زنان مخترع
ارسال شده: شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۶, ۲:۰۳ ب.ظ
كاترين تيمش-ترجمة هيلدا ترابي
از لحظة تولد، با فرياد دكتر كه ميگويد «دختره!» يا «پسره!»، زندگي شما آغاز ميشود. در همان دقايق و نفسهاي اوليه، سلامت شما با شيوة سنجش آپگار (Apgar Score) بررسي ميشود، در پنج موردِ رنگ ظاهر، ضربان قلب، واكنشها، حركت، و وضعيت تنفس. دكتر ويرجينيا آپگار با ابداع اين روش، تشخيص داد كه بررسي اين پنج مورد در نوزادان بسيار ضروري و مهم است و با اين ابداع سلامت صدها هزار نوزاد را در سراسر دنيا تضمين كرد. امروزه پزشكان با استفاده از اين روش تمام نوزادان را بلافاصله پس از تولد معاينه ميكنند. ميبينيد كه در همان دقايق اولية تولد، اين هوش و ذكاوت يك زن است كه زندگي شما را تضمين ميكند. اما اين فقط شروع ماجراست. زنان در همة زمينهها اختراعات و اكتشافاتي دارند كه بر زندگي روزمرة ما تأثيرگذار است؛ داروهاي ضدسرطان، كلاهخودهاي فضانوردي، مواد شيميايي خاص، ضربهگير فضايي، قهوهساز، پوشكهاي بچه، اسباببازيها و... طبق گفتهها و مشاهدات و تحقيقات باستانشناسان در دوران بسيار قديم، زنان مسئوليت كارهاي اساسي و اولية خانواده را به عهده داشتهاند و به همين دليل بهنظر ميرسد كه مخترع ابزار و وسايل ابتدايي زندگي زنان بودهاند؛ هاون و دستة هاون براي تهية غذا، آرد و داروهاي گياهي، ريسيدن پنبه و توليد پارچه، طراحي و ساخت اولين سرپناه زندگي با استفاده از چوب و پوست حيوانات، رنگ براي رنگرزي پارچهها، و ابداع روش دباغي براي توليد كالاهاي چرمي.
در طول تاريخ، زنان هميشه نوآور و مبتكر بودهاند، اما اغلب هنر و كمال آنان يا كوچك شمرده شده، يا سطحي و گذرا به آن نگاه شده و يا از آن چشمپوشي شده است. اولين سند موجود از اختراعات زنان مربوط به يك زن مخترع امريكايي است كه در 1715 به ثبت رسيده است. اين زن كه سيبيلا ماسترز1 نام داشت ماشيني براي پوست كندن و نمك زدن ذرت اختراع كرد. او همواره شاهد بود كه زنان بومي امريكايي براي كوبيدن ذرتها از هاونهاي بزرگ استفاده ميكنند كه كار بسيار دشواري بود. با اختراع اين ماشين او توانست اين كار را سريعتر و راحتتر انجام دهد. اما از آنجايي كه در آن زمان امريكا هنوز مستعمرة انگلستان بود، سيبيلا مجبور شد براي ثبت اختراع خود به آن كشور عزيمت كند. متأسفانه در آن دوران قوانين انگلستان به زنان اجازه نميداد با نام خود چيزي را به ثبت برسانند، در واقع زنان حق مالكيت هيچچيز را نداشتند، چون خودشان جزء دارايي شوهر محسوب ميشدند، بنابراين سيبلا بهناچار اختراع خود را به نام شوهرش، توماس ماسترز، به ثبت رساند. امروزه زنان چه در آزمايشگاه چه در خانه در حال ابداع چيزهايي نوين هستند با كنجكاوي و ممارست و مثبتگرايي و خلاقيت... از خود سؤال ميكنند، كمكم هوش و ذكاوت آنها خودنمايي ميكند و پديدهاي جديد در زندگي بهوجود ميآورد. در ادامه با تعدادي از اين زنان مبتكر آشنا ميشويد.
