صفحه 1 از 1

کتاب " کاوه معجزهءانقلاب" را بصورت pdf دریافت کنید.

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۶ دی ۱۳۸۷, ۱۲:۳۸ ب.ظ
توسط merajresaneh
                                                                                                        [External Link Removed for Guests]

Re: کتاب " کاوه معجزهءانقلاب" را بصورت pdf دریافت کنید.

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۶ دی ۱۳۸۷, ۱:۱۵ ب.ظ
توسط mohayer
نقل از همین کتاب:


نام: محمود کاوه

v فرزند :محمد

v ولادت :1/3/1340/ مشهد

v تحصيلات: ديپلم

v عضويت درسپاه : 15/3/ 1358

v ازدواج : 1362

v تعداد فرزند :يك دختر

v آخرين مسئوليت :فرمانده لشكر ويژه شهدا

v شهادت : 11/6/1365/ حاج عمران/ عمليات كربلي 2

v مزار : بهشت رضا/ قطعه شهدا



در آسمان حماسه‌ي ايران اسلامي ستارگاني درخشيدند كه فروغ جاويدشان تا ابد مشعل راهپويان و پويندگان مكتب شهادت خواهد بود. تقدير الهي چنين بود كه آسمان خونرگ انقلاب در حصاري پولادين از مقاومت و ايستادگي سرداران و دليرمردان مكتب عاشورا از هرگونه گزند و آسيبي مصون بماند و دشمنان قسم خورده‌ي اين ملت با همه‌ي آتش افروزي و شرارت آفريني‌هاي خود دريابند كه هرگونه تعرض به ساحت شرف و عزّت اين ك شور آزاده با پاسخ كوبنده‌ي پرورش يافتگان عصر خميني كبير روبرو خواهند شد.

عرصه‌ي اين دلاوري رزمگاه شلمچه و هويزه و مجنون بود. آنجا ه دريچه‌هاي آسمان گشوده شد و معراجي عاشقانه، برگزيدگان محفل انس را به ديدار يار برد و بر سفره‌ي ملكوت از خون ”عند ربهم يرزقون“بهره‌مند ساخت. جولانگاه نبرد عزّت و شرف، خط خوني را پديد آورد كه تا مقام قرب الهي امتداد يافت و جز عشق مركبي نمي‌شناخت.

اينك ماييم و اين رزمگاه، ماييم و اين ميعادگاه، بايد پياده رفت و با وضو؛

«اين خاك جبهه است، جايي كه وادي مقدس سينا و كوه طور، بر پا ي و قداست آن غبطه مي‌خورد، اين خا ك جبهه است هان، بي وضو به خاك شهيدان قدم منه»

كنگره بزرگداشت شهيد و 23 هزار شهيد استان خراسان

من در خود سپاه عناصر بسيار خوبي را سراغ دارم كه اينها آمادگي خودسازي و ديگر سازي داشته و دارند، خوب است من از برادر شهيد عزيزمان محمود كاوه ياد كنم كه من او را از بچگي‌اش مي‌شناختم.

پدر اين شهيد جزو اصحاب و ملازمين هميشگي مسجد امام حسن (ع) بود كه بنده آنجا نماز مي‌خواندم و سخنراني مي‌كردم دست اين بچه را هم مي‌گرفت و با خودش مي‌آورد و من مي‌دانستم كه همين يك پسر را دارد پدرش را هم قاعدتاً برادرهاي مشهدي مي‌شناسند از همان وقتها همين جوري بود پرشور و بي محابا در برخورد گاهي حرفهاي تندي هم مي‌زد كه در دوران اختناق آنجور حرفي كسي نمي‌زد. اين بچه آن جوري توي اين محيط خانوادگي پرشور و هيجان تربيت شد و خورا ك فكري او از دوران نوجواني‌اش كه شايد آن

سالهايي كه من مي‌گويم ايشان مثلاً دوازده و سيزده سال شايد هم چهارده سال بيشتر نداشت عبارت بود از مطالب مسجد امام حسن(ع) كه اگر از شماها برادرهاي آنوقت بودند مي‌دانند چه سنخ مطالبي بود و مي‌شود فهميد ديگر از نوارها و از آثار آن مسجد كه چه جور مطالبي بود، در يك چنين محيط فكري اين جوان تربيت شد و جزو عناصر كم نظيري بود كه من او را در صدر خودسازي يافتم، حقيقتاً اهل خودسازي بود. هم خودسازي معنوي و اخلاقي و تقوايي، هم خودسازي رزمي.

