آشنایی با انجمن حجتیه
ارسال شده: جمعه ۸ شهریور ۱۳۸۷, ۶:۳۴ ب.ظ
قسمت اول
به دنبال پخش برنامه تلويزيونى اعترافات «سيامك پورزند» ، وزير اطلاعات در چهارم شهريور ماه گذشته در يك كنفرانس خبرى در حضور خبرنگاران رسانهها ظاهر شده، پيرامون مسائل امنيتى مهم كشور از دو بعد خارجى و داخلى سخن گفت و با اشاره تلويحى به فعال شدن شبكهاى كه از آن به عنوان شبكه «براندازان» نام برد، از دستگيرى افرادى در همين رابطه خبر داد .
قبل از آن هم كم و بيش اخبارى مبنى بر بروز برخى تحركات تفرقهانگيز مذهبى در برخى شهرستانها منتشر شده بود كه حساسيتها را دو چندان مىساخت .
به فاصله يك روز پس از آن، معاون سياسى وزير كشور نيز در يك گفتوگوى خبرى موضوع تفرقهافكنى بين شيعه و سنى از سوى برخى عناصر در شهرهاى كشور پرداخت و تحركات را در اين باره «سازمان يافته» خواند و اعلام كرد كه وزارت كشور هشدارهاى لازم را در رابطه با بروز تفرقهافكنى به مراكز ذىربط و استاندارىها داده است .
اطلاق عنوان «سازمانيافته» بر تحركاتى كه اخيرا خبرساز شدهاند، اذهان را نسبتبه آن حساستر كرده و بسيارى مترصد بودند كه از ماهيت اين تحركات سازمانى مطلع گردند . معاون سياسى وزير كشور نيز چندان مردم را منتظر نگذاشت و در گفتوگوى خبرى خود درباره اين تفرقه افكنىهاى سازمانيافته از «انجمن حجتيه» نام برد و گفت كه انجمن حجتيه هميشه فعال بوده و اخيرا نيز فعاليتخود را در مناطق سنىنشين گسترش داده است و با توزيع جزوات و صحبتهاى خطرناك، به گونهاى عمل مىكند كه گاهى فعاليت آنان به اسم نظام و حكومت گذاشته مىشود . برخى گفتند كه مقام رهبرى پيش از همه در يكى از جلسات خود با مسئولين هشدار داده بودند كه خطى در دنيا و از جمله ايران در حال دنبال كردن و دامن زدن اختلافات بين مردم است . در آن زمان شايد كمتر كسى احتمال فعال شدن مجدد انجمن حجتيه را مىداد; اما اختلافافكنى بين مردم و اقوام با تكيه بر چه پايه و كدام علائق آنان مىتوانست امكانپذير باشد؟ تاريخ قرن اخير در كشور نشان داده است كه مذهب و تعلقات مذهبى يكى از آن دستاويزهايى است كه به راحتى تفرقهافكنى به وسيله آن را عملى و ممكن مىسازد و چون رنگ و لعاب مذهبى دارد، تمييز و تشخيص را در قضاوت و ارزيابى بهنهايت مشكل مىسازد .
شايد به همين دليل بود كه معاون امنيتى و انتظامى وزارت كشور، وقتى مىخواست درباره تحركات ياد شده اظهار نظر كند، اينگونه شروع كرد: «بعضا احساس مىشود كه اقدامات انجام شده از نوعى است كه تفرقه در بين آحاد ملتيا در واقع اقوام را ايجاد مىكند .»
وى آنگاه در توضيح خود پيرامون اين پديده گفت كه گاهى شعارهايى در بعضى شهرها خصوصا شهرهاى مذهبى چون قم و مشهد يا مناطق سنىنشين در ايام خاص نوشته مىشود و كارهايى صورت مىگيرد و احساس مىشود علىرغم تفكر امام (ره) و سياستهاى استراتژيك نظام و مقام رهبرى، عدهاى به دنبال ايجاد اختلاف بين سنى و شيعه هستند و قرائن و شواهدى هم در اين زمينه وجود دارد . بعضا هم نشريات و كتبى چاپ مىشود و كارهاى تبليغى صورت مىگيرد .
اما «مبلغ» اطمينان خاطر داد كه همواره تلاش براى شناسايى مراكز و نقاط بحرانخيز صورت مىگيرد و هر گاه به نقطه روشنى دستيافته شود (مثل فعاليت انجمن حجتيه) به سمع مردم مىرسانند .
به هر حال، آنچه جايى براى ترديد باقى نمىگذاشت، مؤيداتى بود كه احتمال تجديد حيات انجمن را - كه با افشاگرىها و موضعگيرىهاى صريح و بىپرده بنيانگذار جمهورى اسلامى در 21 تير 1361 (عيد سعيد فطر) باعث تعطيلى آن در روز اول مرداد ماه همان سال شده بود - تقويت مىكرد; سازمان و انجمنى كه از آن سال ديگر براى كسى موضوعيت نداشت و احتمال داده نمىشد كه روزى اين تفكر دوباره زنده شود يا پا به عرصه ظهور بگذارد . شايد بتوان گفت كه خيلىها اصلا وجود چنين تفكرى را كاملا فراموش كرده بودند و مىرفت كه از خاطرهها حذف و محو شود . به ويژه نسل جديد يا به تعبير برخىها - كه اخيرا مد شده - نسل سومىها، اساسا نه با چنين تفكرى به صورت سازمانيافتهاش نه آشنايى داشتهاند و نه مىتوانند شكل سازمانى آن را در طول ساليان گذشته به خاطر آورند . ليكن بديهى است كه شيوع اخبار و اطلاعاتى درباره تشكلى يا سازمانى به نام انجمن حجتيه - آن گونه كه اين روزها شاهد آن بوده و هستيم - آنها را در برابر شناخت و آگاهى از مبانى و اصول اعتقادى اين سازمان نيازمند ساخته و با عدم وجود اين آگاهىها نمىتوان مطمئن بود كه در برابر تحركات اخير آنها منفعل نبوده و در برابر تبليغات فكرى آنها مصونيت داشته باشند . با اين حال طرح يك مقدمه كوتا براى خواننده، مىتواند فتح باب خوبى براى بررسى اين گروه باشد .»
× × ×
در سالهاى پايانى دهه 40 افراد انجمن با تنظيم برنامهاى، ماموران و فرستادههاى خود را عازم شهرستانهاى مختلف كردند و نوارهايى را در جمع افرادى كه گرد آورده بودند، به سمع رسانده و آنها را مجددا به انجمن بازگرداندند . در جريان يكى از اين اعزامهاى تبليغى، ماجرايى اتفاق مىافتد كه براى انجمن مشكلساز مىگردد . مامور اعزامى انجمن به همدان، در سال 1349 - كه مرحوم شهيد آيت الله مدنى در آن شهر سكونت داشتند - جريان خوابى را در حضور عدهاى به وسيله نوار اينگونه بيان مىكند كه «خانمى در خواب امام عصر را زيارت مىكند و امام مقاديرى سكه به اين خانم مىدهند كه ايشان در سفر حجبه كسانى بدهد كه آن جا سقايتحجاج را مىكنند و به اين خانم گفته مىشود كه تو را در آن جا خواهم ديد . بعد از اين كه اين خانم از خواب بيدار مىشود، جريان را به فراموشى مىسپارد، تا اين كه به حج مشرف مىشود و در اين سفر در حالى كه همان لباس را به تن داشت كه در شب زيارت امام در خواب پوشيده بود، در مكه حضرت ولى عصر، اين خانم را ديدار كرده و جريان آن خواب را يادآورى مىكنند و آن خانم دست در لباس خود كرده، آن پولها را از جيب خود پيدا مىكند و به دستور، عمل مىنمايد . سپس امام زمان با خانم قرارى را در مدينه گذاشته و با ايشان به بازار رفته و پيراهنى براى وى خريدارى مىكنند . بعد با هم به قبرستان بقيع مىروند و قبر مطهر حضرت زهرا را پيدا كرده و زيارت مىكنند . در خاتمه اين ديدار به خانم مىفرمايند كه سلام من را به پسرت (پسر آن خانم افسر ارتش بوده است) برسان و به او بگو كه تو جزو ياران ما هستى و در آن تشكيلاتى كه هستى قدر آن را بدان و به ديگران هم توصيه بكن كه چنين كنند و بعد تعدادى سؤال براى زن مطرح مىكنند و مىگويند كه نزد آيت الله ميلانى در مشهد برو و اين سؤالات را از ايشان بپرس . آن خانم پس از مراجعت از سفر حجبه مشهد رفته و نزد آيت الله ميلانى مىرود . ايشان مىگويد همانكس كه آن سؤالات را براى شما طرح كرده من را هم در جريان امر قرار داده است و . . .
