صفحه 1 از 6

::: كوروش بزرگ ( از زندگينامه تا ...):::

ارسال شده: چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۸۵, ۱:۲۵ ق.ظ
توسط Dr.Akhavan
  تولد و بزرگ شدن کوروش بزرگ Cyrus the Great, King of  

 
تصویر 

هرودوت، تاريخ نگار قرن چهارم قبل از ميلاد، بهترين کس است که افسانه تولد کوروش را از بـقـيـه افسانه هاي ديگر توصيف کرده است. از نظر او آستياگ، پدربزرگ مادري او بود؛ که شبي در خواب مي بـيـند که دخترش ماندانا، به مقـدار خيلي زيادي آب توليد مي کند که تمام شهر و امپراطوري آن را فرا مي گيرد. موقعـي که مرد مقدس ( مغ - روحاني زرتشتي ) از خواب او مطلع مي شود، به او از پـيامد آن اخطار مي کند.

بـنابراين، آستياگ، پدر ماندانا، دخترش را به يک پارسي به نام کمبودجيه که يک اصيل زاده پارسي بود داد و گفت که او از يک ماد خيلي کمتر است و نمي تواند خطري داشته باشد. کمتر از يک سال از ازدواج ماندانا با کمبودجيـه نگذشته بود که آستياگ، دوباره خوابي مي بـيـند، که يک درخت مو از شکم دخترش ماندانا مي رويد که تمام آسيا را فرا گرفته است. مجوسان سريعـاً يک فال بد را پـيش بـيـني ميکنـند و به او مي گويـند که از ماندانا پسري زاده خواهد شد که تخت تو را بزور خواهد گرفت. پادشاه دنـبال دخترش فرستاده و او را تا موقعـي که پسرش را بدنـيا نياورده است تحت نظر شديد امنـيتي مي گيرد. بعـد از بدنيا آمدن بچه، چند نفر از اطرافيان شاه به يک نجيـب زاده ماد به نام " هارپاگوس " گفـتـند که شاه گفته بايد اين بچه تازه بدنيا آمده را برده و از بـيـن ببري و نگران چـيزي نباش. اما هارپاگوس تصميم گرفت که خودش بچه را از بـين نبرد.

بجاي آن، او يک چوپان سلطـنـتي را صدا کرده و به او گفت که فرمان پادشاه است و بايد اين بچه را از بـيـن ببرد و نگذارد که زنده بماند و اگر اين کار را نکند به کيفر و مجازات خواهد رسيد. اما همسر چوپان که باردار بود در نبود او يک پسر زائيد که مرده بود و وقـتي که چوپان به خانه آمد و زنش بچه را ديد او را راضي کرد که بچه را خودشان نگه داشته و بزرگ کنند. بجاي آن جنازه مرده بچه خودشان را به هارپاگوس نشان دهند و بگويـند که او همان بچه است.

کوروش بزودي يک پسر جوان برجسته و کارآمد شد و هميشه دوستانش را از قدرت رهبري که داشت تحت الشعـاع قرار مي داد. يک روز موقع بازي با ديگر بچه ها، او را به عـنوان پادشاه انـتخاب کردند. او بـيدرنگ و سريع اين نـقش را قـبول کرد، و پسر يک از بزرگان ماد را که نميخواست از او دستور بگيرد مجازات کرد. پدر بچه مجازات شده به آستـياگ شکايت کرد و همه چـيـز را برعکس و وارانه جلوه داد که بتواند کوروش را تـنـبـيه بکند. موقعـي که آستـياگ از او پرسيد که چرا اين گونه وحشـيانه رفتار کرده است، کوروش به دفاع از خود پرداخته و گفت که او نـقـش يک پادشاه را بازي مي کرد و بايد کسي را که دستور او را عـمل نکرده است، تـنـبـيه کند. آستياگ سريعـا متوجه شد که اين سخنان يک بچه چوپان نـيـست و متوجه شد که او نوه خود و فرزند ماندانا دخترش است. بعـدا آن داستان بوسيله چوپان، اگر چه به بـيـميلي و اکراه اما تاًيـيـد شد. به همين خاطر آسـتـياگ، هارپاگوس را بخاطر آنکه فرمانـش را انجام نداده بود تـنـبـيه کرد و بدن پسرش را غـذاي سلطـنـتي درست کرد. بنا بر نظر مجوسيان پادشاه به کوروش اجازه داد که به پارس پـيـش والدين واقـعي خود برگردد.

هارپاگوس با خود عـهد کرد که انـتـقام مرگ پسرش را با تـشويـق کردن کوروش، با به تصرف درآوردن تخت پدر بزرگش بگيرد. هرودوت تشريح مي کند که هارپاگوس نـقـشه خود را بر روي يک کاغـذ کشيـد و در شکم يک خرگوش صحرايي تازه شکار شده گذاشت. سپس شکم خرگوش صحرايي را دوخته و آن را به يکي از نديمان خاص خود داد، و او را بصورت يک شکارچي راهي پارس شد و آن خرگوش را به کوروش داده و گفت که بايد شکمش را باز کند. او بعـد از خواندن نامه هارپاگوس، بفکر گرفتن قدرت از آستياگ شد. موقـعي که نـقـشه او به مراحل حساس خود رسيد، قبايل پارسي را تـشويـق کرد که طـرفدار او باشـند تا بـتوانند که يوغ بندگي آستياگ و ماد را از گردن خود به در افکنند. کوروش موفـق شد که پدربزرگ خود، آستياگ را سرنگون کند و فرمانرواي ماد و پارس شود.

چگونگي تولد کوروش که بوسيله هردودت به زيـبايي و جذابـيت کامل گفـته شده و به واقعـيت برطبق شواهد بسيار نزديک است، هنوز منـبع قابل اطميـناني براي خيلي ها است.


   


 تصویر 


کوروش کبیر (529-580 قبل از میلاد) اولین امپراتور هخامنشی بود. او کسی بود که حکومت پارس را با در هم آمیختن دو قبیله اصلی ایرانی - مادها و پارسیان- به وجود آورد. از او به عنوان کشورگشایی بزرگ یاد شده است زیرا در زمانی، حاکم بزرگترین امپراتوریهایی بود که تا کنون به وجود آمده اند. او به خاطر بردباری بی مانند و رفتار بزرگ منشانه اش در برابر مغلوبین جنگ نیز شهرت فراوانی دارد.


کوروش به محض غلبه بر مادها، دولتی را برای این قلمرو خود در نظر گرفت و مامورین دولتی را از بین بزرگان هر دو قبیله برگزید. پس از فتح آسیای صغیر(شبه جزیره بزرگی که در میان دریای مدیترانه و دریای سیاه قرار دارد)، کوروش سپاه خود را به سمت مرزهای شرقی حرکت داد. با ادامه حرکت به سمت شرق، او سرزمینهای مسیر خود تا رود سیحون ( آمودریا) را فتح کرد و پس از عبور از سیحون، به سی دریا در آسیای مرکزی رسید و در آنجا به منظور دفاع از این مرزها در برابر هجوم قبایل کوچ نشین آسیای مرکزی، شهرهایی با برج وباروی مستحکم و نیرومند بنا کرد.

