پدر موشكي ايران هستم
ارسال شده: دوشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۶, ۵:۳۲ ب.ظ
پدر موشكي ايران هستم
اگر شما انقلاب و ايران را دوست داريد، تهران را كه زير موشك صدام است نجات بدهيد. گفت چي ميخواهيد؟ گفتم بايد به ما موشك بدهيد. آنجا به دوستان گفتم كه اين را اوراق كنيد و از روي آن موشك بسازيد. بعد عكسي از همان موشك گرفتند. بالاي آن نوشتند تقديم به پدر موشكي ايران.
محسن رفیقدوست به بیان ناگفته های خود از حضورش در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی پرداخت.
به گزارش «فردا» وی که با هفته نامه شهروند امروز گفتگو می کرد با بیان اینکه در زمان تصدی اش بر وزارت سپاه مسئول تامین تجهیزات نظامی بوده است گفت: در آن زمان هیچ چيز نداشتیم. ما در سپاه، جدا از ارتش بوديم. اگر تسليحاتي بود متعلق به ارتش بود. ما در سپاه خودمان نياز به جنگافزارهاي جداگانه داشتيم. در عين حال در اول انقلاب خيلي از سلاحها در دست مردم بود. ما در سپاه تيربار ميخواستيم. آرپيجي هفت ميخواستيم. تهيه آنها از ارتش مشكل بود. خيلي از صنايع نظامي از كار افتاده و برخي كارخانهها تعطيل بودند. ما نميخواستيم ارتش را خالي كنيم كه سپاه تجهيز شود.
وی در ادامه ماجرای اولين پارتي خريداری شده مهمات را اینگونه عنوان نمود: آن زمان كه كسي ما را نميشناخت و جنس به ما نميفروختند. من رفتم پيش مرحوم ياسرعرفات. گفتم تفنگ ميخواهم. حدود پنج هزار قبضه تفنگ كلاشينكف و 500 قبضه آرپيجي هفت خريدم.
رفیقدوست افزود: مرحله دوم را از بلغارستان خريدم و يواشيواش اواخر در حجمهاي بزرگ سلاح ميخريديم. اين وظيفه ما بود و ميبايست سلاح تهيه ميكرديم.
وی درباره نوع اسلحه های خریداری شده گفت: همه چيز ميخريديم. فكر ميكنم الان گفتن اين موضوع منعي ندارد كه ما موشك اسكات B خريديم و آن را به ايران وارد كرديم. 350 كيلومتر برد داشت.
محسن رفیقدوست قبل از اينكه در سال 62 وزير سپاه بشوم، به سه تا كشور زياد سفر ميكردم. سوريه، ليبي و كرهشمالي. آنها با ما همكاري ميكردند و سوريه و ليبي بيشتر از كره با ما همكاري ميكرد. تا آن زمان مقادير زيادي اسلحه معمولي از ليبي گرفته بوديم. به گونهاي كه نيروي دريايي ما شبيه نيروي دريايي ليبي بود. آنها را آمريكاييها درست كرده بودند. ناوها، توپها و همه ادوات مثل هم بود. ليبي آنها را از رده خارج كرده بود. من رفتم ليبي هر چه كه داشتند گرفتم. حدود دو تا كشتي شد. بار كردم و به ايران آمدم.
محسن رفیقدوست در ادامه به شرح سفر خود به لیبی می پردازد و می گوید: جلسه اول را با نخستوزير ليبي داشتيم. ايشان گفت كه ما از ايران حمايت كردهايم. من گفتم كه نخير اين حرفها به درد ما نميخورد. اگر شما انقلاب و ايران را دوست داريد، تهران را كه زير موشك صدام است نجات بدهيد. گفت چي ميخواهيد؟ گفتم بايد به ما موشك بدهيد.
