نشانه گیری سلاح های شیمیایی به سوی قربانیان بی گناه
ارسال شده: یکشنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۷, ۱۰:۳۰ ق.ظ
نشانه گیری سلاح های شیمیایی به سوی قربانیان بی گناه
[External Link Removed for Guests]
بعد از ظهر یک روز گرم تابستانی بود, همه جا ساکت و آرام بود, مردم خسته که از صبح زود تا سر ظهر مشغول کار و فعالیت روی زمین های کشاورزی بودند لختی آرام گرفته بودند تا بلکه چرت بعد از نهار خستگی رو از تنشون بیرون کنه. چه سکوتی! انگار که آرامش قبل از طوفان باشه ....... روز ۲۸ ژوئن ١۹۸۷(۷ تیر ۱۳۶۶).
»این بار راوی پروین است!!
پروین, زن جوان, درشت اندام، سبزه رو و با مژگانی بلند و برگشته بود که وقتی بمب ها فرو ریختند در حال استحمام بود. با اینکه چند ساعتی از ظهر می گذشت، اما تنها او بیدار بود, چرا که بقیه افراد خانواده هنوز از خواب پس از نهار، بیدار نشده بودند. خان آنها هم مانند بسیاری از منازل سردشت (در مرز ایران و عراق)، از اتاقهایی تشکیل می شد که گرداگرد باغچه ای ساخته شده بودند که شاخسارهای درختانش سنگین از بار میوه، خم شده و به روی حوض وسط حیاط، سایه افکنده بودند. از هیچ چیز، حتی لباسهایی که روی طناب پهن شده بودند تا خشک شوند، حرکتی دیده نمی شد. هیمنطور که داشت صابون روی صورتش را با آب می شست، از شنیدن صدای مادرش تعجب کرد. او می گفت: "بیا بیرون، هواپیماهای جنگی در آسمان هستند!" پروین این لحظه را خیلی خوب به یاد دارد که مادرش آرام بود. چرا که در سال ١۹۸۷(۱۳۶۶)، جنگ عراق و ایران با شدت جریان داشت و معمولا هواپیماهای جنگی برفراز سردشت دیده می شدند. چون برای بازگشت به عراق، باید از بالای مناطق مرزی می گذشتند.
پروين واحدی می گوید: «گاز در تمام بدنم چرخیده و بیشتر اعضای آن را از کار انداخته است. پزشکان نمی دانند چطور من هنوز زنده ام»
پروین چند روز پیش برای شرکت در جشن به دنیا آمدن برادرزاده اش به این شهر آمده بود که در منطقه کوهستانی کردستان ایران قرار دارد. او برای رسیدن به خانواده، ١۲ساعت سفر کرده بود. به محض اینکه پروین پایش را از حمام بیرون گذاشت، چند انفجار قوی سکوت را شکست، زمین را لرزاند و شیشه ها را خرد کرد. پروین می گوید: «ما در خانه را باز کردیم. ۱۰۰ نفر در کوچه بودند که همگی فریاد می زدند. در گیر و دار این گیجی و هرج و مرج، ناگهان آژیر خطر به صدا در آمد و همه موقتا ساکت شدند. این آژیر از حمله شیمیایی خبر می داد. اما من مفهوم این مقوله را درک نمی کردم. هیچکداممان درک نمی کردیم. ما هیچ تجربه ای در مورد بمب شیمیایی نداشتیم. مردم شروع به فریاد زدن کردند که ما دهان و بینیمان را با پارچه بپوشانیم. بنابراین به لباسهای روی بند چنگ انداختم، آنها را در حوض خیس کردم و روی (صورت) اعضای خانواده، بچه هایمان و تا آنجا که دستم می رسید، همسایه ها گذاشتم. هوا مثل شکر طعم شیرین داشت و بوی سیر به مشام می رسید. من اصلا به فکر خودم نبودم و فقط می خواستم خانواده ام را نجات دهم.»
