صفحه 1 از 1

آيا ديندارى با زندگى شاد منافات دارد؟!

ارسال شده: یک‌شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۸۸, ۱۰:۵۴ ب.ظ
توسط ganjineh
بسيارى از مردم و به خصوص جوانان، چنين مى‏پندارند كه ديندارى با زندگىشاد منافات دارد و كسانى كه ديندارترند، از شادى كمتر در زندگى برخوردارندو كسانى كه به احكام و آموزه‏هاى دين كمتر پايبندند، در بهره‏بردارى ازلذت‏ها و شادى‏هاى زندگى، آزادى بيشترى دارند. آيا اين پندار، صحيح است واساساً اين پندار از كجا شكل گرفته است و منشأ آن چيست؟

ريشه‏يابى‏
ريشه اين پندار را مى‏توان در امور زير خلاصه كرد:
1.نوع اخلاق و معاشرت برخى دينداران كه برخلاف دستورات و آموزه‏هاى اخلاقىاسلام، چهره‏اى عبوس و گرفته دارند و نيز با گلايه و نارضايتى، با همهمسائل برخورد مى‏كنند؛ به گونه‏اى كه گويى هيچ شادى و نشاطى در وجود آنانيافت نمى‏شود.
2. مراسم و برنامه‏هايى كه در جامعه ما در ايام سوگوارىبراى پيشوايان و بزرگان دين برگزار مى‏شود، نمود و گستره آن نسبت به مراسمشادى و سرور براى آن بزرگواران به مراتب بيشتر است؛ مثلاً براى عزادارىحضرت اباعبدالله الحسين عليه‏السلام معمولاً در دو ماه محرم و صفر، مراسمبرگزار مى‏شود؛ ولى به مناسبت ميلاد مسعود آن حضرت، تنها يك روز مراسم جشنو سرور مختصرى برپا مى‏شود.
3. برخى احكام دين، محدوديت‏هايى را ايجادكرده، شادى‏ها را محدود مى‏سازند؛ مثلاً حرمت لهو و لعب، ممنوع بودنموسيقى حرام، ممنوعيت اختلاط زن و مرد نامحرم و ... . اين احكام، بخشى ازشادى‏ها و مراسم تفريحى را كه در ميان غير متدينين رايج و معمول است،ممنوع مى‏سازد و خود به خود، زندگى شاد را از دينداران سلب مى‏كند. همچنيناحكام و دستوراتى كه مانع درآمدهاى حرام و يا اسراف و تبذير است، خودزمينه‏هاى زندگى شاد را محدود مى‏سازند.
4. برخى توصيه‏ها و دستوراتدينى نيز شادى را مذمت كرده و اندوه و غم را مورد ستايش قرار داده است.مفاهيمى همچون گريه، ترس، عزادارى، ذكر مصيبت، اندوهگين بودن، و ... درفضاى ديندارى، ارزش و تقدس يافته و خنده، قهقهه، پايكوبى، دست زدن و ...مفاهيمى مذموم و بد تلقى شده است. اين موارد، زمينه و منشأ اين برداشت شدهاست كه ديندارى با زندگى شاد، منافات دارد و بنابراين، براى داشتن زندگىشاد، نمى‏توان ديندار بود.
براى تبيين موضوع، بايد ببينيم تعريف ما از ديندارى و زندگى شاد چيست؟

