صفحه 1 از 2

یورش تازیان و ویران نمودن ایران زمین

ارسال شده: جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۸۸, ۹:۰۷ ب.ظ
توسط Mardaviz
  خداوند جان و  
 [FONT=Times New Roman]یورش تازیان و ویران نمودن ایران زمین  
 [External Link Removed for Guests] 
چگونگي يورش سپاه تازی به ايران

[FONT=Times New Roman]از آن روز دشمن به ما چیره گشت که ما را روان و خرد تیره گشت
از آن روز این خانه ویرانه شد که نان آورش مرد بیگانه شد
بسوزد در آتش گرت جان و تن به از بندگی کردن و زیستن
اگر مایه‌ی زندگی بندگی‌ست دو سد بار مردن به از زندگی‌ست
 


[FONT=Times New Roman]دلايل فروپاشی سلسله مقتدر ساسانيان  

در واپسین سالهای شاهنشاهی ساسانی اوضاع کشور آشفته گردید . به طوری که بعد از پادشاهی انوشیروان دادگر هرمزد بر تخت نشست و بعد از او خسرو پرویز که این دوره ها به نام دوره های شکوه و جلال ایرانیان نام گرفته است . ولی بعد از آنها در مدت کمتر از 6 سال در حدود 6 پادشاه بر تخت نشستند و اوضاع کشور رو به هرج و مرج میرفت . در سال 12 هجری یزدگرد سوم در یک کودتا نظامی توسط افسری به نام رستم فرخزاد آذری بر تخت نشست تا شاید ایران به نظم گذتشه خود بازگردد . ولی یزدگرد جوانی میهن پرست ولی بی تجربه بود که برای پادشاهی لیاقت کافی نداشت . سلطنت او هیچ تاثیری در مرتب کردن اوضاع اجتماعی آن زمان نداشت و ایران به مرز فروپاشی و یا شاید بتوان گفت دور جدیدی از شاهنشاهی که افسران پارتی برای آن مبارزه میکردند قرار داشت . زیرا افسران پارتی در داخل با ارتش یزدگرد مقابله میکردند تا در یک کودتای نظامی به سلسله ساسانیان خاتمه دهند و سلسله جدیدی از پارتیان را روی کار بیاورند . با تمام این تواصیف در سال 11 هجری ابوبکر در مدینه به جای پیامبر نشست و جنگ های خونین را آغاز کرد که با نام "رده" معروف گردید . او همه قبایل مدینه را متحد کرد و همه را در زیر یک پرچم واحد در آورد . خیزشی بزرگی در عربستان آغاز شده بود تا مرزهای عراق و ایران را از آن خود کنند . زیرا عربستان از صحراهای سوزان و گرم و غیر قابل زندگی تشکیل میشد و آنان در آرزوی دست یافتن به مکانهایی سرسبز و آب و علف دار بودند . ولی ایرانیان که در ایران از تمام این موارد برخوردار بودند آنان را تمسخر میکردند و اهمیتی به آنان نمی دادند . به قول فردوسی بزرگ بخت از ساسانیان برگشته بود و کشور در آستانه تحولی نو و شاهنشاهی جدیدی قرار داشت .

[FONT=Times New Roman]فتح حیره و قتل عام آرامی نشین های عراق 

در سال 12 هجری "مثی ابن حارثه " به فکر افتاد تا حمایت مدینه را جلب کند و و با ابوبکر مذاکره نماید . او اوضاع آشفته ایران را تشریح کرد و از او خواست تا نیرو در اختیارش گذارد تا به جنوب فرات حمله کند و به نام گسترش دین غنایم بسیاری را کسب نماید . به گفته طبری : عرب ها از شوکت و قدرت ایرانیان خبر داشتند و می دانستند که آنان ملت هایی هستند که جهان را به زیر سلطه خود در آورده اند . به همین جهت در فکر حمله به ایران نبودند و تنها قصد تصرف شهرهایی از عراق منجمله حیره را کردند . در سال 12 هجری "خالدبن ولید" ره سپار حیره شد و از تمام قبایل درخواست کمک نمود . او در این جنگ ها رشادت هایی از خود نشان داد که نام وی را سیف الله!! گذاشتند ( شمشیر الله ) . به گفته طبری : در میان راه به حیره دهستان های بساری برای ایجاد رعب و و حشت به آتش کشیده شد و آنان را ویران نمودند . بعد از ورود به حیره مردم شهر توان مبارزه را در خود ندیدند و قراردادی فی مابین آنان منعقد شد تا سالیانه 190 هزار درهم به مدینه باج پرداخت کنند
خالد ابن ولید پس از پیروزی "حیره" و فتح آن شهر به فکر تصرف "مناطق آرامی نشین" عراق افتاد . مردمان آنجا مسیحیان ایرانی بودند که با آرامش زندگی میکردند . وی لشگر بزرگی را روانه آنجا نمود . افسر ارشد شهر برای آنکه حاضر به تسلیم نگردید و حاضر به فرار هم نشده بود تصمیم به زنجیر کردن خود و سربازانش کرد . که این نبرد بعد ها به " ذات السلاسل " مشهور گردید . "طبری" مینوسد خالد پس از کشتن سربازان دربند که در حدود 700 نفر بودند - زنجیر آنان را به عنوان غنیمت برداشت و افسر مافوق را گردن زد . وزن زنجیرها "هزار رطل" گزارش شد که در حدود 450 کیلوگرم بوده است . این جنگ در شهر کاظمه در شمال کویت واقع بود که در آن زمان زیر مجموعه امپراتوری ایران بوده است . این نخستین بار در تاریخ بشریت بود که زنان و مردان ایرانی توسط عربان قتل عام می شدند.

[FONT=Times New Roman]فتح بحرین ایران و وادار کردن آنان به دادن خراج 
طبری افزوده است در سال 10 هجری پیامبر نامه ای به "منذر ابن ساوی" و "سیبخت" مرزبان هجر( بحرین) نامه ای نوشت تا آنان را به اسلام دعوت کند . بحرین در طول هزاران سال متعلق به ایران بود . دو تن مرزبان آنجا اسلام را پذیرفتند ولی مجوسان شهر که زرتشتیان بودند و سکنه شهر را تشکیل میدادند مسلمان نشدند و به دستور پیامبر متعهد شدند مبلغ 1 دینار طلا به عنوان جزیه پرداخت کنند . سپس دستور مصادره اموال آتشکده های بحرین را صادرشد و زمین های آنان به تملک مدینه در آمد.
در سال 13 هجری ابوبکر فوت می کند و مشاوراش عمرابن خطاب که دومین مشاور پیامبر بود با وصیت ابوبکر و آرای مردم خلیفه مسلمانان می گردد . جنایاتی که عمر در تاریخ ثبت نمود برای بشریت تعجب انگیز بود . عمر در سال 13 هجری در ماه رمضان راهی فرات جنوبی شد .ولی بخت یار او نبود زیرا سپهسالار ایران به نام بهمن جازویه لشگری بزرگ برای مقابله با وی آماده ساخت . در این نبرد بیش از 4000 عرب هلاک شد و فرماندهان و سربازان عرب ها به بیابان ها گریختند . در همین حین ایران مشغول درگیری های داخلی بود زیرا افسری به نام فیروزان با هواداران خود مشغول نبرد با رستم فرخزادآذری بود . بهمن جازویه با کمک مهران به یاری رستم شتافتند تا از کودتای داخلی فیروزان که از پارتیان بود خودداری کنند . طبری ذکر میکند : پارتیان بر ضد رستم و پارسی ها بر ضد فیرزوان نبرد میکردند.
عمر با "جریر ابن عبدالله" قراردادی منعقد ساخت تا هر چه زمین در جنوب عراق است و وی بتواند آنان را به نفع اسلام فتح کند یک چهارمش به تملک خود او و افراد قبیله اش در خواهد آمد و بقیه آن به مدینه تعلق دارد . این وعده عمر قبایلی مانند ( اشعر - همدان - نخع - کنده سکون - جز اینها ) را ترقیب کرد تا به سپاه عرب در جنوب عراق بپوندند و یکی شوند . در نتیجه در سال 15 هجری لشگری عظیم وارد جنوب عراق شد و در نتیجه آبادی ها ویران شد و زمین های کشاورزی با خاک یکسان.(زیرا عرب از کهن ترین ایام عادت به ویرانی دارد و هم چنین در ویرانه زیستن را خوش می دارد – مرداویز.م)

[FONT=Times New Roman]نبرد خونین ايرانيان در قادسیه  
رستم در حدود چهار ماه در منطقه بلاش آباد در پادگان آن شهر که بعدها ساباط نام گرفت اردو زد تا مبادا لشگر عرب ها نزدیک پایتخت ایران در تیسفون گردند . رستم از اوضاع ایران به خوبی آگاه بود زیرا خودش شاه را به سلطنت رسانده بود تا کشور به مرز فروپاشی نیافتد و خوب می دانست که درگیری های داخلی و کودتاهای چند تن از افسران پارتی و اوضاع کشور مانع از یکپارچگی ارتش ایران میشود . از طرف دیگر او با مردمانی وحشی طرف مقابله بود که برای سه هدف آمده بودند:
- یا ایرانیان را مسلمان کنند
- یا در راه خدا کشته شوند و یا کافران را بکشند
- یا ایران را فتح کنند و از مردم خراج بگیرند


رستم می دانست که سپاه ایران دقیقَن وارونه عرب ها هستند و آنان برای زنده مانده می جنگند نه برای کشته شدن در راه خدا . بنابراین مذاکره با یزدگرد نمود تا شاهنشاه ایران را در خطر عرب ها قرار دهد . ولی یزدگرد که در فکر شکوه و جلال گذشته ایران بود و از اوضاع خراب ایران اطلاعی نداشت و از طرفی روحیه ملی و وطن پرستانه اش اجازه این را به او نمی داد که با عرب های وحشی از در مذاکره در آید فرمان حمله را صارد نمود . او می دانست که عرب ها ملتی بدبخت و گرسنه هستند و ایران چندین بار به آنان کمک نموده و آنان را از قحطی بیرون آورده است و همیشه از آنان در برابر کشورهای متجاوز محافظت نموده . لیکن هرگز تصور نمی کرد روزی آنان قصد تجاوز به امپراتوری ایران را داشته باشند . بنابراین رستم را وادار به جنگ نمود . ولی باز رستم چندین تن از فرماندهان عرب را دعوت به ایران کرد تا گفتگو کنند . ولی هیچ نتیجه ای در بر نداشت
بلاذری مینویسد : که " بص بهری " هزار درهم پول و یک طیلسان به خالد داد و تعهد کرد در تمام امور با لشگر عرب باشد و ضد ایران وارد جنگ شود و افرادش به عنوان جاسوسان مدینه وارد ایران شوند . سپس ابوبکر نامه ای به وی داد و وعده کارگزاری خلیفه مسلمانان را به او داد.

