صفحه 1 از 1

مباحث کلامی استاد جعفری و برتراندراسل

ارسال شده: شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۸۸, ۹:۰۶ ب.ظ
توسط Mardaviz
   
 [FONT=Times New Roman]مباحث کلامی استاد جعفری و برتراندراسل ( قسمت اول) 


نویسنده : ربانی گلپایگانی، علی

اشاره
نام برتراند راسل و ـ تا حدّی ـ شخصیت علمی و فلسفی او، برای مخاطبان این بحث ناآشنا نیست؛ در عین حال، به آن دسته از خوانندگان محترم که خواهان آشنایی بیشتر با ابعاد شخصیت او هستند، توصیه می‏شود مقدمه کتاب برگزیده افکار راسل، نوشته پروفسور رابرت اگنر، و نیز بحثی که در پایان ترجمه فارسی همان کتاب، به قلم مرحوم استاد محمدتقی جعفری در تحلیل شخصیت راسل، آورده شده است، مطالعه کنند. از طرفی، نام و شخصیت علمی و فلسفی مرحوم علامه محمدتقی جعفری برای مخاطبان آشناست.
از ویژگی‏های مشترک دو متفکر و فیلسوف نامبردار، توجه و اهتمام آنان به مقوله‏های مختلف در زمینه فلسفه، مذهب و انسان‏شناسی است. به عبارت دیگر، پژوهش فلسفی در زمینه انسان و مذهب در آثار این دو فیلسوف غرب و شرق جایگاه برجسته‏ای را به‏خود اختصاص داده است. با این تفاوت که پژوهش‏های لرد راسل دراین‏باره مبتنی بر فلسفه شکاکیت و الحاد است، ولی تحقیقات استاد جعفری از فلسفه الهی الهام گرفته است، و این امر سبب تفاوت دیدگاه آن دو در این‏گونه مسائل گردیده است؛ تفاوتی که استاد جعفری را در جایگاه منتقد افکار و اندیشه‏های راسل نشانده است. در نوشتار حاضر، نمونه‏هایی از نقدهای استاد که به افکار و اندیشه‏های راسل درباره پاره‏ای از مهم‏ترین مسائل کلامی، مربوط می‏شود، بازگو شده است. بدین امید که در عین بزرگداشت نام و یاد آن استاد فرزانه، گامی هرچند کوتاه، از جانب نگارنده، در راه خدمت به فرهنگ و اندیشه دینی برداشته شده باشد.(1)

[FONT=Times New Roman]خدا در اندیشه راسل 
راسل: اگر خدایی وجود داشته باشد، اگر بخواهد بدین خاطر که عده‏ای در وجودش شک و تردید می‏کنند، رنجیده خاطر شود، من او را موجودی خودبین و متکبر خواهم پنداشت(2).
استاد جعفری: من نمی‏دانم چه خدایی است که اگر این موجودات ضعیف بخواهند در وجودش شک و تردید کنند، متأثر و رنجیده خاطر خواهد گشت؟ حیف است آن خدایی که چنین وضعی داشته باشد، فکر آقای راسل را اشغال نماید. معلوم نیست آقای راسل با خدای عامیان جنگ و ستیز می‏کند، یا با خدایی که در مغز پیامبران و طلایه‏داران فکری از قبیل انیشتین و وایتهد و افلاطون جلوه کرده است.
تهدیداتی که به وسیله عقلا و پیشوایان ماوراءالطبیعه برای خداشناسان صورت گرفته است، نه برای این است که خداوند، در صورت شناخته نشدن، رنجیده خاطر می‏گردد، بلکه برای آن است که اگر انسانی که عقل و فهم و وجدان دارد و می‏تواند با شناختن آن موجود اعلی، موقعیت واقعی خود را درک کند در این کار مسامحه نموده و به خور و خواب و خشم و شهوت بپردازد. چنین انسانی مانند یک حیوان پست به زندگی خود ادامه داده به جای تکامل، خود را به سراشیب حیوانیت سقوط می‏دهد.
احتمال این‏که خدا در صورت عدم اعتنای افراد بشر به مقام شامخ او رنجیده خاطر گردد، موجب احتمال نقص در وجود خدا می‏باشد؛ در صورتی که خداوندی که برای افکار عالی مطرح است، حتی از ذات خود نفع یا ضرر نمی‏بیند؛ چه رسد به این‏که دیگران به او نفع یا ضرری برسانند(3).

