صفحه 1 از 1

شاهکار های آمریکا

ارسال شده: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۱:۱۵ ب.ظ
توسط yasermym
 [HIGHLIGHT=#e5b9b7] دوستان عزیز، هر کسی از شاهکارهای دولت آمریکا مطلبی دارد، می تواند در این تاپیک قرار دهد. امیدوارم بتوانیم چهره یکی از اصلی ترین مدعیان آزادی و دموکراسی در جهان را به خوبی روشن کنیم.    [HIGHLIGHT=#e5b9b7]    [HIGHLIGHT=#e5b9b7] -----------------------------------------------------------------------------    [HIGHLIGHT=#e5b9b7]    [HIGHLIGHT=#e5b9b7]    [HIGHLIGHT=#e5b9b7]بررسی مداخلات جهانی امریکا و پیامدهای آن در یک قرن اخیر   
 
[HIGHLIGHT=#e5b9b7]بخش اول  

مداخله آشكار از طريق پياده كردن نظاميان، تهديد و يا توسل به كودتاي نظامي و اقدام به براندازي به منظور سرنگون كردن دولت‌هاي ملي و مردمي كه حاضر نيستند به برنامه‌ها و خواسته‌هاي يکجانبه گرايانه تن دردهند و جايزگين كردن آنها توسط دولت‌هاي مجري منافع سرمايه‌داري، از جمله روش‌هايي است كه ايالات متحده امريکا، در يک قرن اخير و بويژه از اوايل دهه 50ميلادي جهت اجرا و پيشبرد منافع خود در كشورهاي جهان و خصوصاً جهان سوم به كار برده است .
اگرچه با توجه به شکل گيري اوليه سياست خارجي امريکا بر اساس انزواي سياسي و همچنين مشکلات داخلي در دو دهه اول قرن بيست ، اين کشور تا پايان جنگ جهاني اول در عرصه بين المللي حضور جدي پيدا نکرد و بیشتر به حوزه امریکای مرکزی و جنوبی معطوف بود، اما شالوده حضور ایالات متحده و حذف و تضعیف دیگر رقبا در عرصه بین المللی در همین زمان بنا نهاده شد . تنها درنيمه دوم قرن بيستم ايالات متحده آمريكا حدود 100 كودتاي نظامي و براندازي حکومتها را طراحي و رهبري کرده است و ده‌ها بار بطور مستقيم دست به اشغال نظامي كشورها زده است و يا آنها را تهديد به مداخله نظامي كرده است. از جنگ جهاني دوم، كشورهاي زير سلطه، صحنه اصلي دخالت‌ها و كودتاهاي نظامي يا شبه كودتا و ضد كودتا و استقرار ديكتاتوري‌هاي نظامي بوده‌اند و به سادگي مي‌توان برآورد كرد كه كاربرد گسترده شيوه‌هايي چون تهديد، كودتا، اشغال نظامي و غيره، تا چه اندازه به استقلال كشورها و به فرايند تصميم‌گيري دولت‌ها صدمه و زيان وارد مي‌آورد.
بدون ترديد، دستگاه‌ها و آژانسهاي مختلف جاسوسي آمريكا فعالانه در طرح و اجراي كودتاها و توطئه‌ها، براي سرنگوني حکومتهای مردمي، فعالانه مشغول‌اند و مسئول كودتاهاي بي‌شمار در جهان هستند. البته در این راستا و براي دستيابي موفقيت‌آميز به اهداف ، امریکا از كمك و پشتيباني سياستمداران طرفدار سياست غرب استفاده‌هاي زيادي برده است.
مداخلات امريکا در عرصه جهانی ، در دوران رياست جمهوري دموکراتها و جمهوريخواهها همواره وجود داشته است ، اما نوع آن در زمان تصدی دموکراتها از سیاسی به نظامی در دوران جمهوریخواهها متغییر بوده است .
لذا نگارنده سعي دارد با مرور روند مداخلات امريکا در کشورهاي جهان طي بازه زماني يک قرن گذشته که مقارن با رياست جمهوري 16 نفر از دو حزب دموکرات و جمهوريخواه نيز مي باشد ، به بررسي چگونگي اين مداخلات و تبعات آن در عرصه بين المللي بپردازد .
در اين راستا نگارنده 5 دوره زماني را مدنظر قرار مي دهد.  

 
[HIGHLIGHT=#c6d9f0]-- دوره اول : از ابتداي قرن بيستم تا پايان جنگ جهاني اول ( مداخله در امریکای مرکزی و جنوبی )   
 
[HIGHLIGHT=#dbe5f1]1901- 1909 Theodore Roosevelt از حزب جمهوريخواه   
 
*در 12 فوريه 1901 روزولت طرح Platt Amendment را پايه ريزي كرد. اين طرح به امريكا اجازه مي داد نه تنها سياستهاي داخلي ، بلكه سياست خارجي و تمام قرارداد هاي بين المللي كوبا را ديكته كند. طبق اين طرح امريكا اجازه يافت كه گوانتانامو بي Guantanamo Bay)) را از كوبا به مبلغ 4000 دلار در ماه اجاره نمايد و در آنجا پايگاه نظامي ايجاد كند و تا كنون هم امريكا نيروي نظامي خود را در اين كشور حفظ كرده است .  
 
* در سال 1903 نيروي دريايي امريكا در زمان انقلاب هندوراس وارد آن كشور شد.  
 
*در سال 1904 ارتش امريكا با عنوان حمايت ازمنافع امريكا وارد جمهوري دومينيكن شد.  
 
*در سال 1904 ، بعد از موفقيت در كوبا، روزولت سياست خارجي خود را بر پايه دكترين مونرو نهاد. بر اساس اين دكترين امريكا مي بايست " پليس بين المللي" در امريكاي مركزي باشد. ( كشورهاي امريكاي مركزي به Banana Republic معروف هستند)  
 
* در سال 1907 ارتش امريكا وارد نيكاراگوئه شد تا “ Dollar Diplomacy” را در آن كشور ايجاد كند. در همين سال امريكا در خلال جنگ هندوراس با نيكاراگوئه ، دوباره وارد هندوراس شد.  
 
[HIGHLIGHT=#dbe5f1]1909-1913 William H. Taft از حزب جمهوريخواه   
 [HIGHLIGHT=#dbe5f1]
  تفت سياستهاي خارجي روزولت را دنبال كرد و مجموعه اي از جنگها و دخالتهاي نظامي در كشور هاي امريكاي مركزي را تدارك ديد كه به " Banana Wars "شهرت يافت.  
 
* در سال 1910 نيروي دريايي امريكا براي بار دوم نيكاراگوئه را اشغال كرد.  
 
*در سال 1912 ، آمریکا خانواده سوموزا را در نيكاراگوئه به قدرت رساند كه تا سال 1979 با سركوب و اختناق حكومت كرد. اين سياست را روساي جمهور ديگر ، چه از حزب دمكرات و چه از حزب جمهوريخواه ، دنبال كردند. بطور مثال مي توان از دخالتهاي نظامي امريكا درهائيتي 1915، جمهوري دومنيكن در سال 1916 و پاناما در سال 1918 نام برد.  
 
*در سال 1911 و در خلال جنگ داخلي هندوراس ، بار ديگر امريكا ارتش خود را به آن كشور فرستاد تا از منافع خود در آن كشور حفاظت كند.  
 
*بين سالهاي 1912 تا 1933 ارتش امريكا ، نيكاراگوئه را در اشغال خود داشت و در جنگ داخلي 20 ساله آن كشور ، در پشتيباني از سوموزا، شركت داشت. 
 
[HIGHLIGHT=#dbe5f1]1319-1921 Woodrow Wilson از حزب دموکرات   
 
*در سال 1915، ایالات متحده به دخالت نظامی در هائیتی پرداخت .  
 
*در سال 1916 ، ارتش امریکا وارد جمهوری دومنیکن شد .  
 
*ویلسون عامل دخالت امریکا در جنگ جهانی اول بود و در7 دسامبر 1917 نیروهای امریکایی بطور محدود با امپراطوری اتریش ـ مجارستان وارد جنگ شدند .  
 
*در سال 1918 ، امریکا قسمتهایی از پاناما راتصرف نمود .  
 
« پس از پایان جنگ جهانی اول ، ویلسون در اعلامیه ای 14 ماده ای ، با عنوان (حق تعیین سرنوشت خود ، توسط ملتها ) برای تجزیه امپراتوریها ، مخصوصا امپراطوری اتریش ـ مجارستان تلاش کرد .( به گفته معاون ویلسون ، وی اعتقاد راسخی به حق تعیین سرنوشت برای ملتها نداشت و این اقدام در جهت تضعیف قدرت امپراتوریها در برابر قدرت امریکا بود.)  
 
درمجوع دردوره یاد شده امريكا با اين دخالتها در واقع دو هدف اصلی را دنبال مي كرد. اول اعمال نفوذ سياسي و اقتصادي در كشور هاي امريكاي مركزي و جنوبی با حمايت از رژيمهاي وابسته به آنها و يا كنترل مستقيم توسط افراد دست نشانده خود. دوم ، از آنجائي كه امريكا فرصتها را در جهت به مستعمره گرفتن كشور هاي جهان سوم شرق و آفريقا از دست داده بود، همزمان با تلاش برای تجزیه و تضعیف امپراتوریهای اروپایی درپی ايجاد امپراطوري خود در قسمت غربي كره زمين بود. دكترين مونرو در واقع مانع نفوذ كشور هاي اروپايي به اين منطقه از جهان شد و دست ایالات متحده را در این حوزه بازگذاشت و باعث وابستگی سیاسی و اقتصادی کشورهای این منطقه شد که تا کنون نیز با آن دست به گریبان هستند . از طرفی ایالات متحده با تکیه بر سیاست انزوا درسال 1920 در جامع ملل که خود یکی از طراحان آن بود حضور نیافت و باعث بی اعتباری و خروج دیگر کشورها ی عضو در سالهای بعدی و نهایتاً انحلال جامعه ملل با آغاز جنگ جهانی دوم شد .»

مهدی علیخانی ـ کارشناس مسائل سیاسی
ادامه دارد ...

[External Link Removed for Guests] 

Re: شاهکار های آمریکا

ارسال شده: سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۵۷ ب.ظ
توسط yasermym
[HIGHLIGHT=#c6d9f0]-- دوره دوم : از 1921 تا پایان جنگ جهانی دوم ( راهیابی و زمینه سازی مداخله در عرصه بین الملل )  


[HIGHLIGHT=#dbe5f1]1921-1923 Warren Harding از حزب جمهوريخواه  


*در سال 1921، درزمان رياست جمهوري هاردينگ، نيروهاي ارتش امريكا به خاطر اختلافات مرزي دو كشور پاناما و كوستاريكا بار ديگر پاناما را به اشغال خود در آوردند.
*در سال 1922 ارتش امريكا با ناسيوناليستهاي تركيه در ازمير درگير شد.
*در سال 1922 نيروي دريايي امريكا به چين فرستاده شد تا با قيام ناسيوناليستهاي چيني مقابله كند. این اقدام تا سال 1927 ادامه داشت .
*در سال 1923 ارتش امريكا در جهت حفظ منافع يك شركت امريكايي هندوراس را به اشغال خود در آورد.