رستم فرخزاد آذری در محرم سال 16 هجری با سپاهی 60 هزار نفری از فرات عبور کرد و در کنار شعبه ای از فرات اردو زد . به گفته طبری رستم ،مذاکره با فرماندهان عرب کرد ولی آنان تنها سه راه را برای او گذاشتند : یا مسلمان شوند - یا بجنگند و کشته شوند - یا حاضر به دادن خراج گردند.
طبری اذعان دارد که بعد از این پیشنهادها رستم با فرماندهان ارتش و شاهنشاه گفتگو نمود . ولی هیچ کدام حاضر به باج دادن به عرب ها نشدند "طبری" رستم را پس از این گفتگو همیشه برای ایران در حال گریه مینامد .

رستم از این سخن توهین امیز آنان به خشم آمد و آماده نبردی سخت شد . او می دانست که این نبرد آخرین جنگ او خواهد بود و ایران به دست این وحشیان فتح خواهد شد . رستم از رود حیره عبور کرد و دربرابر لشگر اعراب صف آرایی نمود . در این هنگام به گفته بلاذری طوفانی سخت و گرد و غبار بزرگی در بیابان های شمالی به راه افتاد که طوفان در جهت چشم لشگر ایرانیان بود و موافق جهت لشگر عرب . رستم پس از دیدن این منظره گفت : بنگرید که امروز روز جنگ است و باد هم به کمک عربان آمده است و از روبرو بر ما می وزد .

فریادهای لشگر عرب از دور به گوش میرسیده است که سپاه را تشویق نموده تا اگر پیروز شوید زمین ها – ثروت ها - پسران و دختران مجوسان( ایرانی) از آن شما خواهد شد و اگر شکست بخورید بهشت و پاداش اخروی در انتظار شما خواهد بود . به گفته طبری در نبرد قادسیه 33 قبیله عرب با لشگر سعد ابی وقاص همراهی نمودند . عرب چیزی برای از دست دادن نداشت . او آمده بود تا یا به سرزمین های پر نعمت ایران دست پیدا کند و یا در راه خدا کشته شود . جنگ آغاز شد و روز نخست ایرانیان 500 تن از عربان را کشتند . بیشترین کشته شدگان از قبیله بنی سعد بود . روز دوم ایرانیان بر عرب ها چیره شدند و بیش از 2000 تن از آنان کشته شدند . در این نبرد 4 تن از سرداران بزرگ ایران به نامهای پیروزان - بندوان - بهمن جازویه - بزرگمهر همدانی کشته شدند . روز سوم نیز همین گونه بود و عرب ها دست به شگردی نطامی زدند و چشم فیل های سپاه را کور کردند و آنان به حالت رمیده شدند و تعداد کثیری از ایرانیان در زیر دست و پای فیلان کشته شدند . روز چهارم نبرد تا پاسی از شب ادامه داشت پس از فرارسیدن شب ایرانیان به اردگاه های خویش بازگشتند و سلاح ها را بر زمین نهادند و استراحت کردند . چند ساعت پس از این استراحت شبیخون بزرگی از لشگر عرب به سوی ایرانیان وارد شد و نبرد خونینی در شب هنگام شروع گشت و عده کثیری از ایرانیان و عرب ها کشته شدند . در همین شب به گفته طبری رستم این دلیر مرد آذری توسط یک عرب سر بریده شد(و فریاد بر آورد سوگند به خدای کعبه، کشتم رستم را – مرداویز) و شالوده ارتش ایران با کشته شدن رستم فرخزاد آذری از هم پاشیده شد و به ترتیب فرماندهان به قتل رسیدند.(به نگر بنده اگر به جای اسواران زره پوش و سنگین اسلحه،سپاهیان مرزهای شرقی ایران را که تجربه نبرد با بیابان نشینان را داشتند،به مقابل عرب ها می فرستادند،بدون شک پیروزی حاصل می شد – مرداویز)

[FONT=Times New Roman]غارت 1200 سال تمدن شاهنشاهی و فتح اولین کاخ سفید جهان ملقب به کاخ تیسفون مدائن  

[External Link Removed for Guests]

با کشته شدن رستم آذری سپاه ایران به حالت متزلزل در آمد و خود شاهنشاه یزدگرد در راس ارتش قرار گرفت و آماده مقابله با عرب ها در برابر هجوم آنان به پایتخت گشت .
به گفته طبری جنوب عراق بعد از فتح مسلمانان ویران و روستاها و شهرهای آنجا دچار قحطی شد و در سال 17 هجری بخش زیادی از مردم آنجا از گرسنگی تلف شدند . وبا و بیماری های مرگ بار روانه آن جا شد حدود 9 ماه از رخداد قادسیه سعد ابی وقاص چندین لشگر روانه ماورای فرات کرد . در این هنگام یزدگرد در منطقه بابل عراق بر کرانه فرات مستقر شده بود تا سد راه لشگر مسلمانان از ورود به پایتخت ایران شود . مهران - هرمزان - نخویرگان که از سرداران ایران بودن وی را یاری دادند فیروزان حدود 9 ماه پس از قادسیه از سعد ابی وقاص شکست خورد و لشگرش کشته شدند و بابل به تصرف سعد در آمد . این فتح مسلمانان را نزدیک به تیسفون کرد و خطر حمله جدی شد "هرمزان" برای جمع آوری لشگری از مردم راهی اهواز گشت . "فیروزان" به همین قصد راهی نهاوند شد . "شهریار درکوتی" به نزدیکی تیسفون رفت و در انجا مستقر شد . "نخویرگان" در غرب تیسفون در ناحیه شرقی بابل مستقر شد"فرخان و پیهومان" هر کدام در نواحی از جنوب غرب تیسفون مستقر شدند . ولی باز این لشگر آرایی ها ایرانی ها در برابر عرب های جنگ جو و قبایل متعدد عربستان ناچیز بود و از طرفی دیگر کشور در مرحله بحران قرار داشت . به گفته طبری شمار لشگر عرب بیش از 100 هزار مرد جنگجو بوده است . لشگر ایران بعد از مقاومت هایی شکسته شد و عربان تیسفون را محاصره کردند . در نتیجه یزدگرد از ناحیه غرب پایتخت به شرق تیسفون منتقل شد . شهر تیسفون یکی از آبادترین - پررونق ترین - زیباترین و متمدن ترین شهرهای خاورمیانه بود . ثروتهای 1200 سال شاهنشاهی ایران در آن جا اندوخته شده بود . مجسمه های طلای پادشاهان گذشته - مجمسه طلای دَدان- تاج های شاهنشاهی نوشیروان و خسروپرویز – جام های زرین چندین هزار ساله و . . . از طرف دیگر خبر این منابع ایران به گوش مردمان عربستان رسید و به گفته تاریخ نویسان عرب بیش از نیم میلیون نفر برای بدست آوردن این جواهرات و طلاها روانه تیسفون شدند . مدافعان ایرانی بیش از دو ماه مقاومت نمودند . در همین حین هیئتی از ایران جهت صلح و پیشنهاد دادن جنوب عراق راهی لشگر عربان شد . ولی مسلمانان آن را رد کردند و محاصره شهر را ادامه دادند . در نتیجه مردمان از گرسنگی گربه گان و سگان شهر را خوردند و به تدریج از روی ناچاری شهر را تخلیه کردند تیسفون غربی در سال 19 سقوط کرد .

چند ماه بعد کل پایتخت به تصرف عرب ها در آمد . طبری در این گزارش مینویسد :

مسلمانان مهاجم در شهر به کافورهای بسیاری برخوردند و به خیال آنکه آنها نمک هستند کافورها را در غدا ریخته ولی بعد از طعم تلخ کافور متوجه شدند که نمک نیست . آنان کافورهای بسیاری را به یک تاجر دادند و از او در قبال آن همه کافور یک پیراهن گرفتند.طبری ذکر میکند : عده زیادی از مسلمانان وقتی جامهای طلا را در کاخ دیدند رنگ سفید نقره را به رنگ زرد طلا ترجیح دادن و فریاد میزدند - چه کسی حاضر است که جامهای زرد را با جامهای سفید عوض نماید ....

بلاذری درباره فتح شهر ابله مینویسد : جنگجویان مسلمان در شهر با کلوچه های ایرانی برخوردند که به آنان گفته شده بود این کلوچه های باعث فربه شدن انسان میشود . سپس آنان تعدادی از این کلوچه ها را خوردند و به بازوان خود نگریستند و پرسیدند پس چرا هیچ تفاوتی حاصل نشد ؟؟؟؟

بلی ایران به دست چنین مردمانی فتح شد که فرق کافور و نمک و طلا و نقره را نمی دانستند .
طبری گنجینه ایران در تیسفون را بالغ بر 865 میلیون درهم تخمین زده است که در تاریخ بشریت یکی از بی سابقه ترین اموال حکومتی بوده است . وی می گوید - بعد از آنکه خمس این مبلغ برای خلیفه جدا شد - بقیه جواهرات و گنجینه پادشاهان گذشته ایران بین 60 هزار جنگچوی مسلمان تقسیم شد و به هر کدام از آنان 12 هزار درهم رسید . یکی دیگر از فجایع تاریخ ایران پاره شده فرش بهستان بود این فرش که در 900 متر مربع ( 60 ذرع در 60 ذرع ) از ابریشم و زمرد و جواهرات بافته شده بود نمونه ای از هنر و عظمت ایران بود و شاهان را در شکارگاه و بزمهای سالانه و باغهای وسیع نشان میداد . مسلمانان فرش بهارستان را روانه مدینه نمودند تا خلیفه از آن بهره برد . عمر با دیدن این هنر شگفت تاریخی بر آن شد تا آنرا به عنوان فتوحات اسلام نگه دارد و نشان از بزرگی اسلام و مبارزات مردمان عرب قرار دهد . لیکن علی ابی ابیطالب ( امام علی ) با نگهداری این کالای پر ارزش مخالت نمود و گفت این کالای با ارزش باید بین همه بزرگان تقسیم شود تا همگان بهره برند .

