در آب برود؛ و بياعتقاد راست بر زمين خشك، متحير فرو ماند كه چپ از راست باز نداند…
احمد جام نامقي