صفحه 1 از 1
اسطوره های نظامی
ارسال شده: چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۸۷, ۸:۳۷ ب.ظ
توسط HARD
سلام.در این تایپیک زنگی نامه ی اسطوره های نظامی جهان قرار می گیرد!
[External Link Removed for Guests]
می خواهیم در مورد کسی صحبت کنیم که تا آخرین لحظات وفادار ماند اما در آخرین لحظه اشتباه کرد.در هفتم اکتبر سال 1900 هاینریش هیملر در مونیخ در ایالت باواریا به دنیا آمد.داستان زندگی او در بچگی چیز خاصی ندارد و خوب طبق روال عادی هر انسانی پیش رفته است. اما در جوانی و ادامه زندگی هیملر کارهایی کرد که بعضی از آنها وجهه جهانی پیدا کرد. هیملر از کسانی بود از ابتدا راه با هیتلر بود. او در نیمه راه کار سیاسی را ول کرد و به کار مرغ داری مشغول شد.متاسفانه در این کار توفیق چندانی نداشت و دوباره در سال 1928 به حزب برگشت. او در سال 1929 فرماندهی سازمان SS را بر عهده گرفت. در همین سال او با مارگارت بودن ازدواج کرد. هیملر را نماد سیاست اصلاح نژادی نازی ها می دانند. این هم به خاطر این است که عمده بار سیاست اصلاح نژادی به عهده سازمان SS بوده است . هیملر همچنان در طول مدت زمام داری نازی ها در آلمان مسئول اردوگاه های کار اجباری بوده است. این اردوگاه ها از یهودیان , کلی ها, کمونیست ها و همجنس بازان مملو بودند. در سال 1935 هنگامی که فرمانده SA (ارنست روهم)حرف از استقلال طلبی و سازش با متفقین زد به دستور هیملر گروهی از سربازان SS شبانه به خانه وی ریختند و او را کشتند. با آغاز جنگ جهانی دوم هیملر نقش غیر قابل انکاری در این جنگ پیدا کرد. متفقین او را و صحبت ها و دستوراتش را به عنوان مدرک هولوکاست نشان می دهند.شعار معروف هیملر این بود "اروپای بدون یهود و کمونیست" در سال 1941 از طرف هیتلر او مامور گسترش اردوگاه های کار اجباری شد. اردوگاه آشوتز در لهستان معروف ترین آنها است.
[External Link Removed for Guests]
بعضی ها از روی آگاهی کم خود او را رئیس گشتاپو معرفی می کنند در حالی اصلا این گونه نبوده است.در چارت اداری که از آلمان نازی منتشر شده است مشخص است که هیملر فرمانده سازمان SS بوده است و در ضمن بر تمام سازمان های پلیسی اطلاعاتی آلمان نظارت داشته است که گشتاپو هم یکی از آنان است. به معنای دیگر تمام کارها و گزارشات سازمان های اطلاعاتی جاسوسی پلیسی آلمان باید به تایید هیملر می رسیده است. او یکی از وفادار ترین افراد به هیتلر بود و همگان بر این تصور بودند که جانشین هیتلر او است.سال 1945 ,دیگر از آن ارتش قدرتمند و منظم آلمان خبری نبود اکثر سربازان آلمانی کشته شده بودند. همه به شکست آلمان در جنگ ایمان داشتند . هیملر هم یکی از آنان بود . در فاصله 2 ماه به شکست نهایی در روزنامه ای که توسط هیملر اداره می شد مطلبی چاپ شد دال بر اینکه رایش باید یک شکست نظامی را بپذیرد.همین موضوع باعث عصبانیت هیتلر شد. هیملر به همراه گورینگ به دنبال راهی بودند تا بتوانند با متفقین صلح کنند.وقتی این خبر به گوش هیتلر رسید پیشوای آلمان آنقدر عصبانی شد که او را از مسئولیت های خود عزل کرد و او را خائن به نازیسم نامید. هیملر مورد غضب پیشوای خود قرار گرفته بود.از اینجا مانده و از آنجا رانده. بالاخره او دست به کاری زد که پیشوایش زد. 23 می 1945 در حالی که 15 روز از تسلیم آلمان می گذشت و نیروی های متفقین گشت های مخصوصی را مامور یافتن سران نازی کرده بود در ساعت 23:14 هاینریش هیملر با سیانور به زندگی خود پایان داد تا اسطوره ترس یهودیان و کمونیست ها برای همیشه چشمان خود را ببندد.
[External Link Removed for Guests]
__________________________________________________________________________________________________________________________________________
اگه استقبال بشه ادامه میدم...

