ازدواج به سبك ايراني" يك فيلم ضد ايراني است
ارسال شده: دوشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۵, ۱۲:۵۷ ق.ظ
به گزارش خبرگزاري فارس متن كامل نامه محمود گبرلو كه براي رسانه ها نيز ارسال شده است بدين شرح است :
تهيهكننده فيلم و كارگردان "ازدواج به سبك ايراني" ازهمكاران قديمي ام درعرصه مطبوعات هستند؛ يكي صاحب امتياز و سردبير يكي ازمجلات سينمايي و ديگري روزنامه نگار و منتقد سابق اما كارگردان سرشناس امروز. شايد دراين يادداشت به واسطه همين دوستي بيپيرايه بتوانيم كمي صريحتروشفاف ترحرف بزنيم ؛ حرفهايي كه ازته دل واز سر دلسوزي ميآيد و شايد اينبارهم همچون يكي دو سال پيش كه همچنان ادامه دارد در نشريه تخصصي شان تحريم شويم."
دوستان عزيز!
از روشنگرنمايي تا ابتذال تارمويي بيش فاصله نيست. فاجعه اينجاست كه سطحينگري و سادهانگاري رادر لواي سمبل و نماد و ابهام و بيان پيچيده القا كنيم و وقتي به ابتذال ميرسيم از آن سوي بام فرو افتيم و آن را "رويكردي مدرن" به " فيلم فارسي" خطاب كنيم.
آيا دنياي سينماي مكتوب، به قدرت كفايت اقناع كننده نيست؟ آيا حتما بايد سينمايينويسها را هم پشت درمانده سينماي حرفهاي قلمداد كنند؟چه ضرورت دارد اعتبارمنتقدين زحمتكش كه قلم به تخم چشمشان ميزنند تا ابتذال از اين سينماي مظلوم رخت بربندد، زايل كنيم؟
وارد شدن به دنياي حرفهاي سينما اصلا بد نيست. حتي اگر بگويند نبايد عالم نخبهگرايانه و محترم مطبوعات و سينماي مكتوب را با جو سوءتفاهم برانگيز سينما درهم آميخت. اما آيا نبايد دستكم،كمي تا قسمتي، به شعارها و آرمانهاي هميشگي خويش وفاداربود؟ "ازدواج به سبك ايراني" قطعا نشانگر نوع سليقه و شعارهايي كه مجله تان آن را تبليغ ميكند نيست .
برخي فيلمها ساخته نشوند سينماي ايران خوشحالتر است، حداقل انبان خود را از آثار يكبار مصرف سبك تر ميبينند. دوستان من، تعريف شما ازسينماي روشنفكري و سينماي مردمي چيست؟ يعني اينقدر تعاريف يك خطي برخي ازمنتقدنماها را باورداريد؟ كدام ايده بكر يا شوخي نابي در فيلم وجود دارد؟ شما حتي به مظاهر ديني هم رحم نكردهايد و آنها را دستمايه مضحكه كردهايد.اين فيلم چه دفاعي از سنت و فرهنگ و دين ميكند؟ دو شخصيت مذهبي فيلم "حاجي" ها آنگونه پرداخت شدهاند كه گويي اساسا مذهب ، انسانها را به صفاتي چون خيانت، پستي، دودوزهبازي، زبان نفهمي، كلهشقي، خشك مغزي و... مزين ميكند. ازآن بدتر، حماقت و بيسوادي آنهاست. آنها را طوري نشان داده ايد گويي كه عقب مانده ذهنياند. آن "حاجي" كه روبدوشامبرميپوشد و زير نورپردازي نارنجي روي تخت دو نفره ميخوابد چطورازفن مونتاژعكس بيخبر است؟
فيلم تان عبارت است از يك سري شوخيهاي سبك و گاه وقيح كه عرق شرم بر پيشاني مينشاند. فيلم تاب و توان ندارد و بيرمق است مثل موسيقي سرسرياش كه درهمه جاي فيلم شنيده ميشود و گوش را ميآزارد. مثل انتخاب بازيگران كه فاجعهاي بيش نيست. يكي ازبازيگرهاي طاغوت را كه اساسا بازيگري بلد نيست و صدايي زنانه دارد (خدا پدر دوبلور او را در فيلمهاي قديمياش بيامرزد) فيلم كردهايد تا شاهكارتان بفروشد و احتمالا افتخار بازگشت يك نابغه بازيگري نصيبتان شود.
