صفحه 1 از 1

عدم تقارن و جنگ نامتقارن

ارسال شده: یک‌شنبه ۱۴ تیر ۱۳۸۸, ۹:۳۲ ب.ظ
توسط shola
در ابتدا باید عرض کنم که این مقاله رو که از سایت ارتش برگزیده شده است را بادقت بخوانید و ثانیا را بعد از مقاله خطاب به دوستان خواهم گفت

عدم تقارن و جنگ نامتقارن

چكيده:
دهة آخر قرن بيستم شاهد ظهور و توسعة اصطلاحي در ادبيات نظامي غرب شد كه هرچند عملاً ريشه در تاريخ دارد اما براي اولين بار بود كه به صورت رسمي در استراتژي‌ها و اسناد رسمي نظامي جايگاه ويژه‌اي پيدا كرد.توجه به رويكرد نامتقارن در حقيقت ناشي از عدم تقارن به وجود آمده درمناسبات و نيروهاي بين‌المللي پس از فروپاشي قدرت اتحاد جماهير شوروي ساب قبود. از اين پس بود كه اين واژگان و مشتقات آنها به سرعت در ميان استراتژي‌ها، دكترين‌ها و آيين‌نامه‌هاي رزمي مطرح گرديده و توجهات كارشناسان مباحث استراتژيك و نظامي را به خود جلب كردند.
صاحب‌نظران وكارشناسان مباحث استراتژيك به‌ويژه در غرب به اين نتيجه رسيده‌اند كه عدمتقارن به وجود آمده در صحنة روابط بين‌الملل نتيجه‌اي جز رويكردهاينامتقارن از سوي دولت‌ها و نيروهاي ضعيف‌تر نخواهد داشت.

واژه‌هاي كليدي
عدم تقارن، نامتقارن، غيــر متقــارن،‌ جنـگ نامتقـارن؛ تـوازن قوا، تأثيـر استراتژيك، دكتريـن، عـدم قطـعـيـت.

چرا جنگ نامتقارن؟

تاريخ مكتوب بشر نشان مي‌دهد كه در عصرها ودوره‌هايي قدرت‌هايي ظهور و بروز يافته‌اند كه از نظر امكانات فناوري،نظامي، سياسي و
اقتصادي فاصلة بسيار زيادي بار‌ قباي خود گرفته‌اند. بديهي است كه اين موضوع فقط به دورة حاضر برنمي‌گردد؛ بلكه در تمام طول دوران
گذشته اين مسئله بارها به وجود آمده است. در چنين شرايطي كه حالت عدمتقارن (desymetry) بين دو رقيب به‌وجود آمده، رقيب
ضعيف‌تر با آگاهي ازقدرت كاملاً برتر و مسلط رقيب قوي‌تر و با علم و يقين به اينكه در يك رويارويي متعارف شكست او قطعي خواهد بود، به
دنبال راه‌هايي غير ازراه‌هاي معمول بوده تا دشمن خود را شكست دهد و يا حداقل از پيروزي آسان وسهل‌الوصول او جلوگيري كند. در اين

زمينه مثال‌ها و نمونه‌هاي فراواني درتاريخ به چشم مي‌خورد. اين نمونه‌ها حتي در كتاب‌هاي مذهبي مانند عهد عتيق نيز وجود دارد. در
تورات آمده است كه حضرت داود(ع) در دورة جواني و درحومة بيت‌المقدس توانست در يك جنگ كاملاً نابرابر بر جالوت پيروز شود. اين چوپان
جوان در مقابل يك غول مجهز به سلاح قوي با استفاده از نبوغ نظامي واستعداد خود از مبارزه تن به تن اجتناب كرد و با يك قلاب سنگ
(فلاخن)ساده، دشمن خود را از ناحية سر، تا سرحد مرگ مضروب ساخت. رابطة اين دونيرو كاملاً نابرابر و نامتوازن بود،‌ اما با اين وجود،
طرف ضعيف‌تر پيروزميدان شد. در كتاب تورات آمده است: «بنابراين حضرت داود با يك قلاب سنگ(فلاخن) و يك سنگ، قوي‌تر از جالوت بود. او بي‌آنكه شمشيري در دست داشتهباشد، جالوت را بر زمين كوبيد و نابود كرد.»1

در تمام دوران‌هاي گذشته هرگاه كه قدرتي غير قابل رقابت ظهور كرده، رقباي آنها به دنبال رويكردهاي نامتقارن بوده‌اند. بدون ذكر موارد
فراوان در گذشته كه مجال آنها در اينمقاله نيست تازه‌ترين ظهور رويكرد نامتقارن به دوران پس از فروپاشي اتحادجماهير شوروي سابق و مطرح شدن آمريكا به عنوان تنها ابرقدرت جهانبازمي‌گردد.