ديندارى‏
معنىصحيح و درست ديندارى، باور به آموزه‏هاى اعتقادى دين و پايبندى به مقررات،احكام و ارزش‏هاى دينى است. منظور ما از دين، اسلام ناب و حقيقى است؛ نههر چه كه به عنوان دين شناخته مى‏شود. هر فرد يا جامعه‏اى كه باور عميق‏ترو جدى‏ترى به مبانى اعتقادى اسلام داشته باشد و در عمل و رفتار هم چارچوباسلامى را بيشتر و دقيق‏تر عمل كند، ديندارتر شمرده مى‏شود. از آن جا كهدين حق، يعنى اسلام ناب محمدى صلى‏الله‏عليه‏وآله موجب تأمين سعادت انسانو نشان دهنده راه خوشبختى حقيقى است و سعادت و خوشبختى است كه شادى حقيقىو ماندگار را براى ما به وجود مى‏آورد. بنابراين، ديندارى درست نمى‏تواندبا شادى حقيقى، ناسازگار و متضاد باشد. رفتارهاى ناشايست كسانى كه ادعاىديندارى مى‏كنند و آداب و رسوم غلطى كه به نام دين در جوامع دينى جارىاست، نبايد به حساب دين گذاشته شوند. دين به ما توصيه مى‏كند كه در مواجههبا يكديگر، چهره‏اى بشاش و شاد داشته باشيم و حتى اگر اندوه و غصه‏اى همدر درون ما وجود دارد، آن را به رخ ديگران نكشيم و كام ديگران را تلخنكنيم.1 بى‏توجهى به اين دستورات، موجب برداشت غلط از ديندارى شده است. درمورد مراسم عزادارى و سوگوارى نيز تنها براى جريان كربلا و حماسه عاشوراستكه توصيه‏هاى فراوانى براى گريه و عزادارى شده است كه در اين موضوع، علاوهبر ريشه‏هاى عاطفى اين مسئله، زنده ماندن درس‏هاى زندگى‏ساز عاشورا موردتوجه بوده است. در كنار اين توصيه‏ها، دستورات فراوانى هم براى شادى وسرور در مناسبت‏هاى شاد ارائه شده است. امامان ما فرموده‏اند كه شيعيان مايعنى دينداران حقيقى، در شادى و سرور ما، شادمانند2 و در حزن و اندوه ما،اندوهگين. حالا اگر در جامعه ما تعادل رعايت نمى‏گردد و به شادى و سرور بهاندازه مراسم عزاداراى و گريه اهميت داده نمى‏شود، ناشى از برداشت ناقص وعادت غلط دينداران است؛ نه اين كه ديندارى صحيح و حقيقى آن را ايجابنمى‏كند.
به هر حال، ديندارى به معنى صحيح و جامع آن، منافاتى با زندگىشاد به معنى درست و عميق آن ندارد؛ ولى نگاه و تعريف ما از زندگى شاد همبايد روشن شود تا پاسخ اين پرسش كامل گردد.

زندگى شاد
شادى،همان حال خوش، انبساط خاطر و احساس مثبت و خوبى است كه هر كسى آن را تجربهكرده است. شنيدن خبرى مسرت بخش، به دست آوردن موفقيتى برجسته، قرار گرفتندر موقعيتى لذت بخش، مشاهده صحنه‏اى غرور آفرين، همه و همه، موجب خوشحالىو شادى خاطر انسان مى‏گردد؛ اما همه شادى‏ها به يك اندازه براى ما مهم ومطلوب نيست. دانشجويى كه براى به دست آوردن موفقيتى علمى در حال پژوهش ومطالعه است، به راحتى از بسيارى خوشى‏ها و شادى‏هاى گذرا چشم مى‏پوشد تابه خوشحالى و شادى ناشى از آن موفقيت علمى دست يابد. كارگر يا كارمندى كهبراى تأمين معاش خود و فراهم كردن زندگى راحت و شاد، تلاش فشرده وخسته‏كننده‏اى را انجام مى‏دهد، در اين راه از بسيارى از لذت‏ها وشادى‏هاى زودگذر چشم مى‏پوشد و حتى سختى‏ها و رنج‏هايى را تحمل مى‏كند.بنابراين، بديهى است كه «براى به دست آوردن لذت‏هاى بزرگ‏تر و شادى‏هاىماندگارتر، بايد از لذت‏ها و خوشى‏هاى كوچك‏تر و پست‏تر، صرف‏نظر كرد».اگر اندكى روى همين قاعده تأمل و درنگ داشته باشيم، به راحتى در مى‏يابيمكه انواع و اقسام شادى‏ها را بايد طبقه‏بندى كرد و سپس براى زندگى شاد، بهتعريفى مناسب و صحيح دست يافت.