متعاقب اين اقدام مرحوم شهيد مدنى از موضوع مطلع شده و نوار را مىخواهد . آنها به سرعت نوار را جمعآورى كرده، آن را مخفى مىكنند . اما در برابر اصرار آقاى مدنى، آنها مجبور مىشوند كه نسخهاى از آن را به ايشان بدهند . ايشان پس از اطمينان از وجود چنين اظهاراتى با يكى از نزديكان و افراد مورد وثوق خود كه در مشهد تبعيد بوده، تماس گرفته و از او مىخواهد كه موضوع را از آيت الله ميلانى استعلام نمايد . او نزد آقاى ميلانى رفته و موضوع را مىپرسد كه ايشان اصل موضوع و مراجعه چنين زنى را تكذيب مىنمايد و همين موجب مىشود كه برخوردهاى تندى از لحاظ تبليغاتى بين مرحوم مدنى از يك سو و افراد انجمن حجتيه از سوى ديگر به وجود آيد و حتى شهيد مدنى گويا برگزارى جشنهاى آنها را در نيمه شعبان در محل مهديه همدان ممنوع اعلام مىكنند و حتى زمانى كه رهبر معنوى انجمن، عازم شهرستان كازرون مىشود، ايشان استقبال از او را حرام اعلام مىنمايد .
پس از انقلاب نيز ايشان تاكيد داشت كه «حق نداريد از اينها (انجمن حجتيه) استفاده بكنيد; اگر هم كارها بخوابند، نبايد دستبه طرف آنها دراز كنيم و اينها جريان خطرناكى هستند .»
البته نقل خوابهاى اين گروه در همين مقدار نبود و منحصر به اين سالها نيز نمىشد . نقل خواب و رؤيتحضرت ولىعصر (ع) از منابع قديم و جديد، در حقيقتيكى از راههاى اثبات وجود آن حضرت بود كه معمولا گفته مىشد فلانى امام را ديده استيا حضرت مدت 15 روز در منزل فلانى مسكن گزيده بودند; در حالىكه ميزبان هم حضرت را ديده و از حضور حضرت در منزل خود مطلع بوده و از ايشان پذيرايى مىكرده كه پس از 15 روز حضرت به او دستوراتى مىدهند و مثلا مىفرمايند كه تا آخر عمرت هر شب 500 ركعت نماز (!) اقامه كن و پس از آن نيز ادعيههاى فراوانى كه در تعقيب نماز وارد شده، قرائت كن!
شايد سرآغاز و تاسيس اين گروه و انجمن نيز از يك خواب نشات گرفته بود، آن چنان كه عدهاى از خود انجمنىها مىگفتند كه مؤسس انجمن حجتيه در سالهاى 1332 خوابى ديده است كه امام زمان به وى امر فرمودهاند كه گروهى را براى مبارزه با بهائيت تشكيل بدهد . به همين دليل نام اين انجمن از ابتداء «انجمن ضد بهائيت» انتخاب شد .
× × ×
اكنون پيش از آن كه به معرفى تشكيلات انجمن و اعتقادات و مؤسسين آن بپردازيم، بهتر است قدرى درباره زمينههاى تاريخى توضيح داده شود . اولين واكنش برخى از قدرتها و جريانهاى مخالف اسلام در برابر توسعه فعاليتهاى اصلاحگرايانه افرادى چون سيد جمال الدين اسدآبادى مبارزهزدايى و كشاندن اسلام به يك وادى عافيتطلبى بود تا اين خط در مقابل مبارزه واكسينه شود . به طور مثال لردگلادستون در پارلمان انگليس ضمن اين كه قرآن را به تريبون مىكوبد، فرياد مىزند كه تا اين كتاب در بين مسلمانان رواج دارد، نمىتوانيم كارى بكنيم . حال براى مقابله با آن چكار مىتوانستند، بكنند؟ آنها سه خط را در مقابل خط اصلاحگرايى دنبال كردند كه عبارت بود از: ترويج فرهنگ و مظاهر غربى، تفرقهافكنى بين مذاهب مختلف مسلمين از جمله شيعه و سنى و نفوذ عناصر وابسته به داخل نهضتها و جنبشهاى اسلامى از جمله روحانيت .
در مسير اجرايى اين خطوط، دو جبهه جديد، در آغاز قرن شكل گرفت كه اگر چه در مقابل هم قرار مىگرفتند، اما در واقع هر دو جبهه يك هدف را تعقيب مىكردند و نتيجه براى آنهايى كه سنگ بناى آن را نهادند، در حقيقتيكى بود و آن ايجاد مرز بين مبارزه و امور معنوى بود .
اولين جبهه را در خلق گروه و فرقهاى به نام بهائيتشكل دادند . البته بهائيت ادامه و دنباله بابيتبود كه على محمد باب شيرازى 120 سال پيش آن را به وجود آورد و ميرزا حسينعلى نورى ملقب به بها با نوشتن كتابى به نام «ايقان» در 157 صفحه به اثبات ادعاى باب كوشيد . ميرزا حسينعلى كه از شاگردان و مديران و مبلغان على محمد باب بود، پس از مدتى خدمتگزارى، به جانشين او - كه برادر خودش به نام ميرزا يحيى ملقب به صبح ازل بود و به بغداد گريخت - مسلك بابيت را نسخ كرده اعلام كرد كه باب، مبشر رسالت او بوده است و در اين جهت ادعاى رسالت و ادعاى پيامبرى و پس از مدتى هم ادعاى خدايى كرد و سرانجام بر ازلىها، كه پيروان برادرش بودند، پيروز شد . گروندگان به مسلك او را بهايى يا بهائيت ناميدند كه در طول زمان به فرقهها و شعبههاى مختلفى هم تقسيم شده است .
اين مسلك داراى زيربناى علمى و فلسفى و منطقى نبود، بلكه بناى آن بر پايه يك سرى عقايد متناقض و كذب گذاشته شده بود . اين مسلك با اين طيف از اعتقادات از همان مبنايى برخوردار است كه بعدها انجمن حجتيه از آن مبنا سود جست و آن «احساسات» است . اتفاقا مسلك بهائيت نيز از نقل خوابهاى كذايى در اثبات حقانيتخود دريغ نمىكند و داستانهاى فراوانى نظير اين كه: «به خاطر دارم جناب ملاعلى شهيد، شبى به پدرم مىگفت: جناب ملاعباس! اگر مرا بردند شهيد كنند، من تا جمال مبارك (منظور بهاء است) امر نفرمايد، جان نخواهم داد . چه دنيايى داشت ديرى نپاييد روزى پدرم را ديدم كتاب ايقان مىخواند و اشك مىريخت . موضوع را پرسيدم، گفت او (ملا على) را همان طور كه خواسته بود، كشتند و بىشك او به فرمان جمال مبارك، جان سپرده است .»
به هر حال بهائيتبراى ايجاد شكاف بين روحانيت و شيعيان و بىارزش كردن عقيده مهدويت كه تاثيرگذارى آن در ايجاد و گسترش نهضتهاى بيدارى بخش عيان بود، پديد آمد .