یکی دیگر از افتخارات تاریخ ایران درفش ملی کاویانی(یا کیانی – مرداویز) بود که از زمان اردشیر بابکان تا آن روز دست به دست چرخیده بود و هر پادشاهی به آن جواهری نصب مینموده و در تمام جنگ های به عنوان پرچم ایران حمل میشده زیرا آنرا یادگار فتح کاوه آهنگر و درفش چرمی او علیه ضحاک میدانستد . مسعودی مینویسد : درفش از پوست پلنگ ساخته شده بود و نگین های یاقوت و مروارید و جواهرات سلطنتی به آن آویزان بوده مسعودی قیمت درفش کاویانی را بالغ بر دو میلیون و دویست هزار درهم تخمین زده است مسعودی اذعان میکند که درفش اصلی در خزانه ملی نگهداری میشده و درفشی مشابه در جنگها برده می شده است . به گفته وی عرب ها اورنگ سلطنتی خسرو پرویز و دیگر اشیایی که از طلا ساخته شده بودند مانند مجسمه سر پادشاهان گذشته را ذوب کردند و از آن شمش طلا گرفتند !! "سعد" که مرد زیرکی بود از دیدن آنهمه جلال و جبروت یکه خورد و تصمیم بر آن گرفت که در آنجا بماند و سپاهیان دیگری را روانه جنگ با ایرانیان کند تا خود از آنهمه بزرگی و عظمت و زنان زیبای روی ایرانی که به اسارت در آمده بودند بهره گیرد . که بعدها برادرش چندین بار به این کار او اعتراض نمود.(عرب ها هنگام ورود به بیستون با مشاهده سنگ نگاره خسروپرویز آن را مخدوش نمودند – مرداویز)
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]

[FONT=Times New Roman]نبرد خونین جلولا - تکریت و خانقین  
به گفته طبری سپاه عرب 80 بار به شهر جلولا حمله کرد . زیرا نیروزهای ایرانی به مقابله برخواسته بودند . اما فرمانده ایرانیان شخصی به نام فرزاد فرهرمزد آذری ( پسر عموی رستم ) بود که تا آخرین دم جنگید . به دلیل طولانی شدن جنگ نیروهای اعراب چنیدن ماه در نزدیکی جلولا منتظر ماندند . در همین اثنا چنیدن لشگر به شمار عرب ها اضافه شد . آنان شروع به آتش کشیدن مزارع و روستاهای اطراف کردند تا رعب و وحشت در دل مردمان شهر جلولا ایجاد شود . به گفته طبری مهران جان سالم بدر برد ولی در جنگ دیگری کشته شد . ولی فیروز از دیگر مبارزان ایرانی خود را به شادفیروز رساند تا لشگری برای مبارزه مهیا کند . جلولا به رسم دیرینه عرب تاراج شد و غنائم بسیاری بدست آمد . به طوری که به هر مسلمان 9000 درهم رسید . ( طبری ) خمس گاوها و گوسفندان شهر که به مدینه فرستاده شد بالغ بر 6 میلیون درهم شد . ایران به دلیل آنکه 8 قرن در مقام امپراتوری منطقه قرار داشت و قبل از آن بزرگترین کشور آسیا به حساب می آمده دارای ثروتهای بیکرانی بود که به دست اعراب افتاد . پس از سقوط پایتخت یزدگرد پادگان شادفیروز را بدست "خسروشنوم" سپرد و خود با سپاهی راهی ری شد تا لشگری از مناطق اطراف جمع آوری کند و بازگردد

[FONT=Times New Roman] 

Re: یورش تازیان و ویران نمودن ایران زمین

ارسال شده: جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۸۸, ۹:۰۸ ب.ظ
توسط Mardaviz
[FONT=Times New Roman]تاراج خوزستان کهن توسط سپاه عرب  

خوزستان از سال 17 زیر یورش اعراب قرار گرفت . مهمترین قبیله تاراج گر عرب "بنی تمیم" نام داشت . "هرمزان" از خاندان قدیمی خوزستان بودند . او لشگری را مهیا ساخت تا جلوی ارتش عرب را بگیرد . پس از رسیدن سپاه عرب به "بازار خوزی ها" آنجا را تاراج نمودند و هرمزان در مناطق اطراف شکست خورد و حاضر به تسلیم شد . طبق قراردادی که منعقد شد مناطق "مهرگان کدک" و "هرمزاردشیر" در دست وی باقی ماند و او والی شهر شد و او یکی از باج گذاران مدینه شد . ولی قرارداد صلح چند ماهی دوام نیافت وهرمزان دست به شورش زد . دوباره لشگری عازم شهر شد برای بار دوم قرارداد منعقد شد . ولی باز هم دوام نیافت و هرمزان مجبور به عقب نشینی به شوشتر شد .به گفته طبری بیش از 80 حمله به شوشتر برای نابودی هرمزان صورت گرفت .وی با هوادارانی که داشت به درون دژی قرار گرفت و مبارزه کرد . اعراب دژ را محاصره کردند ولی او حاضر به تسلیم نشد . در نهایت وی مجبور به درخواست امان نامه داد . او را بسته شده به مدینه بردند وی اولین سرداری بود که زنده تحویل خلیفه مسلمانان می شد . در نتیجه عمر به وی گفت که یا اسلام بیاورد و یا کشته شود . وی با پذیرفتن اسلام جان خود را حفظ کرد . عمر برای او خانه ای تهیه کرد و مقرری 2000 درهم در سال تائین کرد . بعدها که عمر ابن خطاب امیرالمومنین توسط ایرانیان هلاک شد معلوم گشت هرمزان یکی از تهیه کنندگان این ترور بوده است هرمزان بعدها توسط عبیدالله پسر عمر کشته شد . از اموال شوشتر به هر سوار 3000 درهم رسید و هر پیاده 1000 درهم . سال 21 هجری

[FONT=Times New Roman]نبرد خونین و وحشت انگیز نهاوند - ری - دماوند - اهواز با لشگر اعراب 
به گفته طبری در نبرد نهاوند به فرماندهی فیروزان سپهسالار دلیر ایران به قدری از ایرانیان کشته شد که زمین از خون ها لغزنده شد و اسبان لیز خوردند و لاشه ها در شهر فراوان در سال 21 هجری . در سال 22 هجری به گفته طبری ری به دست نعیم ابن مقرن تاراج شد و ثروت هایی که از ری به دست مسلمانان افتاد دست کمی از فتح کاخ سفید تیسفون پایتخت امپراتوری ایران در بغداد نداشت . که پس از فتح ری مقرر شد این شهر 500 هزار درهم در سال به کوفه باج دهد . پس از ری نوبت به دماوند رسید و فرماندار شهر که "مهست مغان مردانشاه" بود راهی جز تسلیم نداشت مقرر شد سالانه مبلغ 200 هزار درهم باج به کوفه پرداخت نماید

[FONT=Times New Roman]فتح گناوه  
در مدارک عربی از این شهر به نام "توج" یاد شده است و طبری از زبان یکی از کشتارگران عرب چنین می نویسد : تلاش برای تصرف شهر مدت زیادی به طول انجامید ولی سرانجام ایرانیان شکست یافتند و کشتار زیادی از آنان در شهر شد و تمامی اموال آنان تاراج گردید طوایف دیگری که در اطراف سواحل جنوی خلیج فارس بودند و دین شان مسیحی بود تسلیم شدند و حاضر به پرداخت خراج گردیدند . ولی فرمانده ارتش شهر که شخصی به نام " شهرک" بود حاضر به تسلیم نشد و در نتیجه در "ریشهر" اردو زد و آماده نبرد با مسلمانان عرب شد و در نبرد سختی که میان آنان روی داد وی کشته شد و اطرافیان اش به قتل رسیدند .
بلاذری مینویسد : مبارزه به طول انجامید ولی در نهایت ایرانیان و شهرک کشته شدند و شهر به دست عرب های مسلمان فتح شد و غنایم زیادی را بدست آوردند . بعد از آن "فسا و داراب" به دست لشگر مسلمانان تصرف شد . طبری در باره قصد حمله عرب ها به شهر "مک کران" ( واقع در سیستان و بلوچستان امروزی ) میگوید : عمر درباره این شهر از فرمانده لشگرش پرسید : این شهر چگونه است ؟ وی گفت - دشتی است کوهستانی - آبش گل آلود - میوه اش کهور - مردمانش قهرمان - خیرش ناچیز - شرش دراز و فراوانی اش اندک . عمر گفت تا زمانی که مردم از من اطاعت می کنند لشگری به چنین جایی نخواهم فرستاد . لیکن عمرِ پر از کشتارِ "عمر بن خطاب" کفاف نداد و او به دست ایرانیان ترور شد و به هلاکت رسید . پس از وی عثمان به خلافت رسید و او 1.5 سال لشگر کشی به ایران را به تعویق انداخت.


