شكست سرنیزه ها در جنگ اشباح
ارسال شده: جمعه ۳۰ مرداد ۱۳۸۸, ۱۰:۱۷ ب.ظ
نيروهاي كيدون
در جنگهاي معاصر و مدرن؛ نيروهاي ويژه Special Forces از جايگاه خاص و ممتازي برخوردارند. از آنجا كه در ارتش و جنگهاي مدرن مسير
حركت تحولات نظامي از كميت به سوي كيفيت است تنها نيروهايي توان حضور و قدرت نمايي درعرصه نبردهاي امروز را مييابند كه «دانايي و
دليري» و «تخصص و رزمندگي»را با هم جمع كرده باشند. در ساختارهاي نظامي مدرن كميت ديگر ملاك دقيقي نيست بلكه اين كيفيت است كه تعيين كننده تلقي ميگردد و لذا رزمندگاني موفقترند كه تخصصيتر و حرفهاي تر بچنگند. سربازاني كه «آلوين تافلر» ازآنان با عنوان «سرباز جهاني» universal soldier ياد ميكند. رزمندگاني كه با اتكا به توان فيزيكي و مهمتر از آن توان ذهني و فكري خود ميجنگند،يعني قائم به خود و سربازي كه بيش از ابزار به «خود» متكي باشد و البته ناگفته پيداست كه «ايمان و انگيزه» در اين ميان نقشي تعيين كننده دارد.ويژگيهاي مذكور بيش از همه در نيروهاي ويژه وجود دارد.
نيروهاي ويژه قادرند بدون تمركز فرماندهي، جنگ ويژه (عمليات نامنظم،عمليات پدافند داخلي، عمليات رواني) را در محيطهاي جغرافيايي (كوير،بيابان، جنگل، كوهستان و شهر) به صورت آشكار، نيمه پنهان و پنهان و درزمان جنگ، صلح و نه جنگ و صلح به انجام رسانند.
جنگهاي مدون و ويژه چنين اقتضا ميكنند كه يگانهاي رزمي بزرگ و حجيم جاي خويش را به واحدهاي كوچك اما متخصص و خوداتكا دهند. خاصه آنكه امروزه ديگر «عمليات ويژه» صرفا درحوزه نظامي تعريف نميشود و امروزه حوزههاي گستردهتري همچون امور نظامي، شهري سياسي، اجتماعي و مدني را در بر ميگيرد.
در حوزه نظامي نيز با تحولات عميق نظري و ساختاري نيروهاي ويژه جايگاه برجستهتري يافتهاند. از جمله اين تحولات تبديل شدن دكترين «جنگ نامتقارن» Asymmetric Warfare و تاسيس نظريه «منازعات كم شدت» lowintensity conflict به يك گفتمان جهاني در حوزه نظامي است كه به اين مسئله برجستگي خاصي بخشيده است. نظرياتي كه مبنا و اساس آنها را جنگهاي ويژه ونيروهاي مخصوص تشكيل ميدهند.
اين همه خود، به تنهايي ميتوانند جايگاهي خاص به «نيروهاي ويژه»ارتش اشغالگر قدس ببخشد. اما مضاعف بر اين موارد ملاحظات ديگري موجب آنشده تا «نيروهاي عمليات ويه» در ارتش صهيونيستي نقش خاصتر بلكه ممتازي بيابد كه ذكر تمامي آنها از حوصله اين مقاله بيرون است.
كمبود نيروي انساني، احساس ترس دائمي، دكترين امنيتي بازدارندگي،استراتژي نظامي «جنگ پيشدستانه»، فقدان «عمق استراتژيك»، دكترين جنگي«جنگ برقآسا» و استراتژيكي عملياتي «ضربت سخت» و دلايل ديگري اسرائيل رابه سمت تكيه هرچه بيشتر به نيروهاي ويژه سوق داده است.
در چهارچوب دكترين جنگ برقآسا و استراتژي «هكهكاتش» (به عبري ضربت كوبنده) نيروهاي ويژه ارتش غاصب صهيونيستي جايگاه يگانهاي يافتهاند.نيروهايي كه به منظور هرچه دقيقتر و صحيحتر انجام شد ضربت كوبنده اسرائيل حكم پيشتازان نبرد و نخبهترين واحدهاي رزمي اين رژيم را يافتهاند. بدين منظور طراحي يك دكترين «عمليات ويژه» و يك استراتژي خاص نيروهاي ويژه از اواخر دهه پنجاه و اوايل دهه شصت ميلادي در ستور كار ارتش صهيونيستي قرار گرفت. يك دكترين منحصر به فرد با توجه به مختصات ژئوپلتيك،ژئواستراتژيك، نظامي و رزمي رژيم صهيونيستي، دكترين «كيدون» (به عبري سرنيزه).
دكترين كيدون ناظر بر اين مسئله است كه نيروهاي ويژه در حكم سرنيزه ارتش صهيونيستي ميباشند و همچون يك سرنيزه با رخنه و نفوذ در عمق قلمرو دشمن طي يك حمله سريع و غافليگر كننده با وارد ساختن ضربهاي عميق وكاري به قلب دشمن آن را از پي در ميآورد.
يكي از دلايل پيروزي رژيم صهيونيستي در جنگلهاي خود با ارتشه ايعربي و سازمان آزاديبخش فلسطين استفاده دقيق و هوشمندانه از نيروهاي كيدون(عنوان رمزي نيروهاي ويژه اسرائيل در ارتش) است. طي دهه 70 و 80 ميلادي،نيروهاي ويژه اسرائيل در جنگ با الفتح و سازمان آزادي بخش فلسطين حكم ستون فقرات استراتژي نبرد اسرائيل را يافت.
جالب آنكه دكترين كيدون صرفا به نيروهاي نظامي غاصبين قدس محدودنمانده و به دكترين عملياتي نيروهاي امنيتي اسرائيل نيز تبديل شد. امروزه كيدون دكتريني است كه نيروهاي امنيتي و نظامي رژيم صهيونيستي توامان از آن بهره ميبرند. «ويكتور استروفسكي» مامور سابق موساد در كتاب «راه نيرنگ»خود مينويسد كه «موساد» (سرويس اطلاعات خارجي) از جوخههاي تروري سود ميجويد كه نام سازماني و رمزي آنان «كيدون» است. جوخههاي متشكل اززبدهترين و بيرحمترين نيروهاي عملياتي موساد كه وظيفه ترور و قتلدشمنان رژيم صهيونيستي را در خارج از مرزهاي فلسطين اشغالي برعهده دارند.از جمله اين ترورها ميتوان به ترور رهبران گروه «سپتامبر سياه» پس ازحادثه المپيك مونيخ در سال 1972 طي عملياتي با نما «خشم خدا» (كه استيون اسپيلبرگ بر مبناي آن فيلم مونيخ را در سال 2005 جلوي دوربين برد) ترورشهيد فتحي شقاقي در مالت، خالد مشعل در اردن و از همه مهمتر رفيق حريري درلبنان در سال 2004 كه در واقع در حكم مبدا پروژه حذف و خلع سلاح حزبا...قرار گرفت. به همين نسبت در «شاباك» (سرويس امنيت داخلي رژيم صهيونيستي) و«آمان» (سرويس اطلاعات نظامي) اشاره به واحد «دوودان» نيز واحدهايي مشابه«كيدون» موساد طراحي شدهاند. چنانچه نيروهاي كيدون شاباك، مسئوليت طراحي و انجام ترور رهبران انتفاضه را برعهده داشته است كه از جمله مهمترين آنها مي توان به ترور شهيد «مهندس يحيي عياش» (فرمانده گردانهاي عزالدين قسامحماس»، شهيد شيخ احمد ياسين (رهبر معنوي حماس) و شهيد دكتر «عبدالعزيزرنتيسي» اشاره كرد.
هم اكنون نيز در داخل سرزمينهاي اشغالي در چارچوب دكترين كيدون عمليات ترور و ربودن فعالان انتفاضه الاقصي بر عهده يك ستاد عمليات مشترك قرار دارد كه مسئوليت كنترل و هدايت توامان واحدهاي كيدون شاباك، آمون و پليس مرزي رژم صهيونيستي (MAGAV) و يكان ضربت Duvdani (واحد ضربت ويژه دركرانه باختري و نوار غزه) را برعهده دارد. يك مركز عملياتي تحت نظر عالي رياست ستاد كل ارتش كه از حيث عملياتي تحت نظر فرماندهي مركزي ارتش.