پیروزیهای کوروش در شرق موجب شد تا موقعیت برای فتح غرب مناسب شود.حالا نوبت بابل و مصر بود. زمانی که کورش بابل را فتح کرد، به یهودیان ساکن آن اجازه داد تا به " سرزمین موعود" باز گردند و با برخورد توام با احترام و مدارا با اعتقادات مذهبی و آداب و رسوم نژادهای دیگر، به عنوان یک فاتح آزادی بخش، مشهور شد و امروز نام کوروش، به عنوان یکی از محبوب ترین و مورد احترام ترین امپراتوران در تاریخ به ثبت رسیده است.

فرمان کوروش کبیر
فرمان کوروش کبیر که بر روی یک استوانه گلین، به خط میخی و به زبان آریایی نوشته شده است، در 1878 در جریان حفاریهای محل تمدن بابل، به دست آمد. در این فرمان، کوروش، شیوه رفتار انسانی با ساکنان سرزمین بابل را برای فاتحان ایرانی شرح داده است.

این سند به عنوان اولین منشور حقوق بشر شناخته شده است و در سال 1971، سازمان ملل متحد ترجمه متن آنرا به تمام زبانهای رسمی به چاپ رساند و آن را در اختیار دفاتر این سازمان در کشورهای مختلف قرار داد.

در اینجا بخش آغاز این فرمان را می خوانید:
"آنگاه که من به آرامش و بی آزاربه بابل در آمدم در میان هلهله و شادی اورنگ فرمانروایی را در در کاخ پادشاهی استوار داشتم ... بی شمار سپاهانم به صلح در بابل گام بر داشتند. روا نداشتم کسی وحشت را بر سرزمین سومر و اکد فرا آرد. نیازمندیهای بابل و تمامی پرستشگاه های آنان را پیش دیده داشتم و در بهبود زندگی همگان کوشیدم. همه یوغ های ننگین بردگی را از مردمان بابل بر داشتم. خانه های ویرانشان را آباد کردم. به تیره بختیهاشان پایان دادم. مردوک مهتر خدای، از کردارم شاد شد و به من کوروش، پادشاهی که او را نیایش کرد و به کمبوجیه پسرم ... و به همه سپاهیانم، مهربانانه برکت داد از ته دل در پیشگاهش خدایگانی والای او را بس گرامی داشتیم. و همه پادشاهانی که در بارگاه خود به تخت نشسته اند در چهار گوشه جهان از فرا دریا تا فرو دریا ... همه ی پادشاهان باختر زمین که در خیمه ها سکونت داشتند برای من خراج گران آوردند و در بابل بر پایم بوسه زدند. از... تا شهرهای اشور و شوش آگاده اشنونا شهرهای زمبان مورنو در تا قلمرو سرزمین گوتیوم شهرهای مقدس فراسوی دجله را که پرستشگاه هاشان دیر زمانی ویران بود مرمت کردم و پیکره ی ایزدانی را که میان آنان جای داشتند به جای خود بازگرداندم و در منزلگاهی پایدار اقامت دادم. تمام مردمان آواره را جمع کردم و خانه هاشان را به آنان باز گرداندم ... اجازه دادم همگان در صلح بزیند."


  نامه کوروش  

اکنون كه من از دنيا مي روم، بيست و پنج كشور جز امپراتوري ايران است و در تمامي اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان درآن كشورها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران داراي احترامند، جانشين من كمبوجيه بايد مثل من در حفظ اين كشورها كوشا باشد و راه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آن ها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد .

هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافيست، چون اگر دوستان و نديمان خود را به كار هاي مملكتي بگماري و آنان به مردم ظلم كنند و استفاده نا مشروع نمايند نخواهي توانست آنها را مجازات كني چون با تو دوست اند و تو ناچاري رعايت دوستي نمايي.

توصيه ديگر من به تو اين است كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوي آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران.

افسران و سربازان ارتش را راضي نگاه دار و با آنها بدرفتاري نكن، اگر با آنها بد رفتاري نمايي آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل كنند ، اما در ميدان جنگ تلافي خواهند كرد ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد و تلافي آن ها اين طور خواهد بود كه دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اين كه وسيله شكست خوردن تو را فراهم كنند .

امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اين كه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بيشتر شود تو با اطمينان بيشتري حكومت خواهي كرد .

همواره حامي كيش يزدان پرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسي بايد آزاد باشد تا از هر كيشي كه ميل دارد پيروي كند .

بعد از اين كه من زندگي را بدرود گفتم ، بدن من را بشوي و آنگاه كفني را كه من خود فراهم كردم بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مكن تا هر زماني كه مي تواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي من را آنجا ببيني و بفهمي كه من پدرت پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت مي كردم مردم و تو نيز خواهيد مرد زيرا كه سرنوشت آدمي اين است كه بميرد، خواه پادشاه بيست و پنج كشور باشد ، خواه يك خاركن و هيچ كس در اين جهان باقي نخواهد ماند، اگر تو هر زمان كه فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت مرا ببيني، غرور و خودخواهي بر تو غلبه نخواهد كرد، اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي، بگو قبر مرا مسدود كنند و وصيت كن كه پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اين كه بتواند تابوت حاوي جسدت را ببيند.

زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعي و هم قاضي نشو، اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بي طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد و راي صادر كند، زيرا كسي كه مدعيست اگر قضاوت كند ظلم خواهد كرد.

هرگز از آباد كردن دست برندار زيرا كه اگر از آبادكردن دست برداري كشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت، زيرا قائده اينست كه وقتي كشوري آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود، در آباد كردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول قرار بده .

عفو و دوستي را فراموش مكن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولي عفو بايد فقط موقعي باشد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگري خطايي كرده باشد و تو عفو كني ظلم كرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي .

بيش از اين چيزي نمي گويم، اين اظهارات را با حضور كساني كه غير از تو اينجا حاضراند كردم تا اين كه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را كرده ام و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي كنم مرگم نزديك شده است .


*قابل توجه دوستان که وصیت نامه کوروش بزرگ شباهت های زیادی به وصیت نامه داریوش

بزرگ دارد و این شاید بدان جهت است که اندیشه کوروش به جانشینانش نزدیک است.البته با

مقایسه وصیت نامه ها متوجه تفاوت خواهید شد*



  كورش  

منشور كورش هخامنشي، كهن‌ترين بيانية حقوق بشرِ شناخته شدة جهان و سند سربلنديِ ايرانيان از همزيستيِ آشتي‌جويانه و گراميداشتِ باورها و انديشه‌هاي همة مردمان تابعه در هنگامة بنيادگذاري نخستين امپراطوري جهان است. دنياي باستان همواره از آتش جنگ‌ها و يورش‌هاي بي‌پايان در رنج بوده است و كشورهاي آشتي‌جو نيز ناچار بوده‌اند تا براي رهاييِ مردمان خود از تاخت‌و‌تاز‌هاي هميشگيِ همسايگان ناآرام، به رويارويي و چيرگي بر آنان بپردازند. اما مهم اين است كه پيروزمندانِ ميدان نبرد و چيره‌شدگان بر شهرها، چگونه با سپاه شكسته و مردم فرودست رفتار مي‌كرده‌اند؟‌ تاريخنامه‌هاي بشري بازگوكنندة رفتار نيك كورش بزرگ، پادشاه نيرومندترين كشور آنروز جهان، و كنش‌هاي ستيزندة ديگر فرمانروايان گيتي بوده است.

