اسلام ناب چیست؟
ارسال شده: سهشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۷, ۷:۱۹ ب.ظ
ایدئولوژیخاموش
بازخوانی اسلام ناب در اندیشه امام(ره)
مقداد حسینی
اگر ما اسلام را خلاف آنطوری كه هست نمایش بدهیم به خارج، عرضه كنیم به خارج، این شكست اسلام است … این از نبیكشی بالاتر است. این از سیدالشهدا كشتن بدتر است.
امام خمینی، 15/4/58
الف) چيستي و چراييِ بازخوانی آموزه اسلام ناب
«اسلام ناب محمدی ـ صلّیالله علیه و آله و سلّم» و «اسلام آمریكایی» دو كلید واژهي اصلی در نامهها و پیامهای یكیدو سال آخر عمر حضرت امام(ره) است. جستوجویی كوتاه در این نامهها و پیامها، فهرستی بلند از صفات هر یك از این دو اسلام به دست میدهد. این مفاهیم (اسلام ناب، اسلام آمریكایی و عناوین جزئیترِ هر یك) روی هم رفته ادبیاتی را شكل میدهند كه هرچند در مدت كوتاهی (حدود سالهای 66 تا 70) شكل گرفته و استفاده شده، اما منعكسكننده دهها سال تجربه اجتماعی و فكری امام بود و نگرشهای اساسي حركت اصلاحی او را، بهصورت نمادین بازگو میكرد. این ادبیات ـ كه بهنوعی نقطهي اوج هنرمندانه و پختهاي براي مفهومسازیهای امثال مطهری و شریعتی نیز بود ـ از آنچنان قوتی برخوردار است كه هنوز هم میتوان جبههبندی فكری، فرهنگی و سیاسی امروز انقلاب اسلامی در برابر اردوگاههای مخالف را بر اساس آن، ترسیم و توصیف كرد.
برای بهره بردن از مفاهیم اسلام ناب و اسلام آمریكایی چند راه پيش روي ماست:
راه اول، فهم بیواسطه و حضوری آنها با اتكا به تجارب عینی است. این راه تنها برای كسانی ممكن است كه يا همپای امام، دهها سال حركت اصلاحگری دینی و اجتماعی او را تجربه كردهاند، و يا لااقل دهه اخیر این تجربه (یعنی سالهای پیروزی انقلاب تا رحلت امام) را داشتهاند. بهعلاوه، چنین رويكردي بهسبب شخصی و تجربی بودن، قابلیت انتقال و ترجمه برای نسلهاي جديد یا حوزههای فرهنگی و فكري دیگر را در گسترهای وسیع ندارد.
راه دوم، تعریف این مفاهیم صرفاً بر اساس سخنان صريح امام است. این، حداقل كار نظریاي است كه میتوان در مواجهه با این مفاهیم كرد. اینگونه، میتوان در برابر این سؤال كه «اسلام آمریكایی چیست؟» گفت: اسلام آمریكایی عنوانی شامل اسلام متحجران، سلطنتطلبان، التقاطیون و.. است؛ و در پاسخ به این پرسش كه «تحجر چیست؟» حداكثر میتوان گفت: تحجر سبكی از اندیشیدن است كه با فرورفتن در ظواهر دین و غفلت از اهداف دین، به مخالفت با فهم فلسفی دین (ر.ك. منشور روحانیت) و فقه پویا (ر.ك. نامه به حجهالاسلام قدیری) و… میانجامد.
نقص این نوع بررسی هم، عدم امكان ترجمهپذیری و بسطپذیری آن است. باقی ماندن ادبیات «اسلام ناب ـ اسلام آمریكایی» در حدّ همين چند مفهوم و تعریف اولیه، باعث میشود كه نتوان امتداد جدی آن را در حوزههای تخصصی همچون فلسفه، فقه و اصول، جامعهشناسی، علم سیاست و … انتظار داشت. گرچه در عرصههایی همچون فقه و اصولفقه به طور جدی حركتهایی تحت تأثیر نگرش نواندیشانهي امثال امام و شهید مطهری، آغاز شده است، اما هیچگاه این حركتها درون «یك جریان كلی حاكم بر تمام حوزههای معرفتی و علمی»، تعریف نشده و وجود نداشته است.
خاموش شدن گفتمان اسلام ناب در جامعه، عرصههای عینیتر فرهنگی و سیاسی و… را نیز علاوه بر عرصههاي علمي و نظري از تأثیرپذیری از این مقوله، محروم كرده است و این چنین، «اسلام ناب» همزمان در تمام عرصههای نظری و عملی، مغفول و مظلوم واقع شده است. اینجاست كه میتوان به گزینه سوم فكر كرد.
راه سوم، رویكرد اجتهادی به این مقوله است چرا رویكرد حداقلی (راه دوم) میتواند ما را دچار تحجر یا التقاط در فهم خود اسلام ناب كند!
برای یافتن مبانی نظری «تفكیك اسلام ناب از اسلامهای آمریكایی» و «كشف ملاكهای تمییز اسلام ذلت، اسلام سرمایهداری، اسلام مقدسنمایی و … از هم» و «تمییز همگی آنها از اسلام ناب»، چارهای جز نگاه اجتهادی نیست. با این نگاه اجتهادی هم میتوان از نظریه امام «دفاع» كرد و هم با جریان دادن و بسط مبانی این تفكیك در عرصههای مختلف، «اسلام ناب» را به گفتمان غالب و انسجامبخش فضای فكری و پژوهشی معتقدان به انقلاب و امام تبدیل كرد.
ضرورت بازخوانی
بازخوانی آموزه «اسلام ناب ـ اسلام آمریكایی» بركات فراوان دیگری نیز میتواند داشته باشد. بسط و تعمیق این آموزه، منجر به طراحی یك جهانبینی و ایدئولوژی تمامعیار میشود كه اگر در میان اهالی انقلاب نفوذ یابد، میتواند بسیاری از آفتها یا نقایص نظری و عملی این جبهه را ـ به شرحی كه خواهد آمد ـ بهبود بخشد.
اولاً، طرد و تقبیح اندیشهها و گرایشهای نادرست وقتی همراه با ارائهي اندیشه و روش درست نباشد، «دافعهای بدون جاذبه» میسازد كه نه تنها با استقبال چندانی مواجه نمیشود، بلكه هر آینه در معرضِ خطر «از دست دادن هواداران خود» نیز هست.