اقسام شادى‏ها
شادى‏ها گاهى گذراهستند و گاهى ماندگار؛ گاهى كاذبند و گاهى حقيقى؛ گاهى شخصى‏اند و گاهىخانوادگى و يا ملى و نوعى؛ گاهى سطحى‏اند و گاهى عميق؛ گاهى مادى‏اند وگاهى معنوى و البته به دست آوردن هر شادى، نياز به تلاش دارد و هزينه خاصخود را مى‏طلبد. اين هزينه، گاهى مادى است و گاهى معنوى و گاهى هم مادىاست و هم معنوى. شادى‏هايى در زندگى يافت مى‏شوند كه بسيار پرهزينه‏اند وهيچ فرد عاقلى حاضر نيست هزينه‏هاى آن شادى‏ها را تحمل كند؛ ولى برخىشادى‏ها كم هزينه‏اند يا ارزش آن را دارند كه براى به دست آوردن آنها،هزينه‏هاى فراوان تحمل شود. كسانى هستند كه شادى شخصى خودشان برايشانمهم‏تر از هر چيز ديگرى است و رنج و زيان ديگران، براى آنان در ازاى بهدست آوردن آن شادى، هيچ اهميتى ندارد. كسى كه با سرقت اموال يا تجاوز بهناموس ديگران، براى خود شادى فراهم مى‏سازد، آيا نمى‏انديشد كه هزينه شادىاو را ديگران بايد تحمل كنند؟ اكنون اين سوال را بايد مطرح كرد كه منظوراز زندگى شاد چيست؟ به نظر مى‏رسد كه اغلب به ابعاد و اعماق زندگى شاد،توجه نمى‏شود و با معيارهاى ناقص و سطحى، زندگى شاد تعريف مى‏شود. در سطحخرد مى‏بينيم كه بسيارى از افراد، شادى‏هاى گذرا و مادى خود را به هرقيمتى بر شادى‏هاى ماندگار و معنوى خود و نيز بر شادى‏هاى ديگران ترجيحمى‏دهند و در سطح كلان هم شاهد تأمين لذت و شادى برخى طبقات مرفّه جامعه ويا شادى مادى و ظاهرى برخى كشورها و ملت‏ها، به بهاى گزاف رنج و سختى وتباهى، براى ساير طبقات يا ساير كشورها هستيم. آيا منظور از منافات بينديندارى و زندگى شاد، اين گونه شادى‏هاست؟ اگر اين طور است، بايد تأكيدكنيم كه ديندارى با اين زندگى شاد، قطعاً منافات دارد و اساساً دين حق واسلام ناب، براى پيش‏گيرى از اين گونه شادى‏ها ارائه شده است. ديندارىحقيقى، موجب مى‏شود كه ما از هر راهى و وسيله‏اى، درصدد كسب شادى‏هاى فردىو مادى خود نباشيم و راحتى ديگران را به راحتى خود ترجيح دهيم تا از اينطريق به شادى‏هاى عميق‏تر، متعالى‏تر و ماندگارترى دست يابيم.3
توجهداشته باشيم كه بسيارى از شادى‏هاى ما، ناشى از شرايط و وضعيتى است كهديگران به وجود آوردند و يا ناشى از حماسه‏اى است كه رنج و تلاش ديگران آنرا خلق كرده است. شادى و لذت عميق و گسترده‏اى كه ملت ما در حماسه فتحخرمشهر (در سوم خرداد 1361) به دست آوردند و يا شادى تاريخى و ماندگاردست‏يابى به استقلال، آزادى و مردم سالارى، نتيجه تلاش‏ها و مجاهدت‏هاىتعداد بى‏شمارى انسان‏هاى وارسته و فداكار بوده است. ديندارى، زمينه‏ها وعوامل و انگيزه‏هاى پيدايش چنين شادى‏هايى را فراهم مى‏سازد.
بنابراين،بايد بر روى تعريف زندگى شاد، تأمل كنيم. روشن است كه بخشى از شادى‏هاىزندگى، شادى‏هاى شخصى ، مادى و گذراست و نمى‏توان اين واقعيت را انكار كردكه هر انسانى به اين گونه شادى‏ها نياز دارد. دين، اين نياز طبيعى را نهتنها رد نكرده است، بلكه براى تأمين صحيح و درست آن، راهكارهاى فراوان وآسانى را هم ارائه كرده، ولى مهم اين است كه فرد و جامعه ديندار، زندگى رادر زندگى مادى و حيات دنيوى محدود نمى‏كنند و اين كافران و منكران حقيقتندكه جز ظواهر زندگى مادى را نمى‏بينند و از زندگى اخروى و حيات ابدى، غافلمى‏باشند.4 ما اگر ديندار واقعى باشيم، نبايد تنها به زندگى شاد دنيوىبينديشيم و نبايد شادى زندگى پايدار و جاودان خود را از ياد ببريم. تأمينزندگى شاد، به معنى واقعى آن، مستلزم هزينه‏هايى چون چشم فروبستن از برخىشادى‏ها و لذت‏هاى دنيوى است؛ لذت‏هاى حرامى كه غالباً جايگزين حلال همدارند و اگر به درستى نگريسته شوند. شادى ناشى از آنها، چندان هم خوشايندنيست.

