** نگاهی خرافی به مربیان قهرمان لیگ برتر ایران **
ارسال شده: چهارشنبه ۶ آذر ۱۳۸۷, ۹:۴۳ ب.ظ
قهرماني در ايران نحس است. به سرنوشت تلخ و ناگوار مربيان قهرمان ايران نگاهي بيندازيد تا به چو انداختن اين خيال نهچندان واهي بيشتر ايمان آوريد. نامشان را روي كاغذ بياوريد. نترسيد اين اشاعه خرافه نيست. آمار همين را ميگويد. عين واقعيت. نحوستي كه دامن افشين قطبي را گرفت. بخشي از تاريخ معاصر فوتبال ايران است كه در هياهوي تحليلهاي شخصيتي او گم شد. اين پازل بايد اينگونه چيده ميشد. قطبي بايد برميگشت تا اين قانون نانوشته آخرين قرباني را هم به كام خود كشد و آقاي خاص فوتبال ايران كه دير هم آمده نتواند زود جانش را بردارد و از مهلكه بگريزد. علي پروين اولين قهرمان ليگبرتري ما بود. با افتخاراتي كه به اصطلاح خودش يك تريلي هم از پس كشيدن آن برنميآيد اما سر پيچ ناجور فوتبال متجدد ايران در اواخر دهه 70 و اوايل دهه 80 ماشين سنگين او هم چپ كرد. سلطان كه زمين خورد اهالي روشنفكر فوتبال كف مرتبي زدند و از قطعي شدن دوران گذار فوتبال از سنت به مدرنيسم نوشتند غافل از آنكه قرباني شدن پروين فقط نمايش قدرت جلاد بود و نه حاصل تغيير در نگرش. پيرمرد موسفيد كروات كه فولاد را قهرمان كرد چه شد؟ به گمانم فرانچيچ نام داشت. كسي از فرهاد كاظمي بعد از قهرماني با آن تيم طلاييپوش خبر دارد. همان تيمي كه فوتبالي متفاوت را روي زمين بازي ميكرد و بيتعارف پايان فوتبال دو قطبي را فرياد كرد و از ظهور قطبي جديد با رنگي متفاوت خبر داد. مجيد جلالي بعد از پاس چرا هيچ مقام دندانگير ديگري كسب نكرد. البته كه اگر خودش هم انصاف داشته باشد تمام آن قهرماني جامحذفي با صبا متعلق به او نيست. شايد در گروه قهرمانان فقط قلعهنويي و دايي رستگار شدند اما سرنوشت با ايشان هم تا توانست لج و لجبازي كرد و سنگ انداخت به پايشان فقط با ترفندي متفاوت. تيمملي پيشكشي قلعهنويي بود اما در بازه زماني نزديك به آنچه قطبي پس از بازگشت كله شد قلعهنويي هم طعم تلخ رانده شدن از دل استقلاليها را چشيد. به ياد بياوريد آقاي مدير سازمان فوتبال را كه پس از پشت گوش انداختن ارسال اسامي تيم به آسيا گوشهايش سرخ شد اما نحوست قهرماني باز هم دست از سرش برنداشت و مزه تيمملي را هم به كامش زهر كرد. شايد اگر او هم بانو يورومي آن طرف مرزها چشم به راه خود داشت يا در دوران طفوليت به دوردستها مهاجرت كرده بود و پايگاهي در آنور آب داشت همان روزها نامهاي مينوشت و سر به رفتن ميگذاشت. دايي با سايپاي قهرمان در فصل پيش چه كرد. همان سايپايي كه حتي بهخاطر تيمملي هم حاضر نشد رهايش كند تا بماند و همه ببينند كه افول قهرمان يك سرنوشت محتوم است. او امروز سرمربي تيمملي است و گوشهاي از دغدغه ما نگراني از تكرار چيزي است كه پيش از او بر قلعهنويي گذشت. قطبي اما كم طاقتتر از اين حرفها بود كه بماند و براي تغيير سرنوشت بجنگد شايد هم به صرافت پذيرش توصيههايي افتاد كه پيش از بازگشتش به ايران در گوشش خوانده شده بود او برگشت تا مثل ديگر همقطارانش مزه آن سوي سكه قهرماني در ايران را بچشد. كسي چه ميداند شايد پذيرش اصرار به ماندن «سرنوشت» را عصبي مزاجتر ميكرد و قصاصي به مراتب سختتر و سهمگينتر از آنچه ديد برايش رقم می زند.
منبع: روزنامه گل
منبع: روزنامه گل