«پرنس دالگوركى» كه در پوشش مترجمى سفارت روسيه به ايران آمد تا به ماموريت اصلىاش كه جاسوسى براى تزار روسيه بود، بپردازد، تلاش زيادى را براى رخنه و نفوذ در بين روحانيون به كار گرفت و چون به دو زبان فارسى و عربى مسلط بود و آنها را به صورت فصيح صحبت مىكرد، توانستبه تحصيل علوم دينى و ايجاد جاى پايى در مدارس علوم دينى موفق گردد و با پوشيدن نعلين و گذاشتن عمامه با روحانيونى كه آنها را با هوش و ذكى مىناميد، معاشرت وسيعى را آغاز كند . در حين معاشرت نقاط ضعف چند طلبه را كشف كرده و از همين در وارد شد و آن چندطلبه محدود را كه نقاط ضعفى هم داشتند، در خدمت مذهبسازى و فرقهسازى گرفت و توانستبابيت و مهدويت را به وجود آورد . همزمان در ديگر كشورها هم مذاهب و فرقههاى مشابهى چون فرقه قاديانى به دست «غلام احمد قاديانى» در هند به وجود آوردند . در ادامه اين خط كه فرقهسازى و تفرقهافكنى بود، بهائيت پديد آمد و تا سالها پيروانى را هم براى خود دست و پا كرد . البته اين خط را انگليس رهبرى مىكرد و زمانى كه نهضت ملى نفت در ايران اوج گرفته بود، اين خط را پىريزى و طرحريزى كرده، با تبليغ بىتفاوتى در مقابل مسائل سياسى، صف متحد مردم را بشكند .
محمود محمود مؤلف «تاريخ ديپلماسى انگليس در ايران» به تضادهايى كه در آن زمان از سوى انگليس تشديد مىشد، مثل تضاد شيعه و سنى، اختلاف و تضاد خانقاه صفى عليشاه و خانقاه گنابادىها، تضاد زيدىها و شيخىها در كرمان، تضاد عرب و بلوچ و تضاد عجم كرد و فارس و . . . اشاره كرده است . او مىگويد كه تشديد اين تضادهاى فرعى براى اين بود كه رژيم سلطنت، حاكم بماند و منافع انگليس تضمين شود .
تشديد تضاد بين مرحوم دكتر مصدق و مرحوم كاشانى نيز با همين تز صورت گرفت . به طورى كه دكتر مظفر بقايى كه از همان زمان با امريكايىها ارتباط داشت، به تضادهاى موجود در ديدگاههاى آن دو دامن مىزد و با توسعه اختلافات و عمده كردن تضاد ديدگاهها، زمينههاى كودتاى 28 مرداد را فراهم مىكرد .
نگاهى به انقلاب مشروطيت نيز وضعيت مشابهى را در ذهن و خاطرهها زنده مىسازد كه وقتى نهضت ضداستبدادى اوج گرفته بود و شعار حكومت قانون و مشروطه در حال تثبيتبود، حاميان شرايط استبدادى اختلاف و تضاد ديدگاهى را كه بين برخى روحانيون وجود داشت، زنده كردند و تقابل مشروعه را با مشروطه علم كردند . در حالى كه امثال آيت الله نائينى هم حكومت اسلامى و مشروعه را به عنوان يك استراتژى قبول داشتند، اما سخن آنها، اين بود كه در اين مرحله براى گذار از استبداد به حكومت اسلامى، مشروطه يك تاكتيك و شعار مقطعى است . اما مخالفان اين طرز فكر، چنين تحليلى را اصولا درك نكردند . كما اين كه مشروعهطلبان هم ظاهرا سلطنت را نفى نمىكردند و مىگفتند كه مشروطه بايد مشروعه باشد .
در اساطير ايرانى هم، چنين طرز تفكرى وجود داشته است . گشتاسب در شاهنامه وقتى با مانعى چون اسفنديار و رستم روبرو مىشود و آنها را براى تثبيتحاكميتخود خطرساز مىبيند، به تشديد تضاد بين آن دو مشغول شده، و با طرح نقشهاى ابتدا اسفنديار را به دست قهرمان ملى از ميان برمىدارد و سپس خود رستم را به لطايف الحيل نابود مىسازد . در دهه 50 نيز وقتى رژيم پهلوى متوجه اختلافات ايدئولوژيك در بين گروههاى مبارز ضدسلطنتى شد، بر آن شد تا روى اين تضادها برنامهريزى و تكيه كند .
«حسين زاده» از مسؤولان عالىرتبه ساواك گفته بود: «ما سه مرحله برنامه داريم: اول . تشديد اختلافات مذهبىها و ماركسيستها كه تاحدى انجام يافته است; دوم . تشديد اختلافات درون گروهى ماركسيستها كه در حال انجام است; مرحله سوم كه مشكلتر از همه است، تشديد اختلافات مذهبىها با يكديگر است .»
به هر صورت كودتاى 28 مرداد كه با شكست دكتر مصدق نوعى دلزدگى و حالتياس و واخوردگى در مردم به وجود آورد، زمينهساز شرايط بروز تفكر جديدى شد كه بر موج نااميدىها سوار بود .
محور اين تفكر جدايى سياست از دين بود كه كليت مسائل دين را مىپذيرفت مشروط به اين كه در شرايط سياسى و حكومتى دخالتى نكند . يكى از كسانى كه به سختى در تبليغ اين فكر كوشا بوده «ريمن نخعى» است كه در يك خانواده بهايى متولد شده بود و مدتى را در ضد اطلاعات ارتش خدمت كرده و با اوجگيرى نهضت ملى شدن نفتبه حزب ايران (حزب شاپور بختيار، اللهيار صالح و . .). مىپيوندد و پس از مدتى با موضع اين كه حزب ايران با حزب توده متحد شده، از آن جدا شده و چون وجهه مذهبى پيدا مىكند، به سوى روحانيون و نيروهاى مذهبى گرايش پيدا مىكند و سعى در به راه انداختن جريانات ضدماركسيستى در بين روحانيون مىنمايد تا به نحوى آنها را نسبتبه نهضت ملى نفتبدبين كند . او بعد از كودتا رسما تز جدايى سياست از دين را مطرح كرده، در اين زمينه مقاله مىنويسد . وى در منزوى ساختن روحانيونى چون مرحوم آيت الله طالقانى نيز بدون نقش نبوده است . نخعى در سال 1336 كتابى به نام «آخوندها» چاپ كرد و در خلال آن به ترويج عقايد خود مىپردازد . وى پس از پيروزى انقلاب اسلامى نيز فعال شده، به عمده كردن تضاد شيعه و سنى و بزرگنمايى خطر تفكر ماركسيستى و طرح رابطه دين و سياستبه صورت بسيار و پيچيده پرداخت كه موضوع اخير وى عنوان كتابى از وى شد به نام «دين و سياست» كه انتشارات كاويان آن را در سال 1359 منتشر كرد . نخعى، آن گونه كه در صفحه 16 اين كتاب مىنويسد، در سال 1390 با اجازه مرحوم ميلانى در شهر مشهد، ملبس به لباس روحانى مىشود و تلاشهايش را صرف كانونى به نام «كانون تشيع» مىنمايد كه اين كانون در تهران نزديك دانشگاه واقع شده و فعاليت داشت و به همين دليل در جذب دانشجويان و جوانان توانسته بود موقعيتهايى هم كسب نمايد .
بالاخره با ايجادجو نااميدى و موجسوارى تفكر سياستزدايى از دين، يك جريان رفرميستى از دل اين نااميدىها بيرون آمد كه معتقد بود امور سياسى و حركتهاى انقلابى اساسا بىنتيجه و محتوم به شكست است و تا ظهور حضرت ولىعصر (عج) نمىتوان حكومت عادلانه تشكيل داد . اين جريان در جو بعد از كودتا تبليغ مىكرد كه مشروطه شكستخورد، نهضت ملى تشكستخورد و فساد بيشتر شايع شد و در بيان علت اين ناكامىها چنين استدلال مىكرد كه ما قبل از ظهور حضرت، به هيچ حركت انقلابى موفقى دست نخواهيم يافت و فساد رو به تزايد است و همين تزايد فساد خود زمينهساز ظهور حضرت خواهد شد . در آن شرايط حساس پس از كودتا اين گونه تحليل مىكردند كه «سياست پدر و مادر ندارد; عمر انسان تلف مىشود; مشت است و درفش چه فايده؟ هر حركتى شده آخرش به جايى نرسيده; اساسا ما نمىتوانيم حكومت صالح درست كنيم مگر حضرت صاحب الزمان خودش بيايد درست كند; ما وظيفه داريم دين خود را حفظ كنيم، تكاليف شرعىمان را انجام دهيم و شبهات منكرين را جواب دهيم و ديگر هيچ .»
