آيا ديندارى با زندگى شاد منافات دارد؟!
ارسال شده: یکشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۸۸, ۱۰:۵۴ ب.ظ
بسيارى از مردم و به خصوص جوانان، چنين مىپندارند كه ديندارى با زندگىشاد منافات دارد و كسانى كه ديندارترند، از شادى كمتر در زندگى برخوردارندو كسانى كه به احكام و آموزههاى دين كمتر پايبندند، در بهرهبردارى ازلذتها و شادىهاى زندگى، آزادى بيشترى دارند. آيا اين پندار، صحيح است واساساً اين پندار از كجا شكل گرفته است و منشأ آن چيست؟
ريشهيابى
ريشه اين پندار را مىتوان در امور زير خلاصه كرد:
1.نوع اخلاق و معاشرت برخى دينداران كه برخلاف دستورات و آموزههاى اخلاقىاسلام، چهرهاى عبوس و گرفته دارند و نيز با گلايه و نارضايتى، با همهمسائل برخورد مىكنند؛ به گونهاى كه گويى هيچ شادى و نشاطى در وجود آنانيافت نمىشود.
2. مراسم و برنامههايى كه در جامعه ما در ايام سوگوارىبراى پيشوايان و بزرگان دين برگزار مىشود، نمود و گستره آن نسبت به مراسمشادى و سرور براى آن بزرگواران به مراتب بيشتر است؛ مثلاً براى عزادارىحضرت اباعبدالله الحسين عليهالسلام معمولاً در دو ماه محرم و صفر، مراسمبرگزار مىشود؛ ولى به مناسبت ميلاد مسعود آن حضرت، تنها يك روز مراسم جشنو سرور مختصرى برپا مىشود.
3. برخى احكام دين، محدوديتهايى را ايجادكرده، شادىها را محدود مىسازند؛ مثلاً حرمت لهو و لعب، ممنوع بودنموسيقى حرام، ممنوعيت اختلاط زن و مرد نامحرم و ... . اين احكام، بخشى ازشادىها و مراسم تفريحى را كه در ميان غير متدينين رايج و معمول است،ممنوع مىسازد و خود به خود، زندگى شاد را از دينداران سلب مىكند. همچنيناحكام و دستوراتى كه مانع درآمدهاى حرام و يا اسراف و تبذير است، خودزمينههاى زندگى شاد را محدود مىسازند.
4. برخى توصيهها و دستوراتدينى نيز شادى را مذمت كرده و اندوه و غم را مورد ستايش قرار داده است.مفاهيمى همچون گريه، ترس، عزادارى، ذكر مصيبت، اندوهگين بودن، و ... درفضاى ديندارى، ارزش و تقدس يافته و خنده، قهقهه، پايكوبى، دست زدن و ...مفاهيمى مذموم و بد تلقى شده است. اين موارد، زمينه و منشأ اين برداشت شدهاست كه ديندارى با زندگى شاد، منافات دارد و بنابراين، براى داشتن زندگىشاد، نمىتوان ديندار بود.
براى تبيين موضوع، بايد ببينيم تعريف ما از ديندارى و زندگى شاد چيست؟
ديندارى
معنىصحيح و درست ديندارى، باور به آموزههاى اعتقادى دين و پايبندى به مقررات،احكام و ارزشهاى دينى است. منظور ما از دين، اسلام ناب و حقيقى است؛ نههر چه كه به عنوان دين شناخته مىشود. هر فرد يا جامعهاى كه باور عميقترو جدىترى به مبانى اعتقادى اسلام داشته باشد و در عمل و رفتار هم چارچوباسلامى را بيشتر و دقيقتر عمل كند، ديندارتر شمرده مىشود. از آن جا كهدين حق، يعنى اسلام ناب محمدى صلىاللهعليهوآله موجب تأمين سعادت انسانو نشان دهنده راه خوشبختى حقيقى است و سعادت و خوشبختى است كه شادى حقيقىو ماندگار را براى ما به وجود مىآورد. بنابراين، ديندارى درست نمىتواندبا شادى حقيقى، ناسازگار و متضاد باشد. رفتارهاى ناشايست كسانى كه ادعاىديندارى مىكنند و آداب و رسوم غلطى كه به نام دين در جوامع دينى جارىاست، نبايد به حساب دين گذاشته شوند. دين به ما توصيه مىكند كه در مواجههبا يكديگر، چهرهاى بشاش و شاد داشته باشيم و حتى اگر اندوه و غصهاى همدر درون ما وجود دارد، آن را به رخ ديگران نكشيم و كام ديگران را تلخنكنيم.1 بىتوجهى به اين دستورات، موجب برداشت غلط از ديندارى شده است. درمورد مراسم عزادارى و سوگوارى نيز تنها براى جريان كربلا و حماسه عاشوراستكه توصيههاى فراوانى براى گريه و عزادارى شده است كه در اين موضوع، علاوهبر ريشههاى عاطفى اين مسئله، زنده ماندن درسهاى زندگىساز عاشورا موردتوجه بوده است. در كنار اين توصيهها، دستورات فراوانى هم براى شادى وسرور در مناسبتهاى شاد ارائه شده است. امامان ما فرمودهاند كه شيعيان مايعنى دينداران حقيقى، در شادى و سرور ما، شادمانند2 و در حزن و اندوه ما،اندوهگين. حالا اگر در جامعه ما تعادل رعايت نمىگردد و به شادى و سرور بهاندازه مراسم عزاداراى و گريه اهميت داده نمىشود، ناشى از برداشت ناقص وعادت غلط دينداران است؛ نه اين كه ديندارى صحيح و حقيقى آن را ايجابنمىكند.
