خاطرات سرلشکر عراقي
ارسال شده: یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۷, ۲:۲۶ ب.ظ
آن چه مي خوانيد خاطرات سرلشكر عراقي«صبار فلاح اللامي» است از تجاوز رژيم بعثي عراق به ايران اسلامي. وي به هنگام آغز جنگ تحميلي از افسران فعال و وفادار حزب بعث بود كه البته چند سال بعد از عراق گريخت و خاطرات خود را به رشته تحرير در آورد.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران يگان تحت امر من در «موصل» مستقر بود و من فرماندهي گردان يكم تيپ سه لشكر چهار را بر عهده داشتم. در همين هنگام فرمانده لشكر چهار، طي دستورهايي به ما اعلام كرد كه عراق در حال گذر از مرحله حساسي است. من كه منظور او را از اين سخنان و دستورها به خوبي نفهميده بودم براي پي بردن به جزييات اين موضوع، نزد دوست عزيزم سرگرد «سلطان العامري» رفتم و در مورد آن سوال كردم.
وي گفت: «پيروزي انقلاب اسلامي ايران مساوي با پيدايش دورهاي جديد در منطقه است.» سپس در توضيح اين مطلب افزود: «تمام دولتهاي منطقه در مرحله حساسي قرار گرفتهاند؛ چون حوادث ايران ميتواند الگوي عملي زندهاي براي تمام ملتهاي منطقه باشد.»
از سخنان سرگرد عامري چنين برداشت كردم كه برنامههاي جديدي براي ارتش عراق تدارك ديده شده است. اين پيشبيني درست از آب درآمد و ديري نپاييد كه روند توسعه و نوسازي ارتش با همكاري و مساعدت كشورهاي غربي آغاز شد. به طور كلي ارتش عراق پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران خيلي سريع در تمام عرصهها توسعه و پيشرفت پيدا كرد. من خود ناظر بخش عمدهاي از تحقيقات مربوط به شيوههاي نوسازي ارتش بودم و حتي به همراه سرتيپ ستاد «سليم التكريتي» و «ابوعلاءالتكريتي» براي وارد كردن سلاح، محرمانه به فرانسه، ژاپن، چين، روسيه، مصر، پاكستان و ديگر كشورها سفر ميكرديم.
در اين مورد وزارت دفاع، چندين كميته كارشناسي تشكيل داده بود كه هركدام از آنها با توجه به مأموريتهاي محول شده، ويژگيهاي خاصي داشتند. من رئيس كميته واردات اسلحه بودم. اين كميتهها به صورت دورهاي با حضور نماينده ويژه وزير دفاع براي بررسي نحوه انجام مأموريتهاي مربوط تشكيل ميشدند.
نميدانم در پشت پرده سياست چه ميگذشت اما بنابر اظهارات سرتيپ التكريتي، «عدنان خيرالله»-وزير دفاع عراق- تأكيد بر خريد بيشترين ميزان ممكن سلاح و مهمات از همه كشورهاي جهان حتي از اسراييل داشت؛ آري از اسراييل! به گفته نماينده ويژه وزير دفاع، اگر لازم بود كه از اين كشور سلاح وارد شود اين كار ميبايست از كانال يك واسطه انجام مي شد و اين واسطه همان «عدنان خاشقچي» ميلياردر سعودي تبار و ساكن فرانسه بود كه بزرگترين تاجر سلاح به شمار ميرود.
در همين زمينه به وسيله سرتيپ «سليم التكريتي» با خاشقچي در هتل اينترنشنال پاريس تماس گرفته شد و قرارداد معامله بزرگ خريد سلاح از اسراييل با او به امضا رسيد. عدنان پس از بستن قرارداد، در حالي كه لبخند ميزد، گفت: «مسئوليت ملي و انساني ما حكم ميكند كه چنين وظيفهاي را انجام دهيم و ما تمام تلاش خود را براي اجراي همه بندهاي اين قرارداد به كار خواهيم بست.»
وزارت دفاع عراق نيز اقدام به اعزام گروههايي از افسران ارشد خود به چندين كشور از جمله فرانسه، شوروي، مصر و چين كرد تا نحوه كار با سلاح ويژهاي را كه قرار بود در آينده وارد عراق شود فراگيرند.