در يكي از عمليات اخير دستش مجروح شده بود كه آمد مشهد و مدتي هم اينجا بيمارستان بود مدت كوتاهي ظاهراً بعد برگشت مجدداً جبهه، تهران آمد سراغ من، من ديدم دستش متورم است. بنده نسبت به اين كساني كه دستهايشان آسيب ديده يك حساسيت دارم فوري مي‌پرسم دستت درد مي‌كند، گفتش كه نه، بعد من اطلاع پيدا كردم كه برادرهاي مشهدي كه آنجا هستند گفتند دستش شديد درد مي‌كند اين حتي درد را كتمان مي‌كرد و نمي‌گفت كه اين مستحب است كه انسان حتي المقدور درد را كتمان كند و به ديگران نگويد يك چنين حالت خودسازي ايشان داشت، يك فرمانده بسيار خوب بود از لحاظ اداره واحد خودش كه تيپ ويژه شهدا فكر مي‌كنم حالا لشكر شده آنوقت تيپ بود يك واحد خوب بود جزء واحدهاي كارآمد محسوب مي‌شد و به اين عنوان ازش نام برده مي‌شد خود او در عمليات گوناگوني شر كت داشت و كارآزموده ميدان جنگ شده بود، از لحاظ نظم اداره واحد مديريت قوي، دوستي و رفاقت با عناصر لشكر و از لحاظ معنوي، اخلاق، ادب، تربيت توجه يك انسان جوان اما برجسته بود. اين هم يكي از خصوصيات دوران ماست كه برجستگان هميشه از پيرها نيستند آدم جوانها و بچه‌ها را مي‌بيند كه جزء چهره‌هاي برجسته مي‌شوند. «رهبان اليل و استون انهار» غالباً تو همين بچه‌ها تو همين جوانها نشسته‌ايم از دور داريم نگاه مي‌كنيم حسرت مي‌خوريم و آرزو مي‌كنيم كاش برويم توي محيط آنها، كمتر وقتي است كه بنده همين حالاها دلم پرواز نكند به سمت محفل سنگر نشينان، آنجا انسان ساخته مي‌شود و خوب هم ساخته مي‌شود و اين جور آنها ساخته شده‌اند و شهيد كاوه حقيقتاً خوب ساخته شد.

البته من در مشهد و در كل سپاه عناصر برجسته زياد سراغ دارم حقاً و انصافاً چهره‌هايي را من سراغ دارم كه آدم اخلاقيات و خصوصات اينها را كه مشاهده مي‌كند از نزديك حالات عرفان و سُلاك بزرگ برايش تداعي مي‌شود نه حالت نظاميان بزرگ، از نظامي‌گري فراترند اگرچه در نظاميگري هم انصافاً چيره دست و نيرومندند. يك لشكر را يك جوان بيست و چهارپنج ساله اداره مي‌كند در حالي كه در هيچ جاي دنياي افسري به اين جواني پيدا نمي‌شود كه يك لشكر را اداره كند. چند صد نفر يا چند هزار نفر گاهي آدم را آن لشكرهاي بيست و چند گرداني، چندهزار تا انسان را اين رهبري مي‌كند در كجا نه در مسافرت به سوي فلان زيارتگاه يا فلان ييلاق، در ميدان جنگ، زير آتش، در مقابله با تانكهاي دشمن با وجود آن همه مانع يك جوان بيست و چند ساله چند هزار آدم را شما مي بينيد دارد هدايت مي‌كند با سازماندهي مي‌برد جلو، خط را مي‌شكند، دشمن را تار و مار مي‌كند، اسير هم مي‌گيرند، منطقه هم اشغال مي‌كنند و مستقر مي‌شوند پس نظامي‌گري هم در معجزه‌گري انقلاب و سازندگي انقلاب وجود دارد نه فقط معنويت. اما بالاتر از نظامي گري اين معنويت و تقواي جوانان است ك ه آنرا هم دارد.



· زندگي نامه

سردار محمود كاوه در اول خرداد ماه 1340 در يكي از محلّات شهر مشهد (خيابان ضد) در خانواده مذهبي ديده به جهان گشود. تحصيلات ابتدايي را كه به پايان رساند، با راهنمايي و هدايت پدر سرگرم فراگيري علوم ديني گرديد در جلسه‌اي كه محمود همراه پدرش، خدمت مقام معظم رهبري حضرت آيت‌الله خامنه‌اي كه آن زمان امام جماعت مسجد امام حسن مجتبي(ع) بودند، مي‌رسند. ايشان مي‌فرمايند :«اگر محمود دروس كلاسي را به اتمام برساند و سپس به دروس حوزوي بپردازد بهتر است» با اين توصيه، محمود در مدرسه راهنمايي علامه قزويني ثبت نام و به ادامه تحصيل مشغول مي‌شود. همزمان با شر كت در جلسات مذهبي و روشنگرانه شهيدان هاشمي نژاد و كامياب، تفكرمبارزاتي و ضد حكومتي او شكل مي‌گيرد و با تكثير و پخش نوار و اعلاميه‌هاي حضرت امام، به ديگر انقلابيون مي‌پيوندد با شروع تظاهرات خياباني در سال 1357 در راهپيمايي‌ها فعالانه شركت كرده و تا مرز شهادت پيش مي‌رود.

با تشكيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ترك تحصيل نموده و به عضويت اين نهاد مقدس در مي‌آيد و پس از پشت سرگذاشتن يك دوره آموزش به عنوان مربي تاكتيك در پادگان امام رضا (ع) مشغول آموزش پاسدارن و بسيجيان خراسان مي‌گردد، همزمان با عزيمت امام راحل عظيم الشأن به جماران، به عنوان سرپرست يك گروه بيست نفره و جهت حفاظت از بيت امام عزيز، به تهران اعزام مي‌شود.

با شروع جنگ تحميلي، جماران را به مقصد جبهه‌هاي جنوب ترك گفت و با اوج گرفتن درگيريهاي ضد انقلاب در كردستان وارد عرصه نبرد با ضد انقلاب داخلي شد. در همان ابتداي ورود به شهر سقز، مسئوليت خطير گروه اسكورت را بر عهده گرفت و با اتخاذ تاكتيك‌هاي هجومي و چريكي به عنوان اولين فرد در كردستان عمليات ضد كمين را عليه ضد انقلاب طراحي و اجرا نمود و در مدتي اندك ، وضعيت نبرد در شهر سقز و حومه آن را به نفع نيروهاي خودي تغيير داد. فرماندهي عمليات سپاه سقز سنگر و جايگاه حساسي بود كه استعداد ذاتي او را به منصة ظهور رسانيد و با اجراي عملياتهاي چريكي، دشمني را كه بر شهر سيطره يافته بود، آوارة كوهها نمود.

با تشكبل تبپ وبژه شهدا توسط سرداران شهبد محمد بروجردي و ناصر كاظمي، محمود به عنوان مسئول عمليات تيپ معرفي مي‌گردد. وي در جبهه نبرد با ضد انقلاب ضربات مهلكي را بر پيكر آنها وارد ساخت تا جائيكه ضد انقلاب در اوج قدرت نظامي‌اش در سالهاي 61 و 62 ناتوان از ايستادگي در مقابل كاوه است و در همين سالهاست كه مبالغ هنگفتي را به عنوان جايزه براي به شهادت رساندن محمود كاوه تعيين مي‌نمايند و بدين سان نام كاوه كه نوجواني بيش نيست، بر سر زبانها مي‌افتد و اين حتي خوديها را به تعجب و شگفتي وا مي‌دارد. آزادسازي شهر بوكان و سپس جاده مهم و حياتي پيرانشهر ـ سردشت، از جمله عملياتهاي گسترده‌اي است كه با فرماندهي و جانفشاني او انجام مي‌گيرد. با شهادت شهيدان كاظمي، گنجي زاده و بروجردي، سكان فرماندهي تيپ ويژه شهدا در سال 1362به او سپرده مي‌شود و در همين سال علاوه بر نبرد با ضد انقلاب، اقدام به انجام عملياتهاي برون مرزي والفجر 2، 3 و 4 مي‌نمايد و مناطق مهمي از ميهن اسلامي را آزاد مي‌سازد. با حاكم شدن آرامش و امنيت بر كردستان، تمام تلاش خود را معطوف مبارزه با ارتش عراق مي‌نمايد و صحنه‌هاي غرور آفرين عملياتهاي بدر، قادر، والفجر9 و كربلاي2 را مي‌آفريند. محمود در طول دوران دفاع مقدس بارها و بارها مجروح گرديد اما سنگر دفاع از انقلاب را ترك نگفت. آخرين مجروحيت وي در تك حاج عمران و در طي يك نبرد تن به تن با دشمن بعثي بود كه منجر به اصابت 12 تر كش نارنجك به سرش گرديد. محمود كاوه تنها فرزند ذكور خانواده، در يازدهم شهريورماه 1365 در سن25 سالگي، هنگامي كه به منظور تصرف ارتفاعات مهم 2519، پيشاپيش رزمندگان اسلام در حركت بود، در اثر اصابت تر كش خمپاره، به فيض عظيم شهادت نائل آمد و بدينسان قفس تنگ تن را شكست و به آرزوي ديرينه خود كه همان شهادت بود، رسيد. از اين سردار شهيد تنها يك فرزند به نام زهرا به يادگار مانده است.