اين جريان در شكل فعال و سازمانيافته خود، به دستيكى از روحانيون خراسانى خلق شد . سخنرانىهاى او كه با گذشت 3 سال از كودتاى 28 مرداد در قالب كوبيدن فرقه بهائيت متمركز شده بود، در راستاى تبليغات وسيعى بود كه مىگفت دشمن اصلى و خطر اصلى از ناحيه بهائيت است . با اين حركتها تدريجا رژيم كودتا فرعى جلوه داده شد و در اين راه بلندگوى رژيم نقش بهسزايى ايفا كرد .
تبليغات رژيم در حالى فعال شد كه شاه در حال تدارك انعقاد پيمان سنتو يا بغداد بود و خبرهايى مبنى بر شكلگيرى سازمان امنيت داخلى در كشور به گوش مىرسيد كه در سال 1335 ساواك تاسيس شد و نيز اين زمان مقارن با ايامى بود كه اعضاى گروه فداييان اسلام از جمله نواب صفوى دستگير و به جوخه اعدام سپرده مىشود . در اين شرايط، راديو سراسرى يك برنامه سخنرانى يك ماهه عليه بهائيت پخش كرد و متعاقب آن مسئله بهائيت، بىنهايتبزرگ شد كه به تخريب باغ حظيرة القدس كه مركز تبليغى بهائيان بود، منجر شد .
مجموعه سخنرانىهاى شيخ محمود حلبى بعدها در سال 29 - 1328 به صورت كتابى به نام سخنرانىهاى «علامه محترم آقاى حاج شيخ محمود حلبى در راديو مشهد» و در قالب اولين نشريه انجمن تبليغات اسلامى مشهد چاپ و منتشر گرديد .
نام اصلى او «شيخ محمود ذاكرزاده تولايى» بود كه او را بعدها به نام شيخ محمود حلبى مىناميدند و به همين نام معروف بود .
آن گونه كه نقل شده استشيخ محمود به همراه همحجرهاى خود به نام سيد عباس علوى، توسط يك مبلغ بهايى به بهائيت دعوت و تبليغ مىشوند . از آنجا كه اين پديده تا آن زمان براى اين دو طلبه ناشناخته بوده، چند ماهى را به مطالعه بهائيت مىپردازند و درباره آن تحقيق مىكنند . سرانجام سيدعباس علوى كه احتمالا زمينههايى هم داشته، به اين مسلك گراييده و بهايى مىشود و بعدها به عنوان يكى از مبلغين بنام بهائيت مطرح و كتابهايى هم در اثبات آن تاليف مىنمايد .
آقاى حلبى با مشاهده گرايش سيدعباس علوى به بهائيتسخت متاثر شده، مسئله بهائيت را خطر بزرگى بر سر راه اسلام و روحانيت تشخيص مىدهده و به تبليغ عليه بهائيت و روشنگرى درباره آن تصميم مىگيرد . سپس در جلساتى آنها را پيدا مىكند و با آنها به مناظره مىنشيند و با كشف افراد گول خورده سعى مىكند آنها را نسبتبه خطر بهائيتبيدار و متوجه سازد .
مطالعه وى درباره بهائيت توسعه يافته و به تدريج تبحر زيادى در اين زمينه پيدا مىكند . حلبى دراين راه كتاب «ايقان» بهاءاله (ميرزا حسينعلى نورى) را نقد كرده، تحت عنوان «نقد ايقان» در سه مجلد با قطع بزرگ به چاپ مىرساند كه محتواى هر جلد آن حدودا به 300 صفحه مىرسد .
فرد شماره 2 انجمن، «حسين تاجرى» نويسنده كتاب «انتظار بذر انقلاب» بود كه وقتى در نيمه شعبان سال 57 حضرت امام (ره) فرمودند كه «ملت ايران عزادار است و اين عيد را جشن نمىگيرد» در كنار تلاشهاى رژيم پهلوى، براى برگزارى جشنها، وى به عنوان سرپرست هياتى از سوى انجمن حجتيه نزد آيت الله شريعتمدارى رفته، درباره اين قضيه از وى كسب تكليف مىكنند . تاجرى از جمله كسانى بود كه يك ماه پس از آن به تطهير شريف امامى كه تازه از سوى رژيم سابق به نخست وزيرى رسيده بود، مىپردازد . در آن زمان شايعه شده بود كه شريف امامى، آيت الهزاده است و از بيتسلطان العلماهاست .
دليل اين نوع برخوردها همان گونه كه پيشتر هم ذكر شد، همان اعتقاد ناشى از برداشتهاى خاص خودشان بود كه به قيام امام و انقلاب اساسا اعتقادى نداشتند و مىگفتند كه اين قيام به شكست منتهى مىشود و با آن همكارى و همگامى نمىتوان داشت .
آقاى «على اكبر پرورش» كه در يكى از كابينههاى پس از انقلاب مسؤوليت وزارت آموزش و پرورش را برعهده داشت، يكى از كسانى است كه قبل از انقلاب جذب اين انجمن شده بوده و به عنوان يك عضو با سابقه در جلسات و تشكيلات آنها حضور داشته و بعدها بر برخى نظرات آنها انتقاد و اشكال كرد . وى اين برداشت انجمن را در طى يك سخنرانى در استان چهار محال و بختيارى، موشكافى كرده است . انجمن حجتيه، قعود در برابر هر قيام پيش از قيام حضرت مهدى (عج) را ظاهرا مستند به روايتى در آغاز صحيفه سجاديه مىدانست كه مىفرمايد: «و لم يكلفنا الا وسعا و لم يخشمنا الا يسرا و لم يدع لاحد منا حجة و لاعذرا فالهالك منا من هلك عليه و السعيد منا من رغب الينه .»
همان گونه كه رهبر معنوى انجمن در يكى از خطابههايش گفته بود: «مگر كار همين طور آسان است كه هر بچهاى اسلحه بردارد . . . به اسم كى؟ به اسم نهى از منكر؟ به اسم حكومت اسلامى؟ به اسم نيروى دفاعى؟ چه الفاظ را در غيرمحلش مصرف مىكنند»
اين عقيده منتهى به اين شد كه آنها قيام و جنگ را جز در سايه امام معصوم (ع) امرى غيرعادلانه و انسانكشى و قتل بدانند . برداشت جديدى هم اخيرا، جنگ 8 ساله ايران و عراق را برادركشى تفسير كرده است .
انجمن حجتيه آن گونه كه در كتاب «انتظار، بذر انقلاب» آمده، معتقد بود كه «در روزگار غيبتستيز و نبرد انسان منتظر، كمتر آشكار و رودررو است; زيرا كه بايد نيروها و سلاحها و امكانات و تجهيزات را براى آن جنگ بزرگ نگه دارد . پس در كمين دشمن مىنشيند و رزم تدافعى و پارتيزانى مىكند تا به كمترين ميزان زيان ببيند و بيشترين آسيب و گزند را به خصم وارد آورد و اين يك پيكار فرسايشى است . پس نيازمند استتار و اختفا مىباشد و از آن بالاتر نيازمند بردبارى و شكيبايى است .»
اين گروه بردبارى را اين گونه تعريف مىكردند: «صبر مقاومت است و استقامت، تابآوردن است و سنگر نگاه داشتن و ايستادگى است، ضد عجز و ضعف و ضد فرار و تسليم; ضدزارى است و زبونى; صبر سختى است نه سستى، تدبير است نه ادبار .»
سپس چنين نتيجه مىگيرد: «روشن است كه لازمه پيروزى در چنان رزمى، غافل ماندن دشمن، مستور بودن سنگر و مخفى گشتن پيكار مىباشد و بنا به روايات ما اين منظور در سايه تقيه به دست مىآيد .»
به هر روى، انجمن حجتيه با سابقه 30 سال فعاليت رسمى و نيم قرن فعاليت رسمى و غيررسمى در بين اقشار مختلف بويژه جوانان سعى كرده است پايگاهى براى خود كسب نمايد و اتفاقا تلاش خود را در نقاطى كه بيشتر روحيه ولايتى دارند (مثل مشهد و . .). به كار گرفته است تا موفقيتبيشترى كسب نمايد .
اين گروه در چند مقطع تغيير تاكتيكهايى داده است كه جديدترين آنها كار روى تضاد شيعه و سنى است كه يكپارچگى ملى و مذهبى را نشانه رفته و تهديد آن - با ويژگىهاى تشكيلاتى انجمن - بسيار با اهميت و قابل تامل است .