[FONT=Times New Roman]خدا و جهان 

راسل: با آن‏که علم هیئتی که در کتاب‏های تحصیلی ما گنجانده شده بر مبنای عقاید کپرنیک قرار دارد، با این حال، هنوز این‏گونه طرز تفکر در مذهب و اخلاقیات ما نفوذی ننموده و اعتقادات کهن ما را در مورد علم هیئت دگرگون نکرده است. هنوز هم مردم فکر می‏کنند که نقشه‏های خدایی در این دنیا اثر دارند و قدرتی الهی نه تنها به دنبال تحقق خوبی‏هاست، بلکه افراد بدکاره را نیز تنبیه می‏کند.(4)
استاد جعفری: «ظاهرا آقای راسل باید اطلاع داشته باشند که در بین همین مردم امثال نیوتون و انیشتین هم وجود دارد که اولی می‏گوید «جاذبیت، بدون تکیه به یک نیروی عالی‏تر به عنوان خدا نمی‏تواند برقراری سیستم منظومه شمسی را معین کند.» و دومی هم خداوند را به عنوان حافظ قوانین معرفی می‏کند.
گذشته از این دو دانشمند، تعداد زیادی از متفکرین دیگر که عموما از علمای درجه یک بوده‏اند نیز نظارت خداوند را بر نظام جهان هستی به عبارت‏های گوناگون گوشزد کرده‏اند. از طرف دیگر، یکی از نظریات چهارگانه‏ای که درباره قانون طبیعت گفته شده، قانون عدم ذاتی است که بیان ادبی آن به صورت زیر است:

جهان کل است و در هر طرفة‏العین عدم گردد و لایبقی زمانین
به عبارت دیگر، موجودات و روابط جهان طبیعت در هر زمان مانند ریزش فوتون در حال استمرار و تحول است، و چون ذرّات ماده نمی‏تواند این حرکات سیستماتیک را دقیقا ایجاد کند، پس در هر آن، نظارت خداوندْ این موجود را در جهان هستی به وضع خود نگه می‏دارد.
در این صورت این که آقای راسل می‏گوید «... مردم...» بایستی در این کلمه مردم دقت شود، از این مردم، صدها نفر در مقام نیوتونی قرار دارند، و گفته آنان هم به قرار فوق بود که بیان کردیم. اگر آقای راسل همین گفته بالا را به‏طور محسوس و تجربی رد کند، این بحث به‏طور موضوعی حل خواهد شد.(5)

[FONT=Times New Roman]خدا و زندگی انسان 

راسل: من همیشه نامه‏هایی از مردم دریافت می‏کنم؛ به این مضمون که خداوند خود نگهداری خواهد کرد، اما خداوند در گذشته هرگز چنین کاری را نکرده است و من نمی‏دانم آنها چرا فکر می‏کنند که خداوند در آینده این کار را خواهد کرد.(6)
استاد جعفری: اولاً: خیلی به جا بود که آقای راسل بگویند که در گذشته چه می‏توانست انجام بگیرد، و چه انجام گرفته است، و چه انجام نگرفته است، همچنین در آینده چه می‏تواند انجام بگیرد، چه انجام خواهد گرفت، و چه انجام نخواهد گرفت. در جواب این سئوال، گمان نمی‏کنم آقای راسل مطلب روشنی را بیان کند؛ زیرا مطابق اصول منطقی، ما هنگامی می‏توانیم دخالت علتی را در معلول مفروضی منکر شویم که تمامی اجزا و پدیده‏های آن معلول را بررسی کرده و علل هر یک از آنها را مشخص کرده و قطع پیدا کنیم که علت مفروض هیچ‏گونه دخالتی در اجزا و شؤون معلول مفروض نداشته است. اما در صورتی که بعضی از علل اجزای معلول راتشخیص داده و از فهمیدن علل سایر اجزای آن معلول ناتوان بوده باشیم، هیچ‏گونه حقی برای انکار نداریم. بلی، نهایت امر این است که نمی‏توانیم اثبات کنیم که علت مشخص دیگری در باقی اجزای ناشناخته، دخالت داشته است.

