مهراوه شريفينيا بازيگر نقش مهشيددر مجموعه«ساعت شنی»
ارسال شده: چهارشنبه ۱۹ دی ۱۳۸۶, ۱۲:۳۳ ق.ظ
او را از دزد عروسكها ميشناسيم، دختربچه كوچكي كه همراه مادرش آزيتا حاجيان و پدرش محمدرضا شريفينيا در اين عرصه رشد يافت، تربيت شد تا امروز كه به عنوان يك بازيگر گزيدهكار او را با نقش مهشيد در سريال ساعت شني ميبينيم.
قصد داشتيم هر طور شده در اولين فرصت با مهراوه شريفينيا درباره نقش مهشيد صحبت كنيم اما آنقدر اين روزها سرش شلوغ است و حسابي مشغول كار است كه قرار ما به داخل ماشين و در نزديكي محل فيلمبرداري كشيده شد. ما اسم اين مصاحبه را گذاشتيم مصاحبه صحرايي در هوايي يخبندان.
چه دلايلي باعث شد بازي در مجموعه ساعت شني را قبول كنيد؟
آقاي بهراميان را از چندين سال قبل ميشناختم. قرار بود در كار قبلي ايشان هم حضور داشته باشم كه متاسفانه اين اتفاق نيفتاد. مجموعه ساعت شني هم درست در زماني كه درگير پاياننامهام بودم به من پيشنهاد شد كه ابتدا نپذيرفتم. آقاي بهراميان حتي به من پيشنهاد دادند شخصيت ديگري كه وقت كمتري هم از من ميگيرد را انتخاب كنم اما حتما در اين كار حضور داشته باشم. اين جريان گذشت تا زماني كه قرار شد پدرم هم در اين كار حضور داشته باشد. اين بار پدرم با من در اين مورد خيلي جدي صحبت كرد و گفت كه اگر ميخواهي واقعا وارد اين حرفه شوي، شخصيت مهشيد ورود بسيار خوبي است و اينكه به هر حال در مورد كار آقاي بهراميان بسيار تاكيد و تاييد داشت. از سوي ديگر تركيب عوامل و بازيگراني هم كه قرار بود در مجموعه حضور داشته باشند بسيار خوب بود. من هم معمولا به حرفهاي پدرم ايمان دارم و ميدانم اگر حرفي ميزند، چون با حرفهاش بسيار آشناست و موقعيت خوب را كاملا تشخيص ميدهد و شناخت دقيق از محيط و كار دارد، آن را قبول ميكنم و با اطمينان آن كار را انجام ميدهم. بارها اتفاق افتاده بود كه كاري به من پيشنهاد می شد اما زماني كه در مورد آن كار از او نظرسنجي ميكردم، آنقدر براي حضورم اصرار نميكرد. اما اين بار وقتي اصرار پدرم را ديدم برايم مسلم شد كه اين مجموعه موقعيت فوقالعادهاي است در نتيجه قيد پاياننامهام را زدم و بازي در اين كار را پذيرفتم.
جذابيت چيدمان بازيگران باعث شد اين پيشنهاد را بپذيريد يا به تنهايي شناخت آقاي بهراميان برايتان كافي بود؟
براي من مجموعه شرايط بسيار جذاب بود و اول از همه نقش بود كه مرا جذب كرد، تا جايي كه وقتي آقاي بهراميان گفتند نقش مهشيد را براي من در نظر دارند، واقعا ترسيدم و اين سوال برايم پيش آمد كه به چه اعتمادي ايشان نقش اول مجموعهاش را به من ميسپارد. به هر حال، مهشيد بسيار كاراكتر جذابي داشت و برايم بسيار وسوسهكننده بود. ضمن اينكه شناختي كه از كار آقاي بهراميان داشتم، اين اطمينان را به من ميداد كه نتيجه كار رضايتبخش خواهد بود. به نظر من آقاي بهراميان از آن دست كارگرداناني هستند كه كارشان پشتوانه فكري و انديشهاي دارد.معمولا به پلان به پلان اثر خود فكر ميكند، كه به جرات ميتوانم بگويم در تلويزيون بسيار كم ديدهام.
