آل پاچينو: يک سيسيلي در هاليوود
ارسال شده: جمعه ۱۶ تیر ۱۳۸۵, ۴:۳۰ ب.ظ
او فردي تودار، متفكر است كه پدر و مادري سيسيلي دارد، سخن از (آلفردو پاچينو) است كه در 25 آوريل 1940 در نيويورك بهدنيا آمد. او نامزد دريافت جايزه اسكار براي فيلمهاي پدرخوانده 1، پدر خوانده 2، سرپيكو، بعد از ظهرسگي (بعد از ظهر نحس)، عدالت براي همه، ديك تريسي، و برندهء اسكار فيلم «بوي خوش» است؛ او در طي دورانبازيگرياش، نزديك به 70 فيلم بازي كرد كه در بيشتر آنها، نقش اول را ايفا كرده است. در ذيل گذري برزندگي او خواهيم داشت.
[External Link Removed for Guests]
هنگامي كه آلپاچينو با فيلم «قهوه چيني» به بيست و پنجمين فستيوال بينالمللي فيلم تورنتو وارد شد، حضورش همگان را شگفت زده نمود. او به اتفاق «روبرت دنيرو» به عنوان بزرگان بازيگري شور و هيجان بزرگي در فستيوال به راهانداختند كه تا آن روز بيسابقه مينمود.
آلپاچينوكه تنها فرزند «سالواتوره» و «رز پاچينو» بود در بيست و پنجم آوريل 1940 در ايتاليا به دنيا آمد و هنگامي كه تنها دو سال بيشتر نداشت پدر و مادرش از يكديگر جدا شدند و از آن پس او با مادرش زندگي ميكرد. از همان دوران كودكيبه لحاظ اين كه مادرش يك هنرپيشه بود با دنياي بازيگري آشنا شد و شخصيتش به عنوان يك بازيگر در فيلمهايي كه با مادرش بازي ميكرد، شكلگرفت. او تحصيلش را از مدرسه ابتدايي بازيگري آغاز نمود و در 14 سالگي وارد مدرسه عالي بازيگري شد. اما از آنجا كه زبان انگليسياش ضعيف بود، نتوانست هيچكدام از كلاسهاي آكادميك را به پايان برساند و در نهايت از آن جا اخراج گرديد. او سپس به كارهايي چون كارگري، باربري و كنترلچي بودن سينما رو آورد تا توانست باسرمايهاي كه از اين كارها به دست آورده بود در استوديوي هنري «هربرت بركوف» ثبت نام نمايد. او در آنجا زير نظر «چارل لاتون» آموزش ديد و با سعي و كوشش فراوان توانست در سال 1966 جايگاهي براي خود در ميان بازيگران باز نمايد. او به عنوان نقش مقابل «جيمزارل جونز» در تئاتر «خزشهاي صلح» اولين كارهنري خود را آغاز نمود و بعد از آن به خاطر نقش «مورفي» در «سرخ پوستها برانكس را ميخواهند» موفق به دريافت جايزهء ويژه گرديد.
او در سال 67- 68 به عنوان بهترين بازيگر تئاتر جامعهء برادوي انتخاب شد. چند سال بعد، او توانست با بازي در «ببر كراوات ميزند» كه 39 بار به اجرا درآمد مجددن توجه منتقدين و رسانهها را به خود جلب نموده و اولين جايزه «توني آوارد» را دريافت نمايد.
در سال 1969 به عنوان سياهيلشكر در اولين فيلم خود با عنوان «من ناتالي» بازي كرد و بعد از آن در سال 1971در فيلم «وحشت در پارك سوزن» نقش آفرينيكرد. در همين زمان بود كه «فرانسيس فوردكاپولا» كارگردان شهير و صاحب سبك سينمايهاليوود و جهان، با وجود فشارهاي زيادي كه از جانباستوديو بر او وارد ميآمد نقش «مايكلكورلئونه» را در فيلم «پدر خوانده» به وي سپرد و او نيز با زيبايي هرچه تمامتر در آن فيلم نقشآفريني كرد و توانست جايزهء اسكار به عنوان بهترين بازيگر نقش دوم از آن خود كند.
