آيا طبيعت مرد چند همسرى است؟!!
ارسال شده: چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۳۸۸, ۹:۲۹ ب.ظ
آيا طبيعت مرد چند همسرى است؟
حتما تعجب خواهيد كرداگر بشنويد عقيده رايج روانشناسان و فيلسوفاناجتماعى غرب بر اين است كهمرد چند همسرى آفريده شده،تك همسرى بر خلافطبيعت اوست. ويل دورانت درلذات فلسفه صفحه 91 پس از آن كه شرحى دربارهآشفتگيهاى اخلاقى امروز ازنظر امور جنسى ميدهد،مىگويد: «بى شك بسيارى از آن،نتيجه علاقه«اصلاحناپذيرى»است كه به تنوع داريم وطبيعتبه يك زن بسنده نميكند.»
هم اوميگويد: «مرد ذاتا طبيعت چند همسرى دارد و فقط نيرومندترين قيوداخلاقى،ميزانمناسبى از فقر و كار سخت و نظارت دائمى زوجه مىتواند تكهمسرى را به اوتحميل كند.»
در شماره 112 مجله زن روز تحت عنوان«آيا مرد طبيعتا خيانتكار است؟» نوشتهاست:
«پروفسوراشميد آلمانى گفته است:…در طول تاريخ،مرد هميشه خيانتكار بوده وزندنبالهرو خيانت.حتى در قرون وسطى نيز برابر شواهد موجود 90 درصد ازجوانانبه دفعات رفيقه عوض مىكردند و 50 درصد از مردان زندار به همسرانشانخيانتمىورزيدند.رابرت كينزى، محقق معروف امريكايى در گزارشش-كه بهكينزىراپورت مشهور شده-نوشته است:مردان و زنان امريكايى در بىوفايى وخيانتدستساير ملل دنيا را از پشتبستهاند…كينزى در قسمت ديگر گزارششآوردهاست:«زن بر خلاف مرد از تنوعجويى در عشق و لذت بيزار است.به هميندليلبعضى اوقات از رفتار مرد سر در نمىآورد.ولى مرد تنوع جويى رانوعىماجراجويى تلقى مىكند،آسان از راه بدر مىرود و به نظر او آنچه مهماست لذتجسمى است نه لذت عاطفى و روحى.تظاهر به تماس عاطفى و روحى در مردفقطتا وقتى است كه فرصتى براى درك لذت جسمى پيش نيامده است.روزىپزشكمشهورى به من گفت:«پوليگام»بودن مرد(تنوع دوستى و تعددخواهى)و«منوگام»بودن زن(انحصار خواهى و يكه شناسى)يك امر بديهى است،زيرادر مردميليونها سلول«اسپرم»توليد ميشود در حالى كه زن در دوران آمادگىجز يكتخم از تخمدان توليد نمىكند.صرف نظر از فرضيه كينزى،بد نيست ازخودمانبپرسيم:آيا وفادار بودن براى مرد مشكل است؟
هانرى دومنترلانفرانسوى در پاسخ اين سؤال نوشته است:وفادار بودن براى مردمشكل نيستبلكهغير ممكن است.يك زن براى يك مرد آفريده شده است و يكمرد براى زندگى و همهزنها.مرد اگر به تاريكى مىپرد و به زنش خيانت مىكندتقصير خودشنيست،تقصير خلقت و طبيعت است كه همه عوامل خيانت را در اوبه وجود آوردهاست.»
در شماره 120 همين مجله تحت عنوان«عشق و ازدواج به سبكفرانسوى» چنين مينويسد: «زن و شوهر فرانسوى مساله بىوفايى را بينخودشان حل كرده و براى آن قاعدهو قانون و حد و حدودى قائل شدهاند.اگرمرد از مرز اين قاعده و قانون تجاوز نكندپرش به تاريكياش بياهميتاست.آيا اصولا يك مرد بعد از دو سال زندگيزناشويى ميتواند وفاداربماند؟به طور يقين نه،زيرا اين خلاف طبيعتش است.امادر مورد زنان تااندازهاى تفاوت مىكند و خوشبختانه آنها به اين تفاوت واقفند.درفرانسهاگر شوهرى مرتكب خيانتشود زنش احساس نارضايى نمىكند ياعصبانىنميشود،زيرا به خودش دلدارى مىدهد:او فقط جسمش را با خودشنزد ديگرىبرده نه روح و احساساتش را،روح و احساساتش مال من است.»
در چند سال پيشنظريه يك پروفسور زيستشناس به نام دكتر راسل لى در همينزمينه در روزنامهكيهان منتشر شد و مدتى مورد بحث و گفتگوى نويسندگان ايراني بود.به عقيدهدكتر راسل لى قناعت مرد به يك زن خيانتبه نسل است،نه از نظر كميتبلكه ازنظر كيفيت;زيرا بسنده كردن مرد به يك زن نسل او را ضعيف ميكند.نسل درچندهمسرى قوى و نيرومند ميگردد.