ثانیاً، افراط و تفریطهایی كه اساساً اسلام ناب برای مبارزه با آن قد افراشته است در غیاب اين نگاه جامع و معتدل، روزبهروز دینداری اصیل و معتدل را به حاشیه میرانند. براي مثال عدهای آزادی را با استنادات دینی مورد دفاع قرار میدهند ولي آن را با محتوا و تعریفی وارداتی طلب میكنند و از آن سو عدهای آنچنان با این آرمان بیگانهاند كه حتی اگر مشروعترین آزادیهای اولیه نیز مورد تعرض قرار گیرند، بههیچوجه نگران نمیشوند. عدهای با غوطهور شدن در فراز و فرودهای حركت اجتماعی خود، از معنویت غفلت میكنند و عدهای با غوطهورشدن در معنویات، حال معنوی و دامن قدس و كبریای خود را از آلوده شدن به واقعیتهای سیاسی و اقتصادی و درد مردم پاك نگاه میدارند! و…
ثالثاً، با گذشت بیست و شش سال از پیروزی انقلاب، هنوز مبانی و مؤلفهها و شعارهای این انقلاب، بر اساس «نگاهی بومی و دینی»، مورد تحلیل عمیق قرار نگرفتهاند. برای تحلیل علمی عدالت، آزادی، استقلال و… بیش از آنكه نگاه اصیل اسلامی و انقلابی حضور داشته باشد، قالبهای پیشساختهي غربی، خود را به ما تحميل ميكنند. حتی تعریف خود انقلاب اسلامی در كتابهای «ریشههای انقلاب اسلامی» كمابيش از این كلیشهها پیروی میكند! سازماندهی تلاشهاي پراكندهاي كه در اين عرصهها صورتگرفته ذیل یك نظام فكری واحد و ذوابعاد مانند اسلام ناب آن هم پس از تجزیه و تحلیل مفهوم اسلام ناب بهعنوان شالوده فكری انقلاب، میتواند وضعیت را متفاوت كند؛ و اگر نه همچنان در این حسرت باقی خواهیم ماند كه: «این انقلاب با این عظمت و با این ابعاد و… از لحاظ ارائه مبانی فكری خودش، یكی از ضعیفترین و كمكارترین انقلابها كه هیچ، یكی از كمكارترین تحولات دنیاست» (مقام معظم رهبری، 7/9/1368).
رابعاً، فقدان یك فضای ذهنی مشترك میان نیروهای انقلاب، باعث كاهش قدرت گفتمانی و اجتماعی این جبهه شده است كه با حضور مجدد آموزهي جذاب و مستحكم اسلام ناب قابل جبران است.
خامساً احیای نظری اين نگاه، میتواند به حضور و تأثیرگذاری عملی آن هم دامن بزند. جریان اصلاحگری دینی و اجتماعی كه امثال امام و شهید مطهری و… آن را پرچمداری میكردند، هر چه بیشتر به یك پدیده تاریخی ـ و نه زنده و حاضر و مؤثر ـ تبدیل شوند، كمتر سودی به حال امت خواهند داشت. بهرهگیری مجدد از ظرفیتهای این جریان محتاج به بازسازی مفاهیم و ادبیات آن است؛ و اینجاست كه نیاز به رویكرد اجتهادی رخ مینماید، چرا كه با معرفی و تبلیغ اين آموزه بدون ترمیم آن به تناسب مسائل روز، نمیتوان به چنین مطلوبی دست یافت.
البته این رویكرد اجتهادی لازمهای نیز دارد: باید اكتفا به نصّ پیامها و نامههای امام را كنار گذاشت. اگر امام به مثابه یك حكیم و براساس مبانی مشخصی، این ادبیات را ساخته است، باید به اندیشهي امام در ورای بیانات او فكر كرد و احیاناً در مسیر شناخت و صورتبندی این اندیشه، هر یك از مفاهیم را در جای مناسب و اصلی خود نشاند و بعضی مفاهیم را پررنگتر و بعضی دیگر را كمرنگتر از آنگونه كه در ظاهر هستند، كرد. در اين امر، امام و اندیشه او بهعنوان یك كل نگریسته میشود و قاعدتاً مبانی و چهارچوبها و اهدافِ «كلّ» است كه به فهم بیشتر و درستتر «اجزاء» كمك میكند.
ب) درآمدی بر بازخوانیآموزه اسلام ناب
لايهي بنيادي؛ دین حق
اندیشه اسلامی به ما نگاهی مبتنی بر تفكیك حق و باطل میدهد. تعریف حق و باطل، خود قصهای دراز دارد اما اجمالاً میتوان بر اساس این دو مفهوم، نسبت انسان و دین نابالهی را چنین ترسیم كرد: خداوند ـ كه مصداق كامل یا تنها مصداق حقیقی حق استـ برای بازداشتن انسان از باطل ـ كه بر هر آرمان و راهی جز خدا و دین او صدق میكند ـ دو چیز به او داده است. اول، عقل و فطرتی كه خودبهخود به «حق» تمایل دارد؛ وحی و سنتی كه برآمده از «حق» و راهنما بهسوی «حق» است. اینگونه است كه فطرت انسانی و دین الهی، دو روی یك سكهاند (فأقم وجهك للدین حنیفاً، فطره الله التی فطر الناس علیها ـ روم / 30) و خواستههای عمیق بشر عاقل منطبق بر تمام ادیان اصیل الهی است (انالدین عندالله الاسلام). حتی فریفته شدن انسان جاهل نیز از آن روست كه باطل در لباس حق درمیآید، (انّما سُمّيت الشبهه شبههً لأنها تشبه الحق ـ نهجالبلاغه، خ 38). میتوان گفت اكتفای انسان به بُعدی از ابعاد حق ـ كه باطلی حائز آن بُعد است ـ و بیتوجهیاش به حق با تمام ابعاد و جامعیتش است كه او را به مسیر باطل میاندازد. هر آرمان و مسلكی كه بنیآدم را فریفته ـ چه آزادی لیبرالیستی، چه عدالت ماركسیستی، چه معنویت مقدسمآبانه و … ـ ضرورتاً بهرهای هرچند ناتمام از حق داشته و باز انزجار بشر از تمام این مسلكها هم بهسبب نقصی است كه نسبت به حق مطلق داشتهاند. اینگونه، میتوان تاریخ بشر را به قول شهید آوینی، «ماجرای تجدید یا نقض عهد بشر با محبوب فطری حقیقی» دانست كه نهایتاً به قول شهید محمدباقر صدر به یافتن آن محبوب حقیقی در نظام ناب دینی در پایان تاریخ منجر میشود و تا پیش از آن، فطرت حقجوی انسان همواره حكم تشنهای را دارد كه به طرف سرابها (باطلهای حقنما) میرفته است (والذین كفروا اعمالهم كسراب بقیعه یحسبه الظمآن ماءً). بنابراین این باطل حقنما (یا باطل آمیخته به حق، یا حق ناقص) به تناسب درك و خواسته ابنای بشر، جلوههای گوناگونی دارد. انحراف از حق در جهان مسیحی ـ حتی با صرفنظر از وجود مكتب اسلام ـ میتواند به قول آیتا… جوادی آملی «مسیحیت آمریكایی» را در برابر «مسیحیت ناب عیسوی» ایجاد كند و در جهان اسلام، «اسلام آمریكایی» را در برابر «اسلام ناب محمدی ـ ص».
