صفحه 1 از 1

فاجعه ملي ترکمنچاي و خسارت تاريخي آن بر ايران و ايراني................

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۷, ۳:۵۰ ق.ظ
توسط Mil@d
دوستان سه مقاله زیر با همکاری دوست عزیز و محققم مرداویز تهیه شده است...امیدوارم به دت بخوانید و پاسخ بسیاری از سوالاتی که در رابطه با این قرارداد خائنانه که بخشی از میهن ما را به بیگانه فروخت بگیرید


ارزش و ماهیت حقوقی قراردادهای ننگین ترکمنچای – گلستان





سرسخن

«همانگونه که می دانیم قصد و رضای طرفین شرط اساسی صحت همه قرارداد های داخلی و بین المللی است؛از آنجائیکه دولت ایران در زمان انعقاد قراردادهای گلستان و ترکمان چای هیچ گاه رضایت واقعی نداشته و تحت اکراه و اجبار دولت روس تزار و با دسیسه دولت بریتانیا حاضر به انعقاد این قراردادها شده است لذا با توجه به اصول کلی حقوق بین المللی هیچ گونه اعتباری برای این قراردادها متصور نیست . علاوه برآن بایستی همه قراردادهای بین المللی برای کسب رسمیت در مجالس قانونگذاری کشورها به تصویب برسد که خوشبختانه هیچ کدام از این عهدنامه های تحمیلی در هیچ مجلس قانونگذاری ایران به تصویب نرسیده است و لذا از دید گاه حقوق بین الملل فاقد اعتبار قانونی هستند . البته مردم ایران پس از واگذاری سرزمینهای ایرانی قفقاز به دولت روس همیشه اعتراض خود را به این اقدام ابراز نموده و همیشه این حق را برای خود محفوظ داشته اند که سرزمینهای از دست رفته را به دامان ایران برگردانند که به نظر می رسد سیاستهای غیر اصولی حاکم در آذربایجان طی سالهای اخیر ؛اجرای این حق را به یک خواست عمومی نزد مردم ایران تبدیل نموده است.البته اقدام اخیرا رئیس جمهور آذربایجان در خصوص منحل نمودن کمیته دولتی آذربایجانیهای خارج از کشور که عملا در مسیر حمایت از اقدامات مداخله جویانه برخی احزاب و رسانه های جمهوری آذربایجان در ارتباط با مردم استانهای آذری نشین ایران فعالیت می نمود و تاسیس کمیته دولتی مهاجران به جای آن در صورتی که به تغییر عملی سیاستهای دولت آذربایجان در خصوص مداخله در امور داخلی ایران منجر گردد می تواند از این واقعیت پرده بردارد که دولت آذربایجان پیام عملی مردم ایران مخصوصا ساکنان استانهای آذری نشین را که در مناسبتهای مختلف بر بازگشت سرزمینهای تجزیه شده قفقاز به دامان ایران بزرگ تاکید می نمایند درک نموده و با این اقدام خود ( انحلال کمیته دولتی آذربایجانیهای جهان ) در مسیر پایان دادن به سیاستهای غیر منطقی خود قدم گذاشته است .» میلاد



قراردادهای ننگین گلستان و ترکمنچای که هر یک به فاصله ای کوتاه از یکدیگر به واسطه سیاستهای استعماری روسیه تزاری و دسیسه های استعمار انگلساکسون و در نهایت خیانت هیئت حاکمه ی فاسد و فراماسونری در داخل منعقد شد،سر آغاز پیدایش زخمها و مشکلات عدیده ای چه در ایران و چه در ناحیه قفقاز جنوبی گردید.این دو قرارداد استعماری سبب شد انسجام ملی که با روی کار آمدن شیعیان صفوی در فلات ایران حاکم شده بود،بار دیگر گسسته شود و بسیاری از مردمان ایرانی تبار در آن سوی مرزهای ساختگی قرار بگیرند.چه بسا اگر قراردادهایی از این دست در تاریخ ایران و جهان منعقد نمیگردید،بسیاری از بحران ها و تنش های منطقه ای که جز خسران برای مردمان قفقاز و به ویژه ایران شمالی به بار نیاورد،نیز بروز نمی کرد.



اما در بررسی این قراردادها مانند هر قرارداد دیگری باید دید که این معاهدات تا چه اندازه دارای اعتبار و ارزش حقوقی هستند،پس از ارزیابی حقوقی این پیمان ها است که ارزش و اعتبار مرزهای ساختگی میان ایران و ایران شمالی و ... روشن خواهد شد.به این معنی که منشاء پیدایش چنین مرزهایی که امروزه با آنها مواجهیم ،همان قراردادهای ننگین گلستان و ترکمنچای می باشد. پس،فاسد بودن این معاهدات مساوی خواهد بود با بی اعتباری مرزهای به اصطلاح سیاسی و در واقع تحمیلی.



پیش از هر چیز می دانیم که شرط صحت و درستی هر قراردادی داشتن قصد و رضای طرفین است.چنانچه در معاهده ای یکی از دو طرف دارای " قصد و یا رضایت ِ " درونی نباشد،آن معامله بلااثر و باطل خواهد بود.با بررسی اوضاع و احوال سیاسی دوران قاجار و به ویژه سلطنت فتحعلی شاه می بینیم اگر چه هیئت حاکمه در تقویت ارتش ایران در برابر ارتش روس کوتاهی و قصور داشت ولی از سوی دیگر نمایندگان سیاسی ایران و مسئولان کشور نیز هیچ تمایل و رضایتی به از دست دادن بخش گسترده ای از خاک کشور نداشتند . عاملی که سبب انعقاد این قرارداد ها شد چیزی نبود جز " اجبار" از طرف مقابل ِ معاهده و "اکراه ِ" طرف ایرانی، که برآمده از تهدیدات متعدد از هر سو میبود.دسیسه های استعمار انگلستان نیز که به عنوان به اصطلاح واسطه در این میان نقش ایفاء میکرد سبب ساز به اشتباه افتادن طرف ایرانی و در نتیجه انعقاد قراردادهای ننگین شد.همگان می دانیم که یکی از عوامل اصلی زائل کننده ی رضایت و اراده ی طرفین در قرارداد ها ،«اجبار،اکراه و اشتباه» است که اراده ی طرف یا طرفین را مختل کرده مانع صحت حقوقی قرارداد می شود.



چگونه می توان پذیرفت در حالیکه لشکریان روس تا نزدیکی های تبریز پیشروی کرده اند و از هیچگونه تعدی به جان و مال و ناموس مردمان دریغ ندارند ،خواهان تعیین رود ارس به عنوان مرز ایران و روسیه باشند و در این شرایط سخت و طاقت فرسا نمایندگان ایران و دستگاه حکومتی برای دفع ضرر فاجعه آمیز تر (تصرف تبریز) دست به انعقاد قرارداد صلح ! بزند و پس از رفع تهدید و اجبار و در نتیجه اکراه؛ طرف ایرانی به اعتبار چنین معاهداتی معترض نباشد؟



دولت استعماری روسیه تزاری و سپس شوروی همواره برای مشروع جلوه دادن مالکیت خود بر این سرزمین ها در داخل و خارج بر سبق تصرف خود و اعمال حاکمیت و مالکیت در این سرزمین ها از سال 1813 و 1828 اشاره کرده اند.ولی روشن است که هیچ عقل سلیم و هیچ نظام حقوقی نمی پذیرد که تصرف غاصبانه و به قهر و غلبه دلیل مالکیت باشد.پس همانطور که تصرف کسی که بر اساس قهر و غلبه است نمی تواند دلیل مالکیت باشد،ادعای روس ها و "وارثان آنها " در مالکیت بر سرزمینهای ایران شمالی پس از سالهای(12 اکتبر 1813 میلادی، سال انعقاد قرارداد شوم گلستان) نه تنها نمی تواند دلیل مشروعیت حاکمیت غاصبانه آنها باشد بلکه به وارونه،دلیل مالکیت ملت ایران در سالهای پیش از تصرف غاصبانه و انعقاد مکرهانه عقود گلستان و ترکمنچای خواهد بود.



زوال ناپذیری حق و مانایی ِ آن :یکی از ویژگی های حق مالکیت زوال ناپذیری آن است به این ترتیب که همواره کسی که حق وی مورد تضیع و انکار قرارگرفته میتواند،نسبت به اعاده حقوق قانونی خود اقدام نماید.ملت بزرگ ایران و تیره های ایرانی نیز به عنوان تنها وارث مشروع سرزمین های ایران شمالی (مالکیت ایران نسبت به سرزمین های قفقاز پیش از 1813 از سوی همه ی تاریخ نگاران و حتی دولتهای جهان از جمله روسیه به رسمیت شناخته شده بود ) مانند هر شخص حقوقی دیگری حق دارد هر زمان که خواست و از هر طریق ممکن نسبت به اعمال حق قانونی ِ خود در سرزمینهای قفقازی خود قیام نماید.



‌از دید حقوق بین الملل: از دیدگاه حقوق بین الملل، لازم الاجرا شدن یک معاهده بین المللی ملازمه دارد با تصویب این معاهده در داخل کشور و این تصویب نیز معمولا به وسیله مجالس قانونگذاری هر کشور انجام میگردد و فراخور قانون اساسی در صورت غیاب مجلس مقننه، قوه ی مجریه و یا قضائیه این مسئولیت را بر عهده خواهند گرفت.خوشبختانه نه تنها قرارداد گلستان و ترکمنچای بلکه هیچکدام از قراردادهای ننگین تجزیه سرزمین های ایرانی از یکدیگر در هیچ مجلس مقننه ایرانی مورد تصویب قرار نگرفته اند(نه تنها در یک مرجع مقننه ی ایرانی،بلکه در هیچ مرجع قانونگذاری بیگانه نیز به تصویب نرسیده اند) و اگر نمایندگان سیاسی و نظامی حاضر در جنگهای ایران و روس را که به انعقاد قرارداد ها دست زدند به عنوان نائب قوه مجریه در نظر بگیریم ،با اعمال تهدید و مکره واقع شدن آنها نیز صحت این اراده و رضایت آنان زیر سئوال خواهد رفت.از سوی دیگر روحانیون شیعه که در آن زمان عملا کار نظارت قضایی و ... را بر عهده داشتند نیز با انعقاد چنین معاهدات و واگذاری بخشی از خاک میهن به اجانب به شدت مخالف بوده و حتی در موارد زیادی فتوای جهاد همگانی را ( پیر و جوان،زن و مرد و حتی معلولین) علیه سپاه روس صادر کرده بودند.