همچنين شمار زيادي از خلبانان براي آموزش هواپيماي جنگي سوپر اتاندارد و گروه ديگري براي آموزش قايقهاي دريايي جديد راهي فرانسه شدند.
شهيد «اكرم قاسم»[كه بعدها در جريان انتفاضه شعبانيه به انقلابيون وپيوست و به شهادت رسيد] در اين باره ميگويد: «وقتي به فرانسه رفتيم نخستين مرحله برنامه آموزش، به فساد كشاندن ما بود؛ به طوري كه مقامات فرانسه، تعدادي از دختران را در اختيار ما گذاشتند تا مدتي را با آنها خوش باشيم. بدين ترتيب، اغلب افسران به ورطه فساد كشيده شدند و حتي گروهي از آنان با زنان فرانسوي ازدواج كردند و از دين و آداب و رسوم خود دست شستند.»
در همين زمان، دولت عراق متولدان سالهاي مختلف را پي در پي به خدمت سربازي فرا ميخواند؛ اما هيچ كس دليل آن را نميدانست. اين اقدام دولت در زمان صلح، از نظر امنيتي بي در و پيكر بود و تمام جريانات و اخبار مربوط به آن در ميان مردم كوچه و بازار، دهان به دهان ميگشت.
با تدابير و اقدامات دولت براي توسعه و تجهيز ارتش اعم از خريد سلاح از خارج و فراخواني خيل عظيمي از نيروهاي جوان به خدمت نظامي ديري نپاييد كه ارتش، دچار نوغي انباشت نيرو شد و اين امر به صورت معضل بزرگي درآمد؛ زيرا توسعه بيش از حد بخش هاي مختلف ارتش متناسب با امكانات و ظرفيت آن نبود و اساسا شيوههاي نادرستي براي توسعه ارتش در پيش گرفته شده بود. از طرفي نيز نيروها و كادرهاي به كار گرفته شده كارايي لازم را نداشتند و همين عوامل، ضربه بزرگي بر پيكره ارتش عراق وارد ميكرد. براي روشن شدن اين مسئله كافي است بدانيم كه ارتش عراق پيش از جنگ داراي د لشكر بود اما كمي پيش از آغاز جنگ، اين تعداد به شصت لشكر افزايش يافت. مسلما چنين نيروي عظيمي نياز به نگهداري، پشتيباني تداركاتي و برنامه ريزي داشت. همين زمان يعني پيش از شروع جنگ و همزمان با روند تحكيم و تقويت ارتش سياست تبليغاتي خاصي در عراق به اجرا درآمد؛ از جمله راديو عراق به تمجيد و تعريف از صدام و عربيت پرداخت و مسئله فلسطين كه مدتهاي مديدي در رسانهها و سطح جامعه مطرح بود، به بوته فراموشي سپرده شد. طبق سياست جديد، تلويزيون عراق، شروع به پخش سريالها و نمايشنامههايي با مضامين مليگرايانه و ناسيوناليستي كرد. محور عمده اين فيلمها، تبليغ انديشه ناسيوناليسم عربي كه به اعتقاد ملي گرايان، حق سلب شده اعراب است و نيز تمجيد از «رهبر يگانه» و شرافت ميهن و مسائلي از اين دست بود.بدين ترتيب عراق تا چند روز پيش از آغاز جنگ شاهد تغيير و تحولاتي اينچنيني بود.
*توليد سلاحهاي شيميايي، سياست جديد عراق
من در 25 اكتبر 1979 (58/8/3) در يك مأموريت سري براي تهيه تجهيزات توليد سلاحهاي شيميايي، رهسپار آلمان غربي شدم. پس از مذاكره با مسئولان شركت آلماني karl koib قراردادي در اين مورد امضا كردم اما به دليل اجرا نشدن كامل اين قرارداد، بنا شد كه آنان خود به عراق سفر كنند. پس از چندي، مسئولان شركت مزبور با كارشناسان نظامي ارتش در عراق ملاقات كرده راهنماييهاي فني لازم را در خصوص ساخت و توليد گازهاي سمي و تركيبي از جمله گاز تابون و موستارد و گازهاي اعصاب كه قادر است نزديك به يكصدهزار نفر را نابود كند ارائه دادند.