وی درباره دیدارش با قذافی گفت: به او گفتم موشك ميخواهيم. گفت بيا بردار ببر. همانجا به رئيس دفترش گفت 10 تا موشك اسكات B آماده كنند. بعد از سرهنگي پرسيد كه كداميك از نيروها ميتوانند به ايران بروند و با بچههاي سپاه كار كنند. او گفت كه سرگرد سليمان خوب است. قذاقي گفت به سرگرد سليمان ماموريت بدهيد تا با تيم خودش به ايران برود. بعد اضافه كرد از امروز فرمانده آنها حاج محسن رفيقدوست است. هر چي حاج محسن گفت بايد اطاعت كنند. ما برگشتيم به ايران.
رفیقدوست با بیان اینکه برد موشک ها 650 کیلومتر بود افزود: بلافاصله كه موشكها رسيد آن را شليك كرديم. اولين آن را به «بانك رافدين» زديم. اينها با اختلاف كم به هدف ميخوردند. نهايتا 500 متر اينطرف و آنطرف ممكن است اصابت كند كه در اين برد اصلا مهم نيست و جايز است. با اين حال بسياري از موشكهايي كه ما زديم، به لطف خدا به هدف اصابت كرد.
وی ادامه داد: قبل از آن دعاي توسل خوانديم. بعد باشگاه افسران عراق را هدف گرفتيم. شليك كه كرديم بلافاصله راديو بغداد و چند تا راديو عربي را گرفتيم. چون چند دقيقه بعد معلوم ميشد كه سرنوشت شليك چه بوده. به لطف خدا راديوهاي آنها اعلام كردند كه موشكي به باشگاه افسران اصابت كرده است.
رفیقدوست افزود: يكي از آن 10 تا موشکی که از کره آوردم، به باغ شيان بردم. آنجا به دوستان گفتم كه اين را اوراق كنيد و از روي آن موشك بسازيد. بعد عكسي از همان موشك گرفتند. بالاي آن نوشتند تقديم به پدر موشكي ايران.
وی در پایان به خبرنگار این نشریه گفت: من پدر موشكي ايران هستم. اصلا من پدر اكثر صنايع نو نظامي ايران هستم. هر چيز كه نو باشد.
متن كامل گفتگو را در [External Link Removed for Guests] بخوانيد ...
اگر شما انقلاب و ايران را دوست داريد، تهران را كه زير موشك صدام است نجات بدهيد. گفت چي ميخواهيد؟ گفتم بايد به ما موشك بدهيد. آنجا به دوستان گفتم كه اين را اوراق كنيد و از روي آن موشك بسازيد. بعد عكسي از همان موشك گرفتند. بالاي آن نوشتند تقديم به پدر موشكي ايران.
محسن رفیقدوست به بیان ناگفته های خود از حضورش در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی پرداخت.
به گزارش «فردا» وی که با هفته نامه شهروند امروز گفتگو می کرد با بیان اینکه در زمان تصدی اش بر وزارت سپاه مسئول تامین تجهیزات نظامی بوده است گفت: در آن زمان هیچ چيز نداشتیم. ما در سپاه، جدا از ارتش بوديم. اگر تسليحاتي بود متعلق به ارتش بود. ما در سپاه خودمان نياز به جنگافزارهاي جداگانه داشتيم. در عين حال در اول انقلاب خيلي از سلاحها در دست مردم بود. ما در سپاه تيربار ميخواستيم. آرپيجي هفت ميخواستيم. تهيه آنها از ارتش مشكل بود. خيلي از صنايع نظامي از كار افتاده و برخي كارخانهها تعطيل بودند. ما نميخواستيم ارتش را خالي كنيم كه سپاه تجهيز شود.
وی در ادامه ماجرای اولين پارتي خريداری شده مهمات را اینگونه عنوان نمود: آن زمان كه كسي ما را نميشناخت و جنس به ما نميفروختند. من رفتم پيش مرحوم ياسرعرفات. گفتم تفنگ ميخواهم. حدود پنج هزار قبضه تفنگ كلاشينكف و 500 قبضه آرپيجي هفت خريدم.
