صفحه 1 از 1

جهنم جای این کارها نیست

ارسال شده: یک‌شنبه ۲۰ آبان ۱۳۸۶, ۱۰:۳۹ ق.ظ
توسط grimi
درويشي قصه زير را تعريف مي کرد:
يکي بود يکي نبود ، مردي بود که زندگي اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود. وقتي مُرد همه مي گفتند به بهشت رفته است آدم مهرباني مثـل او حتما ً به بهشت مي رود.
در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ي کيفيت فراگير نرسيده بود و استـقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد. فرشته نگهباني که بايد او را راه مي داد نگاه سريعي به فهرست نام ها انداخت و وقتي نام او را نيافت او را به جهنم فرستاد .
در جهنم هيچ کس از آدم دعوت نامه يا کارت شناسايي نمي خواهد هر کس به آنجا برسد مي تواند وارد شود .
مَرد وارد شد و آنجا ماند . . .
چند روز بعد شيطان با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه فرشته نگهبان را گرفت و گفت:
"اين کار شما تروريسم خالص است! »
نگهبان که نمي دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد: چه شده ؟
شيطان که از خشم قرمز شده بود گفت:
« آن مَرد را به جهنم فرستاده ايد و آمده وکار و زندگي ما را به هم زده . از وقتي که رسيده نشسته و به حرف هاي ديگران گوش مي دهد و به درد و دلشان مي رسد . حالا همه دارند در جهنم با هم گفت و گو مي کنند يکديگر را در آغوش مي کشند و مي بوسند . جهنم جاي اين کارها نيست! لطفا ً اين مَرد را پس بگيريد!! »
وقتي قصه به پايان رسيد درويش گفت:
« با چنان عشقي زندگي کن که حتي اگر بنا به تصادف در جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند! »

ارسال شده: چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۸۶, ۴:۱۴ ق.ظ
توسط KH.I.A.2500
grimi, عزیز
يه چيزي ميگم ناراحت نشي و امیدوارم در کار مدیران سایت هم دخالت نکرده باشم ولي چند تا از اين فرومها که در اين بخش ايجاد کردي بهتر بود در انجمن شعر و ادبيات ايجاد ميشد چون اونجا مشتري بيشتري داره . من خودم هم يه بار اين اشتباه رو کردم . :-)