پاپيروسهاي پارسيميانه از اشغال مصر به وسيلهي ساسانيان
ارسال شده: چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۸, ۱۲:۱۰ ق.ظ
[FONT=Times New Roman]پاپيروسهاي پارسيميانه از اشغال مصر به وسيلهي ساسانيان در سدهي هفتم ميلادي
دکتر تورج دریایی / ترجمه: از فاتن خزایی
این مقاله نخستین بار در شماره 141 نشریه امرداد به چاپ رسیده است و ترجمه است از [External Link Removed for Guests] Persian Papyri from the.pdf
پس از اين که کسرا (خسرو دوم) براي 14 سال حکمراني کرد، بيزانسيها "موريس"(موریکوس) را برکنار کرده و کشتند و مردي به نام "فوکاس" را به جاي او به تخت سلطنت نشاندند. تمام جانشينانش را نيز از ميان بردند و تنها پسرش به نزد خسرو پناهنده شد.
هنگامي که خسرو خبر بيزانسيها را شنيد از اين که بیزانسی ها پيروي از موريس را سرباز زدهاند و او را کشتهاند بسيار برانگيخته شد. فرمانده باختر در آن زمان "شاهين" نام داشت (پادوسبان غرب). او پس از گرفتن مصر و اسکندريه تا سرزمين نوبيا به پيشروي ادامه داد و کليدهاي شهر اسکندريه را در سال بيست و هشتم از فرمانروايي خسرو به او بازگرداند (سال 617 ميلادي)([1]).
براي دومين بار در تاريخ، ايرانيان شمال آفريقا را گشودند که به مدت بيش از يک دهه به طول انجاميد. آنها نه تنها مصر را گرفتند، که ليبي شمالي تا جنوب و تايباد يعني مرز سلطنت نوبيان را نيز گشودند.([2]) گرفتن خاور نزديک و آفريقاي شمالي در زمان فرمانروايي خسرو دوم (590 تا 628 ميلادي) که به نام پرويز (پيروزمند) نامدار بود، روي داد.
اين آخرين فتح دوران مياني پيش از آمدن تازيان (اعراب) مسلمان بود.
به انگيزهي نزديکي زماني پيروزي پارسيان و اعراب مسلمان (در مصر) فشار بر ساخت اجتماعي-سياسي منطقه آنچنان زياد بود که مصريان از آخرين يورش اعراب غافل شدند.
براي نمونه از وامدهي پارسيان به مصر ميتوان ازجشن سال نو به نام نوروز نام برد. نوروز جشن آيين سال نو و يکي از بزرگترين جشن هاي مردم ايران است.
پس از يورش تازيان، نوروز همچنان به وسيلهي مصريان جشن گرفته ميشد.
آنان با پوشاک نو و در بهترين آرايشها به ديد و بازديد و بزم تا شب ميپرداختند.
اين جشن در سدهي چهاردهم و زمان سلطنت سلسله مملوک محدود شد ولي تا زمان کليسا ادامه يافت.([3])
مراسم ديگري که به وسيلهي ايرانيان ساساني به مصر راه يافت، آيين روز صليب مقدس بود. اين آيين سالروز يافتن صليبي را که مسيح بر آن مصلوب شده بود زنده نگه ميداشت. روزي که صليب از سرزمين ايران به اورشليم برگردانده شد (628 م).
رخنهي ساسانيان در هنر قبطي نيز شايان نگرش است، تا جايي که نساجي آتينو و صنايع دستي از عاج نيز از آن به وام گرفته شدهاند.([4])
با اينکه آل تبري مقاومت بسياري کردند (در زمان يورش ايران به مصر 617 م)، به سال 618 ساسانيان به فرماندهي شاهين وارد مصر شدند.([5]) براساس منابع قبطي به نظر ميرسد که ايرانيان چيرگي بر منطقه را با شيوهي بسيار دشواري انجام دادند. در نخستين يورش، دوستي بسيار بيشتري ميان فرماندهان قبطي و قانونگذاران ساساني برقرار شد. نبايد فراموش کنيم که پيش از نبرد ساسانيان، امپراتور بيزانس، موريس، نمايندگان مسيحي خود را به رهبران قبطي ارسال کرد که مونوفيزيت بودند (تک ذات انگار - مرداویز) و بنابراين کشمکش بسياري بين اين دو برقرار بود.
