ناگفتههاي سردار سوداگر از پذيرش قطعنامه
ارسال شده: چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۸, ۳:۱۷ ب.ظ
ناگفتههاي سردار سوداگر از پذيرش قطعنامه 598
[External Link Removed for Guests]
رئيس پژوهشگاه علوم و معارف دفاعمقدس گفت: بعضي از دوستان تصور ميکنند که جنگ ما يک جنگ بيحساب و کتاب بوده در حالي كه اين تصور نا به جاست.
به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) – منطقه چهارمحال و بختياري – سردار سوداگر كه در ششمين همايش لشگر خوبان سخن ميگفت، افزود: تخريب پل جبيره در منطقه عملياتي بدر و توسط قرارگاه كربلا انجام گرفت. من مسئول اطلاعات و عمليات بودم چند ماه پيش از از طراحي و شكل گيري عمليات پل منهدم شد.
وي يادآور شد: در منطقه عملياتي بدر سپاه سوم و چهارم اگر از هم جدا مي شدند به منطقهاي دست پيدا مي کرديم که امکان نفوذ ما از منطقه بدر به منطقه ناصريه،سامرا، و از آنجا به کربلا و بغداد فراهم ميشد يعني با مرور منطقه ميبينيد که در حد واسط منطقه شمالي سپاه چهارم ودر جنوب بصره سپاه سوم مستقر شده بودند. منطقه عملياتي بدر در اين منطقه بود و بنا بود سپاه سوم و چهام را از هم جدا کنند.
سردارسوداگر ادامه داد: دسترسي ما متکي به نيروهاي پياده بود و نيروهاي پياده توانايي داشتند در عمق عراق عمل کنند بنابراين ما توانستيم با استفاده از منطقه عملياتي بدر به نيروهاي سپاه بدر كمك كرده و با تحت فشار قرار دادن بزرگراه صفان در جنوب و شمال بدر و فاصله بين شمال را قطع کنيم. تصرف اين منطقه به منظور دسترسي به عمق عراق و هم چنين جدا کردن سپاه چهارم در شمال و سپاه سوم در جنوب و بعد کمک به نيروهاي سپاه بدر بود، وقتي عراق احساس تهديد کرد دو سال بعد شروع به حفر کانالي شبيه کانال پرورش ماهي در قسمت غربي رودخانه دجله به عرض 2 کيلومتر کرد.
وي گفت: سرزمين بين النهرين که در تاريخ بين رودان است سرزمين مقدسي است. بين دو رود دجله و فرات حدود 300 سال جزو ايران بوده است، عراق براي ورود به منطقه عملياتي 3 پل دارد: پل القرنه، پل الغروه و پل جبيره. مسئوليت پل الغروه با لشکر 8 نجف اشرف بود که البته بنا نبود پل را منهدم کند.ماموريت پل جبيره به لشگر 25 کربلا و لشگر 31 عاشوا داده شد. باز هم در نقطه شمالي مشکل چنداني وجود نداشت،شما بايد مجموعه 10 تا 15 نفر نيرو براي انهدام پل داشته باشيد در مسير به هيچ وجه حق نداريد پاسخ گلولههاي دشمن را بدهيد، حق نداريد کمک به يگان ديگري بکنيد. انهدام پل برابر عملکرد يک لشگرارزشمند ما و برابر موفقيت يک لشگر است.
سوداگر گفت: افرادي که براي انهدام پل ميروند نبايد 2 برادر باشند چون احتمال برگشتشان کم است. انهدام پل به من و شهيد باکري داده شده بود، زماني که به نزديکي رودخانه دجله رسيديم شهيد باکري با نيروهايش در آن طرف جاده موضع گرفت، يگانهاي 8 نجف، 25 کربلا و 7 ولي عصر و بقيه يگانها در کل منطقه مستقر شدند. بالاي 70 درصد از موفقيت عمليات را مديون بچههاي تيپ قمربنيهاشم(ع) بوديم ، عمليات که تمام شد و در حال پاکسازي منطقه بوديم كه عراقيها تمام منطقه را بمباران شيميايي کردند و همه نيروهاي پشتيباني، ادوات توپخانه و تمامي امکانات آسيب ديدند. ما براي مقابله درخواست هليکوپتر داديم ولي عربستان بلافاصله متوجه آن ميشد و آنرا به عراق گزارش ميداد امکان استفاده از هليکوپتر امکانپذير نبود ، ما نهايتا ناچار به استفاده ازهاورکرافت شديم و توانستيم تنها دو دستگاه هاورکرافت براي انتقال نيرو به منطقه انتقال دهيم درعين اينكه حفظ تماميت نيرو و استقرار آن را در اين منطقه ترجيح داديم، دشمن زماني که موجوديت خط حمله را ميديد به هر کاري دست ميزد.