[External Link Removed for Guests]
به دنبال پخش برنامه تلويزيونى اعترافات «سيامك پورزند» ، وزير اطلاعات در چهارم شهريور ماه گذشته در يك كنفرانس خبرى در حضور خبرنگاران رسانهها ظاهر شده، پيرامون مسائل امنيتى مهم كشور از دو بعد خارجى و داخلى سخن گفت و با اشاره تلويحى به فعال شدن شبكهاى كه از آن به عنوان شبكه «براندازان» نام برد، از دستگيرى افرادى در همين رابطه خبر داد .
قبل از آن هم كم و بيش اخبارى مبنى بر بروز برخى تحركات تفرقهانگيز مذهبى در برخى شهرستانها منتشر شده بود كه حساسيتها را دو چندان مىساخت .
به فاصله يك روز پس از آن، معاون سياسى وزير كشور نيز در يك گفتوگوى خبرى موضوع تفرقهافكنى بين شيعه و سنى از سوى برخى عناصر در شهرهاى كشور پرداخت و تحركات را در اين باره «سازمان يافته» خواند و اعلام كرد كه وزارت كشور هشدارهاى لازم را در رابطه با بروز تفرقهافكنى به مراكز ذىربط و استاندارىها داده است .
اطلاق عنوان «سازمانيافته» بر تحركاتى كه اخيرا خبرساز شدهاند، اذهان را نسبتبه آن حساستر كرده و بسيارى مترصد بودند كه از ماهيت اين تحركات سازمانى مطلع گردند . معاون سياسى وزير كشور نيز چندان مردم را منتظر نگذاشت و در گفتوگوى خبرى خود درباره اين تفرقه افكنىهاى سازمانيافته از «انجمن حجتيه» نام برد و گفت كه انجمن حجتيه هميشه فعال بوده و اخيرا نيز فعاليتخود را در مناطق سنىنشين گسترش داده است و با توزيع جزوات و صحبتهاى خطرناك، به گونهاى عمل مىكند كه گاهى فعاليت آنان به اسم نظام و حكومت گذاشته مىشود . برخى گفتند كه مقام رهبرى پيش از همه در يكى از جلسات خود با مسئولين هشدار داده بودند كه خطى در دنيا و از جمله ايران در حال دنبال كردن و دامن زدن اختلافات بين مردم است . در آن زمان شايد كمتر كسى احتمال فعال شدن مجدد انجمن حجتيه را مىداد; اما اختلافافكنى بين مردم و اقوام با تكيه بر چه پايه و كدام علائق آنان مىتوانست امكانپذير باشد؟ تاريخ قرن اخير در كشور نشان داده است كه مذهب و تعلقات مذهبى يكى از آن دستاويزهايى است كه به راحتى تفرقهافكنى به وسيله آن را عملى و ممكن مىسازد و چون رنگ و لعاب مذهبى دارد، تمييز و تشخيص را در قضاوت و ارزيابى بهنهايت مشكل مىسازد .
شايد به همين دليل بود كه معاون امنيتى و انتظامى وزارت كشور، وقتى مىخواست درباره تحركات ياد شده اظهار نظر كند، اينگونه شروع كرد: «بعضا احساس مىشود كه اقدامات انجام شده از نوعى است كه تفرقه در بين آحاد ملتيا در واقع اقوام را ايجاد مىكند .»
وى آنگاه در توضيح خود پيرامون اين پديده گفت كه گاهى شعارهايى در بعضى شهرها خصوصا شهرهاى مذهبى چون قم و مشهد يا مناطق سنىنشين در ايام خاص نوشته مىشود و كارهايى صورت مىگيرد و احساس مىشود علىرغم تفكر امام (ره) و سياستهاى استراتژيك نظام و مقام رهبرى، عدهاى به دنبال ايجاد اختلاف بين سنى و شيعه هستند و قرائن و شواهدى هم در اين زمينه وجود دارد . بعضا هم نشريات و كتبى چاپ مىشود و كارهاى تبليغى صورت مىگيرد .
اما «مبلغ» اطمينان خاطر داد كه همواره تلاش براى شناسايى مراكز و نقاط بحرانخيز صورت مىگيرد و هر گاه به نقطه روشنى دستيافته شود (مثل فعاليت انجمن حجتيه) به سمع مردم مىرسانند .
به هر حال، آنچه جايى براى ترديد باقى نمىگذاشت، مؤيداتى بود كه احتمال تجديد حيات انجمن را - كه با افشاگرىها و موضعگيرىهاى صريح و بىپرده بنيانگذار جمهورى اسلامى در 21 تير 1361 (عيد سعيد فطر) باعث تعطيلى آن در روز اول مرداد ماه همان سال شده بود - تقويت مىكرد; سازمان و انجمنى كه از آن سال ديگر براى كسى موضوعيت نداشت و احتمال داده نمىشد كه روزى اين تفكر دوباره زنده شود يا پا به عرصه ظهور بگذارد . شايد بتوان گفت كه خيلىها اصلا وجود چنين تفكرى را كاملا فراموش كرده بودند و مىرفت كه از خاطرهها حذف و محو شود . به ويژه نسل جديد يا به تعبير برخىها - كه اخيرا مد شده - نسل سومىها، اساسا نه با چنين تفكرى به صورت سازمانيافتهاش نه آشنايى داشتهاند و نه مىتوانند شكل سازمانى آن را در طول ساليان گذشته به خاطر آورند . ليكن بديهى است كه شيوع اخبار و اطلاعاتى درباره تشكلى يا سازمانى به نام انجمن حجتيه - آن گونه كه اين روزها شاهد آن بوده و هستيم - آنها را در برابر شناخت و آگاهى از مبانى و اصول اعتقادى اين سازمان نيازمند ساخته و با عدم وجود اين آگاهىها نمىتوان مطمئن بود كه در برابر تحركات اخير آنها منفعل نبوده و در برابر تبليغات فكرى آنها مصونيت داشته باشند . با اين حال طرح يك مقدمه كوتا براى خواننده، مىتواند فتح باب خوبى براى بررسى اين گروه باشد .»
× × ×
در سالهاى پايانى دهه 40 افراد انجمن با تنظيم برنامهاى، ماموران و فرستادههاى خود را عازم شهرستانهاى مختلف كردند و نوارهايى را در جمع افرادى كه گرد آورده بودند، به سمع رسانده و آنها را مجددا به انجمن بازگرداندند . در جريان يكى از اين اعزامهاى تبليغى، ماجرايى اتفاق مىافتد كه براى انجمن مشكلساز مىگردد . مامور اعزامى انجمن به همدان، در سال 1349 - كه مرحوم شهيد آيت الله مدنى در آن شهر سكونت داشتند - جريان خوابى را در حضور عدهاى به وسيله نوار اينگونه بيان مىكند كه «خانمى در خواب امام عصر را زيارت مىكند و امام مقاديرى سكه به اين خانم مىدهند كه ايشان در سفر حجبه كسانى بدهد كه آن جا سقايتحجاج را مىكنند و به اين خانم گفته مىشود كه تو را در آن جا خواهم ديد . بعد از اين كه اين خانم از خواب بيدار مىشود، جريان را به فراموشى مىسپارد، تا اين كه به حج مشرف مىشود و در اين سفر در حالى كه همان لباس را به تن داشت كه در شب زيارت امام در خواب پوشيده بود، در مكه حضرت ولى عصر، اين خانم را ديدار كرده و جريان آن خواب را يادآورى مىكنند و آن خانم دست در لباس خود كرده، آن پولها را از جيب خود پيدا مىكند و به دستور، عمل مىنمايد . سپس امام زمان با خانم قرارى را در مدينه گذاشته و با ايشان به بازار رفته و پيراهنى براى وى خريدارى مىكنند . بعد با هم به قبرستان بقيع مىروند و قبر مطهر حضرت زهرا را پيدا كرده و زيارت مىكنند . در خاتمه اين ديدار به خانم مىفرمايند كه سلام من را به پسرت (پسر آن خانم افسر ارتش بوده است) برسان و به او بگو كه تو جزو ياران ما هستى و در آن تشكيلاتى كه هستى قدر آن را بدان و به ديگران هم توصيه بكن كه چنين كنند و بعد تعدادى سؤال براى زن مطرح مىكنند و مىگويند كه نزد آيت الله ميلانى در مشهد برو و اين سؤالات را از ايشان بپرس . آن خانم پس از مراجعت از سفر حجبه مشهد رفته و نزد آيت الله ميلانى مىرود . ايشان مىگويد همانكس كه آن سؤالات را براى شما طرح كرده من را هم در جريان امر قرار داده است و . . .
