حكايت بعضي ها...!
ارسال شده: یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۰:۵۱ ق.ظ
البته خیلی کم پیش میاد که استادی وارد کلاس بشه و آدم اگر 48 ساعت قبل کلاس خوابیده باشه باز خوابش بگیره سرش رو بزاره رو میز و خروپفش ساختمون دانشکده رو به لرزه در بیاره!
اما بعضی دانشجو ها مبتکرند و دست به هزار جور سرگرمی می زنن تا جلسه یک ساعت و نیم کلاس رو که به اندازه یک قرن و نیم طول می کشه رو به پایان برسونن نمی دونم این همه استعداد رو از کجا آوردن!؟
یکی شروع می کنه به هنرمندی و کنده کاری و حک کردن یک قلب که یک تیر از وسطش گذشته شاید هم اول اسم دوست جونش رو روی میز نقش بزند!
بچه مثلا مایه دارای کلاس هم با موبایلشون ور می رن یا مسیج می فرستن یا گیم بازی می کنن!
یا صدای موبایلشون رو در می یارن و بعد به بهانه اون ازکلاس جیم فنگ می شن!
اگه کلاس احیانا کاریکا توریست داشته باشد کاریکاتوری را بکشد و دست به دست توی کلاس بچرخونه .
یه عده هم توی کلاس جمع می شن منظورم لژ نشینای کلاسه واکمن میارن توی کلاس ترانه گوش می دن و بشکن می زنن و حتی تخمه هم می شکنن و اگر ترانه عشقی بود چند قطره اشک می ریزن و یاد دیار دوست می کنن!
یه بارم یه بنده خدایی دهنش رو گذاشته بود بیخ گوش یه بیچاره ای و گوش مفت گیر آوره بود.و هی فک می زد از نوک دماغ دختر قد بلند مانتو آبی همکلاسی اش تا بیو گرافی اکبر آقای بقال محله شون توی شهرستان بهش آدرس می داد!
یه بار یکی روتو کلاس دیدم که صاف و صوف و مرتب نشسته و عینک به چشمش زده بود و یک خودکار دستش گرفته و با دقت به بر گه روی میز نگاه می کرد . با خودم گفتم این دانشجو یه دانشجوی حسابیه دقیق که شدم دیدم داره جدول حل می کنه !
خلا صه بعضی ها سر کلاسن ولی در واقع توی کلاس نیستن.اما از بین این همه دانشجو یه نفر هست که همیشه قهرمان افسانه ای داستان های اسطوره ای دانشگاهی هاست که لزوما هم نباید عینکی باشه ولی میز اول می شینه و ریز و درشت حرفای استاد رو می نویسه و احتمالا هم از سوال پرسیدن هم وحشت داره !(همین دانشجو هایی که سرشون به کار خودشونه این موقع است که ممکنه بریزن سرش و خفه اش کنن!)
مرتب بودن یا نبودن جزوه اش فرقی نمی کنه مهم اینه که آخر ترم این جزوه برای همه دانشجوها عزیزتر ازجون می شه!
اما بعضی دانشجو ها مبتکرند و دست به هزار جور سرگرمی می زنن تا جلسه یک ساعت و نیم کلاس رو که به اندازه یک قرن و نیم طول می کشه رو به پایان برسونن نمی دونم این همه استعداد رو از کجا آوردن!؟
یکی شروع می کنه به هنرمندی و کنده کاری و حک کردن یک قلب که یک تیر از وسطش گذشته شاید هم اول اسم دوست جونش رو روی میز نقش بزند!
بچه مثلا مایه دارای کلاس هم با موبایلشون ور می رن یا مسیج می فرستن یا گیم بازی می کنن!
یا صدای موبایلشون رو در می یارن و بعد به بهانه اون ازکلاس جیم فنگ می شن!
اگه کلاس احیانا کاریکا توریست داشته باشد کاریکاتوری را بکشد و دست به دست توی کلاس بچرخونه .
یه عده هم توی کلاس جمع می شن منظورم لژ نشینای کلاسه واکمن میارن توی کلاس ترانه گوش می دن و بشکن می زنن و حتی تخمه هم می شکنن و اگر ترانه عشقی بود چند قطره اشک می ریزن و یاد دیار دوست می کنن!
یه بارم یه بنده خدایی دهنش رو گذاشته بود بیخ گوش یه بیچاره ای و گوش مفت گیر آوره بود.و هی فک می زد از نوک دماغ دختر قد بلند مانتو آبی همکلاسی اش تا بیو گرافی اکبر آقای بقال محله شون توی شهرستان بهش آدرس می داد!
یه بار یکی روتو کلاس دیدم که صاف و صوف و مرتب نشسته و عینک به چشمش زده بود و یک خودکار دستش گرفته و با دقت به بر گه روی میز نگاه می کرد . با خودم گفتم این دانشجو یه دانشجوی حسابیه دقیق که شدم دیدم داره جدول حل می کنه !
خلا صه بعضی ها سر کلاسن ولی در واقع توی کلاس نیستن.اما از بین این همه دانشجو یه نفر هست که همیشه قهرمان افسانه ای داستان های اسطوره ای دانشگاهی هاست که لزوما هم نباید عینکی باشه ولی میز اول می شینه و ریز و درشت حرفای استاد رو می نویسه و احتمالا هم از سوال پرسیدن هم وحشت داره !(همین دانشجو هایی که سرشون به کار خودشونه این موقع است که ممکنه بریزن سرش و خفه اش کنن!)
مرتب بودن یا نبودن جزوه اش فرقی نمی کنه مهم اینه که آخر ترم این جزوه برای همه دانشجوها عزیزتر ازجون می شه!