دوم: نه خالی بندم، نه دروغگو
ارسال شده: یکشنبه ۲۰ آبان ۱۳۸۶, ۱۱:۰۲ ب.ظ
جوانان جوياي نام و با استعداد در هر حرفهاي هر روز به جامعه معرفي ميشوند، چه در ورزش، علم، هنر و... يكي از اين جوانان با استعداد كه به لهجههاي مختلف صحبت ميكند، محمد اميريمهر است كه با «نقش دوم» در مجموعه چارخونه اين روزها چهره شده، خيليها كه بيننده اين سريال هستند، تصور ميكنند او ايراني نيست، «دوم» بچه شهرك غرب تهران است، در زندگي واقعياش خاليبند نيست، اما مادرش ميگويد: بچه كه بود بسيار شيطان بود، فرزند چهارم خانواده است و به خانوادهاش عشق ميورزد.
بهطور تصادفي وارد اين حيطه شده و ابتدا توسط يك آشناي خانوادگي، دستيار صدا شد و سپس توسط سروش صحت كشف شد... او بيشتر ديالوگهايش را خودش مينويسد، به قول برادرش به خوبي «خاليبندي»ها در ذهنش نقش ميبندد و آنها را بر زبان ميآورد.
در يك جمعه پاييزي مهمان او بوديم. سعي كرديم، گفتگويي خلاصه و البته كامل به چاپ برسانيم چون كه «دوم» حرفهاي زيادي براي گفتن داشت، هرگاه كه پاسخ پرسشهاي ما را ميداد، نميتوانستيم تصور كنيم كه گفتگوهايش واقعيت دارد، به قول معروف خاليبندي ميكند يا نه، اما زماني كه به ما گفت: مشكل مسكن را ده روزه حل ميكند، به خودمان گفتيم واقعا ميشود، تو چشم ما نگاه كرد و گفت: ميشود، هو!
اميري مهر می گوید پدرم بازنشسته ارتش و مادرم خانه دار هست. پنج فرزنديم، دو خواهر و سه برادر. من فرزند چهارم خانواده، پس از يك برادر و دو خواهر هستم...
در سيزدهم ديماه سال 1362، ساعت چهار صبح در بيمارستان آزادي تهران به دنيا آمدم، برادر بزرگم ليسانس كامپيوتر است، يكي از خواهرانم ليسانس علوم آزمايشگاهي دارد و خواهر ديگرم، هم ليسانس مامايي دارد هم فوق ليسانس مترجمي زبان آلماني است. برادر كوچكترم در رشته مواد و سراميك تحصيل ميكند. خود من هم ديپلم رياضي فيزيك و دانشجوي برق الكترونيك دانشگاه آزاد هستم كه دو ترم مرخصي گرفتم، رشته تحصيليام خيلي سنگين است شايد تغيير رشته بدهم و بروم مترجمي زبان انگليسي بخوانم. پس از ديپلم در كنكور پذيرفته نشدم، از اين رو به سربازي رفتم و در نيروي هوايي خدمت خود را گذراندم. پس از سربازي، در كنكور پذيرفته شدم، اما دلم ميخواست با مدرك ليسانس، سربازي بروم.
ksabz
بهطور تصادفي وارد اين حيطه شده و ابتدا توسط يك آشناي خانوادگي، دستيار صدا شد و سپس توسط سروش صحت كشف شد... او بيشتر ديالوگهايش را خودش مينويسد، به قول برادرش به خوبي «خاليبندي»ها در ذهنش نقش ميبندد و آنها را بر زبان ميآورد.
در يك جمعه پاييزي مهمان او بوديم. سعي كرديم، گفتگويي خلاصه و البته كامل به چاپ برسانيم چون كه «دوم» حرفهاي زيادي براي گفتن داشت، هرگاه كه پاسخ پرسشهاي ما را ميداد، نميتوانستيم تصور كنيم كه گفتگوهايش واقعيت دارد، به قول معروف خاليبندي ميكند يا نه، اما زماني كه به ما گفت: مشكل مسكن را ده روزه حل ميكند، به خودمان گفتيم واقعا ميشود، تو چشم ما نگاه كرد و گفت: ميشود، هو!
اميري مهر می گوید پدرم بازنشسته ارتش و مادرم خانه دار هست. پنج فرزنديم، دو خواهر و سه برادر. من فرزند چهارم خانواده، پس از يك برادر و دو خواهر هستم...
در سيزدهم ديماه سال 1362، ساعت چهار صبح در بيمارستان آزادي تهران به دنيا آمدم، برادر بزرگم ليسانس كامپيوتر است، يكي از خواهرانم ليسانس علوم آزمايشگاهي دارد و خواهر ديگرم، هم ليسانس مامايي دارد هم فوق ليسانس مترجمي زبان آلماني است. برادر كوچكترم در رشته مواد و سراميك تحصيل ميكند. خود من هم ديپلم رياضي فيزيك و دانشجوي برق الكترونيك دانشگاه آزاد هستم كه دو ترم مرخصي گرفتم، رشته تحصيليام خيلي سنگين است شايد تغيير رشته بدهم و بروم مترجمي زبان انگليسي بخوانم. پس از ديپلم در كنكور پذيرفته نشدم، از اين رو به سربازي رفتم و در نيروي هوايي خدمت خود را گذراندم. پس از سربازي، در كنكور پذيرفته شدم، اما دلم ميخواست با مدرك ليسانس، سربازي بروم.
ksabz