چرا همسران از اختلافات خود میگویند؟
ارسال شده: سهشنبه ۵ آذر ۱۳۸۷, ۷:۱۲ ب.ظ
چرا هنوز اندک زمانی از مراسم عقد و عروسی سپری نشده که همسران از اختلافات خود میگویند؟ چرا باید پس از برچیده شدن سفره رنگین عقد و ازدواج، آسمان زندگی زوجین تیره و تار شود؟ و ... یکی از دلایل مهم و به اصطلاح ورد زبان که بخصوص این زمانه زیاد به گوش میرسد و تعداد زیادی از زوجهای جوان شاکی آن هستند مربوط میشود به «دخالت والدین در زندگی فرزندان».
خانواده اولین و مهمترین پایهگذار شخصیتی و معیارهای فکری فرزندان میباشد و نقش حیاتی در تعیین سرنوشت، سبک و خطمشی زندگی آتی آنان دارد. واکنش پسران و دختران در برابر محیط اجتماعی خود به طبع تحت تأثیر موازین اجتماعی و فرهنگی افرادی است که از میان آنان برخاسته و از آنجایی که خانواده خود یک واحد اجتماعی است و ارزشها و معیارهای اجتماعی از طریق آن به فرزندان منتقل میشود به لحاظ تأثیر محیط اجتماعی بر آنان و به عنوان یک واسطه، اهمیت فراوان و بسیار زیادی دارد. به همین ترتیب، کشف نیازها و شناسایی شخصیت فرزندان، تأثیرات بسیار مثبتی در آنان به وجود میآورد. محبت، تفاهم و حس همدردی برای فرزندان به همان اندازه مهم است که تأمین نیازهای فیزیولوژیک آنان.
پسران و دختران برای درک بهتر و بیشتر و آشنایی با محیط پیرامون، نیاز به راهنمایی و آگاهی دارند. آنان در حال رشد و نمو بوده و رشد جسمیشان به طور طبیعی همراه با حالات و هیجانات روحی و عاطفی میباشد. جسم فرزندان به رشد خود ادامه داده و رشد روحی و روانی آنان کاملاً مرتبط با جسم آنان میباشد. اما باید در نظر داشت زمانی جریان رشد، حالت طبیعی و عادی به خود میگیرد
که آنان از نظر فکری و اعتقادی در یک مسیر طبیعی و صحیح قرار گرفته باشند. به همین دلیل است که فرزندان در راستای رشد و تعالی روانی خود نیازمند هدایت و راهنمایی والدین و مربیان صالح و خیراندیش میباشند. در پدران و مادران باید نیرو، ظرفیت و قابلیتی نهفته باشد که موجبات حرکت رو به جلو بچهها را فراهم آورد و این بسیار بااهمیت میباشد که در هر مرحلهای از زندگی بچهها، والدین موجب پیشرفت بچههایشان بشوند. ازدواج نیز رسم یا سنتی میباشد که بر حسب نیاز جامعه شکل گرفته و تداوم مییابد. ازدواج، یک سنت و رسم اخلاقی فرافردی بوده که در جهت پیوند، همبستگی و بقای اجتماعی عمل میکند. ازدواج اساسا یک پیوند اجتماعی است زیرا آثار و پیامدهای اجتماعی دارد. ازدواج تنها به معنای کنار هم آمدن دو فرد و دو شخصیت نیست، بلکه تزویج دو نوع فرهنگ و خانواده نیز میباشد. در گذشته، خانواده یک واحد اساسی اجتماع و مورد توجه در امر ازدواج بوده است. لذا هر تصمیمگیری از سوی خانواده گرفته میشد و به آن نیز ختم میشد. اما امروزه به دلیل شرایط زندگی جدید، نوع نگرش به نظریات دیگران مثل والدین متفاوت از گذشته شده است. البته باید توجه داشت تفکیک میان نصیحت و دلسوزی با دخالت والدین در زندگی فرزندان نکته بسیار حساس و ظریفی است که باید مد نظر والدین باشد.