«در تمام دوران جنگ سرد، در روابط بين آمريكا و اتحادجماهير شوروي (سابق) تقارن حاكم بود. هر دو طرف توانايي نزديكي نسبت به هم
داشتند و به كمك اين عامل اساسي بود كه رقابت بين دو ابرقدرت، توازن قواييرا كه به مثابه بهترين تضمين حفظ صلح بود، از بين برد. با
اين حال دو بار(در ويتنام و سپس در افغانستان) نيروهاي آمريكايي و شوروي سابق ناگزير ازمواجهه با دشمني گرديدند كه از ابزار و روش‌هاي نامتقارن بهره مي‌گرفت ودر هر دو مورد لشكركشي نظامي به شكستي فاحش منجر گرديد. از پايان جنگ سردتاكنون، اين توازن قوا جاي خود را به يك عدم تناسب آشكار بين آمريكا ومتحدينش از يك سو و بازيگران مشخصي به مثابه دشمنان بالقوه كه منشأ تهديدبودند، از سوي ديگر،‌ داده است.2

با فروپاشي شوروي، آمريكايي‌ها بهاين نتيجه رسيدند كه در يك صحنة جنگ متعارف هيچ نيروي نظامي كلاسيكي درجهان وجود ندارد كه توانايي مقابله و شكست آنها را داشته باشد. اما آنهابا واقع‌بيني خاص خود به اين نتيجه نيز رسيدند كه عدم وجود يك نيروي نظاميكلاسيك متناسب به معناي فقدان و يا كاهش تهديد نخواهد بود. آنها به خوبـياز تاريخ و واقعيت‌هاي موجود آموخته بودند كه از بين رفتن توازن قوا،سربرآوردن رويكردها و تهديدات نا متقارن را به دنبال خواهد داشت.

بر همين اساس بود كه به تدريج اصطلاحات عدم تقارن، نا متقارن و غيرمتقارن در ادبيات نظامي غرب و بويژه آمريكا مشاهده شد.
به طور رسمي و براي نخستين‌بار اصطلاح عدم تقارن و جنگ نامتقارن در گزارش نيروي دفاعي چهار سالانه QDR3 در سال 1997 توسط وزارت دفاع آمريكا بهكار گرفته شد نيروي زميني آمريكا با ارائه تعريفي كاربردي از جنگ نامتقارنآن را اين‌گونه تعريف كرده است:‌ «دشمنان ممكن است،‌تلاش كنند تا بااستفاده از نقاط ضعف ما و به كارگيري شيوه‌هاي كاملاً متفاوت با شيوه‌هاي نظامي آمريكا، قواي ما را مغلوب و تضعيف كنند.»

در دسامبر 1999استراتژي امنيت ملي آمريكا براي قرن جديد (سند اصلي امنيت ملي آمريكا) درتعريف جنگ نامتقارن مي‌نويسد: «رويكردهاي نامتعارفي كه دشمن ضمن بهره‌برداري از نقاط آسيب‌پذير ما، از نقاط قوت ما برحذر مانده يا آنها راتضعيف كند.»

ستاد مشترك ارتش آمريكا نيز جنگ نامتقارن را اين‌گونه تعريف مي‌كند: «به‌كارگيري رويكردهاي غير قابل پيش‌بيني يا غير متعارف براي خنثي كردن يا تضعيف قواي دشمن و در عين حال بهره‌برداري از نقاطآسيب‌پذير او از طريق فناوري‌هاي غيرقابل انتظار و يا روش‌هاي مبتكرانه.»
دراينجا تعريف انستيتو روابط بين‌الملل و استراتژيك (IRIS) پاريس از جنگ نامتقارن را نيز ارائه مي‌دهيم: «از منظر راهبردي،‌ تقارن به مفهوم مبارزه با سلاح‌هاي برابر، تصور شده و غير متقارن (desymetric) به معناي تلاش يكي از طرف‌هاي متخاصم براي دستيابي به بررسي كيفي و يا كمي جنگ است و جنگ نامتقارن مربوط به عكس اين اقدام است. يعني بهره‌گيري از تمام نقاط ضعف دشمن براي آسيب رساندن هرچه بيشتر به آن.»4

رويكرد نامتقارن به مثابه تنهاترين حربه

نكته قابل توجه و قابل ذكر اين است كه هرچند ظاهراً رويكرد نامتقارن يك انتخاباست، اما در واقع تحميلي از جانب نيروي غير متقارن است. اين درست است كه از نظر ظاهري رويارويي و مواجهه با نيروي غير متقارن مي‌توان از روش‌هايكلاسيك استفاده كرد، اما اين فقط يك راه كار ممكن است؛ راه‌كاري كه شكست قطعي آن از پيش كاملاً آشكار گرديده است. ژنرال آنتوني زيني فرمانده وقتنيروي زميني آمريكا در جنگ اول خليج فارس مي‌گويد: «تنها دليلي كه باعث شدعمليات طوفان صحرا موفق شود اين بود كه ما با يگانه ابله جهان