با این اوصاف به هیچ عنوان نمی توان حتی اندکی مشروعیت و صحت، بر معاهدات استعماری عهد قاجار به ویژه قرارداد ترکمنچای و گلستان قائل شد و به تبع آن آثار این قراردادها( که تعیین مرزهای ساختگی و سیاسی جدید از سوی استعمار می بود) نیز از دیدگاه حقوق و از دیدگاه ِملت ایران و منافع جامعه بزرگ ایرانی باطل و بلاثر تلقی می گردد.

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۷, ۳:۵۲ ق.ظ
توسط Mil@d
عهد نامه ترکمان چای در گذر تاریخ

چکیده

قرارداد ترکمان چای به تنهایی می تواند از واقعیتهای زیادی پرده بردارد ؛وجوداین قراردادمی تواند بهترین دلیل برای اثبات ایرانی بودن سرزمینهای آن سوی ارس ( قفقاز ) باشد؛واقعیتی که امروزه در جمهوری آذربایجان تلاشهای زیادی برای کتمان آن صورت می گیرد.ضمن اینکه بررسی جنگهای ایران و روس که منتج به انعقاد قرار داد تحمیلی ترکمان چای گردید ومقایسه آن با جنگ هشت ساله ایران و عراق و نتایج ناشی از آن می تواند ملاک خوبی برای بررسی تاثیرنوع رژیم سیاسی حاکم،براستقلال و تمامیت ارضی کشورباشد؛موضوعی که نتیجه آن می تواند علاوه بر استفاده در داخل کشور برای مردم جمهوری آذربایجان نیز که امروزه بخشي از خاک کشورشان در تصرف دولت ارمنستان می باشد نیز مفید واقع گردد.

■ مقدمه

در اول اسفند ماه سال 1206 شمسی قراردادی بین ایران و امپراطوری روسیه منعقد گردیدکه به موجب آن بخشهایی از خاک کشورمان منتزع گردیده و به روسیه واگذار شد . البته قبل ازآن به موجب قرارداد گلستان که درروز بیستم مهرماه 1192 شمسی بین دو کشور مزبور منعقد گردیده بود بخشهای گسترده ای از ایران بزرگ به روسیه واگذار شده بود .

اکنون بعد از گذشت یکصد وهشتاد سال ازانعقاد قرارداد تحمیلی ترکمن چای قصد بر آنست از زوایای گوناگون به بررسی آن بپردازیم تا درحد بضاعت خود ضمن مشخص نمودن آثار خسارت بارآن برای ایران؛ تحریفاتی راکه دراثر مرورزمان و تبلیغات ناصواب و جهت داردشمنان این آب و خاک پیرامون این قرارداد ایجاد گردیده مشخص نمائیم و تاریخ را آنگونه که اتفاق افتاده است بیان نمائیم نه آن گونه مصالح برخی کشورها، جریانها و گروههای سیاسی ایجاب می نماید .

این مهم از این جهت حائز اهمیت است که امروزه بعد از گذشت نزدیک به دو قرن از انعقاد قراردادهای گلستان و ترکمانچای ؛در اثر تحریفاتی که متوجه مسائل پیرامونی آن گردیده است عده ای دانسته و مغرضانه و تعدادی بدون اطلاع ازواقعیات موجود و صرفا به دلیل برخی احساسات پاک ناشی ازعشق و علاقه به زبان مادری و سرزمینی که در آن متولد شده اند در دام گروههایی که در راستای اهداف سیاسی و منافع مالی خود از سوی دشمنان ایران و اسلام حمایت فکری و مالی می شوند می افتند که سرانجامی جز از دست دادن هویت اصیل ایرانی -اسلامی نخواهد داشت . کما اینکه امروزه درجمهوری آذربایجان که به موجب قرارداد های فوق از ایران جدا گردیده است با توجه به اینکه در دوره های مختلف تلاشهای زیادی برای از بین بردن هویت اصیل ایرانی - اسلامی به وجود آمده است؛ نسل جوان دچار نوعی بحران هویت گردیده است که حاکمان جامعه و نیز گروههایی که در ایجاد این بحران نقش داشته اند در تلاشند با مصادره هویت و تمدن غنی ایرانی به نوعی این مشکل را حل نمایند که البته در این مسیرموفق نخواهند شد چراکه تاحال دیده نشده است تشنه ای با دیدن سراب سیراب شود بلکه مشاهده سراب تشنگی را بیشتر می کند .

■ ماهیت قرار داد ترکمان چای

در پایان جنگهای دور دوم ایران و روس ؛ در روز اول اسفند ماه سال 1206 شمسی ( 21 فوریه 1828) در روستای ترکمان چای قرار داد به اصطلاح صلحی در 16 فصل بین نمایندگان دو دولت مزبور منعقد گردید که علاوه بر انتزاع بخشهایی از ایران آثار مخرب سیاسی ،اقتصادی ،حقوقی ،نظامی و فرهنگی فوق العاده ای برای ایران به بار آورد. فصل اول این قرارداد طرفین عهدنامه را مشخص نموده و درفصل دوم بطلان عهدنامه گلستان و جایگزینی عهدنامه ترکمان چای به جای آن مورد اشاره قرار گرفته است .

فصل سوم این قرار داد چنین تنظیم گردیده است : « اعلیحضرت شاهنشاه ایران از طرف خود و اخلاف و وراث خود خانات ایروان را که در دو طرف رود ارس واقع است و نیز خانات نخجوان را به ملکیت مطلقه به دولت روس واگذار می کند علیهذا اعلیحضرت شاهنشاه ایران متعهد می شوند که دفاتر و اسنادی را که راجع به حکومت و اداره خانات فوق الذکر است منتها شش ماه از امضای این عهدنامه به مامورین روس تسلیم نمایند . »

فصل چهارم این قرارداد به تعیین مرزبین دو کشور اختصاص یافته که به گونه ای مرز دو کشور را ترسیم نموده اند که در نتیجه آن سرزمینهای ایرانی شمال ارس شامل ولایات قراباغ،گنجه ،شکی ،شیروان ،قبه دربند،بادکوبه ، طالش ،داغستان ،گرجستان ،محال شوره گل ،آچوق باشی و گروزیه ،منگریل ،آبخاز ،اولکا ،ایروان و نخجوان به دولت روسیه واگذار گردیده است . البته لازم به توضیح است همه سرزمینهای فوق الاشاره بغیرازایروان و نخجوان و نیز بخشهایی از طالش به موجب عهدنامه گلستان در سال 1192 شمسی به دولت روسیه واگذار گردیده بود ولی از آنجا ئیکه این سرزمینها درسال 1205 شمسی و در اوایل دوره دوم جنگهای ایران و روس توسط ارتش ایران و مردم ایرانی تبار آن مناطق آزاد گردیده بودند ؛ لذا دولت روس برای محکم کاری و تثبیت تسلط خود بر آن مناطق مجددا در فصلهای چهارم و پنجم عهدنامه ترکمن چای مرزهای دوکشوررا چنان وضع می نماید که همه سرزمینهای فوق و نیز ایروان ،نخجوان و تمام طالش در مالکیت امپراطوری روس قرار می گیرد .

به موجب فصل ششم این قرار داد بایستی مبلغ ده کرور تومان ( بیست میلیون منات نقره ) از طرف دولت ایران جهت جبران خسارت به روسیه واگذار مي گرديد .

به موجب سایر فصول این عهدنامه توافقات ذیل بین دو طرف انجام گرفته بود :

الف ) اجازه عبور و مرور آزاد به کشتیهای تجاری روسی در دریای خزر و در امتداد سواحل آن اعطاء گردد.

ب) همه کسانی که درجنگ اسیر شده اند چه روسی و چه ایرانی ،چه در جنگ اخیر و چه در جنگ سابق همچنین اتباع دو دولت که در هرمورد گرفتار شده اند به فاصله چهار ماه آزادانه استرداد شوند.

ج)رضایت به انعقاد یک معاهده تجاری بین ایران و روس و حق اعزام کنسول و نمایندگان تجاری به هرمنطقه از ایران که روسها صلاح بدانند .

د)حمایت از ولیعهدی عباس میرزا و کوشش در به سلطنت رسانیدن وی پس از مرگ شاه ایران از طرف روسیه.

ه) اعطای حق قضاوت کنسولی ( کاپیتولاسیون ) به روسیه . (1)

حال که با ماهیت این قرار داد و گوشه ای از خساراتی که در اثر این قرار داد متوجه ایران شده است ؛ آشناشدیم به بررسی زمینه ها و علل انعقاد قرار داد می پردازیم.



■ زمینه ها و علل انعقاد قرارداد ترکمان چای :

در طول تاریخ ؛ سرزمین ایران بزرگ همواره از سوی قدرتهای مختلف مورد تهدید و هجوم بوده است . در این بین از مهمترین کشورهایی که توانسته است بخشهای گسترده ای از ایران بزرگ را از آن جدا نماید امپراطوری روسیه می باشد .

زیر بنای تلاش روسها جهت تسلط بر بخشهایی از ایران بزرگ را بایستی در وصیت نامه پادشاه بزرگ این کشور ؛ پطر کبیر جستجو نمود . پطر در سال 1089 شمسی بعد از 28 سال پادشاهی اصول سیاست های خود را تحت عنوان « وصیت نامه » تنظیم نمود که این سیاستها بیش از280سال شاکله اصلی « سیاست تهاجم و گسترش ارضی » روسها را در دوره های مختلف تشکیل می داد .در وصیت نامه پتر اصول سیاست روسیه در قبال ایران این چنین ذکر گردیده است : « ... گرجستان و سرزمین قفقاز رگ حساس ایران است . همین که نوک نیشتر استیلای روسیه به آن برسد فورا خون ضعف از دل ایران بیرون خواهد رفت و طوری ضعیف خواهد شد که هیچ طبیب حاذقی نتواند آن را مداوا کند ... تا می توانید به سوی بیابانهای قرقیزستان ،خیوه و بخارا پیش بروید ... هر قدر ممکن است خود را به خلیج فارس برسانید . » (2)



نخستین دستورحمله نظامی روسها به ایران در اردیبهشت ماه سال 1102 توسط پتر کبیر صادر گردید؛ بهانه این دستور را محمود غلجایی که بعد از بر کناری شاه سلطان حسین از سلطنت ایران به پادشاهی ایران رسیده بود به دست پتر کبیر داد با این توضیح که در حدود سال 1100 شمسی لزگی ها که تابعیت ایران را داشتند شورش نموده و خساراتی را به روسها وارد کردند و همزمان با آن نیز خان خیوه که داخل در ایران بزرگ بود دستور داده بود تا یک کاروان روسی را غارت نموده و ازدم تیغ بگذرانند . بعد از این اتفاقات پتر - امپرطور روسیه - نماینده ای به در بار ایران فرستاد تا در خصوص خسارتهای وارده به روسها توسط لزگی ها و خان خیوه؛با محمود غلجایی مذاکره نماید لیکن محمد غلجایی به نماینده پتر گفت : « روس ها می بایست خود؛ محافظت از خود را به عهده گیرند. »؛این جواب تند محمد غلجایی بهانه صدور دستور حمله نظامی پتر به ایران گردید که در حقیقت این دستور آغازی بود بر تجزیه ایران بزرگ ؛ البته با پیدایش نادر شاه و آقا محمد خان قاجار در صحنه سیاسی ایران و آگاهی داشتن آنان از سیاستهای امپراطوری روس در خصوص ایران ؛ روسها علیرغم تلاشهای فراوان که با فراز و نشیبهایی همراه بود تا زمان قتل آقامحمد خان قاجار نتوانستندبه نیات توسعه طلبانه خود جامه عمل بپوشانند .