همانطور كه اشاره كرديد مجموعه ساعت شني اولين تجربه حرفهاي شما بود، تركيب بازيگران چقدر برايتان موثر بود؟
زماني كه اين كار را پذيرفتم، تقريبا گروه معطل نقش مهشيد بود و 3 ـ 2 روز بعد از پذيرفتن من كار آغاز شد. از زماني كه قراردادم را امضا كردم، از يك چنين تجربهاي كه 8 ماه مداوم يكي ديگر باشي، صدايش يادت نرود، نگاهش، دردهايش و... بسيار وحشت داشتم. به هر حال من تجربه كار سريال را نداشتم و در عين حال قرار بود در كنار افرادي بازي كنم كه همه اتفاقا تجربه سريالهاي طولاني مدت را داشتند، همه به نوعي در اين حرفه قدر بودند، هر كدامشان يك اسم بودند. اگر به تيتراژ مجموعه دقت كنيد، تقريبا 20 اسم اول همه هنرپيشههايي بودند كه بارها نقش اول يك سريال بودند و به غير از با معرفيها، تنها بازيگر ناشناس كار، من بودم.ابتدا برايم خيلي دورنماي وحشتناكي بود، براي همين شبانهروز، متن را ميخواندم و سعي ميكردم تمام آن را حفظ باشم و بدانم چه اتفاقي قرار است بيفتد.آنقدر متن را خوانده بودم كه حتي شماره سكانسها را حفظ بودم. به غير از اينكه خود نقش بسيار سخت بود، قرار گرفتن در كنار اين بازيگران هم خيلي سخت بود و فقط سعي ميكردم به خودم بقبولانم كه «مهراوه تو ميتواني»، سعي ميكردم ديالوگها را بنويسم تا بفهمم چه كلماتي ميتواند مال مهشيد باشد، چه حسي دارد، روابطش چگونه است و... خوشبختانه روبهرو شدن با اين همه بازيگر حرفهاي در ابتدا آنقدر كه فكر ميكردم سخت نبود، خيلي از آنها بسيار خوب، حرفهاي، دوستداشتني و هميار بودند، بعضيها هم نه، ممكنه نظراتشان را به شما تحميل كنند و نظراتي دهند كه حتي در آن شرايط رويتان نشود، نه بگوييد و چون بسيار از من باسوادتر و كاربلدتر بودند اظهار مخالفت با آنها بسيار سخت بود. خوشبختانه نقش مهشيد خيلي ربطي به ديگران نداشت و بازيام به جز در مقابل خانم نونهالي و مقانلو تنها به 5ـ4 سكانس محدود ميشد. اما تجربه در كنار اين افراد بسيار خوب بود چون باعث ميشد كه تلاش زيادي كنم و بيشتر ياد بگيرم. تنها دغدغه اصليام اين بود كه تلاش كنم تا زحمات اين بازيگران را از بين نبرم، چون اگر شخصيت مهشيد خوب كار نميشد تلاش ديگران هم از بين ميرفت، به همين علت سعي كردم با جان و دل كار كنم.
با توجه به اينكه موضوع سريال كمي در جامعه پنهان است، طبيعتا دسترسي به نمونههاي قبلي هم خيلي نبوده تا بتوانيد از آن الگوبرداري كنيد. براي نزديك شدن و پيدا كردن شخصيت مهشيد چه كرديد؟
ممكن است اين موضوع در تلويزيون ما پنهان مانده باشد اما به هر حال اين افراد در جامعه وجود دارند و نميتوان منكر آنها شد. من دائما سعي ميكردم از زبان مهشيد براي ديگران نامه بنويسم، درددل مهشيد را بنويسم و سعي كنم به نوع ادبيات او مسلط شوم، به هر حال من از مهشيد قصه بسيار با سوادتر بودم ولي اصلا حق نداشتم از كلمات زيبايي كه خودم استفاده ميكنم را در قالب شخصيت مهشيد به كار ببرم. حتي حق نداشتم از مترادفهاي خوب استفاده كنم، تمام اينها براي من بسيار درگيركننده بود. من بهطور كلي، در زندگيام به شخصيت آدمها و درون آنها بسيار دقت ميكنم حالا اگر يكي بيايد و بگويد كه بيا نقش مهشيد را در قالب يك مهشيد بد ذات بازي كن كه مثلا دزدي ميكند، ديگران اصلا حق ندارند بگويند كه مهشيد تكرار شده است گرچه اين كاراكتر از شخصيت خودم بسيار دور است. اگر از طبقه اجتماعي او بودم شايد ميتوانست به من نزديكتر باشد. من اصلا به استواري و محكمي مهشيد نيستم. من دائما با هر مشكلي گريه ميكنم، اما مهشيد مبارزه ميكرد. من براي نزديك شدن به او سعي كردم اول اين كاراكتر را از فيلمنامه بيرون بياورم. شخصيت مهشيد نسبت به زنان مشكلدار اطرافش به شدت مثبت بود، پس بايد مخاطب اين مثبت بودن را ميديد. مهشيد سعي ميكند دروغ نگويد اما گاهي هم به اجبار دروغ ميگويد، در صحنههايي ميبينيم زماني كه مجبور به دروغ گفتن ميشود تا جايي كه امكان دارد در چشم آن طرف نگاه نميكند و حتي با حجب و حيا دروغ ميگويد. حتي در شخصيتش يك مهرباني عصبيكننده هم وجود دارد، وقتي كه از شوهرش كتك ميخورد ميبينيم كه باز براي اينكه بيپول نماند برايش روي طاقچه پول ميگذارد و يا از تمام خرابكاريهاي مينا خبر دارد اما چشمانش را روي آنها ميبندد و جاهايي مهتاب را حمايت ميكند، زهره خانم را دوست دارد ولي از او شرمسار است و... يك استواري در او وجود داشت كه من آن را از متن ميگرفتم. از سوي ديگر در ارتباط با پدرش ميبينيم كه پدرش از او حساب ميبرد و روي حرف او، حرف نميزند، در نتيجه به نظرم، مهشيد بسيار قوي و استوار است و به خاطر همين است كه ديگران در مقابلش سر تعظيم فرود ميآورند. به اعتقاد من اين شخصيت اصلا احتياج به الگوبرداري نداشت. تنها بايد خوب كار ميكردم و اين قشر را ميشناختم. متن به من كمك ميكرد كه اين شناخت را پختهتر كنم و از شنيدهها و ديدههايم كمك بگيرم و پرورشش دهم و باورش كنم و با او زندگي كنم.
