صفحه 1 از 1

خدا ; انسان ; ریاضیات

ارسال شده: چهارشنبه ۷ آذر ۱۳۸۶, ۸:۱۲ ب.ظ
توسط ganjineh
همه چيز با چند تا فرض شروع می شود:



1- تمام موجودات و به تعبیری ممکنات را با اعداد نشان دهیم. به عبارت دیگر، اعداد نمادی از ممکنات و موجودات باشند.آنها را با x نشان می دهیم.


2- عدم و نیستی را با صفر نمادگذاری می کنیم.


3- خدا را با بینهایت نمادگذاری می کنیم.




حال کسرهای 0/0 ، ∞/∞ ، x/0 ،0/x ، ∞/0 ، 0/∞ ، x/∞ و ∞/x را تعبیر کنید. مثلاً نسبت ما در مقابل خداوند مثل 0=∞/x است که صفر می شود. از منظر ایمان به خدا معنای روشنی دارد. موجودات در مقابل خداوند هیچ (صفر) هستند. بقیه را خودتان تعبیر کنید. فقط برای یادآوری برخی از دوستان، مقدار کسرها را می نویسم:





0=∞/x


∞=x/∞


=0∞/0


∞0=/∞


0/x=0


∞=x/0


مبهم=0/0


مبهم=∞/∞





فکر کنم تعابیر روشن هستند[1]. فقط نسبت عدم با عدم و نسبت خدا با خودش است که مبهم است!. جالبه نه؟!


در این مطلب هیچ چیز را ادعا نکرده ام و قصد هیچگونه سخن حکیمانه و مطلب مناقشه برانگیزی هم ندارم. این را هم مانند مطلب قبل می توانید بخشی از تخیلات و حتی رؤیاهای من بدانید که زمانی در آن سنین دلم و فکرم را مشغول کرده بود (هر چند رؤیاها هم می توانند حاوی حقیقتی باشند!).

همیشه صفر و بینهایت به هم ربط دارند. خیلی وقتها به شوخی می گوییم که برای حل یک معادله می توان طرفین را در صفر ضرب کرد. این سخن وراء شوخی ساده اش حاوی نکتهء عمیق تری است. در حقیقت می توان نشان داد که اگر کسرهای 0/0 و ∞/∞، مبهم نبودند همه چیز با همه چیز مساوی می شد!![2] جالب نیست؟ می خواهید جالب تر شود؟ کافیست تعبیر ایمانی آنها را با این جملهء اخیر من بیامیزید تا ببینید به چه نتایجی می رسید. می توان این سخن را به خیلی جاهای دیگر کشاند ولی آنرا به تخیل و اندیشهء خودتان وا می گذارم.


--------------------------------------------------------

[1] تنها کسری که نیاوردم مربوط به نسبت موجودات به هم است. اگر آنها را x1 و x2 بنامیم. x2/x1 فقط نشان می دهد که نسبت آنها محدود و معین است که چندان مورد ویژه ای نیست.




[2] مثلاً از 0=0 => <= a×0=b×0 با تقسیم طرفین بر 0 ، هر a با هر b برابر می شد. البته این خاصیت در ذات تعریف صفر است و آن ابهام با این خاصیت که حاصلضرب هر چیز در صفر، صفر می شود همراه است.


منبع: نقطه ی صفر

ارسال شده: یک‌شنبه ۲۸ مهر ۱۳۸۷, ۷:۱۹ ب.ظ
توسط soheil_riazi
یک حسن تعلیل نسبتا زیبا. تخیل خوبی دارید.

Re: خدا ; انسان ; ریاضیات

ارسال شده: سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳۹۰, ۱۲:۵۶ ق.ظ
توسط آزیتا
به نام خداوند خط و حساب

نقطه و پرگار :
اگر بتوانیم در (( هندسه ی وجود )) خویش ، شکل مطلوبی ترسیم کنیم ما هم مهندسیم .
اگر به خاصیَت (( خط )) در متمایز ساختن اشیا آ گاه باشیم ،
اگر نقشی را که (( نقطه )) ایفا می کند ، بدانیم
اگر دایره ی (( تلاش )) ما بر محور (( نقطه ی ایمان )) باشد ،
از (( بی شکلی )) رها می شویم .
مگر نه آن که روزی چند بار ، از آفریدگارمان هدایت به راه مستقیم را می طلبیم ؟
پس چرا در عمل (( کج )) می رویم و در اندیشه (( کج )) می اندیشیم ؟
نقطه ی مرکزی آرمان ها و اهداف ما چیست ؟
(( شعاع )) فکرمان تا کجا ها گسترش می یابد ؟
از کدام (( زاویه )) به زندگی می نگریم ؟
پرگار را هر کس می تواند به دست گیرد ،
ولی نوک پرگار را بر کدام (( نقطه )) باید نهاد ، تا دایره ای روشن و شکلی پر محتوا رسم کند ؟
این ؟ کار هر کس نیست !
ما پرگار کدام نقطه ی مرکزی ؟
لحظه لحظه ی عمر ما ، همچون نقطه هایی به هم پیوسته ، خطی پدید می آورد . تداوم خط نیز ، شکلی می سازد .
در محیط و مساحت فکر و عمل ما چیست ؟
با کدام نقطه ، خط زندگی را امتداد می دهیم ؟
بعضی ها با پرگار انتخابشان ، محدوده ی کوچکی را برای گام زدن بر می گزینند .
برخی هم (( دایره ی )) نظر را وسعت می بخشند و (( زاویه ی دید )) را باز می کنند .
چه بسیار تفاوت است ، میان آن که پرگار دایره ساز را بر (( نقطه ی مادیات )) قرار می دهند و (( شکم )) و (( شهوت )) را مرکزیت می بخشند ، با آن که در افق نگاهش جلوه های زیبای هستی و رنگین کمان ایمان و معنویت ، انعکاس می یابد .
همه چشم می گشایند ، ولی به روی چه ؟
همه گوش می سپارند ، امَا به کدام آهنگ ؟
همه دل می دهند ، امَا به چه دلبری ؟
و ...
همه دایره ترسیم می کنند ، لیکن با چه پرگاری و بر گرد کدام نقطه ؟
خود یا خدا ؟
(( محدوده ی دنیا )) یا (( گسترده ی آخرت ))
(( وسعت ایمان )) یا (( تنگنای تردید ))
راستی ... !!!
با پرگار عمل ، بر محور کدام نقطه ، چه دایره ای ترسیم می کنی ؟

{آزیتا(دریا)}