[External Link Removed for Guests]
طولی نکشید که آثار شوم این گاز خود را نشان داد که بدترین اثرش، سوزاندن بسیار شدید است. گاز خردل در ظرف چند ساعت اعضای دستگاه تنفسی، چشمها و پوست را می سوزاند. پوست پروین هم شروع به سوزش کرد و دستها و پاهایش پر از تاول شد. حال همۀ اعضای خانواده اش بد بود و همگی چشمشان را می مالیدند. بدنهای آنها نیز پر از تاولهای وحشتناک ملتهب و قرمز بود. همه خانواده داخل سه ماشینشان پریدند و به بیمارستان رفتند. بیمارستان غلغله بود و کسی نبود که به داد مراجعین برسد. به همه گفتند که به شهرهای بزرگ بروند. بنابراین همه به خیابان ریخته بودند و مصدومین را می بردند. در عین حال همگی بی اختیار استفراغ می کردند. پروین و خانواده اش به سمت مهاباد حرکت کردند. او می گوید: «چون حال همه بد بود، به نوبت رانندگی می کردیم. وقتی به رودی یا جویی می رسیدیم، از ماشین بیرون می آمدیم و در آب دراز می کشیدیم. چرا که سوزش خیلی بدی بود.» در نزدیکی مهاباد به محلی رسیدند که در حیاطش چند آمبولانس پارک شده بود. او می گوید: «ما تقاضای آمبولانس کردیم، ولی آنها فقط به ما آمپولی زدند و ما را راهی کردند.»
آنها ساعت ده و نیم شب به بیمارستان مهاباد رسیدند. در بیمارستان، پروین را زیر دوش بردند. این آخرین چیزی است که او به یاد دارد. پروین بیش از سه هفته بعد، در بیمارستانی در شهر بروکسل در بلژيک به هوش آمد. او ١۸ روز در تهران در حالت اغماء به سر برده و ۸۵ درصد پوستش سوخته بود. وی یک ماه بعد را هم در بروکسل گذراند.
واقعیت این است که تا آن لحظه، هیچ فرد غیرنظامی در جهان چنین تجربه ای نداشت. چرا که بمبهای خردلی ای که در آن بعد ازظهر روی سردشت ریخته شدند، نخستین استفاده از سلاحهای شیمیایی بر علیه غیرنظامیان در تمام دنیا بود. در ماههای پس از آن ارتش صدام حسین این بمبهای مرگ زا را روی چند دهکدۀ ایرانی و مناطق کردنشین کشور خودش هم ریخت، که یکی از این دفعات بمباران منحوس حلبچه بود. گرچه به موازات ادامه کار غیر انسانی صدام، پیامدهای حملات شیمیایی به سرعت شناخته شد، اما در آن بعد از ظهر مردم سردشت گیج شده بودند و نمی دانستند چه اتفاقی دارد رخ می دهد. بمبهای محتوی گاز خردل را طوری درست کرده بودند که اطمینان حاصل شود از بمبهایی که در جنگ جهانی اول در «ایپر» بلژیک به سر نظامیان ریخته شد، کاری تر باشد.
»بمب های شیمیایی بزرگترین جنایات جنگی صدام حسین
به کارگیری سلاحهای شیمیایی توسط عراق در طول هشت سال جنگ تحمیلی از آذر 1361 آغاز شد. ابتدا عراق مقدار محدودی از سولفور موستارد (عامل تاول زا) را به منظور درهم شکستن مقاومت رزمندگان ایران در تک های شبانه مورد استفاده قرار داد، پس از آن در سال 1362 در پیرانشهر و پنجوین از سلاحهای شیمیایی استفاده کرد. عراق در اواخر 1363 به علت اعتراض های اروپا و نیز علنی شدن ابعاد گسترده کاربرد این جنگ افزارها در جنگ با ایران موقتا از بکار گیری این سلاحها در جنگ منصرف شد. استفاده از سلاحهای شیمیایی در بعد وسیع توسط عراق از اوایل زمستان 1364 که رزمندگان ایران با عملیات گسترده خود توانستند شهر فاو عراق را تصرف نمایند، مجددا آغاز شد.