[External Link Removed for Guests]
سردار سوداگر افزود: يادم ميآيد بعدازظهر روزي براي منطقه والفجر 10 من گزارشي تهيه کرده بودم اعلام كردم در اين شرايط با تجربهاي که از بدر و خيبر داريم منتظر باشيد که يکي از شهرها مورد بمباران شيميايي قرار بگيرد. وقتي علت را جويا شدند گفتم: شرايطي را که در عراق ميبينيم به اين سمت پيش ميرود بلافاصله حلبچه بمباران شد. در گزارش نوشتم که بمباران حلبچه نه يک بمباران شيميايي بلکه يک پيام بود كه ما به هرنحو شده نميگذاريم شما پيروز شويد. همين گزارش را هم براي ايرباس نوشتند و با توجه به مکالمات ضبط شده از مکالمات و پيام راجرز( فرمانده ناو وينسنس) و اپراتور، هم آمريکا ميدانست هواپيما مسافربري است هم ويليام راجرز؛ آخرين پيامي که اپراتور به راجرز ميدهد ميگويد هواپيما مسافربري است، ويليام راجرز ميگويد: شليک کن و فراموش کن.
وي ادامه داد : حال اين سوال مطرح ميشود که خيليها از ما سوال کردند چرا جنگ را بعد از آزادسازي خرمشهر ادامه داديد؟ چرا قطعنامه را پذيرفتيد؟ چرا جام زهر را به امام نوشانديد؟ ميخواهم سوال کنم که امروز 31 شهريور است و عراق با پاره کردن قرارداد 1975 و مصاحبه تلويزيوني که نيم ساعت ديگر کمر ايران را خواهد شکست و حدود 12 لشکر و 30 تيپ حمله کرده و80-90کيلومتر در عمق پيشروي کرده و خرمشهر را گرفته ، حال چه بايد کرد برويم و دفاع کنيم يا نه؟ آيا ميشود ايران را بدون خرمشهر سوسنگرد، هويزه و آبادان تصور کرد؟ خيلي علاقهمندم عزيزان گروههاي جغرافيا در دانشگاهها يک تصوير ذهني پيدا بکند از ايران منهاي اين مناطق يعني چه؟آيا اگر تئوري بنيصدررا عمل ميکرديم زمين را ميداديم، زمان در اختيارمان باشد.
سوداگر گفت: چه مدت بايد صبر ميکرديم 2 ، 5 ، 10 سال؟. لبنان الان بالاي 60 سال و50 سال است در همين گرفتاري كه زمين را بدهيم زمين را در اختيار بگيريم دچار شده تا چه مدت ما بايد ميمانديم؟ سوال دوم اينکه عراق چه چيز ديد حمله کرد وچه چيز نديد حمله کرد چيزي که ديد که حمله کرد بينظمي، ترورهاي تهران، انفجارات خوزستان، قضاياي کردستان بود كه در کردستان تا کامياران حدود 45 تا50كيلومتري کرمانشاه را گرفته بودند. من وقتي خواستم از کرمانشاه به سمت کامياران بروم km 25که از کرمانشاه خارج شدم گفتند: نميتواني بروي. در جنوب، بخشهاي اساسي از کشور در معرض انهدام و تخريب بود، ريل راهآهن ، لولههاي نفت و موارد مختلف. محاسبات عراق تماما درست بود و اطلاعات دقيقي داشت.
وي ادامه داد: خوزستان يعني 65 درصد منابع تحت العرضي سوخت فسيلي. در نتيجه کشور دو راه بيشتر ندارد يا از شعارهاي خودش دست بردارد و مسير انحرافي انقلاب را بپيمايد يا به شرق وغرب دست دراز کند.