بلاذری تاريخ نگار مشهور عرب در باره مقاومت ایرانیان در برابر مسلمانان در سالهای 16 تا 23 هجری این چنین مینویسد:
"عتبه ابن غزوان " به شهر ابله حمله کرد و با مردمان اش جنگید و شهر را با کشتار و قوه قهریه تصرف کرد . سپس به سوی فرات رفت ( شهرکی در نزدیکی کوفه ) که مقابل اش فرمانده ایران بود به نام "مجاشع ابن مسعود سلمی " که به دستور شاهنشاه ایران والی آن شهر شده بود زیرا شاهنشاه ایران از خود مردمان همان شهر ها والی یا فرماندار انتخاب میکرد . "عتبه ابن غزوان" با وی با جنگ وارد شد و پس از جنگ خونین پیروز بیرون آمد و شهر با قوه قهریه گشوده شد.
سپس به "مذار" در بین کوفه و بصره لشگر کشید . مرزبان آن جا که ایرانی بود با مردمان شهر مقاومت نمودند و جنگیدند ولی شکست خوردند و تمام کسانی را که با وی بودند به وسیله "عتبه" فرمانده مسلمانان گردن زده شدند . سپس "عتبه" فرمانده عرب به سوی "دشت میشان" لشگر کشید . مردم آن شهر برای مبارزه آماده شدند و در صدد حمله آمدند . عتبه تصمیم گرفت به آنان شبیخون بزند . زیرا که شبیخون سبب مرعوب شدن و کشتنشان می گردد . آنان را شکست خوردند و عتبه دهداران آن شهر را کشتار کرد و از آنجا راهی "ابرقباد" شد و آن شهر را نیز گشود .
بعد از آن عتبه با مردمان شهر فرات وارد نبرد شد .همسر عتبه در جنگ حضور داشت و فریاد میزد اگر پیرزو نشوید شما را به خودمان راه نخواهیم داد . پس از نبرد با ایرانیان شهر فتح شد و غنایم جنگی نصیب لشگریان عرب شد در این جنگ تنها کسی که سواد خواندن و نوشتن داشت زیاد ( ابن سمیه ) بود که وی جوانی کاکلی بود و مامور صورت برداری از اموال مردمان شهر بود . وی روزی دو درهم حقوق دریافت میکرد .
در آن زمان عتبه - "مغیره بن شعبه" جانشین وی در بصره بود . ( عراق که جزوی از کشورهای ایران به حساب می آمده اکنون در دست پابرهنگان عرب است ) پیمان صلح به زودی بین "دهکان میسان" و عرب ها نقض شد و ایرانیان مسیحی آن جا از در مبارزه برخواستند . مغیره بن شعبه به مسیحیان حمله ور شد و دهدار آنجا را به قتل رساند زمین هایشان را مصادره کرد و گزارش کشتار آن شهر را برای عمر فرستاد . عمر فرمان والی شهر را برای مغیره صادر کرد و او والی بصره شد و چندین سال در این مقام بود تا زمانی که موضوع زنای او با زن شوهر داری فاش شد. .
مغیره فرماندار بصره شد و بعد از آن به آبادی موسوم به "بازار اهواز" حمله برد و فرماندار ان جا را " دهکان بیرواز" مجبور به صلح نمود . ولی صلح بعد از مدتی توسط ایرانیان نقض شد و جنگ شروع گشت . ابوموسا اشعری که بعد از او فرماندار بصره شده بود راه وی را ادامه داد و بازار اهواز و نهرتیری ( تیره رود ) را با جنگ شکست داد و آنجا را فتح نمود . در نتیجه روستا پس از روستا و رودی پس از رود گشوده شد و عجمان ( ایرانی ها ) از برابر آنان گریختند و مسلمانان زمین هایشان را گرفتند و از مجوسان ( زرتشتیان ) خراج گرفتند و یا به اسلام گرویدند و یا مبارزه کردند و کشته گردیدند .
شویس عدوی درباره غارت ايرانيان توسط سپاه تازی روایت کرده است:
تازیان به اهواز لشگر کشیدند و در آنجا مردمانی از " جتها " و " اساوره " حضور داشتند . با آنان با دشواری جنگیدن و نبرد سختی در گرفت . ولی آنان( ایرانیان ) شکست خوردند و افراد زیادی را به اسارت گرفتیم و زنان و دخترانشان را بین خودمان تقسیم کردیم .
سپس ابوموسا به میان آذر( مناذر ) لشگر کشید و با ایرانیان آن جا وارد نبرد شد . جنگ سختی درگرفت "مهاجر ابن زیاد حارثی " برادر ربیع ان زیاد که روزه دار بود مجبور به نوشیدن آب شد و وارد جنگ شد . سلاحی بر دست گرفت و آماده شهید شدن گشت . او در نبرد با ایرانیان کشته شد و مردمان آن جا سرش را بریدند و در سردرب کاخ شان در شهر آویزان کردند . سپس ابوموسا - ربیع ابن زیاد را برای جنگ با شهر مناذر مامور کرد . ربیع ابن زیاد با لشگرش وارد شهر شد و تمام سکنه ای که قادر به جنگ بودند که اکثرا مردان بودن را کشت و زنان و کودکان را به اسارت گرفت . در نتیجه "مناذر کوچک" و "مناذر بزرگ" دو شهر مهم عراق که زیر نظر پادشاه ایران بود و ایرانیان در آنجا سکنی گزیده بودند توسط مسلمانان فتح شد.


سپس ابوموسا به شوش لشگر کشید و با مردمانش جنگ را آغاز کرد . ایرانیان شوشی به نبرد پرداختند و ابوموسا آنقدر شهر را محاصره نمود تا قحطی در شهر آمد و غذا و آب سکنه به اتمام رسید . سپس ایرانیان درخواست امان کردند و از سر صلح وارد شدند . مرزبان شوش درخواست اماننامه برای 80 نفر از سکنه شهر داد که نام خودش در لیست نبود . ابوموسا آن 80 نفر را بخشید ولی گردن مرزبان شوش را از بدن جدا کرد و به جز آن 80 نفر کلیه مردان شهر را بکشت و اموال و زنان آنجا را به اسارت گرفت .
بعد از آن ابوموسا با مردم رامهرمز قرارداد باج سالیانه بست که مبلغ 900 هزار درهم به مسلمانان پرداخت کنند . بعد از اتمام زمان قراداد وی " ابومریم حنفی " را به جنگ با آنان روانه ساخت زیرا مردمان کفر ورزیده بودند . ایرانیان مقابله نمودند ولی درنهایت لشگر اعراب با قوه قهریه آن شهر را فتح کردند . بعد از آن شهر "سرک" مثل رامهرمز قرارداد باج سالیانه به مسلمانان را نقض کردند و از دادن باج سرباز زدند . پس " حارثه این بدر غدانی " مامور جنگ با مردمان شهر شد و با لشگری عظیم راهی شهر شد . ولی او نتوانست شهر را بگشاید . پس از "عبدالله ابن عامر" کمک خواست و او با لشگری راهی شد و شهر را با قتل مردمانش فتح نمودند.

سپس ابوموسا اشعری به شوشتر لشگر کشید . دشمن ( ایرانیان ) نیروی بسیاری در شوشتر آماده کرده بود تا درب ورودی شهر را ببندد و مبارزه کند . اشعری به عمر ابن خطاب خلیفه و امیرالمومنین آن زمان نامه داد و درخواست مدد کرد . سپس عمر ابن خطاب از "عمار ابن یاسر" کمک خواست . او "جریر ابن عبدالله بجلی" را مامور شوشتر کرد مردم شوشتر با سختی و مشقت بسیاری با آنان جنگیدند و کشته های بسیاری داده شد . ولی در نهایت اعراب وارد شوشتر شدند و چون سکنه ایرانی شهر - اعراب را در شهر دیدن برای آن که زنان و فرزندانشان به دست تازیان نیافتد آنان را در چاه انداختند . در آخر شوشتر مجبور به صلح شد . ولی چندی نگذشت که سر عصیان برافراشت و اعراب دوباره به آن جا حمله ور شدند . جنگجویان ایرانی را کشتند و زنانشان را به اسارت برداشتند .
سپس ابوموسا به جندی شاپور در خوزستان لشگر کشید . مردم شهر نتواستند مقابله کنند و درخواست صلح دادند . ولی بعد از مدتی شوریدند و در نتیجه "ابوموسا ربیع ابن زیاد" به شهر حمله ور شد و آنان را کشتار نمود سپس "ایذه" پس از جنگی سخت و طولانی گشوده شد و به دست اعراب افتاد .
سپس " علا حضرمی " که کارگزار عمر ابن خطاب بود در بحرین لشگری را روانه یکی از جزایر پارسیان کرد که در کنار خلیج فارس بود . عده معدود آن جزیره مجبور به صلح شدند و درخواست امان نامه کردند و به پرداخت باج سالیانه سر فرو آوردند.


سپس لشگر اعراب وارد فارس شد . "شهرک" که مرزبان فارس بود با لشگری عظیم به سوی عرب ها شتافت . وی در "راشهر" که زمین های شاپور نام داشت با آنان وارد جنگ شد . "حکم ابن ابی العاص" نیز به یاری مسلمانان شتافت و شهرک را شکست داد . در نتیجه مشرکان ( ایرانیان ) در هم کوبیده شدند و او" راشهر" را با قوه قهریه و جنگ فتح نمود . فتح اعراب در راشهر همچون فتح قادیسه دارای اهمیت بود و غنایم زیادی نصیب لشگر اعراب شد ابوموسا از بصره درخواست کمک خواست تا روانه فارس شود . "هرم ابن حیان عبدی" نیز به یاری آنان شتافت و در نتیجه روانه "کازرون" شدند و دژی به نام "شبیر" را محاصره نمودند . این محاصره طولانی و طاقت فرسا گشت . پس از جنگی سخت با ایرانیان دژ گشوده شد و سپاه اعراب دژ را فتح نمودند .
در اواخر سال 23 سپاه ابوموسا و همراهانش روانه " ارجان" شدند ولی مردمان آن شهر نتواستند مقابله کنند و تسلیم شدند و حاضر به پرداخت خراج گردیدند . سپس روانه شیراز شدند . و مردامشانش از در صلح در آمدند و حاضر به پرداخت خراج سالیانه شدند.

سپس سپاه اعراب روانه جهرم گشت . مردم جهرم آماده نبرد شدند . در نبردی سخت لشگر اعراب بر ایرانیان پیروز گشت . در نتیجه قرارداد صلح برای پرداخت سالیانه خراج به مسلمانان بسته شد . عثمان ابن ابی العاص در سال 23 هجری با لشگر اعراب روانه شهر شاپور شد . برادر "شهرک" به مقابله پرداخت ولی در نهایت با این شرط که به زنی تجاوز نشود و کسی کشته نشود و شهری ویران نشود پیمان صلح را امضا نمود و مقرر شد که سر موعد باج سالیانه اش را به کوفه تحویل دهد . ولی بعد از مدتی مردم شهر کفر ورزیدند و حاضر به پرداخت خراج نشدند . در نتیجه لشگری روانه شهر آنان شد و بار دیگر شهر توسط مسلمان فتح شد و با کشتار و قوه قهریه شهر به تصرف کامل در آمد . بعد از آن ابوموسا اشعری از نهاوند جرکت کرد و روانه اهواز گشت و امور داخلی را بررسی نمود . سپس لشگری روانه قم کرد و کل شهر را محاصره نمود و شهر با قوه قهریه و نبری بین آنان فتح شد . سپس احنف ابن قیس که ضحاک نان داشت به دستور وی روانه کاشان شد و کاشان را پس از نبردی بین مردمان و مسلمانان عرب فتح نمودند .
ابن خلدون که دقیق ترین جامعه شناس و مورخ عرب است درباره فتح ایران توسط اعراب این چنین مینویسد :
عرب های ذاتَن ویران گر هستند و ضد تمدن . این به ان دلیل است که آنان همواره در حال نقل و انتقال برای دستیابی به غنائم است . که این امر با تمدن منافات دارد . عرب عموما گرایش به تاراج گری دارد و می خواهد آن چه در دست دیگران است را از آن خود کند . زیرا که روزی اش توسط شمشیرش به دست می آید . عرب در گرفتن اموال دیگران هیچ مرز و حدی نمیشناسد و همین که چشمش به مال و متاعی می افتد آن را تاراج میکند . درنتیجه مردمانی که زیر سلطه این قوم باشند در امنیت زندگانی نمی کنند . آنان ساختمان های اهل حرفه و صنایع را به زور میگیرند و هیچ بهایی برای آن پرداخت نمی کنند . آنان برای صنعت هیچ ارزش قائل نیستند و تنها هدفشان آن است که اموال مردم را از دستشان بیرون بکشند و در نتیجه هیچ توجهی به قومی که مغلوب است ندارند . سپس آنان را در خودشان رها میکنند تا در آشوب و هرج و مرج باشند.