متعاقب اين اقدام مرحوم شهيد مدنى از موضوع مطلع شده و نوار را مىخواهد . آنها به سرعت نوار را جمعآورى كرده، آن را مخفى مىكنند . اما در برابر اصرار آقاى مدنى، آنها مجبور مىشوند كه نسخهاى از آن را به ايشان بدهند . ايشان پس از اطمينان از وجود چنين اظهاراتى با يكى از نزديكان و افراد مورد وثوق خود كه در مشهد تبعيد بوده، تماس گرفته و از او مىخواهد كه موضوع را از آيت الله ميلانى استعلام نمايد . او نزد آقاى ميلانى رفته و موضوع را مىپرسد كه ايشان اصل موضوع و مراجعه چنين زنى را تكذيب مىنمايد و همين موجب مىشود كه برخوردهاى تندى از لحاظ تبليغاتى بين مرحوم مدنى از يك سو و افراد انجمن حجتيه از سوى ديگر به وجود آيد و حتى شهيد مدنى گويا برگزارى جشنهاى آنها را در نيمه شعبان در محل مهديه همدان ممنوع اعلام مىكنند و حتى زمانى كه رهبر معنوى انجمن، عازم شهرستان كازرون مىشود، ايشان استقبال از او را حرام اعلام مىنمايد .
پس از انقلاب نيز ايشان تاكيد داشت كه «حق نداريد از اينها (انجمن حجتيه) استفاده بكنيد; اگر هم كارها بخوابند، نبايد دستبه طرف آنها دراز كنيم و اينها جريان خطرناكى هستند .»
البته نقل خوابهاى اين گروه در همين مقدار نبود و منحصر به اين سالها نيز نمىشد . نقل خواب و رؤيتحضرت ولىعصر (ع) از منابع قديم و جديد، در حقيقتيكى از راههاى اثبات وجود آن حضرت بود كه معمولا گفته مىشد فلانى امام را ديده استيا حضرت مدت 15 روز در منزل فلانى مسكن گزيده بودند; در حالىكه ميزبان هم حضرت را ديده و از حضور حضرت در منزل خود مطلع بوده و از ايشان پذيرايى مىكرده كه پس از 15 روز حضرت به او دستوراتى مىدهند و مثلا مىفرمايند كه تا آخر عمرت هر شب 500 ركعت نماز (!) اقامه كن و پس از آن نيز ادعيههاى فراوانى كه در تعقيب نماز وارد شده، قرائت كن!
شايد سرآغاز و تاسيس اين گروه و انجمن نيز از يك خواب نشات گرفته بود، آن چنان كه عدهاى از خود انجمنىها مىگفتند كه مؤسس انجمن حجتيه در سالهاى 1332 خوابى ديده است كه امام زمان به وى امر فرمودهاند كه گروهى را براى مبارزه با بهائيت تشكيل بدهد . به همين دليل نام اين انجمن از ابتداء «انجمن ضد بهائيت» انتخاب شد .
× × ×
اكنون پيش از آن كه به معرفى تشكيلات انجمن و اعتقادات و مؤسسين آن بپردازيم، بهتر است قدرى درباره زمينههاى تاريخى توضيح داده شود . اولين واكنش برخى از قدرتها و جريانهاى مخالف اسلام در برابر توسعه فعاليتهاى اصلاحگرايانه افرادى چون سيد جمال الدين اسدآبادى مبارزهزدايى و كشاندن اسلام به يك وادى عافيتطلبى بود تا اين خط در مقابل مبارزه واكسينه شود . به طور مثال لردگلادستون در پارلمان انگليس ضمن اين كه قرآن را به تريبون مىكوبد، فرياد مىزند كه تا اين كتاب در بين مسلمانان رواج دارد، نمىتوانيم كارى بكنيم . حال براى مقابله با آن چكار مىتوانستند، بكنند؟ آنها سه خط را در مقابل خط اصلاحگرايى دنبال كردند كه عبارت بود از: ترويج فرهنگ و مظاهر غربى، تفرقهافكنى بين مذاهب مختلف مسلمين از جمله شيعه و سنى و نفوذ عناصر وابسته به داخل نهضتها و جنبشهاى اسلامى از جمله روحانيت .
در مسير اجرايى اين خطوط، دو جبهه جديد، در آغاز قرن شكل گرفت كه اگر چه در مقابل هم قرار مىگرفتند، اما در واقع هر دو جبهه يك هدف را تعقيب مىكردند و نتيجه براى آنهايى كه سنگ بناى آن را نهادند، در حقيقتيكى بود و آن ايجاد مرز بين مبارزه و امور معنوى بود .
اولين جبهه را در خلق گروه و فرقهاى به نام بهائيتشكل دادند . البته بهائيت ادامه و دنباله بابيتبود كه على محمد باب شيرازى 120 سال پيش آن را به وجود آورد و ميرزا حسينعلى نورى ملقب به بها با نوشتن كتابى به نام «ايقان» در 157 صفحه به اثبات ادعاى باب كوشيد . ميرزا حسينعلى كه از شاگردان و مديران و مبلغان على محمد باب بود، پس از مدتى خدمتگزارى، به جانشين او - كه برادر خودش به نام ميرزا يحيى ملقب به صبح ازل بود و به بغداد گريخت - مسلك بابيت را نسخ كرده اعلام كرد كه باب، مبشر رسالت او بوده است و در اين جهت ادعاى رسالت و ادعاى پيامبرى و پس از مدتى هم ادعاى خدايى كرد و سرانجام بر ازلىها، كه پيروان برادرش بودند، پيروز شد . گروندگان به مسلك او را بهايى يا بهائيت ناميدند كه در طول زمان به فرقهها و شعبههاى مختلفى هم تقسيم شده است .
اين مسلك داراى زيربناى علمى و فلسفى و منطقى نبود، بلكه بناى آن بر پايه يك سرى عقايد متناقض و كذب گذاشته شده بود . اين مسلك با اين طيف از اعتقادات از همان مبنايى برخوردار است كه بعدها انجمن حجتيه از آن مبنا سود جست و آن «احساسات» است . اتفاقا مسلك بهائيت نيز از نقل خوابهاى كذايى در اثبات حقانيتخود دريغ نمىكند و داستانهاى فراوانى نظير اين كه: «به خاطر دارم جناب ملاعلى شهيد، شبى به پدرم مىگفت: جناب ملاعباس! اگر مرا بردند شهيد كنند، من تا جمال مبارك (منظور بهاء است) امر نفرمايد، جان نخواهم داد . چه دنيايى داشت ديرى نپاييد روزى پدرم را ديدم كتاب ايقان مىخواند و اشك مىريخت . موضوع را پرسيدم، گفت او (ملا على) را همان طور كه خواسته بود، كشتند و بىشك او به فرمان جمال مبارك، جان سپرده است .»
به هر حال بهائيتبراى ايجاد شكاف بين روحانيت و شيعيان و بىارزش كردن عقيده مهدويت كه تاثيرگذارى آن در ايجاد و گسترش نهضتهاى بيدارى بخش عيان بود، پديد آمد .