آل پاچينو، كار هنري خود را با نقش «سرپيكو» در قسمت دوم فيلم «پدر خوانده» و «يك بعد از ظهر سگي» ادامه داد كه در آنها نيز موفق به دريافت جايزه اسكار شد. او با آثاري همچون «صورت زخمي»، «درياي عشق» و «فرانكي و جاني» خاطرات به يادماندني و قابل توجهي را در اذهان آفريد و درسال 1977 مجددن برندهء جايزهء «توني آوارد» گرديد.
او ترجيح ميداد هميشه بعد از بازي دريك فيلم، كار كوچكي را نيز روي صحنه انجام دهد. بازيهاي او توانست لحظات بزرگي را درپرده سينما به وجود آورد.
در دهه 90، شاهد هنرنمايي او در فيلمهايي همچون قسمت سوم «پدر خوانده»، «مخمصه» و «وكيل شيطان» (روز شيطان) بوديم كه او توانست در نهايت پنجاه و هشتمينجايزهء ويژه «يك عمر تلاش مستمر» را كسب نمايد.
در سال 2002 او به همراه «روبينويليامز» و «هيلاري اسوانك» در فيلم «بيخوابي» ايفاي نقش نمود و حال نيز درجديدترين كار خود در سال 2005 با فيلم «تاجر ونيزي» نظر تمام جشنوارههاي معتبر جهان را بهخود جلب نموده است. او در يكي از جديدترين مصاحبههاي خود عنوان نموده كه با گذشت 60سال از سن خود، احساس ميكنم هنوز هم كاري ماندگار براي سينماي جهان انجام ندادهام و ميخواهم همچنان به دنبال بهترين نقش عمرم بگردم. اخيرن «جك نيكلسون» يكي از ستارههاي پرفروغ هاليوود، در مصاحبهء خود با مجلهء سينمايي «ورايتي» عنوان نمود كه «فرانسيس فورد كاپولا» قبل از آل پاچينو نقش «مايكل كولئونه» را در اثر باعظمت «پدر خوانده» به او پيشنهاد داده و او چون در آن زمان معتقد بوده كه نقش يك ايتاليايي را بازي نمايد، به پيشنهاد كاپولا پاسخ منفيداده است و بدين ترتيب يكي از فرصتهاي زندگي هنري خود را از دست دادهاست. او كه تاكنون دوبار موفق به دريافت جايزهء پراعتبار اسكار شده است همچنين اعتراف نمودهكه «آلپاچينو» در فيلم «پدر خوانده» با بازيحيرت انگيزش، واقعن همان «مايكل كولئونه» است و هرگز كسي نميتوانسته آنچنان قدرتمند درقالب آن نقش تاريخي ظاهر شود و بدين خاطر هميشه او را تحسين ميكند.
غرور، روش حرفهاي ما نيست
آلپاچينو در مورد غرور ميگويد: البتهخودبيني بخشي از بازيگري است، البته بهتر است،غرور را تمرين كنيم... به نظر من هر
شخصي بايدكرامت و عزت نفس داشته باشد و نياز دارد كهمطرح شود، اما آنهايي كه در اين وادي بيهودهمغرورند، بازيگران خوبي نيستند و اين يك ويژگياست كه از نهاد زندگي اشخاص نشات ميگيرد...به نظر من غرور، منسوب به يك بازيگر حرفهاينيست... كه اين ميتواند از نقاط ضعف يك بازيگرباشد... اي كاش ميتوانستم موضوعي را مطرحكنم، اجتماعي اگر در مورد توانايي هايم از منسوال ميكرديد، باز هم چنين مكثي در پاسخداشتم، شايد به اين خاطر كه هر دوي اين مباحثيكي هستند. وي در پاسخ به خبرنگار Imodb درمورد اين پرسش كه به عنوان يك ستاره سينما،حالت مرغوب
كنندهاي را براي كساني كه باآنهاكار ميكنيد به همراه ميآوريد، ميگويد:من واقعا اين گونه فكر نميكنم، من ابتدا به كارنزديك ميشوم و آن را به همان شكل كه هميشهانجام دادهام تمام ميكنم... و اگر احساس كنم كههمكاران من در زمان تصوير برداري از منميترسند شايد نتوانم بازي كنم، چرا كه كار،گروهي است، درست مانند يك اركستر كه بايد بايكديگر هماهنگ باشيم، اگر يكي از اعضاي گروهاحساس كند كه ديگران از او ميترسند، نميتواندبه راحتي كار خود را انجام دهد و ساز بزند و مندقيقا اين احساس را درك ميكنم...