بعد از قتل آقامحمد خان قاجار در سال 1176 شمسی ؛ روسها از فقدان او و فرصت به دست آمده استفاده کردند و به تفلیس حمله برده و گرگین خان - حاکم گرجستان که مطیع دولت مرکزی ایران بود - را به همراه خانواده اش دستگیر نمودند و ژنرال سیسیانوف که گرجی نژاد بود؛ به فرمانداری آن دیار منصوب گردید . گرگین خان در زندان روسها و زیر شکنجه های شدید روسها در روز ششم مهر ماه 1179 با امضاء سندی از امارت گرجستان به سود تزار روسیه چشم پوشی کرد . تا اینکه بعد از درگیری بین نیروهای ایران و روسها ؛ تزار روس در 21 شهریور ماه 1181 طی فرمانی گرجستان را به عنوان بخشی از خاک روسیه اعلام نمود . در آذر ماه سال 1182 الکساندر اول که بعد از پل اول به امپراطوری روسیه رسیده بود با از بین بردن مقاومت مردم گرجستان ؛ ژنرال سیسیانوف را مامور حمله به دیگر شهرهای ایرانی نشین قفقاز نمود و روسها در مرحله اول قلب قفقاز آن زمان یعنی گنجه را نشانه گرفتند و لذا از این تاریخ دور اول جنگهای روس علیه ایران که 10 سال طول کشید آغاز شد . درطی 10 سال جنگ با روسیه در اغلب جبهه ها و ایام جنگ پیروزی نصیب ایرانیان می شد لیکن بعد از اولین شکست مهمی که به سال 1192 ودرمنطقه اصلاندوز بر ارتش ولیعهد ایران (عباس میرزا )وارد آمد دولت ایران که از زمان شروع جنگ روس علیه ایران به جای اتکا به مردم و علما همواره تلاش می نمود درعرصه بین المللی برابر روسیه متحدانی پیدا کند با استناد به قرارداد مفصل که قبلا بین ایران و انگلستان منعقد گردیده بود از دولت انگلیس تقاضای کمک نمود ؛ اما دولت مزبور که با امپراطوری روسیه در مقابل فرانسه متحد شده بود حاضر به مساعدت نشد و حتی افسران انگلیسی که در خدمت ارتش ایران بودند به دستور سرگواوزلی - سفیر بریتانیا در ایران - از ارتش جدا شدند . که این امر با عث ضعف بیشتر ارتش ایران گردید.



در چنین شرایطی دولت ایران در تاریخ 20 مهر ماه 1192 تحت فشار سیاسی انگلستان حاضر شد عهدنامه گلستان را با دولت روسیه منعقد نماید که به موجب آن سرزمینهایی که قبلا مورد اشاره قرار گرفت از ایران منتزع گردید و علاوه بر آن حاکمیت ایران بر دریای مازندران نیز دچار خدشه گردید .

عهدنامه گلستان بنا به دلایل سه گانه ذیل از خاصیت شکنندگی برخوردار بود و لذا نتوانست بیش از 14 سال بین دو کشور پابر جا باقی بماند . دلایل فوق عبارتند از :

1- علیرغم اینکه این قرار داد بخشهای عمده ای از رگ حساس ایران - قفقاز - را در اختیار روسیه قرارداده بود لیکن چون نمی توانست همه اهداف و سیاستهای پتر کبیر را بر آورده نماید به صورت کامل مطلوب روسها نبود .

2- غرور ملی و عزت نفس مردم ایران اعم از ساکنان مناطق اشغالی و سایر نقاط ایران در نتیجه عهد نامه تحمیلی گلستان جریحه دار شده بود و دولت ایران به دلیل فشار مردم و به ویژه علما ی عصر در تلاش بود سرزمینهای واگذار شده را با ز پس گیرد .

3- هنگام امضاء قرارداد گلستان؛ روسها که بخشی از تالش را در اختیار داشتند عمدا از مشخص نمودن دقیق مرزهای ایالت فوق سرباز زدند و نمایندگان بریتانیا که واسطه انعقاد عهدنامه گلستان بودند با این مساله موافقت نمودند لذا این موضوع به صورت بالقوه می توانست در هر زمانی که روسها بخواهند آتش جنگ بین دو کشور را شعله ور نماید .



قبل از آغاز دوره دوم جنگهای بین ایران و روس ، از طرف دولت ایران اقدامات دیپلماتیک برای حل مساله تالش صورت گرفت که به دلیل عدم صداقت روسها منتج به نتیجه نگردید . لذا در روز چهارم تیرماه 1205 ارتش ایران منطقه اشغالی تالش و لنکران را آزاد نمود و همزمان به اشغال مناطق « بالغ لو » و « گوگ چای » -که روسها بر خلاف عهدنامه گلستان آن مناطق را نیز تصاحب کرده بودند - پایان داد ؛مردم گنجه طی قیام همگانی مرکز نظامی روسها را اشغال و گنجه را آزاد نمودند ؛همچنین داغستان و گرجستان و همه مناطق اشغالی در عرض کمتر از سه هفته از سلطه روسها رهایی یافته و به دامان ایران بزرگ باز گشت .

دولت ایران در سایه روحیات جهادی و میهن پرستانه مردمی که در اثر فتاوای علمای بزرگ آن زمان آزادی سرزمینهای اشغالی را وظیفه شرعی خود می شمردند ؛ توانسته بود سرزمینهای واگذار شده را از اشغال روسها خارج نماید لیکن در این زمان نیز به جای پشتیبانی از مردم و اتکا به قدرت آنان و تحکیم مواضع خود در پی آشتی با دولت روس بود و برای این منظور نماینده ای را به امپراطوری روسیه گسیل داشت که البته از طرف آنان اجازه ورود به روسیه را نیافت و دربار ایران برای آشتی نمودن با روسیه به دولتهایی نظیر اتریش و لهستان متوسل گردید تا وساطت نمایند که این اقدامات راه به جایی نبرد .

ارتش روسیه بعد از تجدید قوا برای تسلط دوباره بر مناطق ایرانی قفقاز با سپاهی پنجاه هزار نفری به قفقاز حمله آورد و از تعلل ارتش ایران در به اختیار گرفتن مواضع مهم مانند قلعه شیشه - مهمترین دژ نظامی در قفقاز - نهایت استفاده را به عمل آورد و شهر دربند و گنجه را دوباره متصرف گردید . بعد از آن ارتش روسیه با پنج هزار نفر نیرو از رود ارس گذشته و به سوی تبریز حرکت کردند اما در اولین برخورد با نیروهای عشایر به سختی شکست خورده و در زمستان 1206 به شمال رود ارس عقب نشینی کردند . در اوایل سال 1206 شمسی ارتش روسیه شهر ایروان را محاصره نمود که بعد از آن در خرداد 1206 عباس میرزا - ولیعهد ایران - با سپاه بیست و پنج هزارنفری در حوالی نخجوان ارتش روس را شکست داد . لیکن ارتش ایران از این پیروزی بزرگ استفاده ننموده و ارتش روسیه را به صورت کامل متلاشی نساخت .

روسها بعد ازرهایی از شکست قطعی دوباره آرایش نظامی کرده و در 22 مهر 1206 پس از هشت روز جنگ خونین برای بار سوم بر ایروان مسلط شدند و بعداز آن در تاریخ اول آبان 1206 با خیانت میر فتاح از رجال مذهبی تبریز وارد این شهر شدند . دراین شرایط که برگ برنده در اختیار روسها بود عباس میرزا نمایندگانی نزد پاسکوویچ - فرمانده ارتش روسیه در قفقاز- فرستاد و روسها از این فرصت طلایی نهایت استفاده را به عمل آورده و واگذاری همه سرزمینهای آن سوی ارس و نیزپرداخت پانزده کرورغرامت را شرط تر ک مخاصمه اعلام نمودند البته روسها با شناختی که از تبریز داشتند به خوبی واقف بودند که نمی توانند برای مدت طولانی تبریزرا درتصرف خود داشته باشند و گرنه در اختیار گرفتن تبریز جزء اهداف اصلی روسها بود؛که بعد ها برای این کار نقشه های زیادی کشیدند لیکن دلاوری و ذلت ناپذیری مردم تبریز همه نقشه های آنان را نقش بر آب کرد . در این شرایط فتحعلیشاه که تاج و تخت خود را در معر ض خطر می دید بدون اطلاع عباس میرزا دستور تشکیل ارتش را صادر نمود ودر سال 1206 به طرف قزوین حرکت نمود ؛دولت انگلیس که در زمان انعقاد قرارداد گلستان نقش اساسی ایفا نموده بود این بار نیز دست به کار شدند تا از رویارویی ارتش فتحعلیشاه با نیروهای روس ها خودداری نماید چراکه احتمال قوی می داد این بار پیروزی با ارتش ایران خواهد بود ؛ انگلیس سرانجام با تطمیع و حتی تهدید اطرافیان فتحعلیشاه توانست ارتش را از وسط راه برگرداند و زمینه انعقاد قرار داد دیگری بین ایران و امپراطوری روس را فراهم نماید . دولت انگلیس در صدد بود ایران را بیش از پیش تضعیف نماید تا نتواند خطر جدی برای هندوستان که تحت تسلط بریتانیابود، محسوب گردد و هم چنین درنتیجه شکست دولت ایران از روس، انگلستان به تنها دولت قابل اتکا ایران تبدیل می گردید که این موضوع مطلوب انگلیسیها بود .