جهان امروز، نه با چشمداشت بر خاك سرزمين‌ها، كه با تاختن بر انديشه، باورها، غرور و هويت مليِ مردمان، چيرگي بر آنان را در سر مي‌پروراند. مردماني كه باورها و هويت ملي و تاريخي خود را به فراموشي سپارند؛ مردماني كه نيازمند دانش و فن‌آوريِ كشورهاي ديگر باشند؛ شكست‌خوردگان جهان امروزند. پيشينيان ما گذشته‌اي سرافرازانه براي ما به ارمغان نهادند. ما براي فرزندان آيندة خود چه دستاوردي داريم و براي شكسته نشدن در جهانِ سخت نامهربان امروز، چه راه‌هايي انديشيده‌ايم؟
 
تصویر 

در سال 1258 خورشيدي/ 1879 ميلادي، به دنبال كاوش‌هاي گروه انگليسي در شهر باستاني بـابِـل در مياندورود (بين‌النهرين) استوانه‌اي از گل پخته بدست باستان‌شناسي كـلداني به نام «هرمز رسـام» پيدا شد كه امروزه در موزه بريتانيا در شهر لندن نگهداري مي‌شود.

بررسي‌هاي نخستين نشان مي‌داد كه گرداگرد اين استوانه گِـلين را نوشته‌هايي به خط و زبان بابلي نو (اَكَـدي) در برگرفته است كه گمان مي‌رفت نبشته‌اي از فرمانروايان آشور و بابِـل باشد. اما بررسي‌هاي بيشتري كه پس از گرته‌برداري و آوانويسي و ترجمة آن انجام شد، نشان داد كه اين نبشته در سال 538 پيش از ميلاد به فرمان كورش بزرگ هخامنشي (550-530 پ‌م.) و به هنگام ورود به شهر بابل نويسانده شده است. از زمان نگارش اين فرمان تا به امروز (1384) 2545 سال مي‌گذرد.

شكل ظاهري اين فرمان، به مانند استوانه‌اي ديده مي‌شود كه ميانة آن قطورتر از دوسوي آنست. انتشار و ثبت فرمان‌ها و يادمان‌هاي رسمي بر روي استوانة گِلين و نيز بر روي لوحه‌هاي مسطح، از سابقه‌اي ديرين در ايران و مياندورود برخوردار بوده، كه گونة استوانه‌اي آن نسبت به بقيه، پايداري و دوام بيشتري داشته است. بي‌ترديد اين فرمان در نسخه‌هاي متعددي براي ارسال به نواحي گوناگون نويسانده شده بوده كه امروزه تنها يكي از آنها به دست آمده است.
استوانة كورش آسيب‌هايي جدي به خود ديده است. بسياري از سطرهاي آن از بين رفته و يا بر اثر فرسودگيِ بيش از اندازه قابل خواندن نيستند. نبشته‌هاي بخش‌هاي آسيب‌ديده را تنها با توجه به اندازة فضاي خالي و برخي حروف باقي مانده در آن مي‌توان تا حدودي بازسازي كرد كه در اين بازسازي نيز، بي‌گمان احتمال اشتباه‌هايي وجود دارد. بدين لحاظ و نيز به دليل اينكه در خوانش و ترجمة نبشته‌هاي بابلي، هنوز نيز اتفاق نظر وجود ندارد؛ متن منشور كورش در ترجمه‌هاي گوناگون به تفاوت‌هايي دچار آمده است. با اين نگرش، هيچيك از ترجمه‌‌هاي امروزيِ كتيبه، معادل دقيق معناي عبارت‌هاي اصلي آنرا ارائه نمي‌كنند. استناد به محتواي كتيبه و به ويژه كليد‌واژه‌ها، مي‌بايست با دقت و وسواس بسياري صورت پذيرد. بي‌ترديد استناد به كتيبه هنگامي با اطمينان بيشتري ممكن مي‌شود كه واژ‌ه يا مفهومي خاص، در بيشتر پژوهش‌ها به گونة كم‌وبيش يكساني برگردان شده باشند.

در دانشگاه «ييل» (Yale) كتيبة كوچك و آسيب‌‌ديده‌اي نگهداري مي‌شود كه ريشارد بِرگِر در سال 1975 آنرا بخشي گمشده از استوانه كورش دانست. اين بخش توسط همو به كتيبة اصلي اضافه گرديد و نُه سطر پايانيِ فعليِ آنرا تشكيل مي‌دهد (← سطرهاي 37 تا 45).

فرمان كورش بزرگ از زمان پيدايش تا به امروز بارها ترجمه و ويرايش و پژوهش شده است. پيش از همه، جوان پر شور و كاشف رمز خط ميخي فارسي باستان يعني هنري كِرِسْويك راولينسون در سال 1880 ميلادي و بعدها ف. ويسباخ 1890، گ. ريختر 1952، آ. اوپنهايم 1955، و. اِيلرز 1974، ج. هارماتا 1974، پ. بـرگـر 1975، ا. كـورت 1983، پ. لوكوك 1999 و بسياري ديگر آنرا تكرار و كامل‌تر كردند. متن فارسيِ ارائه شده در اين كتاب نيز با نگرش به پژوهش‌هاي پيشين و روند بهبود شناخت حروف و واژگان بابلي يا اَكَدي و نيز خوانش‌هاي تازه‌تر منشور كورش فراهم شده و در زيرنويس‌ها به يادداشت‌هاي اندكي پرداخته شده است.

ترجمه و انتشار فرمان كورش بزرگ (كورش دوم) پرده از نادانسته‌هاي بسيار برداشت و بزودي بعنوان «منشور آزادي» و «نخستين منشور جهاني حقوق بشر» شهرتي عالمگير يافت و نمايندگان و حقوق‌دانان كشورهاي گوناگون جهان در سال 1348 خورشيدي با گردهمايي در كنار آرامگاه كورش در پاسارگاد، از او بنام نخستين بنياد‌گذار حقوق بشر جهان ياد كردند و او را ستودند. حقوقي كه انسانِ امروز پس از دوهزاروپانصد سال در انديشة ايجاد و فراهم‌سازيِ آن افتاده است و آرزوي گسترش آنرا در سر مي‌پروراند. (نسخه‌بدلي از منشور كورش به عنوان كهن‌ترين فرمانِ شناخته‌شدة تفاهم و همزيستي ملت‌ها در ساختمان سازمان ملل متحد در نيويورك نگهداري مي‌شود. اين كتيبه در فضاي بين تالار اصلي شوراي امنيت و تالار قيمومت جاي دارد.)

چه چيز باعث شده است تا فرمان كورش به اين پايه از شهرت برسد؟ پاسخ اين پرسش هنگامي دريافته مي‌شود كه فرمان كورش را با نبشته‌هاي ديگر فرمانروايان همزمان خود و حكمرانان امروزي به سنجش بگذاريم و بين آنها داوري كنيم.