فرماندهان ارتش صهيونيستي خوب به ياد دارند كه هميشه در ميدان جنگ با ارتشهاي عربي نيروهاي كيدون هميشه بهترين كارنامه نظامي را از خود به يادگار گذاردهاند و بهترين نتايج را براي اين رژيم حاصل كردهاند. اشاره به سوابق با اين همه اما نيروهاي كيدون در صحنه يك نبرد نه تنها نتوانسته اند هيچ دستاورد شاخص نظامي را كسب نمايند كه حتي ضرب شصتهاي بزرگي نيزنوش جان كردهاند. صحنه نبرد با حزبا... لبنان. ساختار نيروهاي ويژه اسرائيل به نسبت ساختار اين نيروها درارتشهاي غربي خاص ولی نسبت به ارتش ايالات متحده امريكا بسيار سادهتر مينمايد.رژيم صهيونيستي در برگيرنده حدود 45 واحد عمليات ويژه است، كه از اين تعداد 32 واحد متعلق به نيروهاي نظامي و 13 واحد متعلق به نيروهاي انتظامي و پليس اسرائيل ميباشد. از ميان 13 واحد ويژه انتظامي، 9 واحد متعلق به پليس شهري و 4 واحد متعلق به گارد مرزي رژيم صهيونيستي است. جداي از 13واحد مذكور، پليس شهري و گارد مرزي هر كدام واجد 5 واحد «گشت ويژه» ضدشورش ميباشند كه در زمره واحدهاي ويژه قلمداد نميگردند.
از ديگر يگانهاي تحت امر نيروي زميني، يكي هم فرماندهي نيروهاي ويژه است.
فرمانده نيروهاي ويژه در نيروي زميني تحت عنوان «افسر ارشد نيروهاي چترباز و پياده» خوانده ميشود كه در واقع در حكم «فرماندهي عمومي نيروهاي ويژه» آن است. واحدهاي تحت امر افسر ارشد نيروهاي چترباز و پياده عبارتنداز واحدهاي «منظم و نامنظم». واحدهاي منظم تحت امر اين فرماندهي عبارتنداز 4 تيپ پياده كماندويي و هوابرد كه به ترتيب عبارتند از: 1_ تيپ پياده نيرو مخصوص «گولاني» 2_ تيپ پياده نيروي مخصوص «گيوعاتي» 3_ تيپ ويژه هوابرد 226 «تصانهانيم» 4_ تيپ ويژه «ناحال». مضاف بر اين 4 تيپ منظم رزمي ويژه، فرماندهي نيروهاي ويژه شامل 10 واحد ويژه ضربت نامنظم است. واحدهاي ضربت ويژهاي كه وظايف جنگهاي ويژه چون جنگ چريكي و ضدچريكي، ضد شورش، ضدتروريسم و ضد ترور، عمليات رواني و ... را برعهده دارند.
از ميان اين 10 يگان، دو يگان از ديگر واحدها خاصتر و معروفترند.واحد «اگوز» Egoz و واحد Sayeret Matkal واحد Egoz «يگان ضربت ويژه ضدچريكي» ارتش صهيونيستي است كه تحت فرماندهي تيپ گولاني قرار دارد و تنهاواحد ويژهاي است كه به طور تخصصي مسئوليت عمليات ضد چريكي ارتشصهيونيستي را برعهده دارد. اين واحد در جنوب لبنان متحمل ضربات سنگيني ازحزبا... لبنان شده است.
ديگر واحد Sayeret Matkal است. اين عبارت در واقع مخفف عبري عنوان كلي «واحد تجسس ستاد كل» است. اين واحد قديمي ترين ونخستين واحد ضربتی اسرائيل است كه انجام «عمليات انتبه» توسط آن موجب اشتهار جهاني آن شد. از جمله فرماندهان و كهنهسربازان اين واحد ميتوانبه «ايهودباراك»، «بنيامين نتانياهو»، «موشه تبصر»، «شائول موفاز»، «موشهيعالون» و «آمنون شاهاك» اشاره كرد. اما هيچ يك از انان به برجستگي باراك دست نيافت. باراك به عنوان چهره بيمانند اين واحد به علت فرماندهي چندعمليات ويژه به يك ستاره و قهرمان نيروهاي ويژه بدل شده است اگرچه در عرصه سياست هيچگاه خوش ندرخشيد.
از ميان 22 واحد نيرو مخصوص ارتش صهيونيستي، نيروي زميني بيشترين سهم را نصيب برده است. 24 واحد نيروي ويه از آن نيروي زميني است. نصيب نيروي هوايي از اين ميان 5 واحد و نيروي دريايي 3 واحد است.
سيستم كنترل و فرماندهي نيروي زميني ارتش اسرائيل از آنجا كه بيشترين تعداد واحدهاي نيرو مخصوص ارتش اسرائيل متعلق به نيروي زميني است،قويترين سيستم كنترل و فرماندهي نيروهاي ويژه ارتش را داراست. پيش از تشريح اين سيستم كنترل و فرماندهي ضروري است تا قدري در مورد سيستم كنترل و فرماندهي خود نيروي زميني توضيحاتي داده شود. آنچه كه امروزه به عنوان نيروي زميني رژيم صهيونيستي شناخته ميشود در قالب امروزيش سيستمي متاخر است. اين سيستم از سال 1983 بدين سو طراحي و عملياتي شده است. تا پيش ازآن عملا ارتش صهيونيستي از داشتن چيزي به نام فرماندهي نيروي زميني محروم بود. در گذشته وظيفه اين نيرو توسط فرماندهيهاي سهگانه شمالي، مياني وجنوبي انجام ميشد. اما در سال 1983 با تاسيس «سرفرماندهي نيروي زميني»اين ارتش رسما دارنده نيروي زميني شد.
قرارگاه مركزي نيروي زميني ارتش صهيونيستي GOC Army Headquarters (به عبري Mazi) از دو نوع تقسيم بندي بهره ميبرد.
يك نوع تقسيمبندي بر مبناي واحدهاي رزمي از قبيل پياده نظام، زرهي،توپخانه، اطلاعات، لجستيك و مهندسي _ رزمي و همچنين در برگيرنده سپاه،لشكر، تيپ و گردانهاي متعددي است. نوع ديگر اين تقسيمبندي منطقهاي است فلذا نيروي زميني به 3 فرماندهي «شمال»، «مياني» و «جنوبي» تقسيم ميشودكه هر يك منطقه خاصي را تحت پوشش قرار ميدهند. مثلا فرماندهي شمالي مسئوليت شمال فلسطين اشغالي و جنوب لبنان را برعهده دارد.
قرارگاه مركزي فرماندهي نيروي زميني در كمپ «بارلو» ميان بندر«اشقلون» و «كريات ملاخي» واقع است. اولين فرمانده نيروي زميني سرلشكر«دان شمرون» بود كه طي سالهاي 1983 تا 1985 اين فرماندهي را برعهده داشت.از آنجا كه دان شمرون فرماندهي ارشد عمليات انتبه را برعهده داشته است درزمره فرماندهان بزرگ و معروف رژيم صهيونيستي قرار دارد. وي مدتي نيزفرماندهي نيروهاي ويژه اسرائيل را برعهده داشت و بعدها به رياست ستاد كل ارتش صهيونيستي (1991_ 1987) رسيد.
ساختار فرماندهي نيروهاي ويژه اسرائيل ساختار فرماندهي نيروهاي ويژه اسرائيل شباهت زيادي به «فرماندهي عمليات ويژه» نيروي زميني ارتش امريكا دارد. در واقع فرماندهي نيروهاي چترباز و پياده اسرائيل تركيبي است ازفرماندهي عمليات ويژه نيروي زميني ارتش آمريكا به انضمام «سپاه هيجدهم هوابرد» به عنوان نخبهترين سپاه رزمي نيروي زميني آمريكا.