يك فرد افسانهاي
خيليها براين عقيدهاند كه (آلپاچينو) يكفرد افسانهاي است. آيا او اين عنوان را دوستدارد و زماني كه مردم از او به عنوان افسانه يادميكنند چه عكسالعملي از خود نشان ميدهد؟(اگر ديگران اين طور ميگويند، من هم مجبورهستم بگويم: شايد مدتي آن طرفها بودم). اينتنها چيزي است كه ميتوانم در پاسخ بگويم، امامن خودم را با اين شرايط وفق دادم).
آلپاچينو در گفتگوي خود به اين مسئله اشارهميكند كه در قالب يك بازيگر پرمشغله كه اغلبدور از خانه است، كنار ميآيد، ميگويد؟ به طورمعمول در فيلم هايي كه بازي ميكنم، زندگيخودم را به من يادآوري ميكنند، چيزفوقالعادهاي كه در مورد سينما وجود دارد، ايناست كه هر بار با افراد جديدي آشنا ميشويد ودوستاني جديدي پيدا ميكنيد. بسياري ازبازيگراني هم مثل من تصور ميكنند كه گردهمآمدن براي به ثمر رساندن يك فيلم مثل يكزندگي خانوادگي است. وي در پاسخ به اينپرسش كه درباره بازيگراني كه حاضرند كمتر ازقابليتهاي واقعي شان مورد توجه قرار گيرندولي در عوض پول بيشتري دريافت كنند چهنظري داريد؟ اگر چه اين كار را براساس عقيدهايكه دارند انجام دهند، در صورتي كه بسياري ازبازيگران واقعا مستعد آن دستمزدهاي كلان راكنار ميگذارند و در اين مورد چه فكر ميكنيد؟،ميگويد: (من صادقانه فكر ميكنم اين چيزهامربوط به شيوهاي است كه اين دوستان به كارميگيرند چيزي كه مردم از ما انتظار دارند كاركردن است. بسياري از اين ستارگان بسيار خبره وبا استعداد هستند. آنها برنامهء مشخصي را طراحي ميكنند تا بينندگان را مجبور كنند بهسينما بيايند و آنها را ببينند، اين چيز خاصي استكه بايد تحسين شود و به آن ارزش داده شود، منمشوق بزرگ آنان هستم)
[External Link Removed for Guests]
مرگ مادر سخت بود
او بدترين روزهاي زندگياش را اين گونه تعريف ميكند: «زماني كه مادرم با دنيا وداع گفت،مدتي در بيمارستان رواني بستري شدم چرا كه نميتوانستم تحمل كنم، پس از مرخص شدنسعي كردم، خود را سرگرم كنم تا غم از دستدادن
مادر را فراموش كردم و چيزي جز نيايشنميتوانست مرا آرام كند.» دربارهء او بايد گفت: او بدون هيچ لغزشي، راهش را براي ايجاد لحظههاي بهتر، روي پرده ادامه داد و تنها بازيگرمردي است كه در طول يك سال، هم برايبهترين بازيگر نقش اول و هم براي بهترين بازيگرنقش دوم، نامزد دريافت جايزه شده است. روشاو در بازيگري، طرز عمل بسياري از ديگر بازيگراندر طول دورانهاي مختلف است، تعدد بينظيرنقش هايش او را در بين بازيگران همعمرش بهيك ستاره تبديل كرده و تسلطش برروي پرده اورا در عالم سينما پابرجا كرده است.
آلپاچينو در نقش ناپلئون
وي كه حضورش در هر نقش، باعث ماندگارشدن آن ميشود به تازگي اعلام كرده كهميخواهد در نقش (ناپلئون بناپارت) در فيلمياز (مايكل رد فورد) بازي كند. اين دو بعد از تجربهء همكاري موفقشان در فيلم (تاجر ونيزي) تصميم دارند كه اين همكاري را در فيلمي كه بهسالهاي پاياني زندگي ناپلئون ميپردازد، ادامهدهند. فيلمنامه اين فيلم براساس يادداشتهاينوجواني به نام (بتسي بلكام) نوشته ميشود كه اوبه هنگام حضور ناپلئون در جزيره سنت هلن باوي ملاقات داشته است. بازي در نقش ناپلئونيكي از آرزوهايش بوده و هفت سال انتظاركشيده تا گروه فيلمسازي ايدهآلي اين پيشنهاد رابه او ارائه كند. هنوز نامي براي اين فيلم انتخابنشده اما تهيهكننده آن گفته كه ساخت فيلم درتابستان 2006 آغاز ميشود تا اولين نمايش فيلمدر جشنواره كن سال 2007 باشد. احتمالاعلاقهمندان آلپاچينو انتظار دارند كه بعد از بازياو در اين فيلم، ديگر هر وقت اسمي از ناپلئون ميآيد، همگان تصوير آلپاچينو در اين نقشبرايشان تداعي شود.