از آنجا كه فطرت الهی از دیدگاه اسلام، همگانی است و منحصر در انسانهای یكدوره یا یك صنف یا یك جامعه خاص نیست، اسلام ناب پیامی فرازمانی، فرامكانی و فراطبقاتی دارد و هر دعوت متكی بر اسلام ناب نیز میتواند عقبهای اینگونه گسترده برای خود ببیند. اوصاف فرازمانی و فرامكانی و فراصنفی انقلاب و بسیج و جنگ و… در زبان امام میتواند از این منظر توجیه شود (بسیج جهانی مستضعفین كه باید همه افراد كشور را شامل شود و دفتر تشكل آن را مجاهدان از اولین تا آخرین امضا كردهاند یا انقلابی كه باید صادر شود و بهعنوان زمینه تاریخی ظهور قلمداد میشود و…). بیاعتقادی امام به ملیگرایی، آمیختگی توصیفات امام از مسائل روز با مفاهیم و چهره شناسیهای تاریخی و… تبعات این نگاه به اسلام ناب است. بعضی جملات امام ـ كه مربوط به سالها پیش از شكلگیری مفهوم اسلام ناب است ـ تصریح دارد كه چون نهضت ما مبتنی بر «حق» است، نمیتواند ادعای شمول نداشته باشد.
لايهي مياني؛ دین انسانی
لازمه انطباق اسلام ناب با انسانیت انسان این است كه نه تنها اسلام ناب و حركتهای منطبق بر آن، رقیب و خصم انسان نیستند (آنگونه كه دین در غرب در چنین جایگاهی نشست) بلكه لازمه انسانیت اویند. نوع نگاه امام به مفهوم «انسان» و «انسانی بودن» و استفاده از آن در تعبیرات خود، از این جهت قابل توجه است.
این دین انسانی، ناچار باید پاسخگوی جامع و معتدل همه نیازهای بشر باشد. خداوندی كه تكویناً و تشریعاً عادل است، عدل را در شریعت خود كه متكی بر دو ستون «وحی» و «عقل» است، رعایت كرده، كه «العدل یضع الامور مواضعها» و «العاقل من یضع الامور مواضعها» (نهجالبلاغه). توجه همزمان به «عقل و نقل» (از آن رو كه دو رسول باطنی و ظاهری انسانند)، «دنیا و آخرت» (از آن رو كه اولی سازنده دومی و دومی جلوه حقیقی اولی است)، «مادیات و معنویات» (از آن رو كه تأثیر و تأثر تنگاتنگی با هم دارند) و «فرد و جامعه» (از آن رو كه بسیاری از مسائل فرد با كلیت جامعه گره خورده و غفلت از جامعه درواقع غفلتی دوباره از افراد است)، خواسته انسان اصیل و دین ناب است.
از ویژگیهای حق در قرآن، «نفع» آن است. (فأما الزبد فیذهب جفاءً و امّا ماینفع الناس، فیمكث فیالارض) همین نفع داشتن حق است كه باعث مكث و دوام آن در زندگی بشر میشود.
شاید بتوان این نافعیت را با تسامح به كارآمدی، البته كارآمدىای شامل ابعاد معنوی و مادی، ترجمه كرد. اسلام ناب با جامعیت و اعتدال و انسانی بودنش، هر چه «اصالت» بیشتری داشته باشد «كارآمدی» بیشتری دارد. لذا سعی در جمع بین اصالت و كارآمدی دین به چیزی جز حركت همزمان بهسوی اصالت بیشتر و كارآمدی بیشتری دین نباید تفسیر شود و اگر نه مبتنی بر پیشفرض ناكارآمدی حقیقی دین خواهد بود. بررسی مفهوم قرآنی حق و باطل و جایگاه مفهوم حق ـ و ارتباط آن با مفهوم عدل ـ در روایات و ارتباط دو مفهوم عدل و عقل (و بازخوانی بحثهای مربوط به حسن و قبح ذاتی و عقلی، كه در تاریخ خود با مفهوم عدالت پیوند خورده است) برای درك دقیقتر ابعاد اسلام ناب ـ لااقل آنگونه كه امام شناخته بود و شناساند ـ بسیار مفید خواهد بود.
توجه همزمان اسلام ناب به ابعاد مختلف زندگی انسان است كه محدود كردن هر یك را به خاطر دیگری در بعضی موارد لازم میآورد، چرا كه لازمه رعایت عدل، اهم و مهم كردن است (كما اینكه عقل نیز در روایات، به این صفت شناسانده شده است). در پی همین اهم و مهم كردن است كه نه تنها اسلام ناب راه خود را از سایر مسلكها جدا میكند، بلكه آنها را دشمن خود نیز میسازد. آنجا كه اهمیت لازم را به عقل و كارآمدی و... میدهد، متحجر برآشفته میشود و آنجا كه اهمیت لازم را به نقل واصالت و... میدهد، روشنفكر میآشوبد. آنجا كه در اقتصاد خود، به جامعه میاندیشد، غربزده را و آنجا كه به فرد میاندیشد، شرقزده را مخالف خود میكند. و... البته همزمان همین جامعنگری و اعتدلال است كه فطرت عموم انسانها را به خود جذب میكند. اینجاست كه معرفی درست دین جاذبهساز میشود و با تعمق در نحوه تعادل و تعامل برقرار كردن میان همین «دوگانه»هاست كه میتوان چارچوبهای درست را برای تمام عرصههای نظری و عملی طراحی كرد. برای مثال، پاسخ دقیق به این پرسشها در زمینه دوگانه عقل ـ نقل میتواند چارچوبهای درست را در جنبش نرمافزاری و نحوه تعامل با سنت و تجدّد تعریف كند:
1ـ آیا عقل، شامل عقل نظری- فلسفی هست یا آنگونه كه عدهای مطرح میكنند، فقط جنبه عملی- تعبدی دارد؟
2ـ آیا عقل شامل عقل جزوی و ابزاری نیز هست؟
3ـ اگر عقل ذومراتب است، نسبت ابعاد مختلفش (جنبه ابزاری، جنبه فلسفی، جنبه الهامی، جنبه تدبیری و...) چگونه است؟
4ـ آنچه عقل مستقلاً به آن حكم میكند و آنچه نقل مستقلاً به آن حكم میكند، چه نسبتی با هم دارند؟ انطباق؟ عموم و خصوص مطلق؟ یا عموم و خصوص منوجه؟
5ـ عقل باید نقل را كنترل كند یا بالعكس یا هر كدام دیگری را در حوزه و مرحلهای خاص؟
6ـ عقل و نقل هر كدام به چه نسبتی معطوف به «ظواهر» یا «اهداف» دین هستند؟
7ـ عقل و نقل هر كدام به چه نسبتی معطوف به سایر دوگانههای مذكور هستند؟
8ـ آیا سهم جایگاه هر یك از عقل و نقل در معارف نظری و معارف عملی متفاوت است؟
و...