به هر حال، ديندارى به معنى صحيح و جامع آن، منافاتى با زندگىشاد به معنى درست و عميق آن ندارد؛ ولى نگاه و تعريف ما از زندگى شاد همبايد روشن شود تا پاسخ اين پرسش كامل گردد.
زندگى شاد
شادى،همان حال خوش، انبساط خاطر و احساس مثبت و خوبى است كه هر كسى آن را تجربهكرده است. شنيدن خبرى مسرت بخش، به دست آوردن موفقيتى برجسته، قرار گرفتندر موقعيتى لذت بخش، مشاهده صحنهاى غرور آفرين، همه و همه، موجب خوشحالىو شادى خاطر انسان مىگردد؛ اما همه شادىها به يك اندازه براى ما مهم ومطلوب نيست. دانشجويى كه براى به دست آوردن موفقيتى علمى در حال پژوهش ومطالعه است، به راحتى از بسيارى خوشىها و شادىهاى گذرا چشم مىپوشد تابه خوشحالى و شادى ناشى از آن موفقيت علمى دست يابد. كارگر يا كارمندى كهبراى تأمين معاش خود و فراهم كردن زندگى راحت و شاد، تلاش فشرده وخستهكنندهاى را انجام مىدهد، در اين راه از بسيارى از لذتها وشادىهاى زودگذر چشم مىپوشد و حتى سختىها و رنجهايى را تحمل مىكند.بنابراين، بديهى است كه «براى به دست آوردن لذتهاى بزرگتر و شادىهاىماندگارتر، بايد از لذتها و خوشىهاى كوچكتر و پستتر، صرفنظر كرد».اگر اندكى روى همين قاعده تأمل و درنگ داشته باشيم، به راحتى در مىيابيمكه انواع و اقسام شادىها را بايد طبقهبندى كرد و سپس براى زندگى شاد، بهتعريفى مناسب و صحيح دست يافت.
اقسام شادىها
شادىها گاهى گذراهستند و گاهى ماندگار؛ گاهى كاذبند و گاهى حقيقى؛ گاهى شخصىاند و گاهىخانوادگى و يا ملى و نوعى؛ گاهى سطحىاند و گاهى عميق؛ گاهى مادىاند وگاهى معنوى و البته به دست آوردن هر شادى، نياز به تلاش دارد و هزينه خاصخود را مىطلبد. اين هزينه، گاهى مادى است و گاهى معنوى و گاهى هم مادىاست و هم معنوى. شادىهايى در زندگى يافت مىشوند كه بسيار پرهزينهاند وهيچ فرد عاقلى حاضر نيست هزينههاى آن شادىها را تحمل كند؛ ولى برخىشادىها كم هزينهاند يا ارزش آن را دارند كه براى به دست آوردن آنها،هزينههاى فراوان تحمل شود. كسانى هستند كه شادى شخصى خودشان برايشانمهمتر از هر چيز ديگرى است و رنج و زيان ديگران، براى آنان در ازاى بهدست آوردن آن شادى، هيچ اهميتى ندارد. كسى كه با سرقت اموال يا تجاوز بهناموس ديگران، براى خود شادى فراهم مىسازد، آيا نمىانديشد كه هزينه شادىاو را ديگران بايد تحمل كنند؟ اكنون اين سوال را بايد مطرح كرد كه منظوراز زندگى شاد چيست؟ به نظر مىرسد كه اغلب به ابعاد و اعماق زندگى شاد،توجه نمىشود و با معيارهاى ناقص و سطحى، زندگى شاد تعريف مىشود. در سطحخرد مىبينيم كه بسيارى از افراد، شادىهاى گذرا و مادى خود را به هرقيمتى بر شادىهاى ماندگار و معنوى خود و نيز بر شادىهاى ديگران ترجيحمىدهند و در سطح كلان هم شاهد تأمين لذت و شادى برخى طبقات مرفّه جامعه ويا شادى مادى و ظاهرى برخى كشورها و ملتها، به بهاى گزاف رنج و سختى وتباهى، براى ساير طبقات يا ساير كشورها هستيم. آيا منظور از منافات بينديندارى و زندگى شاد، اين گونه شادىهاست؟ اگر اين طور است، بايد تأكيدكنيم كه ديندارى با اين زندگى شاد، قطعاً منافات دارد و اساساً دين حق واسلام ناب، براى پيشگيرى از اين گونه شادىها ارائه شده است. ديندارىحقيقى، موجب مىشود كه ما از هر راهى و وسيلهاى، درصدد كسب شادىهاى فردىو مادى خود نباشيم و راحتى ديگران را به راحتى خود ترجيح دهيم تا از اينطريق به شادىهاى عميقتر، متعالىتر و ماندگارترى دست يابيم.3
توجهداشته باشيم كه بسيارى از شادىهاى ما، ناشى از شرايط و وضعيتى است كهديگران به وجود آوردند و يا ناشى از حماسهاى است كه رنج و تلاش ديگران آنرا خلق كرده است. شادى و لذت عميق و گستردهاى كه ملت ما در حماسه فتحخرمشهر (در سوم خرداد 1361) به دست آوردند و يا شادى تاريخى و ماندگاردستيابى به استقلال، آزادى و مردم سالارى، نتيجه تلاشها و مجاهدتهاىتعداد بىشمارى انسانهاى وارسته و فداكار بوده است. ديندارى، زمينهها وعوامل و انگيزههاى پيدايش چنين شادىهايى را فراهم مىسازد.
بنابراين،بايد بر روى تعريف زندگى شاد، تأمل كنيم. روشن است كه بخشى از شادىهاىزندگى، شادىهاى شخصى ، مادى و گذراست و نمىتوان اين واقعيت را انكار كردكه هر انسانى به اين گونه شادىها نياز دارد. دين، اين نياز طبيعى را نهتنها رد نكرده است، بلكه براى تأمين صحيح و درست آن، راهكارهاى فراوان وآسانى را هم ارائه كرده، ولى مهم اين است كه فرد و جامعه ديندار، زندگى رادر زندگى مادى و حيات دنيوى محدود نمىكنند و اين كافران و منكران حقيقتندكه جز ظواهر زندگى مادى را نمىبينند و از زندگى اخروى و حيات ابدى، غافلمىباشند.4 ما اگر ديندار واقعى باشيم، نبايد تنها به زندگى شاد دنيوىبينديشيم و نبايد شادى زندگى پايدار و جاودان خود را از ياد ببريم. تأمينزندگى شاد، به معنى واقعى آن، مستلزم هزينههايى چون چشم فروبستن از برخىشادىها و لذتهاى دنيوى است؛ لذتهاى حرامى كه غالباً جايگزين حلال همدارند و اگر به درستى نگريسته شوند. شادى ناشى از آنها، چندان هم خوشايندنيست.
شادىهاى مادى و طبيعى
به هر حال، شادىهاى طبيعى و مادىهم لازم و ضرورى است؛ به شرط اين كه تأمين اين شادىها، به شادىهاى ديگرلطمه وارد نكند و اين شادىها، موجب رنجها و دشوارىهاى بعدى براى مانباشند و نيز مانع دستيابى و چشيدن شادىهاى متعالى، معنوى و ماندگارنگردند.
اگر زندگى شاد را براى خود و ديگران با اين سه اصل، تطبيق دهيمو درصدد تأمين آن باشيم، ديندارى، نه تنها مانع آن نيست؛ بلكه فراهم كنندهو تسهيل كننده آن است.
