شما کامل کنيد
ارسال شده: سهشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۸۷, ۹:۳۷ ق.ظ
[size=12]مرد درمانده و خدا
مردی فرزند بیماری داشت.مرد تمام دار و ندار خود را خرج درمان فرزندش کرد در آخر پزشکان به او گفتند بیمار باید عمل شود اما برای عمل هزینه گزافی لازم بود.
مرد کارمند ساده اداره دارایی بود که جز حقوق ماهیانه خود منبع درآمد دیگری نداشت،از هر کس قرض خواست با بهانه یا عذری خواسته اش را رد کردو خداوند هر بار بر درخواستهای او از دیگران نظاره میکرد و به او میگفت :من هستم،آیا مرا نمی بینی؟چرا خواسته ات را از من نمی خواهی؟ اما مرد نه میدید و نه میدانست.
به رشوه گیری روی آورد و حق را ناحق و ناحق را حق نوشت،باز هم خداوند به او گفت آیا مرا نمی بینی؟مرا که زشتی کار تو را میبینم.و مرا که تنها کسی هستم که می توانم مشکل تو را حل کنم. اما افسوس که مرد نه میدید و نه می شنید..............................................................................
ادامه داستان با شما آنچه که می اندیشید و یا دوست دارید آن شود را بنویسید شاید ما و دیگران بهتر بدانیم در هنگام خوشی و نا خوشی چگونه بهتر عمل کنیم.
منتظر نوشته های زیبایتان هستم.
مردی فرزند بیماری داشت.مرد تمام دار و ندار خود را خرج درمان فرزندش کرد در آخر پزشکان به او گفتند بیمار باید عمل شود اما برای عمل هزینه گزافی لازم بود.
مرد کارمند ساده اداره دارایی بود که جز حقوق ماهیانه خود منبع درآمد دیگری نداشت،از هر کس قرض خواست با بهانه یا عذری خواسته اش را رد کردو خداوند هر بار بر درخواستهای او از دیگران نظاره میکرد و به او میگفت :من هستم،آیا مرا نمی بینی؟چرا خواسته ات را از من نمی خواهی؟ اما مرد نه میدید و نه میدانست.
به رشوه گیری روی آورد و حق را ناحق و ناحق را حق نوشت،باز هم خداوند به او گفت آیا مرا نمی بینی؟مرا که زشتی کار تو را میبینم.و مرا که تنها کسی هستم که می توانم مشکل تو را حل کنم. اما افسوس که مرد نه میدید و نه می شنید..............................................................................
ادامه داستان با شما آنچه که می اندیشید و یا دوست دارید آن شود را بنویسید شاید ما و دیگران بهتر بدانیم در هنگام خوشی و نا خوشی چگونه بهتر عمل کنیم.
منتظر نوشته های زیبایتان هستم.