به عقيده ما اين توصيف از طبيعت مرد بههيچ وجه صحيح نيست.الهام بخش اينمفكران در اين عقيده اوضاع خاص محيطاجتماعى آنها بوده نه طبيعت واقعى مرد. البته ما مدعى نيستيم كه زن و مرداز لحاظ زيستشناسى و روانشناسى وضعمشابهى دارند.
بر عكس، معتقديمزيستشناسى و روانشناسى مرد و زن متفاوت است و خلقت از اين تفاوت هدفداشته است،و به همين جهت نبايد تساوى حقوق انساني زن و مرد را بهانه براىتشابه و يكنواختى حقوق آنها قرار داد.از نظر روحيهتك همسرى نيز قطعا زن ومرد روحيههاى متفاوتى دارند.زن طبعا تك شوهر است; چند شوهرى بر ضد روحيهاوست.نوع تمنيات زن از شوهر با چند شوهرى سازگارنيست.اما مرد طبعا تك همسرنيست،به اين معنى كه چند زنى بر ضد روحيه او نيست. چند زنى با نوع تمنياتىكه مرد از وجود زن دارد ناسازگار نيست.
اما ما با آن عقيده كه روحيهمرد با تك همسرى ناسازگار است مخالفيم.ما منكراين نظر هستيم كه ميگويدعلاقه مرد به تنوع«اصلاح ناپذير»است.ما با اين عقيدهمخالفيم كه وفادارىبراى مرد غير ممكن است و يك زن براى يك مرد آفريده شده ويك مرد براى همهزنها.
به عقيده ما عوامل خيانت را محيطهاى اجتماعى در مرد به وجودمىآورد نهخلقت و طبيعت.مسؤول خيانت مرد خلقت نيست،محيط اجتماعىاست.عواملخيانت را محيطى به وجود مىآورد كه از يك طرف زن را تشويقمىكند تمام فنوناغوا و انحراف را براى مرد بيگانه به كار ببرد،هزار و يكنيرنگ براى از راه بيرونرفتن او بسازد;و از طرف ديگر به بهانه اينكهيگانه صورت قانونى ازدواجتك همسرى است،صدها هزار بلكه ميليونها زن آمادهو نيازمند به ازدواج را از حقزناشويى محروم مىكند و آنها را براى اغواىمرد روانه اجتماع مىسازد.
در مشرق اسلامى پيش از آن كه آداب و رسومغربى رايج گردد 90 درصد مردان،تك همسر واقعى بودند;نه بيش از يك زن شرعىداشتند و نه با رفيقه و معشوقه سرگرم بودند.زوجيت اختصاصى به مفهوم واقعىكلمه بر اكثريت قريب به اتفاقخانوادههاى اسلامى حكم فرما بود.
منبع : راسخون
حتما تعجب خواهيد كرداگر بشنويد عقيده رايج روانشناسان و فيلسوفاناجتماعى غرب بر اين است كهمرد چند همسرى آفريده شده،تك همسرى بر خلافطبيعت اوست. ويل دورانت درلذات فلسفه صفحه 91 پس از آن كه شرحى دربارهآشفتگيهاى اخلاقى امروز ازنظر امور جنسى ميدهد،مىگويد: «بى شك بسيارى از آن،نتيجه علاقه«اصلاحناپذيرى»است كه به تنوع داريم وطبيعتبه يك زن بسنده نميكند.»
هم اوميگويد: «مرد ذاتا طبيعت چند همسرى دارد و فقط نيرومندترين قيوداخلاقى،ميزانمناسبى از فقر و كار سخت و نظارت دائمى زوجه مىتواند تكهمسرى را به اوتحميل كند.»
در شماره 112 مجله زن روز تحت عنوان«آيا مرد طبيعتا خيانتكار است؟» نوشتهاست:
«پروفسوراشميد آلمانى گفته است:…در طول تاريخ،مرد هميشه خيانتكار بوده وزندنبالهرو خيانت.حتى در قرون وسطى نيز برابر شواهد موجود 90 درصد ازجوانانبه دفعات رفيقه عوض مىكردند و 50 درصد از مردان زندار به همسرانشانخيانتمىورزيدند.رابرت كينزى، محقق معروف امريكايى در گزارشش-كه بهكينزىراپورت مشهور شده-نوشته است:مردان و زنان امريكايى در بىوفايى وخيانتدستساير ملل دنيا را از پشتبستهاند…كينزى در قسمت ديگر گزارششآوردهاست:«زن بر خلاف مرد از تنوعجويى در عشق و لذت بيزار است.به هميندليلبعضى اوقات از رفتار مرد سر در نمىآورد.ولى مرد تنوع جويى رانوعىماجراجويى تلقى مىكند،آسان از راه بدر مىرود و به نظر او آنچه مهماست لذتجسمى است نه لذت عاطفى و روحى.تظاهر به تماس عاطفى و روحى در مردفقطتا وقتى است كه فرصتى براى درك لذت جسمى پيش نيامده است.روزىپزشكمشهورى به من گفت:«پوليگام»بودن مرد(تنوع دوستى و تعددخواهى)و«منوگام»بودن زن(انحصار خواهى و يكه شناسى)يك امر بديهى است،زيرادر مردميليونها سلول«اسپرم»توليد ميشود در حالى كه زن در دوران آمادگىجز يكتخم از تخمدان توليد نمىكند.صرف نظر از فرضيه كينزى،بد نيست ازخودمانبپرسيم:آيا وفادار بودن براى مرد مشكل است؟
هانرى دومنترلانفرانسوى در پاسخ اين سؤال نوشته است:وفادار بودن براى مردمشكل نيستبلكهغير ممكن است.يك زن براى يك مرد آفريده شده است و يكمرد براى زندگى و همهزنها.مرد اگر به تاريكى مىپرد و به زنش خيانت مىكندتقصير خودشنيست،تقصير خلقت و طبيعت است كه همه عوامل خيانت را در اوبه وجود آوردهاست.»