جان نيکيو اظهار ميکند: «اين فشار شديد به انگيزهي خواست نابخردانهي امپراتور موريس در گرفتن زمين پيش آمد. بنابراين، هنگامي که نخستين گشايش به وسيلهي پارسيان روي داد به گونهي يک فاجعه جلوه کرد، نتيجه آن شد که به هنگامي که نيروهاي رومي از منطقه رانده شدند فرماندهان مذهبي قبطي به تنها قدرت و حاکميت مذهبي بر ملتشان تبديل شدند».([6])
در اين بخش منابع از مستندات يوناني، عربي، قبطي و پارسيميانه گرفته شدهاند. گروه آخر از منابع، بيشتر سندهاي پاپيروس به جا مانده از فرماندهان ايراني و سربازانشان در مصر، در دهه دوم سدهي هفتم است.
«سايت مربوطه [External Link Removed for Guests]»
بيشتر پاپيروسها در "فايوم" در طول سلطنت خسرو دوم يافت شدند،([7]) و هم اکنون از مهمترين منابع اوليه اين دوران هستند.([8]) اين پاپيروسها داراي فهرستهاي تجهيزات، نامهاي افراد، درجهها و سازمان نظامي آنهاست. پاپيروسهاي پارسيميانه آگاهي هايي دربارهي وزن و اندازه، مانند : "درهم" در پارسيميانه در يوناني δραχμη، مقياس وزن در پارسيميانه قيرات در يوناني χεράτιν و لاگناگ در پارسيميانه در لاتين lagena و در يوناني λεχάνηرا دربر دارند.([9]) اين پاپيروسها در شناختن شيوهاي که حروف نوشته ميشدند، فرماندهان خوانده ميشدند و دربارهي اين که نام و نشان و درجهشان چگونه گفته ميشد بسيار سودمندند.
هانسن (O. Hansen) و ديگران همچون J. de Menasce[10و از مهمترين اساتيد در اين مورد D.Weber بسياري از آنها را چاپ کردهاند.([11])
در نوشتارهاي پارسيميانهي زرتشتي، مصر با نام : «آجيپتوس» (agiptus) است و جايگاه آن به گونهي زير در بندهش آمده است :
«آجيپتوسبوم» که مصر نيز خوانند (سرزمين آجيپتوس که مصر نيز خوانده ميشود) رودي که در اين سرزمين جاري است رود نيل نام دارد.
پاپيروسها، تعدادي از شهرهاي مصر مثل بابيلون، توفيس و کاينون و چندي ديگر را نام بردهاند که مرکز اشغال سرزمين به وسيلهي پارسيان بود.
ساختار اين نامهها (پاپيروسها) يکسان است و ميشود هر کدام را به سه گروه بخش کرد:
1- بافت آغازين با اشاره به X (هر کسي که گيرندهي نامه است) آغاز ميشود که دربرگيرندهي شادباش و ستايش است که به او ابراز ميشود.([12])
2- متن اصلي اين نامهها که دربارهي فرمان ها، دادنِ غذا و حمل و نقل در ميان نگرشهاي ديگر است.
3- دوباره درودها و تحنيتها به کسي که نامه براي او فرستاده ميشود.
نوشتهها بيشتر بسيار سخت رمزگشايي و خوانده ميشوند اما ويژگي آنها در نشان دادن شيوهي نگارش همگاني که ميان پارسيان سدهي هفتم روايي داشته، بازتابي از چگونگي دانش نگارش در دوران باستاني نزديکتر را به ما ميدهند.
Sasanika: پروژه دوره باستان متأخر در خاور نزديک ([External Link Removed for Guests]) بر آن است که ميزاني از اين نوشتارهاي پاپيروس را در اينترنت در دسترس سازد.
اين روندِ بسيار کند و سختي خواهد داشت اما بررسي هرچه بيشتر اين نوشتهها ميتواند نوري به زمان شايستهي نگرشي در تاريخ خاور نزديک و آفريقا در دوران باستانِ نزديک بتاباند و آن را براي ما روشن کند.
بازنويسي و ترجمه به وسيلهي هانسن و همکاري وِبـِر و با چند پيشنهاد از سوي نويسنده انجام شد.
ساخت جملهها (پارهها) در پاپيروسهاي پارسيميانه چيزي جدا از متنهاي پارسيميانه زرتشتي است. نوشتهها سختتر است و برداشتها و خوانشهاي دگرگوني نه تنها از ديدگاه سند که از گزارشهاي (تفسير و بررسي) آنها نيز خواهد بود. اميدواريم اين کوشش، پيشنهادهاي استادان ديگري در اين زمينه را نيز به دست بياورد.
[External Link Removed for Guests]
…
Y NPŠh ’p’yst´ …
‘L L n’č GBR’
npšt´ ’YK MN b’pylwn
‘D MDM ’dlkš ŠDRWN
…nyw? znd …
…
ī xwēš abāyst …
ō nē namāz mard
nibišt kū az bābilōn
tā abar ēr-kaš frēst
… nēw? zand…
of one’s own must …
he did not write in reverence to the man
who from Babylon
until salutations be sent
… new? District
ترجمه ي پارسي :
. . .