[External Link Removed for Guests]
عراق بار دیگر در اوایل سال 1366 از جنگ افزارهای شیمیایی به طور انبوه در جبهه مرکزی سومار استفاده کرد. پس از عملیات والفجر 8 نیروهای عراقی به قدری از مواد سمی شیمیایی استفاده کردند که گستردگی آن تا آن زمان نظیر نداشت. حدود هفت هزار گلوله توپ و خمپاره حاوی مواد سمی علیه مواضع نیروهای ایران شلیک شد. ظرف 2 روز هواپیماهای عراقی به طور مداوم بیش از هزار بمب شیمیایی در صحنه عملیات فرو ریختند. بمباران شیمیایی شهر مرزی سردشت توسط عراق در هفتم تیر 1366 فجیع ترین و وحشتناکترین تهاجم از این نوع بود که منجر به کشته و مجروح شدن عده بسیاری از مردم غیرنظامی محلی شد. جمهوری اسلامی ایران این تهاجم را غیرانسانی اعلام کرد و شهر سردشت را نخستین شهر قربانی جنگ افزارهای شیمیایی در جهان بعد از بمباران هسته ای هیروشیما و ناکازاکی نامید. وحشیانه ترین مورد استفاده عراق در 25 اسفند 1366 در حلبچه بود که وسیع ترین مورد استفاده از جنگ افزارهای شیمیایی از زمان جنگ جهانی اول تاکنون به شمار می رود که حداقل پنج هزار تن از مردم کرد و مسلمان این شهر را به کام مرگ فرستاد و هفت هزار تن دیگر را مجروح کرد. نیروهای عراقی با استفاده از گاز خردل، اعصاب و سیافوژن به طور مجزا و با فاصله کوتاه، به صورتی که مانند «کوکتل بسیار سمی» درآیند حلبچه را بمباران کردند.
»کلام آخر
امروز سال ها از بمباران شیمیایی نخستین شهر غیر نظامی تاریخ, شهر سردشت در آذربایجان غربی ایران می گذرد. سردشت شهری تاریخی و کوهستانی، بر فراز دامنه های زاگرس که شبهای بی انتهایش همچنان از بمباران 550 تن « گاز خردل آرسنیک دار» معروف به «گاز خردل کثیف» توسط رژیم بعث عراق در 7 تیر 1366 رنج می برد. گاز خردل که به گفته محققان تا 50 سال آینده همچنان در طبیعت باقی می ماند، در گندم های دیمی منطقه, نان شب سفره مردمی می شود که خود همچنان شب های سرد زندگی رنج آورشان را با سرفه های ممتد از گاز خردل به صبح می رسانند تا شاید سحری دیگر را در تابوت تن خود که همچنان گاز خردل بعد نوزده سال در آن به بازی مرگ و زندگی می پردازد, برای خود و فرزندانشان باز یابند.
۵۰ هزار جانباز شیمیایی در سراسر كشور زندگی می كنند كه یك هزار و ۳۲۴ نفر از آنان را جانبازان شیمیایی سردشت تشكیل می دهند.
[External Link Removed for Guests]
به گفته «ژوست هیلترمن» از گروه بحرانهای بین المللی، جمهوری اسلامی از این حادثه درس گرفت که «به هرقیمتی شده از آسیب پذیر بودن پرهیز کند و در هنگام مواجهه با ابرقدرت جهانی، به کنوانسیونها و پیمان نامه های بین المللی اعتماد نکند.» کما اینکه آقای رفسنجانی رییس وقت مجلس ایران، دو ماه پس از اعلام آتش بس اظهار داشت که «جنگ به ما آموخت که قوانین بین المللی چیزی جز نوشته ای روی کاغذ نیستند.»