آشور نصيرپال، پادشاه آشور (884 پ‌م.) در كتيبة خود نوشته است: ‘‘… به فرمان آشور و ايشتار، خدايان بزرگ و حاميان من … ششصد نفر از لشكر دشمن را بدون ملاحظه سر بريدم و سه هزار نفر از اسيران آنان را زنده زنده در آتش سوزاندم … حاكم شهر را به دست خودم زنده پوست كندم و پوستش را به ديوار شهر آويختم … بسياري را در آتش كباب كردم و دست و گوش و بيني زيادي را بريدم، هزاران چشم از كاسه و هزاران زبان از دهان بيرون كشيدم و سرهاي بريده را از درختان شهر آويختم … ’’

در‌كتيبة سِـناخِـريب، پادشاه آشور (689 پ‌م.) چنين نوشته شده است: ‘‘… وقتي كه شهر بابِـل را تصرف كردم، تمام مردم شهر را به اسارت بردم. خانه‌هايشان را چنان ويران كردم كه بصورت تلي از خاك درآمد. همة شهر را چنان آتـش زدم كـه روزهاي بسـيار دود آن به آسـمان مي‌رفـت. نهـر فـرات را به روي شهر جاري كردم تا آب حتي ويرانه‌ها را نيز با خود ببرد …’’

در كتيبة آشور بانيپال (645 پ‌م.) پس از تصرف شهر شوش آمده است: ‘‘… من شوش، شهر بزرگ مقدس … را به خواست آشور و ايشتار فتح كردم … من زيگورات شوش را كه با آجرهايي از سنگ لاجورد لعاب شده بود، شكستم … معابد عيلام را با خاك يكسان كردم و خـدايـان و الـهه‌هـايشان را به باد يغما دادم. سپاهيان من وارد بيشه‌هاي مقدسش شدند كه هيچ بيگانه‌اي از كنارش نگذشته بود، آنرا ديدند و به آتش كشيدند. من در فاصله يك ماه و بيست و پنج روز راه، سـرزمـين شـوش را تبديل به يك ويرانه و صحراي لم يزرع كردم … نداي انساني و … فريادهاي شـادي … به دست من از آنجا رخت بربست، خاك آنجا را به تـوبـره كشيدم و به ماران و عـقرب‌ها اجازه دادم آنجا را اشغال كنند …’’

و در كتيبة نَـبوكَـد نَـصَر دوم، پادشـاه بـابل (565 پ‌م.) آمـده است: ‘‘ … فرمان دادم كه صد هزار چشم در آورند و صد هزار ساق پا را بشكنند. هزاران دختر و پسر جوان را در آتش سوزاندم و خـانـه‌ها را چنان ويران كردم كه ديگر بانگ زنده‌اي از آنجا برنخيزد …’’

اما عليرغم رفتارهاي ناپسند پادشاهان آشور و بابل و حكمرانان امروز جهان، كورش پس از ورود به شهر بابل و با دارا بودن هرگونه قدرت‌عملي به عنوان شاه نيرومندترين كشور جهان، نه تنها پادشاه مغلوب را مصلوب نكرد؛ بلكه او را به حاكميت ناحيه‌اي منصوب، و با مردم شهر نيز چنين رفتار نمود: ‘‘ … آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم، همة مردم گام‌هاي مرا با شادماني پذيرفتند … مَردوك (خداي بابلي) دل‌هاي پاك مردم بابل را متوجه من كرد؛ زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم. ارتش بزرگ من به صلح و آرامي وارد بابل شد … نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد. وضع داخلي بابل و جايگاه‌هاي مقدسش قلب مرا تكان داد. من براي صلح كوشيدم. برده‌داري را برانداختم. به بد‌بختي‌هاي آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم كه همة مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازارند. فرمان دادم هيچكس اهالي شهر را از هستي ساقط نكند. خداي بزرگ از من خرسند شد … فرمان دادم … تمام نيايشگاه‌هايي را كه بسته شده بود، بگشايند. همة خدايان اين نيايشگاه‌ها را به جاهاي خود بازگرداندم. اهالي اين محل‌ها را گرد آوردم و خانه‌هاي آنان را كه خراب كرده بودند، از نو ساختم. صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم …’’

كورش پس از ورود به شهر بابل (در كنار رود فرات و در جنوب بغداد امروزي) فرمان آزادي هزاران يهودي را صادر كرد كه قريب هفتاد سال در بابل به اسارت گرفته شده بودند. هزاران آوند زرين و سيمين آنان را كه پادشاه بابل از ايشان به غنيمت گرفته بود، به آنان بازگرداند و اجازه داد كه در سرزمين خود نيايشگاهي بزرگ براي خود بر پاي دارند. رفتار كورش با يهوديان موجب كوچ بسياري از آنان به ايران شد كه در درازاي بيست و پنج قرن هيچگاه بين آنان و ايرانيان جنگ و خشونت و درگيري رخ نداد و آنان ايران را ميهن دوم خود مي‌دانسته‌اند. در اين باره در باب‌هاي گوناگون اسفار عَـزرا و اشعيا در كتاب تورات (عهد عتيق)، ضمن نامبر كردن كورش با عنوان «مسيح خداوند» آمده است: ‘‘ خداوند روح كورش پادشاه فارس را برانگيخت تا در تمامي ممالك خود فرماني صادر كند و بنويسد: كورش پادشاه فارس چنين مي‌فرمايد كه يَـهُـوَه/ يَـهْـوِه خداي آسمان مرا امر فرموده است كه خانه‌اي براي او در اورشليم كه در يهودا است، بنا نمايم. پس كيست از شما از تمامي قوم او كه خدايش با وي باشد و به اورشليم كه در يهودا است برود و خانه يَـهُـوَه را كه خداي حقيقي است در اورشليم بنا نمايد …؟ پس همگي برخاسته و روان شدند تا خانة خداوند را كه در اورشليم است، بنا نمايند. ... و كورش پادشاه، ظروف خانة خداوند را كه نَـبوكَـد نَـصَـر آنها را از اورشليم آورده و در خانة خود گذاشته بود، بيرون آورد و به رئيس يهوديان سپرد.’’

در اينجا مايلم بخصوص به اين نكته تاكيد كنم كه با وجود اينكه منشور كورش بزرگ را «نخستين اعلاميه حقوق بشر» مي‌دانند، اما نوآوري چنين فرماني از كورش نبوده است؛ بلكه اين فرمان فرايند فرهنگ ايراني بوده است. فرهنگي كه هرگز دستور به غارت و آدمكشي و ويراني نداده است. و كورش اين رفتار را از مردمان سرزمين خود، از نياكان خود، از فرهنگ رايج كشورش، در آغوش مهرآميز مادر و از پرورش او آموخته بوده و بكار بسته است. سرافرازي نخستين بيانيه جهاني حقوق بشر نه تنها براي كورش، بلكه همچنين براي فرهنگ كشوري است كه سراسر پهنة پهناور آن از كهن‌ترين روزگاران تابش‌گاهِ انديشة نيك و كردار نيكي بوده است كه امروزه و از پس هزاران سال مردمان جهان در آرزو و آرمان فراهم ساختن آن هستند.