در این شرایط که عباس میرزا هیچ انگیزه ای برای ادامه جنگ نداشت و دولت روس ارتش خود را به تبریز رسانده بود با وساطت انگلستان در روز اول اسفند 1206 درروستای ترکمان چای - در نزدیکی میانه - قرار داد صلحی بین دو کشور ایران و روس منعقد شد که به قرار داد ترکمان چای معروف گردید که شرح آن قبلا ارائه گردید. (3) نظر به آنچه گفته شد و با توجه به نظریاتی که مورخین مختلف در خصوص انعقاد قرار دادهای گلستان و ترکمانچای ارائه کرده اند می توان ازعلل ذیل به عنوان دلایل واگذاری سرزمینهای قفقاز به امپراطوری روس یاد کرد :

1- عدم تعامل دوسویه بین مردم ودولت درزمان قاجاریه مخصوصا دوران پادشاهی فتحعلیشاه

2- اتکا دولت به بیگانگان به جای اعتماد و اتکاء به مردم .

3-عدم بهره برداری مناسب از روحیات مذهبی مردم که با اعلام جهاد علمای بزرگ آن زمان مخصوصا در دوره دوم جنگهای ایران و روس پیروزیهای زیادی نصیب ایران گردیدکه بی تدبیری درباریان همه را به شکست نهایی مبدل ساخت .

4-عدم ارسال امکانات و نیروی لازم به جبهه های جنگ از طرف دولت ایران .

5- ویژگیهای شخصی فتحعلیشاه (از قبیل حرص و طمع به مال دنیا ،شهوترانی ،غرور کاذب و... ) ؛ که این ویژگیها فرصت کشورداری را از او سلب کرده بو د

6-رقابت شدید بین فرزندان فتحعلیشاه که از زنان مختلف پادشاه بودند و وضع نابسامان دربار.

7-عدم هماهنگی بین پادشاه و ولیعهد .

8- نفوذ بیگانگان مخصوصا دولت انگلستان دردولت پادشاهی ایران .

9-با توجه به اوضاع و احوال ایران درزمان انعقاد قرارداد و نظر به اینکه لشکریان روس تا نزدیکی های تبریز پیشروی کرده بودند و از هیچگونه تعدی به جان و مال و ناموس مردم دریغ نمی کردند

می توان اکراه نمایندگان ایران و تلاش آنان برای جلوگیری ازتصرف تبریز توسط روسها ؛ اجبار روسها مبنی بر تعیین رودارس بعنوان مرزدو کشور وتلاش انگلستان جهت به اشتباه انداختن نمایندگان ایران درراستای منافع خود ؛ را به عنوان سه عامل اساسی در انعقاد این قرار داد در نظر گرفت.



■ تحولات بعداز عهد نامه ترکمان چای

بعد از آنکه در سال 1828 م عهدنامه ترکمن چای بین دو دولت روسیه و ایران منعقد گردید و به موجب آن سراسر سرزمینهای قفقاز که تا آن زمان تحت حاکمیت ایران بود به روسیه واگذار گردید ، مردم مسلمان قفقاز از نتایج جنگهای ایران و روس ناخرسند گردیده و با توجه به شرایط داخلی ایران و ضعفی که در آن زمان برایران مستولی گردیده بود از حمایت و پشتیبانی ایران ناامید شده وبنا به دلایلی که در ادامه به آنها اشاره خواهد شد به امپراطوری عثمانی که از دول قدرتمند آن روزگار بود گرایش پیدا نمودند. با شروع قرن بیستم دو تفکر « وحدت اسلام» و « وحدت ترکان » در امپراطوری عثمانی تقویت گردید ؛ دولت عثمانی که دولتی ترک زبان بود و داعیه رهبری بر جهان اسلام را داشت دو تفکر و جریان فوق رابصورت توامان دراختیار گرفت ومردم ایرانی الاصل قفقاز که از لحاظ دین و زبان تجانس بیشتری با دولت عثمانی داشتند و از فرمانبری روسها بسیار ناراحت بودند ؛ به این دولت متمایل شدند ؛ نمونه نارضایتی مردم قفقاز از فرمانبری روسها را می توان در قیام مردم داغستان به رهبری شیخ شامل علیه ارتش روسیه مشاهده نمود که دهها سال به طول کشید و در نهایت با سرکوبی ارتش روسیه به شکست انجامید . این قیام بیشتر رنگ و بوی مذهبی داشت لیکن قیامهای پس از آن جنبه مذهبی - سیاسی به خود گرفت .



لازم به ذکر است این قیامها از طرف دولت عثمانی مورد حمایت قرار می گرفت .(4)در سال 1911 در باکو حزبی بنام « حزب اسلامی و دموکرات مساوات » تاسیس شد که هر دو جنبه مذهبی و سیاسی را در خود جمع کرده بود بنیانگذاران اصلی این حزب عبارت بودنداز : محمد امین رسول زاده ،شریف زاده،کاظم زاده که جملگی از طرف ترکان(دولت ترکیه ) حمایت می شدند .دردایره المعارف بزرگ شوروی به اهداف و برنامه های حزب فوق چنین اشاره شده است : « برنامه حزب مذکور اتحاد کشورهای اسلامی تحت رهبری ترکیه بود »(5)؛در ماه فوریه سال 1917 ؛ پس از پیروزی انقلاب روسیه و سقوط تزاریسم ؛سران حزب مساوات موافقت خود را با« جمهوری دموکراتیک روسیه » که پس از بر کناری امپراطور نیکلای دوم تزار روسیه ،تاسیس یافته بود اعلام داشتند.در سال 1917 کنگره مشترک « حزب اسلامی و دموکرات مساوات›› با « حزب فدرالیستهای ترک »برگزارشد که نتیجه آن اتحاد دو حزب و بر گزیدن عنوان «حزب دمو کراتیک فدرالیستهای مساوات ترک» برای حزب نو پا بود .که این حزب بعد از این تاریخ ادعای استقلال آران ( جمهوری آذربایجان ) را مطرح نمود .پس از انقلاب اکتبر سال 1917 و کناره گیری روسیه از شرکت در جنگ جهانی، ترکان نفوذ خود را در قفقاز گسترش دادند وحزب مساوات كه در ابتدا به بلشویك های قفقاز نزدیك شده بودند به دلیل پیش آمدن برخی اختلافات با بلشویكها در تاریخ 27 ماه مه سال 1918 به نام « جمهوری آذربایجان » اعلام استقلال کردندو دولت مذکور در ماه ژوئن همان سال مقر خود را به شهر گنجه انتقال داد ؛ در 15 سپتامبر سال 1918 سپاهیان ترک به فرماندهی نوری پاشا شهر باکو را متصرف شد ند و دولت مساواتیان که از پشتیبانی ترکان برخوردار بودند به شهر باکو انتقال یافت . در این خصوص در دایره المعارف کوچک شوروی که به سال 1954 درشهر مسکو به چاپ رسید چنین نوشته شده است : « مساواتیا ن از ترکان پیروی می کردند ودولتی پان ترکیست بودند ».(6)

البته در خصوص تاسیس و سقوط دولت دو ساله جمهوری آذربایجان میتوان به نقش شخص استالین اشاره نمود او با نام ژوزف( یوسف)ویسارینویچ جوگاشویلی به دنیا آمد و در سال1922 به مقام دبیر کل حزب کمونیست اتحاد شوروی رسید. پس ازمرگ ولادیمیرایل یا نویچ ملقب به لنین، استالین موفق شد در مبارزه قدرت در دهه ۲۰ بر لئون تروتسکی ( رهبر چكا) پیروز شود و رهبری حزب را در دست گیرد.استالین در مبارزه قدرت؛ با چراغ سبز نشان دادن به جریانهای استقلال طلبانه ؛ برای پیروزی بر تروتسکی که ازاعضای موثر در انقلاب 1917 روسیه و رقیب استالین بود تلاش کرد و به نظرمی رسد دوستی او و محمد امین رسول زاده در تاسیس دولت مستقل آذربایجان تاثیرگذار بوده است . با این حال بعداز راحت شدن خیال استالین از حذف رقبا ؛در سقوط دولت آذربایجان توسط واحدهای ارتش سرخ نیز بی تاثیر نبوده است .او از ۱۹۲۰ تا ۱۹۲۳ عضوی از شورای نظامی انقلابی محسوب می گردید .واقعه مذکور( تشکیل جمهوری آذربایجان در سرزمینهای ایرانی قفقاز) موجب گردید تحریفات زیادی در ماهیت قرار داد ترکمن چای و کل تاریخ منطقه ایجاد شود که در ادامه به بررسی آنها می پردازیم .

■ تحریفات ایجاد شده بعد از عهدنامه ترکمانچای

1-درسرزمینی که درزمان انعقاد قراردادترکمان چای و مدتها بعد ازآن آران ( آلبانیا ) خوانده می شد ؛ حکومتی به نام جمهوری آذربایجان ایجاد گردید و لذا این گونه تبلیغ گردید که آذربایجان متشکل از سرزمینهای شمال و جنوب رود ارس در سال 1206(1828م ) بین ایران و روسیه تقسیم شده است.

2- ایران که به موجب قرار داد ترکمن چای بخش عمده ای از سرزمینهای خود را از دست د اده بود به عنوان کشوری مطرح گردید که از طریق این قرار داد بخش جنوبی سرزمین آذربایجان را که در جنوب رود ارس واقع گردیده است تصاحب کرده است .

در ایجاد این دو تحریف عمده تاریخی سه کشور امپراطوری عثمانی ،اتحاد شوروی و انگلیس نقش اساسی داشته و بعد از فرو پاشی اتحاد جماهیر شوروی دولت جمهوری آذربایجان در شاخ و برگ دادن به آن و استمرار روند تحریف تاریخ نقش اساسی را ایفانموده است .