مري اندرسون
ـ برفپاككن اتومبيل هوا بسيار بد بود. برف و تگرگ سختي ميباريد. مردم در كت و پالتوهاي خود فرو رفته و منتظر بودند سوار اتومبيل شوند و از آن سرماي وحشتناك رهايي يابند. سال 1902 بود. در شهر نيويورك، مري اندرسون از اهالي برمينگهام در آلاباما سوار بر تاكسي خطي شد. او با مشاهدة رانندة تاكسي كه بهسختي ميتوانست مقابل خود را ببيند به فكر توليد برفپاككني براي شيشة اتومبيل افتاد و اين كار را هم كرد. اختراع او نهتنها ديد رانندگان را بهتر كرد، جان انسانهاي بيشماري را نيز نجات داد. سالها قبل از او، مهندسان براي رفع اين مشكل تدابيري انديشيده بودند ولي هيچكدام چندان مؤثر واقع نشده بود. مثلاً آنها شيشة جلو اتومبيل را تقسيم كرده بودند و هنگامي كه پر از برف و باران ميشد راننده ميبايست با شدت قسمت مياني شيشه را باز ميكرد تا برف و آب از روي آن بريزد كه البته روش جالبي نبود. در آن روز برفي، مري درحاليكه كاري از دستش برنميآمد راننده را ميديد كه هنگام باز كردن شيشه با طوفاني از هواي سرد و هجومي از برف مواجه ميشود. پس از گذشت مدتزماني، هنگامي كه او به خانهاش در برمينگهام بازگشت، طرحهاي مختلفي در اين خصوص كشيد و گاهگاه آنها را تصحيح ميكرد و جزئيات بيشتري را ميافزود. سرانجام، روزي خوشحال و راضي طرح خود را به يك كارخانة توليدي برد و از آنها خواست تا در مقابل پرداخت هزينه، نمونهاي از طرح را بسازند. بعد از اين مرحله، او توانست طرح خود را به ثبت برساند. مري بازوهاي پاككننده را از چوب و لاستيك در نظر گرفته بود و طوري طراحي كرده بود كه راننده ميتوانست هنگامي كه هوا خوب بود و به آنها نيازي نداشت بردارد تا مزاحم ديد او نشوند. مسئلة مهمي كه مري در ساخت برفپاككن به آن توجه كرده بود هموزن بودن بازوها بود. اين عامل باعث ميشد كه بازوها با فشار هماندازه برف را به كنار برانند. مري در 1903، به خاطر ابداعش برندة جايزه شد. پس از انحصاري كردن آن، نامهاي به يك كارخانة بزرگ كانادايي نوشت تا امتياز اين كار را به آنها بفروشد، اما آنها در جواب نامه اعلام كردند كه اين كار ارزش تجاري زيادي ندارد و نميتواند فروش خوبي داشته باشد و از مري خواستند كه آنها را در جريان كارهاي آتي خود بگذارد. مري برگة حق ثبت را در كشو ميزش رها كرد تا زماني كه اعتبار آن تمام شد. سالها بعد، فردي نظرية او را احيا كرد، به ثبت رساند و آن را فروخت و از اين راه پول بسيار زيادي بهدست آورد.