منشور كورش هخامنشي ارمغاني است از سرزمين ايران براي جهاني كه از جنگ و خشونت

خسته است و از آن رنج مي‌برد.

مشهورترين بخشِ

منم كـورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَكَد، شاه چهار گوشة جهان. پسر كمبوجيه، شاه بزرگ … نوة كورش، شاه بزرگ … نبيرة چيش‌پيش، شاه بزرگ …

آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم، همة مردم گام‌هاي مرا با شادماني پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابِـل بر تخت شهرياري نشستم. مردوك خداي بزرگ دل‌هاي پاك مردم بابـل را متوجه من كرد … زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم.

ارتش بزرگ من به صلح و آرامي وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد. وضع داخلي بابل و جايگاه‌هاي مقدسش قلب مرا تكان داد … من براي صلح كوشيدم.

من برده‌داري را بر‌انداختم، به بدبختي آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم كه همة مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازارند. فرمان دادم كه هيچكس اهالي شهر را از هستي ساقط نكند.

مَـردوك خداي بزرگ از كردار من خشنود شد … او بركت و مهرباني‌اش را ارزاني داشت. ما همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستوديم …

من همة شهرهايي را كه ويران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نيايشگاه‌هايي كه بسته شده بودند را بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاه‌ها را به جاهاي خود بازگرداندم.

همة مردماني كه پراكنده و آواره شده بودند را به جايگاه‌هاي خود برگرداندم و خانه‌هاي ويران آنان را آباد كردم. همة مردم را به همبستگي فرا خواندم. همچنين پيكره خدايان سومر و اَكَـد را كه نَـبونيد بدون واهمه از خداي بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودي مَردوك خداي بزرگ و به شادي و خرمي به نيايشگاه‌هاي خودشان بازگرداندم. بشود كه دل‌ها شاد گردد.

بشود، خداياني كه آنان را به جايگاه‌هاي مقدس نخستين‌شان بازگرداندم، هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم زندگانيِ بلند خواستار باشند. بشود كه سخنان پر بركت و نيكخواهانه برايم بيابند. بشود كه آنان به خداي من مَردوك بگويند: ‘‘ به كورش شاه، پادشاهي كه ترا گرامي مي‌دارد و پسرش كمبوجيه، جايگاهي در سراي سپند ارزاني دار.’’

من براي همة مردم جامعه‌اي آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم

 تصویر 


منشور كورش هخامنشي
1. «كورش» (در متن بابلي: ] كو- رَ - آش[)، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه «بـابِـل» ] با- بي- ليم [، شاه «سـومـر» ] شو- مـِ- ري[ و «اَكَّـد» ] اَك- كـَ- دي- اي [، …

2. ... همة جهان

3. ... مرد ناشايستي به فرمانروايي كشورش رسيده بود.

4. او آيين‌هاي كهن را از ميان برد و چيزهاي ساختگي بجاي آن گذاشت.

5. معبدي بَدلي از نيايشگاه «اِسَـگيلَـه» ] اِ- سَگ- ايلَـه[ براي شهر «اور» ] او- ريم [ و ديگر شهرها ساخت.

6. او كار ناشايست قرباني كردن را رواج داد كه پيش از آن نبود ... هر روز كارهايي ناپسند مي‌كرد، خشونت و بد‌كرداري.

7. او كارهاي ... روزمره را دشوار ساخت. او با مقررات نامناسب در زنـدگي مـردم دخالت مي‌كرد. اندوه و غم را در شهرها پراكند. او از پرستش «مَــردوك» ] اَمَـر- اوتو[ خداي بزرگ روي برگرداند.

8. او مردم را به سختي معاش دچار كرد. هر روز به شيوه‌اي ساكنان شهر را آزار مي‌داد. او با كارهاي خشنِ خود مردم را نابود مي‌كرد ... همة مردم را.

9. از ناله و دادخواهي مردم، «اِنـليل/ ايـلّيل» خداي بزرگ (= مردوك) ناراحت شد ... ديگر ايزدان آن سرزمين را ترك كرده بودند. (منظور آباداني و فراواني و آرامش)

10. مردم از خداي بزرگ مي‌خواستند تا به وضع همة باشندگان روي زمين كه زندگي و كاشانه‌اشان رو به ويراني مي‌رفت، توجه كند. مردوك خداي بزرگ اراده كرد تا ايزدان به «بابِـل» بازگردند.

11. ساكنان سرزمين «سـومِـر» و «اَكَّـد» مانند مردگان شده بودند. مردوك بسوي آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد.

12. مردوك به دنبال فرمانروايي دادگر در سراسر همه كشورها به جستجو پرداخت. به جستجوي شاهي خوب كه او را ياري دهد. آنگاه او نام «كورش» پادشاه «اَنْـشان» ] اَن- شـَ- اَن [ را برخواند. از او بنام پادشاه جهان ياد كرد.

13. او تمام سرزمين «گوتي» ] كو- تي- اي [ را به فرمانبرداري كورش در آورد. همچنين همة مردمان «ماد» ] اوم- مـان‌مَـن- دَه} را. كـورش با هر « سياه سر» (همة انـسان‌ها) دادگـرانه رفتار كرد.

14. كورش با راستي و عدالت كشور را اداره مي‌كرد. مردوك، خداي بزرگ، با شادي از كردار نيك و انديشة نيكِ اين پشتيبان مردم خرسند بود.

15. او كورش را برانگيخت تا راه بابل را در پيش گيرد؛ در حالي كه خودش همچون ياوري راستين دوشادوش او گام برمي‌داشت.

16. لشكر پر شمار او كه همچون آب رودخانه شمارش ناپذير بود، آراسته به انواع جنگ‌افزارها در كنار او ره مي‌سپردند.

17. مردوك مقدر كرد تا كورش بدون جنگ و خونريزي به شهر بابل وارد شود. او بابل را از هر بلايي ايمن داشت. او «نَـبـونـيد» ] نـَ- بو- نـَ- ايد [ شاه را به دست كورش سپرد.

18. مردم بابل، سراسر سرزمين سومر و اَكَّـد و همة فرمانروايان محلي فرمان كورش را پذيرفتند. از پادشاهي او شادمان شدند و با چهره‌هاي درخشان او را بوسيدند.

19. مردم سروري را شادباش گفتند كه به ياري او از چنگال مرگ و غم رهايي يافتند و به زندگي بازگشتند. همة ايزدان او را ستودند و نامش را گرامي داشتند.

20. منم «كـورش»، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَكَّـد، شاه چهار گوشة جهان.

21. پسر «كمبوجيه» ] كـَ- اَم- بو- زي- يَه [، شاه بزرگ، شاه «اَنْـشان»، نـوة «كـورش» (كـورش يكم)، شاه بزرگ، شاه اَنشان، نبيرة «چيش‌پيش» ] شي- ايش- بي- ايش [، شاه بزرگ، شاه اَنشان.