نتیجه منطقی این بررسی، این است که ما باید سکوت کنیم نه انکار جزئی، و این همان سیستم فلسفی است که آقای راسل با کوشش زیاد به مردم توصیه کرده است که انسان باید در نظریات خود جایی هم برای شک داشته باشد. باید به این جمله اضافه کرد: مخصوصا در مثل چنین مسئله بااهمیتی. زیرا ما می‏دانیم که در تاریخ بشریت، از قدیمی‏ترین اعصار و قرون تاکنون، میلیاردها حوادث اتفاق افتاده است. ما با صدها حدس و تخمین بعضی از آنها را مشخص می‏کنیم، اما نمی‏دانیم که خود آن علل برای چه وجود پیدا کرده است. به اضافه این که در مقابل همان علل، میلیون‏ها حوادث برای ما مجهول جلوه می‏کند. در این صورت، حق اثبات و نفی درباره دخالت عللی که برای عده زیادی منطقی جلوه می‏کند، نداریم.
البته خیلی روشن است که هیچ مذهب صحیحی نمی‏گوید وقتی بیمار شدی به پزشک مراجعه مکن، زیرا خدا ترا شفا خواهد داد؛ اگر احتیاج به مسکن پیدا کردی برو در وسط بیابان بنشین، ناگهان خواهی دید یک ساختمان مجلل و مفروش با قالی‏های ابریشمی از طرف خدا ایجاد خواهد شد! همین گونه است سایر شؤون زندگی. چنان‏که هیچ مذهب صحیحی چنین احکام خلاف منطقی صادر نمی‏کند، همچنین محال است که مذهب بگوید: «هنگامی که دیدید دو نفر یا دو جامعه به ستیز برخاسته‏اند، شما ساکت بنشینید، خدا اصلاح می‏کند». ما بایستی در این که مقصود مقامات عالیه خداشناسان و ارباب مذاهب حقیقی که می‏گویند «خداوند اصلاح کرده است» و «خداوند اصلاح خواهد کرد» چیست، دقت بسیار کنیم.

من عقیده دارم بزرگ‏ترین هدف آنان باید دو چیز بوده باشد: یکی این که خداوند برای جوامع بشریت راهنمایان عالی مقامی فرستاده است که آنها می‏توانند خواست‏های خداوند را که اصلاح و عدالت در روی زمین است، تبلیغ و عملی کنند. علاوه بر این، عقول سلیمه‏ای به افراد انسانی عطا کرده است که بتوانند حق را از باطل تشخیص دهند، و به کمک آن عقل‏های سلیم و آن راهنمایان برای خود زندگی صحیحی ایجاد کنند.
بر این اساس، در مورد این جمله که «خداوند جهان را حفظ خواهد کرد.» جمله‏ای که در نامه‏هایی که راسل دریافت کرده نوشته شده است، یکی از دو معنای زیر ممکن است مقصود بوده باشد:
1- خداوند وسایل زندگی و بقای حیات را در اختیار ما گذاشته است و ما بایستی طبق دستور او بکوشیم و به زندگی منظم خود ادامه دهیم.
2- این اشخاص، با مطالعه وضع کنونی، به کلی از اصلاحات با وسایل معمولی ناامید گشته‏اند، مانند آن بیماری که از تمامی وسایل معمولی مأیوس شده و به مبدأ اصلی متوجه شده است.


در فرض نخست، هیچ‏گونه اشکالی یافت نمی‏شود، و همگان آن را خواهد پذیرفت. و در فرض دوم، اگر ما راه‏های اصلاحی را می‏دانیم، باید در پاسخ آنها بنویسیم: «ناامید نشوید، زیرا خداوند همه وسایل اصلاحی را در اختیار ما قرار داده و ما نیز باید در این راه کوشش کنیم». و اگر خود هم راه چاره‏ای در نظر نداریم، منطقی نیست که آنها را از توجه به مبدأ بازداریم، و دستخوش اضطراب و بدبختی سازیم.
آقای راسل، از جنبه عملی، می‏بایست در نظر بگیرد که بحث درباره این که خداوند در گذشته در مورد زندگی انسان چه کرده و در آینده چه خواهد کرد، از حساس‏ترین مسائل فلسفی است که با شناخت‏های حسّی و از طریق آزمایش‏های علمی نمی‏توان درباره آنها اظهار نظر کرد. راسل خود اذعان دارد که شناخت‏های علمی، قسمت بسیار ناچیزی از مسائلی را که نوع بشر بدان علاقه دارد، و باید هم علاقه داشته باشد، دربرمی‏گیرد. طبق این اعتراف، راسل نمی‏تواند دخالت خداوند در جهان را در گذشته و آینده نفی کند.