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
هنگامي كه آلپاچينو با فيلم «قهوه چيني» به بيست و پنجمين فستيوال بينالمللي فيلم تورنتو وارد شد، حضورش همگان را شگفت زده نمود. او به اتفاق «روبرت دنيرو» به عنوان بزرگان بازيگري شور و هيجان بزرگي در فستيوال به راهانداختند كه تا آن روز بيسابقه مينمود.
آلپاچينوكه تنها فرزند «سالواتوره» و «رز پاچينو» بود در بيست و پنجم آوريل 1940 در ايتاليا به دنيا آمد و هنگامي كه تنها دو سال بيشتر نداشت پدر و مادرش از يكديگر جدا شدند و از آن پس او با مادرش زندگي ميكرد. از همان دوران كودكيبه لحاظ اين كه مادرش يك هنرپيشه بود با دنياي بازيگري آشنا شد و شخصيتش به عنوان يك بازيگر در فيلمهايي كه با مادرش بازي ميكرد، شكلگرفت. او تحصيلش را از مدرسه ابتدايي بازيگري آغاز نمود و در 14 سالگي وارد مدرسه عالي بازيگري شد. اما از آنجا كه زبان انگليسياش ضعيف بود، نتوانست هيچكدام از كلاسهاي آكادميك را به پايان برساند و در نهايت از آن جا اخراج گرديد. او سپس به كارهايي چون كارگري، باربري و كنترلچي بودن سينما رو آورد تا توانست باسرمايهاي كه از اين كارها به دست آورده بود در استوديوي هنري «هربرت بركوف» ثبت نام نمايد. او در آنجا زير نظر «چارل لاتون» آموزش ديد و با سعي و كوشش فراوان توانست در سال 1966 جايگاهي براي خود در ميان بازيگران باز نمايد. او به عنوان نقش مقابل «جيمزارل جونز» در تئاتر «خزشهاي صلح» اولين كارهنري خود را آغاز نمود و بعد از آن به خاطر نقش «مورفي» در «سرخ پوستها برانكس را ميخواهند» موفق به دريافت جايزهء ويژه گرديد.
او در سال 67- 68 به عنوان بهترين بازيگر تئاتر جامعهء برادوي انتخاب شد. چند سال بعد، او توانست با بازي در «ببر كراوات ميزند» كه 39 بار به اجرا درآمد مجددن توجه منتقدين و رسانهها را به خود جلب نموده و اولين جايزه «توني آوارد» را دريافت نمايد.
در سال 1969 به عنوان سياهيلشكر در اولين فيلم خود با عنوان «من ناتالي» بازي كرد و بعد از آن در سال 1971در فيلم «وحشت در پارك سوزن» نقش آفرينيكرد. در همين زمان بود كه «فرانسيس فوردكاپولا» كارگردان شهير و صاحب سبك سينمايهاليوود و جهان، با وجود فشارهاي زيادي كه از جانباستوديو بر او وارد ميآمد نقش «مايكلكورلئونه» را در فيلم «پدر خوانده» به وي سپرد و او نيز با زيبايي هرچه تمامتر در آن فيلم نقشآفريني كرد و توانست جايزهء اسكار به عنوان بهترين بازيگر نقش دوم از آن خود كند.
آل پاچينو، كار هنري خود را با نقش «سرپيكو» در قسمت دوم فيلم «پدر خوانده» و «يك بعد از ظهر سگي» ادامه داد كه در آنها نيز موفق به دريافت جايزه اسكار شد. او با آثاري همچون «صورت زخمي»، «درياي عشق» و «فرانكي و جاني» خاطرات به يادماندني و قابل توجهي را در اذهان آفريد و درسال 1977 مجددن برندهء جايزهء «توني آوارد» گرديد.
او ترجيح ميداد هميشه بعد از بازي دريك فيلم، كار كوچكي را نيز روي صحنه انجام دهد. بازيهاي او توانست لحظات بزرگي را درپرده سينما به وجود آورد.