اين همان سپاهي است كه ستون فقرات اشغال نظامي عراق توسط امريكا راتشكيل ميداد. سپاه هجدهم هوابرد نيروي زميني امريكا از يگانهاي ذيل تركيب يافته است. 1_ لشكر 82 هوابرد، 2_ لشكر 101 هوابرد، 3_ لشكر 10 كوهستاني،4_ لشكر 3 پياده. فرماندهي سپاه هجدهم هوابرد در عين حال ناظر بر رياست«مركز جنگ هاي ويژه جان اف كندي» است و قرارگاه اصلي هر دو در پايگاه«فورت براگ» ايالت كاروليناي شمالي قرار دارد. فرماندهي اين سپاه و رياست مركز هر دو تحت نظر فرماندهي عمليات ويژه نيروي زميني آمريكا قرار دارد.علاوه بر سپاه هجدهم و واحدهاي منظم آن فرماندهي عمليات ويژه واحدهاي نامنظم ديگري را نيز شامل ميشود كه عبارتند از: 1_ 15 گروه كلاه سبز(هوابردها) 2_ هنگ 75 رنجر 3_ هنگ 160 عمليات ويژه تازش هوايي 4_ نيروي دلتا در اشغال عراق لشكر 101 و 82 هوابرد به انضمام هنگ 75 رنجر و نيروي دلتا نقشي بيبديل بر عهده داشتند.
4 تيپ فرماندهي نيروهاي ويژه اسرائيل تقريبا معادل 4 لشكر سپاه هجدهم امريكاست. تيپ ويژه هوابرد «تصانهانيم» معادل لشكر 101 هوابرد، تيپ گلاني معادل لشكر 82 هوابرد، تيپ ناحال معادل لشكر 10 كوهستاني و تيپ گيوعاتي معادل لشكر 3 پياده. واحدهاي نامنظم و ويژه Sayeret Matkal نيز دقيقامعادل «نيروي دلتا» Delta Force ايالات متحده است.
فرماندهي نيروهاي پياده و چترباز از ميان فرماندهان 4 تيپ گولاني،گيوعاتي، ناحال و چتربازان برگزيده ميشوند اما معمولا فرمانده تيپ هوابرد(چتربازان) بيشترين شانس را در اين زمينه دارد و پس از او فرمانده تيپگولاني سپس گيوعاتي و در نهايت ناحال.
هر 4 تپ از «كلاه بره» اما به رنگهايي خاص خود استفاده ميكنند. رنگگلاه بره تيپ چتربازان قرمز، گولاني، قهوهاي، گيوعاتي، بنفش، و ناحال سبزروشن است.
در ميان اين هر 4 تيپ، تيپ هوابرد بيش از ديگر تيپها دارندهافتخارات نظامي بود. و لذا از اين حيث در جامعه نظامي اسرائيل خوشنامتر وپرافتخارتر مينمايد. پس از آن تيپ گلاني قرار دارد.
يكي از دلايل برتري تيپ هوابرد چتربازان بر ساير تيپها آن است كه واحد نخبه sayeret Matkal (كه اسرائيليها در تبليغات خود آن را واحدي افسانهاي مينمايانند) از «نظر عملياتي» تحت نظ فرمانده تيپ هوابرد قراردارد و اعضاي اين واحد نيز به مانند اعضاي تيپ از كلاه بره قرمز استفاده مينمايند. سنت متعارف در ارتش اسرائيل آن است كه مناصب عالي و ارشاد ارتش اسرائيل يا از آن نيروهاي ويه ميگردد يا نصيب افسران واحد اطلاعات نظامي ارتش AMAN (آمون). در ميان نيروهاي ويژه نيز بيشترين شانس از آن چتربازان و واحد «Sayeret Matkal» ميباشد. معمول آن است كه فرماندهان اين واحد وتيپ چتربازان به فرماندهي نيرهاي ويژه و در نهايت فرماندهي نيروهاي ويژه ودر نهايت فرماندهي نيروي زمين يا رياست ستاد كل ارتقا مييابند. از اين روساي ستاد كل ميتوان به «رافائل ايتان» (83 _ 1978) دان شمرون (1991 _1987)، ايهود باراك (5_ 1991)، آمنون ليپكين شاهاك (98 _ 1995) شائولموفاز (2002 _ 1992) و موشه يعالون (2005_ 2002) اشاره كرد.
از ميان فرماندهان نيروي زميني نيز ميتوان به دان شمرون (87 _1983)، عاموس لكا (98_ 1996)، يفتاح رون تال (5_ 2001) و بنجامين گانتز(2005) اشاره كرد.
فرماندهي نيروهاي ويژه (افسر ارشد چترباز و پياده) در جنگ 33 روزه لبنان را سرتيپ دوم «يوسي هيمن» عهدهدار بود اما به علت شكست سنگين ارتش اسرائيل از چريكهاي مقاومت اسلامي حزبا... وي اولين افسر ارشدي بود كه پس از اتمام جنگ بركنار گرديد. روز سهشنبه 31 مرداد 1385 يوسي هيمن ازكار بركنار و سرتيپ دوم «يوسي باخار» به جاي وي فرماندهي نيروهاي ويه چترباز و پياده را عهدهدار شد.
دكترين عقاب وافعي طي سالهاي 1996 تا 2000 كه نبرد ميان مقاومت اسلامي و اسرائيل پيچيدهترين و دشوارترين صورت ممكن را به خود گرفته بود،اسرائيل طي يك باز تعريف نو از «دكترين كيدون» با وضع استراتژي جديدي از اين دكترين تحت عنوان «استراتژي عقاب و افعي» نيروهاي ويژه خود را در حكم بازوي استراتژيك نبرد با حزبا... قرار داد. ريشه اين استراتژي جديد به پروژه تحقيقاتي استراتژي جدي نبرد با حزبا...» باز ميگردد كه از سوي ارتش اسرائيل به «مركز مطالعات استراتژيك بگين _ سادات» در سال 1997 سفارش داده شده بود.
اين پروژه كه انجام آن برعهده يكي از كارشناسان و افسران ساق نيروهاي ويژه اسرائيل به نام «ساموئل گوردن» قرار داشت در نهايت به نام «جنگ هوابرد ضد چريكي»؛ حزبا... در جنوب لبنان تحت نظر گروه مطالعات سياسي _امنيتي خاورميانه آن مركز به سال 1998 به انجام رسيد. دكترين عقاب و افعي كه از دل اين پژوهش بيرون آمد ناظر بر يك استراتژي مدرن و جديد عمليات ويژه هوابرد بود.
تاسيس يك نيروي ويژه هوابرد به شكل دربست كه به امر جنگ ضد چريكي اختصاص داده شود، البته با حمايت تمام عيار نيروي هوايي و واحدهاي هوانيروز».
اين استراتژي در زمان رياست سرلشكر شائول موفاز بر رياست ستاد كل(2002 _ 1998) و فرماندهي سرتيپ دوم «گابي اشكنازي» بر فرماندهي شمالي(2002 _ 1998) عملياتي شد. البته پرواضح است كه اين استراتژي جديد نيز درعمل چندان كاري از پيش نبرد و اسرائيل در نهايت در ژوئن 2000 از لبنان فرار كرد. و مشت آهنين دكترين كيدون در برابر سندان مقاومت شكسته شده بود.
*شكست «كيدون»در جنگ اشباح
به بهانه به اسارت درآمدن 2 سرباز اسرائيلي در جولاي 2006، ارتش اسرائيل هجومي سراسري به لبنان را تحت عنوان «سير دگرگوني» آغاز نمود.عملياتي نظامي كه از حيث سياسي، نظامي، استراتژيك و اطلاعاتي در تاريخ جنگهاي اسرائيل بيمانند شد.
جنگي نيابتي كه اسرائيل به نيابت از امريكا بر ضد حزبا... آغازكرد. مسير دگرگوني نيز آن چنان پيش رفت كه در نهايت مركز ثقل استراتژي جنگي آن برعهده نيروهاي كيدون نهاده شد. طي سالهاي 2000 تا 2006، نيروهاي كيدون مشاركت تنگاتنگي در سطح سركوب «انتفاضه الاقصي» و «شورشهاي مردمي»و «جنگهاي چريكي» در عراق برعهده گرفت. از آنجا كه نيروهاي كيدون در حوزه جنگهاي چريك شهري در منطقه خاورميانه بسيار كارآزمودهتر و زبدهتر ازنيروهاي ويژه امريكايي حتي نيرويي چون «دلتا» است، لذا آمريكاييها از اين نيروها در عراق استفاده بسيار نمودند. بارزترين اين موارد، بهرهگيري نيروهاي امريكايي از يكان ضربت ويژه ضد چريكي «اگوز» به همراه گردان«گيدعون» (هر دو جمعي تيپ گولاني) در حمله به شهر نجف در سال 2003 عليه نيروهاي مقتدي صدر (جيش المهدي) بود.