احكام اسلام، تأمين كننده شادىهاى اصيل
دستوراتو احكام اسلام در باب عبادات و كسب معرفت الهى و نيز برخى دستورات ومقررات اجتماعى و اقتصادى اسلام كه به ظاهر محدود كننده لذتها و خوشىهاىماست، دقيقاً به همين منظور قرار داده شده است. شادى معنوى كسى كه با چشمپوشى از لذتهاى طبيعى، به سير و سلوك معنوى پرداخته و لذت رابطه باخداوند را چشيده است، هرگز براى ديگران قابل فهم نيست. شادى عميقى كهفراتر از رنجها و سختىهاى ظاهرى براى يك انسان مجاهد و سخت كوش، براىاطاعت امر خدا حاصل مىشود، با شادىهاى سطحى و گذرا، قابل مقايسهنمىباشد. بنابراين، ظلم بزرگى به انسانهاست كه آنان را تنها به شادىهاىظاهرى و مادى دل خوش و سرگرم كنيم و زندگى شاد را در چارچوب تنگ شادىهاىسطحى و گذرا، تعريف كنيم. چه محروميتى دردناكتر و تأسفبارتر از محروميتاز شادىها و لذتهاى متعالى و اصيل است؟
بنابراين، اگر بگوييم كه هدف اصلى دين و ديندارى، دستيابى به زندگى شاد، به معنى واقعى و كامل آن مىباشد، سخنى به گزاف نگفتهايم.
در اين صورت، در مىيابيم كه بدون ديندارى، نمىتوان به زندگى شاد دست يافت.
ازهمين رو، قرآن كريم، دينداران واقعى و هر انسان راستين را به شادىها ولذتهاى حقيقى بشارت مىدهد و فاسقان و كافران را از غصههاى ماندگار ووضعيت اندوهبارى كه براى خود رقم زدهاند، بيم مىدهد.5
غم متعالى
همانگونه كه شادى داراى مراتب و انواع مختلفى است. غم نيز چنين است. غصههاىحقير و اندوههاى مادى و طبيعى، محدود و گذرا هستند؛ اما نوعى غم متعالى وانسانى وجود دارد كه ناشى از احساس هبوط و دورافتادگى از حقيقت است. انسانفرهيختهاى كه عالم طبيعت را پستترين سطح حيات مىبيند و خود رادورافتاده و در خراب آباد طبيعت مىيابد، در اين غم بزرگ، لذتى متعالى راحس مىكند و نمىتواند دل خوش به زندگى غافلانه و شادىهاى كودكانه باشد.اين غم، محدود به اين عالم خاكى است و در زندگى جاودانه، از آن خبرى نيست؛اين است كه ارزش مىيابد و در ادبيات عرفانى ما نيز خود را به صورتبرجستهاى نشان مىدهد.
گفتم غم تو دارم، گفتا غمت سرآيد
گفتم كه ماه من شود، گفتا اگر برآيد
اينغم عرفانى كه ناشى از هجران انسان از مبدأ خويش است، سيما و سيرت عارفانرا تحت تأثير خود قرار مىدهد و ناظران را به شگفتى وا مىدارد كه چراآنان به «زندگى شاد» پشت كردهاند.
در اندرون من خسته دل، ندانم چيست
كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست
نتيجهگيرى
اگرتعريف خود را از ديندارى، زندگى، شادى و غم، مورد بازكاوى و تأمّل قراردهيم، خواهيم ديد كه ديندارى حقيقى و پاىبندى به ارزشهاى دينى، گرچهبرخى شادىهاى مادى و طبيعى را محدود مىكند، ولى در عوض، لذتها وشادىهاى متعالى و ارزشمندى را براى فرد و جامعه ديندار، به ارمغانمىآورد و آن چه را كه انسان غافل از دين، به عنوان زندگى شاد براى خودمىپندارد، چيزى جز شادىهاى سطحى و مادى نيست كه علاوه بر محروم كردنديگران از شادى، غالباً مستلزم هزينههاى فراوان، پيامدهاى تأسف بار وبالاتر از همه، محروم شدن از لذتها و خوشىهاى ابدى و معنوى است. اگرزندگى جاودان و ابدى انسان را در نظر بگيريم، زندگى شاد، جز در پرتوديندارى تحقق نخواهد يافت و اگر زندگى شاد دنيوى را هم جستوجو كنيم، باديندارى، مىتوان به مصداق جامع، متعادل و صحيحى از آن دست يافت؛ البته بهشرط آن كه همه ابعاد دين را به درستى شناخته، در عمل به آنها پاىبندباشيم. با اين حال، برخى دريافتها، رفتارها و عادات در بعضى از جوامعدينى، از جهت عدم توجه به لذتها و شادىهاى مشروع، قابل نقد است و بايداصلاح گردد.
پىنوشت:
1. غررالحكم و درر الكلم، ص 91.
2. همان ،ص 117.
3. ر.ك: حشر(59)، آيه 9.