نويسنده : عليرضا نوري آشتياني
»منابع
مهر نیوز [External Link Removed for Guests]
نگاه نو [External Link Removed for Guests]
خبرنگار [External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
بعد از ظهر یک روز گرم تابستانی بود, همه جا ساکت و آرام بود, مردم خسته که از صبح زود تا سر ظهر مشغول کار و فعالیت روی زمین های کشاورزی بودند لختی آرام گرفته بودند تا بلکه چرت بعد از نهار خستگی رو از تنشون بیرون کنه. چه سکوتی! انگار که آرامش قبل از طوفان باشه ....... روز ۲۸ ژوئن ١۹۸۷(۷ تیر ۱۳۶۶).
»این بار راوی پروین است!!
پروین, زن جوان, درشت اندام، سبزه رو و با مژگانی بلند و برگشته بود که وقتی بمب ها فرو ریختند در حال استحمام بود. با اینکه چند ساعتی از ظهر می گذشت، اما تنها او بیدار بود, چرا که بقیه افراد خانواده هنوز از خواب پس از نهار، بیدار نشده بودند. خان آنها هم مانند بسیاری از منازل سردشت (در مرز ایران و عراق)، از اتاقهایی تشکیل می شد که گرداگرد باغچه ای ساخته شده بودند که شاخسارهای درختانش سنگین از بار میوه، خم شده و به روی حوض وسط حیاط، سایه افکنده بودند. از هیچ چیز، حتی لباسهایی که روی طناب پهن شده بودند تا خشک شوند، حرکتی دیده نمی شد. هیمنطور که داشت صابون روی صورتش را با آب می شست، از شنیدن صدای مادرش تعجب کرد. او می گفت: "بیا بیرون، هواپیماهای جنگی در آسمان هستند!" پروین این لحظه را خیلی خوب به یاد دارد که مادرش آرام بود. چرا که در سال ١۹۸۷(۱۳۶۶)، جنگ عراق و ایران با شدت جریان داشت و معمولا هواپیماهای جنگی برفراز سردشت دیده می شدند. چون برای بازگشت به عراق، باید از بالای مناطق مرزی می گذشتند.
پروين واحدی می گوید: «گاز در تمام بدنم چرخیده و بیشتر اعضای آن را از کار انداخته است. پزشکان نمی دانند چطور من هنوز زنده ام»
پروین چند روز پیش برای شرکت در جشن به دنیا آمدن برادرزاده اش به این شهر آمده بود که در منطقه کوهستانی کردستان ایران قرار دارد. او برای رسیدن به خانواده، ١۲ساعت سفر کرده بود. به محض اینکه پروین پایش را از حمام بیرون گذاشت، چند انفجار قوی سکوت را شکست، زمین را لرزاند و شیشه ها را خرد کرد. پروین می گوید: «ما در خانه را باز کردیم. ۱۰۰ نفر در کوچه بودند که همگی فریاد می زدند. در گیر و دار این گیجی و هرج و مرج، ناگهان آژیر خطر به صدا در آمد و همه موقتا ساکت شدند. این آژیر از حمله شیمیایی خبر می داد. اما من مفهوم این مقوله را درک نمی کردم. هیچکداممان درک نمی کردیم. ما هیچ تجربه ای در مورد بمب شیمیایی نداشتیم. مردم شروع به فریاد زدن کردند که ما دهان و بینیمان را با پارچه بپوشانیم. بنابراین به لباسهای روی بند چنگ انداختم، آنها را در حوض خیس کردم و روی (صورت) اعضای خانواده، بچه هایمان و تا آنجا که دستم می رسید، همسایه ها گذاشتم. هوا مثل شکر طعم شیرین داشت و بوی سیر به مشام می رسید. من اصلا به فکر خودم نبودم و فقط می خواستم خانواده ام را نجات دهم.»