در شماره 120 همين مجله تحت عنوان«عشق و ازدواج به سبكفرانسوى» چنين مينويسد: «زن و شوهر فرانسوى مساله بىوفايى را بينخودشان حل كرده و براى آن قاعدهو قانون و حد و حدودى قائل شدهاند.اگرمرد از مرز اين قاعده و قانون تجاوز نكندپرش به تاريكياش بياهميتاست.آيا اصولا يك مرد بعد از دو سال زندگيزناشويى ميتواند وفاداربماند؟به طور يقين نه،زيرا اين خلاف طبيعتش است.امادر مورد زنان تااندازهاى تفاوت مىكند و خوشبختانه آنها به اين تفاوت واقفند.درفرانسهاگر شوهرى مرتكب خيانتشود زنش احساس نارضايى نمىكند ياعصبانىنميشود،زيرا به خودش دلدارى مىدهد:او فقط جسمش را با خودشنزد ديگرىبرده نه روح و احساساتش را،روح و احساساتش مال من است.»
در چند سال پيشنظريه يك پروفسور زيستشناس به نام دكتر راسل لى در همينزمينه در روزنامهكيهان منتشر شد و مدتى مورد بحث و گفتگوى نويسندگان ايراني بود.به عقيدهدكتر راسل لى قناعت مرد به يك زن خيانتبه نسل است،نه از نظر كميتبلكه ازنظر كيفيت;زيرا بسنده كردن مرد به يك زن نسل او را ضعيف ميكند.نسل درچندهمسرى قوى و نيرومند ميگردد.
به عقيده ما اين توصيف از طبيعت مرد بههيچ وجه صحيح نيست.الهام بخش اينمفكران در اين عقيده اوضاع خاص محيطاجتماعى آنها بوده نه طبيعت واقعى مرد. البته ما مدعى نيستيم كه زن و مرداز لحاظ زيستشناسى و روانشناسى وضعمشابهى دارند.
بر عكس، معتقديمزيستشناسى و روانشناسى مرد و زن متفاوت است و خلقت از اين تفاوت هدفداشته است،و به همين جهت نبايد تساوى حقوق انساني زن و مرد را بهانه براىتشابه و يكنواختى حقوق آنها قرار داد.از نظر روحيهتك همسرى نيز قطعا زن ومرد روحيههاى متفاوتى دارند.زن طبعا تك شوهر است; چند شوهرى بر ضد روحيهاوست.نوع تمنيات زن از شوهر با چند شوهرى سازگارنيست.اما مرد طبعا تك همسرنيست،به اين معنى كه چند زنى بر ضد روحيه او نيست. چند زنى با نوع تمنياتىكه مرد از وجود زن دارد ناسازگار نيست.
اما ما با آن عقيده كه روحيهمرد با تك همسرى ناسازگار است مخالفيم.ما منكراين نظر هستيم كه ميگويدعلاقه مرد به تنوع«اصلاح ناپذير»است.ما با اين عقيدهمخالفيم كه وفادارىبراى مرد غير ممكن است و يك زن براى يك مرد آفريده شده ويك مرد براى همهزنها.
به عقيده ما عوامل خيانت را محيطهاى اجتماعى در مرد به وجودمىآورد نهخلقت و طبيعت.مسؤول خيانت مرد خلقت نيست،محيط اجتماعىاست.عواملخيانت را محيطى به وجود مىآورد كه از يك طرف زن را تشويقمىكند تمام فنوناغوا و انحراف را براى مرد بيگانه به كار ببرد،هزار و يكنيرنگ براى از راه بيرونرفتن او بسازد;و از طرف ديگر به بهانه اينكهيگانه صورت قانونى ازدواجتك همسرى است،صدها هزار بلكه ميليونها زن آمادهو نيازمند به ازدواج را از حقزناشويى محروم مىكند و آنها را براى اغواىمرد روانه اجتماع مىسازد.
در مشرق اسلامى پيش از آن كه آداب و رسومغربى رايج گردد 90 درصد مردان،تك همسر واقعى بودند;نه بيش از يك زن شرعىداشتند و نه با رفيقه و معشوقه سرگرم بودند.زوجيت اختصاصى به مفهوم واقعىكلمه بر اكثريت قريب به اتفاقخانوادههاى اسلامى حكم فرما بود.
منبع : راسخون

البته ارسطو در مورد ازدواج گفته است:
خوب خودشونو راحت مي كنن 