[HIGHLIGHT=#dbe5f1]1923-1929 Calvin Coolidge از حزب جمهوريخواه  


* در سال 1925 نيروي دريايي ارتش امريكا وارد پاناما شدو اعتصابات عمومي را درهم شكست.
*در ماههاي اول سال 1926 جنگهاي داخلي در نيكاراگوئه شروع شد. نيروهاي ارتش امريكا سريعا وارد عمل شدند و خاك آن كشور را اشغال نمودند. و منطقه بي طرفي را براي حفظ سرمايه داران امريكا ايجاد نمودند.
*در ژانويه سال 1927 ارتش امريكا به بهانه تقویت نیروی خود با وارد كردن 7 ناوشكن و 2 كشتي جنگي سبك زمینه حضور طولانی مدت را درنيكاراگوئه فراهم کرد .

[HIGHLIGHT=#dbe5f1]1929-1933 Herbert Hoover از حزب جمهوريخواه  


در دوران رياست جمهوري هوور ارتش امريكا چندان فعال نبود. وی معتقد بود كه " مردان سنين بالا اعلام جنگ مي كنند ، اما اين جوانان هستند كه مي بايد به جنگ بروند و كشته شوند." همچنین در سال 1929 ، ركود بي سابقه اقتصادي گريبان گير امريكا شد. در اين ركود اقتصادي 12 ميليون نفر بيكار شدند ، 20 هزار كمپاني و 1616 بانك ورشكست شدند و تنها در يك سال 23 هزار نفر دست به خود كشي زدند.
*با توجه به آنچه ذکر شد ، در زمان هوور توجه امریکا به داخل معطوف شد و فقط در سال 1932 ، وی كشتي هاي جنگي ارتش را براي حفظ منافع امريكا به السالوادور فرستاد.

[HIGHLIGHT=#dbe5f1]1933-1945 Franklin d. Roosevelt از حزب دموکرات  


*دوره ریاست جمهوری فرانکلین روزولت مقارن با آغاز و پایان جنگ جهانی دوم بود و لذا امریکا بر خلاف جنگ جهانی اول ، درکنار متفقین وارد جنگ شد . روزولت دخالت در اروپا را به نفع آمریکا تشخیص داد زیرا اولاً اروپاییان را مقروض آمریکا می کرد و ثانیاً بعد از سقوط هیتلر در طرح بازسازی اروپا که بعدها به ( Marshal plane ) شد، شرکت می کرد و در تصمیم گیری های سیاسیون اروپا، دولت آمریکا می توانست دخالت مستقیم داشته باشد .
* در 8 دسامبر سال 1941 آمريکا درکنار انگلستان به ژاپن اعلان جنگ داد و از آنجا که آلمان، ايتاليا و ژاپن در سپتامبر 1940 پيمان سه جانبه اي در مورد همکاري در نبرد در صورت حمله دشمن به هر يک از سه کشور امضا کرده بودند، هيتلر نيز در 11 دسامبر به آمريکا اعلان جنگ کرد.
*در 7 اوت 1942 ، نيروي دريايي آمريکا در کانال "گودال" واقع در سالومون پياده شدند .
*در 8 آوريل 1942 نخستين حمله هوايي ناگهاني به شهر توکيو به وسيله بمب افکن هاي متوسط آمريکايي صورت گرفت.
*بين سالهاي 1943 و 1944 نيروهاي آمريکايي با تفوق بر ژاپن اين کشور را به دو نيم تقسيم کردند.
*در 6 ژوییه 1944 قوای تازه نفس آمریکایی همراه با تجهیزات بسیار زیاد به همراه نیروهای انگلیسی و کانادایی در ساحل نرماندی فرانسه پیاده شدند و با آلمان وارد جنگ شدند .

[HIGHLIGHT=#dbe5f1]1945-1953 Harry S Trumanاز حزب دموکرات  

در16 ژوييه سال 1945 پس از پنج سال تلاش شبانه روزي در قالب طرحهای سری لوس آلاموس ، نخستين بمب اتمی با نام « Gadget » در حضور يکصد نفر از دانشمندان در صحراي آلاموگودور در صحرای نیو مکزیکو واقع درجنوب غربي ايالات متحده آزمايش شد، تا برتری قدرت امریکا در عرصه بین الملل تثبیت شود .
*پس از تسلیم آلمان در ماه مه 1945 ، ترومن در جولای همان سال درکنفرانس ( پست دام ) پیرامون اروپای پس از جنگ شرکت کرد و زمینه های حضور امریکا در اروپا تثبیت شد .
*به دستور ترومن، رییس جمهور وقت آمریکا و با هدف تسلیم کردن امپراطوری ژاپن، هواپیمای آمریکایی ،هيروشيمارا درساعت 8:15 صبح در تاريخ 6 اگوست 1945 بوسيله بمب اورانيمي با نام «پسرک Little Boy » بمباران کرد و ناكازاكي در 9 اگوست سال 1945 در ساعت حدود 11:15 بوسيله بمب پلوتونيمي با نام « مردچاق Fat Man » بمباران شد، كه طي ان بمبارانها صدها هزار نفر فورا جان باختند. ترومن چند روز بعد در مصاحبه ای، با اعلام خبر استفاده آمریکا از بمب اتم، در توجیه این اقدام آمریکا که با هدف نشان دادن ضرب شست به شوروی انجام شد، گفت: «ما با این کارمان مانع از کشته شدن جوانان آمریکایی به دست ژاپنی‏ها شده ایم!».
*در سال 1947 طی عملیات سرکوب چیانکایچک (درچین) که با حمایت همه جانبه امریکا صورت گرفت، بیش از 10000 نفر جان باختند .
*در سال 1950 ، امریکا در برافروختن جنگ كره و دخالت در جنگ هند و چين شرکت داشت که تا سال 1953 نیز ادامه داشت .
« در این دوره و با آغاز جنگ دوم جهانى در اروپا در سال 1939، امریکا توانسته بود در زمينه توليد هواپيما، كشتى جنگى و تجارتى، توپ و تانك و صنايع جنبى نظامى بيش از كشورهاى روسيه، انگلستان، فرانسه و آلمان جنگ افزار توليد نمايد. اين حركت در آمريكا باعث رونق صنايع و اقتصاد آمريكا شد اما محصولات توليد شده مى بايستى در جايى مصرف شود تا روند توليد متوقف نشود. روزولت رئيس جمهور آمريكا در ابتداى جنگ اعلان بى طرفى كرد اما به فكر مصرف سلاح هاى توليد شده بود. به اين جهت در 11 مارس 1941 قانونى از كنگره آمريكا به نام «قانون وام و اجاره» (The Lend Lease Act) به تصويب رسيد. به دنبال تصويب اين قانون بود كه زيردريايى هاى آلمان در اقيانوس اطلس مزاحم كشتى هاى آمريكا شدند كه براى انگلستان ملزومات نظامى حمل مى كردند. به دنبال حمله ناگهانى ارتش آلمان به روسيه در 22 ژوییه1941 و پيشرفت سريع ارتش هيتلر به سمت مسكو، لنينگراد و استالينگراد و اعلان جنگ ميهنى در روسيه بر ضد تجاوز نازيسم، چرچيل از فرصت استفاده كرد و ضمن ملاقات با روزولت در عرشه كشتى «پرنس آف ولز» (Prince of Wales) ضمن محكوم كردن تجاوز به شوروى، روس‌ها را به كمك آمريكا اميدوار ساخت. از آن پس عملاً دولت آمريكا نيز به متفقين پيوست و در 25 اوت 1941 براى انتقال كمك هاى انگليس و آمريكا به شوروى خاك ايران اشغال شد و سيل كمك هاى تسليحاتى آمريكا به سوى روسيه شوروى سرازير شد. واقعه حمله ژاپن كه متحد آلمان بود، به بندر «پرل هاربور» در هاوايى باعث شد كه آمريكا در دسامبر 1941 به آلمان اعلان جنگ داده و كشور ايالات متحده در اين مرحله رسماً و عملاً با آلمان و ژاپن و ايتاليا وارد جنگ و جنگ از محدوده اروپا خارج شد و جنبه جهانى پيدا كرد که طی آن بیش از 20 میلیون نفر جان باختند و شهرهای بسیاری ویران شد .
با پایان جنگ جهانی دوم ، امریکا در قالب طرح بازسازی اروپا یا مارشال پلن وارد اروپا شد و با دردست گرفتن سیستم اقتصادی و صنعتی کشورهای آسیب دیده ، زمینه را برای مداخلات بیشتر در آینده مهیا کرد . به همین جهت، صنایع این کشور توانست صنایع مشابه کشورهای دیگر را حتی در بازارهای داخلی آنها تحت الشعاع قرار دهد. این برتری اقتصادی منجر به برتری سیاسی، فرهنگی، و نظامی امریکا نیز گردید .
سنگ بنای مداخله سیاسی امریکا در جهان نیز در این دوره بنا نهاده شد . با تأسیس سازمان ملل متحد بعد ازجنگ ، امریکا با بدست آوردن حق وتو در این سازمان برتری و زمینه مداخله آشکار در امور جهانی را ایجاد نمود . تنها تهدیدکننده جدی منافع امریکا در این دوره ، اتحاد جماهیر شوروری بود و از این زمان دوره معروف به جنگ سرد بین این دو قدرت در دنیا آغاز شد و جهان به دو قطب و بلوک شرق و غرب تقسیم شد . در این زمان امریکا با انعقاد پیمان آتلانتیک شمالی ( NATO ) حضور نظامی خود را در امریکای شمالی و اروپای غربی تثبیت کرد و با مداخله در استقرار پلیس سازمان ملل در شبه جزیره کره ، در این منطقه نیز حضور یافت که بحرانهای دوکره در سالهای بعد متأثر از آن بود .همچنین از سال 1947 و اشغال فلسطین ، عملاً مرکز نفوذ صهیونیزم به ایالات متحده انتقال یافت و امریکا حمایتهای آشکار خود را از اسرائیل به طرق مختلف از قبیل ( حمایتهای سیاسی ، مالی و نظامی ـ وتو قطعنامه ها علیه اسرائیل ـ طرح قیمومیت برای فلسطین و ... ) آغاز کرد . »
ادامه دارد ...

[External Link Removed for Guests]

Re: شاهکار های آمریکا

ارسال شده: شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۸, ۱۲:۳۳ ب.ظ
توسط yasermym
 [HIGHLIGHT=#f2dcdb]سپتامبر؛ آغازى بر ياغيگرى آمريكا   
[HIGHLIGHT=#f2dcdb]  
آمريكا با طراحى ۱۱ سپتامبر ضمن فراهم كردن نوسازى برج هاى دوقلو، ساز و كار حضور طولانى مدت خود را نه تنها در افغانستان، عراق و خاورميانه، بلكه در اقصى نقاط جهان كه منافعش ايجاب مى كند فراهم آورد.  
 