ابن خلدون مورخ بزرگ عرب و جامعه شناس مشهور درباره کتاب سوزی ایرانیان توسط مسلمانان چنین میگوید:
ایرانیان به سبب عظمت کشورشان که کوله بار چندین قرن تسط بر جهان را در بر داشتند و تمدنی کهن را در خود جای داده بودند و به سبب استمرار پادشاهی شان - شان علوم عقلی نزدشان بسیار بزرگ و دامنه اش گسترده بود در زمانی که ایران فتح شد کتاب های بسیاری از کتاب خانه ها بدست آمد . در نتیجه سعد ابی وقاص به عمر ابن خطاب نامه نوشت تا درباره کتاب ها تصمیم گرفته شود که در اختیار مسلمان قرار گیرد . عمر پاسخ داد که همه کتاب ها را در آب بریزید و یا آن که آتش بزنید . زیرا اگر چیزهایی در آنها باشد که برای راهنمایی و هدایت انسانها باشد - ما را الله هدایت کرده است و نیازی به آنان نیست . اگر هم گمراهی باشد که الله ما را از اینها نجات بدهد پس به دستور عمر همه کتاب ها نابود گشت و هیچ برای ایرانیان باقی نماند . برادر سعد که این امر برایش ممکن نبود و دید که او باید در جنگ باشد و برادرش در نعمتهای ایران قوطه ور اینگونه او را ملامت میکند.
ما جنگیدیم تا الله پیروزی فرستاد - ولی سعد در دروازه قادسیه نشست - ما در حالی برگشتیم که زن های بسیاری بی شوهر شدند ولی زنان سعد شوهر داشتند.


[FONT=Times New Roman]تاراج اموال ایران در بین افراد مدینه  
عمر پس از فتوحات گسترده مسلمانان دست به ساخت مکانی به نام بیت المال در مدینه زد تا غنائم جنگی بدست آمده را گرد هم آورد . سپس از مسلمانان مدینه آمارگیری کرد و نامشان را در دفتری به نام ( دیوان عطاء) ثبت کرد . نخست از یاران نزدیک پیامبر آغاز کرد . سپس علی(ع) و پسرانش و در آخر برای سربازان شرکت کننده در جنگ بدر نفری 5000 درهم - برای جنگ های بعد از بدر تا صلح حدیبیه نفری 4000 درهم - برای کسانی که در سالهای 7-12 جنگیده بودند نفری 3000 درهم - برای کسانی که بعد از سال 16 هجری جنگیده بودند نفری 2000 درهم تائین نمود . وی برای پسران امام علی که به سن بلوغ هم نرسیده بودند نفری 5000 درهم تعیین کرد . برای عمار یاسر 6000 درهم - برای سلمان فارسی 4000 درهم - برای هرکدام از همسران پیامبر 1000 درهم - برای عایشه همسر محبوب پیامبر 12000 درهم - برای زنان بی نکاحی پیامبر نفری 6000 درهم - برای زنان مدینه نفری 200 تا 500 درهم .


[FONT=Times New Roman]ترور عمرابن خطاب توسط ایرانیان دربند 
عمر در بامداد روز 27 ذوالحجه 23 هجری در محراب مسجد پیامبر مورد حمله یک ایرانی زرتشتی(ویا ترسایی) اسیر شده قرار گرفت . او فیروز نهاوندی نام داشت که ابولولو خطابش میکردند و هیچ گاه مسلمان نشد. او برده مغیره ابن شعبه بود . وی چندین ضربه به عمر زد و 12 تن از همراهان وی را زخمی نمود که بعدها 6 تن آنان مردند و 6 تن دیگر زنده ماندند و آن زمان که دستگیر شد خود را بکشت . چند روز بعد عمر به هلاکت رسید . طبری مینویسد عمر اجازه نداده بود که هیچ ایرانی اسیر شده ای وارد مدینه شود . لیکن مغیره ابن شعبه به دلیل آنکه فیروز نهاوندی به نجاری و آهنگری و نقاشی آشنا بوده عمر اقامت او در مدینه را پذیرفته بود بعدها مشخص شد که هرمزان و چند نفر دیگر که امان یافته بودند در مدینه زندگی کنند در ترور عمر دست داشته اند.(برخی نیز سلمان را نام می برند – مرداویز)

طبری می نویسد:
بعد از مرگ عمر- عثمان به خلافت رسید . در سال 24 هجری چندین عصیان در ایران بر ضد عرب ها صورت گرفت و مردم در تلاش برای مبارزه بودند . همدان و آذربایجان دوبار به دلیل تاخیر در پرداخت باج به عربان مورد حمله مسلمانان قرار گرفت .( در سالهای 24-26 ) بعد از این حملات آذربایجان قراردادی را متعهد شد تا در صورت آن که مردم آزاد باشند دین خودشان را ادامه دهند و به آتشکده های آنان تعرض نشود سالیانه مبلغ 800 هزار درهم پرداخت کند . ( طبری ) ولی با کشته شدن عمر مردم آذربایجان شورش نمودند و از پرداخت خراج خودداری کردند . لیکن لشگری بزرگ راهی آذربایجان شد و شهر و روستاهها ویران گشت و قرارداد سخت تر منعقد گشت.

[FONT=Times New Roman]نبرد خونین استخر و گور و سیستان و بلوچستان  

در سال 24 ابوموسا اشعری روانه پارس شد .ولی مقاومتی گروهی از مردم بر ضد آنان آغاز شده بود . در سال 28 او از ریاست بصره خلع شد و جوانی به نام عبدالله جایگزین وی شد . او بی درنگ راهی خوزستان شد . زیرا خوزستانی چندین بار شوریده بود و او برای آرام کردن آنان روانه آنجا شده بود . در همین زمان او فردی به نام عبیدالله ابن معمر را مامور لشگری کشی به استخر و گور کرد. نیروهای ایرانی مبارزه در مقابل آنان ایستادگی کردند و سپاه عرب را در رامگرد شکست داد و عبیدالله را به قتل رساند . بعد از وی خود عبدالله عامر با سپاهی راهی استخر شد . از آنجا که نیروهای نظامی شهر با یکدیگر متحد شده بودند عامر نتوانست آنان را شکست دهد . و مجبور به عقب نشینی به گور کند . مردمان گور درصدد مبارزه بر آمدن و بیش از یکسال به طور مداوم استخر و گور در حال جنگ و جدل پراکنده بود . ولی عربهای میدانستند که استخر شهر سلطنتی ایران بوده و زمانی مقدس و دارای اشیای ارزشمندی است به همین دلیل دست از آن برنداشتند و ادامه دادند . سرانجام در سال 29 ابتدا گور از پای در آمد و به کلی منهدم گشت و بعد از آن استخر و سکنه آن کشتار شدند .

بلاذری مینویسد : پس از فتح استخر همه مردمان شهر از لب تیغ گذشتند . کسی جان سالم بدر نبرد . بلاذری میگوید : عامر سوگند یادکرده بود بعد از این همه مدت مقابله ایرانیان استخر در برابر لشگر اعراب پس از فتح آنان – آن قدر از مردم آنجا خواهم کشت که جوی خون سرازیر شود . بلاذری کشته شدگان ایرانی را در گور حدود 40 هزار تن تخمین زد . او خبر از قتل عام بیش از 100 هزار تن ایرانی در استخر توسط عبدالله عامر خبر میدهد . او انتقامی دهشتناک و بی سابقه گرفته بود . عامر بعد از پارس راهی کرمان شد . زیرا خبر از مکان یزذگرد یافته بود . او لشگری به فرماندهی مجاشع را راهی آنجا کرد بلاذری مینویسد : پس از کشتار مردم کرمان و جیرفت و سیرجان که دربرابر عرب ها ایستادگی کرده بودند عده ای کثیر از ایرانیان از منطقه نقل مکان کردند و راهی سیستان شدند .
در سال 30 ربیع ابن زیاد حارثی با لشگری راهی سیستان شد . دهها و روستاهای سیستان یکی پس از دیگری با مقاومت مردم از پای در آمد و آمار کشتگان بسیار گشت . در جاهایی از سیستان شهر ها محاصره شدند و مردمان از گرسنگی از پای در آمدند و تسلیم شدند . بلاذری از کشتار سیستان چنین حکایت میکند :
ربیع ابن زیاد که مردی بلند قامت و سیاه چهره و خشک و چروکیده بود بعد از فتح سیستان قبل از آنکه مرزبان آن شهر را به حضور بپذیرد دیواری قطور از اجساد ایرانی بنا نهاد که صف عظیمی را تشکیل داده بود . وی در بالای این دیوار بر روی اجساد ایرانیان نشست و بعد از آن مرزبان سیستان را فراخواند و قراردادی را در آن حالت منعقد ساخت که مرزبان باید هزار جوان ایرانی را به همراه خراج سالیانه تحویل عرب ها دهد . بعد از آن ایرانیان از قرارداد سرباز زدند و دوباره لشگری راهی سیستان شد و اینبار 2000 هزار جوان اسیر و مبلغ 2 میلیون درهم اهدایی از ایرانیان گرفتند . بعد از آن خراسان و نیشابور فتح سد و خراج های بسیار سنگینی منعقد گشت . در سال 32 شخصی از خاندان کارن در خراسان پرچم مبارزه و طغیان بر ضد عرب ها را بلند کرد . او با سپاهی که بالغ بر 40 هزار تن بود و متشکل بود از مردمان طبیس - بادغیس - هرات - کهستان و گرگان .
بلاذری مینویسد : خاندان کارن با اعراب بنای جنگ نهادند و در شبیخونی از طرف عبدالله خازم فرمانده آنان به قتل رسید و مردمانش به کلی کشتار شدند .