ارسال شده: پنجشنبه ۶ تیر ۱۳۸۷, ۱۰:۵۸ ق.ظ
توسط mohammad tomcat
به نظر من هیملر در مقابل رومل یا مونتگومری یا دیگران فقط یه آدم سنگدل و حسود بوده

سلام
ارسال شده: پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۷, ۱:۲۲ ق.ظ
توسط HARD
سلام به همگی
ادامه میدم...
این مطلب اختصاص دارد به اسطوره وفاداری . کسی که به همگان در جهان نشان داد معنی ثابت قدمی و وفاداری به آرمان چیست.
در 29 اکتبر سال 1897 پائول جوزف گوبلز پا به عرصه وجود گذاشت. وی حاصل ازدواج فردریش گوبلز و ماریان الدنهایس بود. وی در منطقه ریت یا همان گلادباخ امروزی در آلمان به دنیا آمد. جوزف در یک خانواده کاتولیک متعصب به دنیا آمد و نفرت از یهودیان را از همان دوران کودکی آموخت . او که تحت تعلیم مستقیم پدر خود در امور دینی بود کاملا نفرت کاتولیک را از یهودیان و ظلم آنها را به عیسی مسیح درک کرد. جوزف از کودکی خود همیشه از ناحیه پای راست می لنگید. عده ای از تاریخ نویسان و مورخان این موضوع را به ابتلای وی به بیماری فلج اطفال ربط می دهند در حالی که عده ای دیگر که تعدادشان هم کم نیست این معضل را ناشی از تصادف وی در کودکی با یک گاری می دانند. او تا پایان عمر خود همواره یک پشت بند فلزی به پای راست خود می بست.جوزف در دوران نوجوانی و تحصیل خود همیشه فردی مستعد و مسئولیت پذیر بود و شاگردی درس خوان . در هنگام جنگ اول جهانی و ورود امپراطور گیوم دوم به جنگ گوبلز در صف ثبت نام کنندگان برای جنگ قرار می گیرد اما به دلیل نقص پای خود و همچنان ضعف بدنی از طرف ارگان جمع آوری نیرو رد صلاحیت می شود.خود او این موضوع را یک ترازدی برای خود در جوانی ذکر می کند اما او ناامید نمی شود و به تحصیل ادامه می دهد. بالاخره گوبلز در سال 1921 در حالی که 24 سال بیشتر نداشت به واسطه نبوغ فردی خود در رشته ادبیات و فلسفه مدرک دکترا می گیرد.او مدرک خود را از دانشگاه هیدلبرگ اخذ می کند. و بعد از این به حرفه روزنامه نگاری می پردازد. از همان جوانی استعداد بلفطره وی در مورد امور تبلیغاتی مشخص بود. او در سال 1922 به حذب نازی می پیوندد البته بعضی از مراجع تاریخی ادعا دارند که گوبلز در سال 1924 وارد تشکل نازی ها شده است. گوبلز در ابتدا نسبت به تفکرات هیتلر شک داشت و ایمان کامل به وی نداشت اما در جریان سخنرانی سال 1924 در مونیخ و در قسمتی که هیتلر صحبت از فضای حیاتی می کند به تفکرات و مرام نازیسم اعتقاد راسخ پیدا می کند. او با حالی که یک عضو ساده از حزب بود ولی به پشتوانه سخنرانی های آتشین خود در دفاع از تفکرات هیتلر مدارج ترقی را به سرعت هر چه تمام تر طی کرد. گوبلز در دورانی که روزنامه نگار بود یک رمان با نام میشل (Michael) به چاپ می رساند.او بالاخره با زنی به نام ماگادا کوانت ازدواج می کند که وفادارترین زوج تاریخ را می سازد. ماگادا از شوهر قبلی خود طلاق گرفته بود و هارالد حاصل ازدواج اول وی بود. هارالد کوانت از سربازان سازمان SS و از متخصصین این سازمان بود. او حتی سمت جانشین یکی از ادارات نیروی هوایی آلمان (لوفت وافه) را بر عهده داشت. هارالد در جریان جنگ به دست نیروی های بریتانیا اسیر می شود.