خودتان هم اشاره كرديد، در رفتارهاي مهشيد نوعي تضاد وجود دارد مثلا در مقابل زهره خانم با حجب و حياست، در مقابل ماهرخ محتاط و در مقابل خانوادهاش پرخاشگر است. اين تضادها، ايده شما بود يا خواستههاي آقاي بهراميان؟
فكر ميكنم همه ما در ارتباط با آدمهاي مختلف همانطور برخورد ميكنيم كه بايد بكنيم. مهشيد در مقابل زهره خانم و روشنك بايد محجوب و شاكر باشد و هست، چون در موضع ضعف است و يك اختلاف طبقاتي عميق بين آنها وجود دارد. در خانه خانم دكتر هم همين شرم را دارد، به علاوه اينكه وارد فضاي خانهاي شده كه در مقابل خانه خودش بسيار متفاوت است و حضور تنها دو نفر در آن خانه او را معذب ميكند، اما در عين حال با خانم دكتر دعوا هم ندارد چون باز هم در موضع ضعف است. اما در ارتباط با خانوادهاش به نظر من مهشيد، رئيس و حاكم بر همه است.شوهر و پدرش را به خاطر اعتيادشان اصلاً قبول ندارد. پدرش مردي زنباره است كه چندين زن داشته و بچههاي آنها خواهر و برادرهاي او هستند و اين مهشيد است كه همه چيز را سروسامان ميدهد. او است كه براي بچهها غذا و شيريني ميخرد، قول خانه به آنها ميدهد و... در آن شرايط يك مدير است. به نوعي اين پول درآوردن و چگونه پول درآوردن آدمها است كه حد آدمها را نسبت به هم مشخص ميكند. مهشيد هم چون در نكبت و بدبختي اين زندگي گرفتار شده است و ميخواهد به نوعي آن را متحول كند.
به جز شباهت ظاهري كه با مادرتان داريد، احساس ميكنم به نوعي بازي ايشان روي شما بسيار تاثير گذاشته است، در واقع زمانهايي ميشود اين احساس را داشت كه گاهي به جاي شما انگار آزيتا حاجيان آن نقش را بازي ميكند، نظرتان چيست؟
جالب است كه برخيها دقيقاً برعكس اين سوال شما را به من گفتند. من خودم اصلاً به اينكه كارمان شبيه هم هست اعتقاد ندارم. مادرم از كودكي تئاتر كار كرده است و اصلاً يك سيستم كاري ديگري دارد و من يك سيستم ديگر، من كارهاي مادرم را ميبينم اما اينگونه نيست كه بخواهم شبيه كسي بازي كنم. به هرحال ما يك شباهتهاي ژنتيكي با هم داريم اما اعتقاد دارم هر انساني بايد به دنبال حقيقت وجودي خودش باشد و حقيقت وجودي من با مادرم متفاوت است.سعي ميكنم هر آنچه كه درون خودم است را بيرون بياورم اما به هرحال در درونم هم ژني از مادرم وجود دارد و تاثيري از تربيت مادرم همراهم است. خيلي وقتها در مكانهاي عمومي به من ميگويند كه شباهت زيادي به مادرم دارم. جالب است بگويم كه من عكسي را از يك زاويه ديدم كه باورم شد كه عكس مادرم است اما بعد فهميدم كه اشتباه كردم و عكس خودم بوده است، ما حتي شباهتهاي رفتاري زيادي به هم داريم. اما اينكه تحت تاثير بازي مادرم باشم را قبول ندارم. به نظرم انسان زماني تحت تاثير چيزي قرار ميگيرد كه بارها و بارها آن را تكرار كرده باشد. من كارهاي مادرم را تنها يك بار ميبينم كه بعضي از آنها را دوست دارم و برخي ديگر را نه.