برخی از والدین معتقدند از آنجایی که خود یک عمر سردی و گرمی روزگار را چشیده و صاحب تجربهها هستند، بنابراین فرزندانشان باید از هر طریق ممکن و به هر نحوی که شده از تجارب ایشان بهرهمند
بشوند. بنابراین این حق را برای خود کاملاً قائلاند که در زندگی فرزندان خود مداخله نمایند. برخی دیگر از والدین، فرزندان رشید و صاحب علم و کمالات خود را همان بچههای کمسن و سال میبینند و فرض مینمایند که هنوز هم احتیاج به مراقبت دارند. بنابراین در این مرحله از زندگی فرزندان هم خود را محق به دخالت در زندگی آنان میبینند. گاهی هم اتکای داماد به پدر یا پدرزن، موجبات دخالت والدین در زندگی زوجهای جوان را فراهم میآورد. به گونهای که آنان گرفتار نفوذ معنوی و مادی میشوند. برخی از والدین معتقدند جوانهایشان به دلیل فقدان تجربه
لازم در امور زندگی، نمیتوانند امور زندگی خود را در دست گرفته و زندگیشان را اداره نمایند. بنابراین به خود اجازه میدهند حتی در ریزترین مسئله زندگی فرزندان خود دخالت نمایند. حال آنکه دخالتهای بیجای آنان مانع رشد و شکوفایی شده و بلکه بر عکس، زوجهای جوان باید اشتباه کنند تا بر تجاربشان افزوده شده و یاد بگیرند.
برخی دیگر از والدین ذاتا سلطهجو هستند. این دسته چنان خود را دانا و کارکشته میپندارند که میل ندارند بدون نظر آنان آب از آب تکان بخورد و البته به دلایل روانی، برخی از والدین میل دارند جوانهایشان حتی پس از ازدواج هم به آنان متکی باشند و البته بسیاری از والدین واقعا نمیخواهند در زندگی فرزندان خود دخالت نمایند اما در بسیاری مواقع دلسوزیهای آنان به واقع رنگ دخالت به خود میگیرد.
والدین باید بدانند که خانواده یک مجموعه است. مجموعهای شامل زن، شوهر و فرزندان آنان. این خانواده زمانی موفق خواهد بود که در آن هماهنگی وجود داشته و همه اعضا در یک محفل انس با کمال صمیمیت و شادی زندگی کنند. بنابراین از هر نوع رفتاری از نظر طعنهزدن، تحقیر، مقایسه کردن زوجین جوان (عروس و داماد) جدا بپرهیزند. زندگی مشترک فرزندان باید عرصه کمال باشد نه صحنه جنگ و جدال و پرخاشگری. بنابراین والدین باید در رفع بحرانهای زندگی مشترک فرزندان خود به مانند یار و یاور آنان عمل نمایند و در کنار آنان باشند نه رو در رویشان. والدین باید از ابراز محبت نسبت به عروس و داماد خود دریغ نورزند. ابراز محبت آنان، علاقه و نشاط و طراوت در زندگی مشترک فرزندان به وجود خواهد آورد. و این امر مختص روزهای نخستین ازدواج آنان نمیباشد. والدین نباید در جستجوی عیبهای عروس و داماد خود باشند و باید مدام در این اندیشه باشند که عروس یا دامادشان فردی باشکوه، ناب، خوشخُلق و باهوش میباشد. بدین ترتیب است که به آنان با عشق و محبت نگاه خواهند نمود.
والدین بهتر است در مطرح کردن مسائل ناخوشایند، خود را هم دخیل بنمایند. مثلاً به جای اینکه به عروس یا داماد خود بگویند، چرا با فلانی این طور برخورد کردی؟ بهتراست بگویند: «کاش با فلانی این طور برخورد نمیکردیم.» والدین هنگام طرح مشکل با عروس و داماد، نباید هرگز جمله «تو با هیچ کس نمیتوانی کنار بیایی» را به کار ببرند. چرا که بیان همین یک جمله ساده باعث خواهد شد تا آنان هیچ گاه مشکل خود را با والدین در میان نگذارند. والدین نباید اشتباهات فرزندان را به رُخشان بکشند زیرا که پایههای زندگی مشترکشان را سست و ویران خواهند ساخت. والدین باید به فرزندان خود بیاموزند که چنانچه خطایی از همسرشان سر زد بلافاصله از کوره در نروند و سفره دلشان را نزد هر کسی نگشایند. چرا که این عمل موجب سرافکندگی همسرشان شده و امکان آشتی و سازش را ضعیف میسازد. بر عکس باید به آنان بیاموزند زمانی که رابطهشان با همسرشان تیره میشود، سعی نمایند آرامش خود را حفظ کرده، متین و خونسرد باشند و رفتاری منطقی در پیش گیرند و به هر نحو ممکن بر عصبانیت خود فایق آیند.
والدین باید بدانند که انعطافپذیری یکی از ویژگیهای مهم برای ایجاد سازگاری بیشتر در جهت حفظ و پیشبرد سلامت روانی است. بنابراین با چشمپوشی و نرمش نسبت به برخی رفتارهای کودکانه و لجبازیها (که صرفا ناشی از بیتجربگی و اشتباهات اوایل زندگی زوجین جوان است) نه تنها میتوان از تنشهای بیدلیل پیشگیری نمود، بلکه گامی محکم و اساسی در راستای تحکیم بنیانهای خانوادگی فرزندان خود بردارند.