[External Link Removed for Guests]
در سال 1933 و با پیروزی حذب نازی در انتخابات و به صدارت رسیدن هیتلر گوبلز به مقام وزارت تبلیغات رایش منصوب می شود و تا آخر حیات خود و رایش سوم این سمت را حفظ می کند.او همچنین مسئول تمام امور فرهنگی آلمان از قبیل موسیقی سینما و مطبوعات بود و در طی 12 سال فعالیت جامعه فرهنگی آلمان را از وجود موسیقی دانان ,روزنامه نگاران و فیلم سازان یهودی و کمونیست پاک ساخت. گوبلز نقش به سزایی در جمع کردن نیروی مردمی در پشت تفکرات هیتلر داشت. سیاست او در امر تبلیغات موجب پیدایش نوین ترین شکل تبلیغاتی با نام دروغ بزرگ شد. سیاستی که امروزه متفقین و اسرائیل هم از آن پیروی می کنند . گوبلز اعتقاد داشت یک دروغ را اگر به شکلی بزرگ بیان کنی اثر بسیار زیادی خواهد داشت. نمونه یکی از موفقیت های گوبلز از این ترفند را می توان در جنگ آلمان در خاک فرانسه مشاهده کرد. در حالی که نیروی های آلمان 100 کیلومتر تا پاریس فاصله داشتند گوبلز به طور کاملا جدی در رادیو برلین اعلام می کند که سربازان نازی پاریس را در محاصره قرار دادند همین امر باعث می شود تعدادی از لشکر های فرانسوی که دورتر از پاریس بودند خود را تسلیم نیروهای نازی کنند. مارشال گودریان در قسمتی از اظهارات خود درباره جنگ فرانسه می گوید گوبلز به تنهایی کار 20 لشکر زرهی را انجام داد .
اما تنها حرکتی که می توان از آن به عنوان نقطه ناریک کارنامه گوبلز ذکر کرد می توان به اظهارات نا بخردانه وی در مورد ایران اشاره کرد. در حالی که نیروی های متفقین خود را برای حمله به ایران آماده می کردند و گوبلز از طرف هیتلر مامور هشدار به ایران از طریق دستگاه های تبلیغات بود وی در نطقی به فاصله 1 ماه قبل از حمله متفقین اعلام می کند به زودی ارتش آلمان از طریق گروزنی و قفقاز به سوی ایران سرازیر خواهد شد و در تهران در جلوی پادشاه ایران رژه خواهد رفت.همین نطق وی باعث تحریک بیشتر متفقین و سرعت بخشیدن آنها به روند تجاوز خود به ایران می شود. او از سال 1942 تمام نیروی های سینمایی آلمان را بسیج می کند تا در ساخته های خود جهان آینده که دراختیار نازیسم است را ترسیم کنند. در سال 1944 در حالی که وی در حال ترک خانه به سمت دفتر کار خود بود مورد حمله یک مرد مسلح قرار می گیرد که با اقدام به موقع ماموران گشتاپو ترور وی نا فرجام می ماند.هویت فرد مهاجم صرب و دارای مرام بلشویکی تشخیص داده شد. او در سال 1945 و در حالی که نیروی های چویکف و ژوکف آماده درنوردیدن آخرین دفاع برلین بودند خانه خود را به مقصد پناه گاه هیتلر ترک کرد تا آخرین لحظات عمر خود را در کنار پیشوای خود باشد. روز 30 آوریل وقتی هیتلر برای آخرین بار خود را به نزدیکانش نشان می دهد تا برای همیشه خداحافظی کند در طی حکمی از طرف وی گوبلز به مقام صدر اعظمی و دریا سالار دونیتز به مقام ریاست جمهوری منصوب می شوند. بعد هیتلر آخرین دستورات را به گوبلز می دهد. "جسد مرا بسوزان تا به دست ارتش سرخ نیفتد چون آنها جسد مرا مومیایی می کنند و در موزه نگهداری می کنند" بالاخره ساعت 15:30 صدای شلیک می آید و نوبت گوبلز است تا آخرین ماموریت خود را انجام دهد. به دستور او جسد هیتلر و همسرش را در بین پرچم آلمان می گذارند و پس از طی تشریفات و سلام نازی گوبلز جسد کسی را آتش می زند که بیش از هر کسی به او اعتقاد دارد . او در روز 1 می در حالی که سربازان شوروی در حال نزدیکی به محل اختفای وی بودند ابتدا 6 فرزند خود به نام (کاترین-الیزابت-جوانا-ترادل-هایگا-سوزان) را که از 6 ساله تا 12 ساله بودند را مسموم کرد تا دست متجاوزین به فرزندانش نرسد و بعد به همراه همسر خود و در حالی که تنها 48 سال داشت با سیانور خودکشی کرد. جسد وی و خانواده اش را مارتین بورمان سوزاند. گوبلز یکی از دو شاهد ازدواج هیتلر با اوا براون بود . او را معمار نیروهای پلیسی آلمان نازی می دانند و عقیده دارند که سازمان دهی و طریقه شکل گیری گشتاپو از افکار گوبلز بوده است. خانه وی بعد از جنگ محل تشکیل جمعیت کمونیستی آلمان و همچنین احزاب جوانان شد و هم اکنون در آلمان برای فروش گذاشته شده است.