در دهه 90، شاهد هنرنمايي او در فيلمهايي همچون قسمت سوم «پدر خوانده»، «مخمصه» و «وكيل شيطان» (روز شيطان) بوديم كه او توانست در نهايت پنجاه و هشتمينجايزهء ويژه «يك عمر تلاش مستمر» را كسب نمايد.
در سال 2002 او به همراه «روبينويليامز» و «هيلاري اسوانك» در فيلم «بيخوابي» ايفاي نقش نمود و حال نيز درجديدترين كار خود در سال 2005 با فيلم «تاجر ونيزي» نظر تمام جشنوارههاي معتبر جهان را بهخود جلب نموده است. او در يكي از جديدترين مصاحبههاي خود عنوان نموده كه با گذشت 60سال از سن خود، احساس ميكنم هنوز هم كاري ماندگار براي سينماي جهان انجام ندادهام و ميخواهم همچنان به دنبال بهترين نقش عمرم بگردم. اخيرن «جك نيكلسون» يكي از ستارههاي پرفروغ هاليوود، در مصاحبهء خود با مجلهء سينمايي «ورايتي» عنوان نمود كه «فرانسيس فورد كاپولا» قبل از آل پاچينو نقش «مايكل كولئونه» را در اثر باعظمت «پدر خوانده» به او پيشنهاد داده و او چون در آن زمان معتقد بوده كه نقش يك ايتاليايي را بازي نمايد، به پيشنهاد كاپولا پاسخ منفيداده است و بدين ترتيب يكي از فرصتهاي زندگي هنري خود را از دست دادهاست. او كه تاكنون دوبار موفق به دريافت جايزهء پراعتبار اسكار شده است همچنين اعتراف نمودهكه «آلپاچينو» در فيلم «پدر خوانده» با بازيحيرت انگيزش، واقعن همان «مايكل كولئونه» است و هرگز كسي نميتوانسته آنچنان قدرتمند درقالب آن نقش تاريخي ظاهر شود و بدين خاطر هميشه او را تحسين ميكند.
غرور، روش حرفهاي ما نيست
آلپاچينو در مورد غرور ميگويد: البتهخودبيني بخشي از بازيگري است، البته بهتر است،غرور را تمرين كنيم... به نظر من هر
شخصي بايدكرامت و عزت نفس داشته باشد و نياز دارد كهمطرح شود، اما آنهايي كه در اين وادي بيهودهمغرورند، بازيگران خوبي نيستند و اين يك ويژگياست كه از نهاد زندگي اشخاص نشات ميگيرد...به نظر من غرور، منسوب به يك بازيگر حرفهاينيست... كه اين ميتواند از نقاط ضعف يك بازيگرباشد... اي كاش ميتوانستم موضوعي را مطرحكنم، اجتماعي اگر در مورد توانايي هايم از منسوال ميكرديد، باز هم چنين مكثي در پاسخداشتم، شايد به اين خاطر كه هر دوي اين مباحثيكي هستند. وي در پاسخ به خبرنگار Imodb درمورد اين پرسش كه به عنوان يك ستاره سينما،حالت مرغوب
كنندهاي را براي كساني كه باآنهاكار ميكنيد به همراه ميآوريد، ميگويد:من واقعا اين گونه فكر نميكنم، من ابتدا به كارنزديك ميشوم و آن را به همان شكل كه هميشهانجام دادهام تمام ميكنم... و اگر احساس كنم كههمكاران من در زمان تصوير برداري از منميترسند شايد نتوانم بازي كنم، چرا كه كار،گروهي است، درست مانند يك اركستر كه بايد بايكديگر هماهنگ باشيم، اگر يكي از اعضاي گروهاحساس كند كه ديگران از او ميترسند، نميتواندبه راحتي كار خود را انجام دهد و ساز بزند و مندقيقا اين احساس را درك ميكنم...
يك فرد افسانهاي
خيليها براين عقيدهاند كه (آلپاچينو) يكفرد افسانهاي است. آيا او اين عنوان را دوستدارد و زماني كه مردم از او به عنوان افسانه يادميكنند چه عكسالعملي از خود نشان ميدهد؟(اگر ديگران اين طور ميگويند، من هم مجبورهستم بگويم: شايد مدتي آن طرفها بودم). اينتنها چيزي است كه ميتوانم در پاسخ بگويم، امامن خودم را با اين شرايط وفق دادم).