رخداد حمله به برج هاى دو قلو در نيويورك و پنتاگون و حوادث پس از آن كه اشغال دو كشور مسلمان را در برداشت، همواره از سوى تحليلگران با شك و ترديدهاى بسيار مواجه و برخى اين واقعه را طراحى، برنامه ريزى و اقدامى فرصت ساز از سوى آمريكايى ها قلمداد مى كنند.

نگارش برخى كتاب ها در آمريكا از سوى چهره هاى شاخص درحوزه نظريه پردازى و رسانه و طرح نكاتى تامل برانگيز از آن ها تا حدود زيادى پرده از حقايق پنهان برمى گيرد. كتاب «پايان عصر آمريكا است» به قلم دكتر چارلز كوپچان، استاد دانشگاه جورج تاون در شهر واشنگتن ومدير مطالعات اروپايى شوراى روابط خارجى ايالات متحده آمريكا، نمونه روشنى از اين موارد است.

وى در مقدمه كتاب خود مى نويسد: در ۱۱ سپتامبر سال ،۲۰۰۱ تروريست ها با تبديل هواپيماهاى مسافربرى به موشك هاى هدايت شونده، برج هاى دوقلوى مركز تجارت جهانى در نيويورك و همين طور بخش اعظمى از پنتاگون را منهدم كردند.

اين حملات جان هزاران نفر از آن ها را گرفت و ضربه مهلكى نيز بر پيكر نمادهاى اصلى توان اقتصادى و نظامى آمريكا وارد آورد. تصاوير كوبنده و دردناك ويرانى، احساس تازه و شايد هم اجتناب ناپذير آسيب پذيرى را در دل آمريكايى ها بيدار كرد؛ احساسى كه براى هميشه بر چگونگى تعاملات ايالات متحده، با ساير كشورهاى جهان تاثيرگذار خواهد بود.

وى درادامه مى نويسد: وقايع اسفبار يازدهم سپتامبر، زنگ خطرى جدى براى آمريكا به شمار مى آيد. شور و اشتياق ايالات متحده نسبت به امور خارجه از زمان پايان جنگ سرد تا وحشتى كه بر قلب نيويورك و واشنگتن سايه افكند، دائماً در حال ركود بود.

مقامات دولتى همانند مردم، در كنج آسودگى خيال حاصل از اقتدار آمريكا و همين طور تخطى ناپذيرى مفروض سرزمين خويش آرميده و خويشتن را با آن وفق داده بودند.

رسانه هاى گروهى در برگيرنده همه چيز بود جز اخبار خارجى، كنگره به ندرت وقت كافى براى بحث و تبادل نظر در مورد مسائل مربوط به سياست خارجى و همين طور موضوعات سرنوشت ساز روز كنترل افزايش سلاح هاى هسته اى، برقرارى صلح در بالكان، محافظت و محيط زيست پيدا مى كرد؛ موضوعاتى كه بيشتر بر پايه رقابت تنگاتنگ و تعصب آميز استوار بود، نه دور انديشى و خردورزى متحدان آمريكا.

با تاملى بر مطالب نگارش يافته از سوى چارلز كوپچان در مقدمه كتاب خود كه توسط گروه ترجمه بنياد فرهنگى و پژوهشى غرب شناسى به فارسى برگردانده و منتشر شده است و توجه به سخن گفتن وى از ركود شور و اشتياق ايالات متحده نسبت به امور خارجه از زمان پايان جنگ سرد، آسودگى مقامات دولتى همانند مردم، عدم توجه رسانه هاى گروهى به اخبار خارجى، عدم توجه كنگره به سياست خارجى و همين طور موضوعات سرنوشت ساز روز كنترل افزايش سلاح هاى هسته اى، برقرارى صلح در بالكان، محافظت و محيط زيست، كه با هدف ترسيم سيماى مستولى برحاكميت آمريكا رديف شده و مى توان از آنان به عنوان بسترسازى آمريكايى ها براى اقدامات آنان پس از رخداد ۱۱سپتامبر نام برد، به نوعى اقدام آمريكايى ها براى فرصت سازى در جهت اجراى راهبرد حضور قدرتمندانه قابل توجيه در خاورميانه را به ذهن متبادر مى كند.

نويسنده با طرح اين مباحث و سخن گفتن از اين اقدام به عنوان ضربه مهلك بر پيكر نمادهاى اصلى توان اقتصادى و نظامى آمريكا، كشته شدن هزاران نفر و يادآورى تصاوير كوبنده و دردناك ويرانى از ايجاد بيدار شدن احساس تازه و شايد هم اجتناب ناپذير آسيب پذيرى در دل آمريكايى ها بر تاثيرگذارى آن براى هميشه بر چگونگى تعاملات ايالات متحده، با ساير كشورها تاكيد و اقدامات آمريكا پس از اين واقعه را خواست عمومى مردم آمريكا كه از همراهى جهانى نيز برخوردار است قلمداد مى كند.

وى دراين خصوص مى نويسد: بعد از واقعه يازدهم سپتامبر، دفاع از ميهن و مبارزه با تروريسم به اولويت هاى اصلى ملى تبديل شد. روزنامه ها از گزارش هاى مربوط به اخبار خارجى پر شدند و بسيارى از شبكه هاى تلويزيونى نيز پوشش خبرى خود را به طور ۲۴ ساعته به « جنگ تازه » آمريكا اختصاص دادند.

دموكرات ها و جمهورى خواهان اختلاف ها را كنار گذاشته، روحيه اى دو حزبى بر كالبد خويش دميدند و آمريكا دست به دامان ديگران شد و به ظاهر از پشتيبانى سياست يك جانبه گرايانه و روز افزون خويش به نفع احياى پيوندهاى سوخته و دست يازيدن به شركايى جديد كناره گيرى كرد.

تحليلگران يكى پس از ديگرى از پرل هاربر به عنوان قياسى مناسب براى اين واقعه ياد كردند. يازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ همچون هفتم دسامبر ،۱۹۴۱ نقطه عطفى در تاريخ به شمار مى آيد؛ نقطه عطفى كه آمريكايى ها را متوجه كرد كه در دنياى پر مخاطره اى زندگى مى كنند كه درگيرى، تيزبينى و فداكارى، جزء جدايى ناپذير آن به شمار مى آيد.

نويسنده با مقدمه چينى هاى انجام شده از آمريكا به عنوان «آخرين راه علاج» نام مى برد و از فعاليت چشمگير ايالات متحده در خلال دهه ۱۹۹۰ در صحنه سياست خارجى سخن مى گويد و مى آورد:آمريكا در اين ايّام به موضوعاتى نظير پايان دادن به قتل عام قومى در بالكان، تحريم صدام حسين، برقرارى صلح در آسياى شرقى، تلاش بسيار براى حل درگيرى هاى وخامت بار در خاورميانه و ايرلند شمالى، و همين طور نظارت تمام وقت بر اقتصاد بين الملل جهان شمول اشتغال داشت.

نويسنده در نيمه مقدمه مطول خود از ضرورت حضور همه جانبه آمريكا در عرصه جهانى با هدف آنچه وى برافراشتن بيرق آزادى بر پايه فعاليت هاى چند جانبه و تعهدات بين المللى مى داند، سخن مى راند و ضمن نام بردن از تروريسم به عنوان تهديد مشترك، از پاسخ مشترك سخن مى گويد و مى نگارد:به اعتقاد بسيارى از ناظران، حادثه يازدهم سپتامبر با قبضه كردن اين نوع نگرش، دستگاه اجرايى بوش و همين طور افكار عمومى آمريكا را در مورد ضرورت درگيرى در جهان متقاعد كرد.

همان گونه كه اندرو سوليوان، سردبير سابق روزنامه نيوريپابليك، به فاصله چند روز پس از حمله مى نويسد:« ما به اين امر واقف شديم كه اكنون هر يك از شهرهاى مهم غرب آسيب پذيرند، چرا كه ايالات متحده، خود در معرض آسيب قرار گرفته است و اين يك مفهوم مهم دربردارد اين موضوع است كه دوره سياست انزواگرايى ديگر ورافتاده است».

برخى ديگر بر اين باور بودند كه تهديد تروريسم نه تنها روح خفته سياست جهانى نگرى آمريكا را بار ديگر بيدار خواهد كرد، بلكه بيرق آزادى را نيز بار ديگر به اهتزاز درخواهد آورد ؛ بيرقى كه بر پايه فعاليت هاى چند جانبه و تعهدات بين المللى استوار است. تروريسم تحميل كننده تهديدى مشترك است، پس بايد پاسخى مشترك نيز بدان داده شود.

بررسى و تحليل مطالب مندرج در اين مقدمه و ديگر مطالب منتشر شده درخصوص ۱۱ سپتامبر، اقدامات آمريكايى ها دردوران رياست جمهورى بوش پسر، پس از حمله به برج هاى دوقلو و سياست ها، رويكردها، روش ها واقدامات اوباما وتيم همراهش انديشه طراحى و اجراى رخداد ۱۱ سپتامبر از سوى حاكميت آمريكا براى بسط و گسترش سلطه در جهان را به باور قطعى نزديك مى كند.

مشابهت سخنان سردمداران كاخ سفيد در دوران بوش و اوباما با دو ادبيات متفاوت در شكل ظاهر، راهبرد مشترك سلطه برجهان با بهره گيرى فرصت طلبانه از موقعيت هاى پيش رو كه با عنوان قدرت هوشمند از آن نام برده مى شود، گوياى گستردن سفره چپاول در دوران بوش و تداوم آن از سوى اوباماست.

آمريكا با طراحى ۱۱ سپتامبر ضمن فراهم كردن نوسازى برج هاى دوقلو، ساز و كار حضور طولانى مدت خود را نه تنها در افغانستان، عراق و خاورميانه، بلكه در اقصى نقاط جهان كه منافعش ايجاب مى كند فراهم آورد.

سخنان اخير اشغالگران افغانستان مبنى بر تداوم حضور اشغالگرانه خود درآن كشور به مدت چهل سال از سوى يكى از فرماند هان ارشد قواى اشغالگر بر زبان رانده مى شود، زواياى پنهان رخداد ۱۱ سپتامبر را روشن مى سازد.


قربانعلى سامعى

جهان نیوز  

Re: شاهکار های آمریکا

ارسال شده: جمعه ۲۰ شهریور ۱۳۸۸, ۷:۳۶ ب.ظ
توسط yasermym
پس از بررسی دو دوره مداخلات سیاسی و نظامی امریکا در جهان و پیامدهای آن طی بازه زمانی نیمه اول قرن بیستم، حال در بخش دوم این بررسی، دوره سوم و چهارم مداخلات امریکا مورد تحلیل قرار می گیرند که مقارن با جنگ سرد و پس از آن سیاست نظم نوین جهانی است.