عراق در منطقه فتحالمبين بود، ميخواستيم در جادههاي محاسباتي عراق با آنها درگير شويم ولي چيزي در اختيارمان نبود، محاسبه درست بود تنها يک مجهول در معادله بود که مجهول نه قابل اندازهگيري بود نه قابل محاسبه. هرچيزي در معادله قابل محاسبه است منتها اين مجهول قابل محاسبه نبود و آن مجهول پتانسيل الهي بسيجيان و رزمندگان ما بود. پتانسيل الهي قابل اندازهگيري نيست، نميتوانيم بگوييم يک نفر چقدر غيرتمند است، چقدر عاشق ، چقدر دوست داشتني است و اين روح و ارادهاي که هرگاه بزرگ ميشود جسم را تسخير ميکند، قابل اندازهگيري و شناخته شدن نيست و نيروهاي ما اين گونه بودند.
وي اظهار كرد: در مذاکرات بعد از قطعنامه که از موارد مذاکره بود وقتي تيم مذاکره ما ميروند با عراق مذاکره کنند،طارق عزيز ميگويد ما تا حالا کمر آمريکا را شکانديم اما از خليج فارس و درياي عمان بيرون نرفتند. شما با عمليات عليه کويت پاي آمريکاييها را باز ميکنيد، آمريکاييها به بهانه آزادي کويت ميآيند در اين منطقه مستقر ميشوند و ديگر نميروند. بررسي کنيد و عربستان را بگيريد و نگذاريد عربستانيها از خليج فارس وعمان در خشکي پياده شوند. پيام آمد براي صدام و صدام جواب داد گفت: بگو اگر من 2 هزار نفر از پيشانيبنددارهاي شما را داشتم عربستان را هم ميگرفتم .
وي افزود: صدام زماني که مجبور شد قطعنامه را بپذيرد 6 برابر نيروي هوايي ما هواپيما داشت ،28برابر نيروي زميني سپاه وارتش تانک داشت ،11برابر نيروي سپاه وارتش هليکوپتر داشت ولي مجبور شد قطعنامه را بپذيرد .حالا يکي ميگويد شما اين همه رجز ميخوانيد چرا قطعنامه را پذيرفتيد؟. آمريکاييها 3بار آمدند 3 جزيره در خليج فارس را بگيرند، جلسه ميگذاشتند ميگفتند جزاير را بگيريد، مال خودتان است شما عمليات کنيد ما پشتيباني ميکنيم. بالاي 210 فروند ناو و ناوچه در خليج فارس و درياي عمان آماده دارند. يکي از آنها گفت: اگر ما جزاير را گرفتيم مطمئن هستيد هشت سال طول نميکشد، گفتند اگر هشت سال طول کشيد ما کمکتان ميکنيم گفتند ما نميتوانيم مقاومت کنيم گفتند اگر نتوانستيد ما جزاير را ميگيريم گفتند اگر شما باشيد ايرانيها هم باشند چه چيزي نصيب ما ميشود؟
وي با بيان اينكه سه تئوري آزادسازي سرزمينهاي اشغالي، تنبيه متجاوز و حفظ نظام جمهوري اسلامي از تئوريهاي اساسي جنگ بودند،خاطرنشان كرد: در مورد تئوري اول همه 100 درصد موافق بودند در مورد تئوري دوم نيز 70 درصد موفقيت با ما بود مشروط بر اينكه حداقل عهدنامهاي بينابين تصويب کنيم. اما دشمن تئوري را عوض کرده بود، از بين بردن نظام جمهوري اسلامي سرلوحه هدفشان بود، پيامهايشان يکي حلبچه بود و يکي ايرباس. من سوال ميکنم اگر ما جنگ را با هر توانايي که داشتيم ادامه ميداديم كه ميتوانست جلوي عراق را بگيرد که يکي از شهرهاي عراق را بمباران شيميايي نکند چه کسي ميتوانست ضمانت بکند يکي از شهرهاي ما هدف بمباران هستهاي قرار نگيرد و اگر قرار بگيرد ما بايد چه ميکرديم؟
سردارسوداگر گفت: ما براي حفظ اسلام از اتحادي که کشورهاي شرق وغرب عليه ايران اسلامي تشکيل داده بودند مجبور شديم در آن شرايط قطعنامه را بپذيريم اما عراق دوباره حمله کرد و آمد براي خرمشهر با قوت هم آمد. ولي مقاومت مجدد ما عراق را مجبور کرد نهايتا با ضعف، قطعنامه را بپذيرد. صحنه آخر جنگ آنقدر صريح بود که کسي تحليلي از آن نميکند ما قطعنامه را امضا کرديم در حالي که در اوج قدرت بوديم.