رفیقدوست افزود: مرحله دوم را از بلغارستان خريدم و يواشيواش اواخر در حجمهاي بزرگ سلاح ميخريديم. اين وظيفه ما بود و ميبايست سلاح تهيه ميكرديم.
وی درباره نوع اسلحه های خریداری شده گفت: همه چيز ميخريديم. فكر ميكنم الان گفتن اين موضوع منعي ندارد كه ما موشك اسكات B خريديم و آن را به ايران وارد كرديم. 350 كيلومتر برد داشت.
محسن رفیقدوست قبل از اينكه در سال 62 وزير سپاه بشوم، به سه تا كشور زياد سفر ميكردم. سوريه، ليبي و كرهشمالي. آنها با ما همكاري ميكردند و سوريه و ليبي بيشتر از كره با ما همكاري ميكرد. تا آن زمان مقادير زيادي اسلحه معمولي از ليبي گرفته بوديم. به گونهاي كه نيروي دريايي ما شبيه نيروي دريايي ليبي بود. آنها را آمريكاييها درست كرده بودند. ناوها، توپها و همه ادوات مثل هم بود. ليبي آنها را از رده خارج كرده بود. من رفتم ليبي هر چه كه داشتند گرفتم. حدود دو تا كشتي شد. بار كردم و به ايران آمدم.
محسن رفیقدوست در ادامه به شرح سفر خود به لیبی می پردازد و می گوید: جلسه اول را با نخستوزير ليبي داشتيم. ايشان گفت كه ما از ايران حمايت كردهايم. من گفتم كه نخير اين حرفها به درد ما نميخورد. اگر شما انقلاب و ايران را دوست داريد، تهران را كه زير موشك صدام است نجات بدهيد. گفت چي ميخواهيد؟ گفتم بايد به ما موشك بدهيد.
وی درباره دیدارش با قذافی گفت: به او گفتم موشك ميخواهيم. گفت بيا بردار ببر. همانجا به رئيس دفترش گفت 10 تا موشك اسكات B آماده كنند. بعد از سرهنگي پرسيد كه كداميك از نيروها ميتوانند به ايران بروند و با بچههاي سپاه كار كنند. او گفت كه سرگرد سليمان خوب است. قذاقي گفت به سرگرد سليمان ماموريت بدهيد تا با تيم خودش به ايران برود. بعد اضافه كرد از امروز فرمانده آنها حاج محسن رفيقدوست است. هر چي حاج محسن گفت بايد اطاعت كنند. ما برگشتيم به ايران.
رفیقدوست با بیان اینکه برد موشک ها 650 کیلومتر بود افزود: بلافاصله كه موشكها رسيد آن را شليك كرديم. اولين آن را به «بانك رافدين» زديم. اينها با اختلاف كم به هدف ميخوردند. نهايتا 500 متر اينطرف و آنطرف ممكن است اصابت كند كه در اين برد اصلا مهم نيست و جايز است. با اين حال بسياري از موشكهايي كه ما زديم، به لطف خدا به هدف اصابت كرد.
وی ادامه داد: قبل از آن دعاي توسل خوانديم. بعد باشگاه افسران عراق را هدف گرفتيم. شليك كه كرديم بلافاصله راديو بغداد و چند تا راديو عربي را گرفتيم. چون چند دقيقه بعد معلوم ميشد كه سرنوشت شليك چه بوده. به لطف خدا راديوهاي آنها اعلام كردند كه موشكي به باشگاه افسران اصابت كرده است.
رفیقدوست افزود: يكي از آن 10 تا موشکی که از کره آوردم، به باغ شيان بردم. آنجا به دوستان گفتم كه اين را اوراق كنيد و از روي آن موشك بسازيد. بعد عكسي از همان موشك گرفتند. بالاي آن نوشتند تقديم به پدر موشكي ايران.
وی در پایان به خبرنگار این نشریه گفت: من پدر موشكي ايران هستم. اصلا من پدر اكثر صنايع نو نظامي ايران هستم. هر چيز كه نو باشد.
متن كامل گفتگو را در [External Link Removed for Guests] بخوانيد ...