با توجه به اينكه تجربه بازي با مادرتان به فيلم سينمايي دزد عروسكها برميگردد، در اين مجموعه زماني كه در مقابل مادرتان بازي ميكرديد چه حسي داشتيد؟
احساس خاصي نداشتم، چون بعد از 5 ماه از شروع كار مادرم به گروه پيوست و در آن زمان من شخصيت مهشيد را كاملاً باور كرده بودم. در اين كار آنقدر نقش و گريم مادرم متفاوت است كه اصلاً اين قضايا پيش نيامد، فقط از حضورش دلگرم بودم و جاهايي مانند يك بازيگردان حرفهاي كاملاً حواسش به من بود و نكاتي را يادآوري ميكرد. از سوي ديگر بازي من و مادرم به نوعي بود كه بايد علاقه خودم را كاملاً نشان ميدادم و گاهي قربان صدقه او ميرفتم كه طبيعتاً همه اين احساسها به دليل اين نسبت خانوادگي از ته دل بود.
از احساستان در صحنهاي بگوييد كه در بيمارستان بوديد و آن نطفه در بدنتان قرار گرفته بود و ميدانستيد كه يك موجود غريبه كه از شما نيست در بدنتان رشد ميكند؟
(باخنده) من هم دقيقاً به همين چيزهايي كه گفتيد فكر ميكردم.
آن لحظه براي مهشيد چه اتفاقي افتاد؟
ميتوانم بگويم كه مهشيد در آن صحنه بسيار سردرگم بود و فكر ميكرد كه چه اتفاقي قرار است بيفتد. از يك طرف هم نميداند كه بايد خوشحال باشد يا ناراحت، يك دوگانگي وحشتناك در او وجود داشت و نميدانست آيا بچهدار است؟ بچهدار نيست؟ و اين موضوع او را دچار آشفتگي كرده بود و در عين حال بسيار هم تنها بود.
حالا كه نقش يك زن شوهردار و حامله را بازي كرديد، از اين نميترسيد كه ديگر براي نقشهاي جوانترانتخاب نشويد و به نوعي مرحله ستارهشدن را تجربه نكنيد؟
اتفاقاً در اين مدت از اين نوع نقشهايي كه ميگوييد، پيشنهاد شده است و اينكه از لحاظ سني مهشيد از من كوچكتر است، اما اصلا سن برايم اهميت ندارد گرچه دوست هم ندارم كه نقش يك زن 35-30 ساله را بازي كنم ولي دوست دارم هر نقشي را كه بازي ميكنم، خوب باشد. در اين مدت هم نقش زنهاي جوان به من پيشنهاد شد و هم نقشهاي بسيار بد كه بازيگر در آن تنها در حكم يك عروسك است. قرار نيست كه من با يك سريال كليشه شوم، اين كار برايم يك آغاز بود كه مشخص ميكند در اين كار توانا هستم يا نيستم و بر اين اساس به من پيشنهاداتي ميشود و با انتخابهاي بعديام ميشود فهميد كه كليشه ميشوم يا نه. نقش مهشيد تنها يك معرفي بود براي يك آغاز حرفهايتر.
سختترين سكانسي كه در اين مجموعه بازي كرديد، چه بود؟
در قسمت آخر، سكانسي را داشتيم كه مهشيد به تنهايي با بچهاش صحبت ميكند، از روز اول كه شروع به خواندن متن كردم هر زمان كه به آن قسمت ميرسيدم ناخودآگاه به گريه ميافتادم، آقاي بهراميان هم تاكيد داشت كه در آن سكانس نبايد گريه كنم كه اين كار بسيار سخت بود. گاهي اوقات پيش ميآيد كه بازيگر كلي تلاش ميكند تا بتواند در يك صحنه گريه كند اما نميتواند، من در اين سكانس كاملاً برعكس بودم به طوري كه به پلان دو آن سكانس كه رسيديم ديگر نتوانستم خودم را كنترل كنم، در حالي كه شب قبل از آن بارها و بارها آن سكانس را خواندم تا هرچه ميتوانم گريه كنم كه سر فيلمبرداري اين اتفاق نيفتد. خيلي سكانس متاثركنندهاي بود، اما عاشق آن بودم و خيلي انتظار كشيدم تا زمان فيلمبردارياش برسد. سكانس سخت ديگري كه داشتم، صحنه دعوا با مينا بود كه اجراي آن هم برايم واقعاً سخت بود.
مهمترين نكاتي كه براي بودن در اين حرفه از پدر و مادرت ياد گرفتيد، چه بود؟
ببينيد، ما دائماً در خانه وقتي دور هم هستيم با هم در اين رابطه حرف ميزنيم. شايد 80-70 درصد صحبتهاي روزمرهمان در رابطه با نقشها، نقد آدمها، نقد كارها و... است و من ناخودآگاه دائماً در حال يادگيري هستم و دائماً به طور غيرمستقيم در اين زمينه تربيت ميشوم.
شما تحصيلكرده موسيقي هستيد اما در عرصه بازيگري فعاليد. دغدغه اصليتان كدام است؟
بازيگري.
