ماکسیم رودنسون و جامعه شناسی دین
ارسال شده: شنبه ۸ دی ۱۳۸۶, ۲:۲۸ ق.ظ
نویسنده: سارا شریعتی
ماکسیم رودنسون، زبانشناس، مورخ، جامعه شناس دین، یکی از مهمترین متخصصین اسلام و جهان عرب در 23 مه 2004 درگذشت. چهره ای نامتعارف در جامعه آکادمیک، حاشیه نشینی حاضر در متن مباحث فکری، کمونیستی که اسلام را موضوع مطالعه خود قرار داده بود،
یهودی ای ضد صهیونیسم و مدافع مطالبات جنبش فلسطین، استاد دانشگاهی حاضر در همه صحنه های سیاسی و اجتماعی جامعه، رودنسون در تقاطع همه ی راهها و اندیشه های عصر خود حاضر بود و با این حال همواره حاشیه را برای حیات و کار خویش برگزید.
شرح کوتاهی از زندگی
ماکسیم رودنسون در 26 ژانویه 1915 در خانواده ای یهود کمونیست از مهاجران روس در ﭙاریس بدنیا آمد. ﭙدر و مادرش، اولین نسل از اعضای حزب کمونیست فرانسه که در سال 1920 تشکیل شد، کارگر خیاط بودند و خانواده از آن رو که امکانات مالی نداشت ناگزیر ﭙس از تحصیلات ابتدایی فرزند را به جای دبیرستان به بازار کار فرستاد و بدین ترتیب ماکسیم کوچک در 13 سالگی باربر یک شرکت حمل و نقل شد.
با این حال او عطش آموختن خود را با مطالعه ی فردی شبانه روزی فرو نشاند و با کمک کتابهای درسی دوران دبیرستان، لاتین و یونانی را فراگرفت. در 17 سالگی در کنکور "مدرسه ملی فرهنگها و زبانهای شرقی " که هر ساله برای کسانی که دﯿﭙلم نداشتند برقرار میشد، شرکت کرد و ﭙذیرفته شد و ﭙس از ﭙایان تحصیلاتی درخشان، موفق به کسب ﭙنج دﻴﭘلم در ﭙنج زبان عربی شرقی، زبان عربی مغربی و زبان عربی ادبی ، زبان ترکی وهمچنین آمهاریک ( زبان مرکزی اتیوﭘی) گشت. در همین سالها همزمان در کلاسهای مارسل موس و ﭙل ریوه ، که با همکاری لوی برول از سال 1925 "انستیتو مردم شناسی" را در ﭙاریس بنیانگذارده بودند، نیز شرکت کرد، به تحقیقات انسانشناسی علاقه مند گشت و از 1937 به عنوان محقق رسمی عضو مرکز تحقیقات ملی فرانسه شد.
در سال 1939، در زمانی که فاشیسم در اروﭙا قدرت میگرفت و در فرانسه "جبهه ی مردمی " متشکل از نیروهای ﭽﭗ علیه فاشیسم بوجود آمده بود، ماکسیم رودنسون به گفته ی خودش به "دلایل اخلاقی" به حزب کمونیست ﭘیوست. در خاطراتش تحت عنوان " خاطرات یک حاشیه نشین " مینویسد: "برای نسل ما انقلاب روسیه تولد یک امید بود امید جامعه ای بی طبقه و آینده ای که درساختن آن همه ی اقشار اجتماعی سهیم بودند".( رودنسون 2004) عضویت در حزب کمونیست در واقع گامی جهت تحقق این امید و مقابله با سلطه ی فاشیسمی بود که آزادی و جان خانواده ی او را به عنوان یهود به مخاطره می انداخت. بیست سال بعد، در سال 1958 ﭘس از علنی شدن گزارش مخفی خروشچف در بیستمین کنگره ی حزب کمونیست و آگاهی به واقعیتی که امیدش را به کابوس بدل کرده بود، به مخالفت با حزب ﭘرداخت و در نتیجه از آن اخراج شد. رهبران حزب گفته بودند که چنانچه رودنسون درخواست کند دوباره می تواند به حزب بازگردد. رودنسون اما هیچگاه چنین تقاضایی نکرد و نوشت: "به عنوان یک جامعه شناس دین از خودم تعجب میکنم که چطور درنیافتم که وارد یک نوع دین شده بودم" و توضیح میداد که" وقتی انسان وارد یک مبارزه ی اجتماعی میشود با منطق مبارزه است که بیش می رود ."( محمد حربی.2004) استعفا از حزب کمونیست و فاصله گرفتن از مارکسیسم روسی اما باعث نشد که رودنسون از مارکس و همچنین مارکسیسم انتقادی و مستقل نیز ، روی بگرداند.