«پرنس دالگوركى» كه در پوشش مترجمى سفارت روسيه به ايران آمد تا به ماموريت اصلىاش كه جاسوسى براى تزار روسيه بود، بپردازد، تلاش زيادى را براى رخنه و نفوذ در بين روحانيون به كار گرفت و چون به دو زبان فارسى و عربى مسلط بود و آنها را به صورت فصيح صحبت مىكرد، توانستبه تحصيل علوم دينى و ايجاد جاى پايى در مدارس علوم دينى موفق گردد و با پوشيدن نعلين و گذاشتن عمامه با روحانيونى كه آنها را با هوش و ذكى مىناميد، معاشرت وسيعى را آغاز كند . در حين معاشرت نقاط ضعف چند طلبه را كشف كرده و از همين در وارد شد و آن چندطلبه محدود را كه نقاط ضعفى هم داشتند، در خدمت مذهبسازى و فرقهسازى گرفت و توانستبابيت و مهدويت را به وجود آورد . همزمان در ديگر كشورها هم مذاهب و فرقههاى مشابهى چون فرقه قاديانى به دست «غلام احمد قاديانى» در هند به وجود آوردند . در ادامه اين خط كه فرقهسازى و تفرقهافكنى بود، بهائيت پديد آمد و تا سالها پيروانى را هم براى خود دست و پا كرد . البته اين خط را انگليس رهبرى مىكرد و زمانى كه نهضت ملى نفت در ايران اوج گرفته بود، اين خط را پىريزى و طرحريزى كرده، با تبليغ بىتفاوتى در مقابل مسائل سياسى، صف متحد مردم را بشكند .
محمود محمود مؤلف «تاريخ ديپلماسى انگليس در ايران» به تضادهايى كه در آن زمان از سوى انگليس تشديد مىشد، مثل تضاد شيعه و سنى، اختلاف و تضاد خانقاه صفى عليشاه و خانقاه گنابادىها، تضاد زيدىها و شيخىها در كرمان، تضاد عرب و بلوچ و تضاد عجم كرد و فارس و . . . اشاره كرده است . او مىگويد كه تشديد اين تضادهاى فرعى براى اين بود كه رژيم سلطنت، حاكم بماند و منافع انگليس تضمين شود .
تشديد تضاد بين مرحوم دكتر مصدق و مرحوم كاشانى نيز با همين تز صورت گرفت . به طورى كه دكتر مظفر بقايى كه از همان زمان با امريكايىها ارتباط داشت، به تضادهاى موجود در ديدگاههاى آن دو دامن مىزد و با توسعه اختلافات و عمده كردن تضاد ديدگاهها، زمينههاى كودتاى 28 مرداد را فراهم مىكرد .
نگاهى به انقلاب مشروطيت نيز وضعيت مشابهى را در ذهن و خاطرهها زنده مىسازد كه وقتى نهضت ضداستبدادى اوج گرفته بود و شعار حكومت قانون و مشروطه در حال تثبيتبود، حاميان شرايط استبدادى اختلاف و تضاد ديدگاهى را كه بين برخى روحانيون وجود داشت، زنده كردند و تقابل مشروعه را با مشروطه علم كردند . در حالى كه امثال آيت الله نائينى هم حكومت اسلامى و مشروعه را به عنوان يك استراتژى قبول داشتند، اما سخن آنها، اين بود كه در اين مرحله براى گذار از استبداد به حكومت اسلامى، مشروطه يك تاكتيك و شعار مقطعى است . اما مخالفان اين طرز فكر، چنين تحليلى را اصولا درك نكردند . كما اين كه مشروعهطلبان هم ظاهرا سلطنت را نفى نمىكردند و مىگفتند كه مشروطه بايد مشروعه باشد .
در اساطير ايرانى هم، چنين طرز تفكرى وجود داشته است . گشتاسب در شاهنامه وقتى با مانعى چون اسفنديار و رستم روبرو مىشود و آنها را براى تثبيتحاكميتخود خطرساز مىبيند، به تشديد تضاد بين آن دو مشغول شده، و با طرح نقشهاى ابتدا اسفنديار را به دست قهرمان ملى از ميان برمىدارد و سپس خود رستم را به لطايف الحيل نابود مىسازد . در دهه 50 نيز وقتى رژيم پهلوى متوجه اختلافات ايدئولوژيك در بين گروههاى مبارز ضدسلطنتى شد، بر آن شد تا روى اين تضادها برنامهريزى و تكيه كند .
«حسين زاده» از مسؤولان عالىرتبه ساواك گفته بود: «ما سه مرحله برنامه داريم: اول . تشديد اختلافات مذهبىها و ماركسيستها كه تاحدى انجام يافته است; دوم . تشديد اختلافات درون گروهى ماركسيستها كه در حال انجام است; مرحله سوم كه مشكلتر از همه است، تشديد اختلافات مذهبىها با يكديگر است .»
به هر صورت كودتاى 28 مرداد كه با شكست دكتر مصدق نوعى دلزدگى و حالتياس و واخوردگى در مردم به وجود آورد، زمينهساز شرايط بروز تفكر جديدى شد كه بر موج نااميدىها سوار بود .
محور اين تفكر جدايى سياست از دين بود كه كليت مسائل دين را مىپذيرفت مشروط به اين كه در شرايط سياسى و حكومتى دخالتى نكند . يكى از كسانى كه به سختى در تبليغ اين فكر كوشا بوده «ريمن نخعى» است كه در يك خانواده بهايى متولد شده بود و مدتى را در ضد اطلاعات ارتش خدمت كرده و با اوجگيرى نهضت ملى شدن نفتبه حزب ايران (حزب شاپور بختيار، اللهيار صالح و . .). مىپيوندد و پس از مدتى با موضع اين كه حزب ايران با حزب توده متحد شده، از آن جدا شده و چون وجهه مذهبى پيدا مىكند، به سوى روحانيون و نيروهاى مذهبى گرايش پيدا مىكند و سعى در به راه انداختن جريانات ضدماركسيستى در بين روحانيون مىنمايد تا به نحوى آنها را نسبتبه نهضت ملى نفتبدبين كند . او بعد از كودتا رسما تز جدايى سياست از دين را مطرح كرده، در اين زمينه مقاله مىنويسد . وى در منزوى ساختن روحانيونى چون مرحوم آيت الله طالقانى نيز بدون نقش نبوده است . نخعى در سال 1336 كتابى به نام «آخوندها» چاپ كرد و در خلال آن به ترويج عقايد خود مىپردازد . وى پس از پيروزى انقلاب اسلامى نيز فعال شده، به عمده كردن تضاد شيعه و سنى و بزرگنمايى خطر تفكر ماركسيستى و طرح رابطه دين و سياستبه صورت بسيار و پيچيده پرداخت كه موضوع اخير وى عنوان كتابى از وى شد به نام «دين و سياست» كه انتشارات كاويان آن را در سال 1359 منتشر كرد . نخعى، آن گونه كه در صفحه 16 اين كتاب مىنويسد، در سال 1390 با اجازه مرحوم ميلانى در شهر مشهد، ملبس به لباس روحانى مىشود و تلاشهايش را صرف كانونى به نام «كانون تشيع» مىنمايد كه اين كانون در تهران نزديك دانشگاه واقع شده و فعاليت داشت و به همين دليل در جذب دانشجويان و جوانان توانسته بود موقعيتهايى هم كسب نمايد .
بالاخره با ايجادجو نااميدى و موجسوارى تفكر سياستزدايى از دين، يك جريان رفرميستى از دل اين نااميدىها بيرون آمد كه معتقد بود امور سياسى و حركتهاى انقلابى اساسا بىنتيجه و محتوم به شكست است و تا ظهور حضرت ولىعصر (عج) نمىتوان حكومت عادلانه تشكيل داد . اين جريان در جو بعد از كودتا تبليغ مىكرد كه مشروطه شكستخورد، نهضت ملى تشكستخورد و فساد بيشتر شايع شد و در بيان علت اين ناكامىها چنين استدلال مىكرد كه ما قبل از ظهور حضرت، به هيچ حركت انقلابى موفقى دست نخواهيم يافت و فساد رو به تزايد است و همين تزايد فساد خود زمينهساز ظهور حضرت خواهد شد . در آن شرايط حساس پس از كودتا اين گونه تحليل مىكردند كه «سياست پدر و مادر ندارد; عمر انسان تلف مىشود; مشت است و درفش چه فايده؟ هر حركتى شده آخرش به جايى نرسيده; اساسا ما نمىتوانيم حكومت صالح درست كنيم مگر حضرت صاحب الزمان خودش بيايد درست كند; ما وظيفه داريم دين خود را حفظ كنيم، تكاليف شرعىمان را انجام دهيم و شبهات منكرين را جواب دهيم و ديگر هيچ .»