22. از دودمـاني ‌كـه ‌هميشه شـاه بـوده‌اند و فـرمانـروايي‌اش را «بِل/ بعل» ] بـِ- لو [ (خداوند/ = مردوك) و «نَـبـو» ] نـَ- بو [ گرامي مي‌دارند و با خرسندي قلبي پادشاهي او را خواهانند. آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم؛

23. همة مـردم گام‌هاي مرا با شادماني پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بـابـل بر تخت شهرياري نشستم. مَردوك دل‌هاي پاك مردم بابل را متوجه من‌كرد، زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم.

24. ارتش بزرگ من به صلح و آرامي وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد.

25. وضع داخلي بابل و جايگاه‌هاي مقدسش قلب مرا تكان داد ... من براي صلح كوشيدم. نَـبونيد، مردم درماندة بابل را به بردگي كشيده بود، كاري كه در خور شأن آنان نبود.

26. من برده‌داري را برانداختم. به بدبختي‌هاي آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم كه همة مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازارند. فرمان دادم كه هيچكس اهالي شهر را از هستي ساقط نكند. مردوك از كردار نيك من خشنود شد.

27. او بر من، كورش، كه ستايشگر او هستم، بر پسر من «كمبوجيه» و همچنين بر همة سپاهيان من،

28. بركت و مهرباني‌اش را ارزاني داشت. ما همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستوديم. به فرمان مَردوك همة شاهاني كه بر اورنگ پادشاهي نشسته‌اند؛

29. و همة پادشاهان سرزمين‌هاي جهان، از «درياي بالا» تا «درياي پايين» (درياي مديترانه تا خليج فارس)، همة مردم سرزمين‌هاي دوردست، همة پادشاهان «آموري» ] اَ- مور- ري- اي [، همة چادرنشينان،

30. مـرا خـراج گذاردند و در بـابـل بر من بـوسـه زدنـد. از ... تا «آشـــور» ] اَش- شور [ و «شوش» ] شو- شَن [.

31. من شهرهاي «آگادِه» ] اَ- گـَ- دِه [، «اِشنونا» ] اِش- نو- نَك [، «زَمبان» ] زَ- اَم- بـَ- اَن [، «مِتورنو» ] مـِ- تور- نو [، «دير» ] دِ- اير [، سرزمين «گوتيان» و شهرهاي كهن آنسوي «دجله» ] اي- ديك- لَت[ كه ويران شده بود را از نو ساختم.

32. فرمان دادم تمام نيايشگاه‌هايي كه بسته شده بود را بگشايند. همة خدايان اين نيايشگاه‌ها را به جاهاي خود بازگرداندم. همة مردماني كه پراكنده و آواره شده بودند را به جايگاه‌هاي خود برگرداندم. خانه‌هاي ويران آنان را آباد كردم. همة مردم را به همبستگي فرا خواندم.

33. همچنين پيكرة خدايان سومر و اَكَّـد را كه نَـبونيد بدون واهمه از خداي بزرگ به بابل آورده بود؛ به خشنودي مَردوك به شادي و خرمي،

34. به نيايشگاه‌هاي خودشان بازگرداندم، بشود كه دل‌ها شاد گردد. بشود، خداياني كه آنان را به جايگاه‌هاي مقدس نخستين‌شان بازگرداندم،

35. هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم خواستار زندگاني بلند باشند. بشود كه سخنان پر بركت و نيكخواهانه برايم بيابند. بشود كه آنان به خداي من مَردوك بگويند: ‘‘به كورش شاه، پادشاهي كه ترا گرامي مي‌دارد و پسرش كمبوجيه جايگاهي در سراي سپند ارزاني دار.’’

36. بي‌گمان در روزهاي سازندگي، همگيِ مردم بابل، پادشاه را گرامي داشتند و من براي همة مردم جامعه‌اي آرام فراهم ساختم. (صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم).

37. … غاز، دو اردك، ده كبوتر. براي غازها، اردك‌ها و كبوتران…

38. ... باروي بزرگ شهر بابل بنام «ايمگور- اِنـليل» ] ايم- گور- اِن- ليل [ را استوار گردانيدم ...

39. ... ديوار آجري خندق شهر را،

40. ... كه هيچيك از شاهان پيشين با بردگانِ به بيگاري گرفته شده به پايان نرسانيده بودند؛

41. ... به انجام رسانيدم.

42. دروازه‌هايي بزرگ براي آنها گذاشتم با درهايي از چوب «سِدر» و روكشي از مفرغ ...

43. ...كتيبه‌اي از پـادشاهي پيش از من بنام «آشور بانيپال»] آش- شور- با- ني- اَپ- لي [

44. ...

45. ... براي هميشه!


برگرفته از وبلاگ كوروش و آزادي

ارسال شده: چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۸۵, ۴:۵۳ ق.ظ
توسط Dr.Akhavan
  در سیدنی 



با افتخار به عنوان یک ایرانی کوچکترین خدمت به مردی بزرگ تندیس کوروش بزرگ در پارک Bicentennial المپیک سیدنی باعث سربلندی ما ایرانیان است.

نام مردان بزرگ زیبنده ایرانی است که خدایش بزرگان را آفرید.


 تصویر

تصویر

تصویر
 

ارسال شده: چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۸۵, ۸:۵۳ ب.ظ
توسط ARMIN
سلام
akhavan_a, خيلي جالب بود. ممنون.
قابل توجه دوستان کسنفون حکيم يوناني نيز دز کتاب سيرت کورش کبير زندگاني و تولد کورش را توضيح مي دهد. ولي نوشته هاي او متفاوت با نوشته هاي هرودت است. ولي چيزي که در هر دو نوشته هاي اين نويسندگان مشابه است اين است که کورش از سن 14 سالگي به دربار آستياگس پدر بزرگ مادري خود راه يافت. قبل از سن 14 سالگي هر کدام از نويسندگان يک داستان جداگانه هاي مطرح کردند.

ارسال شده: چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۸۵, ۹:۰۴ ب.ظ
توسط Dr.Akhavan
ARMIN, قابل شما را نداره عزيز

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۵, ۱۱:۴۸ ب.ظ
توسط agheleh
akhavan_a,
هم عکس ها و هم مطالب واقعا عالي بود. مرسي

ارسال شده: چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۸۵, ۱۲:۲۳ ب.ظ
توسط shina
:smile: خيلي عالي بود

ارسال شده: چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۸۵, ۱:۵۲ ب.ظ
توسط Karim1504
akhavan_a, جان

خدا تمام رفتگانت را بیامرزه ای مرد با اصالت با این مطلبت :smile:

این کار تو مساوی با خشنودی کوروش بزرگ در قبر :smile:

از تمام وجود از شما تشکر می کنم :) :) :) :) :) :)

کوروش هخامنشي کيست؟

ارسال شده: شنبه ۲ دی ۱۳۸۵, ۹:۵۸ ب.ظ
توسط Sardar
همین اول بگم
بنده هیچ نقش و جهت گیری در این نوشته ندارم و بلکه فقط سوالی است که مدت ها در ذهن من تشکیل شده است و خواهان درک آن هستم
این مطلب رو هم از [External Link Removed for Guests] تبیان برداشت نموده ام.