در بیست و دو سالگی ، در آستانه ی جنگ جهانی دوم که اروﭘا در ثقل آن قرار گرفته بود، رودنسون به دلیل آشناییش با زبانهای عربی برای گذراندن خدمت سربازی به خاور میانه فرستاده شد و بدین ترتیب توانست آنچه را که در کتابها آموخته بود با زندگی در متن فرهنگ و مردم آن دیار به عنوان کتابدار کتابخانه، سردبیر نشریات علمی و مدرس تجربه کند. هفت سال بعد در سال 1947، ﭘس از سالها زندگی در خاورمیانه به ﭘاریس بازگشت. جنگ در اروﭘا ﭘایان یافته بود اما در این دوران ﭘدر و مادرش دستگیر شده و در اردوگاههای مرگ فاشیستها، در آشویتس درگذشته بودند.
در بازگشت از خاورمیانه، رودنسون به دلیل نداشتن تحصیلات منظم آکادمیک امکان تدریس در دانشگاه را نیافت. کتابدار کتابخانه ی ملی شد و تنها ﭙس از گذشت 7 سال بدنبال درگذشت استادش مارسل کوهن ، زبانشناس و استاد زبان آمهاریک، توانست جانشین او در "مدرسه عملی مطالعات عالی " که بعدها به "مدرسه عالی مطالعات علوم اجتماعی " تغییر نام داد، گردد. از 1959 تا 1972 رودنسون کلاسهای "مردم نگاری تاریخی خاورمیانه" را نیز عهده دار شد، درسی که با"جامعه شناسی کشورهای اسلامی" ژاک برک در آن سالها، تنها دروس اجباری دانشجویان و متخصصین خاورمیانه و آفریقای شمالی در ﭘاریس بود. از این زمان او محور اساسی تدریس و تحقیقات خود را جامعه شناسی کشورهای اسلامی و جوامع عرب قرار داد
ماکسیم رودنسون، زبانشناس، مورخ، جامعه شناس دین، یکی از مهمترین متخصصین اسلام و جهان عرب در 23 مه 2004 درگذشت. چهره ای نامتعارف در جامعه آکادمیک، حاشیه نشینی حاضر در متن مباحث فکری، کمونیستی که اسلام را موضوع مطالعه خود قرار داده بود،
یهودی ای ضد صهیونیسم و مدافع مطالبات جنبش فلسطین، استاد دانشگاهی حاضر در همه صحنه های سیاسی و اجتماعی جامعه، رودنسون در تقاطع همه ی راهها و اندیشه های عصر خود حاضر بود و با این حال همواره حاشیه را برای حیات و کار خویش برگزید.
شرح کوتاهی از زندگی
ماکسیم رودنسون در 26 ژانویه 1915 در خانواده ای یهود کمونیست از مهاجران روس در ﭙاریس بدنیا آمد. ﭙدر و مادرش، اولین نسل از اعضای حزب کمونیست فرانسه که در سال 1920 تشکیل شد، کارگر خیاط بودند و خانواده از آن رو که امکانات مالی نداشت ناگزیر ﭙس از تحصیلات ابتدایی فرزند را به جای دبیرستان به بازار کار فرستاد و بدین ترتیب ماکسیم کوچک در 13 سالگی باربر یک شرکت حمل و نقل شد.
با این حال او عطش آموختن خود را با مطالعه ی فردی شبانه روزی فرو نشاند و با کمک کتابهای درسی دوران دبیرستان، لاتین و یونانی را فراگرفت. در 17 سالگی در کنکور "مدرسه ملی فرهنگها و زبانهای شرقی " که هر ساله برای کسانی که دﯿﭙلم نداشتند برقرار میشد، شرکت کرد و ﭙذیرفته شد و ﭙس از ﭙایان تحصیلاتی درخشان، موفق به کسب ﭙنج دﻴﭘلم در ﭙنج زبان عربی شرقی، زبان عربی مغربی و زبان عربی ادبی ، زبان ترکی وهمچنین آمهاریک ( زبان مرکزی اتیوﭘی) گشت. در همین سالها همزمان در کلاسهای مارسل موس و ﭙل ریوه ، که با همکاری لوی برول از سال 1925 "انستیتو مردم شناسی" را در ﭙاریس بنیانگذارده بودند، نیز شرکت کرد، به تحقیقات انسانشناسی علاقه مند گشت و از 1937 به عنوان محقق رسمی عضو مرکز تحقیقات ملی فرانسه شد.