به موسيقي فكر نميكنيد؟
چرا گاهي پيانو ميزنم و البته اين ساز را تدريس هم ميكنم ولي به طور حرفهاي واقعاً نميشود هر دوي اينها را با هم داشت. طبيعتاً وقتي سر فيلمبرداري ميروم ديگر نميتوانم خيلي ساز بزنم و سر كلاسهايم بروم، بنابراين ترجيح ميدهم كه تنها دغدغهام بازيگري باشد.
ksabz
قصد داشتيم هر طور شده در اولين فرصت با مهراوه شريفينيا درباره نقش مهشيد صحبت كنيم اما آنقدر اين روزها سرش شلوغ است و حسابي مشغول كار است كه قرار ما به داخل ماشين و در نزديكي محل فيلمبرداري كشيده شد. ما اسم اين مصاحبه را گذاشتيم مصاحبه صحرايي در هوايي يخبندان.
چه دلايلي باعث شد بازي در مجموعه ساعت شني را قبول كنيد؟
آقاي بهراميان را از چندين سال قبل ميشناختم. قرار بود در كار قبلي ايشان هم حضور داشته باشم كه متاسفانه اين اتفاق نيفتاد. مجموعه ساعت شني هم درست در زماني كه درگير پاياننامهام بودم به من پيشنهاد شد كه ابتدا نپذيرفتم. آقاي بهراميان حتي به من پيشنهاد دادند شخصيت ديگري كه وقت كمتري هم از من ميگيرد را انتخاب كنم اما حتما در اين كار حضور داشته باشم. اين جريان گذشت تا زماني كه قرار شد پدرم هم در اين كار حضور داشته باشد. اين بار پدرم با من در اين مورد خيلي جدي صحبت كرد و گفت كه اگر ميخواهي واقعا وارد اين حرفه شوي، شخصيت مهشيد ورود بسيار خوبي است و اينكه به هر حال در مورد كار آقاي بهراميان بسيار تاكيد و تاييد داشت. از سوي ديگر تركيب عوامل و بازيگراني هم كه قرار بود در مجموعه حضور داشته باشند بسيار خوب بود. من هم معمولا به حرفهاي پدرم ايمان دارم و ميدانم اگر حرفي ميزند، چون با حرفهاش بسيار آشناست و موقعيت خوب را كاملا تشخيص ميدهد و شناخت دقيق از محيط و كار دارد، آن را قبول ميكنم و با اطمينان آن كار را انجام ميدهم. بارها اتفاق افتاده بود كه كاري به من پيشنهاد می شد اما زماني كه در مورد آن كار از او نظرسنجي ميكردم، آنقدر براي حضورم اصرار نميكرد. اما اين بار وقتي اصرار پدرم را ديدم برايم مسلم شد كه اين مجموعه موقعيت فوقالعادهاي است در نتيجه قيد پاياننامهام را زدم و بازي در اين كار را پذيرفتم.
جذابيت چيدمان بازيگران باعث شد اين پيشنهاد را بپذيريد يا به تنهايي شناخت آقاي بهراميان برايتان كافي بود؟
براي من مجموعه شرايط بسيار جذاب بود و اول از همه نقش بود كه مرا جذب كرد، تا جايي كه وقتي آقاي بهراميان گفتند نقش مهشيد را براي من در نظر دارند، واقعا ترسيدم و اين سوال برايم پيش آمد كه به چه اعتمادي ايشان نقش اول مجموعهاش را به من ميسپارد. به هر حال، مهشيد بسيار كاراكتر جذابي داشت و برايم بسيار وسوسهكننده بود. ضمن اينكه شناختي كه از كار آقاي بهراميان داشتم، اين اطمينان را به من ميداد كه نتيجه كار رضايتبخش خواهد بود. به نظر من آقاي بهراميان از آن دست كارگرداناني هستند كه كارشان پشتوانه فكري و انديشهاي دارد.معمولا به پلان به پلان اثر خود فكر ميكند، كه به جرات ميتوانم بگويم در تلويزيون بسيار كم ديدهام.