نيروهاي كيدون ارتش در جنگ 34 روزه لبنان، در حكم مركز ثقل استراتژيك عمليات مسير دگرگوني قلمداد ميشد. عملياتي كه پيش از هر چيز ترسيم سيستم كنترل و فرماندهي آن ضرورت دارد.
در اين سيستم كنترل و فرماندهي CONTROL _ COMMAND، ارتش اسرائيل ازيك فرماندهي عالي (استراتژيك) و يك فرماندهي در صحنه (تاكتيكي) برخورداربود.
رياست ستاد كل ارتش (سرلشكر دان حالوتص)، معاون وي (سرتيپ موشه كاپلنسيكي) مدير عمليات ستاد كل (سرتيپ آيزنكوت) و فرمانده نيروي زميني(سرتيپ بني گانتر) اجزا اصلي فرماندهي عالي در ستاد كل ارتش را تشكيل ميدادند (فرماندهي استراتژيك). فرماندهي در صحنه (تاكتيكي_ عملياتي) امادر اختيار «فراندهي شمالي» قرار داشت.
فرماندهان ارشد «فرماندهي در صحنه» عبارت بودند از «سرتيپ اوديآدام» (فرمانده شمالي) و «سرتيپ دوم گال هيرش (رئيس ستاد فرماندهي شمالي وفرمانده لشكر 91 زرهي). تمامي واحدهاي زميني (زرهي، پياده، ويژه، اطلاعات و ...) به انضمام واحدهاي هوانيروز به غير از واحدهاي نيروي هوايي درصحنه عمليات زمين و هوابرد تحت فرماندهي ستاد فرماندهي شمالي قرار داشت.
تمامي اين واحدها عبارت بودند از 4 لشكر زرهي، 7 تيپ پياده و زرهي،4 تيپ ويژه پياده و هوابرد (نيروهاي ويژه، يك گردان اطلاعات _ شناسايي، 2گردان رزمي _ مهندسي به انضمام 10 واحد ضربت ويژه نيروي زميني و چند واحدضربت ويژه دريايي و هوابرد.
سيستم فرماندهي اسرائيل در جنگ لبنان از نيمه دوم جنگ 33 روزه (ازحدود روز بيستم) به علت بروز آشكار ضعف شديد در سيستم فرماندهي و كنترل وهمچنين بيلياقتي و عدم كفايت فرماندهي عمليات توسط فرماندهي در صحنه، به دستور سرلشكر هالوتص (فرمانده كل ارتش) سرتيپ اودي آدام از كار بركنار وبه جاي وي «سرتيپ گابي اشكنازي» «كه پيش از اين فرمانده منطقه شمالي (2002_ 1998) و معاونت ستاد كل (2004_ 2002) برعهده داشت» به فرماندهي شمال منصوب و معاون ستاد كل، سرتيپ كاپلنيسكي فرماندهي ارشد در صحنه را راسا برعهده گرفت. فرماندهي نيروهاي ويژه بر عهده سرتيپ دوم يوسي هيمان بود كه همزمان 4 تيپ پياده و چترباز را به همراه 10 واحد ضربت ويژه برعهده داشت.به لحاظ نمودار سازماني سيستم فرماندهي و كنترل ارتش اسرائيل در اينجنگ راميتوان اين گونه ترسيم نمود.
در تمامي جنگهاي اسرائيل، سرالاسرار توفيقات نظامي اسرائيل را «دست برتر اطلاعاتي» و «اشراف كامل خبري» دانستهاند. رژيم صهيونيستي به مددسرويسهاي اطلاعاتي خود به ويژه واحد اطلاعات نظامي خود، «آمان» توانسته بود با اشراف كامل بر نقاط ضعف و قوت دشمن به خوبي از آنها بهره ببرد.مقولهاي كه در جنگ اخير حاصل نشد. با وجود آنكه ارتش اسرائيل از وجودگردان اطلاعات شناسايي «شاهان» وابسته به فرماندهي اطلاعات نيروي زميني به انضمام شبكههاي جاسوسي موساد در خاك لبنان و انواع و اقسام ابزارهاي تكنولوژيكي كسب اطلاعات از ماهوارههاي نظامي افق 1 تا 6 گرفته تاهواپيماهاي با سرنشين و بدون سرنشين جاسوسي و بالنهاي جاسوسي _ كه 24ساعته وجب به وجب خاك لبنان را ميكاويدند باز هم ارتش اين رژيم در واقع از حزبا... و توان نظامي مقاومت اسلامي هيچ نميدانست. اسرائيل گمان ميكرد كه با بمباران تمامي نقاط استراتژيك و شناسايي شده حزبا... چون ستاد مركزي آن، ساختمان المنار، خانه سيدحسن نصرا... و ديگر فرمانده ان حزبا... و ... كار حزبا... را خواهد ساخت غافل از آنكه حزبا... بسيار پختهتر و ورزيدهتر از آن است كه به اين راحتي به دام افتد.
«پس از ناكام ماندن استراتژي عمليات ويژه عقاب و افعي» در تجربه لبنان تا پيش از سال 2000، فرماندهان نيروهاي ويژه ارتش اسرائيل براي جنگ34 روزه با باز تعريف مجددي از دكترين كيدون و تجربه تلخ استراتژي عقاب وافعي، استراتژي «تارهاي عنكبوتي» را براي حذف حزبا... ارايه دادند. ازآنجا كه اساس هر عمليات نظامي را اطلاعات جامع و كامل تشكيل ميدهد و اين قاعده در عملياتهاي ويژه با قاطعيت بيشتري جاي است، نيروهاي كيدون نيز ازاين قاعده مستثني نبودند.
تارهاي عنكبوتي كه ناظر پيادهسازي نيروهاي ويژه اسرائيل به وسيله«هلي برد» در پشت نيروهاي مقاومت اسلامي به شكل تارهاي عنكبوت به منظوركشته يا اسير نمودن آنها بسيار دقيق و فني طراحي شده بود اما از يك مشكل بزرگ رنج ميبرد.
فقدان اطلاعات درباره تعداد، ساختار، شيوه، تاكتيك جنگي، پشتيباني،سيستم كنترل و فرماندهي و ... چريكهاي مقاومت اسلامي حزبا... اين گونه بود كه ورزيدهترين و زبدهترين نيروهاي ويژه اسرائيل بايد با چريكهايي ميجنگيدند كه از آنان هيچ نميدانستند و اين چنين بود كه در محافل رسانهاي و نظامي جنگ نيروهاي كيدون با چريكهاي حزبا... «جنگ اشباح»shadow war لقب گرفت. در جنگ اشباح حزبا... با استفاده از بديعترين وپيچيده ترين شيوهها و تاكتيكهاي جنگي در چهارچوب استراتژي جنگ چريكي _كه هم اكنون نيز در زمره ناشناختهترين شيوههاي جنگ چريكي است و شگفتي فرماندهان، استراتژيستها و متخصصين نظامي جهان را برانگيخته است _نيروهاي كيدون و به طريق اولي ارتش اسرائيل را به شكست كشاند.
تمامي 4 لشكر رزمي، 11 تيپ پياده به انضمام تيپها و گردانهاي پشتيباني و نيروهاي ويژه و پشتيباني 100 فروند جنگنده بمبافكن f.16 ودهها فروند هلي كوپتر آپاچي به استعداد بيش از 40 هزار نفر نيرو نتوانستندبر يك سازمان كوچك چريكي غلبه يابند و حتي از آن شكست خوردند. بنا بر قول روزنامه صهيونيستي «هاآرتص» 1 لشكر زرهي و 2 تيپ گولاني و هوابرد اسرائيل دو هفته تمام در بنت جيل اسير دستان تنها 50 چريك حزبا... بودند و اين ازعجايب جنگهاي تاريخ معاصر است.
چهارمين قدرت نظامي جهان و نيروهاي كيدوناش اسير دستان رزمندگان شبحوار حزبا... بودند. رزمندگان حزبا... سايهوار چنان كردند كه چهارمين قدرت نظامي جهان مجبور شود تا فرماندهي در صحنه خود را در حين جنگبركنار و فرمانده جديدي برگزيند. چيزي كه در تاريخ اسرائيل بينظير بودهاست. نيروهاي ويژه اسرائيل در بنت جيل، مارون الرس، عشرون بعلبك (با پيادهكردن 300 كماندو از تيپ هوابرد براي ربودن سيدحسن)، مرجعيون و ... بارهاو بارها شكست سنگيني از حزبا... خوردند.