[External Link Removed for Guests]
ادامه...
ارسال شده: پنجشنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۷, ۱:۰۶ ب.ظ
توسط HARD
[External Link Removed for Guests]
این پست مختص مارشال گورینگ ملقب به دست راست آدولف هیتلر است.او از ابتدای ظهور ایدئولوژی نازیسم در کنار هیتلر بود. هرمان ویلهم گورینگ در دوازدهمین روز از ما ژانویه سال 1893 در شهر روزنهیم در ایالت باواریا چشم به جهان گشود. پدر او هاینریش ارنست گورینگ یک وکیل دادگستری و از ماموران مستعمری در نامیبیا بود و مادرش فرانسیکا هم یک زن خانه دار ساده بود. هرمان دوران کودکی خود را در سایه تربیت و آموزه های پدر خود طی کرد . کسی که به آموخته بود همیشه باید مرد باشد و برای هدف خود بجنگد. سرانجام او راهی مدرسه نظامی کارلسروهه شد و در آنجا تحصیلات نظامی را در رشته خلبانی دنبال کرد و در سال 1914 با توجه به روحیه کاملا نظامی و ارتشی خود به ارتش امپراطوری گیوم دوم پیوست. با شروع جنگ در همان سال گورینگ مانند دیگر سربازان آلمانی در جهت تحقق آرمان بزرگی آلمان جنگید . او که در مدرسه نظامی کارلسروهه در رشته خلبانی تربیت شده بود در طول 4 سال جنگ سخت همواره در سخترین ماموریت ها سربلند بیرون آمد و در پایان به خاطر شجاعت مفتخر به دریافت نشان صلیب آهنین شد. با اعلام صلح ورسای و تحقیر ارتش قوی آلمان او هم مانند دیگر مردم آلمان سرخورده شد ولی باز اراده خود را از دست نداد و به راه خویش ادامه داد. بعد از اتمام جنگ او راهی مونیخ شد و در سال 1922 با آدولف هیتلر آشنا شد. آشنایی که سرنوشت او را رقم زد. او در سال 1924 به سمت فرماندهی سازمان SA(سپاه توفان) منصوب شد و رهبری این گروه را تا یک سال مقتدرانه در دست داشت. در پی کودتای مونیخ معروف به کودتای آبجو فروشی گورینگ به شدت زخمی شد ولی موفق شد از کشور بگریزد. او در سال 1927 به آلمان بازگشت و در سال 1928 به پارلمان آلمان (رایشتاگ) راه یافت و در سال 1932 رئیس رایشتاگ شد. او همچنین در سال 1933 مسئول امور داخلی پروس بود و در همین مدت تلاش های بسیار زیادی در جهت دستگیری کمونیست ها انجام داد. او در دهم آوریل همین سال ازدواج کرد.
[External Link Removed for Guests]
در ژوئن سال 1934 در عملیات معروف (( شب قداره ها)) به دستور هاینریش هیملر , ترور ارنس روهم(فرمانده SA) و بعضی دیگر از سران SA را فرماندهی کرد و بالاخره در سال 1935 فرمانده لوفت وافه(نیروی هوایی آلمان) شد . هر روز بر قدرت گورینگ افزوده می شود و به او لقب دست راست هیتلر را می دهند. در ماجرای آتش زدن رایشتاگ گورینگ شخصا مسئول این کار بود به طوری که بعدا در مجلسی خطاب به دریا سالار دونیتز گفت " هیچ کس اندازه من در مورد آتش زدن رایشتاگ نمی داند چونکه خودم رایشتاگ را به آتش کشیدم" .