اين جريان در شكل فعال و سازمانيافته خود، به دستيكى از روحانيون خراسانى خلق شد . سخنرانىهاى او كه با گذشت 3 سال از كودتاى 28 مرداد در قالب كوبيدن فرقه بهائيت متمركز شده بود، در راستاى تبليغات وسيعى بود كه مىگفت دشمن اصلى و خطر اصلى از ناحيه بهائيت است . با اين حركتها تدريجا رژيم كودتا فرعى جلوه داده شد و در اين راه بلندگوى رژيم نقش بهسزايى ايفا كرد .
تبليغات رژيم در حالى فعال شد كه شاه در حال تدارك انعقاد پيمان سنتو يا بغداد بود و خبرهايى مبنى بر شكلگيرى سازمان امنيت داخلى در كشور به گوش مىرسيد كه در سال 1335 ساواك تاسيس شد و نيز اين زمان مقارن با ايامى بود كه اعضاى گروه فداييان اسلام از جمله نواب صفوى دستگير و به جوخه اعدام سپرده مىشود . در اين شرايط، راديو سراسرى يك برنامه سخنرانى يك ماهه عليه بهائيت پخش كرد و متعاقب آن مسئله بهائيت، بىنهايتبزرگ شد كه به تخريب باغ حظيرة القدس كه مركز تبليغى بهائيان بود، منجر شد .
مجموعه سخنرانىهاى شيخ محمود حلبى بعدها در سال 29 - 1328 به صورت كتابى به نام سخنرانىهاى «علامه محترم آقاى حاج شيخ محمود حلبى در راديو مشهد» و در قالب اولين نشريه انجمن تبليغات اسلامى مشهد چاپ و منتشر گرديد .
نام اصلى او «شيخ محمود ذاكرزاده تولايى» بود كه او را بعدها به نام شيخ محمود حلبى مىناميدند و به همين نام معروف بود .
آن گونه كه نقل شده استشيخ محمود به همراه همحجرهاى خود به نام سيد عباس علوى، توسط يك مبلغ بهايى به بهائيت دعوت و تبليغ مىشوند . از آنجا كه اين پديده تا آن زمان براى اين دو طلبه ناشناخته بوده، چند ماهى را به مطالعه بهائيت مىپردازند و درباره آن تحقيق مىكنند . سرانجام سيدعباس علوى كه احتمالا زمينههايى هم داشته، به اين مسلك گراييده و بهايى مىشود و بعدها به عنوان يكى از مبلغين بنام بهائيت مطرح و كتابهايى هم در اثبات آن تاليف مىنمايد .
آقاى حلبى با مشاهده گرايش سيدعباس علوى به بهائيتسخت متاثر شده، مسئله بهائيت را خطر بزرگى بر سر راه اسلام و روحانيت تشخيص مىدهده و به تبليغ عليه بهائيت و روشنگرى درباره آن تصميم مىگيرد . سپس در جلساتى آنها را پيدا مىكند و با آنها به مناظره مىنشيند و با كشف افراد گول خورده سعى مىكند آنها را نسبتبه خطر بهائيتبيدار و متوجه سازد .
مطالعه وى درباره بهائيت توسعه يافته و به تدريج تبحر زيادى در اين زمينه پيدا مىكند . حلبى دراين راه كتاب «ايقان» بهاءاله (ميرزا حسينعلى نورى) را نقد كرده، تحت عنوان «نقد ايقان» در سه مجلد با قطع بزرگ به چاپ مىرساند كه محتواى هر جلد آن حدودا به 300 صفحه مىرسد .
فرد شماره 2 انجمن، «حسين تاجرى» نويسنده كتاب «انتظار بذر انقلاب» بود كه وقتى در نيمه شعبان سال 57 حضرت امام (ره) فرمودند كه «ملت ايران عزادار است و اين عيد را جشن نمىگيرد» در كنار تلاشهاى رژيم پهلوى، براى برگزارى جشنها، وى به عنوان سرپرست هياتى از سوى انجمن حجتيه نزد آيت الله شريعتمدارى رفته، درباره اين قضيه از وى كسب تكليف مىكنند . تاجرى از جمله كسانى بود كه يك ماه پس از آن به تطهير شريف امامى كه تازه از سوى رژيم سابق به نخست وزيرى رسيده بود، مىپردازد . در آن زمان شايعه شده بود كه شريف امامى، آيت الهزاده است و از بيتسلطان العلماهاست .
دليل اين نوع برخوردها همان گونه كه پيشتر هم ذكر شد، همان اعتقاد ناشى از برداشتهاى خاص خودشان بود كه به قيام امام و انقلاب اساسا اعتقادى نداشتند و مىگفتند كه اين قيام به شكست منتهى مىشود و با آن همكارى و همگامى نمىتوان داشت .
آقاى «على اكبر پرورش» كه در يكى از كابينههاى پس از انقلاب مسؤوليت وزارت آموزش و پرورش را برعهده داشت، يكى از كسانى است كه قبل از انقلاب جذب اين انجمن شده بوده و به عنوان يك عضو با سابقه در جلسات و تشكيلات آنها حضور داشته و بعدها بر برخى نظرات آنها انتقاد و اشكال كرد . وى اين برداشت انجمن را در طى يك سخنرانى در استان چهار محال و بختيارى، موشكافى كرده است . انجمن حجتيه، قعود در برابر هر قيام پيش از قيام حضرت مهدى (عج) را ظاهرا مستند به روايتى در آغاز صحيفه سجاديه مىدانست كه مىفرمايد: «و لم يكلفنا الا وسعا و لم يخشمنا الا يسرا و لم يدع لاحد منا حجة و لاعذرا فالهالك منا من هلك عليه و السعيد منا من رغب الينه .»
همان گونه كه رهبر معنوى انجمن در يكى از خطابههايش گفته بود: «مگر كار همين طور آسان است كه هر بچهاى اسلحه بردارد . . . به اسم كى؟ به اسم نهى از منكر؟ به اسم حكومت اسلامى؟ به اسم نيروى دفاعى؟ چه الفاظ را در غيرمحلش مصرف مىكنند»
اين عقيده منتهى به اين شد كه آنها قيام و جنگ را جز در سايه امام معصوم (ع) امرى غيرعادلانه و انسانكشى و قتل بدانند . برداشت جديدى هم اخيرا، جنگ 8 ساله ايران و عراق را برادركشى تفسير كرده است .
انجمن حجتيه آن گونه كه در كتاب «انتظار، بذر انقلاب» آمده، معتقد بود كه «در روزگار غيبتستيز و نبرد انسان منتظر، كمتر آشكار و رودررو است; زيرا كه بايد نيروها و سلاحها و امكانات و تجهيزات را براى آن جنگ بزرگ نگه دارد . پس در كمين دشمن مىنشيند و رزم تدافعى و پارتيزانى مىكند تا به كمترين ميزان زيان ببيند و بيشترين آسيب و گزند را به خصم وارد آورد و اين يك پيكار فرسايشى است . پس نيازمند استتار و اختفا مىباشد و از آن بالاتر نيازمند بردبارى و شكيبايى است .»
اين گروه بردبارى را اين گونه تعريف مىكردند: «صبر مقاومت است و استقامت، تابآوردن است و سنگر نگاه داشتن و ايستادگى است، ضد عجز و ضعف و ضد فرار و تسليم; ضدزارى است و زبونى; صبر سختى است نه سستى، تدبير است نه ادبار .»
سپس چنين نتيجه مىگيرد: «روشن است كه لازمه پيروزى در چنان رزمى، غافل ماندن دشمن، مستور بودن سنگر و مخفى گشتن پيكار مىباشد و بنا به روايات ما اين منظور در سايه تقيه به دست مىآيد .»
به هر روى، انجمن حجتيه با سابقه 30 سال فعاليت رسمى و نيم قرن فعاليت رسمى و غيررسمى در بين اقشار مختلف بويژه جوانان سعى كرده است پايگاهى براى خود كسب نمايد و اتفاقا تلاش خود را در نقاطى كه بيشتر روحيه ولايتى دارند (مثل مشهد و . .). به كار گرفته است تا موفقيتبيشترى كسب نمايد .
اين گروه در چند مقطع تغيير تاكتيكهايى داده است كه جديدترين آنها كار روى تضاد شيعه و سنى است كه يكپارچگى ملى و مذهبى را نشانه رفته و تهديد آن - با ويژگىهاى تشكيلاتى انجمن - بسيار با اهميت و قابل تامل است .
[External Link Removed for Guests]