4. سوره روم(30)، آيه 7.
5. ر.ك: آل عمران(3)، آيات 170-188.
6. ر.ك: نهج البلاغه، خطبه 193 (در اوصاف متقين).
نویسنده : نويسنده:على ذوعلم
ريشهيابى
ريشه اين پندار را مىتوان در امور زير خلاصه كرد:
1.نوع اخلاق و معاشرت برخى دينداران كه برخلاف دستورات و آموزههاى اخلاقىاسلام، چهرهاى عبوس و گرفته دارند و نيز با گلايه و نارضايتى، با همهمسائل برخورد مىكنند؛ به گونهاى كه گويى هيچ شادى و نشاطى در وجود آنانيافت نمىشود.
2. مراسم و برنامههايى كه در جامعه ما در ايام سوگوارىبراى پيشوايان و بزرگان دين برگزار مىشود، نمود و گستره آن نسبت به مراسمشادى و سرور براى آن بزرگواران به مراتب بيشتر است؛ مثلاً براى عزادارىحضرت اباعبدالله الحسين عليهالسلام معمولاً در دو ماه محرم و صفر، مراسمبرگزار مىشود؛ ولى به مناسبت ميلاد مسعود آن حضرت، تنها يك روز مراسم جشنو سرور مختصرى برپا مىشود.
3. برخى احكام دين، محدوديتهايى را ايجادكرده، شادىها را محدود مىسازند؛ مثلاً حرمت لهو و لعب، ممنوع بودنموسيقى حرام، ممنوعيت اختلاط زن و مرد نامحرم و ... . اين احكام، بخشى ازشادىها و مراسم تفريحى را كه در ميان غير متدينين رايج و معمول است،ممنوع مىسازد و خود به خود، زندگى شاد را از دينداران سلب مىكند. همچنيناحكام و دستوراتى كه مانع درآمدهاى حرام و يا اسراف و تبذير است، خودزمينههاى زندگى شاد را محدود مىسازند.
4. برخى توصيهها و دستوراتدينى نيز شادى را مذمت كرده و اندوه و غم را مورد ستايش قرار داده است.مفاهيمى همچون گريه، ترس، عزادارى، ذكر مصيبت، اندوهگين بودن، و ... درفضاى ديندارى، ارزش و تقدس يافته و خنده، قهقهه، پايكوبى، دست زدن و ...مفاهيمى مذموم و بد تلقى شده است. اين موارد، زمينه و منشأ اين برداشت شدهاست كه ديندارى با زندگى شاد، منافات دارد و بنابراين، براى داشتن زندگىشاد، نمىتوان ديندار بود.
براى تبيين موضوع، بايد ببينيم تعريف ما از ديندارى و زندگى شاد چيست؟
ديندارى
معنىصحيح و درست ديندارى، باور به آموزههاى اعتقادى دين و پايبندى به مقررات،احكام و ارزشهاى دينى است. منظور ما از دين، اسلام ناب و حقيقى است؛ نههر چه كه به عنوان دين شناخته مىشود. هر فرد يا جامعهاى كه باور عميقترو جدىترى به مبانى اعتقادى اسلام داشته باشد و در عمل و رفتار هم چارچوباسلامى را بيشتر و دقيقتر عمل كند، ديندارتر شمرده مىشود. از آن جا كهدين حق، يعنى اسلام ناب محمدى صلىاللهعليهوآله موجب تأمين سعادت انسانو نشان دهنده راه خوشبختى حقيقى است و سعادت و خوشبختى است كه شادى حقيقىو ماندگار را براى ما به وجود مىآورد. بنابراين، ديندارى درست نمىتواندبا شادى حقيقى، ناسازگار و متضاد باشد. رفتارهاى ناشايست كسانى كه ادعاىديندارى مىكنند و آداب و رسوم غلطى كه به نام دين در جوامع دينى جارىاست، نبايد به حساب دين گذاشته شوند. دين به ما توصيه مىكند كه در مواجههبا يكديگر، چهرهاى بشاش و شاد داشته باشيم و حتى اگر اندوه و غصهاى همدر درون ما وجود دارد، آن را به رخ ديگران نكشيم و كام ديگران را تلخنكنيم.1 بىتوجهى به اين دستورات، موجب برداشت غلط از ديندارى شده است. درمورد مراسم عزادارى و سوگوارى نيز تنها براى جريان كربلا و حماسه عاشوراستكه توصيههاى فراوانى براى گريه و عزادارى شده است كه در اين موضوع، علاوهبر ريشههاى عاطفى اين مسئله، زنده ماندن درسهاى زندگىساز عاشورا موردتوجه بوده است. در كنار اين توصيهها، دستورات فراوانى هم براى شادى وسرور در مناسبتهاى شاد ارائه شده است. امامان ما فرمودهاند كه شيعيان مايعنى دينداران حقيقى، در شادى و سرور ما، شادمانند2 و در حزن و اندوه ما،اندوهگين. حالا اگر در جامعه ما تعادل رعايت نمىگردد و به شادى و سرور بهاندازه مراسم عزاداراى و گريه اهميت داده نمىشود، ناشى از برداشت ناقص وعادت غلط دينداران است؛ نه اين كه ديندارى صحيح و حقيقى آن را ايجابنمىكند.