[FONT=Times New Roman]خبرگزاري دانشجويان ايران
[External Link Removed for Guests]
رئيس پژوهشگاه علوم و معارف دفاعمقدس گفت: بعضي از دوستان تصور ميکنند که جنگ ما يک جنگ بيحساب و کتاب بوده در حالي كه اين تصور نا به جاست.
به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) – منطقه چهارمحال و بختياري – سردار سوداگر كه در ششمين همايش لشگر خوبان سخن ميگفت، افزود: تخريب پل جبيره در منطقه عملياتي بدر و توسط قرارگاه كربلا انجام گرفت. من مسئول اطلاعات و عمليات بودم چند ماه پيش از از طراحي و شكل گيري عمليات پل منهدم شد.
وي يادآور شد: در منطقه عملياتي بدر سپاه سوم و چهارم اگر از هم جدا مي شدند به منطقهاي دست پيدا مي کرديم که امکان نفوذ ما از منطقه بدر به منطقه ناصريه،سامرا، و از آنجا به کربلا و بغداد فراهم ميشد يعني با مرور منطقه ميبينيد که در حد واسط منطقه شمالي سپاه چهارم ودر جنوب بصره سپاه سوم مستقر شده بودند. منطقه عملياتي بدر در اين منطقه بود و بنا بود سپاه سوم و چهام را از هم جدا کنند.
سردارسوداگر ادامه داد: دسترسي ما متکي به نيروهاي پياده بود و نيروهاي پياده توانايي داشتند در عمق عراق عمل کنند بنابراين ما توانستيم با استفاده از منطقه عملياتي بدر به نيروهاي سپاه بدر كمك كرده و با تحت فشار قرار دادن بزرگراه صفان در جنوب و شمال بدر و فاصله بين شمال را قطع کنيم. تصرف اين منطقه به منظور دسترسي به عمق عراق و هم چنين جدا کردن سپاه چهارم در شمال و سپاه سوم در جنوب و بعد کمک به نيروهاي سپاه بدر بود، وقتي عراق احساس تهديد کرد دو سال بعد شروع به حفر کانالي شبيه کانال پرورش ماهي در قسمت غربي رودخانه دجله به عرض 2 کيلومتر کرد.
وي گفت: سرزمين بين النهرين که در تاريخ بين رودان است سرزمين مقدسي است. بين دو رود دجله و فرات حدود 300 سال جزو ايران بوده است، عراق براي ورود به منطقه عملياتي 3 پل دارد: پل القرنه، پل الغروه و پل جبيره. مسئوليت پل الغروه با لشکر 8 نجف اشرف بود که البته بنا نبود پل را منهدم کند.ماموريت پل جبيره به لشگر 25 کربلا و لشگر 31 عاشوا داده شد. باز هم در نقطه شمالي مشکل چنداني وجود نداشت،شما بايد مجموعه 10 تا 15 نفر نيرو براي انهدام پل داشته باشيد در مسير به هيچ وجه حق نداريد پاسخ گلولههاي دشمن را بدهيد، حق نداريد کمک به يگان ديگري بکنيد. انهدام پل برابر عملکرد يک لشگرارزشمند ما و برابر موفقيت يک لشگر است.
سوداگر گفت: افرادي که براي انهدام پل ميروند نبايد 2 برادر باشند چون احتمال برگشتشان کم است. انهدام پل به من و شهيد باکري داده شده بود، زماني که به نزديکي رودخانه دجله رسيديم شهيد باکري با نيروهايش در آن طرف جاده موضع گرفت، يگانهاي 8 نجف، 25 کربلا و 7 ولي عصر و بقيه يگانها در کل منطقه مستقر شدند. بالاي 70 درصد از موفقيت عمليات را مديون بچههاي تيپ قمربنيهاشم(ع) بوديم ، عمليات که تمام شد و در حال پاکسازي منطقه بوديم كه عراقيها تمام منطقه را بمباران شيميايي کردند و همه نيروهاي پشتيباني، ادوات توپخانه و تمامي امکانات آسيب ديدند. ما براي مقابله درخواست هليکوپتر داديم ولي عربستان بلافاصله متوجه آن ميشد و آنرا به عراق گزارش ميداد امکان استفاده از هليکوپتر امکانپذير نبود ، ما نهايتا ناچار به استفاده ازهاورکرافت شديم و توانستيم تنها دو دستگاه هاورکرافت براي انتقال نيرو به منطقه انتقال دهيم درعين اينكه حفظ تماميت نيرو و استقرار آن را در اين منطقه ترجيح داديم، دشمن زماني که موجوديت خط حمله را ميديد به هر کاري دست ميزد.