جنگيديم كه از حماقت كافي براي رويارويي مستقيم و كلاسيك با ما برخوردار بود.»5
از زماني كه عراقي‌ها مقابله جبهه‌اي را پذيرفتند هيچ‌گونه شانسي براي پيروزي نداشتند و حتي اگر آنها مقاومت بيشتري از خود نشان مي‌دادند شايدموفق مي‌شدند فقط چند هفته‌اي جنگ را طولاني‌تر كنند. ارتش عراق تلاش كرد«به شيوه غربي» بجنگد،‌ اما شكست خورد. در آخرين ساعات، هنگام عمليات زميني كه حدود يكصد ساعت به طول انجاميد ارتش عراق دريافت كه عقب‌نشيني تنها گزينه مناسب براي نجات يكان‌هاي مهم‌تر مانند گارد جمهوري است.عراقي‌ها به اين ترتيب تمامي اشتباهات ممكن در يك جنگ را مرتكب شدند و ازاين رو شكست آنان اجتناب‌ناپذير بود. با اين وجود، در خلال اين دوره ارتش عراق نشان داد كه قادر به انجام جنگ به شيوة نامتقارن بود حتي اگر اين شيوة جنگ بخش كوچكي از راهبرد اين كشور محسوب مي‌شد. فرماندهي عراق آگاهانه و يا ناآگاهانه، متوجه گرديد كه پاشنه آشيل ائتلاف، اسرائيل است.به كارگيري موشك‌هاي اسكاد عليه اسرائيل شاهكاري از يك جنگ نامتقارن بودكه توانست براي ساعاتي نيروهاي ائتلاف را به ترديد اندازد.

آنچه كه تاكنون به عنوان يك اصل ترديدپذير، پذيرفته شده؛ اين است كه تمامي موفقيت‌هاي مخالفين آمريكا در مقابل اين كشور با رويكردهاي نامتقارن بودهاست. جنگ ويتنام، نبرد موگاديشو (پايتخت سومالي) در سال 1993 كه تعداداندكي از رزمندگان سوماليايي 18 نفر از زبده‌ترين نيروهاي آمريكايي باعنوان دلتا(delta force) را كشته و 70 نفر را زخمي كردند و چند فروندبالگرد آپاچي را ساقط نمودند،‌ تجربة كوزوو و بالاخره حادثه 11 سپتامبر؛تماماً‌ نمونه‌هايي است كه دشمنان آمريكا توانسته‌اند با استفاده ازاقدامات نامتقارن ضرباتي ‌گه‌گاه بسيار مهلك را بر پيكره آن وارد نمايند.

بنابراينبا استفاده از منطق ديالكتيك مي‌توان چنين نتيجه‌گيري كرد كه اساساً نيرويغيرمتقارن، پرورش دهنده نيروي متقارن و برانگيزانندة آن براي انجاماقدامات نامتقارن عليه خود او است.




پي‌نوشت‌ها:
1-جنگ‌هاي نامتقارن، بارتلمي كورمونت، داركو ريبي‌نيكار، مترجمين؛ علي سجاديانصاري، غلامرضا آتش‌فراز، نشر آجا چاپ اول، 1385، صص 33 و 34.
2- همان منبع، ص103.
3-Quadrennial DefenceReviw- جنگ‌هاي نامتقارن، بارتلمي كورمونت، داركوريبي‌نيكار، مترجمين؛ علي سجادي انصاري، غلامرضا آتش‌فراز، نشر آجا چاپاول، 1385، صص 33 و 34.
5- همان منبع، ص123.
6- Military review، جولاي آگوست 2003.
7-همان منبع.

منبع [External Link Removed for Guests]

Re: عدم تقارن و جنگ نامتقارن

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۶ تیر ۱۳۸۸, ۵:۲۷ ب.ظ
توسط AMIR_GEARS
به نظر شما ساکنان موگادیشو اندک بودنتصویرتصویر
</img src=./images/smilies/ghahkardan.gif></img src=./images/smilies/khande.gif>

Re: عدم تقارن و جنگ نامتقارن

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۶ تیر ۱۳۸۸, ۶:۴۲ ب.ظ
توسط shola
البته که مردم موگادیشو کم نبودند اما تمام مردم موگادیشو که جز شورشیان نبودند تازه سوای تفاوت فاحش اموزشی دوطرف نیروهای امریکایی هم کم تعداد نبودند در واقع نیروهای امریکایی شامل سه دسته دلتا . رنجرها و هنگ دهم کوهستان از ارتش امریکاو همچنین واحدهای پیاده و زرهی ارتش پاکستان .مالزی و سومالی نیز در این جنگ طرف امریکا بودند به هر حال هدف چیز دیگه ایی بود همون طوری که در بالا اشاره علت تلفات امریکایی ها درمقابل شورشیان موگادیشو که در قحطی و بیچارگی کشورشون به سر مبرد همین عدم شناسایی تاکتیک بود به گونه ایی در پایان جنگ امریکایی ها میزان تلفات خودی رو 18 کشته و 73 زخمی اعلام کردند

(نیروهای ویژه نوهد در جنگ تحمیلی با هلیکوپتر وسط جدایی طلبان کمله پیاده میشدن و دشمن رو تارو مار می کردن در واقع از نیروهای ویژه هم همین انتظار را میره پس علت اصلی تلفات نیروهای دلتا سوای تعداد مهاجمین به نظر من هست و دلیلشم همون چیزی است که اشاره شده)