آلپاچينو در گفتگوي خود به اين مسئله اشارهميكند كه در قالب يك بازيگر پرمشغله كه اغلبدور از خانه است، كنار ميآيد، ميگويد؟ به طورمعمول در فيلم هايي كه بازي ميكنم، زندگيخودم را به من يادآوري ميكنند، چيزفوقالعادهاي كه در مورد سينما وجود دارد، ايناست كه هر بار با افراد جديدي آشنا ميشويد ودوستاني جديدي پيدا ميكنيد. بسياري ازبازيگراني هم مثل من تصور ميكنند كه گردهمآمدن براي به ثمر رساندن يك فيلم مثل يكزندگي خانوادگي است. وي در پاسخ به اينپرسش كه درباره بازيگراني كه حاضرند كمتر ازقابليتهاي واقعي شان مورد توجه قرار گيرندولي در عوض پول بيشتري دريافت كنند چهنظري داريد؟ اگر چه اين كار را براساس عقيدهايكه دارند انجام دهند، در صورتي كه بسياري ازبازيگران واقعا مستعد آن دستمزدهاي كلان راكنار ميگذارند و در اين مورد چه فكر ميكنيد؟،ميگويد: (من صادقانه فكر ميكنم اين چيزهامربوط به شيوهاي است كه اين دوستان به كارميگيرند چيزي كه مردم از ما انتظار دارند كاركردن است. بسياري از اين ستارگان بسيار خبره وبا استعداد هستند. آنها برنامهء مشخصي را طراحي ميكنند تا بينندگان را مجبور كنند بهسينما بيايند و آنها را ببينند، اين چيز خاصي استكه بايد تحسين شود و به آن ارزش داده شود، منمشوق بزرگ آنان هستم)
[External Link Removed for Guests]
مرگ مادر سخت بود
او بدترين روزهاي زندگياش را اين گونه تعريف ميكند: «زماني كه مادرم با دنيا وداع گفت،مدتي در بيمارستان رواني بستري شدم چرا كه نميتوانستم تحمل كنم، پس از مرخص شدنسعي كردم، خود را سرگرم كنم تا غم از دستدادن
مادر را فراموش كردم و چيزي جز نيايشنميتوانست مرا آرام كند.» دربارهء او بايد گفت: او بدون هيچ لغزشي، راهش را براي ايجاد لحظههاي بهتر، روي پرده ادامه داد و تنها بازيگرمردي است كه در طول يك سال، هم برايبهترين بازيگر نقش اول و هم براي بهترين بازيگرنقش دوم، نامزد دريافت جايزه شده است. روشاو در بازيگري، طرز عمل بسياري از ديگر بازيگراندر طول دورانهاي مختلف است، تعدد بينظيرنقش هايش او را در بين بازيگران همعمرش بهيك ستاره تبديل كرده و تسلطش برروي پرده اورا در عالم سينما پابرجا كرده است.
آلپاچينو در نقش ناپلئون
وي كه حضورش در هر نقش، باعث ماندگارشدن آن ميشود به تازگي اعلام كرده كهميخواهد در نقش (ناپلئون بناپارت) در فيلمياز (مايكل رد فورد) بازي كند. اين دو بعد از تجربهء همكاري موفقشان در فيلم (تاجر ونيزي) تصميم دارند كه اين همكاري را در فيلمي كه بهسالهاي پاياني زندگي ناپلئون ميپردازد، ادامهدهند. فيلمنامه اين فيلم براساس يادداشتهاينوجواني به نام (بتسي بلكام) نوشته ميشود كه اوبه هنگام حضور ناپلئون در جزيره سنت هلن باوي ملاقات داشته است. بازي در نقش ناپلئونيكي از آرزوهايش بوده و هفت سال انتظاركشيده تا گروه فيلمسازي ايدهآلي اين پيشنهاد رابه او ارائه كند. هنوز نامي براي اين فيلم انتخابنشده اما تهيهكننده آن گفته كه ساخت فيلم درتابستان 2006 آغاز ميشود تا اولين نمايش فيلمدر جشنواره كن سال 2007 باشد. احتمالاعلاقهمندان آلپاچينو انتظار دارند كه بعد از بازياو در اين فيلم، ديگر هر وقت اسمي از ناپلئون ميآيد، همگان تصوير آلپاچينو در اين نقشبرايشان تداعي شود.
[External Link Removed for Guests]