صفحه 1 از 1

شهید ناصری شهادت 17/5/77 کنسولگری ایران در افغانستان

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۴ دی ۱۳۸۷, ۹:۰۴ ق.ظ
توسط merajresaneh
 
    
سردار شهيد محمد ناصر  
تصویر     پدر:
محمد   تولد:
شهرستان بيرجند روستاي    تولد:
00/00/  شهادت :
17/05/   شهادت :
کنسولگري ايران در   :   :  :   :
 :
سپاه    :
  شهید:
     
زندگي نامه :     
 
 
 
 
 
 
 
 
 
اطلاعات بیشتر    [External Link Removed for Guests]
 
 
  :
علي    
خاطرم هست كه چندين بار قرارهاى ملاقاتى بين آقايان خليلى و احمد شاه محمود گذاشته شده بود تا اينها در لبه سنگرهايى كه با يكديگر داشتند يعنى در نقطه مشترك سنگرهايشان با هم ديدار داشته باشند ولى به علت اختلاف شديدى كه بين آنها بود و كار شكنى هايى كه مى‏شد اين ملاقاتها انجام نمى‏شد ولى شهيد ناصرى تصميم به اين كار گرفته بود و با اصرار زياد و على رغم تبليغات مسموم دو طرف عليه يكديگر آنها را با هم در يك جا جمع كرد و نهايتاً اين اختلاف را از بين برد.  
 
 
 
  :
محمد حسن    
شب شهادت شهيد ناصرى، خواب ديدم كه ايشان از مشهد به تهران آمده و جلو قرارگاه ايستاده وقتى رفتم بيرون ديدم شهيد ناصرى وسط موى سرش سفيد است و محاسنش هم سفيد شده است. گفتم: حاج آقا مشهد به شما نساخته، خيلى پير شدى، اگر ناراحت هستى برگرد به تهران بيا. آقاى ناصرى گفت: "نه من راحت شدم"، بعد چند تا زن سياهپوش هم دورش بودند كه يكى از آنها دستى به سر ناصرى كشيد و تمام موى سر و محاسن شهيد ناصرى سياه و زيبا و نورانى شد. صبح كه بيدار شدم متوجه شدم كه همسرم و پسرم نيز خواب شهيد ناصرى را ديده‏اند به محل كار كه آمدم به من گفتند: او شهيد شده است.   
 
 
 
 
  :
محمد حسن    
يك شب شهيد ناصرى مريض شده بود خانواده‏اش از منزل به من زنگ زدند و من هم از قرارگاه به منزل ايشان رفتم. حدود ساعت دو نيمه شب بامداد بود كه من رفتم آقاى ناصرى خيلى ناراحت شد و به من گفت برگرد و به محل كارت برو. من گفتم تا مشكل شما حل نشود من نخواهم رفت. بالاخره ايشان را راضى كردم كه با من به بيمارستا بيايند تا ساعت چهار صبح كه جواب آزمايشات ايشان را گرفتيم ناراحت بود كه چرا من براى كار شخصى ايشان رفته‏ام.آن شب شهيد ناصرى به من گفت: من نمى‏خواهم كار شخصى ام را كس ديگرى انجام بدهد.   
 
 
  :
محمد حسن    
يك روز شهيد ناصرى به محل كار آمد و گفت:بچه‏ها يك نامه برايم نوشته‏اند كه بابا به ما هم برسيد و آن را روى ميز تلويزيون گذاشته‏اند و خودشان خوابيده‏اند. من به شهيد ناصرى پيشنهاد كردم كه خانواده را همراه اردويى كه مى‏رود ببرد تا تنوعى برايشان ايجاد شود ايشان هم قبول كردند ولى روزى كه قرار بود حركت كنند پنج شنبه بود و شهيد ناصرى گفت من پنج شنبه‏ها جلسه دارم بگذار يك روز ديگر مى‏رويم باز هم نشد مشغله زياد شهيد ناصرى نگذاشت كه خانواده را به يك اردوى تنوعى ببرد.   
 