[External Link Removed for Guests]
در جنگهاي معاصر و مدرن؛ نيروهاي ويژه Special Forces از جايگاه خاص و ممتازي برخوردارند. از آنجا كه در ارتش و جنگهاي مدرن مسير
حركت تحولات نظامي از كميت به سوي كيفيت است تنها نيروهايي توان حضور و قدرت نمايي درعرصه نبردهاي امروز را مييابند كه «دانايي و
دليري» و «تخصص و رزمندگي»را با هم جمع كرده باشند. در ساختارهاي نظامي مدرن كميت ديگر ملاك دقيقي نيست بلكه اين كيفيت است كه تعيين كننده تلقي ميگردد و لذا رزمندگاني موفقترند كه تخصصيتر و حرفهاي تر بچنگند. سربازاني كه «آلوين تافلر» ازآنان با عنوان «سرباز جهاني» universal soldier ياد ميكند. رزمندگاني كه با اتكا به توان فيزيكي و مهمتر از آن توان ذهني و فكري خود ميجنگند،يعني قائم به خود و سربازي كه بيش از ابزار به «خود» متكي باشد و البته ناگفته پيداست كه «ايمان و انگيزه» در اين ميان نقشي تعيين كننده دارد.ويژگيهاي مذكور بيش از همه در نيروهاي ويژه وجود دارد.
نيروهاي ويژه قادرند بدون تمركز فرماندهي، جنگ ويژه (عمليات نامنظم،عمليات پدافند داخلي، عمليات رواني) را در محيطهاي جغرافيايي (كوير،بيابان، جنگل، كوهستان و شهر) به صورت آشكار، نيمه پنهان و پنهان و درزمان جنگ، صلح و نه جنگ و صلح به انجام رسانند.
جنگهاي مدون و ويژه چنين اقتضا ميكنند كه يگانهاي رزمي بزرگ و حجيم جاي خويش را به واحدهاي كوچك اما متخصص و خوداتكا دهند. خاصه آنكه امروزه ديگر «عمليات ويژه» صرفا درحوزه نظامي تعريف نميشود و امروزه حوزههاي گستردهتري همچون امور نظامي، شهري سياسي، اجتماعي و مدني را در بر ميگيرد.
در حوزه نظامي نيز با تحولات عميق نظري و ساختاري نيروهاي ويژه جايگاه برجستهتري يافتهاند. از جمله اين تحولات تبديل شدن دكترين «جنگ نامتقارن» Asymmetric Warfare و تاسيس نظريه «منازعات كم شدت» lowintensity conflict به يك گفتمان جهاني در حوزه نظامي است كه به اين مسئله برجستگي خاصي بخشيده است. نظرياتي كه مبنا و اساس آنها را جنگهاي ويژه ونيروهاي مخصوص تشكيل ميدهند.
اين همه خود، به تنهايي ميتوانند جايگاهي خاص به «نيروهاي ويژه»ارتش اشغالگر قدس ببخشد. اما مضاعف بر اين موارد ملاحظات ديگري موجب آنشده تا «نيروهاي عمليات ويه» در ارتش صهيونيستي نقش خاصتر بلكه ممتازي بيابد كه ذكر تمامي آنها از حوصله اين مقاله بيرون است.
كمبود نيروي انساني، احساس ترس دائمي، دكترين امنيتي بازدارندگي،استراتژي نظامي «جنگ پيشدستانه»، فقدان «عمق استراتژيك»، دكترين جنگي«جنگ برقآسا» و استراتژيكي عملياتي «ضربت سخت» و دلايل ديگري اسرائيل رابه سمت تكيه هرچه بيشتر به نيروهاي ويژه سوق داده است.
در چهارچوب دكترين جنگ برقآسا و استراتژي «هكهكاتش» (به عبري ضربت كوبنده) نيروهاي ويژه ارتش غاصب صهيونيستي جايگاه يگانهاي يافتهاند.نيروهايي كه به منظور هرچه دقيقتر و صحيحتر انجام شد ضربت كوبنده اسرائيل حكم پيشتازان نبرد و نخبهترين واحدهاي رزمي اين رژيم را يافتهاند. بدين منظور طراحي يك دكترين «عمليات ويژه» و يك استراتژي خاص نيروهاي ويژه از اواخر دهه پنجاه و اوايل دهه شصت ميلادي در ستور كار ارتش صهيونيستي قرار گرفت. يك دكترين منحصر به فرد با توجه به مختصات ژئوپلتيك،ژئواستراتژيك، نظامي و رزمي رژيم صهيونيستي، دكترين «كيدون» (به عبري سرنيزه).
دكترين كيدون ناظر بر اين مسئله است كه نيروهاي ويژه در حكم سرنيزه ارتش صهيونيستي ميباشند و همچون يك سرنيزه با رخنه و نفوذ در عمق قلمرو دشمن طي يك حمله سريع و غافليگر كننده با وارد ساختن ضربهاي عميق وكاري به قلب دشمن آن را از پي در ميآورد.
يكي از دلايل پيروزي رژيم صهيونيستي در جنگلهاي خود با ارتشه ايعربي و سازمان آزاديبخش فلسطين استفاده دقيق و هوشمندانه از نيروهاي كيدون(عنوان رمزي نيروهاي ويژه اسرائيل در ارتش) است. طي دهه 70 و 80 ميلادي،نيروهاي ويژه اسرائيل در جنگ با الفتح و سازمان آزادي بخش فلسطين حكم ستون فقرات استراتژي نبرد اسرائيل را يافت.
جالب آنكه دكترين كيدون صرفا به نيروهاي نظامي غاصبين قدس محدودنمانده و به دكترين عملياتي نيروهاي امنيتي اسرائيل نيز تبديل شد. امروزه كيدون دكتريني است كه نيروهاي امنيتي و نظامي رژيم صهيونيستي توامان از آن بهره ميبرند. «ويكتور استروفسكي» مامور سابق موساد در كتاب «راه نيرنگ»خود مينويسد كه «موساد» (سرويس اطلاعات خارجي) از جوخههاي تروري سود ميجويد كه نام سازماني و رمزي آنان «كيدون» است. جوخههاي متشكل اززبدهترين و بيرحمترين نيروهاي عملياتي موساد كه وظيفه ترور و قتلدشمنان رژيم صهيونيستي را در خارج از مرزهاي فلسطين اشغالي برعهده دارند.از جمله اين ترورها ميتوان به ترور رهبران گروه «سپتامبر سياه» پس ازحادثه المپيك مونيخ در سال 1972 طي عملياتي با نما «خشم خدا» (كه استيون اسپيلبرگ بر مبناي آن فيلم مونيخ را در سال 2005 جلوي دوربين برد) ترورشهيد فتحي شقاقي در مالت، خالد مشعل در اردن و از همه مهمتر رفيق حريري درلبنان در سال 2004 كه در واقع در حكم مبدا پروژه حذف و خلع سلاح حزبا...قرار گرفت. به همين نسبت در «شاباك» (سرويس امنيت داخلي رژيم صهيونيستي) و«آمان» (سرويس اطلاعات نظامي) اشاره به واحد «دوودان» نيز واحدهايي مشابه«كيدون» موساد طراحي شدهاند. چنانچه نيروهاي كيدون شاباك، مسئوليت طراحي و انجام ترور رهبران انتفاضه را برعهده داشته است كه از جمله مهمترين آنها مي توان به ترور شهيد «مهندس يحيي عياش» (فرمانده گردانهاي عزالدين قسامحماس»، شهيد شيخ احمد ياسين (رهبر معنوي حماس) و شهيد دكتر «عبدالعزيزرنتيسي» اشاره كرد.
هم اكنون نيز در داخل سرزمينهاي اشغالي در چارچوب دكترين كيدون عمليات ترور و ربودن فعالان انتفاضه الاقصي بر عهده يك ستاد عمليات مشترك قرار دارد كه مسئوليت كنترل و هدايت توامان واحدهاي كيدون شاباك، آمون و پليس مرزي رژم صهيونيستي (MAGAV) و يكان ضربت Duvdani (واحد ضربت ويژه دركرانه باختري و نوار غزه) را برعهده دارد. يك مركز عملياتي تحت نظر عالي رياست ستاد كل ارتش كه از حيث عملياتي تحت نظر فرماندهي مركزي ارتش.