[External Link Removed for Guests]
سردار سوداگر افزود: يادم ميآيد بعدازظهر روزي براي منطقه والفجر 10 من گزارشي تهيه کرده بودم اعلام كردم در اين شرايط با تجربهاي که از بدر و خيبر داريم منتظر باشيد که يکي از شهرها مورد بمباران شيميايي قرار بگيرد. وقتي علت را جويا شدند گفتم: شرايطي را که در عراق ميبينيم به اين سمت پيش ميرود بلافاصله حلبچه بمباران شد. در گزارش نوشتم که بمباران حلبچه نه يک بمباران شيميايي بلکه يک پيام بود كه ما به هرنحو شده نميگذاريم شما پيروز شويد. همين گزارش را هم براي ايرباس نوشتند و با توجه به مکالمات ضبط شده از مکالمات و پيام راجرز( فرمانده ناو وينسنس) و اپراتور، هم آمريکا ميدانست هواپيما مسافربري است هم ويليام راجرز؛ آخرين پيامي که اپراتور به راجرز ميدهد ميگويد هواپيما مسافربري است، ويليام راجرز ميگويد: شليک کن و فراموش کن.
وي ادامه داد : حال اين سوال مطرح ميشود که خيليها از ما سوال کردند چرا جنگ را بعد از آزادسازي خرمشهر ادامه داديد؟ چرا قطعنامه را پذيرفتيد؟ چرا جام زهر را به امام نوشانديد؟ ميخواهم سوال کنم که امروز 31 شهريور است و عراق با پاره کردن قرارداد 1975 و مصاحبه تلويزيوني که نيم ساعت ديگر کمر ايران را خواهد شکست و حدود 12 لشکر و 30 تيپ حمله کرده و80-90کيلومتر در عمق پيشروي کرده و خرمشهر را گرفته ، حال چه بايد کرد برويم و دفاع کنيم يا نه؟ آيا ميشود ايران را بدون خرمشهر سوسنگرد، هويزه و آبادان تصور کرد؟ خيلي علاقهمندم عزيزان گروههاي جغرافيا در دانشگاهها يک تصوير ذهني پيدا بکند از ايران منهاي اين مناطق يعني چه؟آيا اگر تئوري بنيصدررا عمل ميکرديم زمين را ميداديم، زمان در اختيارمان باشد.
سوداگر گفت: چه مدت بايد صبر ميکرديم 2 ، 5 ، 10 سال؟. لبنان الان بالاي 60 سال و50 سال است در همين گرفتاري كه زمين را بدهيم زمين را در اختيار بگيريم دچار شده تا چه مدت ما بايد ميمانديم؟ سوال دوم اينکه عراق چه چيز ديد حمله کرد وچه چيز نديد حمله کرد چيزي که ديد که حمله کرد بينظمي، ترورهاي تهران، انفجارات خوزستان، قضاياي کردستان بود كه در کردستان تا کامياران حدود 45 تا50كيلومتري کرمانشاه را گرفته بودند. من وقتي خواستم از کرمانشاه به سمت کامياران بروم km 25که از کرمانشاه خارج شدم گفتند: نميتواني بروي. در جنوب، بخشهاي اساسي از کشور در معرض انهدام و تخريب بود، ريل راهآهن ، لولههاي نفت و موارد مختلف. محاسبات عراق تماما درست بود و اطلاعات دقيقي داشت.
وي ادامه داد: خوزستان يعني 65 درصد منابع تحت العرضي سوخت فسيلي. در نتيجه کشور دو راه بيشتر ندارد يا از شعارهاي خودش دست بردارد و مسير انحرافي انقلاب را بپيمايد يا به شرق وغرب دست دراز کند.