بِت نسميت گراهام
ـ لاك غلطگير همهچيز با يك اشتباه تايپي شروع شد. شايد او حرف «گ» را به جاي «ل» تايپ كرده بود و يا شايد يك كلمه را جا انداخته بود. او بدون توجه به اهميت كار خود و صرفاً براي حل مشكل ايجادشده، محلول فوقالعادهاي ساخت كه دنياي تجارت را دگرگون كرد و او را از يك كارمند سادة بانك تگزاس به يك زن ميليونر خودساخته مبدل كرد. او مايعي اختراع كرده بود كه امروز به آن غلطگير ميگويند. آن روز بت براي پاك كردن آن اشتباه تايپي بسيار تلاش كرد، اما جوهر بهكاررفته در ماشين تحريرهاي جديد اين كار را غيرممكن ميكرد و بلافاصله تمام كاغذ لكدار و كثيف ميشد. از طرفي در كار او، اشتباه قابل گذشت نبود. پس چه بايد ميكرد؟! بت رنگ لعابي را با آب مخلوط كرد و درون بطري شيشهاي كوچكي ريخت و با استفاده از يك قلمموي باريك حروف اشتباه را رنگ ميكرد. همكارانش بارها از او خواسته بودند كه مايع معجزهآساي خود را در اختيار آنها نيز بگذارد. بت بعد از گذشت پنج سال تصميم گرفت مقدار بيشتري از آن درست كند و به همكارانش بفروشد. با يك كارگاه دواتاقه (آشپزخانه و پاركينگ منزل) و چند خدمه (پسرش، مايكل، و چند تن از دوستانش) كار خود را آغاز كرد. زمان كوتاهي بعد از پخش اين مايع در ميان همكارانش، بسياري از مراكز ازجمله يك مركز تهية لوازم دفتري از او خواست كه اين محلول را در بازار عرضه كند. او با خود فكر كرد قبل از اين كار بايد كيفيت محصول را بهتر كند. رنگ لعابي بهكندي خشك ميشد و كاغذ را هم خيس ميكرد. متأسفانه از لحاظ مادي اين امكان را نداشت كه در اين راه از شيميداني كمك بگيرد. او تصميم گرفت خود فرمولي براي آن تهيه كند و موفق هم شد. در كمتر از يك سال، شركت بازرگاني آفيس مقالهاي در اين باره در كاتالوگهاي اداري خود به چاپ رساند كه پيامد آن هجوم سفارشاتي بود كه به سمت بت سرازير شد. او 20 سال بعد از اولين فعاليتش كاغذ مايع را به مبلغ 5/47 ميليون دلار به شركت ژيلت فروخت. علاوه بر كمكهايي كه به مؤسسات خيريه كرد، حدود 75 ميليون دلار براي پسرش مايكل نسميت به ارث گذاشت. مايكل موسيقيدان معروفي بود كه از 1960 در گروه يانكيها فعاليت ميكرد و مقدار زيادي از اين پول را به تأسيس استوديو پاسيفيك آرتس اختصاص داد كه بعدها اين استوديو از پيشتازان صنعت موزيك ويدئو شد.
منبع : زنان
از لحظة تولد، با فرياد دكتر كه ميگويد «دختره!» يا «پسره!»، زندگي شما آغاز ميشود. در همان دقايق و نفسهاي اوليه، سلامت شما با شيوة سنجش آپگار (Apgar Score) بررسي ميشود، در پنج موردِ رنگ ظاهر، ضربان قلب، واكنشها، حركت، و وضعيت تنفس. دكتر ويرجينيا آپگار با ابداع اين روش، تشخيص داد كه بررسي اين پنج مورد در نوزادان بسيار ضروري و مهم است و با اين ابداع سلامت صدها هزار نوزاد را در سراسر دنيا تضمين كرد. امروزه پزشكان با استفاده از اين روش تمام نوزادان را بلافاصله پس از تولد معاينه ميكنند. ميبينيد كه در همان دقايق اولية تولد، اين هوش و ذكاوت يك زن است كه زندگي شما را تضمين ميكند. اما اين فقط شروع ماجراست. زنان در همة زمينهها اختراعات و اكتشافاتي دارند كه بر زندگي روزمرة ما تأثيرگذار است؛ داروهاي ضدسرطان، كلاهخودهاي فضانوردي، مواد شيميايي خاص، ضربهگير فضايي، قهوهساز، پوشكهاي بچه، اسباببازيها و... طبق گفتهها و مشاهدات و تحقيقات باستانشناسان در دوران بسيار قديم، زنان مسئوليت كارهاي اساسي و اولية خانواده را به عهده داشتهاند و به همين دليل بهنظر ميرسد كه مخترع ابزار و وسايل ابتدايي زندگي زنان بودهاند؛ هاون و دستة هاون براي تهية غذا، آرد و داروهاي گياهي، ريسيدن پنبه و توليد پارچه، طراحي و ساخت اولين سرپناه زندگي با استفاده از چوب و پوست حيوانات، رنگ براي رنگرزي پارچهها، و ابداع روش دباغي براي توليد كالاهاي چرمي.