با بررسی فرقههای گوناگونی كه همین امروزه در كشور ما در باب نحوه جنبش نرمافزاری و تعامل با سنت و تجدد (یا چرایی و نحوه عدم جنبش نرمافزاری!) وجود دارند، میبینیم كه تمایز آنها به سبب تمایزشان در نحوه پاسخگویی به پرسشهای فوق یا پرسشهایی از این قبیل است. در پرتو آن نگاه اولیه (جامعیت و اعتدال همهجانبه) بسیاری از پاسخهای ممكن، برای پرسشهای فوق مردود یا مسلّم دانسته میشود و اینگونه، اسلام ناب بهعنوان یك چهارچوب عام نظری میتواند چهارچوبهای جزئیتر را شكل دهد. از مهمترین موضوعات قابل پژوهش در این باب، رابطهای است كه در آراء امام، میان احیای رویكرد عقلی در فقه و رویكرد عدالتطلبانه در فقه برقرار شده است. همچنین، تعریف دقیق تحجر و التقاط (به تعبیر امام) یا جمود و جهالت (به تعبیر شهید مطهری) با توجه به پاسخی كه به پرسشهای فوق داده میشود، میتواند به تعریف «اجتهاد» و اعتدال فكری با تمام ابعاد و اركانش در عرصههایی غیر از دینشناسی بینجامد.
لايهي رويين؛ دین سیاسی
آنچه گفته شد به راحتی میتواند در تبیین مفهوم اسلام سرمایهداری یا اسلام التقاط به كار آید، اما عناوینی چون اسلام انقلابی، اسلام ذلت، اسلام مستضعفین و... چگونه تبیینپذیرند؟ میتوان مسئله را طور دیگری مطرح كرد. آنچه در برخورد اول با گفتهها و نوشتههای امام به چشم میخورد، وجه مبارز و سیاسی و عدالتخواهانه اسلام ناب است نه وجه اعتدالگرایی و جامعنگری و.. .
واقع آن است كه بُعد اجتماعی و سیاسی دین، قسمت فراموششده دین در روزگار معاصر بوده است. از همین روست كه اسلام نابی كه امام از آن سخن میگوید بیش از هر چیز، بر ابعاد اجتماعی و سیاسی تكیه دارد. هنر متعهد، حج ابراهیمی، كاركرد مساجد و عزاداریها و حتی تحجر و التقاط از همین زاویه، مورد توجه قرار میگیرند (زیرا تحجر و التقاط هر یك به نحوی مانع حضور اجتماعی دین میشوند و هر دو در تضییق دایرهي دین در حد فردیات و عبادیات میتوانند نقش مشتركی بازی كنند). اما با نگاه دقیقتر باید پرسید اهداف این اسلام انقلابی و مبارز چیست؟ پاسخ دقیق به این پرسش میتواند جدایی مسیر اسلام ناب را از اسلام مجاهدین خلق و اسلام طالبان و بنلادن ـ كه هر یك به نوعی مدعی مبارزه و سیاست و... هستند ـ نشان دهد.
دین آمده است تا «قسط» و «رفع اغلال» را در جامعه دنبال كند (لقد ارسلنا بالبینات و انزلنا معهم الكتاب و المیزان لیقومالناس بالقسط- حدید/25... یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی كانت علیهم ـ اعراف / 157).
اسلام ناب، اسلامی مبارز و انقلابی است زیرا بهدنبال كسب و بسط قدرت برای خویش است. اسلام ناب قدرتطلب است زیرا بدون قدرت و حكومت نمیتوان احكام الهی و در رأسشان عدالت اجتماعی را گستراند. اهمیت دادن اسلام ناب به عدالت و سایر احكام دین نیز به سبب همان ارتباط تنگاتنگی است كه «مادیات با معنویات» و «فرد با جامعه» دارند. همانگونه كه هدف اصلی انبیا، توحید و تربیت خلیفهالله بوده است، امام نیز (در كتاب ولایت فقیه) هدف نهایی را از تشكیل حكومت تربیت انسانی صالح میداند، اما این تربیت بدون توجه به ابعاد مادی و اجتماعی حاصل نمیشود.
بیتعادلی در اقتصاد و سیاست، به بیتعادلی در معرفت و معنویت میانجامد و «تعالی» انسان بدون «تعادل» دستنایافتنی است. بنابراین تمام دغدغه سیاسی و مبارزاتی به همان نگاه اولیهای باز میگردد كه نسبت به نوع رابطه انسان و دین انسانی اسلام وجود دارد. اینگونه است كه ذلت و تشریفات و رفاهزدگی بهعنوان موانع روحی و عملی مبارزه نیز تخطئه میشوند و دردكشیدگانی كه امتحان خود را در حضور در عرصههای خطر پس دادهاند، ستوده میشوند. اسلام ناب، اسلام مستضعفین است، نه تنها از آن رو كه در فكر مستضعفین است بلكه از آن رو كه مستضعفین نیز همواره یاوران اصلی آن بودهاند. اسلام آمریكایی، اسلام مرفهین بیدرد است نه فقط از آن رو كه چنین كسانی از انسانیت خود فاصله گرفتهاند، بلكه از آن رو كه بههنگامه خطر، پشت اسلام ناب را خالی میكنند. اینجا نیز جلوهای دیگر از اعتدال ظریف اسلام ناب در نوع توجه به دنیا و رفاه رخ مینماید. اسلام ناب پیروانش را به دنیا و رفاه و مادیات توجه میدهد از آن جهت كه مقدمه و بستر تعالی معنوی و اخرویاند و پیروانش را از دنیا و رفاه و مادیات برحذر میدارد، آنجا كه رفاهطلبی و دنیازدگی در برابر قیام و آخرتجویی و... میایستند (پیام 29/4/67).
