انهدام موشک اسکاد( خاطره )
ارسال شده: دوشنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۶, ۱۱:۴۲ ب.ظ
[External Link Removed for Guests]
نهار را تازه تمام کرده بودیم و در کنار تانکر مشغول شستن ظرفها بودم که یک ماشین کنار سنگرمان متوقف شد. هر چه به چهره راننده دقیق شدم نشناختمش دقایقی بعد یکی از بچه های واحد امد و گفت : حجت پاشو بیا حاجی کارت داره با ظرفها وارد سنگر شدم و از حالت نشتن و سکوت بچه ها فهیدم طرف باید کاره ای باشه. وقتی نشستم حاجی قاسم گفت: برادر حجت که گفتم ایشون هستند. پیشدستی کردم و گفتم خوشوقتم
حاجی من و تازه وارد را به بیرون سنگر دعوت کرد . دقایقی بعد هر سه زیر درختی نشسته بودیم. حاجی سر صحبت را باز کرد و گفت : حجت ایشان ... از واحد اطلاعات نیروی هوایی هستند.و در رابطه با کار مهمی به اینجا امده اند.... تازه وارد گفت . این ماموریتی بسیار مهمی است . بچه های اطلاعات چند سکوی موشکی عراق را شناسایی کرده اند که عراق از انجا شهرهای ما را مورد حملات موشکی قرار می دهد و قرار شده انهدام یکی از سکو ها به یگان شما محول بشه . حالا اگر موافقی بقیه حرفها را در راه می زنیم.وقتی از اهمیت کار مطلع شدم تصمیم به ماندن و انجام کار گرفتم .
ساعتی بعد به همراه .... با ماشین به سمت نامشخصی راه افتادیم . پس از مدتی سر صحبت را باز کردم و گفتم اگر موردی نیست ازجزئیات ماموریت بگو.
گفت: سکوی مورد نظر از نوع اسکاد بی و پشت ارتفاعات چهار باغ در منطقه عمومی خانقین قرار داره ؛ سکوی موشکی متحرکیه یعنی میاد شلیک میکنه و میره. جمع و جور کردن ان حدود 30 دقیقه طول می کشه. و شما باید سکو را در زمان شلیک هدف قرار بدید، در غیر این صورت کارایی لازم را ندارد.باید با مهارت جای دقیق سکو را پیدا کنی تا زمان شلیک هدف قرار بگیره. امیدوارم که از عهده ماموریت بر بیایی . اگر این سکو زده بشه نقش مهمی در کاهش حملات موشکی به بعضی از شهرها دارد. به هر حال چشم همه به نتیجه کار شماست.
بعد از گرفتن اطلاعات لازم مشغول صحبتهای دیگر شدیم . حوالی اذان مغرب به سرپل ذهاب رسیدیم . پس از توقفی کوتاه برای نماز و غذا به سمت گیلان غرب به راه افتادیم. ساعت حدود 10 به ارتفاعات گمه کوه که مشرف به خانقین بود رسیدیم. تا صبح استراحت کردیم . صبح هنگام در دیدگاه پس از توجیه و اشنایی با منطقه کار را با نام خدا شروع کردیم.
کار بینهایت خسته کننده بود . باید یک جا می نشستی و به یک سمت خیره می شدیم ومنتظر شلیک می ماندیم.
پس از دو روز سخت انتظار به پایان رسید ؛ ساعت 2 عصر تازه نوبت من رسیده بود که گرد و غبار غلیظی در فاصله دور به چشم خورد. سریع کرنومتر را زده و گرای محل شلیک را گرفتم. بعد طی محاسباتی مختصات سکو را به دست اوردم. فاصله ما تا سکو در حدود 3/43 کیلو متر بود . منتهی برای اطمینان بیشتر یک بار دیگر به کمین نشستم. پس از 6 ساعت شلیک دوم انجام شد. همان مراحل را تکرار کردم . بحمدالله گرا همان گرا و مسافت همان مسافت بود. از اینکه محل دقیق سکوی موشکی را به دست اورده بودم در پوست خود نمی گنجیدم.
بلافاصله مختصات سکو را به اتشبار دوربرد توپخانه سپاه دادم و گفتم قبضه های خود را روین این مختصات تنظیم و اماده نگهدارید.
در مدت فاصله زمانی تا شلیک بعدی مشغول شناسایی اهداف دیگر شدیم و با کمک توپخانه ارتش مستقر در منطقه هدف قرار دادیم. از جمله دو مقر نظامی وسیع در حومه شهر خانقین ، انهدام یک مرکز تجمع منافقین در حوالی ارتفاعات چهار باغ ، انهدام نیمی از کارخانه اسفالت سازی و انهدام یک مرکز تجمع تانکها و....
بالاخره روزموعود فرا رسید. صبح ساعت 20/10 دقیقه با بسیم از امادگی اتشبار اطلاع حاصل کرده بودم. ناگهان برادر... فریاد زد حجت... حجت.... زد! سکو شلیک کرده بود بلافاصله پشت دوربین قرار گرفتم و دستور شلیک دادم
بعد از لحظاتی پایگاه موشکی دشمن گلوله باران شد. دقایقی بعد اتش سنگین دشمن بر روی توپخانه خودی متمرکز شد. ولی برادران با شجاعت تا اتمام ماموریت در پای قبضه ها ایستادند
وقتی باران اتش بند امد یکی از پایگاه های موشکی دشمن در پشت ارتفاعات چهارباغ منهدم شده بود.