از سوي خويش بايد . . .
او به مردي که از بابيلون بود نماز نبرد، تا زماني که درودها فرستاده نشد . . .
نو؟ بخشي از کشور
يادداشت و بررسي:
اين پاپيروس در اندازهي 12 * 5/16 سانتيمتر، ويژگي و دشواري در تفسير و ترجمه دارد.
هانسن متن را به آن سختي که هست ترجمه نکرده و شيوهي خواندن خود را به کار برده است. برابر با آن چه که در اين متن خواندهايم، سند دربارهي کسي است که گراميداشت رسمي و درودها را به کار نبرده و در نتيجه پيشامد خوبي در پي نداشته است.
خط نخست از ميان رفته و حرف آغازين متن افتاده است. خط دوم قابل خواندن است به جز از آخرين واژه که هانسن آن را نخوانده است. بسيار دشوار است که بدانيم چيست اما اگر يک واژه نباشد گويا شماره است (30+؟) اگرچه که برابر با متن نميتوان بيگمان بود که شماره هم باشد. در خط سوم عبارت نماز مرد ويژگي ويژهاي دارد چون تنها يک جاي ديگر ياد شده: در فيلادلفيا، پاپيروس: .E 16.485(weber p. 3) ([13]). واژهي نماز (namāz) نماياندن ستايش و درود است و زماني در متنهاي پارسيميانه يافت ميشود که کار نماز بردن (namāz burdan) يعني ارزشگذاري و درود فرستادن نزد يک مقام بالاتر انجام شود.
پيش از ساسانيان به نظر ميرسد بايسته ميبود که کسان در نزد پادشاه نماز ببرند (يوناني : پروسکينيسس) اين نگرش در کارنامه اردشير بابکان (سالهاي 224-240) به شيوهاي که در زير بدان اشاره ميشود آمده است:
درباريان در برابر شاه شاهان اردشير نخست نماز ميبردند :
ō pēš ardaxšīr šud hēnd ud pad rōy ōbast ud nāmāz burd XV.9
به پيش اردشير شد و پيش روي او ايستاد و نماز برد.
اين آيين ايرانيان کهن است که هردودت هم از آن ياد کرده: «وقتي ايرانيان همديگر را در خيابان ميبينند اگر از نظر رتبه اجتماعي هم درجه باشند به جاي گفتن واژههاي حاکي از درود، دهان همديگر را ميبوسند ولي اگر يکي از ديگر پايينتر باشد، گونههاي هم را ميبوسند و اگر يکي از ديگري بسيار بلند مقامتر باشد او به پايش ميافتد و ستايشش ميکند. در حاليکه در متون پارسيميانه واژه به گونهي ‘SGDH / OSGDH، به آرامي sgdh و به عربي sjdh (سجده) نوشته شده، اما در مستندات پاپيروسها به گونهي کوتاه شدهي nč آمده است اما تنها در اين متن n’č نوشته شده است.
در خط چهارم ما به دادههاي جغرافيايي بر ميخوريم. دژ بابل (پارسيميانه Bābilōn) (14) که به وسيلهي روميها بنا شده و ايرانيان توانستند با شتاب در نخستين پيروزي (618 ميلادي) آن را بگيرند.
چيزي که در اين جا مهم است فتح اعراب مسلمان در 641 ميلادي يعني درست يک دهه پس از اشغال ايرانيان است. در شهر اسلامي قاهره اين جا به عنوان جنوبيترين منطقه به شمار ميآيد.
بابيلون يک دژ نظامي است که ايرانيان پس از شکست دادن نيروهاي بيزانسي آن را گرفتند و برجستگي آن در اين است که اين دژ در کانون مصر شمالي و جنوبي واقع شده است.
[External Link Removed for Guests]
ديوارهاي پدافندي بابل
اين نگرش نيز شايان بررسي است :
باور بر اين است که خود دژ به دست پارسيان هخامنشي در سدهي ششم پيش از مسيح ساخته شده اما امپراتوري روميان (تراجان) به انگيزهي مشکلات آب، آن را از نزديک صخرههاي کرانهي دريا به کنار رودخانه جا به جا کردهاند.
ديوارهاي دژ بابيلون 40 پا درازا دارد و دروازهي برتري به شمارمي رفته و به همين سبب جايي بوده که ايرانيان و همچنين تازيان مسلمان آن را گشودند. اعراب مسلمان در حقيقت واژه بابيلون و فوسطات را به سبب شهري که در کنار آن بنا نهادهاند، به کار ميبرند و اين نگرش در پاپيروسهاي کهن تازي(عربي) نيز ديده ميشود.