منبع: ماهنامه سوره، شماره 14
[External Link Removed for Guests]
بازخوانی اسلام ناب در اندیشه امام(ره)
مقداد حسینی
اگر ما اسلام را خلاف آنطوری كه هست نمایش بدهیم به خارج، عرضه كنیم به خارج، این شكست اسلام است … این از نبیكشی بالاتر است. این از سیدالشهدا كشتن بدتر است.
امام خمینی، 15/4/58
الف) چيستي و چراييِ بازخوانی آموزه اسلام ناب
«اسلام ناب محمدی ـ صلّیالله علیه و آله و سلّم» و «اسلام آمریكایی» دو كلید واژهي اصلی در نامهها و پیامهای یكیدو سال آخر عمر حضرت امام(ره) است. جستوجویی كوتاه در این نامهها و پیامها، فهرستی بلند از صفات هر یك از این دو اسلام به دست میدهد. این مفاهیم (اسلام ناب، اسلام آمریكایی و عناوین جزئیترِ هر یك) روی هم رفته ادبیاتی را شكل میدهند كه هرچند در مدت كوتاهی (حدود سالهای 66 تا 70) شكل گرفته و استفاده شده، اما منعكسكننده دهها سال تجربه اجتماعی و فكری امام بود و نگرشهای اساسي حركت اصلاحی او را، بهصورت نمادین بازگو میكرد. این ادبیات ـ كه بهنوعی نقطهي اوج هنرمندانه و پختهاي براي مفهومسازیهای امثال مطهری و شریعتی نیز بود ـ از آنچنان قوتی برخوردار است كه هنوز هم میتوان جبههبندی فكری، فرهنگی و سیاسی امروز انقلاب اسلامی در برابر اردوگاههای مخالف را بر اساس آن، ترسیم و توصیف كرد.
برای بهره بردن از مفاهیم اسلام ناب و اسلام آمریكایی چند راه پيش روي ماست:
راه اول، فهم بیواسطه و حضوری آنها با اتكا به تجارب عینی است. این راه تنها برای كسانی ممكن است كه يا همپای امام، دهها سال حركت اصلاحگری دینی و اجتماعی او را تجربه كردهاند، و يا لااقل دهه اخیر این تجربه (یعنی سالهای پیروزی انقلاب تا رحلت امام) را داشتهاند. بهعلاوه، چنین رويكردي بهسبب شخصی و تجربی بودن، قابلیت انتقال و ترجمه برای نسلهاي جديد یا حوزههای فرهنگی و فكري دیگر را در گسترهای وسیع ندارد.
راه دوم، تعریف این مفاهیم صرفاً بر اساس سخنان صريح امام است. این، حداقل كار نظریاي است كه میتوان در مواجهه با این مفاهیم كرد. اینگونه، میتوان در برابر این سؤال كه «اسلام آمریكایی چیست؟» گفت: اسلام آمریكایی عنوانی شامل اسلام متحجران، سلطنتطلبان، التقاطیون و.. است؛ و در پاسخ به این پرسش كه «تحجر چیست؟» حداكثر میتوان گفت: تحجر سبكی از اندیشیدن است كه با فرورفتن در ظواهر دین و غفلت از اهداف دین، به مخالفت با فهم فلسفی دین (ر.ك. منشور روحانیت) و فقه پویا (ر.ك. نامه به حجهالاسلام قدیری) و… میانجامد.
نقص این نوع بررسی هم، عدم امكان ترجمهپذیری و بسطپذیری آن است. باقی ماندن ادبیات «اسلام ناب ـ اسلام آمریكایی» در حدّ همين چند مفهوم و تعریف اولیه، باعث میشود كه نتوان امتداد جدی آن را در حوزههای تخصصی همچون فلسفه، فقه و اصول، جامعهشناسی، علم سیاست و … انتظار داشت. گرچه در عرصههایی همچون فقه و اصولفقه به طور جدی حركتهایی تحت تأثیر نگرش نواندیشانهي امثال امام و شهید مطهری، آغاز شده است، اما هیچگاه این حركتها درون «یك جریان كلی حاكم بر تمام حوزههای معرفتی و علمی»، تعریف نشده و وجود نداشته است.
خاموش شدن گفتمان اسلام ناب در جامعه، عرصههای عینیتر فرهنگی و سیاسی و… را نیز علاوه بر عرصههاي علمي و نظري از تأثیرپذیری از این مقوله، محروم كرده است و این چنین، «اسلام ناب» همزمان در تمام عرصههای نظری و عملی، مغفول و مظلوم واقع شده است. اینجاست كه میتوان به گزینه سوم فكر كرد.
راه سوم، رویكرد اجتهادی به این مقوله است چرا رویكرد حداقلی (راه دوم) میتواند ما را دچار تحجر یا التقاط در فهم خود اسلام ناب كند!
برای یافتن مبانی نظری «تفكیك اسلام ناب از اسلامهای آمریكایی» و «كشف ملاكهای تمییز اسلام ذلت، اسلام سرمایهداری، اسلام مقدسنمایی و … از هم» و «تمییز همگی آنها از اسلام ناب»، چارهای جز نگاه اجتهادی نیست. با این نگاه اجتهادی هم میتوان از نظریه امام «دفاع» كرد و هم با جریان دادن و بسط مبانی این تفكیك در عرصههای مختلف، «اسلام ناب» را به گفتمان غالب و انسجامبخش فضای فكری و پژوهشی معتقدان به انقلاب و امام تبدیل كرد.
ضرورت بازخوانی
بازخوانی آموزه «اسلام ناب ـ اسلام آمریكایی» بركات فراوان دیگری نیز میتواند داشته باشد. بسط و تعمیق این آموزه، منجر به طراحی یك جهانبینی و ایدئولوژی تمامعیار میشود كه اگر در میان اهالی انقلاب نفوذ یابد، میتواند بسیاری از آفتها یا نقایص نظری و عملی این جبهه را ـ به شرحی كه خواهد آمد ـ بهبود بخشد.
اولاً، طرد و تقبیح اندیشهها و گرایشهای نادرست وقتی همراه با ارائهي اندیشه و روش درست نباشد، «دافعهای بدون جاذبه» میسازد كه نه تنها با استقبال چندانی مواجه نمیشود، بلكه هر آینه در معرضِ خطر «از دست دادن هواداران خود» نیز هست.