همچنين با امضاي يك قرارداد خريد گلوله و موشك شيميايي با شركت هاي آلماني توانستيم بيش از 10755 كلاهك شيميايي اعم از بمب، گلوله توپ و موشك، وارد كنيم و با ذخيره سازي 1005 تن مواد شيمايي، ميزان ذخاير اين مواد را در انبارها به پنج هزار تومان افزايش دهيم.
بدين ترتيب، عراق پس از تلاشهاي بسار توانست مقادير زيادي مواد ميكروبي شامل پانصدهزار ليتر (130 هزار گالن) ماده بسيار سمي «پوتوليمن» و پنجاه هزار ليتر (13 هزار گالن) ماده «انتراكس» موسوم به «اخگرخبيث» توليد كند.
به طور كلي برنامه توليد و تكثير سلاحهاي شيميايي عراق براي كشورهاي جهان روشن و عيان بود. مهمترين دليل آن نيز استفاده اين رژيم اين مواد شيميايي در جنگ طولاني با نيروهاي اسلام و بعدها در عمليات سركوب كردها بود.
گفتني است كه در زرادخانه شيميايي عراق، حداقل سي هزار تن مواد گازي و مايع سمي از جمله گاز خردل، خردل فسفري و گوگردي و گازهاي اعصاب مانند سارين، تابون، سرمان، هيدروژن سياتيد و گازهاي تاول زا وجود داشت. گاز خردل، در كارخانههاي «التاجي» به طور خيلي محرمانه ساخته و در موشكهاي جنگندههاي نيروي هوايي تعبيه ميشد.
از سوي ديگر عراق تكيه زيادي بر نيروي هوايي خود داشت. اين ويژگي باعث شد كه به استفاده از سلاحهاي كمكي در نيروي هوايي روي آورد. بدين رو فكر كاربرد سلاح شيميايي در نيروي هوايي مطرح و با استقبال رو به رو شد؛ زيرا از نظر اقتصادي اين كار مقرون به صرفه بود.
به همين دليل سرتيپ ستاد «عبدالرزاق السامرايي» كه از افسران متخصص نيروي هوايي در امور شيمايي بود به فرانسه اعزام شد تا با شيوه هاي كاربرد گازهاي شيميايي در موشكها آشنا شود. او پس از سه سال به عراق بازگشت و بخش گازهاي شيميايي را در اين نيرو راه اندازي كرد
التماس دعا
منبع خبر گزاری فارس
پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران يگان تحت امر من در «موصل» مستقر بود و من فرماندهي گردان يكم تيپ سه لشكر چهار را بر عهده داشتم. در همين هنگام فرمانده لشكر چهار، طي دستورهايي به ما اعلام كرد كه عراق در حال گذر از مرحله حساسي است. من كه منظور او را از اين سخنان و دستورها به خوبي نفهميده بودم براي پي بردن به جزييات اين موضوع، نزد دوست عزيزم سرگرد «سلطان العامري» رفتم و در مورد آن سوال كردم.
وي گفت: «پيروزي انقلاب اسلامي ايران مساوي با پيدايش دورهاي جديد در منطقه است.» سپس در توضيح اين مطلب افزود: «تمام دولتهاي منطقه در مرحله حساسي قرار گرفتهاند؛ چون حوادث ايران ميتواند الگوي عملي زندهاي براي تمام ملتهاي منطقه باشد.»
از سخنان سرگرد عامري چنين برداشت كردم كه برنامههاي جديدي براي ارتش عراق تدارك ديده شده است. اين پيشبيني درست از آب درآمد و ديري نپاييد كه روند توسعه و نوسازي ارتش با همكاري و مساعدت كشورهاي غربي آغاز شد. به طور كلي ارتش عراق پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران خيلي سريع در تمام عرصهها توسعه و پيشرفت پيدا كرد. من خود ناظر بخش عمدهاي از تحقيقات مربوط به شيوههاي نوسازي ارتش بودم و حتي به همراه سرتيپ ستاد «سليم التكريتي» و «ابوعلاءالتكريتي» براي وارد كردن سلاح، محرمانه به فرانسه، ژاپن، چين، روسيه، مصر، پاكستان و ديگر كشورها سفر ميكرديم.