به هر حال، ديندارى به معنى صحيح و جامع آن، منافاتى با زندگىشاد به معنى درست و عميق آن ندارد؛ ولى نگاه و تعريف ما از زندگى شاد همبايد روشن شود تا پاسخ اين پرسش كامل گردد.
زندگى شاد
شادى،همان حال خوش، انبساط خاطر و احساس مثبت و خوبى است كه هر كسى آن را تجربهكرده است. شنيدن خبرى مسرت بخش، به دست آوردن موفقيتى برجسته، قرار گرفتندر موقعيتى لذت بخش، مشاهده صحنهاى غرور آفرين، همه و همه، موجب خوشحالىو شادى خاطر انسان مىگردد؛ اما همه شادىها به يك اندازه براى ما مهم ومطلوب نيست. دانشجويى كه براى به دست آوردن موفقيتى علمى در حال پژوهش ومطالعه است، به راحتى از بسيارى خوشىها و شادىهاى گذرا چشم مىپوشد تابه خوشحالى و شادى ناشى از آن موفقيت علمى دست يابد. كارگر يا كارمندى كهبراى تأمين معاش خود و فراهم كردن زندگى راحت و شاد، تلاش فشرده وخستهكنندهاى را انجام مىدهد، در اين راه از بسيارى از لذتها وشادىهاى زودگذر چشم مىپوشد و حتى سختىها و رنجهايى را تحمل مىكند.بنابراين، بديهى است كه «براى به دست آوردن لذتهاى بزرگتر و شادىهاىماندگارتر، بايد از لذتها و خوشىهاى كوچكتر و پستتر، صرفنظر كرد».اگر اندكى روى همين قاعده تأمل و درنگ داشته باشيم، به راحتى در مىيابيمكه انواع و اقسام شادىها را بايد طبقهبندى كرد و سپس براى زندگى شاد، بهتعريفى مناسب و صحيح دست يافت.
اقسام شادىها
شادىها گاهى گذراهستند و گاهى ماندگار؛ گاهى كاذبند و گاهى حقيقى؛ گاهى شخصىاند و گاهىخانوادگى و يا ملى و نوعى؛ گاهى سطحىاند و گاهى عميق؛ گاهى مادىاند وگاهى معنوى و البته به دست آوردن هر شادى، نياز به تلاش دارد و هزينه خاصخود را مىطلبد. اين هزينه، گاهى مادى است و گاهى معنوى و گاهى هم مادىاست و هم معنوى. شادىهايى در زندگى يافت مىشوند كه بسيار پرهزينهاند وهيچ فرد عاقلى حاضر نيست هزينههاى آن شادىها را تحمل كند؛ ولى برخىشادىها كم هزينهاند يا ارزش آن را دارند كه براى به دست آوردن آنها،هزينههاى فراوان تحمل شود. كسانى هستند كه شادى شخصى خودشان برايشانمهمتر از هر چيز ديگرى است و رنج و زيان ديگران، براى آنان در ازاى بهدست آوردن آن شادى، هيچ اهميتى ندارد. كسى كه با سرقت اموال يا تجاوز بهناموس ديگران، براى خود شادى فراهم مىسازد، آيا نمىانديشد كه هزينه شادىاو را ديگران بايد تحمل كنند؟ اكنون اين سوال را بايد مطرح كرد كه منظوراز زندگى شاد چيست؟ به نظر مىرسد كه اغلب به ابعاد و اعماق زندگى شاد،توجه نمىشود و با معيارهاى ناقص و سطحى، زندگى شاد تعريف مىشود. در سطحخرد مىبينيم كه بسيارى از افراد، شادىهاى گذرا و مادى خود را به هرقيمتى بر شادىهاى ماندگار و معنوى خود و نيز بر شادىهاى ديگران ترجيحمىدهند و در سطح كلان هم شاهد تأمين لذت و شادى برخى طبقات مرفّه جامعه ويا شادى مادى و ظاهرى برخى كشورها و ملتها، به بهاى گزاف رنج و سختى وتباهى، براى ساير طبقات يا ساير كشورها هستيم. آيا منظور از منافات بينديندارى و زندگى شاد، اين گونه شادىهاست؟ اگر اين طور است، بايد تأكيدكنيم كه ديندارى با اين زندگى شاد، قطعاً منافات دارد و اساساً دين حق واسلام ناب، براى پيشگيرى از اين گونه شادىها ارائه شده است. ديندارىحقيقى، موجب مىشود كه ما از هر راهى و وسيلهاى، درصدد كسب شادىهاى فردىو مادى خود نباشيم و راحتى ديگران را به راحتى خود ترجيح دهيم تا از اينطريق به شادىهاى عميقتر، متعالىتر و ماندگارترى دست يابيم.3