فرماندهان ارتش صهيونيستي خوب به ياد دارند كه هميشه در ميدان جنگ با ارتشهاي عربي نيروهاي كيدون هميشه بهترين كارنامه نظامي را از خود به يادگار گذاردهاند و بهترين نتايج را براي اين رژيم حاصل كردهاند. اشاره به سوابق با اين همه اما نيروهاي كيدون در صحنه يك نبرد نه تنها نتوانسته اند هيچ دستاورد شاخص نظامي را كسب نمايند كه حتي ضرب شصتهاي بزرگي نيزنوش جان كردهاند. صحنه نبرد با حزبا... لبنان. ساختار نيروهاي ويژه اسرائيل به نسبت ساختار اين نيروها درارتشهاي غربي خاص ولی نسبت به ارتش ايالات متحده امريكا بسيار سادهتر مينمايد.رژيم صهيونيستي در برگيرنده حدود 45 واحد عمليات ويژه است، كه از اين تعداد 32 واحد متعلق به نيروهاي نظامي و 13 واحد متعلق به نيروهاي انتظامي و پليس اسرائيل ميباشد. از ميان 13 واحد ويژه انتظامي، 9 واحد متعلق به پليس شهري و 4 واحد متعلق به گارد مرزي رژيم صهيونيستي است. جداي از 13واحد مذكور، پليس شهري و گارد مرزي هر كدام واجد 5 واحد «گشت ويژه» ضدشورش ميباشند كه در زمره واحدهاي ويژه قلمداد نميگردند.
از ديگر يگانهاي تحت امر نيروي زميني، يكي هم فرماندهي نيروهاي ويژه است.
فرمانده نيروهاي ويژه در نيروي زميني تحت عنوان «افسر ارشد نيروهاي چترباز و پياده» خوانده ميشود كه در واقع در حكم «فرماندهي عمومي نيروهاي ويژه» آن است. واحدهاي تحت امر افسر ارشد نيروهاي چترباز و پياده عبارتنداز واحدهاي «منظم و نامنظم». واحدهاي منظم تحت امر اين فرماندهي عبارتنداز 4 تيپ پياده كماندويي و هوابرد كه به ترتيب عبارتند از: 1_ تيپ پياده نيرو مخصوص «گولاني» 2_ تيپ پياده نيروي مخصوص «گيوعاتي» 3_ تيپ ويژه هوابرد 226 «تصانهانيم» 4_ تيپ ويژه «ناحال». مضاف بر اين 4 تيپ منظم رزمي ويژه، فرماندهي نيروهاي ويژه شامل 10 واحد ويژه ضربت نامنظم است. واحدهاي ضربت ويژهاي كه وظايف جنگهاي ويژه چون جنگ چريكي و ضدچريكي، ضد شورش، ضدتروريسم و ضد ترور، عمليات رواني و ... را برعهده دارند.
از ميان اين 10 يگان، دو يگان از ديگر واحدها خاصتر و معروفترند.واحد «اگوز» Egoz و واحد Sayeret Matkal واحد Egoz «يگان ضربت ويژه ضدچريكي» ارتش صهيونيستي است كه تحت فرماندهي تيپ گولاني قرار دارد و تنهاواحد ويژهاي است كه به طور تخصصي مسئوليت عمليات ضد چريكي ارتشصهيونيستي را برعهده دارد. اين واحد در جنوب لبنان متحمل ضربات سنگيني ازحزبا... لبنان شده است.
ديگر واحد Sayeret Matkal است. اين عبارت در واقع مخفف عبري عنوان كلي «واحد تجسس ستاد كل» است. اين واحد قديمي ترين ونخستين واحد ضربتی اسرائيل است كه انجام «عمليات انتبه» توسط آن موجب اشتهار جهاني آن شد. از جمله فرماندهان و كهنهسربازان اين واحد ميتوانبه «ايهودباراك»، «بنيامين نتانياهو»، «موشه تبصر»، «شائول موفاز»، «موشهيعالون» و «آمنون شاهاك» اشاره كرد. اما هيچ يك از انان به برجستگي باراك دست نيافت. باراك به عنوان چهره بيمانند اين واحد به علت فرماندهي چندعمليات ويژه به يك ستاره و قهرمان نيروهاي ويژه بدل شده است اگرچه در عرصه سياست هيچگاه خوش ندرخشيد.
از ميان 22 واحد نيرو مخصوص ارتش صهيونيستي، نيروي زميني بيشترين سهم را نصيب برده است. 24 واحد نيروي ويه از آن نيروي زميني است. نصيب نيروي هوايي از اين ميان 5 واحد و نيروي دريايي 3 واحد است.
سيستم كنترل و فرماندهي نيروي زميني ارتش اسرائيل از آنجا كه بيشترين تعداد واحدهاي نيرو مخصوص ارتش اسرائيل متعلق به نيروي زميني است،قويترين سيستم كنترل و فرماندهي نيروهاي ويژه ارتش را داراست. پيش از تشريح اين سيستم كنترل و فرماندهي ضروري است تا قدري در مورد سيستم كنترل و فرماندهي خود نيروي زميني توضيحاتي داده شود. آنچه كه امروزه به عنوان نيروي زميني رژيم صهيونيستي شناخته ميشود در قالب امروزيش سيستمي متاخر است. اين سيستم از سال 1983 بدين سو طراحي و عملياتي شده است. تا پيش ازآن عملا ارتش صهيونيستي از داشتن چيزي به نام فرماندهي نيروي زميني محروم بود. در گذشته وظيفه اين نيرو توسط فرماندهيهاي سهگانه شمالي، مياني وجنوبي انجام ميشد. اما در سال 1983 با تاسيس «سرفرماندهي نيروي زميني»اين ارتش رسما دارنده نيروي زميني شد.
قرارگاه مركزي نيروي زميني ارتش صهيونيستي GOC Army Headquarters (به عبري Mazi) از دو نوع تقسيم بندي بهره ميبرد.
يك نوع تقسيمبندي بر مبناي واحدهاي رزمي از قبيل پياده نظام، زرهي،توپخانه، اطلاعات، لجستيك و مهندسي _ رزمي و همچنين در برگيرنده سپاه،لشكر، تيپ و گردانهاي متعددي است. نوع ديگر اين تقسيمبندي منطقهاي است فلذا نيروي زميني به 3 فرماندهي «شمال»، «مياني» و «جنوبي» تقسيم ميشودكه هر يك منطقه خاصي را تحت پوشش قرار ميدهند. مثلا فرماندهي شمالي مسئوليت شمال فلسطين اشغالي و جنوب لبنان را برعهده دارد.
قرارگاه مركزي فرماندهي نيروي زميني در كمپ «بارلو» ميان بندر«اشقلون» و «كريات ملاخي» واقع است. اولين فرمانده نيروي زميني سرلشكر«دان شمرون» بود كه طي سالهاي 1983 تا 1985 اين فرماندهي را برعهده داشت.از آنجا كه دان شمرون فرماندهي ارشد عمليات انتبه را برعهده داشته است درزمره فرماندهان بزرگ و معروف رژيم صهيونيستي قرار دارد. وي مدتي نيزفرماندهي نيروهاي ويژه اسرائيل را برعهده داشت و بعدها به رياست ستاد كل ارتش صهيونيستي (1991_ 1987) رسيد.
ساختار فرماندهي نيروهاي ويژه اسرائيل ساختار فرماندهي نيروهاي ويژه اسرائيل شباهت زيادي به «فرماندهي عمليات ويژه» نيروي زميني ارتش امريكا دارد. در واقع فرماندهي نيروهاي چترباز و پياده اسرائيل تركيبي است ازفرماندهي عمليات ويژه نيروي زميني ارتش آمريكا به انضمام «سپاه هيجدهم هوابرد» به عنوان نخبهترين سپاه رزمي نيروي زميني آمريكا.