[FONT=Times New Roman]آیا مذهب سودمند است یا زیان بار؟

 
راسل: من فکر می‏کنم، اغلب نتایج مذهب در تاریخ مضر بوده است. با این که مذهب سبب شد که کاهنان مصری تقویم را اختراع نموده و به وقوع خسوف و کسوف توجه کنند، به طوری که بتوانند در آن موقع آن را پیش‏بینی کنند، و نظایر اینها از نتایج مفید مذهب بوده است، ولی من فکر می‏کنم که بسیاری از نتایج مذهب زیانبار بوده است. این زیان‏آوری این است که در مذهب، مردم بایستی به چیزهایی عقیده‏مند باشند که دلیل صحیحی برای وجود آنها نیست، و این موضوع برای مذاهب بسیار قابل اهمیت است. مذهب افکار مردم و سیستم‏های تربیتی آنها را تخطئه می‏کند؛ یعنی می‏گوید: عقیده جزمی به فلان مسئله صحیح و عقیده به چیزهای دیگر غلط است. بدون این که مردم در سؤال از حق یا باطل بودن آن مسائل مفروض حقی داشته باشند. اصولاً مذهب زیان‏های زیادی داشته است. مقدار زیادی مقدس شمردن محافظه‏کاری و چسبیدن به عادات کهن و محترم شمردن تعصب و کینه‏توزی و اندازه تعصبی که در مذهب وجود دارد ـ مخصوصا در اروپا ـ کاملاً وحشتناک است.(7)
استاد جعفری: همان‏گونه که خود آقای راسل در پاسخ به سؤال دیگری یادآور شده است، باید هدف بانیان مذاهب را از روش و رفتار پیروان مذاهب جدا کرد؛ چنان که گفته است: «تعالیم بانیان مذاهب کمتر با اعمال پیروانشان ارتباط دارد. به عنوان مثال، من افرادی نظامی را می‏بینم که تصور می‏کنند عقاید مسیحیت در مبارزه با نیروهای شرقی اهمیت بسیار دارد. من موعظه عیسی را در بالای کوه مکرر خوانده‏ام. حتی یک کلمه درباره تشویق به استعمال بمب هیدروژنی پیدا نکرده‏ام.»
تعالیم پیامبران و اهداف آسمانی در قرآن کریم به طور مبسوط بیان شده است. برخی از سرفصل‏های مهم دعوت‏های پیامبران عبارت است از:
1- همگی در سلم و صفا زندگی کنید؛
2- بت‏پرستی مکنید و خدای واحد را بپرستید؛
3- در روی زمین فساد نکنید؛
4- ازگذشتگان خودـ که راه انحراف را پیموده‏اند تقلیدنکنید؛
5- خدا را نیایش کنید؛
6- از اموالتان انفاق کنید؛
7- طلا و نقره را ذخیره نکرده،اجتماع را به فلاکت نکشانید....