توجهداشته باشيم كه بسيارى از شادىهاى ما، ناشى از شرايط و وضعيتى است كهديگران به وجود آوردند و يا ناشى از حماسهاى است كه رنج و تلاش ديگران آنرا خلق كرده است. شادى و لذت عميق و گستردهاى كه ملت ما در حماسه فتحخرمشهر (در سوم خرداد 1361) به دست آوردند و يا شادى تاريخى و ماندگاردستيابى به استقلال، آزادى و مردم سالارى، نتيجه تلاشها و مجاهدتهاىتعداد بىشمارى انسانهاى وارسته و فداكار بوده است. ديندارى، زمينهها وعوامل و انگيزههاى پيدايش چنين شادىهايى را فراهم مىسازد.
بنابراين،بايد بر روى تعريف زندگى شاد، تأمل كنيم. روشن است كه بخشى از شادىهاىزندگى، شادىهاى شخصى ، مادى و گذراست و نمىتوان اين واقعيت را انكار كردكه هر انسانى به اين گونه شادىها نياز دارد. دين، اين نياز طبيعى را نهتنها رد نكرده است، بلكه براى تأمين صحيح و درست آن، راهكارهاى فراوان وآسانى را هم ارائه كرده، ولى مهم اين است كه فرد و جامعه ديندار، زندگى رادر زندگى مادى و حيات دنيوى محدود نمىكنند و اين كافران و منكران حقيقتندكه جز ظواهر زندگى مادى را نمىبينند و از زندگى اخروى و حيات ابدى، غافلمىباشند.4 ما اگر ديندار واقعى باشيم، نبايد تنها به زندگى شاد دنيوىبينديشيم و نبايد شادى زندگى پايدار و جاودان خود را از ياد ببريم. تأمينزندگى شاد، به معنى واقعى آن، مستلزم هزينههايى چون چشم فروبستن از برخىشادىها و لذتهاى دنيوى است؛ لذتهاى حرامى كه غالباً جايگزين حلال همدارند و اگر به درستى نگريسته شوند. شادى ناشى از آنها، چندان هم خوشايندنيست.
شادىهاى مادى و طبيعى
به هر حال، شادىهاى طبيعى و مادىهم لازم و ضرورى است؛ به شرط اين كه تأمين اين شادىها، به شادىهاى ديگرلطمه وارد نكند و اين شادىها، موجب رنجها و دشوارىهاى بعدى براى مانباشند و نيز مانع دستيابى و چشيدن شادىهاى متعالى، معنوى و ماندگارنگردند.
اگر زندگى شاد را براى خود و ديگران با اين سه اصل، تطبيق دهيمو درصدد تأمين آن باشيم، ديندارى، نه تنها مانع آن نيست؛ بلكه فراهم كنندهو تسهيل كننده آن است.
احكام اسلام، تأمين كننده شادىهاى اصيل
دستوراتو احكام اسلام در باب عبادات و كسب معرفت الهى و نيز برخى دستورات ومقررات اجتماعى و اقتصادى اسلام كه به ظاهر محدود كننده لذتها و خوشىهاىماست، دقيقاً به همين منظور قرار داده شده است. شادى معنوى كسى كه با چشمپوشى از لذتهاى طبيعى، به سير و سلوك معنوى پرداخته و لذت رابطه باخداوند را چشيده است، هرگز براى ديگران قابل فهم نيست. شادى عميقى كهفراتر از رنجها و سختىهاى ظاهرى براى يك انسان مجاهد و سخت كوش، براىاطاعت امر خدا حاصل مىشود، با شادىهاى سطحى و گذرا، قابل مقايسهنمىباشد. بنابراين، ظلم بزرگى به انسانهاست كه آنان را تنها به شادىهاىظاهرى و مادى دل خوش و سرگرم كنيم و زندگى شاد را در چارچوب تنگ شادىهاىسطحى و گذرا، تعريف كنيم. چه محروميتى دردناكتر و تأسفبارتر از محروميتاز شادىها و لذتهاى متعالى و اصيل است؟
بنابراين، اگر بگوييم كه هدف اصلى دين و ديندارى، دستيابى به زندگى شاد، به معنى واقعى و كامل آن مىباشد، سخنى به گزاف نگفتهايم.