اين همان سپاهي است كه ستون فقرات اشغال نظامي عراق توسط امريكا راتشكيل ميداد. سپاه هجدهم هوابرد نيروي زميني امريكا از يگانهاي ذيل تركيب يافته است. 1_ لشكر 82 هوابرد، 2_ لشكر 101 هوابرد، 3_ لشكر 10 كوهستاني،4_ لشكر 3 پياده. فرماندهي سپاه هجدهم هوابرد در عين حال ناظر بر رياست«مركز جنگ هاي ويژه جان اف كندي» است و قرارگاه اصلي هر دو در پايگاه«فورت براگ» ايالت كاروليناي شمالي قرار دارد. فرماندهي اين سپاه و رياست مركز هر دو تحت نظر فرماندهي عمليات ويژه نيروي زميني آمريكا قرار دارد.علاوه بر سپاه هجدهم و واحدهاي منظم آن فرماندهي عمليات ويژه واحدهاي نامنظم ديگري را نيز شامل ميشود كه عبارتند از: 1_ 15 گروه كلاه سبز(هوابردها) 2_ هنگ 75 رنجر 3_ هنگ 160 عمليات ويژه تازش هوايي 4_ نيروي دلتا در اشغال عراق لشكر 101 و 82 هوابرد به انضمام هنگ 75 رنجر و نيروي دلتا نقشي بيبديل بر عهده داشتند.
4 تيپ فرماندهي نيروهاي ويژه اسرائيل تقريبا معادل 4 لشكر سپاه هجدهم امريكاست. تيپ ويژه هوابرد «تصانهانيم» معادل لشكر 101 هوابرد، تيپ گلاني معادل لشكر 82 هوابرد، تيپ ناحال معادل لشكر 10 كوهستاني و تيپ گيوعاتي معادل لشكر 3 پياده. واحدهاي نامنظم و ويژه Sayeret Matkal نيز دقيقامعادل «نيروي دلتا» Delta Force ايالات متحده است.
فرماندهي نيروهاي پياده و چترباز از ميان فرماندهان 4 تيپ گولاني،گيوعاتي، ناحال و چتربازان برگزيده ميشوند اما معمولا فرمانده تيپ هوابرد(چتربازان) بيشترين شانس را در اين زمينه دارد و پس از او فرمانده تيپگولاني سپس گيوعاتي و در نهايت ناحال.
هر 4 تپ از «كلاه بره» اما به رنگهايي خاص خود استفاده ميكنند. رنگگلاه بره تيپ چتربازان قرمز، گولاني، قهوهاي، گيوعاتي، بنفش، و ناحال سبزروشن است.
در ميان اين هر 4 تيپ، تيپ هوابرد بيش از ديگر تيپها دارندهافتخارات نظامي بود. و لذا از اين حيث در جامعه نظامي اسرائيل خوشنامتر وپرافتخارتر مينمايد. پس از آن تيپ گلاني قرار دارد.
يكي از دلايل برتري تيپ هوابرد چتربازان بر ساير تيپها آن است كه واحد نخبه sayeret Matkal (كه اسرائيليها در تبليغات خود آن را واحدي افسانهاي مينمايانند) از «نظر عملياتي» تحت نظ فرمانده تيپ هوابرد قراردارد و اعضاي اين واحد نيز به مانند اعضاي تيپ از كلاه بره قرمز استفاده مينمايند. سنت متعارف در ارتش اسرائيل آن است كه مناصب عالي و ارشاد ارتش اسرائيل يا از آن نيروهاي ويه ميگردد يا نصيب افسران واحد اطلاعات نظامي ارتش AMAN (آمون). در ميان نيروهاي ويژه نيز بيشترين شانس از آن چتربازان و واحد «Sayeret Matkal» ميباشد. معمول آن است كه فرماندهان اين واحد وتيپ چتربازان به فرماندهي نيرهاي ويژه و در نهايت فرماندهي نيروهاي ويژه ودر نهايت فرماندهي نيروي زمين يا رياست ستاد كل ارتقا مييابند. از اين روساي ستاد كل ميتوان به «رافائل ايتان» (83 _ 1978) دان شمرون (1991 _1987)، ايهود باراك (5_ 1991)، آمنون ليپكين شاهاك (98 _ 1995) شائولموفاز (2002 _ 1992) و موشه يعالون (2005_ 2002) اشاره كرد.
از ميان فرماندهان نيروي زميني نيز ميتوان به دان شمرون (87 _1983)، عاموس لكا (98_ 1996)، يفتاح رون تال (5_ 2001) و بنجامين گانتز(2005) اشاره كرد.
فرماندهي نيروهاي ويژه (افسر ارشد چترباز و پياده) در جنگ 33 روزه لبنان را سرتيپ دوم «يوسي هيمن» عهدهدار بود اما به علت شكست سنگين ارتش اسرائيل از چريكهاي مقاومت اسلامي حزبا... وي اولين افسر ارشدي بود كه پس از اتمام جنگ بركنار گرديد. روز سهشنبه 31 مرداد 1385 يوسي هيمن ازكار بركنار و سرتيپ دوم «يوسي باخار» به جاي وي فرماندهي نيروهاي ويه چترباز و پياده را عهدهدار شد.
دكترين عقاب وافعي طي سالهاي 1996 تا 2000 كه نبرد ميان مقاومت اسلامي و اسرائيل پيچيدهترين و دشوارترين صورت ممكن را به خود گرفته بود،اسرائيل طي يك باز تعريف نو از «دكترين كيدون» با وضع استراتژي جديدي از اين دكترين تحت عنوان «استراتژي عقاب و افعي» نيروهاي ويژه خود را در حكم بازوي استراتژيك نبرد با حزبا... قرار داد. ريشه اين استراتژي جديد به پروژه تحقيقاتي استراتژي جدي نبرد با حزبا...» باز ميگردد كه از سوي ارتش اسرائيل به «مركز مطالعات استراتژيك بگين _ سادات» در سال 1997 سفارش داده شده بود.
اين پروژه كه انجام آن برعهده يكي از كارشناسان و افسران ساق نيروهاي ويژه اسرائيل به نام «ساموئل گوردن» قرار داشت در نهايت به نام «جنگ هوابرد ضد چريكي»؛ حزبا... در جنوب لبنان تحت نظر گروه مطالعات سياسي _امنيتي خاورميانه آن مركز به سال 1998 به انجام رسيد. دكترين عقاب و افعي كه از دل اين پژوهش بيرون آمد ناظر بر يك استراتژي مدرن و جديد عمليات ويژه هوابرد بود.
تاسيس يك نيروي ويژه هوابرد به شكل دربست كه به امر جنگ ضد چريكي اختصاص داده شود، البته با حمايت تمام عيار نيروي هوايي و واحدهاي هوانيروز».
اين استراتژي در زمان رياست سرلشكر شائول موفاز بر رياست ستاد كل(2002 _ 1998) و فرماندهي سرتيپ دوم «گابي اشكنازي» بر فرماندهي شمالي(2002 _ 1998) عملياتي شد. البته پرواضح است كه اين استراتژي جديد نيز درعمل چندان كاري از پيش نبرد و اسرائيل در نهايت در ژوئن 2000 از لبنان فرار كرد. و مشت آهنين دكترين كيدون در برابر سندان مقاومت شكسته شده بود.
*شكست «كيدون»در جنگ اشباح
به بهانه به اسارت درآمدن 2 سرباز اسرائيلي در جولاي 2006، ارتش اسرائيل هجومي سراسري به لبنان را تحت عنوان «سير دگرگوني» آغاز نمود.عملياتي نظامي كه از حيث سياسي، نظامي، استراتژيك و اطلاعاتي در تاريخ جنگهاي اسرائيل بيمانند شد.
جنگي نيابتي كه اسرائيل به نيابت از امريكا بر ضد حزبا... آغازكرد. مسير دگرگوني نيز آن چنان پيش رفت كه در نهايت مركز ثقل استراتژي جنگي آن برعهده نيروهاي كيدون نهاده شد. طي سالهاي 2000 تا 2006، نيروهاي كيدون مشاركت تنگاتنگي در سطح سركوب «انتفاضه الاقصي» و «شورشهاي مردمي»و «جنگهاي چريكي» در عراق برعهده گرفت. از آنجا كه نيروهاي كيدون در حوزه جنگهاي چريك شهري در منطقه خاورميانه بسيار كارآزمودهتر و زبدهتر ازنيروهاي ويژه امريكايي حتي نيرويي چون «دلتا» است، لذا آمريكاييها از اين نيروها در عراق استفاده بسيار نمودند. بارزترين اين موارد، بهرهگيري نيروهاي امريكايي از يكان ضربت ويژه ضد چريكي «اگوز» به همراه گردان«گيدعون» (هر دو جمعي تيپ گولاني) در حمله به شهر نجف در سال 2003 عليه نيروهاي مقتدي صدر (جيش المهدي) بود.