شادى‏هاى مادى و طبيعى‏
به هر حال، شادى‏هاى طبيعى و مادىهم لازم و ضرورى است؛ به شرط اين كه تأمين اين شادى‏ها، به شادى‏هاى ديگرلطمه وارد نكند و اين شادى‏ها، موجب رنج‏ها و دشوارى‏هاى بعدى براى مانباشند و نيز مانع دست‏يابى و چشيدن شادى‏هاى متعالى، معنوى و ماندگارنگردند.
اگر زندگى شاد را براى خود و ديگران با اين سه اصل، تطبيق دهيمو درصدد تأمين آن باشيم، ديندارى، نه تنها مانع آن نيست؛ بلكه فراهم كنندهو تسهيل كننده آن است.

احكام اسلام، تأمين كننده شادى‏هاى اصيل‏
دستوراتو احكام اسلام در باب عبادات و كسب معرفت الهى و نيز برخى دستورات ومقررات اجتماعى و اقتصادى اسلام كه به ظاهر محدود كننده لذت‏ها و خوشى‏هاىماست، دقيقاً به همين منظور قرار داده شده است. شادى معنوى كسى كه با چشمپوشى از لذت‏هاى طبيعى، به سير و سلوك معنوى پرداخته و لذت رابطه باخداوند را چشيده است، هرگز براى ديگران قابل فهم نيست. شادى عميقى كهفراتر از رنج‏ها و سختى‏هاى ظاهرى براى يك انسان مجاهد و سخت كوش، براىاطاعت امر خدا حاصل مى‏شود، با شادى‏هاى سطحى و گذرا، قابل مقايسهنمى‏باشد. بنابراين، ظلم بزرگى به انسان‏هاست كه آنان را تنها به شادى‏هاىظاهرى و مادى دل خوش و سرگرم كنيم و زندگى شاد را در چارچوب تنگ شادى‏هاىسطحى و گذرا، تعريف كنيم. چه محروميتى دردناك‏تر و تأسف‏بارتر از محروميتاز شادى‏ها و لذت‏هاى متعالى و اصيل است؟
بنابراين، اگر بگوييم كه هدف اصلى دين و ديندارى، دست‏يابى به زندگى شاد، به معنى واقعى و كامل آن مى‏باشد، سخنى به گزاف نگفته‏ايم.
در اين صورت، در مى‏يابيم كه بدون ديندارى، نمى‏توان به زندگى شاد دست يافت.
ازهمين رو، قرآن كريم، دينداران واقعى و هر انسان راستين را به شادى‏ها ولذت‏هاى حقيقى بشارت مى‏دهد و فاسقان و كافران را از غصه‏هاى ماندگار ووضعيت اندوهبارى كه براى خود رقم زده‏اند، بيم مى‏دهد.5

غم متعالى‏
همانگونه كه شادى داراى مراتب و انواع مختلفى است. غم نيز چنين است. غصه‏هاىحقير و اندوه‏هاى مادى و طبيعى، محدود و گذرا هستند؛ اما نوعى غم متعالى وانسانى وجود دارد كه ناشى از احساس هبوط و دورافتادگى از حقيقت است. انسانفرهيخته‏اى كه عالم طبيعت را پست‏ترين سطح حيات مى‏بيند و خود رادورافتاده و در خراب آباد طبيعت مى‏يابد، در اين غم بزرگ، لذتى متعالى راحس مى‏كند و نمى‏تواند دل خوش به زندگى غافلانه و شادى‏هاى كودكانه باشد.اين غم، محدود به اين عالم خاكى است و در زندگى جاودانه، از آن خبرى نيست؛اين است كه ارزش مى‏يابد و در ادبيات عرفانى ما نيز خود را به صورتبرجسته‏اى نشان مى‏دهد.
گفتم غم تو دارم، گفتا غمت سرآيد
گفتم كه ماه من شود، گفتا اگر برآيد
اينغم عرفانى كه ناشى از هجران انسان از مبدأ خويش است، سيما و سيرت عارفانرا تحت تأثير خود قرار مى‏دهد و ناظران را به شگفتى وا مى‏دارد كه چراآنان به «زندگى شاد» پشت كرده‏اند.
در اندرون من خسته دل، ندانم چيست‏
كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست‏