در اين صورت، در مىيابيم كه بدون ديندارى، نمىتوان به زندگى شاد دست يافت.
ازهمين رو، قرآن كريم، دينداران واقعى و هر انسان راستين را به شادىها ولذتهاى حقيقى بشارت مىدهد و فاسقان و كافران را از غصههاى ماندگار ووضعيت اندوهبارى كه براى خود رقم زدهاند، بيم مىدهد.5
غم متعالى
همانگونه كه شادى داراى مراتب و انواع مختلفى است. غم نيز چنين است. غصههاىحقير و اندوههاى مادى و طبيعى، محدود و گذرا هستند؛ اما نوعى غم متعالى وانسانى وجود دارد كه ناشى از احساس هبوط و دورافتادگى از حقيقت است. انسانفرهيختهاى كه عالم طبيعت را پستترين سطح حيات مىبيند و خود رادورافتاده و در خراب آباد طبيعت مىيابد، در اين غم بزرگ، لذتى متعالى راحس مىكند و نمىتواند دل خوش به زندگى غافلانه و شادىهاى كودكانه باشد.اين غم، محدود به اين عالم خاكى است و در زندگى جاودانه، از آن خبرى نيست؛اين است كه ارزش مىيابد و در ادبيات عرفانى ما نيز خود را به صورتبرجستهاى نشان مىدهد.
گفتم غم تو دارم، گفتا غمت سرآيد
گفتم كه ماه من شود، گفتا اگر برآيد
اينغم عرفانى كه ناشى از هجران انسان از مبدأ خويش است، سيما و سيرت عارفانرا تحت تأثير خود قرار مىدهد و ناظران را به شگفتى وا مىدارد كه چراآنان به «زندگى شاد» پشت كردهاند.
در اندرون من خسته دل، ندانم چيست
كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست
نتيجهگيرى
اگرتعريف خود را از ديندارى، زندگى، شادى و غم، مورد بازكاوى و تأمّل قراردهيم، خواهيم ديد كه ديندارى حقيقى و پاىبندى به ارزشهاى دينى، گرچهبرخى شادىهاى مادى و طبيعى را محدود مىكند، ولى در عوض، لذتها وشادىهاى متعالى و ارزشمندى را براى فرد و جامعه ديندار، به ارمغانمىآورد و آن چه را كه انسان غافل از دين، به عنوان زندگى شاد براى خودمىپندارد، چيزى جز شادىهاى سطحى و مادى نيست كه علاوه بر محروم كردنديگران از شادى، غالباً مستلزم هزينههاى فراوان، پيامدهاى تأسف بار وبالاتر از همه، محروم شدن از لذتها و خوشىهاى ابدى و معنوى است. اگرزندگى جاودان و ابدى انسان را در نظر بگيريم، زندگى شاد، جز در پرتوديندارى تحقق نخواهد يافت و اگر زندگى شاد دنيوى را هم جستوجو كنيم، باديندارى، مىتوان به مصداق جامع، متعادل و صحيحى از آن دست يافت؛ البته بهشرط آن كه همه ابعاد دين را به درستى شناخته، در عمل به آنها پاىبندباشيم. با اين حال، برخى دريافتها، رفتارها و عادات در بعضى از جوامعدينى، از جهت عدم توجه به لذتها و شادىهاى مشروع، قابل نقد است و بايداصلاح گردد.
پىنوشت:
1. غررالحكم و درر الكلم، ص 91.
2. همان ،ص 117.
3. ر.ك: حشر(59)، آيه 9.
4. سوره روم(30)، آيه 7.
5. ر.ك: آل عمران(3)، آيات 170-188.
6. ر.ك: نهج البلاغه، خطبه 193 (در اوصاف متقين).
نویسنده : نويسنده:على ذوعلم
اینم گلم
مرسی
امیدوارم دوستانی که مخاطب اصلی چند خط بالا هستند دقیقتر بخوانند و کمی نیز بیندیشند!
?