خاطره از حجت ایروانی
نهار را تازه تمام کرده بودیم و در کنار تانکر مشغول شستن ظرفها بودم که یک ماشین کنار سنگرمان متوقف شد. هر چه به چهره راننده دقیق شدم نشناختمش دقایقی بعد یکی از بچه های واحد امد و گفت : حجت پاشو بیا حاجی کارت داره با ظرفها وارد سنگر شدم و از حالت نشتن و سکوت بچه ها فهیدم طرف باید کاره ای باشه. وقتی نشستم حاجی قاسم گفت: برادر حجت که گفتم ایشون هستند. پیشدستی کردم و گفتم خوشوقتم
حاجی من و تازه وارد را به بیرون سنگر دعوت کرد . دقایقی بعد هر سه زیر درختی نشسته بودیم. حاجی سر صحبت را باز کرد و گفت : حجت ایشان ... از واحد اطلاعات نیروی هوایی هستند.و در رابطه با کار مهمی به اینجا امده اند.... تازه وارد گفت . این ماموریتی بسیار مهمی است . بچه های اطلاعات چند سکوی موشکی عراق را شناسایی کرده اند که عراق از انجا شهرهای ما را مورد حملات موشکی قرار می دهد و قرار شده انهدام یکی از سکو ها به یگان شما محول بشه . حالا اگر موافقی بقیه حرفها را در راه می زنیم.وقتی از اهمیت کار مطلع شدم تصمیم به ماندن و انجام کار گرفتم .
ساعتی بعد به همراه .... با ماشین به سمت نامشخصی راه افتادیم . پس از مدتی سر صحبت را باز کردم و گفتم اگر موردی نیست ازجزئیات ماموریت بگو.
گفت: سکوی مورد نظر از نوع اسکاد بی و پشت ارتفاعات چهار باغ در منطقه عمومی خانقین قرار داره ؛ سکوی موشکی متحرکیه یعنی میاد شلیک میکنه و میره. جمع و جور کردن ان حدود 30 دقیقه طول می کشه. و شما باید سکو را در زمان شلیک هدف قرار بدید، در غیر این صورت کارایی لازم را ندارد.باید با مهارت جای دقیق سکو را پیدا کنی تا زمان شلیک هدف قرار بگیره. امیدوارم که از عهده ماموریت بر بیایی . اگر این سکو زده بشه نقش مهمی در کاهش حملات موشکی به بعضی از شهرها دارد. به هر حال چشم همه به نتیجه کار شماست.
بعد از گرفتن اطلاعات لازم مشغول صحبتهای دیگر شدیم . حوالی اذان مغرب به سرپل ذهاب رسیدیم . پس از توقفی کوتاه برای نماز و غذا به سمت گیلان غرب به راه افتادیم. ساعت حدود 10 به ارتفاعات گمه کوه که مشرف به خانقین بود رسیدیم. تا صبح استراحت کردیم . صبح هنگام در دیدگاه پس از توجیه و اشنایی با منطقه کار را با نام خدا شروع کردیم.
کار بینهایت خسته کننده بود . باید یک جا می نشستی و به یک سمت خیره می شدیم ومنتظر شلیک می ماندیم.
پس از دو روز سخت انتظار به پایان رسید ؛ ساعت 2 عصر تازه نوبت من رسیده بود که گرد و غبار غلیظی در فاصله دور به چشم خورد. سریع کرنومتر را زده و گرای محل شلیک را گرفتم. بعد طی محاسباتی مختصات سکو را به دست اوردم. فاصله ما تا سکو در حدود 3/43 کیلو متر بود . منتهی برای اطمینان بیشتر یک بار دیگر به کمین نشستم. پس از 6 ساعت شلیک دوم انجام شد. همان مراحل را تکرار کردم . بحمدالله گرا همان گرا و مسافت همان مسافت بود. از اینکه محل دقیق سکوی موشکی را به دست اورده بودم در پوست خود نمی گنجیدم.
بلافاصله مختصات سکو را به اتشبار دوربرد توپخانه سپاه دادم و گفتم قبضه های خود را روین این مختصات تنظیم و اماده نگهدارید.
در مدت فاصله زمانی تا شلیک بعدی مشغول شناسایی اهداف دیگر شدیم و با کمک توپخانه ارتش مستقر در منطقه هدف قرار دادیم. از جمله دو مقر نظامی وسیع در حومه شهر خانقین ، انهدام یک مرکز تجمع منافقین در حوالی ارتفاعات چهار باغ ، انهدام نیمی از کارخانه اسفالت سازی و انهدام یک مرکز تجمع تانکها و....
بالاخره روزموعود فرا رسید. صبح ساعت 20/10 دقیقه با بسیم از امادگی اتشبار اطلاع حاصل کرده بودم. ناگهان برادر... فریاد زد حجت... حجت.... زد! سکو شلیک کرده بود بلافاصله پشت دوربین قرار گرفتم و دستور شلیک دادم
بعد از لحظاتی پایگاه موشکی دشمن گلوله باران شد. دقایقی بعد اتش سنگین دشمن بر روی توپخانه خودی متمرکز شد. ولی برادران با شجاعت تا اتمام ماموریت در پای قبضه ها ایستادند
وقتی باران اتش بند امد یکی از پایگاه های موشکی دشمن در پشت ارتفاعات چهارباغ منهدم شده بود.
خاطره از حجت ایروانی