نيروهاي كيدون ارتش در جنگ 34 روزه لبنان، در حكم مركز ثقل استراتژيك عمليات مسير دگرگوني قلمداد ميشد. عملياتي كه پيش از هر چيز ترسيم سيستم كنترل و فرماندهي آن ضرورت دارد.
در اين سيستم كنترل و فرماندهي CONTROL _ COMMAND، ارتش اسرائيل ازيك فرماندهي عالي (استراتژيك) و يك فرماندهي در صحنه (تاكتيكي) برخورداربود.
رياست ستاد كل ارتش (سرلشكر دان حالوتص)، معاون وي (سرتيپ موشه كاپلنسيكي) مدير عمليات ستاد كل (سرتيپ آيزنكوت) و فرمانده نيروي زميني(سرتيپ بني گانتر) اجزا اصلي فرماندهي عالي در ستاد كل ارتش را تشكيل ميدادند (فرماندهي استراتژيك). فرماندهي در صحنه (تاكتيكي_ عملياتي) امادر اختيار «فراندهي شمالي» قرار داشت.
فرماندهان ارشد «فرماندهي در صحنه» عبارت بودند از «سرتيپ اوديآدام» (فرمانده شمالي) و «سرتيپ دوم گال هيرش (رئيس ستاد فرماندهي شمالي وفرمانده لشكر 91 زرهي). تمامي واحدهاي زميني (زرهي، پياده، ويژه، اطلاعات و ...) به انضمام واحدهاي هوانيروز به غير از واحدهاي نيروي هوايي درصحنه عمليات زمين و هوابرد تحت فرماندهي ستاد فرماندهي شمالي قرار داشت.
تمامي اين واحدها عبارت بودند از 4 لشكر زرهي، 7 تيپ پياده و زرهي،4 تيپ ويژه پياده و هوابرد (نيروهاي ويژه، يك گردان اطلاعات _ شناسايي، 2گردان رزمي _ مهندسي به انضمام 10 واحد ضربت ويژه نيروي زميني و چند واحدضربت ويژه دريايي و هوابرد.
سيستم فرماندهي اسرائيل در جنگ لبنان از نيمه دوم جنگ 33 روزه (ازحدود روز بيستم) به علت بروز آشكار ضعف شديد در سيستم فرماندهي و كنترل وهمچنين بيلياقتي و عدم كفايت فرماندهي عمليات توسط فرماندهي در صحنه، به دستور سرلشكر هالوتص (فرمانده كل ارتش) سرتيپ اودي آدام از كار بركنار وبه جاي وي «سرتيپ گابي اشكنازي» «كه پيش از اين فرمانده منطقه شمالي (2002_ 1998) و معاونت ستاد كل (2004_ 2002) برعهده داشت» به فرماندهي شمال منصوب و معاون ستاد كل، سرتيپ كاپلنيسكي فرماندهي ارشد در صحنه را راسا برعهده گرفت. فرماندهي نيروهاي ويژه بر عهده سرتيپ دوم يوسي هيمان بود كه همزمان 4 تيپ پياده و چترباز را به همراه 10 واحد ضربت ويژه برعهده داشت.به لحاظ نمودار سازماني سيستم فرماندهي و كنترل ارتش اسرائيل در اينجنگ راميتوان اين گونه ترسيم نمود.
در تمامي جنگهاي اسرائيل، سرالاسرار توفيقات نظامي اسرائيل را «دست برتر اطلاعاتي» و «اشراف كامل خبري» دانستهاند. رژيم صهيونيستي به مددسرويسهاي اطلاعاتي خود به ويژه واحد اطلاعات نظامي خود، «آمان» توانسته بود با اشراف كامل بر نقاط ضعف و قوت دشمن به خوبي از آنها بهره ببرد.مقولهاي كه در جنگ اخير حاصل نشد. با وجود آنكه ارتش اسرائيل از وجودگردان اطلاعات شناسايي «شاهان» وابسته به فرماندهي اطلاعات نيروي زميني به انضمام شبكههاي جاسوسي موساد در خاك لبنان و انواع و اقسام ابزارهاي تكنولوژيكي كسب اطلاعات از ماهوارههاي نظامي افق 1 تا 6 گرفته تاهواپيماهاي با سرنشين و بدون سرنشين جاسوسي و بالنهاي جاسوسي _ كه 24ساعته وجب به وجب خاك لبنان را ميكاويدند باز هم ارتش اين رژيم در واقع از حزبا... و توان نظامي مقاومت اسلامي هيچ نميدانست. اسرائيل گمان ميكرد كه با بمباران تمامي نقاط استراتژيك و شناسايي شده حزبا... چون ستاد مركزي آن، ساختمان المنار، خانه سيدحسن نصرا... و ديگر فرمانده ان حزبا... و ... كار حزبا... را خواهد ساخت غافل از آنكه حزبا... بسيار پختهتر و ورزيدهتر از آن است كه به اين راحتي به دام افتد.
«پس از ناكام ماندن استراتژي عمليات ويژه عقاب و افعي» در تجربه لبنان تا پيش از سال 2000، فرماندهان نيروهاي ويژه ارتش اسرائيل براي جنگ34 روزه با باز تعريف مجددي از دكترين كيدون و تجربه تلخ استراتژي عقاب وافعي، استراتژي «تارهاي عنكبوتي» را براي حذف حزبا... ارايه دادند. ازآنجا كه اساس هر عمليات نظامي را اطلاعات جامع و كامل تشكيل ميدهد و اين قاعده در عملياتهاي ويژه با قاطعيت بيشتري جاي است، نيروهاي كيدون نيز ازاين قاعده مستثني نبودند.
تارهاي عنكبوتي كه ناظر پيادهسازي نيروهاي ويژه اسرائيل به وسيله«هلي برد» در پشت نيروهاي مقاومت اسلامي به شكل تارهاي عنكبوت به منظوركشته يا اسير نمودن آنها بسيار دقيق و فني طراحي شده بود اما از يك مشكل بزرگ رنج ميبرد.
فقدان اطلاعات درباره تعداد، ساختار، شيوه، تاكتيك جنگي، پشتيباني،سيستم كنترل و فرماندهي و ... چريكهاي مقاومت اسلامي حزبا... اين گونه بود كه ورزيدهترين و زبدهترين نيروهاي ويژه اسرائيل بايد با چريكهايي ميجنگيدند كه از آنان هيچ نميدانستند و اين چنين بود كه در محافل رسانهاي و نظامي جنگ نيروهاي كيدون با چريكهاي حزبا... «جنگ اشباح»shadow war لقب گرفت. در جنگ اشباح حزبا... با استفاده از بديعترين وپيچيده ترين شيوهها و تاكتيكهاي جنگي در چهارچوب استراتژي جنگ چريكي _كه هم اكنون نيز در زمره ناشناختهترين شيوههاي جنگ چريكي است و شگفتي فرماندهان، استراتژيستها و متخصصين نظامي جهان را برانگيخته است _نيروهاي كيدون و به طريق اولي ارتش اسرائيل را به شكست كشاند.
تمامي 4 لشكر رزمي، 11 تيپ پياده به انضمام تيپها و گردانهاي پشتيباني و نيروهاي ويژه و پشتيباني 100 فروند جنگنده بمبافكن f.16 ودهها فروند هلي كوپتر آپاچي به استعداد بيش از 40 هزار نفر نيرو نتوانستندبر يك سازمان كوچك چريكي غلبه يابند و حتي از آن شكست خوردند. بنا بر قول روزنامه صهيونيستي «هاآرتص» 1 لشكر زرهي و 2 تيپ گولاني و هوابرد اسرائيل دو هفته تمام در بنت جيل اسير دستان تنها 50 چريك حزبا... بودند و اين ازعجايب جنگهاي تاريخ معاصر است.
چهارمين قدرت نظامي جهان و نيروهاي كيدوناش اسير دستان رزمندگان شبحوار حزبا... بودند. رزمندگان حزبا... سايهوار چنان كردند كه چهارمين قدرت نظامي جهان مجبور شود تا فرماندهي در صحنه خود را در حين جنگبركنار و فرمانده جديدي برگزيند. چيزي كه در تاريخ اسرائيل بينظير بودهاست. نيروهاي ويژه اسرائيل در بنت جيل، مارون الرس، عشرون بعلبك (با پيادهكردن 300 كماندو از تيپ هوابرد براي ربودن سيدحسن)، مرجعيون و ... بارهاو بارها شكست سنگيني از حزبا... خوردند.
[External Link Removed for Guests]