عراق در منطقه فتحالمبين بود، ميخواستيم در جادههاي محاسباتي عراق با آنها درگير شويم ولي چيزي در اختيارمان نبود، محاسبه درست بود تنها يک مجهول در معادله بود که مجهول نه قابل اندازهگيري بود نه قابل محاسبه. هرچيزي در معادله قابل محاسبه است منتها اين مجهول قابل محاسبه نبود و آن مجهول پتانسيل الهي بسيجيان و رزمندگان ما بود. پتانسيل الهي قابل اندازهگيري نيست، نميتوانيم بگوييم يک نفر چقدر غيرتمند است، چقدر عاشق ، چقدر دوست داشتني است و اين روح و ارادهاي که هرگاه بزرگ ميشود جسم را تسخير ميکند، قابل اندازهگيري و شناخته شدن نيست و نيروهاي ما اين گونه بودند.
وي اظهار كرد: در مذاکرات بعد از قطعنامه که از موارد مذاکره بود وقتي تيم مذاکره ما ميروند با عراق مذاکره کنند،طارق عزيز ميگويد ما تا حالا کمر آمريکا را شکانديم اما از خليج فارس و درياي عمان بيرون نرفتند. شما با عمليات عليه کويت پاي آمريکاييها را باز ميکنيد، آمريکاييها به بهانه آزادي کويت ميآيند در اين منطقه مستقر ميشوند و ديگر نميروند. بررسي کنيد و عربستان را بگيريد و نگذاريد عربستانيها از خليج فارس وعمان در خشکي پياده شوند. پيام آمد براي صدام و صدام جواب داد گفت: بگو اگر من 2 هزار نفر از پيشانيبنددارهاي شما را داشتم عربستان را هم ميگرفتم .
وي افزود: صدام زماني که مجبور شد قطعنامه را بپذيرد 6 برابر نيروي هوايي ما هواپيما داشت ،28برابر نيروي زميني سپاه وارتش تانک داشت ،11برابر نيروي سپاه وارتش هليکوپتر داشت ولي مجبور شد قطعنامه را بپذيرد .حالا يکي ميگويد شما اين همه رجز ميخوانيد چرا قطعنامه را پذيرفتيد؟. آمريکاييها 3بار آمدند 3 جزيره در خليج فارس را بگيرند، جلسه ميگذاشتند ميگفتند جزاير را بگيريد، مال خودتان است شما عمليات کنيد ما پشتيباني ميکنيم. بالاي 210 فروند ناو و ناوچه در خليج فارس و درياي عمان آماده دارند. يکي از آنها گفت: اگر ما جزاير را گرفتيم مطمئن هستيد هشت سال طول نميکشد، گفتند اگر هشت سال طول کشيد ما کمکتان ميکنيم گفتند ما نميتوانيم مقاومت کنيم گفتند اگر نتوانستيد ما جزاير را ميگيريم گفتند اگر شما باشيد ايرانيها هم باشند چه چيزي نصيب ما ميشود؟
وي با بيان اينكه سه تئوري آزادسازي سرزمينهاي اشغالي، تنبيه متجاوز و حفظ نظام جمهوري اسلامي از تئوريهاي اساسي جنگ بودند،خاطرنشان كرد: در مورد تئوري اول همه 100 درصد موافق بودند در مورد تئوري دوم نيز 70 درصد موفقيت با ما بود مشروط بر اينكه حداقل عهدنامهاي بينابين تصويب کنيم. اما دشمن تئوري را عوض کرده بود، از بين بردن نظام جمهوري اسلامي سرلوحه هدفشان بود، پيامهايشان يکي حلبچه بود و يکي ايرباس. من سوال ميکنم اگر ما جنگ را با هر توانايي که داشتيم ادامه ميداديم كه ميتوانست جلوي عراق را بگيرد که يکي از شهرهاي عراق را بمباران شيميايي نکند چه کسي ميتوانست ضمانت بکند يکي از شهرهاي ما هدف بمباران هستهاي قرار نگيرد و اگر قرار بگيرد ما بايد چه ميکرديم؟
سردارسوداگر گفت: ما براي حفظ اسلام از اتحادي که کشورهاي شرق وغرب عليه ايران اسلامي تشکيل داده بودند مجبور شديم در آن شرايط قطعنامه را بپذيريم اما عراق دوباره حمله کرد و آمد براي خرمشهر با قوت هم آمد. ولي مقاومت مجدد ما عراق را مجبور کرد نهايتا با ضعف، قطعنامه را بپذيرد. صحنه آخر جنگ آنقدر صريح بود که کسي تحليلي از آن نميکند ما قطعنامه را امضا کرديم در حالي که در اوج قدرت بوديم.
[FONT=Times New Roman]خبرگزاري دانشجويان ايران