صفحه 1 از 1
وآنقدر مشتاق مردن شدم
ارسال شده: شنبه ۱ فروردین ۱۳۸۸, ۸:۴۷ ق.ظ
توسط كيارش
شروع غزل دل به دریا زدم
همان بیت اول رگم را زدم
چه ترسی از این کارها داشتم
دلم پا نمیداد اما زدم
دوسه قطره که روی کاغد چکید
تو را توی خون دیدم و جا زدم
و خون بیشتر شد تو جاری شدی
لب کاغذم را کمی تازدم
و تو ریختی روی گلهای فرش
به این بخت کم رنگ تیپا زدم
حضور تو درخون من محو شد
ومن باز درعشق درجا زدم
وآنقدر مشتاق مردن شدم
که حتی خودم را به حاشا زدم
نگاهی به تیغ و نگاهی به رگ
دوباره دلم را به دریا زدم
[External Link Removed for Guests]
Re: وآنقدر مشتاق مردن شدم
ارسال شده: دوشنبه ۳ فروردین ۱۳۸۸, ۵:۳۱ ق.ظ
توسط كيارش
[FONT=Georgia]پنجره عاشق نبود شيشه عمرش شكست
[FONT=Georgia]
[FONT=Georgia]پرده به يكسو زديم حوصله از هوش رفت
[FONT=Georgia]
[FONT=Georgia] در پي آتش شديم خرقه پي جام رفت
[FONT=Georgia]
[FONT=Georgia] مي نچشيديم و باز اين خرد خام رفت
[External Link Removed for Guests]
Re: وآنقدر مشتاق مردن شدم
ارسال شده: دوشنبه ۳ فروردین ۱۳۸۸, ۱:۱۷ ب.ظ
توسط آريو
مي گذشتم از اين آبادي
مردمش خوب.سبز
پرسيدند از كجا مي آيي؟
گفتم از ديار سرد تنهايي
Re: وآنقدر مشتاق مردن شدم
ارسال شده: دوشنبه ۳ فروردین ۱۳۸۸, ۱:۲۱ ب.ظ
توسط آريو
آهسته آهسته كنارم نشست
نم نمك گرفت دست مرا
سرخ شد پوست گونۀ گرمش
با بوسۀ بي حياي من
چشم به دل دوختم
تا سر از بالين برداشتم
نديدم او را
مي داني چرا؟!
آخر او چيزي نبودجز روياي تنهايي من