در طول تاريخ، زنان هميشه نوآور و مبتكر بودهاند، اما اغلب هنر و كمال آنان يا كوچك شمرده شده، يا سطحي و گذرا به آن نگاه شده و يا از آن چشمپوشي شده است. اولين سند موجود از اختراعات زنان مربوط به يك زن مخترع امريكايي است كه در 1715 به ثبت رسيده است. اين زن كه سيبيلا ماسترز1 نام داشت ماشيني براي پوست كندن و نمك زدن ذرت اختراع كرد. او همواره شاهد بود كه زنان بومي امريكايي براي كوبيدن ذرتها از هاونهاي بزرگ استفاده ميكنند كه كار بسيار دشواري بود. با اختراع اين ماشين او توانست اين كار را سريعتر و راحتتر انجام دهد. اما از آنجايي كه در آن زمان امريكا هنوز مستعمرة انگلستان بود، سيبيلا مجبور شد براي ثبت اختراع خود به آن كشور عزيمت كند. متأسفانه در آن دوران قوانين انگلستان به زنان اجازه نميداد با نام خود چيزي را به ثبت برسانند، در واقع زنان حق مالكيت هيچچيز را نداشتند، چون خودشان جزء دارايي شوهر محسوب ميشدند، بنابراين سيبلا بهناچار اختراع خود را به نام شوهرش، توماس ماسترز، به ثبت رساند. امروزه زنان چه در آزمايشگاه چه در خانه در حال ابداع چيزهايي نوين هستند با كنجكاوي و ممارست و مثبتگرايي و خلاقيت... از خود سؤال ميكنند، كمكم هوش و ذكاوت آنها خودنمايي ميكند و پديدهاي جديد در زندگي بهوجود ميآورد. در ادامه با تعدادي از اين زنان مبتكر آشنا ميشويد.
مري اندرسون
ـ برفپاككن اتومبيل هوا بسيار بد بود. برف و تگرگ سختي ميباريد. مردم در كت و پالتوهاي خود فرو رفته و منتظر بودند سوار اتومبيل شوند و از آن سرماي وحشتناك رهايي يابند. سال 1902 بود. در شهر نيويورك، مري اندرسون از اهالي برمينگهام در آلاباما سوار بر تاكسي خطي شد. او با مشاهدة رانندة تاكسي كه بهسختي ميتوانست مقابل خود را ببيند به فكر توليد برفپاككني براي شيشة اتومبيل افتاد و اين كار را هم كرد. اختراع او نهتنها ديد رانندگان را بهتر كرد، جان انسانهاي بيشماري را نيز نجات داد. سالها قبل از او، مهندسان براي رفع اين مشكل تدابيري انديشيده بودند ولي هيچكدام چندان مؤثر واقع نشده بود. مثلاً آنها شيشة جلو اتومبيل را تقسيم كرده بودند و هنگامي كه پر از برف و باران ميشد راننده ميبايست با شدت قسمت مياني شيشه را باز ميكرد تا برف و آب از روي آن بريزد كه البته روش جالبي نبود. در آن روز برفي، مري درحاليكه كاري از دستش برنميآمد راننده را ميديد كه هنگام باز كردن شيشه با طوفاني از هواي سرد و هجومي از برف مواجه ميشود. پس از گذشت مدتزماني، هنگامي كه او به خانهاش در برمينگهام بازگشت، طرحهاي مختلفي در اين خصوص كشيد و گاهگاه آنها را تصحيح ميكرد و جزئيات بيشتري را ميافزود. سرانجام، روزي خوشحال و راضي طرح خود را به يك كارخانة توليدي برد و از آنها خواست تا در مقابل پرداخت هزينه، نمونهاي از طرح را بسازند. بعد از اين مرحله، او توانست طرح خود را به ثبت برساند. مري بازوهاي پاككننده را از چوب و لاستيك در نظر گرفته بود و طوري طراحي كرده بود كه راننده ميتوانست هنگامي كه هوا خوب بود و به آنها نيازي نداشت بردارد تا مزاحم ديد او نشوند. مسئلة مهمي كه مري در ساخت برفپاككن به آن توجه كرده بود هموزن بودن بازوها بود. اين عامل باعث ميشد كه بازوها با فشار هماندازه برف را به كنار برانند. مري در 1903، به خاطر ابداعش برندة جايزه شد. پس از انحصاري كردن آن، نامهاي به يك كارخانة بزرگ كانادايي نوشت تا امتياز اين كار را به آنها بفروشد، اما آنها در جواب نامه اعلام كردند كه اين كار ارزش تجاري زيادي ندارد و نميتواند فروش خوبي داشته باشد و از مري خواستند كه آنها را در جريان كارهاي آتي خود بگذارد. مري برگة حق ثبت را در كشو ميزش رها كرد تا زماني كه اعتبار آن تمام شد. سالها بعد، فردي نظرية او را احيا كرد، به ثبت رساند و آن را فروخت و از اين راه پول بسيار زيادي بهدست آورد.