همانطور كه اشاره كرديد مجموعه ساعت شني اولين تجربه حرفهاي شما بود، تركيب بازيگران چقدر برايتان موثر بود؟
زماني كه اين كار را پذيرفتم، تقريبا گروه معطل نقش مهشيد بود و 3 ـ 2 روز بعد از پذيرفتن من كار آغاز شد. از زماني كه قراردادم را امضا كردم، از يك چنين تجربهاي كه 8 ماه مداوم يكي ديگر باشي، صدايش يادت نرود، نگاهش، دردهايش و... بسيار وحشت داشتم. به هر حال من تجربه كار سريال را نداشتم و در عين حال قرار بود در كنار افرادي بازي كنم كه همه اتفاقا تجربه سريالهاي طولاني مدت را داشتند، همه به نوعي در اين حرفه قدر بودند، هر كدامشان يك اسم بودند. اگر به تيتراژ مجموعه دقت كنيد، تقريبا 20 اسم اول همه هنرپيشههايي بودند كه بارها نقش اول يك سريال بودند و به غير از با معرفيها، تنها بازيگر ناشناس كار، من بودم.ابتدا برايم خيلي دورنماي وحشتناكي بود، براي همين شبانهروز، متن را ميخواندم و سعي ميكردم تمام آن را حفظ باشم و بدانم چه اتفاقي قرار است بيفتد.آنقدر متن را خوانده بودم كه حتي شماره سكانسها را حفظ بودم. به غير از اينكه خود نقش بسيار سخت بود، قرار گرفتن در كنار اين بازيگران هم خيلي سخت بود و فقط سعي ميكردم به خودم بقبولانم كه «مهراوه تو ميتواني»، سعي ميكردم ديالوگها را بنويسم تا بفهمم چه كلماتي ميتواند مال مهشيد باشد، چه حسي دارد، روابطش چگونه است و... خوشبختانه روبهرو شدن با اين همه بازيگر حرفهاي در ابتدا آنقدر كه فكر ميكردم سخت نبود، خيلي از آنها بسيار خوب، حرفهاي، دوستداشتني و هميار بودند، بعضيها هم نه، ممكنه نظراتشان را به شما تحميل كنند و نظراتي دهند كه حتي در آن شرايط رويتان نشود، نه بگوييد و چون بسيار از من باسوادتر و كاربلدتر بودند اظهار مخالفت با آنها بسيار سخت بود. خوشبختانه نقش مهشيد خيلي ربطي به ديگران نداشت و بازيام به جز در مقابل خانم نونهالي و مقانلو تنها به 5ـ4 سكانس محدود ميشد. اما تجربه در كنار اين افراد بسيار خوب بود چون باعث ميشد كه تلاش زيادي كنم و بيشتر ياد بگيرم. تنها دغدغه اصليام اين بود كه تلاش كنم تا زحمات اين بازيگران را از بين نبرم، چون اگر شخصيت مهشيد خوب كار نميشد تلاش ديگران هم از بين ميرفت، به همين علت سعي كردم با جان و دل كار كنم.
با توجه به اينكه موضوع سريال كمي در جامعه پنهان است، طبيعتا دسترسي به نمونههاي قبلي هم خيلي نبوده تا بتوانيد از آن الگوبرداري كنيد. براي نزديك شدن و پيدا كردن شخصيت مهشيد چه كرديد؟
ممكن است اين موضوع در تلويزيون ما پنهان مانده باشد اما به هر حال اين افراد در جامعه وجود دارند و نميتوان منكر آنها شد. من دائما سعي ميكردم از زبان مهشيد براي ديگران نامه بنويسم، درددل مهشيد را بنويسم و سعي كنم به نوع ادبيات او مسلط شوم، به هر حال من از مهشيد قصه بسيار با سوادتر بودم ولي اصلا حق نداشتم از كلمات زيبايي كه خودم استفاده ميكنم را در قالب شخصيت مهشيد به كار ببرم. حتي حق نداشتم از مترادفهاي خوب استفاده كنم، تمام اينها براي من بسيار درگيركننده بود. من بهطور كلي، در زندگيام به شخصيت آدمها و درون آنها بسيار دقت ميكنم حالا اگر يكي بيايد و بگويد كه بيا نقش مهشيد را در قالب يك مهشيد بد ذات بازي كن كه مثلا دزدي ميكند، ديگران اصلا حق ندارند بگويند كه مهشيد تكرار شده است گرچه اين كاراكتر از شخصيت خودم بسيار دور است. اگر از طبقه اجتماعي او بودم شايد ميتوانست به من نزديكتر باشد. من اصلا به استواري و محكمي مهشيد نيستم. من دائما با هر مشكلي گريه ميكنم، اما مهشيد مبارزه ميكرد. من براي نزديك شدن به او سعي كردم اول اين كاراكتر را از فيلمنامه بيرون بياورم. شخصيت مهشيد نسبت به زنان مشكلدار اطرافش به شدت مثبت بود، پس بايد مخاطب اين مثبت بودن را ميديد. مهشيد سعي ميكند دروغ نگويد اما گاهي هم به اجبار دروغ ميگويد، در صحنههايي ميبينيم زماني كه مجبور به دروغ گفتن ميشود تا جايي كه امكان دارد در چشم آن طرف نگاه نميكند و حتي با حجب و حيا دروغ ميگويد. حتي در شخصيتش يك مهرباني عصبيكننده هم وجود دارد، وقتي كه از شوهرش كتك ميخورد ميبينيم كه باز براي اينكه بيپول نماند برايش روي طاقچه پول ميگذارد و يا از تمام خرابكاريهاي مينا خبر دارد اما چشمانش را روي آنها ميبندد و جاهايي مهتاب را حمايت ميكند، زهره خانم را دوست دارد ولي از او شرمسار است و... يك استواري در او وجود داشت كه من آن را از متن ميگرفتم. از سوي ديگر در ارتباط با پدرش ميبينيم كه پدرش از او حساب ميبرد و روي حرف او، حرف نميزند، در نتيجه به نظرم، مهشيد بسيار قوي و استوار است و به خاطر همين است كه ديگران در مقابلش سر تعظيم فرود ميآورند. به اعتقاد من اين شخصيت اصلا احتياج به الگوبرداري نداشت. تنها بايد خوب كار ميكردم و اين قشر را ميشناختم. متن به من كمك ميكرد كه اين شناخت را پختهتر كنم و از شنيدهها و ديدههايم كمك بگيرم و پرورشش دهم و باورش كنم و با او زندگي كنم.
