هجرت پنج ساله حسين پناهي
ارسال شده: جمعه ۱۶ مرداد ۱۳۸۸, ۳:۱۰ ق.ظ
14 مردادماه هر سال، يادآور درگذشت حسين پناهي است؛شاعري كه به گواه خيليها، تجسم يک مهرباني معصوم بود و اين امر را بسياري از افرادي که به نوعي با وي يا هنرش در ارتباط بودهاند باور دارند. خبرگزاري مهر به بهانه سالگرد حسين پناهي در گزارشي مبسوط به زندگي و فعاليت شعري و هنري اين شاعر پرداخته است.پناهي متولد يکي از روستاهاي استان کهگيلويه و بويراحمد بود و به راستي تا آخر عمر هم نتوانست صفا و سادگي دل يک روستايي را با هيچ چيز ديگري عوض کند.او در ۱۳۳۵ در روستاي دژکوه از توابع شهرستان سوق در استان کهگيلويه و بويراحمد متولد شد. تحصيلات ابتدايي را در همان روستا گذراند و دوران دبيرستان را در شهر بهبهان طي کرد. سپس به تحصيل در مدرسه آيت الله گلپايگاني در قم پرداخت و دوره چهارساله هنرجويي در مدرسه آناهيتا را نيز پشت سر گذاشت، سپس به فعاليت در عرصه سينما پرداخت و بازيگري در تلويزيون را نيز تجربه کرد. پناهي بازيگري را نخست از مجموعه تلويزيوني محله بهداشت آغاز کرد. با پخش نمايش «دو مرغابي درمه» از تلويزيون که علاوه بر نوشتن و کارگرداني خودش نيز در آن بازي ميکرد، خوش درخشيد و با پخش نمايشهاي تلويزيوني ديگر خود طرف توجه مخاطبان خاص قرار گرفت. نمايشهاي دو مرغابي درمه و يک گل و بهار که پناهي آنها را نوشته و کارگرداني کرده بود، به درخواست مردم چندين بار از تلويزيون پخش شد. شعرها و حرفهاي حسين پناهي صادقانه بود و همين باعث ميشد که به دل بنشينند. جنس حرفهايش از جنس همان حرفهايي بود که شازده کوچولوي «آنتوان دوسنت اگزو پري» ميزد.
شازده کوچولويي که با ديدن يک جعبهاي که سه سوراخ داشت به فکرش ميرسيد که «ممکنه خونه يک بره باشه» و هميشه از خودش ميپرسيد «اين آدم بزرگا چقدر عجيبن؟!» و در نهايت همه فکر و ذکرش گلي بود که تازه در سيارهاش سبز شده بود. گذرگاه، گال، تيرباران، هي جو، نار و ني، در مسير تندباد، ارثيه، راز کوکب، مهاجران، چاووش، سايه خيال، اوينار، هنرپيشه، مرد ناتمام، روز واقعه، آرزوي بزرگ، قصههاي کيش (اپيزود اول، کشتي يوناني)، بلوغ، مريم مقدس و بابا عزيز از آثار سينمايي هستند که پناهي در آن ايفاي نقش کرده است. همچنين اين هنرمند در چند تله تئاتر نيز به ايفاي نقش پرداخته و چندين تاليف نيز دارد که «من و نازي»، «ستاره»، «چيزي شبيه زندگي»، «دو مرغابي در مه»، «گلدان و آفتاب»، «پيامبر بي کتاب» و «دل شير» از اين جمله است، ضمن اينکه دو نوار با شعر و صداي حسين پناهي نيز منتشر شده است که «سلام خداحافظ» و «ستارها» نام دارند.

پناهي در دهه 60 و اوايل دهه 70 از پرکارترين و خلاقترين نويسندگان و کارگردانان تلويزيون بود و به دليل فيزيک کودکانه و شکننده، نحوه خاص سخن گفتن و سادگي و خلوصي که از رفتارش ميباريد و نيز طنز تلخش، بازيگر نقشهاي خاصي بود. او در سال ۶۷ براي بازي در فيلم «در مسيرتندباد» کانديد جايزه بهترين بازيگر نقش دوم شد، ضمن اينکه در سال ۶۹ براي بازي در فيلم «سايه خيال» که بر مبناي شخصيت او نوشته شده بود، نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگر مرد و در سال ۷۱ براي بازي در فيلم مهاجران نامزد دريافت بهترين بازيگر نقش دوم شد و ديپلم افتخار جشنواره نهم فجر را براي بازي در فيلم سايه خيال دريافت کرد. با وجود کارنامه سينمايي و تلويزيوني حسين پناهي، به نظر ميرسد وي بيشتر شاعر بود و اين شاعرانگي در ذره ذره جانش نفوذ داشت، ضمن اينکه آثار مختلف ادبي وي نيز از اين امر حکايت ميکند.