[External Link Removed for Guests]
طولی نکشید که آثار شوم این گاز خود را نشان داد که بدترین اثرش، سوزاندن بسیار شدید است. گاز خردل در ظرف چند ساعت اعضای دستگاه تنفسی، چشمها و پوست را می سوزاند. پوست پروین هم شروع به سوزش کرد و دستها و پاهایش پر از تاول شد. حال همۀ اعضای خانواده اش بد بود و همگی چشمشان را می مالیدند. بدنهای آنها نیز پر از تاولهای وحشتناک ملتهب و قرمز بود. همه خانواده داخل سه ماشینشان پریدند و به بیمارستان رفتند. بیمارستان غلغله بود و کسی نبود که به داد مراجعین برسد. به همه گفتند که به شهرهای بزرگ بروند. بنابراین همه به خیابان ریخته بودند و مصدومین را می بردند. در عین حال همگی بی اختیار استفراغ می کردند. پروین و خانواده اش به سمت مهاباد حرکت کردند. او می گوید: «چون حال همه بد بود، به نوبت رانندگی می کردیم. وقتی به رودی یا جویی می رسیدیم، از ماشین بیرون می آمدیم و در آب دراز می کشیدیم. چرا که سوزش خیلی بدی بود.» در نزدیکی مهاباد به محلی رسیدند که در حیاطش چند آمبولانس پارک شده بود. او می گوید: «ما تقاضای آمبولانس کردیم، ولی آنها فقط به ما آمپولی زدند و ما را راهی کردند.»
آنها ساعت ده و نیم شب به بیمارستان مهاباد رسیدند. در بیمارستان، پروین را زیر دوش بردند. این آخرین چیزی است که او به یاد دارد. پروین بیش از سه هفته بعد، در بیمارستانی در شهر بروکسل در بلژيک به هوش آمد. او ١۸ روز در تهران در حالت اغماء به سر برده و ۸۵ درصد پوستش سوخته بود. وی یک ماه بعد را هم در بروکسل گذراند.
واقعیت این است که تا آن لحظه، هیچ فرد غیرنظامی در جهان چنین تجربه ای نداشت. چرا که بمبهای خردلی ای که در آن بعد ازظهر روی سردشت ریخته شدند، نخستین استفاده از سلاحهای شیمیایی بر علیه غیرنظامیان در تمام دنیا بود. در ماههای پس از آن ارتش صدام حسین این بمبهای مرگ زا را روی چند دهکدۀ ایرانی و مناطق کردنشین کشور خودش هم ریخت، که یکی از این دفعات بمباران منحوس حلبچه بود. گرچه به موازات ادامه کار غیر انسانی صدام، پیامدهای حملات شیمیایی به سرعت شناخته شد، اما در آن بعد از ظهر مردم سردشت گیج شده بودند و نمی دانستند چه اتفاقی دارد رخ می دهد. بمبهای محتوی گاز خردل را طوری درست کرده بودند که اطمینان حاصل شود از بمبهایی که در جنگ جهانی اول در «ایپر» بلژیک به سر نظامیان ریخته شد، کاری تر باشد.
»بمب های شیمیایی بزرگترین جنایات جنگی صدام حسین
به کارگیری سلاحهای شیمیایی توسط عراق در طول هشت سال جنگ تحمیلی از آذر 1361 آغاز شد. ابتدا عراق مقدار محدودی از سولفور موستارد (عامل تاول زا) را به منظور درهم شکستن مقاومت رزمندگان ایران در تک های شبانه مورد استفاده قرار داد، پس از آن در سال 1362 در پیرانشهر و پنجوین از سلاحهای شیمیایی استفاده کرد. عراق در اواخر 1363 به علت اعتراض های اروپا و نیز علنی شدن ابعاد گسترده کاربرد این جنگ افزارها در جنگ با ایران موقتا از بکار گیری این سلاحها در جنگ منصرف شد. استفاده از سلاحهای شیمیایی در بعد وسیع توسط عراق از اوایل زمستان 1364 که رزمندگان ایران با عملیات گسترده خود توانستند شهر فاو عراق را تصرف نمایند، مجددا آغاز شد.
