صفحه 1 از 1

ستار خان کیست.

ارسال شده: یک‌شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۸, ۸:۳۲ ب.ظ
توسط Mardaviz
   
 [FONT=Times New Roman]زندگی نامه ستارخان  
 [External Link Removed for Guests] 
در بين مرداني که براي دفاع از مشروطيت و حقوق ملت دست به شمشير برده و آنرا پس از استبداد صغير دو مرتبه بازگردانيدند، ستارخان سردار ملي مقام اول را دارد؛ به حق او قهرمان مشروطيت ايران است.

"ستارخان" پيش از مشروطيت از «لوطيان تبريز بود». لوطيان تبريز از قديم طبقه خاصي را تشکيل ميدادند و اخلاق و عادات به خصوصي داشتند. با حکومت و مأمورين دولت هميشه مخالفت مي نمودند؛ چنان که در عصر شاه طهماسب صفوي عده اي از آنان در عصيان طغيان نمودند و به مجازات رسيدند. پس از بروز اختلاف بين متشرعه و شيخيه، لوطي ها نيز دو دسته شدند و به مخالفت هم ديگر برخاستند. اعمال و رفتار آنان مورد توجه طبقات مردم بود. "محمدامين خياباني" ديواني به زبان ترکي درباره وقايع لوطي هاي تبريز سروده که در عهد نادرميرزا مؤلف "تاريخ تبريز" با وصف چند دفعه چاپ کمياب بوده است.

ستارخان از لوطيان بومي نبود، بلکه اصل او از "قراجه داغ" و از ايل محمدخانلو بود. خود به "شيخيه" اعتقاد داشت و روزگاري در اطراف شهر به سر مي برد. پنهاني به مشهد رفته و برگشته بود.


ستارخان پس از اعلام مشروطيت به شهر آمد و به اسب فروشي اشتغال ورزيد و سپس جزو مجاهدين مسلح گرديد. پس از بمباردمان مجلس، دعوت انجمن ايالتي آذربايجان را که خود را به دنيا جانشين مجلس بمباردمان شده معرفي مي کرد، قبول کرد. در محله «اميرخيز» با قواي دولتي جنگ نمود. با وصف شکست مجاهدين و سست شدن آن ها، وي استقامت به خرج داد و تسليم نشد و محله اميرخيز را به تصرف قشون دولتي نداد. وقتي بر ايران گذشته است که مشروطيت فقط در محله اميرخيز تبريز وجود داشت و همه جاي ايران در دست پادشاه مستبد بود.
ژنرال قونسول روس به وي بيرق روسيه داده و تضمين مي کرد که اگر تسليم شود از تعرض محمدعلي شاه مصون باشد، اما او قبول نکرد. آن قدر مقاومت کرد تا مجاهدين محلات ديگر به جنبش آمدند و قواي دولت را عقب راندند. اين مقاومت به محمدعلي شاه معلوم ساخت که بلواي تبريز امري جدي است و ممکن است کار آن بلوا بالاتر گيرد و کار به جاهاي باريک تر بکشد. اين بود که "عين الدوله" را به محاصره تبريز فرستاد و از عشاير و خوانين نفر و اسلحه خواست. ستارخان بدوَن(بدواً) اردوي ماکو را منهزم نمود و بعدن عين الدوله را عقب نشاند و بر تبريز مسلط شد. پس از آن، به زور از مردم اعانه خواست و مرتکب بعضي اشتباهات شد و مردم را ناراضي نمود.

(موضوع اعانه جمع کردن ستارخان مربوط مي شود به خبردار شدن انجمن تبريز از بمباردمان مجلس و احتمال کودتا بر عليه مشروطيت نوپا. نخستين اقدام انجمن پس از اطلاع بر اين موضوع، پس از ارسال تلگراف ها به ساير شهرها، در صدد اعزام نيروي مسلح به تهران درآمد. به دنبال اين تصميم دفتر اعانه اي براي تأمين هزينه اين اردوکشي داير گرديد.)


پس از آنکه قشون روس وارد تبريز گرديد، وي به شهبندري عثماني (قونسول خانه) پناه برد و بالاخره به طهران ره سپار شد. در پايتخت مشروطه پذيرايي گرم و باشکوه از وي به عمل آمد. ستارخان با شاه و نايب السلطنه در يک کالسکه نشسته، با جلال تمام وارد شهر گشت و در باغ اتابک منزل گرفت.