آری پیامبران، به انگیزه اصلاح جوامع بشری برخاسته‏اند؛ برای نجات دادن بشر از دست فراعنه برانگیخته شده‏اند، و بشر را از تاریکی‏های نادانی به روشنایی دانش سوق داده‏اند؛ در جهت حل اختلافات تلاش کرده‏اند؛ برای برپایی عدالت مبعوث شده‏اند. با توجه به اهداف و تعالیم یاد شده، گمان نمی‏رود که امثال آقای راسل در ضرورت مذهب و فواید آن کوچک‏ترین تردیدی داشته باشند. چرا که با اجرای اهداف مزبور، همه آرمان‏های اصیل بشر برآورده خواهد شد. با توجه به چنین اهداف و آرمان‏هایی است که دین می‏تواند از عهده جواب این پرسش‏ها برآید:
از کجا آمده‏ایم؟ برای چه آمده‏ایم؟ و به کجا خواهیم رفت؟ در حالی که هیچ‏یک از مکاتب فلسفی و اجتماعی قدرت پاسخگویی به سؤالات مزبور را از خود بروز نداده‏اند. مذاهب حقه ـ مطابق برنامه‏هایی که متذکر شدیم ـ می‏خواهند انسان را با سوق دادن به سوی یک موجود ازلی و ابدی، تعلیم داده و تربیت کنند، و این ادعا را هم در طول تاریخ به خوبی اثبات کرده‏اند. مسلما آقای راسل هم، از روی تواریخ مسلم دنیای بشریت، می‏دانند که مذهب اسلام در یکی از وحشی‏ترین نقاط کره زمین که حتی انسان را از آن جهت که دختر بود، زنده به گور می‏کردند، ظهور کرد، و در اندک مدتی پیروان خود را که نژادها و محیط‏های مختلفی داشتند، به آن‏چنان کمالی رساند، که توانستند قرن‏های متمادی یگانه مشعل‏دار علم و صنعت و اخلاق و اقتصاد و سیاست صحیح باشند. این ملت عقب‏افتاده، پس از اندک مدتی، کتابخانه‏ای در اسپانیا تأسیس کرد که شش صد هزار مجلد کتاب داشت. در تمام فنون پزشکی و علوم طبیعی به طور کلی، و ریاضیات و هیئت و تاریخ و جغرافیا و... اولین دانشمندان را ترتیب نمود، و از سقوط حتمی دانش جلوگیری کرد. آیا مناسب نیست که ما در رسیدگی به نتایج مذاهب، به اضافه کارهای کاهنان مصری، مراتب مزبور را هم در نظر بگیریم.

خلاصه، اگر آقای راسل و امثال او برای زندگی پاکیزه تلاش می‏کنند، این همان دستوری است که مذاهب حقه می‏دهند. اما راجع به این که مذهب، افکار مردم و سیستم‏های تربیتی را تخطئه می‏کرد، البته هر مکتب جدید که مطابق آرمان واقعی بشری ارائه شود، بایستی قواعد اندیشه‏های جامعه گذشته را تغییر دهد. آری، مسائل بی‏اساس که سوداگران به عنوان مذهب ساخته و منتشر کرده‏اند، و تبهکاری‏هایی که از این طریق انجام داده‏اند، یکی از اسباب شرمساری بشر است که نتوانسته است حق را از باطل تشخیص داده و به سودجویان، میدان تاخت و تاز ندهد. ما با راسل در این مطلب هم‏عقیده‏ایم که در تاریخ بشری، صدها عمل زیانبار به عنوان مذهب صورت گرفته و آسیب‏های جبران‏ناپذیری به بشریت وارد ساخته است، ولی این درندگی و حیوان صفتی، هیچ‏گونه ارتباطی به مذاهب حقه ندارد. مذهب و تعبّد استاد جعفری: آقای راسل مذهب را به خاطر دعوت به عقاید جزمی و تعبدی تخطئه کرده است. در این باره باید گفت: اصول و فروع مذاهب حقه، مخصوصا اسلام، بر دو قسم است:

1. یک عده اصول و فروعی است که کاملاً با عقل منطقی و علمی می‏توان توضیح و تفسیر کرد؛

2. بعضی از احکام هستند که عقل درباره آن ساکت است؛ نه نفی می‏کند و نه اثبات.

قسم اول، جای بحث و تردید نیست. قسم دوم را چون عقل نه اثبات می‏کند و نه نفی، از آن جهت که به طور کلی عقل صحت مذهب مفروض را قبول کرده است، باز جای اعتراض نیست؛ زیرا نهایت این است که عقل به جهت محدودیتش از علل واقعی آن آگاهی ندارد. پیروی انسان از این قسم احکام، هیچ‏گونه مخالفتی با منطق ندارد؛ زیرا اکثریت قریب به اتفاق جوامع بشری، از اولین دورانی که از حقوق و قوانین معینه‏ای تبعیت کرده است، از علل واقعی آن حقوق و قوانین آگاهی نداشته است، بلکه همین اندازه قناعت کرده که بگوید باید به قوانین سر تسلیم فرود آورد؛ زیرا بزرگان قوم آنها را تصویب کرده‏اند. وقتی از بزرگان قوم درباره علل این حقوق و قوانین می‏پرسی، پاسخ می‏دهند: عادات و رسوم و روش عمومی انسان‏ها چنین اقتضا می‏کند. پس به مجرد این‏که بشر، در یک مذهبی نتوانست علل بعضی از احکام آن مذاهب را بفهمد، دلیل بر نادرستی آن مذهب نخواهد بود.