و کلام آخر اینکه، والدین باید به عروس و داماد خود احترام بگذارند. احترام گذاشتن به زوجین جوان و فرزندان خود یعنی پذیرش آنان آن گونه که هستند و ارزشگذاردن به شخصیت و کمالاتشان.
خانواده اولین و مهمترین پایهگذار شخصیتی و معیارهای فکری فرزندان میباشد و نقش حیاتی در تعیین سرنوشت، سبک و خطمشی زندگی آتی آنان دارد. واکنش پسران و دختران در برابر محیط اجتماعی خود به طبع تحت تأثیر موازین اجتماعی و فرهنگی افرادی است که از میان آنان برخاسته و از آنجایی که خانواده خود یک واحد اجتماعی است و ارزشها و معیارهای اجتماعی از طریق آن به فرزندان منتقل میشود به لحاظ تأثیر محیط اجتماعی بر آنان و به عنوان یک واسطه، اهمیت فراوان و بسیار زیادی دارد. به همین ترتیب، کشف نیازها و شناسایی شخصیت فرزندان، تأثیرات بسیار مثبتی در آنان به وجود میآورد. محبت، تفاهم و حس همدردی برای فرزندان به همان اندازه مهم است که تأمین نیازهای فیزیولوژیک آنان.
پسران و دختران برای درک بهتر و بیشتر و آشنایی با محیط پیرامون، نیاز به راهنمایی و آگاهی دارند. آنان در حال رشد و نمو بوده و رشد جسمیشان به طور طبیعی همراه با حالات و هیجانات روحی و عاطفی میباشد. جسم فرزندان به رشد خود ادامه داده و رشد روحی و روانی آنان کاملاً مرتبط با جسم آنان میباشد. اما باید در نظر داشت زمانی جریان رشد، حالت طبیعی و عادی به خود میگیرد
که آنان از نظر فکری و اعتقادی در یک مسیر طبیعی و صحیح قرار گرفته باشند. به همین دلیل است که فرزندان در راستای رشد و تعالی روانی خود نیازمند هدایت و راهنمایی والدین و مربیان صالح و خیراندیش میباشند. در پدران و مادران باید نیرو، ظرفیت و قابلیتی نهفته باشد که موجبات حرکت رو به جلو بچهها را فراهم آورد و این بسیار بااهمیت میباشد که در هر مرحلهای از زندگی بچهها، والدین موجب پیشرفت بچههایشان بشوند. ازدواج نیز رسم یا سنتی میباشد که بر حسب نیاز جامعه شکل گرفته و تداوم مییابد. ازدواج، یک سنت و رسم اخلاقی فرافردی بوده که در جهت پیوند، همبستگی و بقای اجتماعی عمل میکند. ازدواج اساسا یک پیوند اجتماعی است زیرا آثار و پیامدهای اجتماعی دارد. ازدواج تنها به معنای کنار هم آمدن دو فرد و دو شخصیت نیست، بلکه تزویج دو نوع فرهنگ و خانواده نیز میباشد. در گذشته، خانواده یک واحد اساسی اجتماع و مورد توجه در امر ازدواج بوده است. لذا هر تصمیمگیری از سوی خانواده گرفته میشد و به آن نیز ختم میشد. اما امروزه به دلیل شرایط زندگی جدید، نوع نگرش به نظریات دیگران مثل والدین متفاوت از گذشته شده است. البته باید توجه داشت تفکیک میان نصیحت و دلسوزی با دخالت والدین در زندگی فرزندان نکته بسیار حساس و ظریفی است که باید مد نظر والدین باشد.
برخی از والدین معتقدند از آنجایی که خود یک عمر سردی و گرمی روزگار را چشیده و صاحب تجربهها هستند، بنابراین فرزندانشان باید از هر طریق ممکن و به هر نحوی که شده از تجارب ایشان بهرهمند
بشوند. بنابراین این حق را برای خود کاملاً قائلاند که در زندگی فرزندان خود مداخله نمایند. برخی دیگر از والدین، فرزندان رشید و صاحب علم و کمالات خود را همان بچههای کمسن و سال میبینند و فرض مینمایند که هنوز هم احتیاج به مراقبت دارند. بنابراین در این مرحله از زندگی فرزندان هم خود را محق به دخالت در زندگی آنان میبینند. گاهی هم اتکای داماد به پدر یا پدرزن، موجبات دخالت والدین در زندگی زوجهای جوان را فراهم میآورد. به گونهای که آنان گرفتار نفوذ معنوی و مادی میشوند. برخی از والدین معتقدند جوانهایشان به دلیل فقدان تجربه
لازم در امور زندگی، نمیتوانند امور زندگی خود را در دست گرفته و زندگیشان را اداره نمایند. بنابراین به خود اجازه میدهند حتی در ریزترین مسئله زندگی فرزندان خود دخالت نمایند. حال آنکه دخالتهای بیجای آنان مانع رشد و شکوفایی شده و بلکه بر عکس، زوجهای جوان باید اشتباه کنند تا بر تجاربشان افزوده شده و یاد بگیرند.