در اين مورد وزارت دفاع، چندين كميته كارشناسي تشكيل داده بود كه هركدام از آنها با توجه به مأموريتهاي محول شده، ويژگيهاي خاصي داشتند. من رئيس كميته واردات اسلحه بودم. اين كميتهها به صورت دورهاي با حضور نماينده ويژه وزير دفاع براي بررسي نحوه انجام مأموريتهاي مربوط تشكيل ميشدند.
نميدانم در پشت پرده سياست چه ميگذشت اما بنابر اظهارات سرتيپ التكريتي، «عدنان خيرالله»-وزير دفاع عراق- تأكيد بر خريد بيشترين ميزان ممكن سلاح و مهمات از همه كشورهاي جهان حتي از اسراييل داشت؛ آري از اسراييل! به گفته نماينده ويژه وزير دفاع، اگر لازم بود كه از اين كشور سلاح وارد شود اين كار ميبايست از كانال يك واسطه انجام مي شد و اين واسطه همان «عدنان خاشقچي» ميلياردر سعودي تبار و ساكن فرانسه بود كه بزرگترين تاجر سلاح به شمار ميرود.
در همين زمينه به وسيله سرتيپ «سليم التكريتي» با خاشقچي در هتل اينترنشنال پاريس تماس گرفته شد و قرارداد معامله بزرگ خريد سلاح از اسراييل با او به امضا رسيد. عدنان پس از بستن قرارداد، در حالي كه لبخند ميزد، گفت: «مسئوليت ملي و انساني ما حكم ميكند كه چنين وظيفهاي را انجام دهيم و ما تمام تلاش خود را براي اجراي همه بندهاي اين قرارداد به كار خواهيم بست.»
وزارت دفاع عراق نيز اقدام به اعزام گروههايي از افسران ارشد خود به چندين كشور از جمله فرانسه، شوروي، مصر و چين كرد تا نحوه كار با سلاح ويژهاي را كه قرار بود در آينده وارد عراق شود فراگيرند.
همچنين شمار زيادي از خلبانان براي آموزش هواپيماي جنگي سوپر اتاندارد و گروه ديگري براي آموزش قايقهاي دريايي جديد راهي فرانسه شدند.
شهيد «اكرم قاسم»[كه بعدها در جريان انتفاضه شعبانيه به انقلابيون وپيوست و به شهادت رسيد] در اين باره ميگويد: «وقتي به فرانسه رفتيم نخستين مرحله برنامه آموزش، به فساد كشاندن ما بود؛ به طوري كه مقامات فرانسه، تعدادي از دختران را در اختيار ما گذاشتند تا مدتي را با آنها خوش باشيم. بدين ترتيب، اغلب افسران به ورطه فساد كشيده شدند و حتي گروهي از آنان با زنان فرانسوي ازدواج كردند و از دين و آداب و رسوم خود دست شستند.»
در همين زمان، دولت عراق متولدان سالهاي مختلف را پي در پي به خدمت سربازي فرا ميخواند؛ اما هيچ كس دليل آن را نميدانست. اين اقدام دولت در زمان صلح، از نظر امنيتي بي در و پيكر بود و تمام جريانات و اخبار مربوط به آن در ميان مردم كوچه و بازار، دهان به دهان ميگشت.
با تدابير و اقدامات دولت براي توسعه و تجهيز ارتش اعم از خريد سلاح از خارج و فراخواني خيل عظيمي از نيروهاي جوان به خدمت نظامي ديري نپاييد كه ارتش، دچار نوغي انباشت نيرو شد و اين امر به صورت معضل بزرگي درآمد؛ زيرا توسعه بيش از حد بخش هاي مختلف ارتش متناسب با امكانات و ظرفيت آن نبود و اساسا شيوههاي نادرستي براي توسعه ارتش در پيش گرفته شده بود. از طرفي نيز نيروها و كادرهاي به كار گرفته شده كارايي لازم را نداشتند و همين عوامل، ضربه بزرگي بر پيكره ارتش عراق وارد ميكرد. براي روشن شدن اين مسئله كافي است بدانيم كه ارتش عراق پيش از جنگ داراي د لشكر بود اما كمي پيش از آغاز جنگ، اين تعداد به شصت لشكر افزايش يافت. مسلما چنين نيروي عظيمي نياز به نگهداري، پشتيباني تداركاتي و برنامه ريزي داشت. همين زمان يعني پيش از شروع جنگ و همزمان با روند تحكيم و تقويت ارتش سياست تبليغاتي خاصي در عراق به اجرا درآمد؛ از جمله راديو عراق به تمجيد و تعريف از صدام و عربيت پرداخت و مسئله فلسطين كه مدتهاي مديدي در رسانهها و سطح جامعه مطرح بود، به بوته فراموشي سپرده شد. طبق سياست جديد، تلويزيون عراق، شروع به پخش سريالها و نمايشنامههايي با مضامين مليگرايانه و ناسيوناليستي كرد. محور عمده اين فيلمها، تبليغ انديشه ناسيوناليسم عربي كه به اعتقاد ملي گرايان، حق سلب شده اعراب است و نيز تمجيد از «رهبر يگانه» و شرافت ميهن و مسائلي از اين دست بود.بدين ترتيب عراق تا چند روز پيش از آغاز جنگ شاهد تغيير و تحولاتي اينچنيني بود.