ثانیاً، افراط و تفریطهایی كه اساساً اسلام ناب برای مبارزه با آن قد افراشته است در غیاب اين نگاه جامع و معتدل، روزبهروز دینداری اصیل و معتدل را به حاشیه میرانند. براي مثال عدهای آزادی را با استنادات دینی مورد دفاع قرار میدهند ولي آن را با محتوا و تعریفی وارداتی طلب میكنند و از آن سو عدهای آنچنان با این آرمان بیگانهاند كه حتی اگر مشروعترین آزادیهای اولیه نیز مورد تعرض قرار گیرند، بههیچوجه نگران نمیشوند. عدهای با غوطهور شدن در فراز و فرودهای حركت اجتماعی خود، از معنویت غفلت میكنند و عدهای با غوطهورشدن در معنویات، حال معنوی و دامن قدس و كبریای خود را از آلوده شدن به واقعیتهای سیاسی و اقتصادی و درد مردم پاك نگاه میدارند! و…
ثالثاً، با گذشت بیست و شش سال از پیروزی انقلاب، هنوز مبانی و مؤلفهها و شعارهای این انقلاب، بر اساس «نگاهی بومی و دینی»، مورد تحلیل عمیق قرار نگرفتهاند. برای تحلیل علمی عدالت، آزادی، استقلال و… بیش از آنكه نگاه اصیل اسلامی و انقلابی حضور داشته باشد، قالبهای پیشساختهي غربی، خود را به ما تحميل ميكنند. حتی تعریف خود انقلاب اسلامی در كتابهای «ریشههای انقلاب اسلامی» كمابيش از این كلیشهها پیروی میكند! سازماندهی تلاشهاي پراكندهاي كه در اين عرصهها صورتگرفته ذیل یك نظام فكری واحد و ذوابعاد مانند اسلام ناب آن هم پس از تجزیه و تحلیل مفهوم اسلام ناب بهعنوان شالوده فكری انقلاب، میتواند وضعیت را متفاوت كند؛ و اگر نه همچنان در این حسرت باقی خواهیم ماند كه: «این انقلاب با این عظمت و با این ابعاد و… از لحاظ ارائه مبانی فكری خودش، یكی از ضعیفترین و كمكارترین انقلابها كه هیچ، یكی از كمكارترین تحولات دنیاست» (مقام معظم رهبری، 7/9/1368).
رابعاً، فقدان یك فضای ذهنی مشترك میان نیروهای انقلاب، باعث كاهش قدرت گفتمانی و اجتماعی این جبهه شده است كه با حضور مجدد آموزهي جذاب و مستحكم اسلام ناب قابل جبران است.
خامساً احیای نظری اين نگاه، میتواند به حضور و تأثیرگذاری عملی آن هم دامن بزند. جریان اصلاحگری دینی و اجتماعی كه امثال امام و شهید مطهری و… آن را پرچمداری میكردند، هر چه بیشتر به یك پدیده تاریخی ـ و نه زنده و حاضر و مؤثر ـ تبدیل شوند، كمتر سودی به حال امت خواهند داشت. بهرهگیری مجدد از ظرفیتهای این جریان محتاج به بازسازی مفاهیم و ادبیات آن است؛ و اینجاست كه نیاز به رویكرد اجتهادی رخ مینماید، چرا كه با معرفی و تبلیغ اين آموزه بدون ترمیم آن به تناسب مسائل روز، نمیتوان به چنین مطلوبی دست یافت.
البته این رویكرد اجتهادی لازمهای نیز دارد: باید اكتفا به نصّ پیامها و نامههای امام را كنار گذاشت. اگر امام به مثابه یك حكیم و براساس مبانی مشخصی، این ادبیات را ساخته است، باید به اندیشهي امام در ورای بیانات او فكر كرد و احیاناً در مسیر شناخت و صورتبندی این اندیشه، هر یك از مفاهیم را در جای مناسب و اصلی خود نشاند و بعضی مفاهیم را پررنگتر و بعضی دیگر را كمرنگتر از آنگونه كه در ظاهر هستند، كرد. در اين امر، امام و اندیشه او بهعنوان یك كل نگریسته میشود و قاعدتاً مبانی و چهارچوبها و اهدافِ «كلّ» است كه به فهم بیشتر و درستتر «اجزاء» كمك میكند.
ب) درآمدی بر بازخوانیآموزه اسلام ناب
لايهي بنيادي؛ دین حق
اندیشه اسلامی به ما نگاهی مبتنی بر تفكیك حق و باطل میدهد. تعریف حق و باطل، خود قصهای دراز دارد اما اجمالاً میتوان بر اساس این دو مفهوم، نسبت انسان و دین نابالهی را چنین ترسیم كرد: خداوند ـ كه مصداق كامل یا تنها مصداق حقیقی حق استـ برای بازداشتن انسان از باطل ـ كه بر هر آرمان و راهی جز خدا و دین او صدق میكند ـ دو چیز به او داده است. اول، عقل و فطرتی كه خودبهخود به «حق» تمایل دارد؛ وحی و سنتی كه برآمده از «حق» و راهنما بهسوی «حق» است. اینگونه است كه فطرت انسانی و دین الهی، دو روی یك سكهاند (فأقم وجهك للدین حنیفاً، فطره الله التی فطر الناس علیها ـ روم / 30) و خواستههای عمیق بشر عاقل منطبق بر تمام ادیان اصیل الهی است (انالدین عندالله الاسلام). حتی فریفته شدن انسان جاهل نیز از آن روست كه باطل در لباس حق درمیآید، (انّما سُمّيت الشبهه شبههً لأنها تشبه الحق ـ نهجالبلاغه، خ 38). میتوان گفت اكتفای انسان به بُعدی از ابعاد حق ـ كه باطلی حائز آن بُعد است ـ و بیتوجهیاش به حق با تمام ابعاد و جامعیتش است كه او را به مسیر باطل میاندازد. هر آرمان و مسلكی كه بنیآدم را فریفته ـ چه آزادی لیبرالیستی، چه عدالت ماركسیستی، چه معنویت مقدسمآبانه و … ـ ضرورتاً بهرهای هرچند ناتمام از حق داشته و باز انزجار بشر از تمام این مسلكها هم بهسبب نقصی است كه نسبت به حق مطلق داشتهاند. اینگونه، میتوان تاریخ بشر را به قول شهید آوینی، «ماجرای تجدید یا نقض عهد بشر با محبوب فطری حقیقی» دانست كه نهایتاً به قول شهید محمدباقر صدر به یافتن آن محبوب حقیقی در نظام ناب دینی در پایان تاریخ منجر میشود و تا پیش از آن، فطرت حقجوی انسان همواره حكم تشنهای را دارد كه به طرف سرابها (باطلهای حقنما) میرفته است (والذین كفروا اعمالهم كسراب بقیعه یحسبه الظمآن ماءً). بنابراین این باطل حقنما (یا باطل آمیخته به حق، یا حق ناقص) به تناسب درك و خواسته ابنای بشر، جلوههای گوناگونی دارد. انحراف از حق در جهان مسیحی ـ حتی با صرفنظر از وجود مكتب اسلام ـ میتواند به قول آیتا… جوادی آملی «مسیحیت آمریكایی» را در برابر «مسیحیت ناب عیسوی» ایجاد كند و در جهان اسلام، «اسلام آمریكایی» را در برابر «اسلام ناب محمدی ـ ص».
