هرچه دارم به فداي اين سنگر .......
ارسال شده: چهارشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۶, ۱۰:۱۲ ب.ظ
[External Link Removed for Guests]
بنام خدا
چشم ها را باید شست
جوردیگر باید رفت
دست هایم خالی
اشک هایم بغض گلوگیر شده
من نماز عشق را
پی تکبیره الاحرام تو قامت بستم
عجلوا بالصلوه قبل از
قدس ، مسجد القصی ، غزه
قبل از موت باید رفت
قبل از فوت باید جست
قبل از آنکه بگویند چه زوداست و چه دیر
شعرهای سهراب ، همه گی از سر احساس وغزل گفته شده
شعرهای من
خالی ست
خونی ست
ملتهب است
داغدار است و گهی گوش تورا می سوزند
و برای آنها که نمی فهمند ؛
خیالی ست
چه خیالی !
شعر را باید در خون جست
عجلوا باللبیک قبل از ،
سوختن خیمه ها
کندن معجر دخترکان از سر
تاختن به حریم آل الله
خندیدنِ «های های» دشمن
مهر خاموشی لبم از داغی ست
قفل های دل زار مرا گر باز کنید
آتش شعر من از دیوار بتن آرمه تان می گذرد
سنگری خواهم ساخت
نامش را به فدای گل نرگس
یا به نیلوفری داغ شقایق ها
همت می نامم
هر چه دارم به فدای این سنگر
بغض را باید خورد
جور دیگر باید رفت
درد را باید جست
جوردیگر باید ماند
درس های سید حسن خواندنی اند
با ولی فقیه باید ماند
و در این وادی بی دوست ، پی دشمن ها تاخت
از زمانی که دلم نام تو را زمزمه کرد
حالتش توصیفی نیست
ودلم غمگین نیست
ودلم تا به عرش خدا بالارفت
دل من رضوانی ست
دل من نورانی ست
نام تو بر دل سنگ و سیاهم معجزه کرد
افسوس که نامت
پشت درهای بسته ، مانده
پشت گوش های سنگین
چشم های بسته
وقلوبی که فراموش اذا زلزلت الارض شده
کربلا اینجا ، کربلا آنجا
توبگو فکه و بستان و حلبچه
من از غزه و رام الله سخن می گویم
فکه امروز همینجاست .
بیا تا برویم
قبله نور همینجاست بیا تابرویم
کربلا منتظر ماست بیا تا برویم
دشمن دون به کمین کودک هاست
وهزاران ظلم به دنبال مظلوم
شیشه عینک من ابری است
و صدای هیهات ، درون مغزم می پیچد
اشک ها را باید شست
راه را باید یافت
لرزه بر جان ستمگر بنواز
و شب آسوده گی خاطر را
در پس پرده نا آسوده گی و تشویش سحر کن
چشم ها را باید شست
کفش ها را باید کند
جور دیگر باید رفت
راه همان است خطا نامده ایم
کفش ها سنگین اند
وزمین گیر شود هر که در این راه
به کفش اش نازد
عاقبت راه خدا را به خدا ! بازد
و هوایی شود آن کس که به بال اش نازد
خصم دون
دشمن پست هوسران زبون
بس دغلکار و فریبنده و نامرد
هست نابود
عاقبت رفتنی است
پسر فاطمه (علیهما السلام) می آید از راه حجاز
او که عیسا(ع) به رکابش می تازد
وبه کف ، تیغ حیدر(ع) دارد
خواهد آمد
وخبر از قبر مادر(س) خواهد داد
ظلم ها رفتنی اند
چشم ها را باید شست
وسحرگاه ظفر، نزدیک است
و خدا وند ظفرنزدیک تر
اللهم عجل لولیک الفرج
آمین یا رب العالمین
التماس دعا
ان تنصرولله ینصرکم و یثبت اقدامکم
بنام خدا
چشم ها را باید شست
جوردیگر باید رفت
دست هایم خالی
اشک هایم بغض گلوگیر شده
من نماز عشق را
پی تکبیره الاحرام تو قامت بستم
عجلوا بالصلوه قبل از
قدس ، مسجد القصی ، غزه
قبل از موت باید رفت
قبل از فوت باید جست
قبل از آنکه بگویند چه زوداست و چه دیر
شعرهای سهراب ، همه گی از سر احساس وغزل گفته شده
شعرهای من
خالی ست
خونی ست
ملتهب است
داغدار است و گهی گوش تورا می سوزند
و برای آنها که نمی فهمند ؛
خیالی ست
چه خیالی !
شعر را باید در خون جست
عجلوا باللبیک قبل از ،
سوختن خیمه ها
کندن معجر دخترکان از سر
تاختن به حریم آل الله
خندیدنِ «های های» دشمن
مهر خاموشی لبم از داغی ست
قفل های دل زار مرا گر باز کنید
آتش شعر من از دیوار بتن آرمه تان می گذرد
سنگری خواهم ساخت
نامش را به فدای گل نرگس
یا به نیلوفری داغ شقایق ها
همت می نامم
هر چه دارم به فدای این سنگر
بغض را باید خورد
جور دیگر باید رفت
درد را باید جست
جوردیگر باید ماند
درس های سید حسن خواندنی اند
با ولی فقیه باید ماند
و در این وادی بی دوست ، پی دشمن ها تاخت
از زمانی که دلم نام تو را زمزمه کرد
حالتش توصیفی نیست
ودلم غمگین نیست
ودلم تا به عرش خدا بالارفت
دل من رضوانی ست
دل من نورانی ست
نام تو بر دل سنگ و سیاهم معجزه کرد
افسوس که نامت
پشت درهای بسته ، مانده
پشت گوش های سنگین
چشم های بسته
وقلوبی که فراموش اذا زلزلت الارض شده
کربلا اینجا ، کربلا آنجا
توبگو فکه و بستان و حلبچه
من از غزه و رام الله سخن می گویم
فکه امروز همینجاست .
بیا تا برویم
قبله نور همینجاست بیا تابرویم
کربلا منتظر ماست بیا تا برویم
دشمن دون به کمین کودک هاست
وهزاران ظلم به دنبال مظلوم
شیشه عینک من ابری است
و صدای هیهات ، درون مغزم می پیچد
اشک ها را باید شست
راه را باید یافت
لرزه بر جان ستمگر بنواز
و شب آسوده گی خاطر را
در پس پرده نا آسوده گی و تشویش سحر کن
چشم ها را باید شست
کفش ها را باید کند
جور دیگر باید رفت
راه همان است خطا نامده ایم
کفش ها سنگین اند
وزمین گیر شود هر که در این راه
به کفش اش نازد
عاقبت راه خدا را به خدا ! بازد
و هوایی شود آن کس که به بال اش نازد
خصم دون
دشمن پست هوسران زبون
بس دغلکار و فریبنده و نامرد
هست نابود
عاقبت رفتنی است
پسر فاطمه (علیهما السلام) می آید از راه حجاز
او که عیسا(ع) به رکابش می تازد
وبه کف ، تیغ حیدر(ع) دارد
خواهد آمد
وخبر از قبر مادر(س) خواهد داد
ظلم ها رفتنی اند
چشم ها را باید شست
وسحرگاه ظفر، نزدیک است
و خدا وند ظفرنزدیک تر
اللهم عجل لولیک الفرج
آمین یا رب العالمین
التماس دعا
ان تنصرولله ینصرکم و یثبت اقدامکم