[HIGHLIGHT=#8db3e2]دوره سوم: آغاز نیمه دوم قرن بیستم تا سال 1989 (دوره جنگ سرد)  

تصویر

[HIGHLIGHT=#c6d9f0]1953-1961 (دوایت آیزنهاور Dwight D. Eisenhower) از حزب جمهوریخواه  

در سال1953 بعد از طرح كودتا در ایران، مقامات انگلیس و سرویس جاسوسی ام.آی.6 موفق به جلب حمایت آیزنهاور برای كودتا در ایران می شوند. پس از به قدرت رسیدن جمهوریخواه ها، كودتای 28 مرداد 1332 (19 اوت 1953) در ایران انجام می گیرد و دولت دكتر محمد مصدق، نخست وزیر ایران كه صنعت نفت ایران را ملی كرد، با پشتیبانی سیا و رئیس جمهور وقت امریكا، ساقط می شود و شاه دوباره به قدرت باز می گردد و زمینه برای سرکوب اعتراضات مردمی (در 25 سال بعد از كودتا) فراهم می شود که طی آن هزاران نفر در دوران سركوب كننده حكومت شاه و ساواك، كشته شدند.
در ژوییه 1954 دولت مردمی (جاكوبو آربنز) در گواتمالا، كه املاك اتحادیه بزرگ چند ملیتی را ملی كرده بود، توسط سازمان سیا و در دوران ریاست جمهوری آیزنهاور سرنگون شد. این اتحادیه بزرگ چند ملیتی تمام زمین های كشاورزی را در دست داشتند. تخمین زده شده است كه حدود 120،000 نفر روستائی گواتمالائی در دوران دیكتاتوری نظامی ایجاد شده كشته شدند. این دومین كودتای سازمان سیا و دولت جمهوریخواه امریكا در دو سال پی در پی بود. امریکا تا سال 1960 در گواتمالا ماند.
در سال 1956 امریکا در بحران کانال سوئز، مداخله کرد.
در سال 1957 ایالات متحده به نیروی دریایی برای مداخله در هائیتی و سرکوبی اغتشاشات داخلی آماده باش داد.
در ژوئیه سال 1958، نیروی دریایی ارتش امریكا لبنان را به اشغال خود در آورد.
در سال 1959، امریکا در جنگ بین چین ملی و جمهوری دموکراتیک خلق چین مداخله نمود.
در سال 1959، امریکا به پاناما تجاوز نظامی کرد.
در سال 1960، ایالات متحده همچنین در جنگ های داخلی لائوس مداخله نمود و تا سال 1963 در لائوس حضور نظامی داشت.
در اواخر سال 1960، امریکا با فرستادن 20 هزار سرباز، قسمت هایی از جمهوری دومینیکن را اشغال کرد که تا سال 1965 ادامه داشت.
در سال1960 امریكا جنگ خود را با ویتنام شروع كرد. (این جنگ طولانی ترین و پر هزینه ترین جنگ امریكا بود كه تا سال 1975 بطول انجامید.)

[HIGHLIGHT=#c6d9f0]1961-1963 جان اف کندی (John F. Kennedy) از حزب دمكرات (1)  

در اگوست 1961، دیوار برلین، آلمان را به دوبخش غربی و شرقی تحت نفوذ امریکا و شوروری تقسیم کرد (که بمدت 28 سال ادامه داشت).
از سال 1961، آمریکا کوبا را تحت تحریم اقتصادی قرار داد که به وابستگی اقتصاد این کشور به شوروی منجر شد.
در سال 1962، امریکا مجدداً گواتمالا را به دخالت نظامی تهدید کرد.
در سال 1962، ایالات متحده به نیروهای خود آماده باش داد و در پی آن در تایلند حضور نظامی پیدا کرد.
در پاییز سال 1962، ایالات متحده پس از محاصره دریایی کوبا، به شوروی هشدار داد تا از استقرار موشک های میان برد در خاک این کشور خودداری کند و تهدید کرد که در صورتی که این خواست برآورده نشود، به توقیف کشتی های روسی حامل موشک های میان برد و اشغال خاک کوبا مبادرت خواهد ورزید و بحران اتمی بین دو قطب پدید آمد.
همچنین در دوران ریاست جمهوری كندی بود كه به شاه ایران فشار آورده شد تا اصلاحاتی را در ایران انجام دهد. به همین دلیل علی امینی را برای سمت نخست وزیری به شاه تحمیل كردند. شاه ایران زیر فشار كابینه كندی مجبور شد دست به تغییراتی بزند كه به انقلاب سفید معروف شد. همان انقلابی كه طرفداران حكومت پهلوی آن را بزرگترین دستاورد حكومت محمد رضا شاه می دانند.

[HIGHLIGHT=#c6d9f0]1963- 1969 لیندون جانسون (Johnson Lyndon) از حزب دموکرات  

در سال 1963 امریکا بطور غیر مستقیم و با همکاری سربازان بلژیکی و در امور کنگو مداخله کرد و با کمک عوامل داخلی چون (موسی چومبه)، رئیس جمهور کنگو (پاتریس لومومبا) را به قتل رسانده و دولت کنگو را سرنگون کردند.
در سال 1963، ایالات متحده، اندونزی و فیلیپین را تهدید به حمله نظامی نمود و به ارتش آماده باش داد.
در سال 1964، امریکا با حمله مجدد به پاناما این کشور را اشغال کرد.
در آگوست 1964، ایالات متحده به ویتنام شمالی حمله کرد و آنجا را اشغال نمود.
در سال 1965، امریکا با مداخله در اندونزی، در این کشور کودتا کرد.
حین جنگهای اعراب و اسرائیل، در سالهای 1967 تا 1973، امریکا کمک های فراوان نظامی و مالی به اسرائیل کرد.
در سال 1967، امریکا مداخله سیاسی در امور یونان، به روی کار آمدن سرهنگان در این کشور کمک شایانی نمود.

[HIGHLIGHT=#c6d9f0]1969-1974 ریچارد نیکسون (Richard M. Nixon) از حزب جمهوریخواه (2)
 
(دوره ریاست جمهوری نیکسون یکی از مهمترین و پرفراز و نشیب ترین دوره های تاریخی امریکاست؛ چراکه در این دوره بیشترین کودتا در زمان یک رئیس جمهور، (تقریباً هر سال یک کودتا) طراحی و انجام شد و کادر رهبری امریکا به چیزی جز مداخله نظامی و جنگ نمی اندیشید و نهایتا با افتضاح سیاسی واترگیت، نیکسون مجبور به استعفا شد.)
در سال 1969 زمانی كه آتش جنگ ویتنام به كامبوج هم سرایت كرد، نیكسون ارتش امریكا را به كامبوج فرستاد.
در سال 1971، امریکا از کودتای بولیوی حمایت و آنرا رهبری کرد.
سال 1972 یكی از شگفت انگیزترین و ماندگارترین فصل ها در تاریخ سیاسی امریكا است. در این سال دو روزنامه نگار جوان واشینگتن پست بنام های باب وودوارد (Bob Woodward) و كارل برنشتاین (Carl Bernstein) جاسوسی سیاسی نیكسون و حزب جمهوریخواه را بر علیه حزب دمكرات كشف و بر ملا كردند. اكنون كه مجموعه ای نزدیك به 500 ساعت نوار از صحبت های نیكسون در آرشیو ملی امریكا برای استفاده عموم موجود است، نكات تازه و حیرت آوری در 6 ماهه نخست سال 1972 در مذاكرات او با وزرا و مشاورانش بر ملا شد. در بخشی از مذاكرات بین نیكسون و هنری كسینجر، مشاور امنیتی كاخ سفید، در باره نحوه پیگیری جنگ ویتنام، ریچارد نیكسون می گوید: "من ترجیح می دهم از بمب اتمی استفاده شود."
در 11سپتامبر سال 1973 دولت منتخب و مردمی سالوادور آلنده در شیلی، توسط كودتای نظامی كه توسط سازمان سیا طراحی و كمك شد، سرنگون شد. آلنده كشته و بیش از 30،000 نفر در خشونت های بعدی كشته شدند. پینوشه دیكتاتور نظامی بر سر كار آمد و بیش از 25 سال با استبداد و دیكتاتوری در شیلی حكومت كرد.
در سال 1973، امریکا با اجرای کودتای نظامی در اروگوئه، دولت این کشور را سرنگون کرد.
در سال 1974، با مداخله مستقیم سازمان سیا، امریکا علیه (مارکیوس) در قبرس کودتا و وی را سرنگون کرد.
(ریچارد نیكسون برای فرار از محاكمه و مجازات جریان جاسوسی سیاسی، كه به واترگیت معروف شد، در 8 اوت 1974 استعفا داد. و جرالد فورد جای او را گرفت.)
در سال 1967، امریکا، اتیوپی را به مداخله نظامی تهدید کرد و به ارتش آماده باش داد.
در تابستان 1976، امریکا همچنین کمک های زیادی به فرانسه برای سرکوبی قیام مردم (شابا) در کشور زئیر نمود.

[HIGHLIGHT=#c6d9f0]1977-1981 جیمی کارتر (Jimmy Carter ) از حزب دمكرات
 
(كارتر با شعار برقراری حقوق بشر در جهان در مبارزات انتخاباتی علیه جرالد فورد، كه بعد از استعفای ریچارد نیكسون در پی رسوایی واترگیت رئیس جمهور شده بود، به پیروزی رسید. شاه ایران نیز كه از پیروزی جیمی كارتر احساس نگرانی می کرد، با وجود كمك های مالی فراوان به فورد نتوانست مانع پیروزی جیمی كارتر شود.)
در سال 1978، ایالات متحده با دخالت در امور ایران، ارتشبد ازهاری را به امید جلوگیری از سقوط رژیم پهلوی در ایران بر روی کار آورد.
در سال 1980، امریکا در کره جنوبی کودتای نظامی ایجاد کرد.
در سپتامبر 1980 نیز امریکا، کودتای نظامی در ترکیه را رهبری کرد.
در ماه می 1980، با توجه به پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و در پی آن اشغال سفارت امریکا، ایالات متحده برای آزادی گروگان ها، اقدام به دخالت نظامی در ایران نمود که در طبس با شکست مواجه شد.