در عربي اين مکان قصرالشمع : دژ شمع هم خوانده ميشد.
[External Link Removed for Guests]
بابل
هانسن سطر پنجم را ‘D MDM syrkus štr΄ / ō abar Syracuse šahr ميخواند که امکان آن هست، اما از آنجايي که من شهري به چنين نام در مصر نميشناسم و نديدهام اين خواندن ميتواند غيرقطعي و شکبرانگيز باشد. مگر شهري به چنين نام بيابيم. من پيشنهاد ميکنم که واژه، «syrkus šahr» نه که «’dlkš ŠDRWN / ēr kaš frēst» يعني «درود بفرست» باشد. اين با بخش آغازين پاپيروس هم هماهنگ است، در جاييکه احترام و درود فرستاده نشده و تا اين کار انجام شود کارها خوب پيش نخواهد رفت!
از سطر ششم تنها بخشي بازمانده که واژهي «nyw’kyh» آمده که مفهوم آن نه در اين متن و نه در بافتهاي ديگر براي من روشن نبوده است. در حالي که آغاز سطر از بين رفته، ما ميتوانيم به دو واژه جدا نگاه کنيم که دومي ممکن است زند (منطقه يا بخشي از کشور) باشد که باز به نگرش هاي جغرافيايي پيوند خواهد داشت.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] - The History of al-Tabarī, The Sāsānids, the Byzantines, the Lakmids, and Yemen, translated by C.E.
Bosworth, vol. v, State University of New York Press, 1999, pp. 318-319.
[2] - R. Altheim-Stiehl, “The Sasanians in Egypt – Some Evidence of Historical Interest,” Bulletin de la société d’archéologie copte, vol. xxxi, 1992, p. 92.
[3] - Archbishop Basilios, “Nawrūz,” The Coptic Encyclopedia, ed. A.S. Atiya, vol. 6, 1991, p. 1784.
[4] - M. Compareti, “The Sasanians in Africa,” Transoxiana, vol. 4, 2002, pp. 6-9
[5] - Altheim – Stiehl, op. cit., pp.88 – 89;
در اين باره ناهماهنگي اين است که شاهين بوده يا شَرهوَراز(šarhwarāz) که فرماندهي نيروهاي پارسي بود.
T.M.Hicky, "Who really Led the Sassanian Invasion of Egypt?, Nineteenth Annul Byzantine Studies Conference, Abstract, 1993, Princeton University, New Jersey, 1993, p.3
[6] - “Monophysitism,” The Coptic Encyclopedia, ed. A.S. Atiya, vol. 5, 1991, p. 1676.
[7] - O. Hansen, Die mittelpersischen Papyri der Papyrussammlung der Staatlichen Museen zu Berlin, Verlag
der Akademie der Wissenschaften, Walter de Gruyter, Berlin, 1938, p. 9.
[8]- براي مطالعه بيشتر از محتوا و اهمييت پاپيروس هاي پارسيميانه در مصر، بنگريد به :
E.Venetis, "The Sassanid Occupation of Egypt (7th Cent. A,D.) According to Some Pahlavi Papyri Abstracts"
Greco – Arabica, vols. IX – X, 2004, pp. 403 - 412
[9]- Venetis, pp. 405 – 407.
: "Lagēnag" در پارسيميانه که من معتقدم از واژهي ligano/ ligunu در گويش بابيلون گرفته شده است.
[10]- J.P. de Menasce, “Recherches de papyrologie pehlevie,” Journal Asiatique, vol. 241, 1953, pp. 185-196;
and Ostraca and Papyri, Corpus Inscriptionum Iranicarum, Part III. Pahlavi Inscriptions. Volume IV-V.
Ostraca and Papyri, London, 1957.
[11] - D. Weber, Ostraca, Papyri und Pergamente, Corpus Inscriptionum Iranicarum. Part III. Pahlavi
Inscriptions. Volume IV-V. Ostraca and Papyri, London, 1992.
[12] - ما به چنين افرادي يزدانگرد مي گوييم. و ديگر واژها نشانيها هستند.
[13]- Hansen, op. cit., pp. 115-117.
[14]- اين جايگاه در پاپيروس ديگري به شيوهي زير آورده شده است (weber Papyrus 45, Strasb, Pehlevi 1)
نامهاي از شاه به مديريت آسياب... در بابيلون دربارهي ارزن (در متن انگليسي: گوشت)، که خطاب به ماست.
nāmag ī xwadāy abar
rāyēnišn ī ō
ārdan… pad Bābilōn
kardan abāg arzan saxwan
kard rāy amā bawēd
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از:Iranian Languages Studies Website