وقتي به سينما به مثل كاسبي نگريسته ميشود نتيجهاي بهتر از آوردن يك خارجي بدتركيب و بياستعداد براي تبليغ مثلا گفتوگوي تمدنها حاصل نميشود. آمريكايي خوب و ناز قصه، عاشق دخترحاجي بداخلاق وكلهشق ميشود وآن حاجي ديگربا آن پسربيهويتش آخر بدجنسيست. چگونه است كه مظاهرمعنوي مدام و بيوقفه توسط مناديان پرمدعاي روشنفكري هتك حرمت ميشوند؟ اين ازدواج به سبك ايراني نيست، غربي هم نيست، شرقي هم نيست، بيهويت است و ريشه ندارد.آمريكايي مهربان وعاشق وقتي به ميان ايرانيهاي دودوزهباز و كلكزن وعقب افتادهاي چون دايي وابراهيم و نصرت و پسرش ميآيد، ما، تماشاگران ايراني خجالت ميكشيم واين عشق آبكي اينترنتي را باورنميكنيم.
ديگر هيچكس و هيچ واقعهاي را باور نمي كنيم. همچنانكه همه آن ادعاها و ژستهاي" سينماي برتر" و" پرتيراژترين مجله سينمايي" و "تلاش براي احيا سينماي اصيل" و.... را باور نكرديم. قطعا اين فيلم ثمره ناخوشايند رويكرد كاسبكارانه به سينماست اما به ما بگوييد دم خروس را باور كنيم يا قسم حضرت عباس را؟ نبايد نشستن در اتاق و مجله درآوردن را، به هر قيمتي ،با عناوين پرطمطراق و توخالي ".... تقديم ميكند" عوض كرد. علي عباسي اگر تنگسير و سوتهدلان را تهيه كرد حق داشت كه اسمش را به عنوان صاحب حقوق اثر بر ابتداي آن بگذارد.ولي اين فيلم كه به شيوهاي عجيب و به طور مكرر عنوان "..... تقديم ميكند" را در پيشاني خود قرارداده شايسته اين عنوان نيست.
دوستان عزيز!
"ازدواج به سبك ايراني" يك فيلم ضد ايراني است كه بيشتر ديدگاه و نظرسازندگان را بيان مي كند مثل رقص جاهلها در مراسم عروسي كه حكايت ازهمين علاقه دارد ويا تحقير ايرانيان در برابرخارجي ها كه بيشتر نگاه شخصي است تا واقعيت جامعه ايراني و يا رفاقت آبدوغ خياري حاجي ابراهيم و خاندايي كه گرايشي سطحي به مقوله رفاقت بر خلاف ديدگاه ايرانيان مسلمان است. ملغمه حاضر جايي براي دفاع ندارد وشايد بهتر باشد تا حصول به تعاريف درست و دقيق از ژانر و سبك و فيلمسازي و حرفهايگري، تا اطلاع ثانوي، سينمارا به اهلش واگذار كرد.
تهيهكننده فيلم و كارگردان "ازدواج به سبك ايراني" ازهمكاران قديمي ام درعرصه مطبوعات هستند؛ يكي صاحب امتياز و سردبير يكي ازمجلات سينمايي و ديگري روزنامه نگار و منتقد سابق اما كارگردان سرشناس امروز. شايد دراين يادداشت به واسطه همين دوستي بيپيرايه بتوانيم كمي صريحتروشفاف ترحرف بزنيم ؛ حرفهايي كه ازته دل واز سر دلسوزي ميآيد و شايد اينبارهم همچون يكي دو سال پيش كه همچنان ادامه دارد در نشريه تخصصي شان تحريم شويم."
دوستان عزيز!
از روشنگرنمايي تا ابتذال تارمويي بيش فاصله نيست. فاجعه اينجاست كه سطحينگري و سادهانگاري رادر لواي سمبل و نماد و ابهام و بيان پيچيده القا كنيم و وقتي به ابتذال ميرسيم از آن سوي بام فرو افتيم و آن را "رويكردي مدرن" به " فيلم فارسي" خطاب كنيم.
آيا دنياي سينماي مكتوب، به قدرت كفايت اقناع كننده نيست؟ آيا حتما بايد سينمايينويسها را هم پشت درمانده سينماي حرفهاي قلمداد كنند؟چه ضرورت دارد اعتبارمنتقدين زحمتكش كه قلم به تخم چشمشان ميزنند تا ابتذال از اين سينماي مظلوم رخت بربندد، زايل كنيم؟
وارد شدن به دنياي حرفهاي سينما اصلا بد نيست. حتي اگر بگويند نبايد عالم نخبهگرايانه و محترم مطبوعات و سينماي مكتوب را با جو سوءتفاهم برانگيز سينما درهم آميخت. اما آيا نبايد دستكم،كمي تا قسمتي، به شعارها و آرمانهاي هميشگي خويش وفاداربود؟ "ازدواج به سبك ايراني" قطعا نشانگر نوع سليقه و شعارهايي كه مجله تان آن را تبليغ ميكند نيست .