[HIGHLIGHT=#c6d9f0]1981-1989 رونالد ریگان (Ronald Reagan) از حزب جمهوریخواه  

در سال 1981، بعد از به قدرت رسیدن رونالد ریگان، با تحریكات كابینه او ارتش عراق به رهبری صدام حسین به ایران حمله كرد و جنگ 8 ساله را به مردم ایران تحمیل كرد. در طول 8 سال جنگ تحمیلی، كمك های نظامی و اطلاعاتی كابینه ریگان به عراق باعث طولانی شدن جنگ و كشته شدن بیش از یك میلیون نفر از هر دو طرف شد.
از سال 1982، با حمایت ریگان، انواع تجهیزات از قبیل: كامپیوتر، ماشین های نظامی، مواد شیمیایی با استفاده دوگانه، از طریق كمپانی های مختلف امریكایی داخل و خارج از كشور در اختیار صدام حسین گذاشته شد. ( این تکنولوژی ها و مواد در ساخت بمب های شیمیایی و استفاده از آن در جنگ با ایران توسط عراق بکار گرفته شد.)
در سال 1981، سازمان سیا و ارتش امریكا در جنگ دولت دست نشانده خود در السالوادور به مقابله با انقلابیون پرداختند. این جنگ تا سال 1992 ادامه داشت.
در سال 1981، سیا در جنگ كنتراها در مقابل ساندینیست ها، با كمك های مالی و نظامی به حمایت كنترا ها بر آمد. این پشتیبانی 9 سال به طول انجامید.
درسپتامبر سال 1982 و در پی ترور (بشیر جمایل) رئیس جمهور دست نشانده امریكا در لبنان، نیرو های امریکایی وارد لبنان شدند تا هم از منافع امریکا دفاع كنند و هم از نیروی اشغالی اسراییل به رهبری آریل شارون دفاع و پشتیبانی شود. در همین سال بیروت به اشغال نیروهای امریكا در آمد و نیروهای سازمان آزادیبخش فلسطین از بیروت اخاج شدند.
در اکتبر1983 ارتش امریكا، گرانادا را كه یك كشور كوچك دریای كارائیب است، بعد از روی کار آمدن دولت چپ گرا در آن كشور، به بهانه نجات چند دانشجوی امریكایی اشغال كردند. در صورتی كه دانشجویان بعدها گفتند كه به كمكی احتیاج نداشتند. علت این حمله جلوگیری از قدرت یافتن حکومت طرفدار شوروی و کوبا در گرانادا بود.
در سال 1984 جنگنده های امریكا، 2 هواپیمای نظامی ایران را در جنگ ایران و عراق سرنگون كردند.
در سال 1986 دادگاه بین المللی لاهه به این نتیجه رسید كه امریكا قوانین بین المللی را در مورد استفاده غیر قانونی قدرت در نیكاراگوئه را نقض كرده است. سازمان ملل متحد با رای 94-2 از امریكا خواست به رای صادره احترام گذاشته وآن را اجراكند (امریكا و اسراییل رای منفی دادند) و امریكا از انجام آن سر باز زد.
در 14 آوریل 1986 نیروی هوائی امریكا به 5 پایگاه نظامی لیبی در نزدیكی تریپلی و بنغازی حمله كرد. هدف از این حمله تنبیه قذافی و جلوگیری از عملیات تروریستی توسط لیبی اعلام شد.
در سال 1987، ایالات متحده به بهانه حفاظت از نفت کش های کویتی در خلیج فارس حضور یافت و با نصب پرچم امریکا بر روی نفت کشهای کویتی، در این منطقه به مداخله پرداخت.
در 3 جولای 1988 نیروی دریایی امریكا از روی ناو وینسنس با موشك هواپیمای مسافربری ایران ایر را بر فراز خلیج فارس سرنگون كرد. در این حادثه 290 نفر مسافر هواپیما جان خود را از دست دادند.
همچنین می توان از دخالت های متعدد نظامی امریكا در السالوادور، نیكاراگوئه، گواتمالا و افغانستان یاد کرد كه در زمان ریاست جمهوری رونالد ریگان به وقوع پیوست.

«در طول این دوره که مقارن با جنگ سرد میان دو بلوک شرق و غرب به رهبری امریکا و شوروی بود، ایالات متحده با انعقاد قراردادهای مختلف نظامی و سیاسی زمینه های حضور هرچه بیشتر خود در جهان و مداخله در امور کشورها را تثبیت کرد.
این معاهدات همچنین باعث تفوق قدرت اقتصادی امریکا در جهان شد. در این دوره همچنین امریکا در رقابت هسته ای با شوروی قرار گرفت. از طرفی ایالات متحده با انعقاد قرارداد یالتا با شوروی که مدت 40 سال دوام پیدا کرد، عملا در پی برتری بر شوروی و دیگر کشورها بود، اما در دهه 1960 دو مشکل در نظام دو قطبی ایجاد شد. اول اینکه اروپای غربی و ژاپن در نتیجه احیای اقتصادی در جائی قرار گرفتند که می توانستند در امور جهانی خود در مقابل امریکا ایستادگی نمایند. دوم چندین کشور از جمله چین، الجزایر، کوبا، و مخصوصاً ویتنام توانستند با موفقیت موافقتنامه یالتا را رد کنند. جنگ ویتنام فشار فوق العاده ای از نظر اقتصادی، اجتماعی، و سیاسی بر امریکا وارد آورد که سرانجام منجر به شکست این کشور در جنگ و خارج شدن از ویتنام شد.
در این راستا ایالات متحده در دهه 1970، تلاش کرد تا از کاهش قدرت تسط خود در امور بین المللی جلوگیری کند و لذا به سیاست "انعطاف پذیری چند جانبه" یا "Soft Multilateralism" روی آورد. این سیاست شامل سه بخش اصلی بود:

1- ایالات متحده با ارائه طرح (شراکت) به اروپای غربی و ژاپن آنها را وادار کرد که سعی در استقلال سیاسی نکرده و به دنباله روی از ایالات متحده در دوران جنگ سرد ادامه دهند.
2- ایالات متحده کوشش کرد که با مخالفت شدید با گسترش سلاح های کشتارجمعی (WMD) از برتری نظامی خود دفاع کند.
3- ایالات متحده کوشش کرد که ایدئولوژی )توسعه طلبی( یا (Developmentlism) که در سال های 1960 بر جهان حکمفرما بود را به ایدئولوژی (نئولیبرالیسم جهانی) یا (Neoliberalism Globalization) تغییر بدهد تا بدین وسیله از تسلط اقتصادی خود دفاع نماید.
سیاست انعطاف پذیری چند جانبه (انعطاف پذیری به این دلیل بود که ایالات متحده در مواردی که نمی توانست به هدفش دست یابد آمادگی داشت تا این سیاست را نادیده بگیرد) تا اندازه ای موفقیت بدست آورد. اروپای غربی و ژاپن با وجود اینکه کمتر زیر بار تسلط ایالات متحده رفتند ولی بطور کاملاً مستقل هم عمل نکردند. امریکا همچنین توانست تعداد هشت قدرت اتمی جهان را ثابت نگهدارد و نئولیبرالیزم نیز سیاست توسعه طلبی را از بین برده و سیاست های اغلب دولت های جهان را هم تغییر داد. این سیاست ها تا فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان جنگ سرد توسط امریکا بکارگیری می شد.»


* * * * * * * * * * * * *
1- جان اف كندی در سال 1962 در دالاس- تگزاس ترور شد و طبق قانون اساسی امریکا معاون او، لیندن جانسون، تا پایان دوره ریاست جمهوری کندی جای او را گرفت.
2- به دلیل رسوایی واترگیت، نیكسون مجبور به استعفا شد و معاون او، جرالد فورد، جای او را گرفت.

ادامه دارد ...

مهدی علیخانی

مرکز اسناد انقلاب اسلامی

Re: شاهکار های آمریکا

ارسال شده: شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۸, ۱۰:۵۴ ق.ظ
توسط yasermym
[HIGHLIGHT=#8db3e2]دوره چهارم: از پایان جنگ سرد و فروپاشی شوروی تا پایان قرن بیستم (نظم نوین جهانی)  

[HIGHLIGHT=#c6d9f0]1989-1993 جرج بوش (George Bush) از حزب جمهوریخواه 

در اولین سال حكومت جورج بوش پدر (1989)، طی عملیاتی با نام آرمان عادلانه (Operation Just Cause)، نیروهای ارتش امریكا، پاناما را به اشغال خود در آوردند. این اشغال به عنوان اینكه (نوریگا) كارتل مواد مخدر بوده و مواد مخدر را به امریكا وارد می كند انجام گرفت. این اشغال نظامی با سرپیچی و نادیده گرفتن قوانین بین المللی صورت گرفت. نوریگا به امریكا آورده شد و تحت محاكمه قرار گرفت و محكوم شد اما این دادگاه هیچ گاه علنی برگزار نشد. هدف اصلی امریکا حضور در کانال پاناما و جلوگیری از شکلگیری حک.متی ضد امریکایی در این منطقه بود.
در دسامبر 1989، امریکا با پرواز هواپیماهای جنگی از حکومت (کورازون اکوینو) در برابر شورشیان نظامی فیلیپینی حمایت کرد و در فیلیپین نیز حضور یافت.
در 17 ژانویه 1991 بعد از نشان دادن چراغ سبز به صدام حسین برای اشغال كشور همسایه (كویت)، كابینه بوش پدر به عنوان رها سازی و آزاد كردن كویت به عراق حمله ور شد. با اینكه در همان زمان می توانستند رژیم صدام حسین را سرنگون كنند، از انجام این كار خودداری نمودند. صدامی كه همه جهانیان می دانستند كه دستانش به خون مردم ایران و حتی مردم عراق، بخصوص شیعیان جنوب عراق، آغشته است، اما ایالات متحده تنها در قالب سلسله عملیات های (سپر صحرا) و (طوفان صحرا) ، تنها صدام را از کویت خارج کردند.
در سال 1992، امریکا با عنوان حمایت از عربستان در برابر حمله عراق، وارد عربستان شد و دراین کشور نیز حضور نظامی یافت.
در دسامبر 1992، امریکا در عملیات (حفظ دموکراسی) یا (Operation Uphold Democracy)، در راستای حمایت از رئیس جمهور مخلوع سومالی (ژان برتراند آریستید)، وارد این کشور شد و به سرکوب مخالفان پرداخت.
در اواخر 1992، امریکا همچنین در عملیاتی با نام احیای امید، با عنوان کمک های انسان دوستانه وارد سومالی شد و در امور این کشور مداخله کرد.