از آنجا كه فطرت الهی از دیدگاه اسلام، همگانی است و منحصر در انسانهای یكدوره یا یك صنف یا یك جامعه خاص نیست، اسلام ناب پیامی فرازمانی، فرامكانی و فراطبقاتی دارد و هر دعوت متكی بر اسلام ناب نیز میتواند عقبهای اینگونه گسترده برای خود ببیند. اوصاف فرازمانی و فرامكانی و فراصنفی انقلاب و بسیج و جنگ و… در زبان امام میتواند از این منظر توجیه شود (بسیج جهانی مستضعفین كه باید همه افراد كشور را شامل شود و دفتر تشكل آن را مجاهدان از اولین تا آخرین امضا كردهاند یا انقلابی كه باید صادر شود و بهعنوان زمینه تاریخی ظهور قلمداد میشود و…). بیاعتقادی امام به ملیگرایی، آمیختگی توصیفات امام از مسائل روز با مفاهیم و چهره شناسیهای تاریخی و… تبعات این نگاه به اسلام ناب است. بعضی جملات امام ـ كه مربوط به سالها پیش از شكلگیری مفهوم اسلام ناب است ـ تصریح دارد كه چون نهضت ما مبتنی بر «حق» است، نمیتواند ادعای شمول نداشته باشد.
لايهي مياني؛ دین انسانی
لازمه انطباق اسلام ناب با انسانیت انسان این است كه نه تنها اسلام ناب و حركتهای منطبق بر آن، رقیب و خصم انسان نیستند (آنگونه كه دین در غرب در چنین جایگاهی نشست) بلكه لازمه انسانیت اویند. نوع نگاه امام به مفهوم «انسان» و «انسانی بودن» و استفاده از آن در تعبیرات خود، از این جهت قابل توجه است.
این دین انسانی، ناچار باید پاسخگوی جامع و معتدل همه نیازهای بشر باشد. خداوندی كه تكویناً و تشریعاً عادل است، عدل را در شریعت خود كه متكی بر دو ستون «وحی» و «عقل» است، رعایت كرده، كه «العدل یضع الامور مواضعها» و «العاقل من یضع الامور مواضعها» (نهجالبلاغه). توجه همزمان به «عقل و نقل» (از آن رو كه دو رسول باطنی و ظاهری انسانند)، «دنیا و آخرت» (از آن رو كه اولی سازنده دومی و دومی جلوه حقیقی اولی است)، «مادیات و معنویات» (از آن رو كه تأثیر و تأثر تنگاتنگی با هم دارند) و «فرد و جامعه» (از آن رو كه بسیاری از مسائل فرد با كلیت جامعه گره خورده و غفلت از جامعه درواقع غفلتی دوباره از افراد است)، خواسته انسان اصیل و دین ناب است.
از ویژگیهای حق در قرآن، «نفع» آن است. (فأما الزبد فیذهب جفاءً و امّا ماینفع الناس، فیمكث فیالارض) همین نفع داشتن حق است كه باعث مكث و دوام آن در زندگی بشر میشود.
شاید بتوان این نافعیت را با تسامح به كارآمدی، البته كارآمدىای شامل ابعاد معنوی و مادی، ترجمه كرد. اسلام ناب با جامعیت و اعتدال و انسانی بودنش، هر چه «اصالت» بیشتری داشته باشد «كارآمدی» بیشتری دارد. لذا سعی در جمع بین اصالت و كارآمدی دین به چیزی جز حركت همزمان بهسوی اصالت بیشتر و كارآمدی بیشتری دین نباید تفسیر شود و اگر نه مبتنی بر پیشفرض ناكارآمدی حقیقی دین خواهد بود. بررسی مفهوم قرآنی حق و باطل و جایگاه مفهوم حق ـ و ارتباط آن با مفهوم عدل ـ در روایات و ارتباط دو مفهوم عدل و عقل (و بازخوانی بحثهای مربوط به حسن و قبح ذاتی و عقلی، كه در تاریخ خود با مفهوم عدالت پیوند خورده است) برای درك دقیقتر ابعاد اسلام ناب ـ لااقل آنگونه كه امام شناخته بود و شناساند ـ بسیار مفید خواهد بود.
توجه همزمان اسلام ناب به ابعاد مختلف زندگی انسان است كه محدود كردن هر یك را به خاطر دیگری در بعضی موارد لازم میآورد، چرا كه لازمه رعایت عدل، اهم و مهم كردن است (كما اینكه عقل نیز در روایات، به این صفت شناسانده شده است). در پی همین اهم و مهم كردن است كه نه تنها اسلام ناب راه خود را از سایر مسلكها جدا میكند، بلكه آنها را دشمن خود نیز میسازد. آنجا كه اهمیت لازم را به عقل و كارآمدی و... میدهد، متحجر برآشفته میشود و آنجا كه اهمیت لازم را به نقل واصالت و... میدهد، روشنفكر میآشوبد. آنجا كه در اقتصاد خود، به جامعه میاندیشد، غربزده را و آنجا كه به فرد میاندیشد، شرقزده را مخالف خود میكند. و... البته همزمان همین جامعنگری و اعتدلال است كه فطرت عموم انسانها را به خود جذب میكند. اینجاست كه معرفی درست دین جاذبهساز میشود و با تعمق در نحوه تعادل و تعامل برقرار كردن میان همین «دوگانه»هاست كه میتوان چارچوبهای درست را برای تمام عرصههای نظری و عملی طراحی كرد. برای مثال، پاسخ دقیق به این پرسشها در زمینه دوگانه عقل ـ نقل میتواند چارچوبهای درست را در جنبش نرمافزاری و نحوه تعامل با سنت و تجدّد تعریف كند:
1ـ آیا عقل، شامل عقل نظری- فلسفی هست یا آنگونه كه عدهای مطرح میكنند، فقط جنبه عملی- تعبدی دارد؟
2ـ آیا عقل شامل عقل جزوی و ابزاری نیز هست؟
3ـ اگر عقل ذومراتب است، نسبت ابعاد مختلفش (جنبه ابزاری، جنبه فلسفی، جنبه الهامی، جنبه تدبیری و...) چگونه است؟
4ـ آنچه عقل مستقلاً به آن حكم میكند و آنچه نقل مستقلاً به آن حكم میكند، چه نسبتی با هم دارند؟ انطباق؟ عموم و خصوص مطلق؟ یا عموم و خصوص منوجه؟
5ـ عقل باید نقل را كنترل كند یا بالعكس یا هر كدام دیگری را در حوزه و مرحلهای خاص؟
6ـ عقل و نقل هر كدام به چه نسبتی معطوف به «ظواهر» یا «اهداف» دین هستند؟
7ـ عقل و نقل هر كدام به چه نسبتی معطوف به سایر دوگانههای مذكور هستند؟
8ـ آیا سهم جایگاه هر یك از عقل و نقل در معارف نظری و معارف عملی متفاوت است؟
و...