يکي از آثاري که پناهي در آن ايفاي نقش کرده، سريال «آژانس دوستي» است. پناهي در اين سريال نقش رانندهاي ساده، تنها و شوريده حالي را بازي ميکرد که البته بر اساس نظر بسياري از کساني که پناهي را ميشناختند، وي در زندگي واقعيش هم همينگونه ساده بوده است. شايد آنچه بيش از هر چيز ديگري باعث ميشد پناهي به دل بنشيند، لحن صحبت کردن سادهاش، نگاه معصومش به زندگي و چهره دوست داشتنياش بود. صفا، صميميت و صداقتي که در شعرها و نوشتههاي زنده ياد پناهي بود قابل وصف نيست و شايد دليل اين امر اين است که اين نوشتهها از دل پناهي ميآمد و آنچه از دل برآيد، لاجرم بر دل نشيند.
حسين پناهي سرانجام در 14 مردادماه 83 درگذشت تا سادگيها و صميميتش را در جهاني ديگر تداوم بخشد و چه زيبا از بهشت و مادر گفت که «به بهشت نميروم اگر مادرم آنجا نباشد.»
[External Link Removed for Guests]
شازده کوچولويي که با ديدن يک جعبهاي که سه سوراخ داشت به فکرش ميرسيد که «ممکنه خونه يک بره باشه» و هميشه از خودش ميپرسيد «اين آدم بزرگا چقدر عجيبن؟!» و در نهايت همه فکر و ذکرش گلي بود که تازه در سيارهاش سبز شده بود. گذرگاه، گال، تيرباران، هي جو، نار و ني، در مسير تندباد، ارثيه، راز کوکب، مهاجران، چاووش، سايه خيال، اوينار، هنرپيشه، مرد ناتمام، روز واقعه، آرزوي بزرگ، قصههاي کيش (اپيزود اول، کشتي يوناني)، بلوغ، مريم مقدس و بابا عزيز از آثار سينمايي هستند که پناهي در آن ايفاي نقش کرده است. همچنين اين هنرمند در چند تله تئاتر نيز به ايفاي نقش پرداخته و چندين تاليف نيز دارد که «من و نازي»، «ستاره»، «چيزي شبيه زندگي»، «دو مرغابي در مه»، «گلدان و آفتاب»، «پيامبر بي کتاب» و «دل شير» از اين جمله است، ضمن اينکه دو نوار با شعر و صداي حسين پناهي نيز منتشر شده است که «سلام خداحافظ» و «ستارها» نام دارند. 
پناهي در دهه 60 و اوايل دهه 70 از پرکارترين و خلاقترين نويسندگان و کارگردانان تلويزيون بود و به دليل فيزيک کودکانه و شکننده، نحوه خاص سخن گفتن و سادگي و خلوصي که از رفتارش ميباريد و نيز طنز تلخش، بازيگر نقشهاي خاصي بود. او در سال ۶۷ براي بازي در فيلم «در مسيرتندباد» کانديد جايزه بهترين بازيگر نقش دوم شد، ضمن اينکه در سال ۶۹ براي بازي در فيلم «سايه خيال» که بر مبناي شخصيت او نوشته شده بود، نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگر مرد و در سال ۷۱ براي بازي در فيلم مهاجران نامزد دريافت بهترين بازيگر نقش دوم شد و ديپلم افتخار جشنواره نهم فجر را براي بازي در فيلم سايه خيال دريافت کرد. با وجود کارنامه سينمايي و تلويزيوني حسين پناهي، به نظر ميرسد وي بيشتر شاعر بود و اين شاعرانگي در ذره ذره جانش نفوذ داشت، ضمن اينکه آثار مختلف ادبي وي نيز از اين امر حکايت ميکند.
يکي از آثاري که پناهي در آن ايفاي نقش کرده، سريال «آژانس دوستي» است. پناهي در اين سريال نقش رانندهاي ساده، تنها و شوريده حالي را بازي ميکرد که البته بر اساس نظر بسياري از کساني که پناهي را ميشناختند، وي در زندگي واقعيش هم همينگونه ساده بوده است. شايد آنچه بيش از هر چيز ديگري باعث ميشد پناهي به دل بنشيند، لحن صحبت کردن سادهاش، نگاه معصومش به زندگي و چهره دوست داشتنياش بود. صفا، صميميت و صداقتي که در شعرها و نوشتههاي زنده ياد پناهي بود قابل وصف نيست و شايد دليل اين امر اين است که اين نوشتهها از دل پناهي ميآمد و آنچه از دل برآيد، لاجرم بر دل نشيند.
حسين پناهي سرانجام در 14 مردادماه 83 درگذشت تا سادگيها و صميميتش را در جهاني ديگر تداوم بخشد و چه زيبا از بهشت و مادر گفت که «به بهشت نميروم اگر مادرم آنجا نباشد.»
[External Link Removed for Guests]