[HIGHLIGHT=#c6d9f0]1993-2001 بیل کلینتون (Bill Clinton) از حزب دمكرات
 
(در زمان تصدی کلینتون از حزب دموکرات، مداخلات امریکا در بیشترین حد سیاسی در جهان صورت گرفت، که تبعات آن حتی در آغاز قرن بیست و یکم نیز مشاهده می شود.)
امریکا در زمان کلینتون بارها به عنوان برقراری دمكراسی در افریقای جنوبی، مداخله نمود و به بحران های این منطقه دامن زد.
در سال 1993، سازمان سیا، واحدی در درون خود بوجود آورد که وظیفه اش دخالت در انتخابات کشورهای دیگر است. در این واحد از جناح "باز" های آمریکا اسامی مهمی مانند: "پل ولفوویتز" (معاون وزیر دفاع) و "مارک گروسمان" (معاون وزیر خارجه) به چشم می خورد. این واحد که با نام" انتخابگران" معروف شدند مداخلات بسیاری را در انتخابات دیگر کشورهای جهان خصوصاً کشورهای جهان سوم انجام داده و می دهند.
در 17 فوریه 1993 سازمان سیا با خرابکاری در هواپیمای ژنرال "اشرف بیتلیس" فرمانده کل ژاندارمری ترکیه، وی را که آشکارا مخالفت خود را با طرح ایجاد دولت کرد دست نشانده آمریکا در عراق اعلام کرده بود به قتل رساند.
در سپتامبر 1993 امریکا با فشار زیاد بر عرفات وی را مجبور به امضای قرارداد صلح با اسرائیل مجبور کرد.
از سال 1994، امریکا با دخالت در فعالیت های هسته ای کره شمالی، حضور سیاسی ـ نظامی خود را در شبه جزیره کره تثبیت کرد.
در جولای 1994، امریکا با فشار سیاسی اردن را مجبور کرد با اسرائیل قرارداد صلح امضاء کند.
در سال 1995، (پس از سکوت سوال برانگیز امریکا در مورد کشتارهای منطقه بالکان و نسل کشی توسط صرب ها از سال 1991)، امریکا در کنار دیگر نیروهای حفظ صلح وارد بالکان شد، اما پس از مدتی بشکل مبهمی از این منطقه خارج شد و عرصه را برای نسل کشی (خصوصاً مسلمانان بوسنی و هرزه گوین و کوزوو) فراهم نمود.
در ژانویه 1995، قرار داد احداث خطوط لوله انتقال نفت و گاز به اروپای شرقی میان کشورهای ترکمنستان، ایران، ترکیه و قزاقستان و روسیه به امضا رسید و اولین خط لوله نفت بین ایران و ترکمنستان در دسامبر 1997 افتتاح شد که این امر با مخالفت آمریکا روبرو گردید و در سال 1998 «صفر مراد نیازف» (رئیس جمهوری ترکمنستان)، با سفر به آمریکا با «بیل کلینتون» در این خصوص ملاقات و مذاکره کرد که نتیجه این مذاکره چیزی جز کارشکنی و مداخله امریکا در این پروژه مهم نبود.
کلینتون تا پایان دوره ریاست جمهوریش، با توجه به وضعیت مطلوب اقتصادی امریکا در آن زمان، کمک های بسیار مالی و نظامی به اسرائیل کرد و از این رژیم حمایت کرد.
در سال 1999، در جریان کودتای نظامی «پرویز مشرف» در پاکستان، حمایت ها و نقش آمریکا در حذف تحریم اقتصادی علیه پاکستان کاملا محسوس بود.
در سال 1998 و 1999، آمریکا با صرف صدها میلیون دلار و بکار گرفتن صدها کارشناس، روزنامه نگار، استاد دانشگاه، مفسر سیاسی و تبلیغات شبانه روزی توانست حکومت اسلامی طرفدار خود را در ترکیه روی کار بیاورد.
همچنین در این دوره امریکا با برقراری تحریم های اقتصادی برعلیه ایران و تصویب بودجه خرابکاری و براندازی علیه حکومت جمهوری اسلامی، در امور ایران دخالت کرد.

سرانجام با فروپاشی دیوار برلین در 9 نوامبر 1989 و شنیده شدن صدای درهم شکستن کمونیسم، جنگ سرد نیز به پایان خود نزدیک شد تا با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در اکتبر 1991، امریکا عرصه را برای گسترش هژمونی و یکجانبه گرایی، تحت سیاست (نظم نوین جهانی) فراهم دید. این سیاست توسط بوش پدر پایه ریزی و دنبال شد و طی آن ایالات متحده دربسیاری از مناطق جهان به مداخله سیاسی و نظامی پرداخت، بدون آنکه با تهدید کننده جدی روبرو باشد.
در دهه 1990 مقاومت هایی در برابر سیاست های یکجانبه گرایانه امریکا در جهان آغاز شد. از هم پاشیده شدن شوروی باعث گردید که اروپای غربی و ژاپن انگیزه باقیماندن در حلقه نفوذ امریکا را از دست بدهند. جنگ خلیج فارس در خاورمیانه هر چند با شکست نظامی صدام حسین تمام شد ولی در هنگام بازگشت نیروهای امریکا برنده یا بازنده در این جنگ مشخص نبود. التهاب جهانی گرائی رو به افول نهاده بود و مخالفت ها در سطح جهان به طور جدی شروع شده بود: شورش (چیاپاس) Chiapas در سال 1994 در اولین روز رسمی شدن قرار داد (نفتا) NAFTA ، این قرارداد را با چالش جدی مواجه کرد و تظاهرات سیاتل در 1999، باعث مختل شدن اجلاس سازمان تجارت جهانی WTO شد، همچنین باعث شروع یک سری از اینگونه مقاومت ها بود، آغاز بکار مجمع جهــــانی جامعه گرایان World Social Forum در (پورتو آلـــگره) Porto Alegre در پایان قرن بیستم، که به سرعت بصورت رقیبی برای (مجمع جهانی اقتصادی) World Economic Forum در (داوس) Davos که ساختار اصلی نئولیبرالیسم می باشد از جمله این مقاومت ها بود.
از طرفی اتحادیه اروپا نیز که در دل جنگ سرد متولد شده بود، اکنون قدرت می یافت و در برابر امریکا خصوصاً در اروپا قدم علم کرده و مانعی جدی برای یکجانبه گرایی و مداخلات امریکا بحساب می آمد.
در این دوره، خاورمیانه برای ایالات متحده اهمیت زیادی پیدا کرد و نیروهای امریکایی همواره در این منطقه استراتژیک حضور داشتند و آمریکا در اکثر وقایع خاورمیانه به لحاظ سیاسی و نظامی، نقش یک وتو کننده را بازی کرد. از آنجایی که کشورهای خاورمیانه و همسایگان آنها علاوه بر تلاش در حفظ منافع ملی خود، همواره منافع کشورهای مصرف کننده نفت و یا طرفهای قرارداد خویش را نیز تا حدودی مورد توجه قرار می  دهند، ورود آمریکا به هریک از رویدادها با نیت جلوگیری از ایجاد و تحکیم قدرت موازی خویش و با مداخله در اکثر جریانات، نقش موثری در تبدیل و تغییر آنها ایفا کرد.»

مهدی علیخانی

مرکز اسناد انقلاب اسلامی

Re: شاهکار های آمریکا

ارسال شده: شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۸, ۱۲:۴۴ ب.ظ
توسط yasermym
 [HIGHLIGHT=#f2dcdb]حمله به پنتاگون  

 [FONT=Verdana][External Link Removed for Guests]  
 [FONT=Verdana] [FONT=Verdana][External Link Removed for Guests]    

 [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana][External Link Removed for Guests]      

 [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana][External Link Removed for Guests]        


 [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana][External Link Removed for Guests]          


 [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana][External Link Removed for Guests]            


 [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana][External Link Removed for Guests]              


 [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana][External Link Removed for Guests]                


 [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana][External Link Removed for Guests]                  

 [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana][External Link Removed for Guests]                    


 [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana][External Link Removed for Guests]                      

 [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana][External Link Removed for Guests]                        

 [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana][External Link Removed for Guests]                          


 [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana][External Link Removed for Guests]                            

 [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana] [FONT=Verdana][External Link Removed for Guests]                               [FONT=Verdana]    [FONT=Verdana]    [FONT=Verdana]   [FONT=Verdana][External Link Removed for Guests]   [FONT=Verdana]    [FONT=Verdana]    [FONT=Verdana]   [FONT=Verdana][External Link Removed for Guests]       
  لینک مستقیم فلش [External Link Removed for Guests]  [External Link Removed for Guests]  Voltairenet 

Re: شاهکار های آمریکا

ارسال شده: دوشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۵۲ ب.ظ
توسط yasermym
 [HIGHLIGHT=#e5b9b7]بررسی مداخلات جهانی امریکا و پیامدهای آن از آغاز قرن بیست ویکم  

  در قسمتی از سخنانش در آغاز قرن بیست و یکم می گوید: "آمریکا ملتی است که رهبری جهان را به عهده دارد. تنها ملتی با وظیفه ای ویژه. قرن بیستم، «قرن امریکا» لقب گرفت؛ چون ما در جهت بهروزی بشر، فرمانروای جهانیم. ما اروپا را نجات داده ایم، فلج اطفال را علاج کرده ایم، کره ماه را تسخیر کرده ایم و با فرهنگ خود جهان را روشن ساخته ایم. امروز در آغاز قرن بیست و یکم ایستاده ایم. به نام کدام ملت این قرن نامیده خواهد شد؟ من فکر می کنم به نام امریکا. ما هنوز به پایان کار خود نرسیده ایم و نیروی مان هنوز ته نکشیده است." پس از بررسی مداخلات جهانی امریکا و تبعات آن در قرن بیستم در دو بخش قبلی، نگارنده در این بخش سعی دارد به بررسی این روند از آغاز قرن بیست و یکم تحت رهبری جرج دبلیو بوش بپردازد.