چون پس از فتح تهران به دست مليون، احتياجي به وجود مجاهدين نبود و اين جماعت با در دست داشتن اسلحه امنيت پايتخت را متزلزل مي کردند، دولت مشروطه بر آن شد که اسلحه مجاهدين را جمع کند. مجاهدين تهران به منزل ستارخان سردار ملي جمع شده، بناي مقاومت را گذاشتند. در نتيجه تيراندازي ها تيري به پاي او اصابت کرد و (بدين گونه پايي که در صحنه هاي آتش و خون دليرانه و بي تزلزل گام زده بود با تير دولت انقلابي از رفتار باز ايستاد و بنا به قول احمد کسروي "بدينسان يگانه قهرمان آزادي از پا درافتاد" - تاريخ هيجده ساله، ص 143)

مجاهدين مغلوب شدند. در اثر آن تير مزاج ستارخان عليل شد. مرگ سردار ملي را عصر روز سه شنبه 25 آبانماه 1293 شمسي مطابق به 28 ذيحجه 1332 قمري نوشته اند.
سردار هنگام پيوستن به جاودانگي 48 سال داشت. جسم بي روح وي را در «مقبره طوطي» در جوار بقعه حضرت عبدالعظيم در شهر ري به خاک سپردند. آرامــگـــاه ســـردار تا سال 1324 شمسي وضع حقيرانه اي داشت. در اين سال پس از ميتينگ طرف داران پرشور ستارخان بر سر قبر وي، يک آرامگاه موقتي ساخته شد. ولي يک سال بعد اين آرامگاه با خاک يکسان شد. بعدها به همت اميرخيزي و ديگران، سنگ قبري براي آرامگاه سردار تهيه شد که به قول سلام الله جاويد "اگر چه لايق آن مرحوم نبوده، ولي از هيچ بهتر است".

اين بود تاريخ زندگاني پرحادثه مردي که مشروطيت ايران را نجات داده است.

در يک خانواده کوچک به دنيا آمد، در يک محيط فاسد تربيت شد، در يک ساعت بحراني دست به اسلحه برد. چون مدافع مشروطيت بود او از يک حرکت مترقي دفاع کرد و نامش جاويدان شد.
درباره ستارخان خيلي چيزها نوشته و گفته اند. در خارج از آذربايجان او را به درستي نشناخته اند. در خود آذربايجان نيز چون مردم عادي نمي توانستند بر خود هم وار کنند که يک نفر اسب فروش بر يک شهر بلکه بر يک ايالت فرمان روا باشد. درباره او براي کوچک کردن او قصه ها ساختند و پرداختند. اما حقيقت قضيه اينکه وي مردي شجاع و نسبت به مشروطيت صميمي بود و چون از آن دفاع کرده، قهرمان مشروطيت به شمار رفته است و خالي از ضعف و نقص نبوده است. غير از آن هم نمي شد از وي متوقع بود و جوان مردي هائي هم داشته است.
دو برادر و يک برادرزاده او را سالدات هاي گرسنه ی روس به دار زده اند، يعني در راه مشروطيت قرباني داده است؛ بنابراين سزاوار احترام است.

از:اقلام دات کام
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 [External Link Removed for Guests] 
 اولسایدی میّسر گوزه لیم یارین اولاردیم هرلحظه غمین چکمَگَه غمخوارین اولاردیم 

Re: ستار خان کیست.

ارسال شده: یک‌شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۸, ۸:۴۰ ب.ظ
توسط Mardaviz
[External Link Removed for Guests]

[External Link Removed for Guests]

[External Link Removed for Guests]

[External Link Removed for Guests]

[External Link Removed for Guests]
واپسین عکس از "ستارخان"

Re: ستار خان کیست.

ارسال شده: دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۸۸, ۳:۰۱ ق.ظ
توسط HITMAN_KU
درود خداوند به این ابر مرد شریف ایران زمین که همچو شیر در برابر سیستم سرتا پا فساد قجریها ایستاد.زمانی به این مرد پیشنهاد شد که برای فرار از درگیری بادولت به پناهندگی عثمانی برود او در جواب گفت که من می خواهم 7 کشور را زیر پرچم ایران بیاورم حالا خود بروم زیر پرچم عثمانی؟ گهگاهی میبینم که تفاله های شوئونیسم ترکی خود را به ایشان منصوب می کنند که گریه ام میگیرد آخه پستفطرتها شما اگه شجاعت ایشان را دارید چرا مثل موش غایم شدین

Re: ستار خان کیست.