نتيجه‏گيرى‏
اگرتعريف خود را از ديندارى، زندگى، شادى و غم، مورد بازكاوى و تأمّل قراردهيم، خواهيم ديد كه ديندارى حقيقى و پاى‏بندى به ارزش‏هاى دينى، گرچهبرخى شادى‏هاى مادى و طبيعى را محدود مى‏كند، ولى در عوض، لذت‏ها وشادى‏هاى متعالى و ارزشمندى را براى فرد و جامعه ديندار، به ارمغانمى‏آورد و آن چه را كه انسان غافل از دين، به عنوان زندگى شاد براى خودمى‏پندارد، چيزى جز شادى‏هاى سطحى و مادى نيست كه علاوه بر محروم كردنديگران از شادى، غالباً مستلزم هزينه‏هاى فراوان، پيامدهاى تأسف بار وبالاتر از همه، محروم شدن از لذت‏ها و خوشى‏هاى ابدى و معنوى است. اگرزندگى جاودان و ابدى انسان را در نظر بگيريم، زندگى شاد، جز در پرتوديندارى تحقق نخواهد يافت و اگر زندگى شاد دنيوى را هم جست‏وجو كنيم، باديندارى، مى‏توان به مصداق جامع، متعادل و صحيحى از آن دست يافت؛ البته بهشرط آن كه همه ابعاد دين را به درستى شناخته، در عمل به آنها پاى‏بندباشيم. با اين حال، برخى دريافت‏ها، رفتارها و عادات در بعضى از جوامعدينى، از جهت عدم توجه به لذت‏ها و شادى‏هاى مشروع، قابل نقد است و بايداصلاح گردد.

پى‏نوشت:

1. غررالحكم و درر الكلم، ص 91.
2. همان ،ص 117.
3. ر.ك: حشر(59)، آيه 9.
4. سوره روم(30)، آيه 7.
5. ر.ك: آل عمران(3)، آيات 170-188.
6. ر.ك: نهج البلاغه، خطبه 193 (در اوصاف متقين).

نویسنده : نويسنده:على ذوعلم

Re: آيا ديندارى با زندگى شاد منافات دارد؟!

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۸, ۱۱:۰۶ ب.ظ
توسط mahdi0
خوب اول سلام بعد باید بگم که این موضوع یک کوچولو قدیمی ولی بعد از سه سال که پامو توی این سایت نگذاشتم دوست داشتم در مورد این مطلب یک چیزی بگم : اول ورود دوباره خودمو به سایت تبریک عرض می کنم.تصویراینم گلمتصویرمرسی
خوب به نظر من که نظرمم روی فکر بدون علمم باید بگم که اگر شما یا هر کسی واقعا دین اسلام که بدون شک کاملترین دینه رو بشناسه و بتونه به درستی تمام از معلومات اون استفاده کنه بله دین داری اصلا با زندگی شاد منافات نداره بلکه مقدمه اونم است،این یک
اما دو،اونایی که متاسفانه کمم نیستن و فکر می کنن که دینشونو می شناسن ولی در حقیقت فقط چیزهای که والدین و جامعه بهشون یاد داده رو همون طوری ناقص برای خودشون ارزش قرار دادن خوب به نظر من که با مشکلاتی در آینده یا همین الان مواجعه می شن.
اما نکته که به نظر من بیشتر باید مورد بحث قرار بکیره اینه که:
هنوز که هنوز خیلی ها توی جهان نمی دونن شاد زیستن یعنی چی ,مثلا شادیو توی این می بینه که بزنه شیشه همسایه رو مثل برگ پاییزی بریز پایین خوب این بدون شک توی هیچ دینی که مهر تایید نمی خوره بلکه با تمام عرفهای جامعه متناقصه ولی به نظر منه حقیر اگر کسی واقعا دنبال شاد بودنه فقط اسلام ناب محمدی(صلوات)

Re: آيا ديندارى با زندگى شاد منافات دارد؟!