----------------------------

مداخلات ایالات متحده در جهان از آغاز هزاره سوم و قرن بیست یکم اگر چه تداوم سیاست قبلی این کشور در قرن بیستم بود، اما وارد فصل جدیدی شد. در این دوره، در سال 2001 هنگامیکه جرج واکر بوش از حزب جمهوریخواه به ریاست جمهوری رسید، به همراه خود تیمی از روشنفکران نئولیبرالسم و گردن کشان نظامی و راستگرایان مذهبی داشت که هدفشان بریدن از سیاست انعطاف پذیری چند جانبه ای بود. سیاستی که از زمان ریچارد نیکسون تا بیل کلینتون حکمفرما بود. این گروه لیوان آب را تا نیمه پر نمی دیدند، بلکه آنرا با نیمه خالی می دیدند. این گروه، دلیل افول قدرت ایالات متحده را عوامل ساختاری در جهان نمی دانستند، بلکه آنرا ضعف رهبری در ریاست جمهوری ایالات متحده می دیدند و در این مورد حتی دیک چینی، ریگان را هم بخاطر بازگشت نیروهای نظامی از لبنان در سال 1982 شامل ضعف رهبری می دانست. به نظر این گروه آمریکا می تواند تسلط و قدرت محض و بدون چون و چرای خود را بار دیگر از طریق نشان دادن قدرت عظیم نظامی و ترجیحاً یکطرفه بدست آورد.
به عبارت دیگر، جرج دبلیو بوش، پس از یک قرن مداخلات مستقیم و غیر مستقیم سیاسی و نظامی ایالات متحده درجهان که مقارن با ریاست جمهوری 16 نفر از هر دو حزب دموکرات و جمهوریخواه نیز بود، به عنوان هفدهمین رئیس جمهور، وارث هژمونی امریکا شد و همانطوری که در بخش قبلی تحلیل تبیین شد، سالهای آخر قرن بیستم مصادف با شکل گیری موج نوینی از احساسات و اقدامات ضدامریکایی در جهان بود که در آغاز دولت بوش پسر و جهت گیری های نئومحافظه کارانه وی و تیم اجراییش، ایالات متحده را با چالش های اساسی در عرصه بین المللی روبرو می ساخت.
بوش در قسمتی از سخنانش در آغاز قرن بیست و یکم و زمان ریاست جمهوریش می گوید: "آمریکا ملتی است که رهبری جهان را به عهده دارد. تنها ملتی با وظیفه ای ویژه. قرن بیستم، «قرن امریکا» لقب گرفت؛ چون ما در جهت بهروزی بشر، فرمانروای جهانیم. ما اروپا را نجات داده ایم، فلج اطفال را علاج کرده ایم، کره ماه را تسخیر کرده ایم و با فرهنگ خود جهان را روشن ساخته ایم. امروز در آغاز قرن بیست و یکم ایستاده ایم. به نام کدام ملت این قرن نامیده خواهد شد؟ من فکر می کنم به نام امریکا. ما هنوز به پایان کار خود نرسیده ایم و نیروی مان هنوز ته نکشیده است."
از طرفی حوادث 11 سپتامبر 2001، چراغ سبز را برای بوش و تیم نظامیش روشن کرد و او را مطمئن کرد که در جامه «ریاست جمهور زمان جنگ» به بهترین وجه می تواند به اهداف سیاسی خود برسد و بعنوان هفدهمین سرباز، جهانی سازی به رهبری ایالات متحده را متحقق کند.
استدلال نومحافظه کاران ها در ارتباط با جایگاه امریکا در جهان قرن بیست و یک بسیار ساده انگارانه بود. آنها می پنداشتند ایالات متحده موفق می شود که عراق را خرد و له نماید، اروپا و ژاپن را مقهور کند و هرگونه فکر استقلال سیاسی را از سر آنها بیرون کند و در پی آن تمام قدرت های بالقوه اتمی دچار ترس شده و عقب می نشینند. چین و قدرت های اقتصادی بناچار تابع قواعد اقتصاد نوین امریکا شده و در جهان مسلمان ها و عرب ها به سرعت حکام دست نشانده امریکا بر سر کار می آیند و نئولیبرالیسم بدون برخورد یا مقاومتی بسرعت پیروز می شود.
دراین راستا، محافظه کاران جدید، بدون توجه به عواقب و تبعات اقدامات خود، مداخلات خود را در عرصه های گوناگون جهان با سرعت گسترش دادند و طی بسیاری از قوانین داخلی کشورها و قوانین بین المللی و حتی حقوق بشر نقض و مورد تعرض واقع شد.
لذا، پس از بررسی مداخلات جهانی امریکا و تبعات آن در قرن بیستم در دو بخش قبلی، نگارنده در این بخش سعی دارد به بررسی این روند از آغاز قرن بیست و یکم تحت رهبری جرج دبلیو بوش بپردازد.
در این رابطه به برخی از مهمترین مداخلات امریکا از زمان ریاست جمهوری بوش در سال 2001 ، اشاره می شود:   
[HIGHLIGHT=#c6d9f0]2001- تاكنون George W. Bush از حزب جمهوریخواه    
* در فوریه 2001، امریکا از پیوستن به 123 كشور جهان در مورد منع استفاده از بمب ها و مین های ضد پرسنلی، خودداری نمود.
* در آوریل 2001، نماینده امریكا در كمیته حقوق بشر سازمان ملل انتخاب نشد. به همین دلیل امریكا از پرداخت حق عضویت باقی مانده قبلی خود به سازمان ملل كه بالغ بر 244 میلیون دلار بود، سرباز زد.
* در می سال 2001 جورج بوش، گفتگو با اتحادیه اروپا را برای بحث درباره كم كردن و كنترل دولتی نسبت به جاسوسی های اقتصادی، استراق سمع های تلفنی و کنترل ایمیل های شخصی و فاكس ها را نپذیرفت.
* در جولای 2001، امریكا تحت رهبری جورج بوش از قرارداد سال 1972 منع تولید و استفاده از سلاحهای بیولوژیكی و شیمیایی كه به امضاء 144 كشور جهان رسیده بود، خارج شد. در همین زمان امریكا بدون ارائه هیچگونه سند و مدركی كشورهای عراق، ایران، كره شمالی، لیبی، سودان و سوریه را به نقض همین كنوانسیون متهم كرد.
*در جولای 2001، ایالات متحده با طرح بین المللی استفاده از انرژی پاك كه توسط كشورهای گروه 8 (G8)، تهیه شده بود، مخالفت كرد.
*در سپتامبر 2001 ، امریکا از كنفرانس بین المللی ضد نژاد پرستی كه در آفریقای جنوبی با شركت 163 كشور در جریان بود، خارج شد.
* در7 اكتبر 2001 ، پس از وقایع 11 سپتامبر، نیروهای امریكایی تحت عنوان مبارزه با تروریسم و ریشه كردن سازمان القاعده، به رهبری اسامه بن لادن، به افغانستان حمله كردند و تا کنون در آنجا حضور دارند. (جالب اینکه اسامه بن لادن در زمان ریاست جمهوری رونالد ریگان و جورج بوش پدر به عنوان "جنگجویان آزادی" نامبرده می شد و كمك های مالی و تسلیحاتی دریافت می كرد. در عوض با اینكه از 19 نفر هواپیما ربایان، 15 نفر آنها تبعه عربستان سعودی بودند، بدلیل روابط خانوادگی آل سعود با خانواده بوش و منافع اقتصادی عظیم آنها با عربستان سعودی، كوچكترین واكنشی نسبت به این كشور نشان داده نشد.)
*در دسامبر 2001، كابینه جرج بوش از قرارداد سال 1972 منع تولید سلاح های قاره پیما نیز خارج شد.
* در دسامبر 2001، همچنین كابینه بوش خواهان استثناء نمودن محاكمه رهبران سیاسی و پرسنل ارتش امریكا از دادگاه بین المللی جنایات جنگی شد. این قرارداد در جولای سال 1998 در (رم)، با قبول 120 كشور جهان بوجود آمد. (امریكا امروز دیگر عضو دادگاه بین المللی علیه بشریت نیست).
* در سال 2001، دولت بوش با لغو قرارداد كیوتو كه برای جلو گیری از گرمایش جهانی یا Global warming)) بوجود آمده بود، امریكا را از این پیمان محیط زیست جهانی خارج نمود.
* در سال 2001 شورای عمومی سازمان ملل متحد طرحی را تصویب كرد كه به تحریم امریكا علیه كوبا پایان داده شود. این طرح با 167 رای موافق و 3 رای مخالف (امریكا، اسراییل و جزایر مارشال) به تصویب رسید. كابینه بوش آنرا نادیده گرفت و هیچگاه به اجرا نگذاشت و با این اقدام گام دیگری را در جهت بی اعتبار نمودن سازمان ملل برداشت.
*در 12 ژوییه 2002، امریکا ایران را در کنار عراق و کره شمالی، (محور شیطانی) قلمداد کرد و از کشورهای دیگر خواست در روابط خود با این 3 کشور، تجدید نظر کنند.
* در آوریل 2002 كابینه بوش انجام كودتا را در ونزوئلا بر علیه (هوگو چاوز) رئیس جمهور این كشور صادر كرد. بعد از 2 ماه اعتصابات سراسری مردم در طرفداری از هوگو چاوز و محكوم شدن كودتا از طرف 19 كشور امریكای لاتین، كودتا با شكست مواجه شد و چاوز به قدرت بازگشت. امریكا عقب نشینی كرد، ولی به كمك های مالی خود به مخالفان چاوز به رهبری (پدرو كارمونا) یكی از كارتل های نفتی، ادامه داد. و خواستار رفراندم برای تائید و یا نفی چاوز شد. (این رفراندم در 15 اوت 2004 برگزار شد و 58 % مردم دوباره چاوز را تائید كردند.)
* از آگوست 2002 و در پی آغاز پرونده هسته ای ایران در آژانس بین المللی انرژی اتمی، امریکا با مداخله و کارشکنی در آژانس، تلاش خود را در جهت خارج کردن پرونده ایران از روال عادی و تبدیل کردن آن به مسئله ای سیاسی بکار گرفت و مرتباً ایران را به ارجاع پرونده به شورای امنیت سازمان ملل تهدید می کند.
*در 19 مارس 2003، بعد از اتهامات و پرونده های ساختگی جورج بوش و كابینه او نسبت به عراق از قبیل: تهیه و تولید سلاح های كشتار جمعی، رابطه رژیم صدام با القاعده و فاجعه 11 سپتامبر و ...، و بدون توجه به افكار عمومی جهان، امریکا و متحدانش به عراق حمله ور شدند و پس از سه هفته مقاومت مشکوک، عراق اشغال شد.
* پس از اشغال عراق در مارس 2003، نئومحافظه کاران حاکم بر امریکا در مداخله ای آشکار به بررسی طرحی با عنوان (خاورمیانه بزرگ) پرداختند که به تغییر حکومت ها در خاورمیانه و تغییرات سرزمینی کشورها مربوط می شد. آنها اشغال عراق و در ادامه آن فشار بر سوریه و سرنگونی حکومت این کشور را فصل اول این پروسه می دانند.
- از سال 2003 و با عنوان مبارزه با تروریسم ایالات متحده با حضور در کشورهای آسیای میانه و منطقه قفقاز با برهم زدن معادلات سیاسی به بحران در این منطقه دامن زد و با طراحی و اجرای انقلاب هایی با عناوین (انقلابهای مخملی) یا (انقلابهای رنگین)، حکومت های این منطقه را سرنگون و حکومتهای دست نشانده طرفدار خود را بر سر کار آورد، که از آن جمله می توان به نمونه های زیر اشاره کرد:
* در نوامبر 2003، امریکا با حمایت خود، (انقلاب نارنجی) را در گرجستان به پیروزی رساند و دولت (شواردنادزه) را سرنگون کرد و از (ساکاشویلی) حمایت کرد.

ادامه دارد ...

مهدی علیخانی

مرکز اسناد انقلاب اسلامی  

Re: شاهکار های آمریکا

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۷ دی ۱۳۸۸, ۲:۵۶ ب.ظ
توسط yasermym
ادامه