برخی دیگر از والدین ذاتا سلطهجو هستند. این دسته چنان خود را دانا و کارکشته میپندارند که میل ندارند بدون نظر آنان آب از آب تکان بخورد و البته به دلایل روانی، برخی از والدین میل دارند جوانهایشان حتی پس از ازدواج هم به آنان متکی باشند و البته بسیاری از والدین واقعا نمیخواهند در زندگی فرزندان خود دخالت نمایند اما در بسیاری مواقع دلسوزیهای آنان به واقع رنگ دخالت به خود میگیرد.
والدین باید بدانند که خانواده یک مجموعه است. مجموعهای شامل زن، شوهر و فرزندان آنان. این خانواده زمانی موفق خواهد بود که در آن هماهنگی وجود داشته و همه اعضا در یک محفل انس با کمال صمیمیت و شادی زندگی کنند. بنابراین از هر نوع رفتاری از نظر طعنهزدن، تحقیر، مقایسه کردن زوجین جوان (عروس و داماد) جدا بپرهیزند. زندگی مشترک فرزندان باید عرصه کمال باشد نه صحنه جنگ و جدال و پرخاشگری. بنابراین والدین باید در رفع بحرانهای زندگی مشترک فرزندان خود به مانند یار و یاور آنان عمل نمایند و در کنار آنان باشند نه رو در رویشان. والدین باید از ابراز محبت نسبت به عروس و داماد خود دریغ نورزند. ابراز محبت آنان، علاقه و نشاط و طراوت در زندگی مشترک فرزندان به وجود خواهد آورد. و این امر مختص روزهای نخستین ازدواج آنان نمیباشد. والدین نباید در جستجوی عیبهای عروس و داماد خود باشند و باید مدام در این اندیشه باشند که عروس یا دامادشان فردی باشکوه، ناب، خوشخُلق و باهوش میباشد. بدین ترتیب است که به آنان با عشق و محبت نگاه خواهند نمود.
والدین بهتر است در مطرح کردن مسائل ناخوشایند، خود را هم دخیل بنمایند. مثلاً به جای اینکه به عروس یا داماد خود بگویند، چرا با فلانی این طور برخورد کردی؟ بهتراست بگویند: «کاش با فلانی این طور برخورد نمیکردیم.» والدین هنگام طرح مشکل با عروس و داماد، نباید هرگز جمله «تو با هیچ کس نمیتوانی کنار بیایی» را به کار ببرند. چرا که بیان همین یک جمله ساده باعث خواهد شد تا آنان هیچ گاه مشکل خود را با والدین در میان نگذارند. والدین نباید اشتباهات فرزندان را به رُخشان بکشند زیرا که پایههای زندگی مشترکشان را سست و ویران خواهند ساخت. والدین باید به فرزندان خود بیاموزند که چنانچه خطایی از همسرشان سر زد بلافاصله از کوره در نروند و سفره دلشان را نزد هر کسی نگشایند. چرا که این عمل موجب سرافکندگی همسرشان شده و امکان آشتی و سازش را ضعیف میسازد. بر عکس باید به آنان بیاموزند زمانی که رابطهشان با همسرشان تیره میشود، سعی نمایند آرامش خود را حفظ کرده، متین و خونسرد باشند و رفتاری منطقی در پیش گیرند و به هر نحو ممکن بر عصبانیت خود فایق آیند.
والدین باید بدانند که انعطافپذیری یکی از ویژگیهای مهم برای ایجاد سازگاری بیشتر در جهت حفظ و پیشبرد سلامت روانی است. بنابراین با چشمپوشی و نرمش نسبت به برخی رفتارهای کودکانه و لجبازیها (که صرفا ناشی از بیتجربگی و اشتباهات اوایل زندگی زوجین جوان است) نه تنها میتوان از تنشهای بیدلیل پیشگیری نمود، بلکه گامی محکم و اساسی در راستای تحکیم بنیانهای خانوادگی فرزندان خود بردارند.
و کلام آخر اینکه، والدین باید به عروس و داماد خود احترام بگذارند. احترام گذاشتن به زوجین جوان و فرزندان خود یعنی پذیرش آنان آن گونه که هستند و ارزشگذاردن به شخصیت و کمالاتشان.