خودتان هم اشاره كرديد، در رفتارهاي مهشيد نوعي تضاد وجود دارد مثلا در مقابل زهره خانم با حجب و حياست، در مقابل ماهرخ محتاط و در مقابل خانوادهاش پرخاشگر است. اين تضادها، ايده شما بود يا خواستههاي آقاي بهراميان؟
فكر ميكنم همه ما در ارتباط با آدمهاي مختلف همانطور برخورد ميكنيم كه بايد بكنيم. مهشيد در مقابل زهره خانم و روشنك بايد محجوب و شاكر باشد و هست، چون در موضع ضعف است و يك اختلاف طبقاتي عميق بين آنها وجود دارد. در خانه خانم دكتر هم همين شرم را دارد، به علاوه اينكه وارد فضاي خانهاي شده كه در مقابل خانه خودش بسيار متفاوت است و حضور تنها دو نفر در آن خانه او را معذب ميكند، اما در عين حال با خانم دكتر دعوا هم ندارد چون باز هم در موضع ضعف است. اما در ارتباط با خانوادهاش به نظر من مهشيد، رئيس و حاكم بر همه است.شوهر و پدرش را به خاطر اعتيادشان اصلاً قبول ندارد. پدرش مردي زنباره است كه چندين زن داشته و بچههاي آنها خواهر و برادرهاي او هستند و اين مهشيد است كه همه چيز را سروسامان ميدهد. او است كه براي بچهها غذا و شيريني ميخرد، قول خانه به آنها ميدهد و... در آن شرايط يك مدير است. به نوعي اين پول درآوردن و چگونه پول درآوردن آدمها است كه حد آدمها را نسبت به هم مشخص ميكند. مهشيد هم چون در نكبت و بدبختي اين زندگي گرفتار شده است و ميخواهد به نوعي آن را متحول كند.
به جز شباهت ظاهري كه با مادرتان داريد، احساس ميكنم به نوعي بازي ايشان روي شما بسيار تاثير گذاشته است، در واقع زمانهايي ميشود اين احساس را داشت كه گاهي به جاي شما انگار آزيتا حاجيان آن نقش را بازي ميكند، نظرتان چيست؟
جالب است كه برخيها دقيقاً برعكس اين سوال شما را به من گفتند. من خودم اصلاً به اينكه كارمان شبيه هم هست اعتقاد ندارم. مادرم از كودكي تئاتر كار كرده است و اصلاً يك سيستم كاري ديگري دارد و من يك سيستم ديگر، من كارهاي مادرم را ميبينم اما اينگونه نيست كه بخواهم شبيه كسي بازي كنم. به هرحال ما يك شباهتهاي ژنتيكي با هم داريم اما اعتقاد دارم هر انساني بايد به دنبال حقيقت وجودي خودش باشد و حقيقت وجودي من با مادرم متفاوت است.سعي ميكنم هر آنچه كه درون خودم است را بيرون بياورم اما به هرحال در درونم هم ژني از مادرم وجود دارد و تاثيري از تربيت مادرم همراهم است. خيلي وقتها در مكانهاي عمومي به من ميگويند كه شباهت زيادي به مادرم دارم. جالب است بگويم كه من عكسي را از يك زاويه ديدم كه باورم شد كه عكس مادرم است اما بعد فهميدم كه اشتباه كردم و عكس خودم بوده است، ما حتي شباهتهاي رفتاري زيادي به هم داريم. اما اينكه تحت تاثير بازي مادرم باشم را قبول ندارم. به نظرم انسان زماني تحت تاثير چيزي قرار ميگيرد كه بارها و بارها آن را تكرار كرده باشد. من كارهاي مادرم را تنها يك بار ميبينم كه بعضي از آنها را دوست دارم و برخي ديگر را نه.
با توجه به اينكه تجربه بازي با مادرتان به فيلم سينمايي دزد عروسكها برميگردد، در اين مجموعه زماني كه در مقابل مادرتان بازي ميكرديد چه حسي داشتيد؟
احساس خاصي نداشتم، چون بعد از 5 ماه از شروع كار مادرم به گروه پيوست و در آن زمان من شخصيت مهشيد را كاملاً باور كرده بودم. در اين كار آنقدر نقش و گريم مادرم متفاوت است كه اصلاً اين قضايا پيش نيامد، فقط از حضورش دلگرم بودم و جاهايي مانند يك بازيگردان حرفهاي كاملاً حواسش به من بود و نكاتي را يادآوري ميكرد. از سوي ديگر بازي من و مادرم به نوعي بود كه بايد علاقه خودم را كاملاً نشان ميدادم و گاهي قربان صدقه او ميرفتم كه طبيعتاً همه اين احساسها به دليل اين نسبت خانوادگي از ته دل بود.