اما در احکام و قوانینی که برخلاف عقل بوده باشد ـ به طوری که عقل بر مخالفت آن با حقیقت حکم کند ـ به هیچ وجه چنین احکامی در مذاهب حقه وجود ندارد. البته باید در نظر گرفت که از تمامی مذاهب حقه آنچه که توانسته است خود را حفظ کند و از دستبرد انحرافات مصون باشد، مذهب اسلام است. پس هر مسئله‏ای که مخالف صریح عقل باشد، مسلما از ساخته‏های سودجویان و منحرفان است، و نمی‏توان آن را به حساب مذاهب حقه گذاشت. قانون کلی تعبد از آن‏جا که برخی، تعبدی بودن احکام دینی را دلیل بر نادرستی مذهب پنداشته‏اند،لازم است قانون کلی تعبد را توضیح دهیم:

حکم تعبدی، در نظر برخی از افراد، حکمی است که انسان به هیچ وجه نمی‏تواند علت آن را بفهمد. و این همان است که در اخلاق تابو(8) مطرح است؛ یعنی احکام و دستوراتی که به کلی عاری از دلیل است. این تصور درباره حکم تعبدی، بی‏اساس است. حکم تعبدی در اصطلاح مذاهب حقه، مخصوصا در اصطلاح فقهای اسلام، این است که انسان کاری را به انگیزه توجه به خداوند و با استناد به امر او، انجام دهد. در حالی که اخلاق تابو هیچ‏گونه استنادی به خداوند ندارد. گرچه برای اغلب وظایف تعبدی، برحسب ظاهر، علتی به نظر نمی‏رسد، ولی منطقی نیست که هر حادثه و حکمی را که نفهمیدیم، بدون تأمل آن را بیهوده و بی‏معنا قلمداد کنیم؛ وگرنه باید اغلب حقوق و قوانین اجتماعی را بی‏اساس بینگاریم؛ چراکه فلسفه و علل آنها کاملاً شناخته نیستند. چون که "کلود دوپاکیه" در مقدمه کتاب تئوری کلی و فلسفه حقوق گفته است:
باید تصدیق کرد که ایده‏های کلی در سرزمین حقوق مبهم‏اند، حدود و ثغور مفاهیم ذهنی اصلی، غیر قطعی و مورد ایرادند، مصطلحات عرفی درهم و برهم می‏باشد. بدون شک، همین امر است که توده حقوق‏دانان را از این بررسی دور می‏کند.
اصولاً با توجه به رابطه شدیدی که مبانی حقوق با فلسفه نظری، جامعه‏شناسی، روان‏شناسی، و روش‏شناسی اقوام (دموگرافی)(9) دارد، باید گفت درک فلسفه حقوق برای عموم افراد ممکن نیست. و از این جهت باور و عمل آنان در این‏باره، جنبه تعبدی و یا شبیه به اخلاق تابو دارد. در هر حال، امور تعبدی در دین اسلام و دیگر مذاهب حقه پیش از اسلام، یک علت و هدف اصلی دارد که عبارت است از خضوع و تسلیم و توجه به مقام شامخ خداوندی. به عبارت ساده‏تر، مقصود اصلی از امور تعبدی، اظهار بندگی به درگاه معبود است؛ اگر چه خودِ کیفیاتِ ویژه آنها قابل شناخت منطق عادی نبوده باشد.

دراین‏باره در منابع اسلامی مطالب فراوان و مهمی وجود دارد که برخی را یادآور می‏شویم:

1. فلسفه روزه‏داری از نظر قرآن به دست آوردن روحیه تقوا و پرهیزگاری است. (بقره/ 183).

2. فلسفه قربانی کردن در حج، تمرین صفت تقوا و پروا از مخالفت با خداست. (حج/ 37).