گورینگ در ادامه فعالیت های خود دست به تاسیس یکی از بزرگترین سازمان های نازی ها کرد. او با توجه به نیاز آلمان به داشتن یک سازمان جاسوسی قوی برای حفظ امنیت کشور و همچنین مبارزه یا عوامل جاسوسی کشورهای دیگر مخصوصا بریتانیا که در آن سال ها زیاد به مراکز آلمان و سفارتخانه های این کشور دستبرد اطلاعاتی می زدند اقدام به تاسیس سازمانی زیر نظر SS به نام گشتاپو کرد. بعد ها با حضور هایدریخ در راس این سازمان گشتاپو بدل به عظیم ترین و مخوف ترین سازمان اطلاعاتی جهان گردید.در بسیار مراجع تاریخی گورینگ را مارشال خطاب کردند اما در معدود مراکزی او را فیلد مارشال شناخته اند اما احتمال مارشال بودن او قویتر است. با ورود آلمان به جنگ دوم جهانی گورینگ نقش به سزایی در جنگ پیدا کرد. او مامور بود تا عظمت و قدرت لوفت وافه را به جهانیان نشان دهد. معروف ترین جمله گورینگ وقتی است که هندرسون سفیر کبیر انگلستان متن اولتیماتوم بریتانیا را برای هیتلر قرائت می کرد که گفت " هر کشوری که جلوی آلمان بخواهد بایستد مثل پشه زیر چکمه های خود له خواهیم کرد و انگلستان هم بهتر است وارد جنگ نشود زیرا خودش با خاک یکسان می شود"او در سال 1940 اعلام نبرد بزرگ هوایی بر علیه انگلستان کرد و در بلیتس معروف به 3000 جنگده و بمب افکن آلمان ماموریت داد تا در یک عملیات شهر های محوری انگلیس را به آتش بکشند . او همچنین در همین سال با ارسال نامه ای به فرماندار نازی ورشو خواستار چاره ای نهایی برای رفع معزل یهودیان شد. لوفت وافه به رهبری او تا سال 1943 فرمانروای مطلق آسمان های اروپا بود. از افتخارات او ابداع اولین هواپیمای جاسوسی در لوفت وافه بود که به وسیله آن بدون اینکه روس ها بفهمند از تمام شوروی عکس برداری شد تا طرح حمله به شوروی راحت تر طراحی شود. در سال 1942 و با توجه به شکست آلمان در پشت دروازه های مسکو در پی شایعات مبنی بر اینکه قدرت نازی ها رو به زوال است موسولینی از اعزام نیرو به پشتیبانی آلمان ها خودداری می کرد که گورینگ در طی سفری به رم به موسولینی اطمینان می دهد که به زودی شوروی تسخیر می شود و امپراطوری انگلستان سلاح خود را به زمین خواهد گذاشت. اما افول گورینگ از سال 1943 با شکست های پیا پی لوفت وافه شروع شد . شکست های متعدد لوفت وافه , عملی نشدن طرح های هوایی هیتلر مخصوصا در شوروی, عدم موفقیت در شکست انگلستان به وسیله بمباران و همچنین اعتیاد وی به مرفین را از دلایل سقوط وی می دانند. سال 1945 در پی پیشروی سریع متفقین به سمت برلین و قطعی شدن شکست نازی ها او به همراه هیملر به دنبال راهی برای صلح با متفقین بودند. این یکی از مضحک ترین کارهای گورینگ در طول زندگی اش بود . طلب صلح کردن در حالی که ماشین جنگی متفقین در قلب خاک آلمان بود. با شنیدن این خبر هیتلر به شدت عصبانی شد و وی را از تمام مسئولیت ها عزل کرد و همچنین حکم اخراج وی از حزب را امضا کرد تا بدین وسیله وی را خائن بنامد. این بدترین عذاب روحی برای گورینگ بود. با تسلیم بلا شرط آلمان نازی در 8 می 1945 او بوسیله نیرو های بریتانیا دستگیر شد. او در دادگاه نورمبرگ در دفاع از خود نطق های بسیار کوبنده ای انجام داد و تمام اتهامات را مبنی بر جنایاتکار جنگی بودن را رد کرد.
[External Link Removed for Guests]
وقتی که شخصی بنام افن باخ که ژنرال SS بود ادعا کرد که مبارزه با پارتیزان های شوروی بهانه ای بود برای قتل عام مردم عادی شوروی گورینگ به یکباره از جا پرید و خطاب به وی گفت گفت "کثافت خائن" .
در طول زندانی بودن گورینگ یک روان شناس آلمانی یهودی بنام گوستاو گیلبرت که مامور سازمان جاسوسی انگلستان بود گورینگ را مورد بازجویی و آزمایش های روانشناسی قرار داد تا معلوم شود IQ گورینگ 138 است.
بالاخره دادگاه تشریفاتی نورمبرگ رای خود را در مورد مارشال هرمان ویلهم گورینگ اعلام کرد . اعدام به وسیله طناب دار. گورینگ که تحمل چنین مرگ حقارت آمیزی را به دست عوامل دشمن نداشت در 15 اکتبر 1946 در درون سلول خود با سیانور خود کشی کرد. پزشکان سعی کردند تا معده وی را شستشو دهند اما موفق نشدند و مردی که ملقب به دست راست هیتلر بود دیده اش را از دنیا بست.
[External Link Removed for Guests]
ارسال شده: پنجشنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۷, ۲:۴۸ ب.ظ
توسط dr_mehdi57
دادگاه تشريفاتي رو خوب اومدي