 
  :
محمد حسن    
يادم نمى‏رود مانورى داشتيم كه تمام نيروهاى تهران بايد در آن شركت مى‏كردند آقاى ناصرى همه بچه‏ها را فرستاد فقط من ماندم و شهيد ناصرى و آقاى آراسته كه در قرارگاه بوديم. نيمه‏هاى شب شهيد ناصرى از من خواست تا به خانه آنها بروم و ار آنجا مانور برويم وقتى كه به منزل آقاى ناصرى رفتم ديدم دخترش زهرا خيلى بى تابى مى كند هى مى‏آيد پايين پله‏ها باز برمى گردد و گريه مى‏كند. از شهيدناصرى سئوال كردم كه چرا زهرا گريه مى‏كند؟شهيد ناصرى گفت:به خاطر اينكه من دارم از منزل بيرون مى‏روم. من با هزار التماس زهرا را ساكت كردم تا توانستيم با خيال راحت به منطقه مانور برويم.   
 
 
  :
عبدالحق    
در سال 1370 اولين كنگره حزب وحدت اسلامى در يكى از شهرهاى تفغانستان برگزار شد كه اين جلسه عواقبى به دنبال داشت و احتمال انشعاب نيز خطرى بود كه حزب را تهديد مى‏كرد در اين ميان شهيد ناصرى با حضورى همه جانبه در جلسات بعدى از اين انشعاب جلوگيرى كرد. ايشان علاوه بر اينكه به عنوان نماينده جمهورى اسلامى در آنجا حضور داشت از نفوذ كلام و شخصيت حقيقى خودش در اين راستا خيلى استفاده كرد.   
 
 
  :
محمدرضا    
در تيرماه سال 70 بنده در خدمت شهيد ناصرى به حج مشرف شده بودم، در ايام حج هيچ چيز نمى‏توانست مانع زيارت و عبادت شهيد ناصرى شود. ايشان چند ساعتى از وسط روز كه گرماى عربستان غيرقابل تحمل بود استراحت مى‏كرد و بقيه اوقات خود را به عبادت و زيارت سپرى مى‏كرد تنها چيزى كه باعث مى‏شد ايشان دست از زيارت و عبادت بكشد برخورد با مسلمانان عرب زبان قاره افريقا بود. شهيد ناصرى كه خود به زبان عربى مسلط بود وقتى به يكى از اهالى افريقا دست مى‏يافت از عبادات دست مى‏كشيد و به تبليغ انقلاب اسلامى مى‏پرداخت كه در همين بحثها يك استاد دانشگاه اهل نيجريه را خيلى تحت تأثير قرار داده بود كه خيلى هم با هم دوست شده بودند.   
 
 
  :
مرادعلي    
در سال 1373 به حج مشرف شده بوديم و شهيد ناصرى نيز در آن سال با ما بودند. يكى از دوستان افغانى ما مى‏گفت كه سردار ناصرى را ديدم با يك سياهپوست عكس مى‏گيرد، پليس عربستان آمد و دوربين را كه متعلق به سردار ناصرى بود گرفت كه با خود ببرد، همان فرد سياهپوست رفت و با آن پليس صحبت كرد و زمانى كه پليس را خوب سرگرم كرد دوربين را از دستش قاپيد و در ميان جمعيت گم شد. نهايتاً آن فرد سياه پوست مى‏رود و خيمه شهيد ناصرى را پيدا مى‏كند و دوربين را به ايشان مى‏دهد.  
 
 
 
 
 [External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests]  [External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests]  [External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests]  
 
 
 
 