انتخاب نام آذربایجان بر اران وشیروان در قفقاز با خواست و سیاست امپراتوری عثمانی بوده است زیرا آنان چندین بار به آذربایجان ایران حمله نموده و علیرغم کشتارهای فراوان همواره با ایستادگی مردم آذربایجان مواجه بوده اند و لذا قادر نبودند از طرق مستقیم مردم آذربایجان ایران را با خود همراه نمایند لذا خواستند ابتدا قفقاز (آران )- راکه مردم آن از لحاظ زبان و مذهب با مردم آذربایجان ایران مشترک بودند - و آذربایجان را با نام واحد آذربایجان متحد گردانند و پس از آن دو سرزمین نامبرده را ضمیمه خاک خود نمایند . در ارتباط با نقش انگلیس درحمایت از این تحریف ذکر این نکته ضروری است که در اکتبر سال 1918 سپاهیان ترک که قبلا باکو را اشغال کرده بودند توسط سپاهیان انگلستان به فرماندهی ژنرال تومسون از شهر(باکو) بیرون رانده شدند ولی دولت آذربایجان که بوسیله مساواتیان تاسیس یافته بود ؛ بعداز اشغال باکو توسط انگلستان همچنان به رسمیت شناخته شد و این موضوع واقعیتی ناگفته را تائید می كند كه چه بسا قراردادی نا نوشته بین دولت استعماری بریتانیا و حكومت نو پا در سرزمینهای قفقاز(مساواتیان) و جود داشته است .در خصوص نقش اتحاد جماهیرشوروی در این تخریف بایستی این مطلب توضیح داده شود که دولت مساوات کمتر ازدوسال با عنوان دولت آذربایجان بر «آران و شیروان حکومت کرد و بالاخره در 28 آوریل 1920 ؛توسط واحد های ارتش سرخ ساقط گردید و بسیاری از سران حزب و دولت مورد بحث دستگیر و اعدام شدند . و بعد از آن در باکو و پیرامون آن حکومت شوروی اعلام شد . با این حال دولت جدید نیز که همچنان پیرو سیاستهای پتر کبیر بود نام آذربایجان را که مساواتیان(پان ترکیستها) بر سرزمین اران و شیروان نهاده بودند به نیت اینکه بتوانند از این مساله در آینده استفاده های سیاسی کنند ؛ نگه داشتند . حوادث 21 آذر سال 1324 در تبریز شاهد این مدعاست که در جریان آن دولت شوروی با ایجاد فرقه دموکرات در تبریز قصد تجزیه ایران را داشت که البته مثل همیشه در سایه مقاومت و ایستادگی مردم و علمای آذربایجان ره به جایی نبرد.



بیشترین نقش درارتباط با استمرار تحریف فوق را دولت جمهوری آذربایجان برعهده گرفته است . در سال 1991 در کنار دیگر جمهوریهای اتحاد شوروی آذربایجان نیز اعلام استقلال کرده وبه عنوان کشوری مستقل به عضویت سازمان ملل متحد در آمد . دولتمردان جمهوری آذربایجان نمی خواستند برای ایجاد هویتی جدید و ملت سازی به گذشته تاریخی روی آورند چون در تمام عرصه های تاریخی ،فرهنگی و تمدن ؛ ایران را در کنار خویش داشتند به همین سبب برای خود تاریخی نو ابداع نمودند و آن راگسترش دادند که بر اساس آن ایران قدرتی متجاوز و اشغالگر معرفی شده که با کمک روسیه سرزمینهای آذربایجان رابین خود تقسیم کرده اند .(7)جبهه خلق به رهبری ابوالفضل ایلچی بیگ در آغاز استقلال جمهوری آذربایجان توانست با استفاده از فضای ملی گرایی و بیداری هویت ملی حکومت این کشور را در دست گیرد. رئیس جمهور آذربایجان بطورعلنی از تجزیه ایران و اتحاد دو آذربایجان به اصطلاح جنوبی و شمالی صحبت می کرد . بعدازروی کار آمدن حیدر علی اف تحریف فوق ادامه پیدا نمود . بطور مثال حیدر علی اف در دیداربا مسئولین رسانه های گروهی کشورهای خارجی که در 15 ژوئن 2001 انجام شد در این مورد چنین می گوید:« جنگ های 1813 و 1828 ایران و روسیه البته آذربایجان را تجزیه کرده است . اگر چه در آن زمان دولت واحدی در آذربایجان نبوده است.»(8) بعداز وفات حیدر علی اف و انتخاب فرزند او به ریاست جمهوری باز هم این تحریفات ادامه دارد که نمونه بارزآن بر گزاری کنگره آذریهای جهان دراواخر سال 1384 می باشد که در آن کنگره درحضوررئیس جمهور آذربایجان اقدامات تحریک آمیزی علیه کشورمان به عمل آمد و موجب اعتراض وزارت امور خارجه شد. ضمن اینکه این کنگره همه ساله بر گزار می گردد و در آن تاریخ و واقعیات ایران و آذربایجان به صورت تحریفی مطرح می گردد.برخی از اقداماتی که در جمهوری آذربایجان برای ترویج تحریفات پیش گفته انجام گرفته است عبارتند از:

1- چاپ نقشه و اطلسهای جغرافیایی که در آنها مناطق شمالغرب ایران جزء اراضی جمهوری آذربایجان محسوب می گردد. که نمونه بارز آن چاپ اطلس جعلی در اواخر آذر ماه سال 1386 می باشد.

2-اکثرروزنامه های این کشور که درانحصار آمریکا و رژیم صهیونیستی هستند با اخذ کمکهای مالی از آمریکا به ترویج ایده پان ترکیسم و اشاعه تحریفات فوق مبادرت می ورزند . در گزارش سفرهیا ت مطبوعاتی شمالغرب ایران به باکو که در نشریه میثاق تبریز در شماره های تیر تا آذر 83 چاپ شده است به این موضوع اشاره گردیده است . مدیرمسئول روزنامه یئنی زمان اظهار داشته است که در جمهوری آذربایجان اغلب رسانه ها درانحصار غرب و به ویژه آمریکا هستند و از آنها کمکهای مالی دریافت می کنند تا علیه ایران مطالب بنویسند.او تاکید می کند که سفارت آمریکا در باکو به طور مستمربر روی مطبوعات آذربایجان کار می کند.

3- رسانه های تصویری جمهوری آذربایجان از قبیل آینس وAZtv و... نیز در مسیر گسترش تحریفات تاریخی از هیچ کوششی دریغ نمی کنند .

4- اقدام دیگر جمهوری آذربایجان جهت تثبیت کردن این تحریفات کشاندن آنها به کتب درسی مدارس و دانشگاهها می باشد .

5-همه ساله کتب زیادی در ارتباط با تاریخ آذربایجان منتشر می گردند که همگی در راستای تلقین این مطالب کذب می باشند.

6-سعی در به مصادره در آوردن و آذربایجانی معرفی کردن شخصیتهای ایرانی نظیر نظامی گنجوی ،خاقانی شیروانی ،خواجه نصیرالدین طوسی ،صائب تبریزی ،شاه اسماعیل صفوی ،عین القضاه همدانی و حتی محمد حسین بهجت تبریزی از دیگر برنامه های دولت جمهوری آذربایجان می باشد که برای استمرار تحریف تاریخ و در راستای ایجاد هویت ملی ازآن بهره برداری می کنند.

7- تغییرو یا حذف اسامی فارسی منطقه ازدیگر اقدامات انحرافی دولت جمهوری آذربایجان می باشد که برای مثال می توان به تغییر نام « باکو،بادکوبه ،بادکوب» به «باکی » و« آبشوران » به « آبشرون » و حذف نام تالش و... اشاره نمود.

8- در دولت جمهوری آذربایجان سنتهای دیرین ایرانیان از قبیل نوروز نیزازگزند تحریف مصون نمانده است و ازآنجا که روح ایران ستیزی در بین نویسندگان و دانشگاهیان ترویج داده شده است آنان سعی دارند منشا این سنتها- که فرهنگ غنی ایران می باشد - را تحریف نمایند .

امروزه برخی نهادهای دولتی ،احزاب و شخصیتهای جمهوری آذربایجان علاوه بر اقدامات فوق با تحریک برخی افراد در ایران مخصوصا استانهای آذری نشین تلاشهای گسترده ای درراستای استمرار تحریف تاریخ و ترویج ایده پان ترکییسم انجام می دهند . برای این منظور کمیته دولتی امور آذربایجانیهای مقیم کشورهای خارجی از هیچ کوششی دریغ نمی کند ضمن اینکه تشکلهای تجزیه طلبی ازقبیل اتحادیه آذربایجان واحد ،جبهه آزادیبخش ملی آذربایجان جنوبی ،کنگره آذریهای جهان ، و... با هدایت و حمایت برخی احزاب و نهادها درجمهوری آذربایجان و با اتکا به تحریفاتی که در تاریخ منطقه ایجاد کرده اند درراستای اهداف قدرتهای فرامنطقه ای که در صدد ایجاد تغییر در نقشه جغرافیایی منطقه می باشند حرکت می نمایند . حمایت مالی آمریکا از این گروهها غیر قابل انکار بوده و کنگره آذریهای جهان در سال 1997 در شهر لوس آنجلس آمریکا ایجاد گردیده است . ضمن اینکه اخیرا کنگره آذربایجانیهای جهان در رژیم صهیونیستی نیز شروع به فعالیت نموده است.



■ واقعیات تاریخ ایران و آذربایجان

همانگونه که به تفصیل گفته شد همه تبلیغاتی که امروزه درجمهوری آذربایجان ازطرق مختلف انجام می شود و درداخل کشور نیز تعداد قلیلی ازجریانات قومی و افراد با انگیزه هایی سیاسی یا به دلیل منافع مالی بر آن ها صحه می گذارند ریشه در دو تحریف عمده دارند ؛اول اینکه از سال 1918 به بعد؛اختصاص واژه آذربایجان راازآذربایجان ایران ( جنوب رود ارس )سلب نموده وسرزمینهای شمال ارس را نیزآذربایجان نامیدند در حالی که به آن سرزمینها تا آن زمان آران ( آلبانیا) اطلاق می گردید . دوم اینکه مالکیت و حاکمیت ایران بر سرزمینهای قفقازرا انکار کرده و اینگونه تبلیغ نمودند که در این سرزمینها دولتهای فئودالی حکومت می کردند .

■ اختصاص عنوان آذربایجان به منطقه شمالغرب ایران ( جنوب ارس )

در منابع معتبر تاریخی و آراء جغرافیدانان و مورخان بزرگ یك مساله مشخص و مبرهن است و آن اینكه سرزمینهای شمال ارس تحت عنوان آلبانیا غیر از آذربایجان بوده است و آذربایجان صرفا به سرزمینهای جنوب ارس اطلاق می گردیده است .