[FONT=Times New Roman]کشتار گرگان  

طبری می نویسد :" سعید ابن عاص" لشگری راهی گرگان نمود . مردم آنجا از راه صلح آمدند . سپس 100 هزار درهم خراج و گاه 200 هزار درهم خراج به اعراب میدادند . لیکن قرارداد از طرف ایرانیان برهم خورد و آنان از دادن خراج به مدینه سرباز زدند و کافر!! شدند . یکی از شهرهای کرانه جنوب شرقی دریای خزر شهر "تمیشه" بود که به سختی با سپاه اعراب نبرد کرد . "سعید عاص" شهر را محاصره کرد و آنگاه که آذوقه شهر به اتمام رسید مردم از گرسنگی زنهار( امان ) خواستند . به آن شرط که سپاه "سعید ابن عاص" مردمان شهر را نکشد . لیکن بعد از عقد قرار داد سعید تمام مردمان شهر را به جز یک نفر را در دره ای گرد آورد و تمام افراد شهر را از لب تیغ گذراند . در این کشتار عبدالله پسر عمر - عبدالله پسر عباس - عبدالله پسر زیبر - .........راس لشگر اعراب قرار داشتند . ( تاریخ طبری )

[FONT=Times New Roman]کشته شدن عثمان و تاخیر 6 ساله فتوحات اسلام در ایران  
عثمان در روز 18 ذوالجه سال 35 هجری به دست یک گروه 2000 نفری از ناراضیان جهادگر اسلامی که بر ضد او شوریده بودند به هلاکت رسید . که به گفته تاریخ نویسان عرب جسدش 3 روز در کوچه ها میان سگ ها رها شده بود و کسی حق برداشتن جسدش را نداشته است . ولی در نهایت با پادرمیانی امام علی(ع) شبانه جسد را برداشتند - ولی شورشیان جنازه اش را سنگ باران نمودند و اجازه دفن او را در گورستان مسلمانان ندادند و او را در گورستان "حش کوکب" یهودیان دفن کردند . بعد از وی امام علی(ع) به خلافت رسید . با روی کار آمدن وی شورش "طلحه و زبیر" بر ضدوی صورت گرفت که در سال 36 هجری به جنگ های "جمل" انجامید . سپس معاویه بر ضد علی(ع) شورید و به جنگ "صفین" و "حکمیت" انجامید . .......

بلاذری مینوسید
"اشعث ابن قیس" آذربایجان را فتح کرد و درب آن شهر را به روی سپاه اعراب گشود . در زمان عثمان وی والی آذربایجان شد و در زمان امام علی(ع) هم در سمت خود ابقا شد . او شماری زیادی از خانواده های عرب را روانه آذربایجان کرد تا در آنجا سکنی گزینند . عشایر عرب از بصره و کوفه و شام راهی آذربایجان شدند . به گفته وی عده معدودی از عربان زمین های عجمان را خریدند . لیکن اکثر عربان برای مصادره کردن زمینهای مجوسان با یکدیگر مسابقه نمودند - یعنی هر گروهی هرچه می توانست مصادره میکرد . بدین صورت اموال و زمین های ایرانیان یکی پس از دیگری به تاراج گذاشته شد و امام علی خلیفه وقت با آن مخالفتی ننمود .

[FONT=Times New Roman]قیام مردم پارس در زمان امام علی(ع)  
در سال 37 هجری "سهل ابن حنیف" که کارگزار علی بود با شورش ایرانیان از آن شهر بیرون رانده شد . سپس در کرمان و خوزستان شورشهای مشابهی صورت گرفت.

از:اقلام دات کام

تنظیم:مرداویز

Re: یورش تازیان و ویران نمودن ایران زمین

ارسال شده: جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۸۸, ۹:۳۵ ب.ظ
توسط Parsa84
با سپاس فراوان از شما استاد بزرگوار مرداویز :razz:
ای کاش تنها گوشه ای از این وقایع تاریخی در کتب درسی ما چاپ می شد تا ........!! 8->
بی صبرانه منتظر ادامه مطالب درباره 2 قرن مبارزه مظلومانه ایرانیان در مقابل تازیان بدوی هستم!

Re: یورش تازیان و ویران نمودن ایران زمین

ارسال شده: شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۸, ۱۲:۲۶ ق.ظ
توسط Mardaviz
  
از کجا برایت بگویم هم میهن؟
از کدام درد برایت بگویم؟

اگر تاریخ ایران را مطالعه کنید متوجه یک نکته شگفت انگیز خواهید شد:هیچ کشوری به اندازه ایران خائن نداشه!و جالب آن که این خائنین همواره از خود ایرانیان بوده اند.بیگانه پرستانی که کعبه آمال شان یا روسیه دم دمی مزاج است و یا آمریکائیان جنتلمن و انعام ده.
(ولی تفاوتی در این دو است:هنگامی که از روسیه خیانت پیشه انتقاد می کنی،مربوط به سیاست خارجی می شود و البته گناه کبیره ولی هنگامی که از آمریکا انتقاد می کنی چشمان شان گرد می شود و گوی سخن را از تو می ربایند و در هتاکی به مسابقه برمی خیزند.)

چندی پیش ناباورانه دوره جنگ های ایران و روس را از کتاب ها حذف نمودند تا به مالادس های روس و هواخواهان تهی مغزشان برنخورد.و هم چنین در کنار این ،قیام های ملی ایران از استادسیس گرفته تا مازیار و پاپک را در کتاب های درسی به یکی دو سطر خلاصه نمودند.
بنده نه عرب ستیز هستم نه نژاد پرست.انسان های بسیار بزرگ واری نیز میان عرب ها یافت می شود،ولی چه زمانی عرب از برادری با عجم سخن راند تا من هم او را برادر خود بدانم.
مگر در همین واپسین مسابقه فوتبال با عربستان نبود که آن مجری تازی و وهابی ،به بازیکنان ایران "فارس اللعین"می گفت.

بیایید مقایسه ای کنیم با ایران پیش از هجوم و پس از هجوم اعراب:

اگر آئين اسلام همانند ديگر آئين هاِی جهان باستان به صورتِی مسالمت آميز به ايرانيان عرضه شده بود، شايد تاريخ مسلمانِی ايران به کلِی غير از آن مي بود که هست، و چه بسا که در طول زمان اين آئين مي توانست به همان صورت در ايران پذيرفته شود که ميترائيسم و مسيحيت در رم و بودائيسم در چين پذ يرفته شد ند. ولِی در عمل اين آئين طورِی عرضه شد که استقرار اسلام ملازم قبول حاکميت سياسِی عرب نيز بود و پذ يرش استيلاِی بيچون و چراِی شمشير کشان باديه، و اين شمشير کشان نورسيده کسانِی نبود ند که وارثان حکومت و تمدن و فرهنگِی کهن بتوانند آسان به قبول سرورِی آنان تن در دهند.

ايرانِی که عرب در سالهاِی 14 تا 36 هجرِی تحويل گرفت يکِی از چهار امپراتورِی صد رنشين جهان باستان بود، با اعتبارِی سياسِی و رونقِی اقتصادِی و شکو هِی فرهنگِی که عميقَن مورد جهانيان بود. و ايرانِی که همين عرب در قرن سوم هجرِی به اجبار تحويل صاحبان آن داد، همانند ايران ديگرِی که وارثان عرب در قرن پانزد هم هجرِی درجريان تحويل آن به هزاره سومند، ايرانِی بود که نه هويت ايرانِی داشت، نه اعتبار سياسي، نه رونق اقتصاد ي،نه شکوه فرهنگي.

د ر هزار و چهار صد ساله نخستين اين تاريخ – به استثناِی يک دوران کوتاه هفتاد ساله – ايران به طور دائم يک ابر قد رت جهان باستان بود، و در دو قرن از اين مدت اصولن ابر قدرت منحصر به فرد آن بود. درهزار وچهار صد ساله دوم، نه تنها نشانِی از اين سرفرازِی بر جاِی نماند، بلکه در بيش از نيمِی از اين مدت ايران حتِا حاکميت ساد ه اِی نيز ند اشت و تنها بخشِی از امپراتوري هاِی عرب و مغول و غزنوِی و سلجوقِی و ترک و تاتاربود.

در هزار وچهار صد ساله نخستين تنها چهار سلسله پاد شاهي، با پادشاهانِی جملگِی ايراني، بر سر زمين ايران سلطنت کرد ند، و در هزار و چهار صد ساله دومين 35 سلسله که تنها 7 تاِی آنها ايرانِی و 28 تاِی ديگر مغول و ترک و تاتار و ترکمن و افغان بود ند. در هزار و چهار صد ساله نخستين تنها يک هجوم موفق بيگانه به ايران صورت گرفت، و در هزار وچهار صد ساله دوم بيش از سِی بار از شرق و غرب و شمال و جنوب به ايران حمله آورد ه شد که تقريبن همه آن ها هجوم هائِی موفق بود. در هزار و چهار صد ساله نخستين مشروعيت سنتِی پاد شاهان اعمال خشونتِی را براِی تثبيت اين مشروعيت ايجاب نميکرد، در هزار و چهار صد ساله دوم اين مشرو عيت منحصرن در گرو برند گِی شمشيرهاِی خانان و ايلخانان و اتابکان و اميران و سر کردگان عشاير ويا راهزنان و ياغيانِی قرار گرقت که با منطق خون و شمشير تاج بر سر ميگذاشتند و با منطق خون و شمشير هم تاج و هم سر را از دست مي دادند. در هزار و چهارصد ساله نخستين تقريبن هرگز خون ايرانِی به دست ايرانِی ريخته نشد، در هزارو چهارصد ساله دوم خون ايرانِی بيشتر از خارجِی بر زمين ريخت و چشم هاِی ايرانِی به د ست خود ايرانِی بيشتر از دست بيگانگان ازکاسه بيرون آورد ه شد در هزارو چهار صد ساله نخستين ايرانِی پيوسته آقاِی خود بود و اين آقائِی را با سر فرازِی توام داشت، در هزار وچهار صد ساله دوم مردان ايران را به بند کِی گرفتند و زنان و دخترانش را به کنيزِی فروختند.

د ر ارزيابِی نحوه فروپاشی ايرانيان تقلب بسيار با تاريخ شده است. و جالب این که اين تقلب بيش از آن که از جانب بيگانگان صورت باشد از جانب کسانِی از خود ايرانيان صورت گرفته است.


آری دوست گرامی سخن بسیار است......