Re: شهید ناصری شهادت 17/5/77 کنسولگری ایران در افغانستان

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۴ دی ۱۳۸۷, ۱۱:۰۰ ق.ظ
توسط snifferman
خدا رحمت کنه شهدای این جریان رو
یادمه یکی از بچه های سپاه (اطلاعات) از این حادثه جان سالم بدر برد و اومد ایران و مصاحبه ای انجام داد جالب بود
بعد از این جریان ایران آماده باش داد و ارتش در مرز مستقر شد و مانوری هم انجام شد اما با صلاح دید رهبری حمله ای در ظاهر انجام نشد.
بعد ها به نقل از منابع موثق فهمیدم در آن تاریخ و قبل از انجام مانور ، از طرف مقام معظم رهبری طی حکمی مستقیم به یکی از برادران بسیج ( فکر کنم الله کرم ) نیروهای بسیج تا عمق 20 ( یا 40 کیلومتری) خاک افغانستان رو به توبره کشیدن و خلاصه وقتی دیگه حسابها پاک شد تازه ارتش برای انجام مانور حرکت کرد به قول اون بنده خدا : خوب محل انجام مانور باید پاکسازی و امن می شد.
گاهی اتفاقاتی می افتد که در داخل خبری پخش نمی شود اما اثر خود را بر آنکه باید بگذارد می گذارد مثل حمله به اردوگاه اشرف در چند نوبت- محاصره مقر حزب دموکرات کردستان توسط سردار کاظمی - محاصره نیروهای ترکیه - حمله فوق به افعانستان - حمله به مقر ریگی و .... از این نمونه ها که من بی خبرم

Re: شهید ناصری شهادت 17/5/77 کنسولگری ایران در افغانستان

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۴ دی ۱۳۸۷, ۳:۴۵ ب.ظ
توسط Mahdi1944
   عزيز
ضمن تشکر از شما بابت اين فعاليت ارزشمند، لطفا در آينده تصاوير رو تنها در يک ستون قرار داده تا صفحه دچار پيمايش عرضي نشود
موفق باشيد

Re: شهید ناصری شهادت 17/5/77 کنسولگری ایران در افغانستان

ارسال شده: چهارشنبه ۲۵ دی ۱۳۸۷, ۱۲:۱۷ ق.ظ
توسط hedayat.m
snifferman عزیز
فکر نمی کنم اینطوری باشه
ابتدا سپاه بعد به دلیل پاره ای مسائل به ارتش واگذار شد

Re: شهید ناصری شهادت 17/5/77 کنسولگری ایران در افغانستان

ارسال شده: چهارشنبه ۲۵ دی ۱۳۸۷, ۱۰:۳۶ ق.ظ
توسط snifferman
تصویرتا چطوری تقسیم بندی کنی
سپاه 5 شاخه داره- نیروی زمینی - هوایی- دریایی- نیروی مقاومت بسیج و سپاه قدس
خوب بسیج جزء سپاه است و اساسا خیلی از نیرو های کادر سپاه عضو بسیج و اینکه فرمانده هان بسیج همگی درجه داران سپاه
این که سپاه عملیات انجام داد به تعبیری درست است اما بی صدا و بعد مانور ارتش ( من از منابع موثق شنیدم اما خودم اونجا نبودم که قسم بخورم)

Re: شهید ناصری شهادت 17/5/77 کنسولگری ایران در افغانستان

ارسال شده: چهارشنبه ۲۵ دی ۱۳۸۷, ۷:۴۴ ب.ظ
توسط hedayat.m
snifferman جان
اشکال اینجاست که دسته الله کرم به این مورد نمی خوره (عملیات برون مرزی)
اینها عملیات های درون شهری انجام میدادن
حتی زمانی که شهید کاظمی با 200-300 نفر وارد کردستان عراق شد یگان مشخصی نبودند بلکه نخبگان جنگی سپاه و ارتش همراه ایشون بودند.

بعد از گلوگه باران روستا ها و مناطق مرزی ایران توسط طالبان توپخانه سپاه مواضع طالبان رو بصورت مفصل گلوگه باران کرد. درگیری های محدود هم داشتند ولی بعد بدلیل مسائل لجستیکی و ... منطقه به ارتش واگذار شد

Re: شهید ناصری شهادت 17/5/77 کنسولگری ایران در افغانستان

ارسال شده: چهارشنبه ۲۵ دی ۱۳۸۷, ۹:۵۹ ب.ظ
توسط snifferman
تصویرحرفت منطقی است الله کرم این کاره نیست اما الان وابسطه نظامی ایران تو فرانسه استتصویر
خلاصه من تاجایی که ذهنم یاری می کنه اسم ایشان بود اما به نظرم مهم نیست کی بود مهم اینکه گاهی این حرکات لازم است تا اطرافیان فکر نکنند زمانی که دم از گفتگو و صلح می زنیم از موضع ضعف است.
خدا رحمت کنه شهید کاظمی بزرگ مردی بود