استرابون مورخ و جغرافی نگار معروف چنین می نویسد : ‹‹ آلبانیا سر زمینی است كه از جنوب رشته كوههای قفقاز تا رود كر و از دریای خزر تا رود آلازان امتداد دارد و از جنوب سرزمین ماد آترو پاتن محدود است .››(9)

از این نوشته یك نكته مسلم می گردد و آن اینكه آلبانیای قفقاز عنوان آذربایگان (آذربایجان) نداشته وباآن نیزیكی نبوده است .اصطلاح آلبانیای قفقاز در نوشته های جغرافی نگاران مختلف به شكلهای مختلف آمده است مورخان و جغرافی نگاران یونانی و بیزانسی این سرزمین را آلبانیا ، جغرافی نگاران ارمنی نام این سرزمین را آغوان و آلران و جغرافی نگاران مسلمان نام آن را الران و اران نامیده اند .اصطخری(متوفی به سال 346هجری) كه از جمله جهانگردان قرنهای سوم و چهارم هجری می باشد به هنگام یاد كردن از آذربایجان و آران آنها را جدا گانه نام می برد و در كتاب خود با موضوع المسالك و الممالك بخشی را با عنوان ‹‹ صورت ارمنیه ،اران و آذربیجان ››آورده است .او نیز همانند مورخان وجغرافی نگاران دیگر از قبیل ابن حوقل، ابن فقیه و مقدسی اران را از آذربایجان جدا می داند و شهرهای آران را چنین می نامد ‹‹بیلقان، ورثان ،بردیج ، (برزنج)، شماخی ، شیروان ، آبخاز ، شابران ،قبله ، شكی ، گنجه ، شمكورا››(10) یاقوت حموی كه در قرن هفتم هجری زندگی می كرده است در كتاب معجم البلدان در خصوص اران چنین نوشته است : ‹‹ اران نامی است ایرانی ،دارای سرزمینی فراخ و شهرهای بسیار كه یكی از آنها جنزه است و این همان است كه مردم آن را گنجه گویند و بردعه و شمكور و بیلقان (از شهرهای دیگر اران است) و میان آذربایجان و اران رودی است كه آن را ارس گویند آنچه در شمال و مغرب این رود نهاده است از اران و آنچه در جنوب قرار گرفته از آذربایجان است ».(11) استاد بارتولد دانشمند روس كه مدتی ازعمرش را در وزارت امور خارجه روسیه و خدمت در كارهای سیاسی گذراند به صراحت این نكته را بیان داشته است كه نام و عنوان آذربایجان قفقاز تنها پس از انقلاب ( مراد انقلاب روسیه در سال 1917 می باشد )به كار گرفته شده است. هچنین ایشان پیرامون علت گذاردن نام آذربایجان بر قفقاز چنین می نویسد : ‹‹ نام آذربایجان برای جمهوری آذربایجان از آن جهت انتخاب شد كه گمان می رفت با برقراری جمهوری آذربایجان ؛ آذربایجان ایران و جمهوری آذربایجان یكی شوند ».(12)علاوه بر دلایل متقن تاریخی در خصوص موضوع فوق دلایل عقلی دیگری نیزوجود دارد که نشان می دهد تا زمان روی کار آمدن دولت محمد امین رسول زاده ( 1918 ) آذربایجان صرفا به سرزمینهای جنوب ارس اطلاق می گردیده است . در اینجا جهت رعایت اختصار تنها به دو دلیل اشاره می گردد:

1- درقراردادهای گلستان وترکمن چای که شرح آن قبلا گذشت سرزمینهای ایرانی شمال رودارس با عناوینی غیرازآذربایجان مطرح شده اند ؛چنانچه براساس ادعا های موجود قرارداد ترکمن چای برای تقسیم آذربایجان به دوقسمت شمالی و جنوبی بود بایستی در آن قرار داد به این موضوع اشاره می گردید در حالی که چنین چیزی دیده نمی شود .

2- در جلد اول دایره المعارف جغرافیایی اتحاد جماهیر شوروی مساحت سرزمینی كه امروزه آذربایجان شمالی نامیده می گردد 86600 كیلومتر مربع آمده است . در همان صفحه مساحت آذربایجان ایران نیز بیش از صد هزار كیلومتر مربع قید گردیده است ؛ بحث اینجاست كه هر گاه شمال رود ارس آذربایجان نام داشت آنگاه در دایره المعارف روسیه تزاری كه اواخر سده نوزدهم میلادی انتشار یافته بود بایستی مجموع مساحت آذربایجان بایستی بیش از 186600كیلومتر مربع می بود در حالی كه در در دایره المعارف اخیر الذكر مساحت سرزمین آذربایجان 104840 كیلومتر مربع آمده است.(13)

■ اثبات ایرانی بودن سرزمینهای شما ل ارس(قفقاز)

مالكیت ایران بر سرزمینهای جدا شده از كشور ایران بزرگ به موجب قراردادهای گلستان و تركمانچای مساله ای نیست كه بتوان آن را انكار نمود ؛در اینجا به عنوان نمونه تنها به یك دلیل تاریخی اشاره می نمائیم : دانشمند و جهانگرد معروف ابو عبدالله بشاری مقدسی در كتاب احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم كه در نیمه دوم قرن چهارم هجری به رشته تحریر در آمده است كشور بزرگ ایران را به هشت اقلیم بخش كرده و یكی از اقلیمها را چنین معرفی می كند : ‹‹ آران سرزمینی است جزیره مانند میانه دریای خزر ( مازندران) ،و رود ارس نهر الملك (رود كر) از طول آن را قطع می كند . مركز آن بر دعه است و شهرهای آن عبارتند از تفلیس ،قلعه ،ختان ، شمكور(شامخور) جنزه (گنجه )، بردیج ، شماخی ،شیروان،باكویه (باكو)، شابران، دربند ،قبله، شكی وملاز گرد (بلاش كرت).››(14) همانطور كه ملاحضه می گردد اكثر شهرهایی كه توسط این جهانگرد معروف به عنوان شهرهایی از یك اقلیم ایرانی از آنها نام برده شده است به موجب عهدنامه گلستان در سال 1813 میلادی از ایران جدا گردیده است .علاوه بر دلایل متقن تاریخی که در بالا جهت رعایت اختصارتنها به یک مورد از آنها اشاره گردید واقعیاتی دیگری نیز وجودارند که جملگی از حاکمیت و مالکیت ایران بر سرزمینهای شمال رود ارس حکایت می کنند که برای نمونه به چند مورد اشاره می گردد:

1- وجود قرار دادهای گلستان و ترکمانچای بدیهی ترین دلیل مالکیت ایران برسرزمینهایی است که به موجب این قراردادها به روسیه واگذار شده است . اگر سرزمینهای فوق درحاکمیت و مالکیت ایران نبود چه لزوی داشت امپراطوری روسیه تزاری که در اوایل قرن 19 در جنگهای پیرامونی خود امپراطوریهای قدرتمندی چون فرانسه را شکست داده بود پس از سالها جنگ با ایران برای به دست آوردن این مناطق ؛ اقدام به انعقاد قرار داد با ایران تضعیف شده زمان قاجار بنماید ؟ آیا این بدان معنی نیست که دنیای آن روز حقوق مالکیت ایران بر قفقاز را به رسمیت می شناخته است ؟

2- هنوزبعدازگذشت نزدیک به دوقرن ازجدایی سرزمینهای شمال رود ارس (قفقاز)؛از ایران؛فرامین شاهان ایران درخصوص انتساب خانان و حاکمان محلی مناطق مختلف قفقاز در مرکز اسنادایران موجود است . آیا این اسناد دلیل حاکمیت ایران بر آن سرزمینها نیست ؟

3- در تاریخ 9 اردیبهشت 1298 شمسی30آوریل 1919تمامی مردم شهر نخجوان در برابر کنسولگری ایران اجتماع کردند و با سردادن شعارهایی از قبیل زنده باد دولت ایران و... تقاضای تابعیت والحاق به وطن اصلی خودرانمودند .این تظاهرات چندین روزبه طول کشید. اهالی نخجوان ، رییسان حکومت محلی ،رئیس قشون محلی و کلیه محترمین با ارسال 12 فقره تلگراف به دولت ایران ،شاه ؛سفرای خارجی ،رئیس جمهورآمریکا ،انجمن صلح ورسای و... تقاضای الحاق به ایران را نمودند و همه جا متذکر شدند که اصلا ایرانی نژاد و مسلمان بوده و 92 سال است به زور از خاک ایران جدا شده اند . علاوه برآن درتاریخ9 آبان 1298 (1 نوامبر 1919 ) هیات نمایندگی آذربایجان (اران ) که به صلح ورسای آمده بوددر حاشيه اين كنفرانس گفتگوهای مفصلی را با هیات اعزامی ایران انجام داد . آنان به نمایندگان ایران اظهار داشته بودند : « مقصود ما این است که آذربایجان استقلال داخلی داشته باشد . قوه مقننه و ادارات و مسایل داخلی از خود داشته باشد . در مسائل خارجی و قشون و گمرک و پست و تلگراف و طرق و شوارع و سکه و این قبیل امور با ایران اشتراک داشته باشد ».