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۸, ۱:۲۰ ق.ظ
توسط Achilles
 
HITMAN_KU نوشته شده:درود خداوند به این ابر مرد شریف ایران زمین که همچو شیر در برابر سیستم سرتا پا فساد قجریها ایستاد.زمانی به این مرد پیشنهاد شد که برای فرار از درگیری بادولت به پناهندگی عثمانی برود او در جواب گفت که من می خواهم 7 کشور را زیر پرچم ایران بیاورم حالا خود بروم زیر پرچم عثمانی؟ گهگاهی میبینم که تفاله های شوئونیسم ترکی خود را به ایشان منصوب می کنند که گریه ام میگیرد آخه پستفطرتها شما اگه شجاعت ایشان را دارید چرا مثل موش غایم شدین
 

  توجه به تخصص ترکها (ترکهای ترکیه) در امر دزدی، ایشان اخیرا سعی در گسترش این خصوصیت خود به دیگر زمینه ها میباشند، بدین گونه که ما هم اکنون شاهد مصادره مولانا و شمس تبریزی و اکنون ستارخان از سوی شوونیسم ترک میباشیم که باشد تا خلا ناشی از بی اصالتی ایشان تا حدودی پر شود! 

  انسانهای شریف نیز چه در میان ترکهای ترکیه و چه درمیان آذریهای عزیز بوفور یافت میشود. 

  نیست به ایشان بگوید آخر چگونه تاریخ را انکار و تحریف خواهی کرد؟!؟ همانگونه که نسل کشی ارامنه را انکار میکنی؟!؟ یا همانگونه که قدرت و ابهت هخامنشیان را افسانه و داستان میدانی؟!؟ 


 ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست ,عرض خود می بری و زحمت ما میداری  

Re: ستار خان کیست.

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۸, ۱:۳۲ ق.ظ
توسط HITMAN_KU
دوست عزیز اگه مطالب اینها را بخونی به خدا شاخ درمیاری مزخرفاتی که نگو. بدبختها عقده دارن همه ازشون معذرت بخوان. فقط خاک همه دنیا تو سر اون علی جوانمردی مجری صدای امریکا که آبروی هرچی کرده برده میره اون لاشخور عارفکسکین رو میاره آخه بگو بدبخت تو اگه کردی نشنیدی این لاشخورها پشت شماها چی میگن

Re: ستار خان کیست.

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۸, ۱:۵۵ ق.ظ
توسط Achilles
 HITMAN_KU, دوست گرامی

تا حدودی با افکار فکاهی پان ترکها آشنایی دارم، علاقه زیادی هم به خواندن رویا پردازیهای ایشان دارم ضمن اینکه تا حدودی به ترکی استانبولی هم مسلط هستم.


خواهشا در صورت برخورد با اینگونه مسائل در وب دریغ نفرمایید.  

Re: ستار خان کیست.

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۸, ۳:۴۲ ق.ظ
توسط HITMAN_KU
دوست گرامی (تلفظ آیدیتون رو به فارسی لطفا بنویسید) اولا خدمت شما عرض کنم خدای ناکرده این بررسیهای ما نسبت به پدیده شوئونیسم ترکی نباید منجر به دید منفی نسبت به هموطنان آذری شه چون ما از جنس شوئونیستهای ترک نیستسم که نفرت افکنی کنیم.برای آشنایی هرچه بیشتر با افکار اینان بهتره به فارسی در گوگل سرچ کنید تا به اندازه کافی وبلاگ ببینید.همشون دروغ و بی پایه مشتی آدم از خود راضی که خیال میکنن دنیا مال اینها بوده بعدا فارس و کرد و ارمنی اومدن حق مسلم اینها رو ازشون گرفتن جالبه بدونی که اینها حتی برای آلمان پرچم جعل کردن!!!(پرچم آلمان را تصور کن که وسطش یعنی میان روبان قرمز ماه و ستاره باشه)اونوقت واسه ایران که دیگه خدا عالمه اما در کل من که یک حرف درست با استدلال تاریخی درست ازشون نشنیدم همه حرفهاشون نه بر اساس تواریخ درست و موردقبول همه بلکه بر اساس مورخین جاعل میباشد.