*توليد سلاحهاي شيميايي، سياست جديد عراق
من در 25 اكتبر 1979 (58/8/3) در يك مأموريت سري براي تهيه تجهيزات توليد سلاحهاي شيميايي، رهسپار آلمان غربي شدم. پس از مذاكره با مسئولان شركت آلماني karl koib قراردادي در اين مورد امضا كردم اما به دليل اجرا نشدن كامل اين قرارداد، بنا شد كه آنان خود به عراق سفر كنند. پس از چندي، مسئولان شركت مزبور با كارشناسان نظامي ارتش در عراق ملاقات كرده راهنماييهاي فني لازم را در خصوص ساخت و توليد گازهاي سمي و تركيبي از جمله گاز تابون و موستارد و گازهاي اعصاب كه قادر است نزديك به يكصدهزار نفر را نابود كند ارائه دادند.
همچنين با امضاي يك قرارداد خريد گلوله و موشك شيميايي با شركت هاي آلماني توانستيم بيش از 10755 كلاهك شيميايي اعم از بمب، گلوله توپ و موشك، وارد كنيم و با ذخيره سازي 1005 تن مواد شيمايي، ميزان ذخاير اين مواد را در انبارها به پنج هزار تومان افزايش دهيم.
بدين ترتيب، عراق پس از تلاشهاي بسار توانست مقادير زيادي مواد ميكروبي شامل پانصدهزار ليتر (130 هزار گالن) ماده بسيار سمي «پوتوليمن» و پنجاه هزار ليتر (13 هزار گالن) ماده «انتراكس» موسوم به «اخگرخبيث» توليد كند.
به طور كلي برنامه توليد و تكثير سلاحهاي شيميايي عراق براي كشورهاي جهان روشن و عيان بود. مهمترين دليل آن نيز استفاده اين رژيم اين مواد شيميايي در جنگ طولاني با نيروهاي اسلام و بعدها در عمليات سركوب كردها بود.
گفتني است كه در زرادخانه شيميايي عراق، حداقل سي هزار تن مواد گازي و مايع سمي از جمله گاز خردل، خردل فسفري و گوگردي و گازهاي اعصاب مانند سارين، تابون، سرمان، هيدروژن سياتيد و گازهاي تاول زا وجود داشت. گاز خردل، در كارخانههاي «التاجي» به طور خيلي محرمانه ساخته و در موشكهاي جنگندههاي نيروي هوايي تعبيه ميشد.
از سوي ديگر عراق تكيه زيادي بر نيروي هوايي خود داشت. اين ويژگي باعث شد كه به استفاده از سلاحهاي كمكي در نيروي هوايي روي آورد. بدين رو فكر كاربرد سلاح شيميايي در نيروي هوايي مطرح و با استقبال رو به رو شد؛ زيرا از نظر اقتصادي اين كار مقرون به صرفه بود.
به همين دليل سرتيپ ستاد «عبدالرزاق السامرايي» كه از افسران متخصص نيروي هوايي در امور شيمايي بود به فرانسه اعزام شد تا با شيوه هاي كاربرد گازهاي شيميايي در موشكها آشنا شود. او پس از سه سال به عراق بازگشت و بخش گازهاي شيميايي را در اين نيرو راه اندازي كرد
التماس دعا
منبع خبر گزاری فارس