نصرت الدوله وزیر امورخارجه وقت ایران ضمن نامه ای این درخواست را برای طرح در انجمن صلح پاریس ،تسلیم وزیر امور خارجه بریتانیا کرد و وثوق الدوله نیز در تهران کوشید تا موافقت انگلستان را با ایجاد کنفدراسیون ایران - آذربایجان به دست آورد لیکن سرپرسی کاکس وزیر مختار بریتانیا در تهران در تلگرافی که در یازدهم ژانویه 1920 (20دی 1299 ) به وزیر خارجه کشور بریتانیا مخابره کرد از قول وثوق الدوله نوشت : « اتحاد آذربایجان با ایران نه تنها به تفکر پان تورانیستی یکی شدن دو آذربایجان تحت حمایت و سرپرستی ترکیه خاتمه خواهد داد بلکه به حل مساله کنترل قسمت جنوبی دریای خزر نیز به نحوی که مطلوب ایران و بریتانیا باشد کمک خواهد کرد » بعداز این تلگراف دولت بریتانیا برای مسکوت گذاردن مساله ی وحدت دوباره ایران به ویژه در منطقه قفقاز ،از هیچ گونه کار شکنی خودداری نکرد زیرا بیم آن داشت که مردم افغانستان ،مکران و بلو چستان نیز مانند مردم آران ،خواستار وحدت دوباره با ایران گردند ؛ آیا این اتفاقات ونیزابراز تمایل مردم آذربایجان شوروی در اواخر سال 1368برای پیوستن به ایران را بایستی انکار کرد و یا آنها را قراین مالکیت ایران بر قفقاز دانست ؟

4- آیا آثارو نشانه های تمدن درخشان ایران درنقاط مختلف جمهوری آذربایجان از قبیل گنجه و... که - البته تلاشهای زیادی برای از بین بردن آنها به عمل می آید -ونیزشاعران فارسی گویی نظیرنظامی گنجوی و... نشانه هایی از تعلق این مناطق به فرهنگ و تمدن ایرانی نیست ؟ گذشته از بناها و قلعه هایی که از دوران ساسانیان در نقاط مختلف قفقاز به یادگار باقی مانده، حضور هنر ساسانی را در آثار کشف شده دیگری نیز در آن خطه می توان ملاحظه کرد. قدرت اسماعیل زاده یکی از پژوهشگران کشور جمهوری آذربایجان در مقاله خود که با عنوان «عنصر هنر ساسانی در فرهنگ مادی آذربایجان» به آثاری که از تمدن ایران در کشورش کشف شده، اشاره کرده است. اسماعیل زاده در مقاله خود از تاریخ و فرهنگ گذشته این منطقه و آثار به دست آمده چنین یاد می کند: «تاریخ ایران، تاریخ کشوری برخوردار از تمدن باستانی و بالا، از قدیم الایام، پیوندهای عمیقی با تاریخ مناطق همجوار به ویژه آسیای مرکزی و قفقاز داشته است. عهد ساسانیان مرحله فوق العاده مهمی در روابط همه جانبه ایران و مناطق همجوار بود. کافی است به آثار کشف شده در تابوت های سنگی در سال ۱۹۷۲ در بخش فضولی آذربایجان اشاره کنیم. هر یک از این تابوت ها نمونه های زیادی از اشیای فلزی حاوی عناصر بارز هنر ساسانی را داشتند. بخش اصلی مکشوفات را ظروف، تزیینات و اشیایی از برنز و نقره تشکیل می دادند.»(15)

■ نتیجه گیری

الف)از آنچه درباب زمینه ها و علل انعقاد قرارداد ترکمان چای؛ گفته شد این موضوع مشخص می گردد که قرار داد ترکمان چای در نتیجه اکراه دولت ایران و اجبار دولت روس منعقد گردیده و نظر به اینکه « قصد و رضای واقعی طرفین » از شرایط اساسی صحت هر قرار دادی اعم از نوع داخلی یا بین المللی آن می باشد می توان به بلا اثر بودن قرارداد فوق از نظر حقوق بین الملل اشاره نمود ؛ضمن اینکه از دیدگاه حقوق بین الملل، لازم الاجرا شدن یک معاهده بین المللی نیازمند تصویب آن معاهده در داخل کشورمی باشدکه این کارمعمولا توسط مجالس قانونگذاری هر کشور انجام میگردد و متناسب با قانون اساسی آن کشورممکن است درصورت غیاب مجلس ، قوه ی مجریه و یا قضائیه این مسئولیت را عهده دارگردد.می دانیم که قرارداد ترکمانچای درهیچ مجلس قانونگذاری ایرانی مورد تصویب قرار نگرفته است و اگر نمایندگان سیاسی و نظامی حاضر در جنگهای ایران و روس را که به انعقاد قرارداد ها دست زدند به عنوان نائب قوه مجریه در نظر بگیریم ،با اعمال تهدید و مکره واقع شدن آنها نیز صحت این اراده و رضایت آنان زیر سئوال خواهد رفت.از سوی دیگر روحانیون شیعه که در آن زمان عملا کار نظارت قضایی و ... را بر عهده داشتند نیز با انعقاد چنین معاهدات و واگذاری بخشی از خاک میهن به اجانب به شدت مخالف بوده و حتی در موارد زیادی فتوای جهاد همگانی را علیه سپاه روس صادر کرده بودند.

با این توضیحات نبایستی در عدم صحت و سلامت قرارداد مورد بحث جای شک و تردید باقی بماند؛ البته این موضوع صرفا به لحاظ حقوقی مطرح گردید و گرنه اعتقاد نگارنده بر اینست که در حال حاضر بایستی با اتخاذ سیاستی مبتنی بر حکمت و عزت در راستای تقویت مناسبات همه جانبه با کشورهایی که در سرزمینهای ایرانی قفقاز تشکیل شده اند گام بر داشت.

ب)قرارداد ترکمان چای به تنهایی می تواند از واقعیتهای زیادی پرده بردارد ؛وجوداین قراردادمی تواند بهترین دلیل برای اثبات ایرانی بودن سرزمینهای آن سوی ارس ( قفقاز) باشد؛واقعیتی

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۷, ۳:۵۴ ق.ظ
توسط Mil@d
عهدنامه تركمانچاي و فاجعة‌ملي درتاريخ ايران





امروز 180 سال از تحميل عهدنامة‌شوم و ننگنين «‌تركمانچاي» توسط روسيه بر دولت وقت ايران مي‌گذرد... دهها سال قبل از انعقاد عهدنامه‌هاي فاجعه‌باري مانند « گلستان» ( 1192 شمسي/1813 ميلادي) و « تركمانچاي» دولت توسعه‌طلب روسيه براي اشغال سرزمين‌هاي قفقازي ايران تلاش مي‌كرد. هربار كه اقتدار دولت مركزي در ايران تضعيف مي‌شد، تحركات دولت‌هاي توسعه‌طلب روسيه و تركهاي عثماني براي اشغال سرزمين‌هاي قفقازي ايران بيشتر مي‌شد. چنانكه روسها و تركها بارها با سوء‌استفاده از آشفتگي‌ها دروني و ضعف دولت مركزي در ايران به قفقاز يورش بردند و ايران شمالي را اشغال كردند. اما پادشاهان مقتدري مانند شاه عباس كبير، نادرشاه افشار و آقامحمدخان قاجار شخصاً فرماندهي سپاه ايران را برعهده گرفته و قفقاز را از وجود روسها و تركهاي اشغالگر پاك‌ساخته و شكست سنگيني بر آنها وارد كردند. آقامحمدخان قاجار (مؤسس سلسلة قاجاريه) برخلاف ديگر شاهان قاجار، اهل جنگ و ستيز بود و مانند يك سرباز ساده زندگي مي‌كرد. وي در رأس سپاه ايران براي پاكسازي قفقاز و ايران شمالي از ارتش متجاوز روسيه و سركوب وابستگان روسيه (حاكم شهر شيشه) به آن مناطق رفت و به طرزي مشكوك ترور شد. پس از ترور وي بود كه بار ديگر تحركات روسيه براي تحقق اهداف توسعه‌طلبانه آغاز شد. بعد از دو دوره جنگ روسيه با ايران كه از 1803 تا 1828 ميلادي (1182 تا 1207 شمسي) يعني 25 سال به طول انجاميد، روسيه توانست با همدستي انگلستان و فرانسه و كمكهاي مقامات وابسته در دربار ايران و در ساية ضعف دولت فتحعلي‌شاه، دو عهدنامة‌ننگين گلستان و تركمانچاي را بر ايران تحميل كرده و 17 شهر قفقازي ايران را تحت اشغال و اسارت خود گيرد.

با انعقاد عهدنامه‌هاي گلستان و تركمانچاي فاجعة‌ملي در تاريخ ايران رقم خورد، فاجعه‌اي كه طي دو قرن گذشته، پيامدهاي خسارتباري براي ملت ايران و ساكنان 17 ولايت قفقازي ايران داشته است. ابعاد پيامدهاي عهدنامه‌هاي ياد شده، سرنوشت مردم قفقاز جنوبي را تغيير داد و موقعيت استراتژيك ايران را تضعيف كرد.

برخي نتايج عهدنامه‌هاي گلستان و تركمانچاي:

1ـ مرزهاي شمالي ايران از درياي سياه و گرجستان به رودخانة ارس تغيير يافت.

2ـ اشغال 17 ولايت قفقازي ايران توسط روسيه، در كاهش اقتدار جهان اسلام مؤثر افتاد و ميليونها مسلمان ساكن در آن مناطق، تحت حاكميت روسيه مسيحي قرار گرفتند.

3ـ فرهنگ اسلامي و ايراني در قفقاز دچار ضايعات و خسارتهاي تاريخي شد، الفباي اسلامي ( عربي و فارسي) ممنوع، حوزه‌ها و مدارس علمي و ديني تعطيل شد و هزاران روشنفكر ديني، شاعر، نويسنده و بخصوص علماي قفقاز در معرض قتل و تبعيد و زندان قرار گرفتند. مساجد تخريب و تعطيل گرديد.

4ـ ميليونها قفقازي و بخصوص مسلمانان در دورة‌حاكميت كمونيستي به مدت هفتاد سال پشت پردة آهنين قرار گرفتند و روابط فرهنگي، سياسي و اقتصادي آنها با ايران ( وطن اصلي‌شان) و جهان اسلام قطع شد.

5ـ قفقاز جنوبي كه قبل از اشغال آن توسط روسيه و در دورة حاكميت ايران بر آن منطقه‌اي يكپارچه با اقوام و اديان و مذاهب مختلف بود، و شهرهايي مانند گنجه، تفليس، ايروان، نخجوان از مراكز مهم مدنيت اسلامي ـ ايراني و پايگاه معارف شيعي و شعر و ادب فارسي بودند. بعد از تحميل عهدنامه‌هاي گلستان و تركمانچاي، يكپارچگي قفقاز جنوبي از بين رفت، جابجايي جمعيتي در آن صورت گرفت و علاوه بر پيدايش سه كشور كوچك و وابسته در آن، مناطقي مانند قره‌باغ، آبخازيا و آجاريا نيز ادعاي استقلال دارند. از بين رفتن يكپارچگي قفقاز به بهاي جان و آوارگي ميليونها تن از اهالي تمام شده است.

6ـ اشغال 17 ولايت قفقازي ايران توسط روسيه، پديد آمدن دولتهاي كوچك و نوپا در منطقه بعد از فروپاشي شوروي نيز به ضرر جهان اسلام و به سود قدرتهاي استعماري و صهيونيسم جهاني است.

علاوه بر دولتهاي تفليس و ايروان كه مسيحي و ارمني هستند، حتي دولت باكو نيز كه بر منطقه‌اي مسلمان‌نشين با اكثريت مطلق شيعه حاكم است، در مسير ترسيم شده از سوي غرب حركت مي‌كند و با رژيم صهيونيستي ارتباطي تنگاتنگ و فراگير دارد، به نحوي كه امروز باكو به يكي از مهم‌ترين پايگاههاي صهيونيسم جهاني تبديل شده است.