Re: یورش تازیان و ویران نمودن ایران زمین

ارسال شده: شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۸, ۱۲:۴۵ ق.ظ
توسط Mil@d
با سپاس از زحمتی که برای این نوشتار کشیدی :razz:
راستش مدتها پیش نیز مطالب تلخی :-o پیرامون حمله اعراب خوانده بودم و البته در این مطلب دانسته های جدیدی هم به دست آمد. :D
چند سوال که فکر میکنم تو ذهن کنجکاوان مثل خودم زیاد میگذره مطرح می کنم...

1.پیرامون نقش خالد بن ولید و سعد ابی وقاص در جریان جنگ اعراب-ایران مورد بکر و ناگفته دیگری نیست؟
2.امام حسین و امام حسن و امام علی از آغاز حمله تا روز فتح ایران بیشتر کجا بودند و در اسناد تاریخی چه نقل هایی از ایشان پیرامون جنگ امده است ؟
3.یک نکته دیگر که سوال نیست بیشتر افسوس و ناراحتی من است از اینکه بسیاری از هم نسلان بنده اصلا شاید 5 خط هم از وقایعی که در حمله اعراب بر اجداد ما گذشت نمی دانند! :-?


اگر باز هم موردی به ذهنم رسید سر خواهم زد :razz:

Re: یورش تازیان و ویران نمودن ایران زمین

ارسال شده: شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۸, ۱:۴۷ ق.ظ
توسط Mohsen1001
 مخالفت فتوحات با سیره پیامبر اعظم صلی الله علیه و اله
 

بسم الله الرحمن الرحیم


فتوحات خلفا یک کار کاملا خودسرانه و سیاسی بود

و اصلا برای گسترش اسلام نبوده

در ضمن اهل بیت نیز هیچ گاه از فتوحات دفاع نکردند .


حال می خواهیم به این مسئله بپردازیم که


  فتوحات خلفا با قرآن و سیره پیامبر هم مخالف بوده  

و هیچگاه حمله برای دیگران به قصد مسلمان شدنشان کار مورد تاییدی نبوده نه از دیدگاه قرآن و نه از دید سیره پیامبر .


اگر تاریخ و سیره پیامبر را اندکی مورد بررسی قرار دهیم خواهیم دید که آن

حضرت هیچگاه ابدا به جنگ نکردند و همیشه در حالت دفاع و یا دفع فتنه به جنگ می پرداختند .


 در تمام تاریخ حیات مبارک پیامبر اسلام

جایی ندیده ایم که ایشان به قومی حمله کنند و بگویند یا مسلمان می شوید یا همه شما را می کشیم
 

و اساسا چنین کاری خود مخالف رسالت آن حضرت و آموخته های قرآن است .


حتی جنگهایی هم که مورد اشکال است و عده ای از این باب شبهه پراکنی می کنند نیز جنگهای ابتدایی و تهاجمی نبوده .


برای مثال جنگ بدر که اولین تجربه جنگی بود ، اصلا قصد جنگ در میان نبود بلکه هدف باز پس گرفتن اموال بود و ماجرا این بود

که مهاجرین ( از جمله وجود مبارک پیامبر اسلام ) هنگامی که از مکه هجرت می کردند و به مدینه می رفتند اموالشان در مکه مصادره می شد

و پیامبر نیز برای باز پس گرفتن اموال مهاجرین به سوی کاروان قریش در بدر حرکت کردند و اصلا قرار جنگی در بین نبود

لذا بسیاری از افراد حتی شمشیر نیز به همراه خود نبرده بودند .

اما کاروان قریش هنگامی که ( توسط اخبار منافقان مدینه ) از آمدن پیامبر آگاه شد فکر کرد پای جنگ در میان است

و از مکه در خواست نیروی کمکی کرد و با آمدن آنان جنگ درگرفت .

از دیگر جنگهای آن حضرت جنگ با گروه های یهود بود اما این جنگها هم هرگز جنگ عقیده نبود بلکه یهود به خاطر پیمان شکنی های مکرر و ایجاد فتنه و اینکه قصد ترور پیامبر را داشتند وارد درگیری شدند .



 نکته جالب اینجاست که پیامبر هنگامی که وارد مدینه شدند نه تنها با یهودیان مشکلی نداشتند

بلکه پیمانها و قرار دادهای بسیاری را برای همزیستی مسالمت آمیز ، امضا کردند .
 


ماجرای دیگری که طرفداران حکومت کودتایی سقیفه به آن استناد می کنند ،

ماجرای فتح مکه است .

نکته این است که پیامبر هرگز با اهل مکه وارد درگیری نشدند بلکه پیامبر با آنان یک قرارداد امضا کرده بودند و با آنان در صلح بودند


اما این صلح تا وقتی ادامه داشت که کسی از طرفین پیمان شکنی نکند .

اما از انجایی که اهل مکه پیمان شکنی کردند پیامبر با آنان وارد جنگ شدند و نکته جالب اینجاست که پیامبر در فتح مکه اجازه خونریزی نداند

و حتی گفتند که هر کس به فلانجا و فلانجا و پس پناه ببرد در امان است و این امان دادن خود نشانه صلح دوستی است

و دیگر اینکه اهل مکه هم در هنگام فتح مکه همگی مسلمان نشدند بلکه فقط عده ای مسلمان شدند

و این هم خود نشانه دیگری است بر اینکه پیامبر به قصد مسلمان شدن آنان با آنان وارد جنگ نشده بودند .


 یعنی اسلام دین شمشیر نیست و کسی حق ندارد با شمشیر دیگران را مسلمان کند . 


حال نکته این است که در حالی که پیامبر هیچ گاه برای فتوحات نجنگیده اند


 پس چرا خلیفه ای که خود را جانشین پیامبر می خواند به خود اجازه چنین کاری می دهد ؟

[COLOR=#c00000]ایا این نشان دهنده مخالفت خلیفه با پیامبر نیست؟
 
 



بله این نشان دهنده این است که آنان فقط نام سنت پیامبر را یدک می کشند و بویی از سیره و سنت آن حضرت نبرده اند .


به همین خاطر است که عبدالرحمن بن عوف وقتی که می خواست بعد از عمر خلافت را به حضرت علی بدهد


به آن حضرت گفت به شرطی با تو بیعت می کنم که به کتاب خدا و سنت پیامبر و سیره خلیفه اول و دوم عمل کنی !!



گویا در آن زمان همگی به خوبی می دانستند که سنت پیامبر و سیره ابوبکر و عمر کاملا متفاوت است


وگرنه نیاز به ذکر سیره آنان پس از ذکر سیره پیامبر نبود !!!!!!!!!!

Re: یورش تازیان و ویران نمودن ایران زمین

ارسال شده: شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۸, ۳:۳۴ ق.ظ
توسط SA@M
جناب محسن 1001 حرف شما متین و درست آقای مرداویز هم در مورد حضرت محمد چیزی نگفتند و اگه دقت کنید همیشه عبارت لشکر و یا سپاه عرب رو میبینید نه سپاه اسلام رو....
دلیل این همه بدبختی ما هم همینه که به اسم پیغمبر و اسلام ناب محمدی 1388 سال فرهنگ عرب و تازی و وحشی گری رو به جای اسلام به ما خروندند...
اگر که در تاریخ اسلام دقیق شویم میبینیم که حتی پیغمبر هم به معنای واقعی نتوانست اسلام را در جامعه پیاده کند چه برسد به دیگر حکومت های به اصطلاح اسلامی و مسلما هیچ کس جز منجی آخرالزمان نمیتواند این کار را انجام دهد... در آخر می فهمیم که این حکومت ها فقط با اسم اسلام ناب محمدی مانند قبایل بدوی عربها که به ایران مسلط شدند فقط فکر مکیدن خون مردم این سرزمین را دارند و با این شعار حرف پیغمبر دین خود را نغض میکنند که فرموده"فقط فرزندم مهدی میتواند در آخرالزمان عدالت را اجرا کند و اسلام واقعی را به مردم عرضه کند"
جناب محسن میشه بگید که بیانات شما رو در چه کتابی میشه مطالعه کرد؟

Re: یورش تازیان و ویران نمودن ایران زمین

ارسال شده: شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۸, ۳:۱۰ ب.ظ
توسط Parsa84
با درود فراوان به تمامی علاقه مندان به این بحث تاریخی به خصوش استاد مرداویز :razz:
چند سوال و نکته به ذهنم رسید که با شما مطرح کنم.
1.یکی از دوستان تاریخ شناس من از روابط و مذاکرات پنهانی خانواده های بزرگ پارتی به جا مانده از اشکانیان با تازیان و نقش تاریخی انان در این شکست فاجعه بار سخن میگفت.
البته به این صورت که تازیان می خواستند از ایران به عنوان پلی برای کشور گشایی همسایگان شرقی امپراتوری ایران استفاده کنند و هم چنیین در به زیر کشیدن ساسانیان و به روی کار امدن پارتیان به انها کمک نمایند.می خواستم صحت و سقم انرا جویا شوم!
2.با توجه به بعضی مدارک جمعیت ان روزه ایران زمین 150 میلیون بوده است.چه بر سر چنین جمعیت عظیمی امد.?!!واقعا کار مملکت به انجا کشیده بود که بسیج حتی 1% از این توده عظیم یعنی 1,5 ملیون نفر در برابر مهاجمان امری غیر ممکن بود.?
3.طبق اسناد تاریخی بازمانده خانواده سلطنتی به سوی کشور دوست امپراطوری چین گریختند و حتی یزدگرد در صدد کسب کمک نظامی از دوستان چینی بود.چرا حتی پس از کشته شدن یزدگرد در مرو این امر به حقیقت نپیوست.!!!?
در ضمن از شما خواستارم به ذکر دقیق تمامی قیام های مردمی ایرانیان با نیک نامانی چونان مرداویج,مازیار,بابک ,ابومسلم و........و دلایل ناکامی انها و 2 قرن سکوت پویا ولی خون الود ایرانیان بپردازید.
با سپاس فراروان :razz:

Re: یورش تازیان و ویران نمودن ایران زمین

ارسال شده: شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۸, ۴:۴۵ ب.ظ
توسط Mardaviz
درود
پیرامون نقش خالد بن ولید و سعد ابی وقاص در جریان جنگ اعراب-ایران مورد بکر و ناگفته دیگری نیست؟

خالد بن ولید از کثیف ترین چهره های تاریخ اسلام است،ایشان به قدری مرتکب اعمال کثیف گشت(به ویژه در شام)،که عمر ناگزیر گشت وی را عزل کند،و بلال این کار را برعهده گرفت.ماجرای تجاوز وی به زن مالک بن نویره معروف است ولی ظاهرن ابوبکر علاقه خاصی بدیشان داشت.در ممالک اهل سنت هنوز هم نام این فرد با احترام یاد می شود!(در آینده بیشتر سخن خواهم راند)
امام حسین و امام حسن و امام علی از آغاز حمله تا روز فتح ایران بیشتر کجا بودند و در اسناد تاریخی چه نقل هایی از ایشان پیرامون جنگ امده است ؟

در این خصوص سخنی نمی رانم.
یک نکته دیگر که سوال نیست بیشتر افسوس و ناراحتی من است از اینکه بسیاری از هم نسلان بنده اصلا شاید 5 خط هم از وقایعی که در حمله اعراب بر اجداد ما گذشت نمی دانند!