حتما در اینترنت و ... از بزرگی کوروش شنیده اید که حتی او را ذوالقرنین قرآن می نامند ولی ...

با درود و خسته نباشيد خدمت شما عزيزان من در قسمت مناسبتها در ماه آبان ديدم
كه از روز كوروش كه اولين بيانيه حقوق بشر را اعلام كرده خبري نيست
اين روز از طرف سازمان ملل اعلام شده
مي تونيد شما هم تحقيق كنيد روز 7 آبان روز كوروش بزرگ است


با سلام
دوست عزيز
با تشكر از لطف شما. به نكته خوبي اشاره كرده ايد. فرصت مناسبي فراهم آورده ايد كه درباره "شخصيت واقعي كوروش" كمي تبادل نظر نماييم. فعلا به شما پيشنهاد مي شود تمام متن "كتيبه بيستون" از داريوش هخامنشي را به دقت مطالعه نماييد. راستي چرا داريوش از اقدامات "كوروش" سخني نگفته است؟ آيا نظر "ملكه سكاها" درباره كوروش را مي دانيد؟ آيا هيچ فكر كرده ايد كه چرا در سال هاي اخير فقط دولت و حكومت "اسرائيل" (فلسطين اشغالي) از "كوروش" حمايت مي كند؟ آيا به نفوذ آنان در مجامع بين المللي توجه نكرده ايد؟
دو نكته ديگر اين است كه لزومي ندارد تقويم مناسبت ها در جمهوري اسلامي ايران با تقويم سازمان ملل (يونسكو) هماهنگ باشد.
موفق باشيد
خدانگهدار


بنام خدا
سلام آقاي شکوهي در پاسختان به يکي از دوستان / سوال شماره ۳۱۰۴۵/ پيرامون کورش ،جنابعالي سوالهايي بي جواب پرسيده ايد که بسيار جالب هستند . .در مورد اينکه چرا داريوش از کورش اسمي نبرده و نظر ملکه سکاها در مورد کورش چيست..... اگر ممکن است لطف کنيد به آنها پاسخ دهيد.. ضمنآ خود من معتقدم لوح موسوم به فرمان کورش اگر هم جعلي نباشد چهره واقعي او را نشان نمي دهد چون ار زبان خود وي نوشته شده است و تعاريفي است که خودش از خودش کرده. مثلآ امروزه مي بينيم که حتي يک جنايتکار جنگي بين المللي مثل سخنگوي امپرياليستها - سردسته اسغالگران عراق- هم خودش را طرفدار آزادي مي داند و پول ميدهد تا از او تصويري دروغين بسازند. بنابر اين لوح مشکوک کورش قابل استناد براي شناخت او نيست . متشکرم اگر به سوالات مذکور پاسخ دهيد. خدا نگهدارتان


با سلام
دوست عزيز
از لطف شما تشکر مي شود. شما مطلب را خوب دريافته ايد. براي ورود دقيق و علمي به موضوع مورد نظر، لازم است ابتدا شما از کتب معتبر درباره تاريخ هخامنشي، متن کامل "کتيبه بيستون" را به خوبي مطالعه نماييد. با اين مطالعه، شما بيشتر کنجکاو خواهيد شد. پس از مطالعه آن، نظر خود را براي ما بنويسيد. بعد از آن به تبادل نظر دقيق خواهيم پرداخت.
موفق باشيد
خدانگهدار


با سلام خدمت شما آقاي شکوهي سوال اول من اين است که چرا ايران از کوروش (ذولقرنين) که خداوند 17 آيه از او درسوره کهف ياد کرده و در کتاب انجيل به مسيح خدا و در تورات هم به اين صورت ياد کرده اميدوارم شما کتاب ذولقرنين را خوانده باشيد، که حضرت علي (ع) در کتاب چهار گانه شيعه خود را همانند ذولقرنين دانسته و به اين همانندي افتخار مي کنداين گونه سخن مي گوييد که چرا اسرائيل از اوحمايت مي کند البته اسرائيل حمايت نمي کند بلکه يهوديان حمايت مي کنند زيرا پادشاه بابل وقتي يهوديان را گرفت آنها را به اسارت برد و کوروش بود که يهوديان و دانيال نبي را آزاد کرد و طلا و مقدار زيادي پول همراه ايرانيان فرستاد تا بيت المقدس را بازسازي کنند يعني باني بيت المقدس دوم اسرائيل لوحه وکتيبه هاي هخامنشي براي خود گرفتند که دولت ايران هم هيچ اقدامي نکرد حالا مي آييد به کوروش (ذولقرنين) بي احترامي مي کنيد که کوروش آدم بدي بود درود برکوروش و نابودي بر اهريمنان

با سلام
دوست عزيز
بايد به چند نکته توجه نماييد: 1- کوروش هخامنشي، همان "ذوالقرنين" در سوره کهف نمي باشد. حتي علامه طباطبايي نيز، آن را تاييد ننموده اند. با نقل تاريخي مختلف و مخصوصا تحقيق "ابوالکلام آزاد" نيز آن را تاييد ننموده اند. در پايان مطلب اظهار داشته اند که بايد بررسي بيشتري صورت گيرد. از ميان مفسران معروف مرحوم علامه طباطبايي در "تفسير الميزان" به طور مبسوط درباره کوروش نوشته اند، اکثر مفسرين افراد ديگري را نام بردها ند. بعد از خواندن خطوط مختلف باستاني مطلب مذکور احيا شده است.
2- بر اساس نظر محققين برجسته، کوروش بعد از فتح بابل، مجسمه "مردوک" – خداي بزرگ بابليان را مسح و احترام نموده است، آيا يک فرد مومن و توحيدي، چنين عمل مي نمايد؟ احترام به عقايد مردم يک مطلب است و احترام به يک "بت" امري ديگر است. آيا حضرت ابراهيم (ع) و حضرت موسي (ع) قديمي تر هستند يا کوروش؟ پس چرا آنان با عقايد کفر آميز و باطل مبارزه کرده اند؟ هيچ سخني از کوروش، در "هدايت" مردم بابل به سوي آن چه توحيدي تلقي شود، ذکر نشده است.
3- مسلما ائمه (ع) و اولياي الهي به نمونه هاي ايماني که در قرآن کريم به طور صريح و يا تلويحي اشاره شده توجه کامل داشته اند. اول بايد اثبات شود که کوروش همان "ذوالقرنين" است، بعدا اثبات نماييد که حضرت علي (ع)، کوروش هخامنشي را "الگو" ي خود مي دانسته و يا اميد داشته همانند او بشود. به فرض صحت آن حديث – "ذوالقرنين" در قرآن، يک موحد است و نه يک بت پرست و يا بي توجه به عقايد کفر آميز. دائماً مي فرمايد "خداوند مرا کمک – ياري – خواهد کرد." کوروش حتي بدون سرداران مادي نمي توانست کمترين پيروزي بدست آورد و مکرر به اين موضوع اقرار کرده است. حتما تاريخ "هوخشتره" پادشاه معروف ماد را بخوانيد و پاسخ دهيد چه نيازي براي فتح "سارد" براي او و کوروش وجود داشته است؟ کوروش يک "سياستمدار پيروز" و "يک جنگنجوي پيروز" بوده است. آيا مي دانيد چرا در "کتيبه بيستون" با فاصله حداکثر 10 سال بعد از کشته شدن کوروش – داريوش نامي از کوروش نبرده است و چرا زنداني او بوده است؟
سعي کنيد بيشتر مطالعه نماييد و احساسي برخورد نکنيد. همه ما از "اهريمن" و روش هاي اهريمني بيزار هستيم.
4- آيا "بستن سد" به عنوان مانعي براي حمله گروه هاي نيمه وحشي (ياجوج و ماجوج) مهمتر است، يا آزادي پيروان اديان توحيدي؟ چرا در قرآن از آزادي اسيران يهودي (کليمي – پيروزان حضرت موسي (ع)) سخني به ميان نيامده است؟ آيا کوروش فقطبه شرق و غرب سفر نظامي، غير نظامي نموده است؟ به غير از موارد مذکور آيا اقدام ديگري انجام نداده است؟ پس چرا در قرآن ذکر نشده است. براي "هدايت بشر"، آزادي و آ زاد نمودن شرط اساسي است. و به عنوان يک نتيجه گيري اخلاقي و مذهبي، موثر و کوبنده است، چرا در قرآن براي "ذوالقرنين" – بخوانيد براي کوروش هخامنشي- ذکر نشده است؟ يعني لازم نبوده است و همان آيات براي معرفي ويژگي هاي اصلي او کافي بوده است؟ لطفا با مطالعه کافي پاسخ خود را بنويسيد.
ضمنا بايد بدانيد مطالعه دقيق تاريخ نشان مي دهد که اولا تمام يهوديان به بابل نرفته اند چون ثروتمند بودند و ثانيا آنان در بابل اقداماتي کردند که در واقع کوروش را به نحوي از اقدام خود "پشيمان" نمودند. به هر حال اين اقدام او براي ايرانيان همان زمان بسيار مفيد بوده است که بعدا خواهم نوشت.
5- برعکس، دولت و حکومت غاصب "اسرائيل" حمايت مي کند و نه تمام يهوديان. کمي به مورد بعد توجه کنيد.
6- چرا "اسرائيل" خواهان آن اسناد امانتي در "دانشگاه شيکاگو" شده است؟ چه مطالبي در آن ها نوشته شده است؟ کنجکاوي خود را درباره محتواي آن ها ادامه دهيد. دولت ايران نيز شکايت حقوقي لازم را نموده است.
موفق باشيد
خدانگهدار