بِت نسميت گراهام
ـ لاك غلطگير همهچيز با يك اشتباه تايپي شروع شد. شايد او حرف «گ» را به جاي «ل» تايپ كرده بود و يا شايد يك كلمه را جا انداخته بود. او بدون توجه به اهميت كار خود و صرفاً براي حل مشكل ايجادشده، محلول فوقالعادهاي ساخت كه دنياي تجارت را دگرگون كرد و او را از يك كارمند سادة بانك تگزاس به يك زن ميليونر خودساخته مبدل كرد. او مايعي اختراع كرده بود كه امروز به آن غلطگير ميگويند. آن روز بت براي پاك كردن آن اشتباه تايپي بسيار تلاش كرد، اما جوهر بهكاررفته در ماشين تحريرهاي جديد اين كار را غيرممكن ميكرد و بلافاصله تمام كاغذ لكدار و كثيف ميشد. از طرفي در كار او، اشتباه قابل گذشت نبود. پس چه بايد ميكرد؟! بت رنگ لعابي را با آب مخلوط كرد و درون بطري شيشهاي كوچكي ريخت و با استفاده از يك قلمموي باريك حروف اشتباه را رنگ ميكرد. همكارانش بارها از او خواسته بودند كه مايع معجزهآساي خود را در اختيار آنها نيز بگذارد. بت بعد از گذشت پنج سال تصميم گرفت مقدار بيشتري از آن درست كند و به همكارانش بفروشد. با يك كارگاه دواتاقه (آشپزخانه و پاركينگ منزل) و چند خدمه (پسرش، مايكل، و چند تن از دوستانش) كار خود را آغاز كرد. زمان كوتاهي بعد از پخش اين مايع در ميان همكارانش، بسياري از مراكز ازجمله يك مركز تهية لوازم دفتري از او خواست كه اين محلول را در بازار عرضه كند. او با خود فكر كرد قبل از اين كار بايد كيفيت محصول را بهتر كند. رنگ لعابي بهكندي خشك ميشد و كاغذ را هم خيس ميكرد. متأسفانه از لحاظ مادي اين امكان را نداشت كه در اين راه از شيميداني كمك بگيرد. او تصميم گرفت خود فرمولي براي آن تهيه كند و موفق هم شد. در كمتر از يك سال، شركت بازرگاني آفيس مقالهاي در اين باره در كاتالوگهاي اداري خود به چاپ رساند كه پيامد آن هجوم سفارشاتي بود كه به سمت بت سرازير شد. او 20 سال بعد از اولين فعاليتش كاغذ مايع را به مبلغ 5/47 ميليون دلار به شركت ژيلت فروخت. علاوه بر كمكهايي كه به مؤسسات خيريه كرد، حدود 75 ميليون دلار براي پسرش مايكل نسميت به ارث گذاشت. مايكل موسيقيدان معروفي بود كه از 1960 در گروه يانكيها فعاليت ميكرد و مقدار زيادي از اين پول را به تأسيس استوديو پاسيفيك آرتس اختصاص داد كه بعدها اين استوديو از پيشتازان صنعت موزيك ويدئو شد.
منبع : زنان