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۸, ۱۱:۴۸ ب.ظ
توسط Mil@d
1.نوع اخلاق و معاشرت برخى دينداران كه برخلاف دستورات و آموزه‏هاى اخلاقىاسلام، چهره‏اى عبوس و گرفته دارند و نيز با گلايه و نارضايتى، با همهمسائل برخورد مى‏كنند؛ به گونه‏اى كه گويى هيچ شادى و نشاطى در وجود آنانيافت نمى‏شود.
2. مراسم و برنامه‏هايى كه در جامعه ما در ايام سوگوارىبراى پيشوايان و بزرگان دين برگزار مى‏شود، نمود و گستره آن نسبت به مراسمشادى و سرور براى آن بزرگواران به مراتب بيشتر است؛ مثلاً براى عزادارىحضرت اباعبدالله الحسين عليه‏السلام معمولاً در دو ماه محرم و صفر، مراسمبرگزار مى‏شود؛ ولى به مناسبت ميلاد مسعود آن حضرت، تنها يك روز مراسم جشنو سرور مختصرى برپا مى‏شود.
3. برخى احكام دين، محدوديت‏هايى را ايجادكرده، شادى‏ها را محدود مى‏سازند؛ مثلاً حرمت لهو و لعب، ممنوع بودنموسيقى حرام، ممنوعيت اختلاط زن و مرد نامحرم و ... . اين احكام، بخشى ازشادى‏ها و مراسم تفريحى را كه در ميان غير متدينين رايج و معمول است،ممنوع مى‏سازد و خود به خود، زندگى شاد را از دينداران سلب مى‏كند. همچنيناحكام و دستوراتى كه مانع درآمدهاى حرام و يا اسراف و تبذير است، خودزمينه‏هاى زندگى شاد را محدود مى‏سازند.
4. برخى توصيه‏ها و دستوراتدينى نيز شادى را مذمت كرده و اندوه و غم را مورد ستايش قرار داده است.مفاهيمى همچون گريه، ترس، عزادارى، ذكر مصيبت، اندوهگين بودن، و ... درفضاى ديندارى، ارزش و تقدس يافته و خنده، قهقهه، پايكوبى، دست زدن و ...مفاهيمى مذموم و بد تلقى شده است. اين موارد، زمينه و منشأ اين برداشت شدهاست كه ديندارى با زندگى شاد، منافات دارد و بنابراين، براى داشتن زندگىشاد، نمى‏توان ديندار بود.


دو کلمه حرف حساب :smile: امیدوارم دوستانی که مخاطب اصلی چند خط بالا هستند دقیقتر بخوانند و کمی نیز بیندیشند!

Re: آيا ديندارى با زندگى شاد منافات دارد؟!

ارسال شده: چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۸, ۲:۲۴ ق.ظ
توسط Parsa84
به نظر من بستگی داره دینو چه جوری تو دنیای خودت تعریف کرده باشی :-) :-( ?
اینجا یه دوست دو رگه المانی ایرانی دارم چند سالی هست بد جوری زده تو خط دین و مذهب.هر شب نماز شب و حتی نمازش رو اول اول وقت می خونه حتی وقتی سر کار هست صدای اذان موبایلش که در میاد اقا سلمان سر سجاده هست.هر ماه قران رو یک بار ختم می کنه و هیچ وقت نماز شبش ترک نمی شه. :? 8->
ولی خوب نمیشه زیاد باهاش شوخی کرد حتی وقتی اهنگ سنتی میذاریم اقا قهر می کنه میره دیگه چه برسه به هایده و گوگوش!!! :::P
ولی نمی دونم چرا این بشر همیشه شاد و بشاش هست!!!? :-x
خلاصه من یکی که هنوز جواب این سوال رو نگرفتم!! ::ss :-x
ولی شیطونه همیشه میگه دینمداری و لذت هیچ وقت با هم کنار نمیان. :::P :grin:
شما چی فکر می کنید!!? :-) ::sh