صفحه 1 از 1
دفتر اشعار گلی امیر اصلانی
ارسال شده: پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۸۷, ۷:۳۱ ب.ظ
توسط goli2009
دفتر اشعار گلی امیر اصلانی
****************
كور نيستم كه نبينم
كور نيستم كه نبينم
رنگ چهره و چشمان بی نورت را
موهایی ژولیده
لبانی پریده رنگ
که بزور ماتیکی قرمز ، ریملی تیره
و رنگ مویی بنام مش ،
به سر و صورت خود زیبایی
می بخشی...
کور نیستم که نبینم
عشوه های دروغین
دل رباییهای فریبنده
آهنگ صدای مصنوعیت که
رنگ شهوت به آن
می پاشی...
در کنار کوچه ها و خیابان ها
به چراغ چشمک زن مردانی بی شرم
پاسخ :
" آری " می دهی و با پای خویش ،
تن بی گناهت را به سکه ای
می فروشی...
این همه
برای قرصی نان است و پاره ای استخوان
در آبی بی ادویه و بی نمک ،
که جلوی فرزندت بگذاری تا جانی گیرد طفلک
و تو آبرو
پاس داری...
چرا که تو، نه تنها تو
هزاران هزار همانند تو
یارای شنیدن ضجه های دلبندت را نیست ،
کور نیستم که نبینم...
خرداد87
گلی امیر اصلانی
Re: دفتر اشعار گلی امیر اصلانی
ارسال شده: جمعه ۴ بهمن ۱۳۸۷, ۹:۲۳ ق.ظ
توسط goli2009
یاد یادگاران
1- از بالکن خانه ی ما
ظهیر الدوله معلوم است
قبرستانی قدیمی ، یاد گار یادگاران
خموشانی بی نام ، خموشانی با نام
سه شاعر ، سه سخنور ، سه باخته جان.
بهار است و درختان سر سبز
سبزیشان ز خاک این عزیزان
گنجشگکان بر روی شاخساران
می خوانند نام این بزرگان.
یک خموش که از نامش پیداست
لقبش، تاج جماعت شعراست
در فصل برگ ریزان و پر ز رنگ
به میزبانی این جهان آمد و بر خاست.
غم ایران بر دل و شکوه بر لب
نفرین و لعنش بر حاکم وقت که:
" کار ایران با خداست
با شه ایران ز آزادی سخن گفتن خطاست "
با تازه بهارش ، هم نفس
شد محبوس اندر قفس
نامش بهار بود و در فصل ربیع
رخت بر بست و دنیا راکرد وداع.
گویی که می دانست روز مرگ خویش
که سرود اینگونه پیشاپیش
" القصه وطن را بدو چشم نگران
رفتیم و سپردیم به هنگامه گران "۲
2- دگر خموش ، نامش رهیست
موید خلوت ، در کنارش هم رهیست
رهی را مظهر مهربانی دانسته اند
صفای باطن ، لطافت روح خوانده اند
زندگانیش محصور در سطور و غزل
ابیاتش ملهم از خدایان غزل
حسن ترکیب ، وقار تعبیر و متانت روح
اشعاریست که از حافظ گرفته رنگ و بوی،
" گه شکایت از گلی ، گه شکوه از خاری کنم
من نه آن رندم که غیر از عاشقی ، کاری کنم "
در بهار فصلی در این دنیا فتاد
در خزان موسم ، به آن دنیا شتافت"
باد فنا به ملک بقا می برد مراپرواز دل ،
به سوی خدا می برد مرا "
خود او خواست از ما که روزی:
" ز سوز سینه با ما همرهی کنچو بینی عاشقی ،
یاد رهی کن "
3- و آخراین فروغ باخته جان است
همیشه در دل این مردمان است ،
" این خانه سیاه است " را آورد پدید
با شجاعت ، با عشق و دنیایی امید.
بغیر از شعرش ، این شاهکارش
نمادی شد ز ایران و رمز و رازش،
در زمستان فصلی به این دنیا سلام کرد
در زمستانی دگر ، از این دنیا وداع کرد.
حال به خانه ی او می رویم همگان
چراغی می بریم از دل و از جان ،
شاید که :از دریچه ی آن دنیای برزخ
به کوچه ی خوشبخت بنگرد تا صبح قیامت.
آری ،گفتیم این شرح و بیان که
:" از بالکن خانه ی ماظهیر الدوله معلوم است
یاد این یادگارانبر همگان ملزوم است "
تابستان ۸۷گلی امیر اصلانی( " نو بهار " روز نامه ای که
توسط ملک الشعرای بهار چاپ می شد و توسط کنسول
روسیه ، توقیف شد و " تازه بهار " هم بوسیله ی وثوق الدول
وزیر خارجه ی وقت ،توقیف شد )
گلی امیرا صلانی
Re: دفتر اشعار گلی امیر اصلانی
ارسال شده: جمعه ۴ بهمن ۱۳۸۷, ۸:۳۲ ب.ظ
توسط goli2009
مسیر عشق
اولین روز
در بهار فصلی ،
در باغ قلبش را بر رویم گشود
و گل های همیشه بهار را ، برایم چید
در دومین روز
گل های خوشبوی لبخند را
در گلدان عشق من جای داد
سومین روز
بجای گل ، خار از خارستان
برایم ارمغان آورد
در چهارمین روز
وقتی ایمان آورد که :
" قلبم را تسخیر کرده است " ،
تحقیر و توهین را بجای کلمات زیبای :
" عشق و دوسن داشتن " ،
جایگزین کرد
و در آخیرین روز
مهر جدایی را
در شناسنامه ی قلب بی قرارم
با صدایی بلند ،
کوبید
و من در تمامی این روزها
بردبار بودم و پر گذشت
چون عشق من به او
عشقی حقیقی و ریشه دار بود
نه " تظاهر " بود
نه " فریب "
این مسیر عشق پوشالی او بود
عشقی " دروغین "
و
" نا پایدار "
زمستان87
گلی امیر اصلانی