با بررسی فرقههای گوناگونی كه همین امروزه در كشور ما در باب نحوه جنبش نرمافزاری و تعامل با سنت و تجدد (یا چرایی و نحوه عدم جنبش نرمافزاری!) وجود دارند، میبینیم كه تمایز آنها به سبب تمایزشان در نحوه پاسخگویی به پرسشهای فوق یا پرسشهایی از این قبیل است. در پرتو آن نگاه اولیه (جامعیت و اعتدال همهجانبه) بسیاری از پاسخهای ممكن، برای پرسشهای فوق مردود یا مسلّم دانسته میشود و اینگونه، اسلام ناب بهعنوان یك چهارچوب عام نظری میتواند چهارچوبهای جزئیتر را شكل دهد. از مهمترین موضوعات قابل پژوهش در این باب، رابطهای است كه در آراء امام، میان احیای رویكرد عقلی در فقه و رویكرد عدالتطلبانه در فقه برقرار شده است. همچنین، تعریف دقیق تحجر و التقاط (به تعبیر امام) یا جمود و جهالت (به تعبیر شهید مطهری) با توجه به پاسخی كه به پرسشهای فوق داده میشود، میتواند به تعریف «اجتهاد» و اعتدال فكری با تمام ابعاد و اركانش در عرصههایی غیر از دینشناسی بینجامد.
لايهي رويين؛ دین سیاسی
آنچه گفته شد به راحتی میتواند در تبیین مفهوم اسلام سرمایهداری یا اسلام التقاط به كار آید، اما عناوینی چون اسلام انقلابی، اسلام ذلت، اسلام مستضعفین و... چگونه تبیینپذیرند؟ میتوان مسئله را طور دیگری مطرح كرد. آنچه در برخورد اول با گفتهها و نوشتههای امام به چشم میخورد، وجه مبارز و سیاسی و عدالتخواهانه اسلام ناب است نه وجه اعتدالگرایی و جامعنگری و.. .
واقع آن است كه بُعد اجتماعی و سیاسی دین، قسمت فراموششده دین در روزگار معاصر بوده است. از همین روست كه اسلام نابی كه امام از آن سخن میگوید بیش از هر چیز، بر ابعاد اجتماعی و سیاسی تكیه دارد. هنر متعهد، حج ابراهیمی، كاركرد مساجد و عزاداریها و حتی تحجر و التقاط از همین زاویه، مورد توجه قرار میگیرند (زیرا تحجر و التقاط هر یك به نحوی مانع حضور اجتماعی دین میشوند و هر دو در تضییق دایرهي دین در حد فردیات و عبادیات میتوانند نقش مشتركی بازی كنند). اما با نگاه دقیقتر باید پرسید اهداف این اسلام انقلابی و مبارز چیست؟ پاسخ دقیق به این پرسش میتواند جدایی مسیر اسلام ناب را از اسلام مجاهدین خلق و اسلام طالبان و بنلادن ـ كه هر یك به نوعی مدعی مبارزه و سیاست و... هستند ـ نشان دهد.
دین آمده است تا «قسط» و «رفع اغلال» را در جامعه دنبال كند (لقد ارسلنا بالبینات و انزلنا معهم الكتاب و المیزان لیقومالناس بالقسط- حدید/25... یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی كانت علیهم ـ اعراف / 157).
اسلام ناب، اسلامی مبارز و انقلابی است زیرا بهدنبال كسب و بسط قدرت برای خویش است. اسلام ناب قدرتطلب است زیرا بدون قدرت و حكومت نمیتوان احكام الهی و در رأسشان عدالت اجتماعی را گستراند. اهمیت دادن اسلام ناب به عدالت و سایر احكام دین نیز به سبب همان ارتباط تنگاتنگی است كه «مادیات با معنویات» و «فرد با جامعه» دارند. همانگونه كه هدف اصلی انبیا، توحید و تربیت خلیفهالله بوده است، امام نیز (در كتاب ولایت فقیه) هدف نهایی را از تشكیل حكومت تربیت انسانی صالح میداند، اما این تربیت بدون توجه به ابعاد مادی و اجتماعی حاصل نمیشود.
بیتعادلی در اقتصاد و سیاست، به بیتعادلی در معرفت و معنویت میانجامد و «تعالی» انسان بدون «تعادل» دستنایافتنی است. بنابراین تمام دغدغه سیاسی و مبارزاتی به همان نگاه اولیهای باز میگردد كه نسبت به نوع رابطه انسان و دین انسانی اسلام وجود دارد. اینگونه است كه ذلت و تشریفات و رفاهزدگی بهعنوان موانع روحی و عملی مبارزه نیز تخطئه میشوند و دردكشیدگانی كه امتحان خود را در حضور در عرصههای خطر پس دادهاند، ستوده میشوند. اسلام ناب، اسلام مستضعفین است، نه تنها از آن رو كه در فكر مستضعفین است بلكه از آن رو كه مستضعفین نیز همواره یاوران اصلی آن بودهاند. اسلام آمریكایی، اسلام مرفهین بیدرد است نه فقط از آن رو كه چنین كسانی از انسانیت خود فاصله گرفتهاند، بلكه از آن رو كه بههنگامه خطر، پشت اسلام ناب را خالی میكنند. اینجا نیز جلوهای دیگر از اعتدال ظریف اسلام ناب در نوع توجه به دنیا و رفاه رخ مینماید. اسلام ناب پیروانش را به دنیا و رفاه و مادیات توجه میدهد از آن جهت كه مقدمه و بستر تعالی معنوی و اخرویاند و پیروانش را از دنیا و رفاه و مادیات برحذر میدارد، آنجا كه رفاهطلبی و دنیازدگی در برابر قیام و آخرتجویی و... میایستند (پیام 29/4/67).
منبع: ماهنامه سوره، شماره 14
[External Link Removed for Guests]
ياد سوره بخير! ياد وحيد جليلي و رضا امير خاني
بخير!
رضا داوري اردکاني و حسن کچوئيان هم بودند و سخن راني ميکردند!