بله.این چنین است.شوربختانه ما ایرانیان مردمی هستیم که فاقد حافظه تاریخی می باشیم.واپسین نمونه اش در همین انتخابات بود که بنیان گذار "گشت ثارالله" را تا مقام نجات دهنده ایران بالا کشیدیم.
فتوحات خلفا با قرآن و سیره پیامبر هم مخالف بوده

مایل به پاسخ گویی در این خصوص نمی باشم، جناب محسن و عقاید ایشان کاملن برای بنده محترم است.
ولی سخنان وی مورد پذیرش بنده نیست.
تنها به نکته کوچکی اشاره می نمایم:خود پیامبر بارها وعده تسخیر و تصاحب گنج های ممالک ایران و روم به یاران خود می داد.(نمونه اش در جنگ خندق)
پیامبر همواره به مشرکان مکه می گفت:"فقط یک کلمه بگویید تا گنج های ایران و روم را بر شما بگشایم"

(سری به آیات مدنی بزنید)

Re: یورش تازیان و ویران نمودن ایران زمین

ارسال شده: شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۸, ۴:۵۵ ب.ظ
توسط Mardaviz
Parsa84 نوشته شده:با درود فراوان به تمامی علاقه مندان به این بحث تاریخی به خصوص استاد مرداویز :razz:
razz:

سلام دوست گرامی
به پرسش های جناب عالی ،مفصل پاسخ خواهم گفت.
ولی من استاد نیستم.خواهش می کنم زین پس این واژه را بکار نبرید.
من شغل ام تجارته

Re: یورش تازیان و ویران نمودن ایران زمین

ارسال شده: شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۸, ۷:۲۳ ب.ظ
توسط nahalin
البته من هم درباره حمله تازیان و خونریزی های انان بسیار خوانده ام اما برخی چیزها واقعا قابل قبول نیست.مگر سپاه اعراب چند نفر بودند؟اصلا جمعیت ان زمان عربستان چقدر بوده که بخواهد سپاه عظیم درست کند؟( در تمام جنگهای پیامبر اسلام بین مکه و مدینه و قبایل اطراف تعداد جنگجویان به هزار نفر هم نمیرسد حدود ششصد هفتصد نفر) تازه این قبایل هرگز متحد نبودند و جنگ مشترکی نداشتند و تجهیزات و غیره هم که چه عرض کنم!در مقابل ارتش چندصدهزار نفری ایرانیان و جمعیت بیشمار مردم محلی و امکانات خوب ایرانیان.چطور اعراب اینطور سریع پیشروی کرده اند؟این را هم بدانید که تمام تاریخ ان وقایع را ما از مورخین عرب میدانیم و انها هم در دروغگویی همتا نداشته اند و مانند یونانیان کلی جنگها و تاریخ را دگرگون نوشته اند تا خود را قویتر نشان دهند و ایرانیان را کوچک کنند.بدون همکاری مردم ایران ممکن نیست.در ضمن سیاست اعراب برخلاف مغولان قتل عام کلی مردم نبوده انان برعکس میخواستند مردم زنده باشند و از انان مالیات و جزیه بگیرند و برده بشوند و کار بکشند و حتی به اسلام اوردن ایرانیان علاقه ای نداشتند و ترجیح میدادند ایرانیان زرتشتی بمانند و حتی مراسم مذهبی خود را برگزار کنند تا از این بابت جزیه بگیرند.توجه کنید که در صورت مسلمان شدن ایرانیان انان را دیگر نمیشد به بردگی گرفت و ازشان جزیه ستاند و تحقیرشان کرد.
این است که شما هرچه میخوانی باور نکن.اگر نه باید فیلم 300 را هم باور کنی.خیلی مطالب در این مورد هست که با عقل جور در نمیاد
نکته دیگر اینکه برخلاف تصور شما الان ذهن بیشتر مردم روشن است و اکثر جوانان این مسایل را میدانند و از تازیان بیزارند.حافظه تاریخی مردم هم قوی است.

Re: یورش تازیان و ویران نمودن ایران زمین

ارسال شده: شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۸, ۸:۴۶ ب.ظ
توسط Mardaviz
درود
باز هم یک نو هموند با افکار انقلابی!
بنده همواره با تحقیق علمی و مطابق روش تاریخی – انتقادی (یعنی بررسی تاریخ به روش انتقادی) موافق بوده ام.
بخش بزرگی از تاریخ اسلام و اعتقادات اسلامی ( که معتقدان بدون هیچ پرسشی آن را حقیقت مطلق می پندارند) به زیر سوال رفته است. آیا خود شما می توانید به مذهب ایمان داشته باشید؟
جناب عالی ادعا دارید باید به گونه و روشی دیگر با پدیده های تاریخی برخورد کنیم و به آن بیاندیشیم. روشنگران نیز در دوران روشنگری در اروپا با مسیحیت همینطور برخورد کردند: نمی توانیم مسیحی باشیم بدون آنکه به آنچه که اعتقاد داریم با روشی غیر از روش تاریخی – انتقادی ، به بررسی آن بپردازیم.
همین موضوع هم در اسلام صدق می کند. اما چنین روشی( نقد تاریخی) در جهان اسلام ( در بین اندیشمندان اسلامی ) تا به امروزنیز وجود نداشته است.
بله پیچیدگی های تاریخی بسیاری در آن زمان وجود داشته است که برای روشن شدن آن به همکاری بسیاری از متخصصان مختلف از جمله فیلولو گ ها ( زبان شنا سی تاریخی – تطبیفی) ، متخصصان زبان شناسی در حوزه زبان سامی ، متخصصان سکه شناسی ( سکه هایی که در آن زمان ضرب شده اند) توجه به امپراطوری ساسا نیان و بیزانس و حرکت ها و جنبش های مذهبی و فرهنگی آن زمان و ... نیاز داریم.(که احتمالن شما تمام این علوم را پشت سر گذاشته اید)
یعنی درک واقعی و یافتن تاریخ واقعی اسلام و به همین دلیل بر منابع کتبی و مستند موجود در دو قرن اولیه اسلام ( مطابق اعتقاد سنتی دراسلام ) متمرکز شده است.
همانطور که پیشتر گفته ام برای بررسی تاریخ با روش انتقادی ما به منابع و اسناد تاریخی ای احتیاج داریم که در زمان وقوع حادثه نگا شته شده است. در باره پیامبر اسلام هم چیزی که در زمان حیات او نوشته شده باشد در دست نیست و در آثار مورخان از او چیزی گزارش نشده است.
ما برای درک تاریخ اسلام باید به منابعی که مربوط به همان زمان است یعنی در همان زمان نوشته شده اند، مراجعه کنیم. بعنوان مثال مراجعه به سکه های ضرب شده در دوران سلطه اعراب، کتیبه های آن زمان ، مراجعه به نوشتار های تاریخ نویسان آن زمان در مناطق مختلف.
گزارش ها ، اخبار و حکایت های که امروز ما از قرن هفتم ( دوران خلفاء راشدین ) در اختیار داریم مابین سال های 750 تا 850 میلادی جمع آوری و به تحریر درآمدند. به امکان زیاد این اخبار و یا حکایت ها نخست بصورت پراکنده، کوتاه و بطور شفاهی در سرزمین های اعراب شایع بودند. این روایت ها را تاریخ نویسان عرب و ایرانی از اواسط قرن هشت همانند فتو مونتاژ به یکدیگر ارتباط دادند و منتشر کردند. اولین اطلاعات از جنگ های عرب ها را - Al-Waqidi الواقدی ( وفات 822 )، بیش 150 سال بعد از جنگ های ایران و اعراب، به ما داده است.
و آن هم به دلیل کامل نبودن خط عرب بوده.
بله تناقض هایی در تواریخ موجود مشاهده می شود ولی نمی توانیم به طور کل منکر موضوع شویم ،مگر این که به مانند شما قیاس به نفس نماییم و دست به خیال بافی زنیم.
بسیاری از سکه های مکشوفه و کشفیات باستان شناسی این رخدادها را ثابت نموده است.حتا ما اگر به مانند شما مورخین عرب و ایرانی را دروغ گو بپنداریم،دیگر نمی توانیم آثار تاریخ نویسان بیزانس ( مسیحی و ...) ، را که در زمان وقوع حادثه نگاشته شده منکر شویم.جالب آن که در آثار آنان از قوم عرب فقط تحت عنوان غارت کننده از آنان یاد شده است، ،و جالب تر آن که از دین اسلام گزارشی نشده است.
بنده در هراس ام که پس از 100 همین ادعاها را نیز در مورد صدام و جنایت های ایشان بکنند و وی را فرشته ای جلوه دهند که کسی را نکشت تا از منابع استفاده برد.
زیرا کلاه جادوگری برخی اشخاص همواره آماده بیرون دادن نظریات گوناگون است.

در مورد حافظه تاریخی نیز درک تان می کنم.جالب آن که در بیزانس نیز حزبی به نام حزب "س" وجود داشت.اعضای این حزب نخست کارشان را با دست آموز کردن حیوانات در قسطنطنیه آغاز نمودند و سپس قداره کشی را پیشه خود ساختند و بالاخره تبدیل به حزبی سیاسی شدند با قداره کشان دم دست .حتا یک بار کم مانده بود با تصرف قسطنطنیه موجبات سقوط امپراتوری را فراهم آورند که بلیزاریوس سردار توانای بیزانس شورش آنان را در خون فرونشاند و آنها باز به همان سیرک شان بازگشت نمودند.البته این بار بدون رهبرانشان.
در مقابل اینان حزبی نیز وجود داشت به نام حزب "آبی" که در سفاکی و قداره کشی کم از اینان نبودند.
آری دوست گرامی اگر از تاریخ درس نگیری محکوم به تکرار شدن است.
مرداویز.م