* در دسامبر 2004، در پی بحران در اوکراین، با انقلاب مخملی به رهبری امریکا، دولت (لئونید کوچما)، سرنگون شد.
* در مارس 2005 و در ادامه انقلاب اوکراین، امریکا در قرقیزستان نیز انقلاب رنگین ایجاد کرد و دولت این کشور را نیز سرنگون کرد.
* از سال 2003، امریکا با نقض قوانین بین المللی و حقوق بشر با احداث زندان هایی در خاک دیگر کشورها خصوصاً در اروپا، با ربودن مخالفین خود، آنها را به این زندان ها منتقل کرده و شکنجه و نگهداری می کرد که از آن جمله می توان به ربودن روحانی مسلمان در ایتالیا بنام (اسامه مصطفی حسن) معروف به ابوعمر، توسط سازمان سیا و انتقال وی به آلمان اشاره کرد. (ماجرای زندانهای مخفی امریکا در اواخر سال 2005، افشاء شد که با اعتراضات جهانی مواجه شد.)
* در سال 2004، امریکا حمایت علنی خود را با ترور رهبران ارشد مقاومت فلسطین، توسط جوخه های ترور تحت فرمان آریل شارون اعلام داشت (که طی آن بسیاری از رهبران ارشد مقاومت فلسطین همچون: شیخ احمد یاسین و رنتیسی و ... ترور شدند). امریکا همچنین همکاری های سیاسی ـ نظامی خود را با اسرائیل افزایش داد.
* در سال 2004 و درپی ترور نخست وزیر سابق لبنان (رفیق حریری)، امریکا کوشید با دخالت در امور لبنان به بحران این کشور دامن بزند، این مداخلات در سال 2005 و طی بررسی پرونده ترور حریری در سازمان ملل به اوج خود رسید و امریکا به تهدید سوریه در ارتباط با این پرونده پرداخت.
* از سال 2004، امریکا همچنین در اعتراضات و مخالفت های مردمی برعلیه دولت (گلوریو آریو) در فیلیپین، به حمایت آشکار از وی پرداخت. این حمایتها در سال 2005 و انتخابات فیلیپین به اوج خود رسید.
* در می 2005، ایالات متحده در ادامه پروسه مداخلات آشکار خود، ناآرامی هایی را در ایالت (اندیجان) ازبکستان ایجاد کرد تا دولت این کشور را نیز همانند نمونه های قبلی سرنگون کند، اما با برخورد نظامی شدید دولت با ناآرامی ها و کشته شدن بیش از هزار نفر از مردم بیگناه، امریکا در این براندازی ناموفق شد.
* از سال 2005، امریکا همچنین با حمایت های آشکار و پنهان از مخالفان دولت بلاروس، در پی سرنگونی دولت (الکساندر لوکوسنکو) است.
* در سال 2005، همچنین با طرح اصلاح ساختار برخی از ارکان سازمان ملل از قبیل شورای امنیت و حق وتوی 5 کشور، توسط برخی از کشورهای عضو، امریکا تلاش زیادی را در جهت مقابله و عدم نتیجه بخشی این طرح انجام می دهد.
* ( هنری کسینجر، مشاور سیاست خارجی کاخ سفید در مصاحبه ای پیرامون حضور و مداخلات امریکا در جهان از ابتدای قرن بیست و یک می گوید: "وظیفه رهبری جهان از ایالات متحده امریکا و ارزش های آن تفکیک ناپذیر است."
همچنین (ری كلوز)، رئیس پیشین سیا در عربستان كه به مدت 27 سال در بخش عربی سیا فعالیت می كرده است، طی مصاحبه ای در مجله Nation پیرامون مداخلات امریکا در خاورمیانه و عراق می گوید: " ... اهدافی را كه ما از آغاز این بحران بر اساس ایدئولوژی نو محافظه كاران داشته ایم هرگز قابل دستیابی نبوده اند، زیرا در اصول تمامی این اهداف با روح ناسیونالیسم عراقی مخالف و بی احترام بوده اند. نخست آنكه، ما در جستجوی پایگاه های نظامی ای با اهداف استراتژیك دراز مدت هستیم. دوم، قصد داریم كه نفوذ و كنترل اجرایی خود را بر سیاست های نفتی عراق حفظ كنیم. سوم، خواهان سرمایه گذاری نامحدود خارجی در كشوری هستیم كه سابقه ای طولانی در خصومت و رویارویی با مالكیت منابع و ساختار های اقتصادی خود توسط خارجی ها دارد. چهارم، انتظار داریم كه عراق از نقش امریكا در فرایند صلح خاورمیانه پشتیبانی كند، حتی اگر این پشتیبانی به معنای حمایت مطلق از موضع جرج دبلیو بوش و آریل شارون باشد. شكست در دسترسی به این چهار هدف عمده از دیدگاه هر دو جناح جمهوریخواه و دمكرات، به منزله شكست سیاست جرج بوش در عراق محسوب می شود. در عین حال دولت فعلی امریكا خود را در حال حاضر محصور در چارچوبی كرده است كه هیچ گونه راهی برای تعدیل و تغییر این اهداف به شكلی كه با واقعیت های هر روزه تطبیق كند باقی نگذاشته است، باید رژیم واشینگتن تغییر كند، این تنها راه حل مشكل است. (1)
در این دوره، حمله به افغانستان، امریکا را با مشکلات عدیده ای روبرو ساخت که هنوز با آن دست و پنجه نرم می کند در برقراری امنیت در این کشور دچار سردرگمی شده است، از طرفی افشای اهانت و شکنجه اتباع افغانی در زندانهایی نظیر گوانتانامو، احساسات ضد امریکایی و اعتراضات مردمی را در این کشور تشدید کرده و حملات پراکنده بر علیه نیروهای امریکایی همواره ادامه دارد.

با حمله به عراق، نه تنها هیچگونه سند و مدركی دال بر وجود و تولید سلاح های هسته ای در عراق بدست نیامد، بلکه با تداوم اشغال و اقدامات تروریستی این کشور دچار نا امنی و بی ثباتی شد. از طرفی ایالات متحده هزینه های زیادی را در عراق متحمل شد. تشکیل انواع گروههای مسلح با عناوین جهادی و اقدام به عملیات بر علیه نیروهای امریکایی خسارت های مالی و جانی زیادی را بر ایالات متحده وارد کرد و تاکنون بیش از 4000 نیروی امریکایی در عراق کشته شده اند که آمار دقیق آن اعلام نمی شود. همچنین سیاست های جایگزین در عراق و تلاش برای رور کار آمدن حکومتی منطبق بر الگوهای امریکایی در این کشور بعد از انتخابات عراق و پیروزی چشمگیر شیعیان، با چالش اساسی روبرو شده است.
سیاست های ایالات متحده در جهت انزوای جمهوری اسلامی ایران، علیرغم حملات تند جرج بوش و خطاب کردن ایران به "محور شیطانی" و کارشکنی های متعدد در مذاکرات و پرونده هسته ای ایران و تهدیدات متوالی نه تنها کارساز نبود بلکه شركتهای امریکایی مانند (هالی برتون) و شركت های وابسته به آن بدون در نظر گرفتن دیدگاه های سیاسی و تحریمهای اقتصادی، به فعالیت اقتصادی در جنوب ایران ادامه دادند و باعث شد تعاملات کشورهای اروپایی و حتی روسیه با ایران افزایش چشمگیری یابد.
در حالیكه در پایان سال 2000 نه تنها بودجه امریكا كسری نداشته و بیش از 200 میلیارد دلار اضافه نشان می داده است، ولی در زمان جرج بوش كسری بودجه امریكا به بیش از 500 میلیارد دلار رسیده است. در همین حال بودجه نظامی به ركورد جدید 401.3 میلیارد دلار رسیده. در این رابطه، ژنرال کارول (Admiral Eugene Carroll)، بازنشسته ارتش امریكا می گو ید: "برای 45 سال، در خلال جنگ سرد، ما مسابقه تسلیحاتی باشوروی داشته ایم و بنظر می رسد امروز ما با خود این مسابقه تسلیحاتی راداریم و ادامه می دهیم."
همچنین، از فوریه سال 2001 تاكنون بیش از 2 میلیون كار از دست رفت و مردم كار خود را از دست دادند. و این به دلیل سیاست غلط اقتصادی جرج بوش است. در این دوران شركت های امریكایی برای استفاده از نیروی كار ارزان به كشورهای جهان سوم رفتند.
ایالات متحده با درگیرشدن در جنگهای فرسایشی و غیر قابل برد در افغانستان و عراق که به احتمال زیاد منجر به شکست شرمناکی خواهد شد. اروپا نه تنها مرعوب نشد بلکه با سرعت بیشتری به سوی استقلال حقیقی حرکت می کند. به لطف جرج بوش بهم پیوستن محور پاریس، برلین، و مسکو که سالیان دراز برای امریکا همچون کابوس بود در شرف تحقق می باشد. توسعه سلاح های اتمی نه تنها از طرف کره شمالی و ایران بلکه در نقاط دیگر هم مانند کره جنوبی سرعت گرفته است و خصومت اعراب و مسلمانان در هیچ زمانی به شدت امروزه نبوده است. دو رژیمی که ستونهای سیاست آمریکا در منطقه خاورمیانه هستند یعنی عربستان سعودی و پاکستان احتمالاً مدت زیادی دوام نخواهند آورد. ایالات متحده در هیچ دوره ای از تاریخش این چنین از نظر سیاسی در جهان تنها نبوده است.
بوش و تیم محافظه کاران جدید، موقعییت سوق الجیشی ایالات متحده را چنان تضعیف نموده که امکان موفقیت با بازگشت به سیاست های نیکسون تا کلینتون از بین رفته است و مردم امریکا هم برای یک تغییر اساسی در سیاست خارجی آمادگی ندارند، تغییری که شامل سه واقعییت است:
الف) اینکه ایالات متحده یکی از چند قدرت بزرگ در جهان چند قطبی امروزه می باشد و نه تنها قدرت بی رقیب.
ب) اینکه افزایش سلاحهای اتمی طی 20 سال آینده حتمی است.
ج) اینکه در مقابل نیاز بسیار قوی به یک رژیم جهانی که جریان قطبی شدن جهان را کاهش بدهد نئولیبرالیزم هیچگونه راه حلی ندارد.
از طرفی مداخله در امور کشورهای امریکای مرکزی و جنوبی و طرح و اجرای کودتا بر علیه حکومتها در این منطقه، دستاوردی جز تشکیل دولت های ضدامریکایی و مخالفت صریح با سیاستهای امریکا نداشت.
در نهایت این دوره از مداخلات پیامدهای خوبی برای ایالات متحده در پی نداشت. حضور امریکا در خاورمیانه و جنگ در افغانستان و عراق، برای مقابله با تروریسم باعث شد گروههای تروریستی نظیر القاعده و طالبان در سراسر خاورمیانه و دیگر کشورها پخش شوند و حوزه فعالیت آنها از یکی دو نقطه به چندین حوزه متکثر شود و حتی به اروپا و داخل امریکا نیز گسترش یابد و اتباع و جهانگردان امریکایی و منافع ایالات متحده از قبیل: سفارتخانه ها و دفاتر و شرکت ها در ساسر دنیا مورد تهدید واقع شوند.
تخریب شدید وجهه امریکا در جهان، که به خوبی از نظرسنجی ها در مناطق مختلف و اعتراضات مردمی نسبت به سفر مقامات امریکایی به کشورهای مختلف مشهود است، یکی دیگر از عواقب مداخلات امریکاست خصوصاً در این دوره می باشد. این در حالیست که (نوام چامسکی) تحلیلگر امریکایی، در مصاحبه ای در ابتدای سال 2006، دولت بوش را به لحاظ عملکرد بدترین دولت ایالات متحده از آغاز تا کنون دانست.
در پایان نگارنده معتقد است، آنچه که طی ده سال آینده احتمالاً اتفاق خواهد افتاد صدمه خوردن ایالات متحده در جبهه های مختلف سیاسی، اقتصادی، و نظامی خواهد بود. عکس العمل ایالات متحده به توسعه این روند در حال حاضر بسیار نامطمئن می باشد و حتی می تواند از درون، این کشور را با چالش های اساسی روبرو سازد.

1- "چگونه می توان از عراق خارج شد"، ری کلوز ، مجله Nation ، شماره 32 ، 2003 ،صفحه 10 و 11.

[COLOR=#5d5d5d]      
[COLOR=#5d5d5d]   
[COLOR=#5d5d5d]   مرکز اسناد انقلاب اسلامی