از احساستان در صحنهاي بگوييد كه در بيمارستان بوديد و آن نطفه در بدنتان قرار گرفته بود و ميدانستيد كه يك موجود غريبه كه از شما نيست در بدنتان رشد ميكند؟
(باخنده) من هم دقيقاً به همين چيزهايي كه گفتيد فكر ميكردم.
آن لحظه براي مهشيد چه اتفاقي افتاد؟
ميتوانم بگويم كه مهشيد در آن صحنه بسيار سردرگم بود و فكر ميكرد كه چه اتفاقي قرار است بيفتد. از يك طرف هم نميداند كه بايد خوشحال باشد يا ناراحت، يك دوگانگي وحشتناك در او وجود داشت و نميدانست آيا بچهدار است؟ بچهدار نيست؟ و اين موضوع او را دچار آشفتگي كرده بود و در عين حال بسيار هم تنها بود.
حالا كه نقش يك زن شوهردار و حامله را بازي كرديد، از اين نميترسيد كه ديگر براي نقشهاي جوانترانتخاب نشويد و به نوعي مرحله ستارهشدن را تجربه نكنيد؟
اتفاقاً در اين مدت از اين نوع نقشهايي كه ميگوييد، پيشنهاد شده است و اينكه از لحاظ سني مهشيد از من كوچكتر است، اما اصلا سن برايم اهميت ندارد گرچه دوست هم ندارم كه نقش يك زن 35-30 ساله را بازي كنم ولي دوست دارم هر نقشي را كه بازي ميكنم، خوب باشد. در اين مدت هم نقش زنهاي جوان به من پيشنهاد شد و هم نقشهاي بسيار بد كه بازيگر در آن تنها در حكم يك عروسك است. قرار نيست كه من با يك سريال كليشه شوم، اين كار برايم يك آغاز بود كه مشخص ميكند در اين كار توانا هستم يا نيستم و بر اين اساس به من پيشنهاداتي ميشود و با انتخابهاي بعديام ميشود فهميد كه كليشه ميشوم يا نه. نقش مهشيد تنها يك معرفي بود براي يك آغاز حرفهايتر.
سختترين سكانسي كه در اين مجموعه بازي كرديد، چه بود؟
در قسمت آخر، سكانسي را داشتيم كه مهشيد به تنهايي با بچهاش صحبت ميكند، از روز اول كه شروع به خواندن متن كردم هر زمان كه به آن قسمت ميرسيدم ناخودآگاه به گريه ميافتادم، آقاي بهراميان هم تاكيد داشت كه در آن سكانس نبايد گريه كنم كه اين كار بسيار سخت بود. گاهي اوقات پيش ميآيد كه بازيگر كلي تلاش ميكند تا بتواند در يك صحنه گريه كند اما نميتواند، من در اين سكانس كاملاً برعكس بودم به طوري كه به پلان دو آن سكانس كه رسيديم ديگر نتوانستم خودم را كنترل كنم، در حالي كه شب قبل از آن بارها و بارها آن سكانس را خواندم تا هرچه ميتوانم گريه كنم كه سر فيلمبرداري اين اتفاق نيفتد. خيلي سكانس متاثركنندهاي بود، اما عاشق آن بودم و خيلي انتظار كشيدم تا زمان فيلمبردارياش برسد. سكانس سخت ديگري كه داشتم، صحنه دعوا با مينا بود كه اجراي آن هم برايم واقعاً سخت بود.
مهمترين نكاتي كه براي بودن در اين حرفه از پدر و مادرت ياد گرفتيد، چه بود؟
ببينيد، ما دائماً در خانه وقتي دور هم هستيم با هم در اين رابطه حرف ميزنيم. شايد 80-70 درصد صحبتهاي روزمرهمان در رابطه با نقشها، نقد آدمها، نقد كارها و... است و من ناخودآگاه دائماً در حال يادگيري هستم و دائماً به طور غيرمستقيم در اين زمينه تربيت ميشوم.
شما تحصيلكرده موسيقي هستيد اما در عرصه بازيگري فعاليد. دغدغه اصليتان كدام است؟
بازيگري.
به موسيقي فكر نميكنيد؟
چرا گاهي پيانو ميزنم و البته اين ساز را تدريس هم ميكنم ولي به طور حرفهاي واقعاً نميشود هر دوي اينها را با هم داشت. طبيعتاً وقتي سر فيلمبرداري ميروم ديگر نميتوانم خيلي ساز بزنم و سر كلاسهايم بروم، بنابراين ترجيح ميدهم كه تنها دغدغهام بازيگري باشد.
ksabz