در سال 1939، در زمانی که فاشیسم در اروﭙا قدرت میگرفت و در فرانسه "جبهه ی مردمی " متشکل از نیروهای ﭽﭗ علیه فاشیسم بوجود آمده بود، ماکسیم رودنسون به گفته ی خودش به "دلایل اخلاقی" به حزب کمونیست ﭘیوست. در خاطراتش تحت عنوان " خاطرات یک حاشیه نشین " مینویسد: "برای نسل ما انقلاب روسیه تولد یک امید بود امید جامعه ای بی طبقه و آینده ای که درساختن آن همه ی اقشار اجتماعی سهیم بودند".( رودنسون 2004) عضویت در حزب کمونیست در واقع گامی جهت تحقق این امید و مقابله با سلطه ی فاشیسمی بود که آزادی و جان خانواده ی او را به عنوان یهود به مخاطره می انداخت. بیست سال بعد، در سال 1958 ﭘس از علنی شدن گزارش مخفی خروشچف در بیستمین کنگره ی حزب کمونیست و آگاهی به واقعیتی که امیدش را به کابوس بدل کرده بود، به مخالفت با حزب ﭘرداخت و در نتیجه از آن اخراج شد. رهبران حزب گفته بودند که چنانچه رودنسون درخواست کند دوباره می تواند به حزب بازگردد. رودنسون اما هیچگاه چنین تقاضایی نکرد و نوشت: "به عنوان یک جامعه شناس دین از خودم تعجب میکنم که چطور درنیافتم که وارد یک نوع دین شده بودم" و توضیح میداد که" وقتی انسان وارد یک مبارزه ی اجتماعی میشود با منطق مبارزه است که بیش می رود ."( محمد حربی.2004) استعفا از حزب کمونیست و فاصله گرفتن از مارکسیسم روسی اما باعث نشد که رودنسون از مارکس و همچنین مارکسیسم انتقادی و مستقل نیز ، روی بگرداند.
در بیست و دو سالگی ، در آستانه ی جنگ جهانی دوم که اروﭘا در ثقل آن قرار گرفته بود، رودنسون به دلیل آشناییش با زبانهای عربی برای گذراندن خدمت سربازی به خاور میانه فرستاده شد و بدین ترتیب توانست آنچه را که در کتابها آموخته بود با زندگی در متن فرهنگ و مردم آن دیار به عنوان کتابدار کتابخانه، سردبیر نشریات علمی و مدرس تجربه کند. هفت سال بعد در سال 1947، ﭘس از سالها زندگی در خاورمیانه به ﭘاریس بازگشت. جنگ در اروﭘا ﭘایان یافته بود اما در این دوران ﭘدر و مادرش دستگیر شده و در اردوگاههای مرگ فاشیستها، در آشویتس درگذشته بودند.
در بازگشت از خاورمیانه، رودنسون به دلیل نداشتن تحصیلات منظم آکادمیک امکان تدریس در دانشگاه را نیافت. کتابدار کتابخانه ی ملی شد و تنها ﭙس از گذشت 7 سال بدنبال درگذشت استادش مارسل کوهن ، زبانشناس و استاد زبان آمهاریک، توانست جانشین او در "مدرسه عملی مطالعات عالی " که بعدها به "مدرسه عالی مطالعات علوم اجتماعی " تغییر نام داد، گردد. از 1959 تا 1972 رودنسون کلاسهای "مردم نگاری تاریخی خاورمیانه" را نیز عهده دار شد، درسی که با"جامعه شناسی کشورهای اسلامی" ژاک برک در آن سالها، تنها دروس اجباری دانشجویان و متخصصین خاورمیانه و آفریقای شمالی در ﭘاریس بود. از این زمان او محور اساسی تدریس و تحقیقات خود را جامعه شناسی کشورهای اسلامی و جوامع عرب قرار داد