[External Link Removed for Guests]
عراق بار دیگر در اوایل سال 1366 از جنگ افزارهای شیمیایی به طور انبوه در جبهه مرکزی سومار استفاده کرد. پس از عملیات والفجر 8 نیروهای عراقی به قدری از مواد سمی شیمیایی استفاده کردند که گستردگی آن تا آن زمان نظیر نداشت. حدود هفت هزار گلوله توپ و خمپاره حاوی مواد سمی علیه مواضع نیروهای ایران شلیک شد. ظرف 2 روز هواپیماهای عراقی به طور مداوم بیش از هزار بمب شیمیایی در صحنه عملیات فرو ریختند. بمباران شیمیایی شهر مرزی سردشت توسط عراق در هفتم تیر 1366 فجیع ترین و وحشتناکترین تهاجم از این نوع بود که منجر به کشته و مجروح شدن عده بسیاری از مردم غیرنظامی محلی شد. جمهوری اسلامی ایران این تهاجم را غیرانسانی اعلام کرد و شهر سردشت را نخستین شهر قربانی جنگ افزارهای شیمیایی در جهان بعد از بمباران هسته ای هیروشیما و ناکازاکی نامید. وحشیانه ترین مورد استفاده عراق در 25 اسفند 1366 در حلبچه بود که وسیع ترین مورد استفاده از جنگ افزارهای شیمیایی از زمان جنگ جهانی اول تاکنون به شمار می رود که حداقل پنج هزار تن از مردم کرد و مسلمان این شهر را به کام مرگ فرستاد و هفت هزار تن دیگر را مجروح کرد. نیروهای عراقی با استفاده از گاز خردل، اعصاب و سیافوژن به طور مجزا و با فاصله کوتاه، به صورتی که مانند «کوکتل بسیار سمی» درآیند حلبچه را بمباران کردند.
»کلام آخر
امروز سال ها از بمباران شیمیایی نخستین شهر غیر نظامی تاریخ, شهر سردشت در آذربایجان غربی ایران می گذرد. سردشت شهری تاریخی و کوهستانی، بر فراز دامنه های زاگرس که شبهای بی انتهایش همچنان از بمباران 550 تن « گاز خردل آرسنیک دار» معروف به «گاز خردل کثیف» توسط رژیم بعث عراق در 7 تیر 1366 رنج می برد. گاز خردل که به گفته محققان تا 50 سال آینده همچنان در طبیعت باقی می ماند، در گندم های دیمی منطقه, نان شب سفره مردمی می شود که خود همچنان شب های سرد زندگی رنج آورشان را با سرفه های ممتد از گاز خردل به صبح می رسانند تا شاید سحری دیگر را در تابوت تن خود که همچنان گاز خردل بعد نوزده سال در آن به بازی مرگ و زندگی می پردازد, برای خود و فرزندانشان باز یابند.
۵۰ هزار جانباز شیمیایی در سراسر كشور زندگی می كنند كه یك هزار و ۳۲۴ نفر از آنان را جانبازان شیمیایی سردشت تشكیل می دهند.
[External Link Removed for Guests]
به گفته «ژوست هیلترمن» از گروه بحرانهای بین المللی، جمهوری اسلامی از این حادثه درس گرفت که «به هرقیمتی شده از آسیب پذیر بودن پرهیز کند و در هنگام مواجهه با ابرقدرت جهانی، به کنوانسیونها و پیمان نامه های بین المللی اعتماد نکند.» کما اینکه آقای رفسنجانی رییس وقت مجلس ایران، دو ماه پس از اعلام آتش بس اظهار داشت که «جنگ به ما آموخت که قوانین بین المللی چیزی جز نوشته ای روی کاغذ نیستند.»
نويسنده : عليرضا نوري آشتياني
»منابع
مهر نیوز [External Link Removed for Guests]
نگاه نو [External Link Removed for Guests]
خبرنگار [External Link Removed for Guests]