ارسال شده: شنبه ۲ دی ۱۳۸۵, ۱۱:۱۰ ب.ظ
توسط ARMIN
سلام
Sardar, دوست عزير مطالب را خواندم. من در بارة تاريخ آن هم تاريخ قبل از اسلام مطالعه زياد اشتم. در باره کورش کبير هم کم مطالعه نداشتم.
کتاب سيرت کورش کبير نوشته حکيم کسنفون يوناني را که مطالعه مي کردم اطلاعات زيادي در باره اين مرد به دست آوردم.
اگر بدانيد هرودت هم در باره کورش مطالب زياد دارد هرچند متفاوت با مطالب کسنفون.
ولي يک چيز که هميشه در تاريخ بيان شده اين است که مي گويند:
تاريخ هر کشور را پادشاهان و بزرگان آن کشور مي نويسند. حال يک زمان مثل زمان فرعون مصر بردگي نشان قدرت بود و فرعون با مطرح کردن بيگاري کشيدن از مردم به خود افتخار مي کرد و گاه زماني مثل کورش از بين بردن بردگي و آزاد کردن بردگان افتخار.
به هيچ تاريخي نمي توان اطمينان کرد. ما خودمان نمي توانيم تاريخ قطعي و محکمي از اتفاقات همين 200 سال اخير داشته باشيم. پس چه طور مي توانيم از 3000 سال پيش اطلاعات داشته باشيم؟
من خودم بار ها و بار ها و چنين تناقضاتي که در بالا مطرح شد رسيدم. ولي مطلب مهمي که مطرح مي شود اين است که ما هيج وقت نبايد در تاريخ وارد جزئيات شويم. جزئيات در تاريخ قطعي نيست. بهتر است در همين حد بدانيم که زماني کوروش پادشاه بود و جنگهايي کرد و پيروز شد يا شکست خورد. دليل شکست و پيروزي چيزي نيست که بشود تعيين کرد. کتيبه ها را مردم آن دوران ننوشته اند. خود پادشاهان نوشته اند. پس قابل اعتماد نيست.
اين موضوع که چه کسي محرک حمله به بابل بود يا اين که چگونه بابل از ايران شکست خورد و يا اين که چگونه کورش با اعتقادات مردم بابل برخورد کرد مهم نيست. شايد مهم باشد ولي منبع مطمئيني براي اين مساله وجود ندارد . تنها چيزي که مي دانيم و مطمئينيم اين است که کورش بر بابل پيروز شد.
من خودم بعد از سال ها مطالعه تاريخ به اين نکته پي بردم که در تاريخ سراغ جزئيات رفتن وقت تلف کردن است. البته اين نظر خودم است و مطمئيننا نظر دوستان هم براي خود محترم است.

ارسال شده: یک‌شنبه ۳ دی ۱۳۸۵, ۱۱:۲۳ ق.ظ
توسط Sardar
من هم با شما در مورد جزييات با حدودي موفق هستم.
ولي هم اکنون مي بينيم که کوروش را تا حدود ذوالقرنين بزرگ مي کنند. ولي آيا چنين شخصيتي واقعا لياقت آن را دارد؟ و آيا هست؟
و همچنين متوجه هستيد که در اينترنت بيشترين توجه تاريخ ايران به کوروش است و آيا اين همه توجه باعث بي توجهي به ديگر قسمتهاي تاريخ نمي شود؟

ارسال شده: یک‌شنبه ۳ دی ۱۳۸۵, ۲:۴۴ ب.ظ
توسط R@mtin
اگر کتاب "تاريخ شکنجه" رو مطالعه کنيد متوجه مي شويد در زمان هخامنشيان هم با اسيران جنگي بدرفتاري هاي زيادي مي شده و شخص کوروش دستور زدن گردن خيلي هارو داده ...
البته نبايد فراموش کنيم اگر حمله کوروش به بابل نبود دين يهود کاملا نابود مي شد و امروزه کسي به اسم يهودي وجود نداشت ... در کتاب "سربازان خدا" هم نويسنده به روشني، منجي دين يهود رو کوروش هخامنشي مي دونه ... و يکي
از دلايلي که بعضي افراد کوروش هخامنشي رو همون "ذوالقرنين" ذکر شده در قرآن مي دونند همين امره :D

ارسال شده: یک‌شنبه ۳ دی ۱۳۸۵, ۳:۳۱ ب.ظ
توسط Dr.Akhavan
اگر میخواهید در مورد کوروش بیشتر بدانید به تایپیک زیر بروید :

http://www.centralclubs.com/viewtopic.p ... highlight=

در مورد ادامه مبحث هم بهتر است درمورد کوروش - در تایپیک خودش بحث شود که مطالب پراکنده نشوند :-o