3. امام علی(ع) فلسفه حج و آداب و فرایض آن را پیراستن نفس از صفت ناپسند تکبر و آراستن دل به زیور فروتنی دانسته است.(10)

4. امام رضا(ع) درباره فلسفه احکام تعبدی در شرایع الهی فرموده است: هدف این است که مردم یاد خدا را فراموش نکنند، و ادب توجه به مقام او را ترک ننمایند، و از امر و نهی او، به این جهت که صلاح و پایداری مردم در آنهاست، سرباز نزنند، اگر آنان بدون تعبد به حال خود واگذار شوند، دل‏های آنان به خشونت و قساوت می‏گراید.(11)

وجود خدا و اصل علیت راسل: اگر برای هر کاری علتی لازم داریم، پس وجود خدا هم علتی می‏خواهد. و اگر امکان وجود چیزی بدون علت می‏رود، چرا خداوند را بدون علت قبول کنیم و طبیعت را همان خدا نپنداریم؟ می‏بینید که بدین طریق، ثابت کردن وجود خدا کار مهملی است و نظیر تفکر هندی‏هاست که می‏گفتند دنیا بر روی یک فیل قرار دارد و آن فیل هم سوار بر یک لاک‏پشت است! اما همین که از ماجرای آن لاک‏پشت جویا می‏شدید، از شما می‏خواستند که موضوع صحبت را عوض کنید. به هر صورت اثبات وجود خدا از این راه با معناتر از مثال فوق نیست.(12)

استاد جعفری: تمام مشکلاتی که آقای راسل را در مبحث الهیات مضطرب ساخته، این است که ایشان در این‏باره، به اندازه سایر مباحث دقت نکرده است. گویا راسل در مورد خداوند، مانند انسان و درخت و غیره، سابقه نیستی سراغ گرفته است؛ بدین جهت این سؤال که علت خداوند چه بوده است، به فکر وی خطور کرده است. ولی آقای راسل باید بداند که در مفهوم خدا ازلیّت مطرح است. و ازلیّت با سابقه نیستی سازگار نیست. و چون سابقه نیستی، با نظر به ذات خداوند محال است، پس این سؤال که علت وجود خداوند چیست، کاملاً غیر منطقی است. و این برخلاف طبیعت است که تمام اجزای آن محکوم به قانون علیت است، یا حداقل در تغییر است.

بنابراین هرگز نمی‏توان قانون علیت را از آن جدا کرد. و اگر بگوییم مجموع طبیعت غیر از اجزای آن است، این مطلب خنده‏آورتر می‏شود، زیرا در هیچ مجموعه سیستماتیک که یک کل طبیعی را تشکیل می‏دهند، آن کل با اجرا مغایرت ندارد، بلکه کل در واقع عین همان اجزاست. از سوی دیگر، از نظر عقل، تسلسل در باب علیت محال است، و باید به علت نخست که وصف معلولیت در آن راه ندارد منتهی گردد. من اگر بپرسم که آقای راسل، چرا شما حرکت نموده و کتاب را از روی میز برداشتید، خواهد گفت: «خواستم مطالعه کنم.» اگر بپرسم چرا خواستید مطالعه کنید، خواهد گفت: «شخصیت من مطالعه را مفید تشخیص داده است.» اگر بپرسم چرا باید مطابق چیزی که شخصیت شما مفید تشخیص داده عمل کنید، گمان نمی‏کنم ایشان علتی برای آن پیدا کند. حال اگر بنا باشد علتی را که دیگر معلول نیست انکار کنیم، به آقای راسل خواهیم گفت: شما شخصیت خویش را انکار کنید؛ زیرا نمی‏توانید علت اقدام به کار مفید را برای ما نشان دهید. از بیان فوق روشن می‏شود مثالی که آقای راسل آورده، و اعتقاد به وجود خداوند را با عقیده خرافی هندی‏ها مقایسه می‏کند، کاملاً نامربوط است، و به روش خاص وی در تحلیل مسائل دینی باز می‏گردد که با ذکر یک مثال، یک اصل و قانون کلی را زیر و رو می‏کند؛ اما این‏که آن مثال چه اندازه با قانون مزبور مرتبط است، مورد دقت کافی قرار نمی‏گیرد.(13)

دنباله دارد.............