موارد فوق، تنها گوشه‌اي از تبعات مصيبت‌بار عهدنامه‌هاي گلستان و تركمانچاي است. دولت‌هاي كوچك و نوپايي كه بعد از فروپاشي شوروي در قفقاز جنوبي تشكيل شده‌اند، براي استحاله شدن در غرب و نابودي فرهنگ اسلامي، تلاش مي‌كنند تاريخ واقعي منطقه را تحريف كرده و تاريخي تحريف شده براي آن جعل كنند. اين ميراثي است كه از روسها بر جاي مانده است. كمونيست‌ها كه در تحريف تاريخ حد و مرزي نمي‌شناختند، در نوشته‌ها و كتابهاي به اصطلاح تاريخي خود مدعي مي‌شدند كه مردم ايالت‌هاي قفقازي ايران داوطلبانه به روسيه ملحق شده‌اند!!؟

كمونيست‌هاي روس و رفقاي آنها در حزب كمونيست باكو كه به شدّت از تمايلات و احساسات ايرانگرايي و شيعي مردم مسلمان قفقاز نگران بودند، مبارزه فرهنگي گسترده‌اي را عليه اسلام و فرهنگ ايراني آغاز كردند و براي فريب نسلهاي جديد در ايران شمالي و قطع ارتباط مردم با گذشته و ميراث فرهنگي و تاريخي ايراني و اسلامي، مدعي شدند كه گويا با انعقاد عهدنامه‌هاي گلستان و تركمانچاي، سرزمين اران ( ايران شمالي با جمهوري آذربايجان بعدي!) به دو قسمت تقسيم شده و قسمتي از آن هنوز در ايران مانده است و بايستي آن ( آذربايجان ايران) را به شوروي ملحق كرد تا يك « جمهوري سوسياليستي آذربايجان شوروي» تشكيل شود. در راستاي اين هدف نيز در دورة جنگ دوم جهاني و اشغال آذربايجان ايران توسط ارتش شوروي، فرقه‌اي به نام « فرقه دمكرات آذربايجان» تشكيل شد كه البته اين طرح با شكست مواجه گرديد، اما حاكمان مسكو و خدمتگزاران آنها در باكو تلاش خود را براي فريب افكار عمومي مسلمان قفقاز ( ايران شمالي) ادامه دادند و جعليات و تخيلات ذهني خود را به نام تاريخ وارد كتابهاي درسي و دانشگاهي و ... كردند .

تحريفات و جعليات تاريخي در ايران كتابها به حدّي است كه تاريخ پژوهان مستقل را به حيرت وا مي‌دارد.

با فروپاشي شوروي و پيدا شدن دولت باكو كه حدود 17 سال از شناخته شدن آن در سازمان ملل مي‌گذرد، اين دولت در رديف دولتهاي متحد آمريكا و اسراييل قرار گرفت و مبارزه با اسلام و فرهنگ اسلامي ـ ايراني، گسترده‌تر از دورة شوروي تداوم يافت. به بيان روشن، همچنانكه باكو در دورة شوروي به عنوان يك پايگاه ضدايراني مورد استفادة حاكمان مسكو بود، بعد از فروپاشي شوروي، اين پايگاه به تصرف حاكمان واشنگتن و صهيونيسم جهاني درآمد. امروز در كتابهاي درسي دولت باكو، تحريفات و جعليات و تخيلات تاريخي با جهت‌گيري ضداسلامي و ضدايراني به نام « تاريخ آذربايجان!» به دانش‌آموزان و دانشجويان آموخته مي‌شود. دامنة‌اين تحريفات به حدي گسترده است كه بسياري از دانشجويان و دانش‌آموزان نمي‌دانند كه نظامي‌گنجوي و خاقاني شرواني اشعار خود را به زبان فارسي سروده‌اند. زيرا ترجمه‌هايي خام از اشعار اين بزرگان به زبان آذري، به عنوان شعرهاي نظامي و خاقاني وارد كتابهاي درسي شده است! حتي بسياري نمي‌دانند كه تا قبل از انعقاد عهدنامه‌هاي ننگين گلستان و تركمانچاي، ايالت‌هاي گنجه و باكو و نخجوان و ... بخشي از خاك ايران بوده است، زيرا تحريفات و جعليات تاريخي جديد مي‌گويد كه دولت باكو و يا «‌دولت آذربايجان!» چند هزار سال سابقه دارد! در اين تحريفات و جعليات شگفت‌انگيز، دولت صفوي و پادشاهاني چون شاه اسماعيل صفوي و شاه عباس كبير هم « دولت آذربايجان و پادشاهان آذربايجان!» داشته مي‌شوند و حتي اخيراً انستيتوي تاريخ آكادمي علوم باكو نقشة جغرافيايي منتشر كرده و سرزمين ايران در عهد صفوي و شهرهايي چون اصفهان و شيراز و ... را هم بخشي از «‌آذربايجان تاريخي!» معرفي كرده است!؟... اينها همه حاكي از آن است كه نه تنها دولت 17 سالة باكو، بلكه برخي دولتهاي ديگر مانند آمريكا و اسراييل نيز به شدت از « آگاهي مردم ايران شمالي از گذشته تاريخي‌شان» نگران هستند و با پنهان كردن واقعيت‌هاي صدها ساله تاريخي در زير انبوهي از دروغ‌هاي تبليغاتي و نظريه‌پردازيهاي شيطاني، مي‌كوشند « هويتي جعلي، غيرايراني و حتي غيراسلامي» براي مسلمانان قفقاز جنوبي بخصوص مردم ايران شمالي تعريف كنند...

در چنين وضعيتي، دستگاههاي فرهنگي و رسانه‌اي ايران، بخصوص رسانه‌هاي دولتي سكوت كرده‌اند، درسالگرد انعقاد عهدنامة شوم تركمانچاي كه جدايي بخش‌هاي مهمي از كشورمان با آن رقم خورد، در حالي كه دستگاههاي دولتي باكو فعاليت خود را در تكرار تحريفات تاريخي و تبليغات عليه تماميت ارضي ايران افزونتر كرده‌اند، دستگاههاي فرهنگي و رسانه‌اي دولتي ما و بخصوص صدا و سيما، حتي دراستانهايي مانند اردبيل و آذربايجان شرقي و آذربايجان غربي از كنار اين فاجعة تاريخي ( عهدنامة تركمانچاي) با سكوت و بي‌تفاوتي مي‌گذرند... در كنار سكوت و بي‌تفاوتي دستگاههاي فرهنگي و رسانه‌اي دولتي و صدا و سيما، بيان اين واقعيت ضروري است كه ملت ايران و بخصوص آذربايجاني‌ها هرگز اين فاجعة تاريخي را فراموش نكرده‌اند و نويسندگان، تاريخ پژوهان، روزنامه‌نگاران و شاعران مستقل همواره به ياد سرزمين قفقازي ايران بوده و در اين راستا كتابها و مقالات و شعرهاي فراواني منتشر كرده‌اند. گويي « حركت آزاديبخش ايران شمالي» از درون همين فعاليت‌هاي مردمي سربرآورده است كه روشنفكران آذري در ايران و قفقاز رهبري اين حركت فرهنگي را برعهده دارند... شايد تا مدتي قبل از فروپاشي شوروي، كمتر كسي تصور مي‌كرد كه روزي اين دولت قدرتمند و اشغالگر فرو خواهد ريخت و سرزمين‌هاي قفقازي ايران از حاكميت آن رها خواهد شد. اما اين اتفاق مبارك رخ داد. روزي نيز خواهد رسيد كه آمريكا و اسراييل نيز مانند شوروي از هم خواهد پاشيد و آن روز، فصل تازه‌اي در حيات قفقاز و ايران آغاز خواهد شد وسرزمين‌هاي اشغالي ايران در قفقاز، آزادي را بازخواهد يافت...

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۷, ۶:۰۹ ب.ظ
توسط Mardaviz
وقتي در دوران راهنمايي،آموزگار تاريخمان ،به بخش جنگهاي ايران و روس ميرسيد ،خشم و تاسف وجود بچه هاي کلاس رو پر ميکرد .و تنها کاري که از دست بچه ها بر ميامد اين بود که به فتحعلي شاه فحش بدن .بنده سالها پيش که کتاب تاريخ خواهر زاده ام رو نگاه ميکردم با کمال تعجب ديدم که :بخش جنگهاي ايران و روس و همچنين قيامهاي ملي ايرانيان در زمان تسلط اعراب رو از کتاب حذف کرده اند.البته اکنون رو اطلاع ندارم.

البته هم اکنون دولت ايران نفوذ زيادي بر منطقه خودمختار نخجوان دارد و بنده خودم در سفري که دو سال پيش به آنجا نمودم اين مساله رو لمس کردم ،به طوري که حتي چندي پيش دولت نخجوان مجبور شد به دليل فشارهاي دولت ايران برخي از مراکز عيش و نوش رو تعطيل کنه .زيرا برق منطقه نخجوان رو ايران تامين ميکنه .لازم به يادآوريست منطقه نخجوان به دليل تحت اشغال بودن مناطق قره باغ توسط ارامنه راه زميني به جمهوري آذربايجان[ايران شمالي] بسيار دورتر شده و به همين دليل وابستگي زيادي به ايران داره و البته مردم نخجوان نيز از اين امر ناراضي نيستند .بنده در گفتگوهايي که با مردم آن نواحي داشتم بسيار مايل هستند به ايران به پيوندند .
ولي در جمهوري آذربايجان به دليل ناآگاهي تاريخي افراد و همچنين تبليغات مسموم پانترکهاي بيسواد ،حساسيت خاصي نسبت به نام ايران و ايراني پيدا کرده اند .ولي همين افراد در بسياري مواقع با سفر به ايران و آشنا شدن با فرهنگ ايراني پي به اشتباه خود ميبرند و رويه ديگري را در پيش ميگيرند .زيرا در آن نواحي تبليغات بسياري عليه ايران و ايراني صورت ميگيرد .
و بسياري سخنان ديگر .

به اميد بازگشت آن نواحي به مام ميهن .

با سپاس از جناب ميلاد براي تنظيم اين مقاله.

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۷, ۶:۱۴ ب.ظ
توسط Mil@d
andarzbod,

ان شاالله همانطور که هنگ کنک و ماکائو به چين بازگشتند... اين دوتکه جدا شده از خاک ايران يعني آذربايجان -نخجوان

و بحرين به خاک ايران باز خواهند گشت...........