برخي فيلمها ساخته نشوند سينماي ايران خوشحالتر است، حداقل انبان خود را از آثار يكبار مصرف سبك تر ميبينند. دوستان من، تعريف شما ازسينماي روشنفكري و سينماي مردمي چيست؟ يعني اينقدر تعاريف يك خطي برخي ازمنتقدنماها را باورداريد؟ كدام ايده بكر يا شوخي نابي در فيلم وجود دارد؟ شما حتي به مظاهر ديني هم رحم نكردهايد و آنها را دستمايه مضحكه كردهايد.اين فيلم چه دفاعي از سنت و فرهنگ و دين ميكند؟ دو شخصيت مذهبي فيلم "حاجي" ها آنگونه پرداخت شدهاند كه گويي اساسا مذهب ، انسانها را به صفاتي چون خيانت، پستي، دودوزهبازي، زبان نفهمي، كلهشقي، خشك مغزي و... مزين ميكند. ازآن بدتر، حماقت و بيسوادي آنهاست. آنها را طوري نشان داده ايد گويي كه عقب مانده ذهنياند. آن "حاجي" كه روبدوشامبرميپوشد و زير نورپردازي نارنجي روي تخت دو نفره ميخوابد چطورازفن مونتاژعكس بيخبر است؟
فيلم تان عبارت است از يك سري شوخيهاي سبك و گاه وقيح كه عرق شرم بر پيشاني مينشاند. فيلم تاب و توان ندارد و بيرمق است مثل موسيقي سرسرياش كه درهمه جاي فيلم شنيده ميشود و گوش را ميآزارد. مثل انتخاب بازيگران كه فاجعهاي بيش نيست. يكي ازبازيگرهاي طاغوت را كه اساسا بازيگري بلد نيست و صدايي زنانه دارد (خدا پدر دوبلور او را در فيلمهاي قديمياش بيامرزد) فيلم كردهايد تا شاهكارتان بفروشد و احتمالا افتخار بازگشت يك نابغه بازيگري نصيبتان شود.
وقتي به سينما به مثل كاسبي نگريسته ميشود نتيجهاي بهتر از آوردن يك خارجي بدتركيب و بياستعداد براي تبليغ مثلا گفتوگوي تمدنها حاصل نميشود. آمريكايي خوب و ناز قصه، عاشق دخترحاجي بداخلاق وكلهشق ميشود وآن حاجي ديگربا آن پسربيهويتش آخر بدجنسيست. چگونه است كه مظاهرمعنوي مدام و بيوقفه توسط مناديان پرمدعاي روشنفكري هتك حرمت ميشوند؟ اين ازدواج به سبك ايراني نيست، غربي هم نيست، شرقي هم نيست، بيهويت است و ريشه ندارد.آمريكايي مهربان وعاشق وقتي به ميان ايرانيهاي دودوزهباز و كلكزن وعقب افتادهاي چون دايي وابراهيم و نصرت و پسرش ميآيد، ما، تماشاگران ايراني خجالت ميكشيم واين عشق آبكي اينترنتي را باورنميكنيم.
ديگر هيچكس و هيچ واقعهاي را باور نمي كنيم. همچنانكه همه آن ادعاها و ژستهاي" سينماي برتر" و" پرتيراژترين مجله سينمايي" و "تلاش براي احيا سينماي اصيل" و.... را باور نكرديم. قطعا اين فيلم ثمره ناخوشايند رويكرد كاسبكارانه به سينماست اما به ما بگوييد دم خروس را باور كنيم يا قسم حضرت عباس را؟ نبايد نشستن در اتاق و مجله درآوردن را، به هر قيمتي ،با عناوين پرطمطراق و توخالي ".... تقديم ميكند" عوض كرد. علي عباسي اگر تنگسير و سوتهدلان را تهيه كرد حق داشت كه اسمش را به عنوان صاحب حقوق اثر بر ابتداي آن بگذارد.ولي اين فيلم كه به شيوهاي عجيب و به طور مكرر عنوان "..... تقديم ميكند" را در پيشاني خود قرارداده شايسته اين عنوان نيست.
دوستان عزيز!
"ازدواج به سبك ايراني" يك فيلم ضد ايراني است كه بيشتر ديدگاه و نظرسازندگان را بيان مي كند مثل رقص جاهلها در مراسم عروسي كه حكايت ازهمين علاقه دارد ويا تحقير ايرانيان در برابرخارجي ها كه بيشتر نگاه شخصي است تا واقعيت جامعه ايراني و يا رفاقت آبدوغ خياري حاجي ابراهيم و خاندايي كه گرايشي سطحي به مقوله رفاقت بر خلاف ديدگاه ايرانيان مسلمان است. ملغمه حاضر جايي براي دفاع ندارد وشايد بهتر باشد تا حصول به تعاريف درست و دقيق از ژانر و سبك و فيلمسازي و حرفهايگري، تا اطلاع ثانوي، سينمارا به اهلش واگذار كرد.
)